تبعات منفي جنگ احتمالي عليه ايران بر روسيه و جهان

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه 15 شهریور 1385, 12:51 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

تبعات منفي جنگ احتمالي عليه ايران بر روسيه و جهان

پست توسط Mr.Amirhessam »

نويسنده: ميخاييل - دلياگين

● منبع: سایت - ایراس - به نقل از مجله اودناكو





تحريم‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد عليه ايران كه به معني مواخذه و هشداري به اين كشور از سوي جامعه جهاني است، به آمريكا و اتحاديه اروپا اين بهانه را خواهد داد تا در آينده تحريم‌هاي شديد‌تري را عليه تهران اعمال كنند كه در عمل به معني اعلام جنگ اقتصادي عليه ايران است. در اين ميان، واشنگتن و برخي پايتخت‌هاي غربي فشار بر ايران را به حوزة اقتصادي محدود نكرده و در برخي مقاطع با كوبيدن به طبل جنگ عليه ايران فضا را بيش از پيش خطرناك جلوه مي‌دهند. اما با عنايت به وضعيت خاص ايران، مناطق پيراموني آن و جهان كامل روشن است كه حمله به ايران بي‌نظمي جهاني را شدت بخشيده و تبعات منفي غيرقابل پيش‌بيني را در سطوح و حوزه‌هاي مختلف به دنبال خواهد داشت. از آنجا كه روسيه نيز از اين تبعات منفي بي‌نصيب نخواهد بود، لذا مسكو نه تنها بايد به عنوان وظيفه‌اي بشردوستانه با هر گونه ادعاي حمله به ايران مخالفت كند، بلكه بايد اين مهم را به عنوان اصلي اساسي در راستاي منافع ملي خود مطمح‌نظر داشته باشد.

تبعات منفي حمله به ايران

به ‌علت ‌وضعيت و حوزة جهاني ‌تجارت در ‌آمريكا ‌و ‌اروپا، ‌تحريم‌‌هاي ‌آن‌ها نيز عليه هر كشور و سازماني ‌حالت ‌جهاني خواهد داشت. ‌با اين ملاحظه، كشورهاي مورد تحريم از جمله ايران مشكل ‌بتوانند ‌از ‌اين ‌تحريم‌‌ها اجتناب كرده و متأثر نشوند. به عنوان مثال، ‌براي ‌ساخت ‌يك ‌پالايشگاه ‌در ‌ارمنستان ‌كه ‌بايد ‌نياز‌‌ ‌ايران ‌به ‌سوخت ‌را ‌تأمين ‌كند ‌(كه ‌سرگئي ش‌ماتكو، ‌وزير ‌انرژي ‌روسيه ‌با ‌همتايان ‌خود ‌درباره ‌ساخت ‌آن ‌توافق ‌كرده ‌است)، ‌سال‌‌ها ‌وقت ‌لازم ‌است. اعلام ‌جنگ ‌اقتصادي ‌عليه ‌ايران ‌اين ‌برداشت ‌را ‌ايجاد ‌مي‌كند ‌كه ‌در ‌آستانه ‌يك ‌جنگ ‌معمولي (و نه اقتصادي) ‌قرار ‌داريم. ‌«فشار ‌بنزيني» ‌و ‌ترتيب ‌دادن ‌جنگ‌ در حوزة ‌انرژي ‌(كه غربي‌‌‌ها ‌معمولاً ‌روسيه ‌را ‌به ‌اين اقدام ‌متهم ‌مي‌كنند)، ‌شيوه ‌عمل ‌ديرينه ‌ايالات ‌متحده ‌است. ‌آمريكا ‌در ‌سال ‌1941 ‌صدور ‌محصولات ‌نفتي ‌به ‌ژاپن ‌را ‌قطع ‌كرد و ‌در ‌آن ‌شرايط ‌ژاپن ‌مجبور ‌شد ‌بين ‌تبعيت ‌از ‌منافع ‌آمريكا ‌يا ‌حمله ‌به ‌آمريكا يكي را ‌انتخاب ‌كند. ‌ناسازگاري ‌كامل ‌منافع ‌ژاپن ‌و ‌آمريكا ‌در ‌اقيانوس ‌آرام ‌در ‌سال ‌1941 ‌آشكار ‌بود، اما در مقطع حاضر چه مسئله‌اي باعث ‌ناسازگاري ‌آمريكا ‌با ‌ايران ‌مي‌شود؟
در غرب رسماً اين گونه ‌اعلام و تبليغ ‌مي‌شود ‌كه ‌غرب ‌با ‌امكان ‌ساخت ‌بمب ‌اتم ‌در ‌ايران ‌مخالفت است. ‌رهبران ‌غرب ‌نيز بر اين مهم تأكيد مي‌كنند ‌كه ‌تهران ‌قادر ‌است ‌در ‌سال‌‌هاي2012-2011 ‌اين ‌بمب ‌را ‌توليد ‌كند. ‌عدم ‌وابستگي ‌مطلق ‌ايران به ‌ايالات ‌متحده، تهران ‌را ‌به ‌يك ‌عنصر ‌بيگانه ‌براي ‌غرب ‌تبديل ‌مي‌‌كند ‌كه ‌قطعاً ‌قابل ‌فهم ‌نيست ‌و ‌به ‌همين ‌علت ‌ترس ‌و ‌وحشتي ‌بر‌‌‌انگيخته و ‌انديشه ‌امكان دستيابي ايران ‌بمب ‌اتم ‌غرب ‌را ‌به ‌ترس ‌و ‌لرز ‌مي‌‌اندازد. به اين اعتبار، مخالفت غرب با مسئلة هسته‌اي ايران ناشي از ‌پايبندي ‌غرب ‌به ‌انديشه ‌عدم ‌اشاعه سلاح‌هاي هسته‌اي ‌نيست. ‌وجود ‌بمب ‌اتم ‌در ‌اسراييل، ‌هند، ‌پاكستان ‌و ‌حتي ‌كره ‌شمالي آستانة ‌آغاز ‌جنگ هسته‌اي ‌را نزديك ‌نكرد. ‌در اين ترس ‌مسأله ‌ديانت و مذهب نيز دخيل نيست. ‌عربستان ‌سعودي ‌هم ‌كشوري مذهب‌سالار است ‌و ‌حتي ‌در ‌اين ‌كشور ‌معيارهاي ‌غربيِ ‌دموكراسي ‌و ‌حقوق ‌زن ‌كمتر از ‌ايران ‌رعايت ‌مي‌شود. مخالفت غرب با ايران ‌هسته‌اي را با خصومت ‌اين كشور با ‌اسراييل نيز نمي‌توان توجيه كرد. ‌بسياري ‌از ‌كشورهاي ‌عربي ‌طي ‌مدت ‌زيادي ‌اسراييل ‌را ‌به ‌رسميت ‌نشناخته ‌و ‌با ‌آن ‌مي‌‌جنگيدند، ‌ولي ‌ايالات ‌متحده ‌اين ‌كشورها ‌را ‌طرف ‌قابل ‌قبول ‌همكاري ‌و ‌معامله ‌‌دانسته و هم‌اكنون نيز با برخي از آنها روابط نزديكي دارد. ‌
مسأله اصلي در اين بين، ‌استقلال ‌و ‌غيرقابل ‌فهم بودن ‌ايران از منظر غرب ‌است. با ‌توجه ‌به ‌اينكه ‌هيچ ‌خطري از اين جهت براي غرب ‌قابل توجيه ‌نيست، اما غرب با تأكيد بر ‌اينكه ‌ايران ‌مي‌‌تواند در ‌سال ‌2011 ‌صاحب ‌بمب ‌اتم ‌شود، امكان حمله ‌به ‌ايران ‌تا ‌پايان ‌سال ‌2010 را تبليغ مي‌كند. ‌ايالات ‌متحده ‌علاوه ‌بر ‌منافع ‌راهبردي ‌ناشي ‌از ‌ترس ‌ابتدايي خود، ‌بر ‌اساس ‌منافع ‌مغرضانه ‌سياسي نيز ‌مي‌‌تواند ‌به ‌اين ‌حمله ‌دست ‌بزند. ‌انتخابات ‌ميان‌دوره‌اي ‌نمايندگان ‌كنگره ‌آمريكا ‌كه ‌اوايل ‌ماه ‌نوامبر ‌سال ‌جاري ‌برگزار ‌مي‌شود، ‌مي‌‌تواند ‌براي ‌باراك ‌اوباما ‌راه ‌به ‌سوي ‌پيروزي ‌در ‌انتخابات ‌رياست ‌جمهوري ‌سال ‌2012 ‌را ‌صاف ‌و ‌هموار كرده و يا اين راه كاملاً ببندد. ‌در ‌شرايط ‌نوميدي ‌عمومي ‌از ‌دموكرات‌‌ها، ‌اصلاحات ‌مالي نيز ‌به ‌او ‌كمك ‌نمي‌‌كند. ‌تنها ‌برون‌رفت از اين وضعيت، ‌به ‌نمايش ‌گذاشتن ‌توان ‌بزرگ ‌آمريكا است كه ‌هيچ ‌حريفي ‌نمي‌‌تواند ‌جلوي ‌آن ‌را ‌بگيرد.
‌اين ‌ضربه ‌نظامي ‌علاوه ‌بر ‌اوج ‌گيري ‌ميهن‌دوستي در جامعة امريكايي، ‌باعث ‌علاقه ‌لابي ‌اسراييلي ‌به ‌باراك ‌اوباما ‌خواهد ‌شد. ‌اين ‌گروه ‌از ‌رئيس ‌جمهور ‌فعلي ‌آمريكا ‌به ‌خاطر ‌برخورد خوب ‌او ‌با ‌مسلمانان ‌ناراضي ‌هستند. همين ‌عامل ‌امكان ‌تعيين ‌دقيق‌تر ‌زمان ‌ضربه ‌به ‌ايران ‌را به طور نسبي نشان مي‌دهد. چرا كه ‌تا ‌پايان ‌ماه ‌سپتامبر ‌سلاح‌‌هاي ‌دقيق ‌به ‌خاطر ‌گرماي هوا ‌موثر ‌نيست. ‌بنا‌‌بر‌‌اين، ‌خطرناك‌‌ترين ‌زمان ‌از ‌نظر ‌احتمال ‌حمله ‌به ‌ايران، ‌سه ‌هفته ‌اول ‌ماه ‌اكتبر ‌است. ‌عواقب ‌اين ‌ضربه ‌نيز ‌قابل پيش‌بيني است. ‌ايران ‌با ‌يوگسلاوي ‌و ‌عراق ‌فرق ‌مي‌كند ‌و ‌صرف ‌نظر ‌از ‌شدت ‌ضربه ‌اوليه ‌قطعاً ‌پاسخ ‌خواهد ‌داد.
اسراييل، ‌هدف ‌قابل ‌دسترسي ‌و ‌مورد ‌تنفر ‌ايران ‌است. ‌ضربه ‌ايران ‌به ‌اسراييل ‌(بر‌‌خلاف ‌ضربات ‌صدام ‌حسين ‌در ‌سال ‌1991) ‌بدون ‌اينكه ‌مهلك ‌و ‌كشنده ‌باشد، ‌بسيار ‌حساس ‌خواهد ‌بود. ‌اسراييل ‌با ‌درك ‌اين ‌واقعيت ‌در ‌انتظار ‌ضربه ‌مقابله ‌به ‌مثل ‌ايران ‌نخواهد ‌نشست، ‌بلكه ‌از ‌ترس ناشي از ايران، ‌همراه ‌با ‌ايالات ‌متحده ‌به ‌اهدافي ‌كه ‌براي ‌اسراييل ‌بزرگترين ‌خطر ‌را ‌ايجاد ‌مي‌كنند، ‌ضربه ‌پيشگيرانه‌اي ‌وارد ‌خواهد ‌كرد و ‌اين ‌ضربه ‌به ‌احتمال ‌قوي ‌هسته‌اي ‌خواهد ‌بود. ايران ‌علاوه ‌بر ‌ضربات ‌موشكي ‌به ‌نيروهاي ‌مسلح ‌آمريكا ‌و ‌اسراييل، ‌حتماً ‌يك ‌سري ‌عمليات ‌تلافي‌جويانه ‌در ‌خاك ‌ايالات ‌متحده ‌را ‌تهيه ‌ديده است. نيروهاي ايراني ‌نمي‌‌توانند ‌به ‌ايالات ‌متحده ‌خسارات ‌جدي ‌وارد ‌كنند، اما ‌مي‌‌توانند ‌به ‌يك ‌سري ‌اعمال ‌تروريستي ‌حساس ‌از ‌نظر ‌روان‌شناختي ‌دست ‌بزنند. ‌از ‌جمله ‌مي‌‌توانند ‌از ‌مواد ‌راديواكتيو ‌براي ‌مسموم ‌كردن ‌مراكز ‌تجاري ‌و ‌حمل ‌و ‌نقل ‌شهرهاي ‌بزرگ ‌استفاده ‌كنند. احتمال ‌مي رود ‌كه ‌سرويس‌هاي ‌ويژه ‌آمريكا ‌بخشي ‌از ‌مأموران ‌ايراني ‌را ‌تحت ‌كنترل ‌خود ‌در ‌آورده ‌باشند ‌تا ‌از ‌تلاش‌‌هاي ‌آن‌ها ‌براي ‌اجراي ‌اعمال ‌تروريستي ‌(در ‌ازاي ‌اعمال ‌تحريم‌ها ‌يا ‌به ‌دليل ‌ديگر) ‌به ‌عنوان ‌بهانه ‌براي ‌آغاز ‌جنگ ‌عليه ‌ايران ‌استفاده ‌كنند. ‌بعد ‌از ‌آن ‌مي‌‌توان ‌با ‌مقامات ‌ايراني ‌همان ‌كار ‌را ‌كرد ‌كه ‌با ‌طالبان ‌در ازاي ‌عدم ‌استرداد ‌اسامه ‌بن ‌لادن ‌كرده ‌بودند.

عواقب ‌جنگ ‌براي ‌ايران: ‌فروپاشي اقتصادي و بي‌‌نظمي اجتماعي
براي ‌اينكه ‌چگونگي ‌ضربه ‌به ‌ايران ‌روشن ‌شود، ‌بايد ‌اين ‌نكته فهم شود ‌كه ‌برنامه ‌اتمي ‌آن ‌به ‌ابعادي ‌رسيده ‌كه ‌نمي‌‌تواند ‌به ‌وسيله ‌روش‌هاي ‌خاص ‌نظامي ‌نابود ‌شود. ‌ضربات ‌موشكي ‌و ‌بمباران‌‌ها ‌همراه ‌با ‌عمليات ‌نيروهاي ويژه ‌مي‌‌توانند ‌اين ‌برنامه ‌را ‌‌فقط براي ‌مدت ‌5-3 ‌سال ‌متوقف ‌كنند، ‌ولي ‌نمي‌‌توانند به طور كامل ‌جلوي ‌آن ‌را ‌بگيرد. ‌بنا‌براين، ‌هدف ‌اساسي ‌ضربه ‌ايالات ‌متحده، ‌تحريك ‌تغييرات ‌سازماني ‌و ‌سياسي ‌در ‌ايران ‌خواهد ‌بود ‌تا ‌ادامه ‌برنامه ‌اتمي ‌اصولاً ‌غير ‌ممكن ‌شود. ‌در ‌اين ‌صورت ‌ضربه ‌به ‌تأسيسات ‌برنامه ‌اتمي ‌ايران ‌بايد ‌ضربه‌‌اي ‌حتي ‌نيرومندتر ‌به ‌نظام حكومتي ‌ايران ‌را ‌به ‌دنبال ‌داشته ‌باشد. هدف ‌حد‌اقلي ‌آمريكا، ‌بمباران ‌كردن ‌ايران ‌و ‌رساندن ‌آن ‌به «حالت ‌عصر ‌حجر» ‌است ‌كه ‌شامل ‌از ‌بين ‌بردن ‌رهبران، ‌تحريك ‌هرج ‌و ‌مرج ‌و ‌ويراني ‌زيرساخت ‌كشور ‌است ‌كه ‌در ‌اين ‌صورت ‌ايران ‌طي ‌مدت ‌زيادي ‌به ‌فكر ‌برنامه ‌اتمي ‌نخواهد ‌بود.
‌براي ‌رسيدن ‌به ‌اين ‌هدف ‌بايد ‌زيرساخت ‌ايراني ‌را ‌هرچه ‌بيشتر ‌ويران ‌كرد. ‌قبل ‌از ‌همه ‌بايد ‌بخش ‌انرژي ‌و ‌شبكه ‌آب‌رساني ‌را ‌از ‌بين ‌برد، زيرا ‌همه ‌كشورهاي ‌گرمسير ‌به ‌مسأله ‌آب ‌حساس‌اند. هدف ‌حداكثري امريكا نيز ‌شامل ‌به ‌قدرت ‌رساندن ‌رهبران ‌وابسته ‌به ‌آمريكاست ‌كه ‌فقط ‌به ‌خاطر ‌آرزوي ‌آمريكا ‌حاضر ‌باشند ‌از ‌برنامه ‌هسته‌اي ‌دست ‌بكشند. ‌ناآرامي‌هاي ‌گسترده ‌در ‌تهران ‌نشان ‌داد ‌كه ‌در ‌اين ‌كشور ‌(حد ‌اقل ‌در ‌تهران) ‌نيروها ‌و ‌روحيات ‌ليبرال ‌وجود ‌دارد. ‌آمريكايي‌ها ‌با ‌عنايت ‌به وضعيت ‌چند‌قوميتي ‌ايران ‌مي‌‌توانند ‌به ‌فروپاشي ‌و ‌تجزيه ‌اين ‌كشور ‌و ‌تحريك ‌ناآرامي‌‌هاي ‌جدي ‌قومي ‌در ‌آذربايجان ‌و ‌بلوچستان ‌اميدوار ‌باشند.
اين مسئله واشنگتن ‌اهميت ‌اصولي ‌دارد ‌كه ‌ايران ‌در ‌نبود ‌سامانه‌‌هاي ‌موشكي ‌ضد ‌هوايي ‌روسي ‌اس-300 ‌(‌سلاح ‌دفاعي ‌كه ‌مشمول ‌هيچ ‌گونه ‌تحريم‌‌ها ‌نيست) ‌نمي‌‌تواند ‌حريم ‌هوايي ‌خود ‌را ‌به ‌طور ‌كامل ‌كنترل ‌كند. ‌ايران ‌براي ‌جنگ‌افزار‌هاي ‌مدرن ‌آمريكا ‌و ‌اسراييل ‌فقط ‌يك ‌هدف ‌معمولي و نه بزرگ است. احتمال ‌زيادي ‌مي‌رود ‌كه ‌مقامات ‌ايران ‌كه ‌از ‌تجربه ‌مهم ‌جنگي ‌برخوردارند، ‌در صورت وقوع جنگ بتوانند ‌نه ‌تنها ‌امنيت ‌خود، ‌بلكه ‌فعاليت ‌مطمئن ‌سيستم‌‌هاي ‌اداره ‌امور ‌كشور ‌را ‌تأمين ‌كنند. ‌ولي ‌آن‌ها نمي ‌توانند ‌از ‌تمام ‌زيرساخت ‌كشور ‌در ‌برابر ‌بمباران‌‌ها ‌دفاع ‌كنند ‌كه ‌اين ‌امر ‌به ‌معني ‌زيان ‌عظيم ‌اقتصادي ‌و ‌فاجعه ‌واقعي ‌اجتماعي ‌خواهد ‌بود. ‌حفظ ‌و ‌تشديد ‌احتمالي ‌تحريم‌‌هاي ‌آمريكايي ‌و ‌اروپايي ‌اين ‌عواقب ‌عمليات ‌جنگي ‌را ‌شدت ‌خواهد ‌بخشيد. انقباض ‌تجارت ‌خارجي ايران ‌بر ‌اثر ‌ويراني ‌ظرفيت‌‌هاي ‌بنادر، از ديگر ‌خسارات‌هاي مهم حمله نظامي به ايران است. ‌80 درصد ‌صادرات ‌ايران ‌را ‌نفت ‌تشكيل ‌مي‌‌دهد ‌و ‌40 درصد ‌واردات ايران را نيز محصولات و فرآورده‌هاي ‌نفتي تشكيل مي‌دهد. ‌كاهش ‌اين ‌جريان‌‌هاي ‌صادراتي ‌و ‌وارداتي ‌باعث ‌افت ‌اقتصادي ايران ‌به ‌ميزان ‌30 درصد ‌و ‌حتي ‌فاجعه ‌واقعي ‌اقتصادي ‌در ‌بلندمدت ‌‌خواهد ‌شد. ‌

عواقب ‌جنگ ‌براي ‌اقتصاد ‌جهاني: ‌ركود

با ‌وجود ‌دورنماي ‌تكان‌‌دهنده ‌اولين ‌جنگ ‌هسته‌اي ‌در ‌تاريخ ‌بشريت ‌(حتي ‌اگر ‌اين ‌جنگ ‌محدود ‌باشد)، ‌عواقب ‌اقتصادي ‌جهاني ‌ضربه ‌به ‌ايران ‌از ‌همه ‌مهمتر ‌است. اگر ‌ايالات ‌متحده ‌سعي ‌كند ‌به ‌اهداف ‌نظامي ‌و ‌سياسي ‌فوق ‌الذكر ‌دست ‌يابد، ‌ايران ‌دچار ‌بي‌نظمي ‌و ‌هرج ‌و ‌مرج ‌شده ‌و ‌صادرات ‌نفت ‌آن ‌به ‌چين ‌(كه ‌براي ‌پكن ‌اهميت ‌حياتي ‌دارد) ‌قطع ‌خواهد ‌شد. ‌تا ‌اوايل ‌سال ‌2010 ‌ايران ‌12 درصد ‌نفت ‌وارداتي ‌چين ‌را ‌تأمين ‌كرده ‌و ‌در ‌مقام ‌سوم ‌بعد ‌از ‌عربستان ‌سعودي ‌(14 درصد) ‌و ‌عمان ‌(13.3 درصد) ‌قرار ‌داشت. ‌در ‌ماه‌‌هاي ‌ژانويه ‌– ‌فوريه، ‌با ‌عنايت ‌به ‌پيش‌بيني تشديد تحريم‌ها عليه تهران ‌(يا ‌به ‌خاطر ‌شكست ‌طرح ‌انتقال ‌نفت ‌ايران ‌به ‌چين ‌از ‌طريق ‌بندر نوسازي شده ‌گوادار ‌پاكستان ‌به ‌خاطر ‌اوضاع ‌نابسامان ‌پاكستان)، ‌صادرات ‌نفت ‌ايران ‌به ‌چين ‌به ‌ميزان ‌37 درصد ‌كاهش ‌يافت ‌(طبق ‌آمار طرف ‌چيني). ‌
در ‌نتيجه ‌اين ‌تحولات، ‌ايران ‌به ‌چهارمين ‌صادر ‌كننده ‌نفت ‌به ‌چين ‌تبديل ‌شد ‌و ‌مقام ‌سوم ‌را ‌به ‌روسيه ‌داد. ‌چين ‌در ‌ماه ‌مارس ‌سال ‌2010 ‌با ‌امارات ‌متحده ‌عربي ‌وارد ‌مذاكرات ‌شد ‌تا ‌«در ‌صورت ‌لزوم» ‌بتواند ‌واردات ‌نفت ‌اين ‌كشور ‌را ‌به ‌سرعت ‌افزايش داده و كمبود نفت از ناحيه ايران را جبران كند.اين را نيز بايد در نظر داشت كه ‌بخش ‌قابل ‌توجه ‌نفت ‌ايراني ‌كه ‌به ‌چين ‌صادر ‌مي‌شود، در قالب فرآورده‌هاي ‌نفتي به ايارن باز مي‌گردد. به عنوان مثال، نياز ‌ايران ‌به ‌بنزين ‌به ‌ميزان ‌40 درصد ‌از ‌محل ‌واردات ‌تأمين ‌مي‌شود و در اين ميان، چين ‌حد ‌اقل ‌يك ‌سوم اين ميزان را تأمين مي‌كند. ‌بخش ‌قابل ‌توجه ‌بنزيني ‌كه ‌ايران ‌از ‌سنگاپور ‌و ‌دبي ‌دريافت ‌مي‌‌كند، نيز ‌ساخت ‌چين ‌است. ‌ولي ‌حتي ‌با ‌عنايت ‌به ‌اين ‌عوامل، ‌نفت ‌ايراني ‌براي ‌چين ‌اهميت ‌زيادي ‌دارد ‌و ‌قطع ‌صادرات ‌آن ‌و ‌رشد ‌ناگزير ‌قيمت ‌نفت ‌در ‌شرايط ‌جنگ ‌به ‌چين ‌ضربه ‌اقتصادي ‌محكمي ‌وارد ‌خواهد ‌كرد.
طول ‌مدت ‌قطع ‌صادرات ‌نفت ‌ايران ‌به ‌عمق ‌و ‌مدت ‌بي‌نظمي ‌در ‌ايران ‌بستگي ‌دارد، ‌ولي ‌با ‌عنايت ‌به ‌اينكه ‌مقامات ‌ايالات ‌متحده ‌بيش ‌از ‌پيش ‌چين ‌را ‌حريف ‌اساسي ‌راهبردي ‌خود ‌محسوب ‌مي‌كنند، ‌ممكن ‌است ‌آمريكا ‌از ‌بين ‌بردن ‌زيرساخت ‌ايراني ‌صادرات ‌نفت ‌را ‌به ‌عنوان ‌اوليتي ‌جداگانه ‌تلقي ‌كند. اما همان طور كه اشاره شد، ‌حتي ‌توقف ‌نسبتاً ‌كوتاه ‌صادرات ‌نفت ‌ايراني ‌به ‌چين ‌براي ‌پكن ‌حساس ‌بوده ‌و ‌توسعه ‌اقتصاد ‌اين ‌كشور ‌را ‌كند ‌خواهد ‌كرد. ‌چين ‌براي ‌مدت ‌معيني ‌نقش ‌توليد ‌كننده ‌تقاضاي ‌جهاني ‌را ‌كه ‌موجبات ‌احياي ‌اقتصاد ‌جهاني ‌بعد ‌از ‌بحران ‌و ‌ثبات ‌اقتصاد ‌جهان ‌را ‌تأمين ‌مي‌كند، ‌از ‌دست ‌خواهد ‌داد ‌و ‌اين ‌در ‌حالي ‌است ‌كه اين ‌تقاضاي ‌چيني بوده ‌كه ‌مانع ‌از فرو ‌افتادن ‌اقتصاد ‌جهاني ‌به ‌ورطه ‌ركود ‌همه‌‌جانبه ‌جديد ‌‌شد. عامل مهم دخيل در ‌تشديد ‌اوضاع اقتصادي جهاني ‌اين ‌است ‌كه ‌كند ‌شدن ‌توسعه ‌چين ‌حتي ‌براي ‌مدت ‌كوتاه، ‌ناگزير ‌مسايل ‌اجتماعي ‌و ‌بين ‌استاني ‌چين ‌را ‌شدت ‌خواهد ‌بخشيد. ‌يك ‌نوع ‌بي‌نظمي ‌و ‌افزايش ‌هزينه‌‌هاي ‌غير‌توليدي ‌دولت ‌كه ‌بر ‌اثر ‌اين ‌وضع ‌پديد ‌خواهد ‌آمد، ‌به ‌عامل ‌مستقل ‌كاهش ‌سرعت ‌توسعه ‌چين ‌و ‌حفظ ‌ركود ‌اقتصاد ‌جهاني ‌تبديل ‌خواهد ‌شد. ‌
در اين ميان، ‌ركود ‌اقتصادي ‌و ‌تشديد ‌بي‌ثباتي ‌جهاني ‌بايد ‌مواضع ‌ايالات ‌متحده ‌را ‌تقويت ‌كند، ‌زيرا ‌آمريكا ‌از ‌نظر ‌روان‌شناختي ‌و ‌مديريتي ‌به ‌عنوان ‌رهبر ‌جهان ‌و «پناهگاه ‌آرام» ‌تلقي ‌خواهد ‌شد. با اين وجود و ‌بر‌‌خلاف ‌برداشت‌هاي ‌تحليلگران ‌راهبردي ‌آمريكا، ‌ضربات ناشي از ‌مقابله ‌به ‌مثل ‌ايران ‌مي‌‌تواند ‌بسيار ‌حساس ‌و ‌ويرانگر ‌(از ‌نظر ‌روان‌شناختي) ‌باشد. ‌آمريكايي‌ها ‌حريف ‌خود ‌را ‌دست ‌كم ‌مي‌‌گيرند ‌و ‌منافع ‌جامعه ‌آمريكايي ‌را ‌قرباني ‌منافع ‌طبقه ‌اداري ‌جهاني ‌مي‌كنند ‌كه ‌خودشان ‌بدان ‌تعلق ‌دارند. ‌در ‌واقع، ‌آن‌ها ‌چاره‌اي ‌جز ‌دست ‌كم ‌گرفتن ‌دشمن ‌ندارند. ‌اگر ‌ضربه متقابل ‌ايران ‌(حتي ‌ناچيز ‌و ‌ضعيف) ‌سرمايه‌گذاران ‌را ‌بترساند، ‌ايالات ‌متحده موقعيت ‌»پناهگاه ‌آرام» خود ‌را ‌از ‌دست ‌داده ‌و ‌در پي آن دلار ‌تضعيف ‌شده ‌يا ‌وارد ‌مرحله‌اي از ‌نوسانات ‌شديد ‌خواهد ‌شد. ‌ارز ‌بريتانيا ‌هم ‌در ‌معرض ‌خطر ‌قرار خواهد گرفت، ‌زيرا ‌بريتانيا ‌هميشه ‌از ‌آمريكا ‌حمايت ‌مي‌كند ‌و ‌مي‌‌تواند ‌هدف ديگر ‌ضربه ‌متقابل ايران ‌قرار ‌گيرد. ‌افزايش ‌قيمت‌‌هاي ‌نفت، ‌بي‌‌ثباتي ‌عمومي ‌و ‌ركود ‌اقتصاد ‌جهاني ‌مشكلات ‌اروپا ‌را ‌نيز شدت ‌خواهد ‌بخشيد.
‌دور ‌جديد ‌وخامت ‌اوضاع ‌اقتصادي ‌جهان ‌مي‌‌تواند ‌آلمان ‌و ‌فرانسه ‌را ‌وادار ‌كند ‌كه ‌از مساعدت ‌مالي ‌به اعضاي ‌ضعيف ‌منطقه ‌يورو ‌خودداري ‌كنند. ‌البته ‌در ‌اين ‌صورت نيز ‌منطقه ‌يورو ‌از ‌هم ‌نخواهد ‌پاشيد، ‌چرا ‌كه ‌دولت‌‌هاي ‌ناكام ‌اروپايي ‌دچار ‌انحطاط ‌شده ‌و ‌از ‌نظر ‌سازماني ‌و ‌فكري ‌استعداد ‌اداره ‌مستقل ‌امور ‌مالي ‌خود ‌را ‌از ‌دست خواهند داد. با اين وجود، ‌كليشه‌‌هاي ‌ذهني ‌مربوط ‌به ‌همگرايي ‌اروپايي، ‌ارز ‌يورو ‌و ‌ارزش‌هاي ‌اروپايي ‌حتي ‌براي ‌كشورهاي ‌كمتر ‌توسعه ‌يافته ‌اروپايي ‌معناي ‌خود ‌را ‌حفظ ‌كرده ‌و ‌در ‌اذهان ‌نخبگان ‌اين ‌كشورها ‌جايگاه ‌محكي ‌دارند. ‌اين ‌امر ‌مانع ‌از ‌فروپاشي ‌منطقه ‌يورو ‌خواهد ‌شد. بر ‌همين ‌اساس، ‌به ‌احتمال ‌قوي ‌حق ‌نفوذ ‌در ‌سياست ‌پولي ‌منطقه ‌يورو ‌و ‌حق ‌دريافت ‌كمك‌‌هاي ‌مالي ‌كمابيش ‌زياد، ‌از ‌كشورهاي ‌اروپاي ‌جنوبي ‌(غير ‌از ‌ايتاليا) ‌سلب ‌خواهد ‌شد. ‌ولي ‌اين ‌كشورها ‌مانند ‌مونته‌نگرو ‌در ‌منطقه ‌يورو ‌باقي ‌خواهند ‌ماند. به هر تقدير، ‌آسيب‌پذيري ‌عمومي ‌اقتصاد ‌اروپايي ‌به ‌معني ‌آسيب ‌پذيري ‌و ‌ناپايداري ‌يورو ‌خواهد ‌بود.
در اين ميان، تنها ‌خروج ‌فرانسه ‌يا ‌آلمان ‌از ‌منطقه ‌يورو ‌مي‌‌تواند ‌ارز ‌واحد ‌اروپايي ‌را ‌از ‌بين ‌ببرد ‌كه البته ‌اين ‌امر ‌احتمال ‌ضعيف است. ‌منطقه ‌يورو ‌براي ‌اين ‌دو ‌كشور ‌كه ‌از ‌همه ‌بيشتر ‌توسعه ‌يافته‌اند، ‌عامل ‌سودآوري ‌است. ‌همگرايي ‌اروپايي ‌(و ‌بهره‌كشي ‌استعماري ‌از ‌قسمت ‌كمتر ‌توسعه ‌يافته ‌اتحاديه ‌اروپا) ‌هر ‌روز ‌به ‌شركت‌هاي ‌بزرگ ‌فرانسوي ‌و ‌به ‌خصوص ‌آلماني ‌سود ‌كلاني ‌مي‌دهد. ‌همين ‌امر ‌مانع ‌از ‌آن ‌مي‌شود ‌كه ‌فعاليت ‌اين ‌شركت‌ها ‌زيان‌آور ‌شود. ‌به ‌همين ‌علت ‌منطقه ‌يورو ‌احتمالاً ‌حفظ ‌خواهد ‌شد، ‌ولي ‌ترس ‌»خفه ‌كننده» ‌از ‌احتمال ‌ويراني ‌آن ‌به ‌يورو ‌ضربه ‌محكي ‌وارد ‌خواهد ‌كرد. ‌در ‌اين ‌شرايط ‌فرانك ‌سوئيس ‌و ‌كرون ‌نروژ ‌(به ‌خاطر ‌گران ‌شدن منابع انرژي) ‌به ‌ارز‌‌هاي «پناهگاه» ‌تبديل و ‌منطقه‌اي ‌در ‌شعاع ‌600-300 ‌كيلومتري ‌سوئيس ‌به ‌منطقه ‌امنيت ‌اروپايي ‌تبديل ‌خواهد شد. ‌طبيعي ‌است ‌كه ‌علاقه ‌به ‌طلا ‌كه ‌وسيله ‌كلاسيك ‌نگهداري ‌اموال ‌است، ‌به ‌شدت ‌رشد ‌خواهد ‌كرد. از ‌نظر ‌اقتصاد ‌عمومي، ‌حمله ‌به ‌ايران ‌به ‌ايجاد ‌«جهان ‌چند ‌قطبي» ‌واقعي ‌منجر ‌خواهد ‌شد ‌كه ‌اين ‌امر ‌به ‌معني ‌مبارزه ‌بي‌‌نظم ‌همه ‌عليه ‌همه ‌است. ‌فعاليت ‌اقتصاد ‌جهاني ‌نظم ‌خود ‌را ‌از دست ‌داده ‌و ‌اقتصاد ‌جهاني ‌به ‌اقتصاد ‌منطقه‌اي ‌تجزيه ‌خواهد ‌شد.

عواقب ‌جنگ ‌براي ‌روسيه: ‌نفت‌ ‌گران ‌و ‌همسايه ‌فعال

جنگ ‌آمريكا ‌با ‌ايران ‌از ‌نظر اقتصادي ‌به ‌نفع ‌روسيه ‌است، ‌زيرا ‌قيمت‌‌هاي ‌مواد و منابع انرژي ‌را ‌بالا ‌برده ‌و ‌درآمدهاي ‌جاري ‌شركت‌هاي ‌نفتي، ‌بودجه ‌و ‌بهره‌وري كل ‌اقتصاد ‌روسيه را افزايش ‌خواهد داد. ‌پس از آن، نفوذ ‌سياسي ‌روسيه ‌در ‌جهان نيز ‌افزايش ‌قابل ‌توجهي ‌خواهد ‌يافت. ‌وجود ‌دلارهاي ‌نفتي ‌اهميت ‌تجاري ‌روسيه ‌(مانند ‌كشورهاي ‌نفتي ‌عربي) ‌را ‌به ‌عنوان ‌بازار ‌فروش ‌محصولات ‌مختلف ‌ساخت ‌كشورهاي ‌توسعه ‌يافته ‌بالا ‌خواهد ‌برد و ‌اين ‌امر به ‌حمايت ‌كشورهاي ‌توسعه ‌يافته ‌از ‌مقامات ‌روسيه ‌خواهد انجاميد ‌كه ‌از ‌روسيه ‌نه ‌دموكراسي، ‌بلكه ‌ثبات ‌و ‌استقلال ‌نسبي ‌از ‌چين ‌را ‌درخواست ‌خواهند ‌كرد. ‌
همان طور كه اشاره شد، ‌قطع ‌(حتي ‌موقت) ‌صادرات ‌نفت ‌ايران ‌به ‌چين، ‌اين ‌كشور ‌را ‌به ‌پيدا ‌كردن ‌منابع ‌انرژي ‌به ‌هر ‌بهايي ‌كه ‌شده به تكاپو وا خواهد داشت. ‌چين ‌نه ‌تنها ‌در ‌كشورهاي ‌حاشيه ‌خليج ‌فارس، ‌آفريقا ‌و ‌آمريكاي ‌لاتين، ‌بلكه ‌در ‌كشورها ‌و ‌مناطق ‌نزديكتر ‌به ‌جستجوي ‌اين ‌منابع ‌خواهد ‌پرداخت. ‌كاهش ‌صادرات ‌نفتي ‌ايراني ‌مسأله ‌تأمين ‌امنيت ‌انرژي ‌را ‌براي ‌مقامات ‌حاكم ‌چين ‌مبرم‌تر ‌خواهد ‌كرد و در اين شرايط، ‌آن‌ها ‌به ‌مبارزه ‌فعال‌تر براي ‌دسترسي ‌جدي ‌و ‌مطمئن ‌به ‌منابع ‌مواد ‌خام ‌( ‌و ‌نه ‌تنها ‌انرژي) در ‌سيبري ‌و ‌خاور ‌دور ‌روسيه ‌علاقه‌مند‌تر خواهند ‌شد. اين ‌رشد ‌فعاليت ‌چين ‌در ‌شرايط ‌ادامه ‌انحطاط ‌مناطق ‌مذكور ‌و ‌يأس ‌و ‌نوميدي ‌بخش ‌عمده ‌جمعيت روسي اين سرزمين ‌از ‌بي‌تفاوتي ‌مركز ‌به ‌مسايل ‌و ‌مشكلات ‌آن‌ها ‌مي‌‌تواند ‌ذهنيتي ‌ناسازگار ‌با ‌حفظ ‌تماميت ‌ارضي ‌روسيه ‌ايجاد ‌كند. ‌رشد ‌كيفي ‌اهميت ‌بالقوه ‌منابع ‌سيبري، ‌ماوراي ‌بايكال ‌و ‌خاور ‌دور ‌روسيه ‌براي ‌چين ‌مي‌‌تواند ‌به ‌تغييرات ‌جدي ‌در ‌تعادل ‌جمعيتي ‌اين ‌مناطق ‌و ‌حتي ‌بروز ‌تنش ‌در ‌روابط ‌دوجانبه ‌روسيه ‌و ‌چين ‌منجر ‌شود. ‌بديهي ‌است ‌كه ‌ايالات ‌متحده ‌از ‌هر ‌فرصتي براي تحريك ‌اين ‌تنش‌ها ‌استفاده ‌خواهد ‌كرد و همان طور كه روندها نيز نشان مي‌دهد ‌طي ‌دو ‌سال ‌اخير ‌در ‌اين ‌جهت ‌تلاش ‌فراواني ‌كرده ‌است.
اگر ‌كند ‌شدن ‌توسعه ‌اقتصادي ‌چين ‌باعث ‌نه ‌فقط ‌بروز ‌مشكلات ‌داخلي، ‌بلكه ‌بي ‌نظمي ‌و ‌بي‌ثباتي ‌داخلي ‌شود، ‌اين ‌روندهاي ‌كنترل ‌نشده ‌به ‌سرزمين ‌روسيه از جمله به ‌صورت ‌مهاجرت ‌گسترده نيز ‌گسترش ‌خواهند ‌يافت. در اين ميان، ‌ممكن ‌است ‌رهبران ‌چين ‌ترجيح دهند ‌با ‌استفاده ‌از ‌عوامل ‌خارجي ‌و ‌از ‌جمله ‌روسيه، ‌از ‌شدت ‌مشكلات ‌داخلي ‌بكاهند. مسأله ‌ديگري ‌كه ‌در ‌رابطه ‌با ‌خطر ‌جنگ ‌عليه ‌ايران ‌براي ‌روسيه ‌مطرح ‌مي‌‌شود، تأكيد بر ‌تبديل ‌نشدن روسيه ‌به ‌شريك ‌متجاوز ‌از ‌نظر ‌مقامات ‌ايراني ‌است. ‌اين ‌يك ‌خطر ‌جدي ‌است ‌زيرا تأخير در ‌راه‌اندازي ‌نيروگاه ‌اتمي ‌بوشهر، ‌عدم ‌اجراي ‌قرارداد ‌درباره ‌صدور ‌سامانه‌‌هاي ‌اس-300 ‌و ‌رأي ‌دادن ‌به ‌تحريم‌‌هاي ‌شوراي ‌امنيت ‌سازمان ‌ملل ‌متحد ‌(كه ‌اين ‌تحريم‌ها ‌با ‌وجود ‌ملايم ‌بودن ‌بهانه‌اي ‌براي ‌اعمال ‌تحريم‌‌هاي ‌مهلك‌تر ‌براي ‌ايران ‌از ‌سوي ‌ايالات ‌متحده ‌و ‌اتحاديه ‌اروپا ‌ايجاد ‌كرد)، ‌به ‌حمايت ‌آگاهانه ‌و ‌پيگيرانه ‌روسيه ‌از ‌ايالات ‌متحده ‌در ‌دشمني ‌آن ‌با ‌ايران ‌شباهت ‌دارد.
از ‌سوي ‌ديگر، ‌روسيه ‌از ‌جنگ ‌آمريكا ‌در ‌افغانستان ‌پشتيباني ‌مي‌كند. ‌اين ‌نمونه ‌آشكار ‌از ‌خود ‌گذشتگي ‌ليبرال‌‌هاي ‌روس ‌است، ‌زيرا ‌ايالات ‌متحده ‌در ‌پاسخ ‌به ‌اين ‌كمك ‌نه ‌تنها ‌به ‌روسيه ‌هيچ ‌امتيازي ‌نداده، ‌بلكه ‌رسماً ‌مبارزه ‌با ‌مواد ‌مخدر را در ‌افغانستان ‌‌متوقف ‌كرده ‌است. شايان ذكر است كه مبارزه با قاچاق مواد مخدر از افغانستان ‌هرگز ‌موثر ‌نبوده ‌و ‌بيشتر ‌حالت ‌لفظي ‌داشت، ‌ولي ‌قطع ‌رسمي ‌آن ‌يك ‌اقدام ‌غير ‌دوستانه ‌نسبت ‌به ‌روسيه ‌است ‌كه ‌بيش از هر كشور ديگري از ‌مواد ‌مخدر ‌افغاني در معرض آسيب است. در ‌حال ‌حاضر ‌بخش ‌قابل ‌توجه ‌محموله‌‌هاي ‌نظامي ‌آمريكايي ‌از ‌طريق ‌روسيه ‌به ‌افغانستان ارسال ‌مي‌شود. ‌بديهي ‌است ‌كه ‌آمريكايي‌ها ‌براي ‌وارد ‌كردن ‌ضربات ‌به ‌ايران ‌از ‌همه ‌منابع ‌و ‌امكانات ‌خود ‌و ‌از ‌جمله ‌امكانات ‌موجود ‌در ‌پايگاه‌‌هاي ‌افغاني ‌استفاده ‌خواهد ‌كرد.
در ‌اين ‌صورت ‌روسيه ‌در ‌وضعيت ‌ناگواري ‌قرار ‌خواهد ‌گرفت، ‌زيرا ‌به ‌طور ‌عيني از سوي ايران به عنوان ‌شريك ‌متجاوز شناسايي ‌خواهد ‌شد. ‌احتمال ‌كمي ‌مي‌رود ‌كه ‌آمريكايي‌ها ‌به ‌قدري ‌با ‌ملاحظه ‌باشند ‌كه ‌تنها ‌بارهاي ‌مخصوص ‌جنگ ‌در ‌افغانستان ‌(و ‌نه ‌جنگ ‌با ‌ايران) ‌را ‌از ‌خاك ‌روسيه ‌منتقل ‌كنند، ‌ولي مسكو ‌نبايد ‌حد‌اقل ‌از ‌نظر ‌نظامي ‌شريك ‌آمريكا ‌شود، ‌زيرا ‌در ‌اين ‌صورت ‌علاوه ‌بر «‌تروريسم ‌وهابي»، ‌مزه «‌تروريسم ‌شيعي» ‌را نيز ‌خواهيد ‌چشيد. به اعتبار، مي‌توان مدعي شد كه وضعيت امور پيرامون ايران و جنگ احتمالي عيه اين كشور به طور كامل روشن و حاكي از آن است كه حمله ايالات متحده به ايران بي‌نظمي جهاني را شدت بخشيده و خطرات غيرقابل قبولي به وجود خواهد آورد. بنابراين، مقابله همه جانبه با خطر تجاوز جديد ايالات متحده، نه تنها وظيفه بشردوستانه، بلكه مهمترين هدف كوتاه‌مدت مسكو در زمينه تحقق بخشيدن منافع ملي روسيه مي‌‌باشد.
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”