سوتی!!!!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Fast Poster
Fast Poster
نمایه کاربر
پست: 246
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 15 آبان 1390, 3:56 pm
سپاس‌های ارسالی: 1072 بار
سپاس‌های دریافتی: 1014 بار

سوتی!!!!

پست توسط arash128 »

  حالا شده در شیشهء استون رو با دندون باز کنید ؟ ‏
براتون پیش اومده که تو تاریکی به جای خمیر دندون کرم نرم کننده رو مسواکتون بمالین ؟ ‏
تا حالا شده بخواین یه آدامس رو از پاشنهء کفشتون جدا کنین در حالی که دم در مهمونی هستین و خیلی هم عجله دارین ، از لبهء جوب کمک می گیرین و همون موقع پاشنهء کذایی از جا کنده بشه ؟ ‏
اتفاق افتاده که بخواین شمارهء خونهء دوستی رو بگیرین و از حواس پرتی شمارهء دوست دیگری رو بگیرین که همیشه از بی معرفتی شما می ناله و تهدیدتون کرده که تا زنگ نزنین دیگه بهتون زنگ نمی زنه و سراغ اون یکی رو از این یکی بخواین ؟ پیش اومده که دو نسخه پلات از یک نقشه بگیرین ، در حالی که دو ساعت تو پلاتی نشسته بودین و متوجه شدین که اولی اشتباه پلات گرفته شده . ‏
بعد میاین خونه و نقشه ها رو باز می کنین و در کمال خونسردی نقشهء اشتباه رو پاره می کنید و بعد می فهمید که اونی که پاره کردین نقشهء درست بوده و این یکی که جلوتونه اون عوضی است ؟ اتفاق افتاده که نصف شب برین سر یخچال ، در حالیکه از مهمونی بر می گردین و ترجیح می دین هیچ کس شما رو اون موقع نبینه ، تشنه اید و بطری آب رو یه هوا سر می کشین بعد از مزهء او.آر.اس به خودتون میاین و یادتون میاد که ظهر یک نفر تو خونه گلاب به روتون بوده و مامان براش اینو درست کرده ؟ شده که با اعتماد به نفس تمام برای دوستی راجع به فیلم خوبی حرف بزنید که فلانی توش بازی کرده و داستان فلان بوده و ... ‏
بعد دوستتان با تمسخر بگه که هنر پیشه اش فلانی نبوده بلکه یکی دیگه بوده ؟ شده که تولد دوستتون رو یک هفته بعد بهش تبریک بگین در حالی که فکر می کردین دارین سورپرایزش می کنین و اون هم بعد از روز تولدش با خودش قرار گذاشته که دیگه بعد از چهار سال پیاپی فراموشی شما باهاتون قطع ارتباط کنه ؟براتون اتفاق افتاده که بخواین رویکی از نقاشی های پاستلی که یک ماه روش کار کردین فیکساتیو بزنین و بعد اشتباهی اسپری رنگ سفید رو روش خالی کنید ؟ ‏
تا حالا شده تواینترنت یکی بهتون پی ام بزنه و کلی حال و احوال کنه و شما رو به خوبی بشناسه ، بعد شما تمام مدتی که دارین باهاش چت می کنین مشغول گشتن تو پروفایل طرف و ارکات و اینور و اونورین و ندونین که این دوست کیه ؟ پیش اومده براتون که برای چند تا آدم بلیط کنسرت بگیرین ، همهء بلیط ها دست شما باشه و یک ربع قبل از شروع برنامه باهاشون قرار بذارین و وقتی همه جمع شدن بفهمین که دو سانس پشت سر هم اجرا بوده و شما بلیط سانس قبل رو داشتین در حالی که برای سانس دوم اومدین ؟ شده که سی دی یک پروژه رو به کارفرما تحویل بدین در حالی که یک هفته از موعدش گذشته و بعد که به خونه برسین ببینین سی دی اصلی روی میزتونه و اونی که به کارفرما دادین یک سری عکس خاله خانباجی و تفریحات فامیل و سیزده به در و اینها بوده ؟ ‏
پیش اومده وقتی از یک قرار رمانتیک به خونه بر می گردین و تو آئینه خودتونو نگاه کنین و ببینین که فراموش کردین یکی از چشمهاتونو آرایش کنین و خط چشم و ریمل بکشین در حالی که در تمام طول قرار رمانتیک با خودتون می گفتین که طرف چقدر به چشمهای من نگاه می کنه ؟ تا حالا شده خانم همسایه تون که همیشه از خانمی شما تعریف می کنه و هر جور شده می خواد شوهرتون بده بی هوا بیاد خونه ء شما و شما رو بالای نردبام و دریل به دست ببینه ؟ ‏
پیش اومده که کرایهء تاکسی رو همون اول حساب کرده باشین و بقیهء پول همچنان تو دستتون باشه و وقتی می خواهید پیاده بشین دوباره همون پول رو به راننده بدین و راننده هم که یکی از این پشت مو بلندهای جوونه برگرده و با نیش باز بهتون لبخند بزنه و فکر کنه که دارین بهش نخ می دین ؟  
به آن بندگانم که اسراف به نفس خویش کردند بگو هرگز از رحمت خدا نا امید مباشید،البته خدا همه گناهان شما را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است سوره مبارکه زمر آیه شریفه 153
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1653
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 شهریور 1389, 9:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 3396 بار
سپاس‌های دریافتی: 5775 بار

Re: سوتی!!!!

پست توسط shafagh »

دوست گرامی دردل بسیار است اما من با خوندن این جمله نوشته شما که گفته بودید : براتون پیش اومده که تو تاریکی به جای خمیر دندون کرم نرم کننده رو مسواکتون بمالین ؟ ‏ یاد یک حکایت خنده دار واقعی افتادم که اگر اجازه بدید هم برای شاد شدن شما و هم دیگر دوستان تعریف کنم :
بنابر موقعیت شغلی مدتی در یک روستا زندگی می کردم یک اتاق تو یک خونه با حیاط بزرگ گرفته بودم که علاوه بر من و صاحبخانه تعدادی گاو و گوسفند هم انجا گوشه حیاط تو حصار برای خودشون زندگی می کردند روستا اب و برق نداشت و شب ها معمولا چراغ ازاک یا فانوس روشن می کردند یک شب از ده کناری یک اقایی که انجا کارمند بود به این روستا امد و مهمان من شد و قرار شد شب را انجا بماند با تجربه ای که در غذا پختن داشتم ! شام خوشمزه ای تدارک دیدم بهر حال شام تمام شد من سفره را جمع کردم و مقداری بحث و گفتگو کردیم اواخر شب محتاج دستشویی شد گفت ببخشید دستشویی کجاست ؟ گفتم اخر حیاط است خواست برود بلند شدم که دستشویی را نشانش دهم گفت نه ممنون گفتید اخر حیاط است گفتم بله فانوس جلو در را بر داشت و رفت مدتی گذشت دیدم نیامد اما یکدفعه شنیدم یکی مرا بنام صدا می زند از اتاق بیرون امدم دیدم صدای همان مهمان است و از سمت دستشویی بود رفتم طرف دستشویی که پرده ضخیمی بر در ان اویزان بود (البته می بخشید که مجبورم نام ببرم ) دیدم دستش با افتابه از کنار پرده بیرون امد و گفت خیلی می بخشید یک مقدار اب می خواستم مثه اینکه تو این افتابه نفته !! جلو رفتم و افتابه را از دستش گرفتم و بو کردم دیدم درست می گوید افتابه تا نیمه پر از نفت بود و بعدا فهمیدم نیمه دیگر نفت را هم استفاده کرده بر عکس فانوس هم داخل دستشویی بود صاحیخانه برای اینکه بتواند نفت را راحت تر در چراغ ها بریزد یک افتابه نو خریده بود که نفت را در ان میریخته وقتی مهمان برای رفتن به دستشویی از اتاق خارج می شود ان را جلو در اتاق صاحبخانه می بیند بزعم اینکه اب است بر می دارد و به دستشویی می رود .ان خانه حمام نداشت اما وقتی ایشان به اتاق برگشت هرچه اصرار کردم اگر لباسی لازم دارد هست امتناع کرد و گفت که حسابی خود را شسته ولی بر حسب احتیاط چراغ ازاک را از کنار ایشان بر داشتم ودر تاقچه گذاشتم . بالاخره انشب سپری شد در حالیکه بوی نفت اتاق را پر کرده بود
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”