حرفهای خودمونی

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 350
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 21 اسفند 1390, 9:47 pm
محل اقامت: Tabriz
سپاس‌های ارسالی: 6254 بار
سپاس‌های دریافتی: 1515 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط Ghost Rider »

تو این سریالها بچه شون کار بد که میکنه، میگن برو تو اتاقت بیرون هم نیا.
ما بچه بودیم اتاق نداشتیم، به خاطر همین میگرفتن مثل خر کتکمون میزدن

مامان بزرگم هفتاد و هشت سالشه به من میگه با این وضعی که من میبینم ایران دیگه جای
زندگی نیس
الان کل خونواده نگرانن که ی موقع نره دوبی دختر فراری بشه!!!

یه بار رفته بودم کافی نت خواستم به صاحب مغازه بگم کارم تموم شده !
حواسم نبود یهو داد زدم آقا من پیاده میشم !
بعده چند لحظه کل کافی نت رفت رو هوا . . .
منم اومدم پول و بدم از خجالت در برم که طرف گفت : داداش دلمونو شاد کردی نمیخواد پول بدی

کسي که رئيس جمهور ميشه قطعا يکي از اين 8 نفر هست...
بيانات استادخياباني درمورد انتخابات

اعتراف میکنم
اون بچه مردمی که همیشه پدر مادرتون ازش تعریف میکنن
و بهتون سرکوفتشو میزنن، منم !
حلاااال کنید

فهمیدن علت اینکه یه دختر چرا قهر کرده از آشتی کردن باهاش سخت تره !!!

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺎﻫﺎﺕ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺮﺟﻢ ﮐﻨﯽ ﺍﻻﻥ ﭘﺴﺮﻩﮏﯾﻣﺎﻫﻪ
ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﺧﺮ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻪ :???: :???:

غضنفر میره،حرم امام رضانامه مینویسه: یاامام رضا به من ماشین بده خونه بده پول و ثروت بده،بچه هامو سروسامون بده،بعد بمیرم!!
از حرم که میره بیرون تصادف میکنه درحال مردن میگه: یا امام رضا داری ازآخرمیخونی!!!

ما سه میلیون بیکار توی ایران داریم ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرد مومن ما فقط 5 میلیون بیکار توی "کلوب و فیس بوک و یاهو" داریم !

عمق فاجعه رو زمانی فهمیدم که دو تا افغانی در صف نونوایی
به هم می گفتن :
"دیگه ایران جای موندن نیست!!!

یه 5 ﺗﺎ ﺩﻭﺳت دختر ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺸﻦ (5+1).... بشینیم با ﻫﻢ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﮐﻨﯿﻢ!

گاهی نمیتونم تشخیص بدم
که من واقعا الان گشنمه
یا فقط حوصلم سر رفته !
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

کوتاه و آموزنده: عقاب و گردباد

عقاب وقتی می خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند!
می‌دانید اتفاق چیست؟ گردبادی که از رو به رو بیاید!
عقاب به محض اینکه آمدن گردباد را حس کرد، بال‌های خود را می‌گشاید و اجازه می‌دهد باد او را با خود بلند کند.
به محض اینکه طوفان قصد سرنگونی عقاب را کرد، این پرنده بلند پرواز، سر خود را به سوی آسمان بلند می‌کند و عمود بر طوفان می‌ایستد و مانند گلوله توپی، به سمت بالا پرتاب می‌شود.
او آنقدر با کمک باد مخالف، اوج می‌گیرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و آنگاه با چرخش خود به سوی قله مورد نظر، در بالاترین نقطه کوهستان مأوا می‌گزیند.

شجاعانه‌ترین منظره در جهان، دیدن مردی است که با ناملایمات و بدبیاری‌ها در می ستیزد. «سنکا»

خوب به شیوه عقاب برای بالا رفتن دقت کنید. او منتظر حادثه می‌ماند، حادثه ای که برای مرغ‌های زمینی، یک مصیبت و بلاست. او منتظر طوفان می‌نشیند تا از انرژی پنهان در گردباد به نفع خود استفاده کند.
وقتی طوفان از راه می‌رسد، عقاب به جای زانوی غم بغل گرفتن و در کنج سنگ‌ها پناه گرفتن، جشن می‌گیرد و خود را به بالاترین نقطه وزش باد می رساندو از آنجا، سنگین‌ترین ضربه های گردباد را به نفع خود بکار می‌گیرد؛ عقاب از نیروی مهاجم به نفع خویش استفاده می‌کند.
او نه تنها از نیروی مخالف نمی‌هراسد، بلکه منتظر آن نیز می‌نشیند چرا که می‌داند این انرژی پنهان در نیروی مخالف است که می‌تواند او را به فضای بالا پرتاب کند.

برای روزهایی که راه نجاتت یاد گرفتن بلند پروازی از عقاب است.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

كتاب: «تائو ت ِ چنگ»
نوشته: لائوتسه

هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگري ‌ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.
همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.
انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.
گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده
و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.
آرام زندگي كن!
هرگز با طبيعت‌ يا همجنسان خود ستيزه مكن و گزند را با مهرباني تلافي کن
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

تصویر
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

کوتاه و آموزنده : خود‌خواه نباشید!
اسب و الاغی با هم سفر می کردند.الاغ به اسب گفت : اگر دلت می خواهد من زنده بمانم، کمی از بار من را بردار. اما اسب به او اعتنایی نکرد. الاغ که نمی توانست سنگینی آن همه بار را تحمل کند، به زمین افتاد و جان داد.
آن گاه صاحب اسب تمام بارها ، به اضافه‌ی پوست الاغ را پشت اسب گذاشت. اسب همچنان که زیر بار کمر خم کرده بود، ناله می کرد و با خود می گفت : افسوس! چه حماقتی کردم.من حاضر نشدم اندکی از بار الاغ را به دوش بکشم. حالا نه تنها مجبورم باری را که بردوش او بود، بلکه پوست او را هم به دوش بکشم.

نکته : برای نتیجه گیری از حکایت بالا در اینجا مطلبی را از زیگ زیگلار می آوریم :

شنیده ام که در اندونزی درختی به نام یوپاس وجود دارد.این درخت سم ترشح می کند و چنان انبوه و پر است که هر گیاهی را که در پای آن رشد کند ، نابود می کند. این درخت پناه می دهد،‌سایه دارد و نابود می کند.

متاسفانه باید بگویم که من کسانی را می شناسم که مانند این درخت هستند.فکر کنم شما هم کسانی از این نوع را می شناسید. این آدم ها خودپسندند. آن ها همه چیز را برای خود می خواهند که مرکز توجه واقع شوند. هیچ علاقه ایی به کمک به دیگران ندارند ، ولی از همه به نفع خود بهره می جویند. آنها مانند درخت «یوپاس» خاصیتی برای اطرافیان ندارند و باعث شکوفایی ، رشد و باروری دیگران نمی‌شوند.

از طرف دیگر یادم می آید وقتی کوچک بودم سعی می کردم روی ریل راه آهن راه بروم. چند قدم بیشتر نمی توانستم راه بروم و تعادل خود را از دست می دادم. اما اگر با دوستم روی ریل قرار می‌گرفتیم می توانستیم دست یکدیگر را بگیریم و تعادل خود را حفظ کنیم. در این صورت می توانستیم تا آن سر دنیا برویم.

من و تو حق انتخاب داریم.می توانیم مثل درخت یوپاس باشیم. «سم خودخواهی» ترشح کنیم. فقط به خود و خواسته هایمان بیندیشیم. در خودخواهی جا خوش کنیم یا این که همزمان با رشد زندگی به دیگران یاری دهیم.
می توانی زندگی را در خدمت دیگران باشی، یا با خودپسندی گمراه کننده آن را هدر دهی. یا باید از مردم سوء استفاده کنی یا با آنها دوست شوی. هر دو باهم ممکن نیست.

نتیجه گیری

کمی به دور و بر خودت نگاه کن…به دیگران نه، به دور و بر خودت و رفتارت. امروز تا همین الان چقدر خودخواه بودی، در رانندگی ، در صف مترو و اتوبوس، در محل کار، در خانه …!!!؟؟؟ عادت کرده ایم تا به راحتی فقط به آنچه برای خود می خواهیم فکر کنیم و به خاطر آن هر کاری انجام دهیم.
بسیاری را می بینم که هر روز تلاش می کنند هر چه بیشتر از روز قبل بر دارایی ها، پست و مقام خود بیافزایند حتی به قیمت آسیب رسیدن به همسایه شان و حتی خواهر و برادر خویش!!!!!!

از همین امروز آغاز کن. در کنار صبحانه ایی که برای توانمندی جسمت می خوری، یک جمله برای توانمندی روح و جانت نیوش جان کن :

من با بخشش و دوستی، نسبت به همنوع خود سم خودخواهی را از خود دور خواهم کرد.

من، با بخشش و دوستی نسبت به همنوع خود سم خودخواهی را از خود دور خواهم کرد.

من با بخشش و دوستی نسبت به همنوع خود، سم خودخواهی را از خود دور خواهم کرد.

بزرگی می گوید :

به ندرت همسایه مان را با همان ترازویی می کشیم که خودمان را وزن می کنیم!
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1862
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 23 اسفند 1388, 3:42 pm
محل اقامت: کرمان/رفسنجان
سپاس‌های ارسالی: 10774 بار
سپاس‌های دریافتی: 12387 بار
تماس:

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط AGeNiS1 »

روی قبـرمــ بنویسیــد :
مثل نخودچـــی های ته آجیل بود
وقتـــــی هیچ چیز دیگه نبـــــود میـومــدن سراغش :|
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

- مراحل چهارگانه تحقیق در دانشگاه: Ctrl+A / Ctrl+C / Ctrl+V / Ctrl+P

- یکی از شاخص ترین مزیت های سیم کارت های اعتباری اینه که می تونی به بعضیا که حوصله شونو نداری بگی «شارژ ندارم»

- این هایی که با یه نم بارون بوت می پوشن همونایی هستن که تو حراج 70 درصد پارسال خرید کردن و تا حالا لحظه شماری میکردن زودتر بپوشن!

- روانشناسی معکوس : سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم چرا اینقدر غذا بی نمکه؟ گفت: اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا ... گفتم هاااااااا ! اگه الان می گفتم غذات شوره می گفتی ما اصلا یک ماهه نمک نداریم تو خونه!

- اگر به یکدیگر احترام بگذارید، یکدیگر هم به شما احترام می گذارد

- هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله، بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه!

- فقط اینجاست که وقتی راننده میخواد دنده عقب بگیره همه سر نشینان هم بر میگردن و به عقب نگاه می کنن!

- ما آدم ها مشکل بینایی داریم، هرکس به ما زیاد نزدیک شود، دیگر دیده نمی شود

- عامل اصلی گرایش من به تحصیلات عالیه جمله تشویق آمیز بابام مبنی بر «اشکال نداره بابا جون جامعه حمّالم می خواد» بود.

- ولی اینکه با این همه تورم هنوز «رنگارنگ» صد تومنه نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!

- یکی از تفریحات سالمم اینه که گوشیمو بذارم جلو اسپیکر تا SMS که میاد، نویز بندازه، دو ثانیه زودتر بفهمم ذوق کنم!

- یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 به دنیا میان دهه چندی حساب می شن؟/ باید چطوری خطابشون کرد؟/ دهه صفری؟/ دهه جدید؟/ شروعی دوباره؟/ دهه ناشناخته؟/ تغییر را احساس کنید؟

- قدیما ایفون معمولی بود، می گفتیم کیه؟ طرف می گفت منم!/ الان که تصویری شده هرکی زنگ میزنه ژست میگیره بعد زل میزنه به افق!

- تو تاکسی نشسته بودیم، راننده جلوی یکی نگه داشت بوق زد پرسید کجا میری ؟ یارو گفت خونه!

- چندتا از دروغ های مشهورمون :

. فقط امضای رئیس مونده
. این لباس جنسش ترک اصله
. همه بچه ها خوشگلن
. این آخرین سیگاریه که میکشم
. منو تو جوونیام ندیدی
. این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم
. مرسی من نمیخورم، رژیم دارم
. از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم
. عموم فوت کرده بود نتونستم بیام
. خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده
. شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

- اینقدر روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمی ذاره خانواده راحت بخوابن

- فیزیک خیلی آسونتر می شد، اگه به جای سیب خود درخت رو نیوتن افتاده بود

- رفیقم تعریف می کرد می گفت یکبار چراغ قرمز رو رد کردم یهو دیدم اونطرف افسر وایساده داره می نویسه. رفتم گفتم جناب سروان ننویس ندیدمت!

- وقتی ناراحتین از 1 تا 10 بشمرین. اگه آروم نشدین تا 20 ادامه بدین، نشد تا 30 و همینجور ادامه بدین تا آروم بشین. من الان به 21666500096871120012 رسیدم

- یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن، غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره

- از جمله افتخارات زندگیم اینه که یه بار حامد بهداد رو از نزدیک دیدم ولی حتی نرفتم جلو سلام کنم، منتظر روزی هستم که این بلارو سر گلزار هم بیارم!

- نقشی که فلفل در تربیت بچه های ایرانی داشته، کتاب تعلیمات اجتماعی نداشته

- چند وقتیه یه سوال بد جور درگیرم کرده، که چرا وقتی لباس سفیدم کثیف میشه سیاه میشه و وقتی که لباس مشکیم کثیف میشه سفید میشه!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

خدایی که همیشه در دسترس است

در کشور دل، ملال پیش آمده است
بین دل و دین، جدال پیش آمده است
در سیستم ارتباطی ما و خدا
چندی است که اختلال پیش آمده است

اگر «حال دعا» نیست، تقصیر از ماست.
اگر «رابطه» برقرار نمی‎شود، ما تماس را قطع کرده‎ایم.

عامل این بی‎توفیقی و ناکامی در تماس، ‎یا کثرت گناهان است، یا قساوت دل، یا دنیا‎زدگی، یا غفلت از خدا، همنشینان و معاشران بد و غافل، غذا‎های حرام و درآمد‎های نامشروع یا شبهه‎ناک، یا اشتباه بودن شماره، یا نقص فنی دستگاه زبان و قلب، یا بی‎دقتی ما در شماره‎گیری، یا قطع «خط تماس» از مرکز برای تنبیه تماس گیرنده خطاکار.
آسیب‎شناسی خطوط تماس از یادمان نرود.
چرا عنایت الهی گاهی کم و قطع می‎شود؟

ما اگر بخواهیم و مایل باشیم، ارتباط خیلی آسان و بی‎خرج است. تنها با یک سکه یا کارت یا گوشی همراه و ثابت نیست که می‎توان شماره گرفت و حرف‎ زد. راه‎‎های دیگری هم وجود دارد.
گاهی یک استغفار و یک «یا رب» خالصانه، می‎تواند تماس را برقرار سازد.

گاهی دل شکسته‎شده و اشک ندامت، پل ارتباطی می‎شود.
گاهی یک نماز بی‎ریا، دعای خالص و سجود خاضعانه، یک توسل جانانه، یک آه برخاسته از دل، ما را به خدا وصل می‎کند.

او منتظر یک بهانه برای لطف و احسان است.
ما اگر در‎ها را بسته‎ایم، او چه کند؟
«اگر گدا کاهل بود، تقصیر صاحب‎خانه چیست؟»

پیوند با خدا (ولایت ‎الله) و پیوند با اهل بیت (ولایت ‎الاولیاء)، وسیله وصل شدن به دریای رحمت الهی است.

«ولایت»، تلفن همراه ما برای تماس با شبکه ملکوتی خدا و بهره بردن از امکانات گسترده معنوی آن است.

خدا، همیشه در دسترس بندگان است.
همه راه‎‎ها به‎سوی او باز است.
به تعداد نفس‎‎های مردم، خط تماس با خدا وجود دارد.
قلب ما، صفحه نیازمندی‎هاست و باید شماره تلفن‎‎های لازم در آن ثبت شود.
او، خدای همه ماست، در همه‎جا، ‎در همه حال و همیشه، نه فقط خدای لحظات گرفتاری و بیماری و درماندگی و اضطرار!
گاهی ما از سر نیاز با او تماس می‎گیریم.
ولی او همیشه گوش به زنگ ماست و صدای ما را هم دوست دارد بشنود و جواب دهد.
«انه قریب مجیب».

خدایی که همین نزدیکی‎هاست و همیشه در دسترس است
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

 این روزها همه جا حرف مرغ است.
ولی کسی صدای خروس را
نمی شنود که می گوید:
بیدار شدن از سیر شدن مهم تر
 
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

چه کسی میگوید که گرانی شده است ؟؟؟
دوره ی ارزانیست...!
دل ربودن ارزان...!
دل شکستن ارزان...!
دشمنی ها ارزان...!
چه شرافت ارزان...!
تن عریان ارزان...!
آبرو قیمت یک تکه نان...!
و دروغ از همه چیز ارزان تر...!
قیمت عشق چقدر کم شده است...!
کمتر از اب روان!
و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان...!!!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

 تصویر 
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

یکی از فانتزیام اینه که
یه سیمکارت بخرم واسه اولین بار اس ام اس بدم به برنامه ی ۹۰ بعدش برنده شم ! :|
هر چقدرم بهم زنگیدن جواب ندم و کسی متوجه نشه که من کی بودم . . .
بعدش آروم آروم برم تو افق محو شم


یکی از فانتزی هام اینه که بروسلی الان زنده بود میرفتم میزدم تو گوشش !
ببینم اخلاق ورزشکاری داره یا نه !
مطمئنم بعدش تو افق محوم میکرد :|


یکی از فانتزیام اینه که صدای کلاغ دربیارم :|
بعد که همه مسخره ام کردن و بهم خندیدن ، یهو ناراحت بشم ، پرواز کنم برم


یکی از فانتزیامم اینه بفهمم چجوری این بادوما لا به لای تخمه ژاپنی استتار میکنن عوضیا


یکی از فانتزیام اینه که یه قنادی بزنم توش قند بفروشم !
یه عطاری بزنم توش عطر بفروشم !
یه قهوه خونه بزنم توش قهوه بفروشم !
والا با این تحریماشون


یکی از فانتزیام اینه که یکی از شلوارهای قدیمیمو برای شستن ببرم توی حموم بعد همینجور که دارم جیباشو چک میکنم که چیزی توش نباشه بصورت ناباورانه ای از قسمت فوقانی جیب پشت شلوار یه مغز پسته از قدیم ( دوره کیلویی ۱۰۰۰۰ تومان ) بیافته و غلتان غلتان روی زمین و در حال حرکت بگیرم و بردارمش و قبل اینکه کسی بخواد منو بعنوان محتکر لو بده مثل یه حبه بندازمش بالا و همینجور مِلَچ مُلوچ کنان در افق محو بشم


امریکایی ها توفکر اینن که برن مریخ،
ما ایرانیا نهایت فکرمون اینه که تو فانتزیامون بریم تو افق محو بشیم
به سلامتی ما ایرانیا !


یکی از فانتزیام اینه که اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تو اعماق جنگل آمازون که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد !
تا نسلشون برای همیشه محو بشه . ببینم همچنان نظرشون همونه !:|


یکی از فانتزیام اینه که بعد ها پسرم بهم بگه بابا ۵۰ هزار تومان بهم پول میدی ! :|
منم بگم چی ۴۰ هزار تومان ؟
۳۰ هزار تومان می خوای چی کارش کنی عاخه ؟
بچه های مردم روزی ۲۰ هزار تومان می گیرن با همون ۱۰ هزار تومن کنار میان ، اونوقت تو ۵ هزار تومان از من می خوای ؟
بابای من ۴ هزار تومان به من نمی داد که من بخوام ۳ هزار تومان به تو بدم !
بیا حالا این دو هزار تومان تومن رو بگیر !
بعد پسرم نگاه کنه ببینه بهش هزاری دادم !
بره همون افق خونه مجردی رفیقاش ! والا


یکی از فانتزی هام اینه که
یه دفعه یه فانتزی بنویسم بعد یکی از کارگردان های هالیود ( بر حسب اتفاق پارسی هم بدونه ) بیاد و بگه من از این فانتزی شما خیلی خوشم اومده میخوام اونو یه فیلم کنم و این داستان شما رو ۲ میلیون دلار خریدارم !
منم با غرور کامل قبول کنم و اونم ۲ میلیون دلار رو بده به من و فیلمش فروش بالای کنه بعدش همه ی کارگردان های دیگه هم برای داستان فیلم هاشون بیان سراغ من ولی دیگه حیف دیرر شده چون من با اون دو میلیون دلار یه پراید ، ۳۰ کیلو پسته ، یه گوشی از اونایی که راحت از جیب در میاد و یه بلیط به افق خریدم و رفتم تو ویلای افقم زندگی میکنم و جواب هیچ کسم نمیدم ، حتی شما دوست عزیز


یکی از فانتزیام اینه که یه شب خونه نرم !
بعد فرداش بابام پرسید کجا بودی ؟
بگم پیش یکی از دوستام !
مامانم به ۱۰ تا از دوستام زنگ بزنه و ۸ تاشون بگن این جا بوده !
دوتاشونم بگن هنوز اینجاس ! :|
بابام = :|
بعد بگم اونجارو نیگا بابا !
تا حواسش پرت شدن برم تو افق محو شم


یکی از فانتزیام اینه شب عروسیم توی مراسم عروسی یه دفعه پاشم میکروفن رو از خواننده بگیرم شروع کنم به خوندن !
عروس و نیگاه کن چشای آبی شو ، اون مال من شد به پسر عالی شد
بعد عروس از خجالت بره تو افق محو شه ، منم برم هر چی بگردم پیداش نکنم :(
بعد از خدا تشکر کنم که دوباره بهم یه فرصت دیگه داد تا به زندگی برگردم و اسیر اشتباه نشدم
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”