مصیبتی برای همه زمان ها ؛ شل کن سفت کن های فصلی

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 20 آبان 1388, 5:24 pm
سپاس‌های ارسالی: 3625 بار
سپاس‌های دریافتی: 3960 بار

مصیبتی برای همه زمان ها ؛ شل کن سفت کن های فصلی

پست توسط Qaher1406 »

می گویند توریستی در باب اخلاق ایرانیان جایی گفت یا نوشت:« اگر یک ایرانی بگوید کاری را امروز انجام می دهم احتمال دارد همان روز انجام بدهد ولی اگر بگوید فردا انجام می دهم یعنی معلوم نیست کی انجام بدهد!»
عصرایران ؛ احسان محمدی - « کوتاه مدت فکر نکن! بزرگ و بلند بیندیش، همیشه جای دور را ببین وگرنه هر کسی می تواند نوک دماغش را ببیند، چینی ها می گویند اگر می خواهی برای یک روز به کسی غذا بدهی یک ماهی به او بده اما اگر می خواهی یک عمر او را سیر کنی به او ماهیگیری یاد بده! به جای فکر کردن به امروز به فرداها بینیدش، کلان ببین و ...».

احتمالاً شما هم در برهه ای از زندگی تان مخاطب نصیحتی نزدیک به این مضمون بوده اید، بزرگتری روبریتان نشسته است و مدام از برنامه ریزی برای «آینده» برایتان حرف زده است، حالا خیلی مهم نیست آن بزرگتر خودش هشت اش گرو نه اش بوده باشد و توی مشکلات زندگی شخصی خودش گیر کرده باشد، اصولاً ما ایرانی ها خوب نطق می کنیم و با کلمات دست چین شده و ادبیات فاخر برای دیگران مشاوران فوق العاده ای هستیم و همدیگر را «نصیحت» می کنیم.
مدام از لزوم برنامه ریزی بزرگ و بلند و دراز مدت و پرهیزی از تصمیمات یک روزه و مقطعی حرف می زنیم و در عمل فقط نوک دماغمان را می بینیم!

همین رفتار که باری به هر جهت امروز بگذرد و کار امروز را به فردا حواله کنیم و بعد فردا بهانه ای جور کنیم حسابی در وجود بسیاری از ما نهادینه شده است، می گویند توریستی در باب اخلاق ایرانیان جایی گفت یا نوشت :« اگر یک ایرانی بگوید کاری را امروز انجام می دهم احتمال دارد همان روز انجام بدهد ولی اگر بگوید فردا انجام می دهم یعنی معلوم نیست کی انجام بدهد!».

اخلاق عجیبی در سازش با مشکلات – نه تلاش برای رفع آن – داریم، اگر شب قرار باشد در کوه بخوابیم، به جای آنکه از غروب چند دقیقه وقت بگذاریم و جایی که قرار است بخوابیم را صاف و مرتب کنیم ترجیح می دهیم تا صبح از این دنده به آن دنده غلت بزنیم و با هر مکافاتی شده شب را به صبح برسانیم!

در این نوشتار توام با شماتت که البته خود نگارنده را به عنوان یک ایرانی بیش و پیش از هر کس دیگری هدف قرار می دهد به بعضی از مشکلات و بحران های فصلی و مدیریت های کوتاه مدت و مقطعی اشاره می کنیم، گرچه ایمان دارم آنان که باید بخوانند و آویزه گوش کنند ترجیح می دهند نبینند و نخوانند و بگذرند، با این امید که فردا هم روز دیگری است!

* آب گرفتگی معابر

این روزها حسابی بازارش داغ است، روزنامه ها و سایت های خبری و برنامه های تلویزیونی که می خواهند خود را با مردم رفیق نشان بدهند یا آنها که دل خوشی از شهردار تهران ندارند و می خواهند هر جور شده و از هر آبی که گل آلود شده کره پرچرب خودشان را بگیرند تصاویری از کوچه ها و خیابان های آب گرفته را منتشر می کنند، تنها ده دقیقه باران در تهران کافی است تا ماشین ها در آب خیابان شنا کنند، موش های سیل زده از سوراخ هایشان فرار و در خیابان ها سرگردان شوند، زباله ها مثل نقل و نبات همه جا را بپوشانند، تونلی که با حضور عروس و دامادها!! افتتاح شد و نامش را یک افتخار ملی گذاشتند به دلیل آب گرفتگی بسته شود، عابرها زیر شلاق لجن پاشیده شده از زیر چرخ ماشین های عبوری، فراری شوند و ...

ده دقیقه کافیست تا مدیران زحمتکشی که خود را شایسته حقوق و کارانه و پاداش های میلیونی می دانند توپ این «شکست لعنتی» را توی زمین هم بیندازند و در نهایت شاهان قاجار مقصر قلمداد شوند که تهران را به عنوان پایتخت انتخاب کرده اند!

بعد در همان اثنی مجریان خبر تلویزیون با آب و تاب و هیجان و خوشحالی از طوفانی در آمریکا بگوید که «میلیاردها دلار» خسارت و چندین کشته برجا گذاشته است و جوری عنوان کنند که انگار اگر مدیران ما آنجا بودند نمی گذاشتند آب توی دل کسی تکان بخورد و توفان را مثل «گجت» با یک دستشان مهار می کردند.

خداوند را هزاران هزار مرتبه شکر که قهر طبیعت اش را به ما نشان نمی دهد، ما حتی ده دقیقه باران رحمت اش را هم نمی توانیم تاب بیاوریم!
بارش برف و بند آمدن جادها و تعطیلی مدارس و ادارات و کشته شده عده ای در راه ها هم خون جگری است که هر سال تحمل می کنیم و می گذارنیم تا سال دیگر و مدیریت دیگر و سخنرانی و سمینار دیگر در خصوص راههای مقابله با برف و باران و آب گرفتگی معابر و ...!

* آلودگی هوا

تابستان که می شود به صورت خیلی طبیعی هوا گرم می شود، نیازی به هیچ پیش بینی و پیشگوئی خاصی ندارد احتمالاً از زمان حضرت آدم تا امروز همیشه تابستان ها هوا گرم می شده است، در چنین هوایی به صورت طبیعی یا غیر طبیعی از غرب ایران ریزگردها و غبارهایی وارد کشور می شود، انبوه خودروهای و بنزین کم کیفیت ساخت داخل و ماشین های تک سرنشین و دود کارخانه ها و .... مزید بر علت شده و هوا آلوده می شود، نفس میلیون ها هموطن در ایلام و خوزستان به شماره می افتد، کارشناسی از شهرداری اعلام می کند میزان سرب و گازهای کشنده در هوا چند ده برابر استاندارد جهانی است، پزشکی قانونی جنازه هایی را ساندویچ وار کنار هم ردیف می کند که بر اثر ایست قبلی و بیماری هایی که آلودگی هوا می تواند آن را تشدید کند ریق رحمت را سر کشیده اند.

دولت در نقش پدر مهربان ظاهر می شود، جلسات فوری و قاطعی تشکیل می شود و همه می گویند این وضع نمی تواند و نباید ادامه پیدا کند، احتمالاً در تهران و یکی دو شهر چند روزی تعطیل عمومی اعلام می شود، از خاله نرگس گرفته تا عادل فردوسی پور و محمد صالح علا و داریوش ارجمند در تلویزیون ظاهر می شوند و در خصوص اینکه کودکان و افراد مسن نباید در این هوا از خانه خارج شوند، ماشین های تک سرنشین به خیابان نیایند و همه از وسایط نقلیه عمومی استفاده کنند نصیحت به خورد مردم می دهند، کارشناسان فکور و هوشمندی پیشنهاد آب پاشی هوای تهران با هواپیما می دهند و ...

روزنامه ها مقالات و گزارش های متعدد در خصوص این پدیده می نویسند و شهرداری کارخانجات خودرو سازی را مقصر می داند و کارخانجان سازمان استاندارد را ، سازمان استاندارد تحریم های استکبار جهانی را و .....این ماجرا تا خنک شدن هوا ادامه می دهد، مردم با خون جگر این شرایط را تحمل می کنند، جدال های کلامی بی حاصل را که بیشتر به جنگ زرگری شباهت دارد از سر می گذرانند و می بینند هیچ تصمیم قاطع و ریشه ای گرفته نمی شود و به محض خنک شدن هوا پرونده آلودگی هوا بایگانی می شود تا سال دیگر...!

* زلزله

کافیست در ایران یا هر گوشه دنیا از هائیتی گرفته تا ژاپن زلزله ای رخ بدهد، وحشت به جان همه می افتد، روزنامه ها یاد پرفسور «عکاشه» زلزله شناس می افتد و او با صراحت از رخ دادن قطعی زلزله در تهران و احتمال کشتار هزاران هزار نفر می گوید، کسانی به سراغ نقشه ها می روند و شهرهای روی گسل زلزله را با ماژیک قرمز مشخص می کنند، در تهران شایعاتی می پیچد و قیمت خانه و زمین در مناطقی که می گویند روی گسل واقع شده سقوط می کند.

مهندسانی که خود می دانند چه خانه های بی کیفیت و عنکبوتی ساخته اند از لزوم تصویب بودجه برای مقاوم سازی ساختمانها حرف می زنند، یکی دو مانور در گوشه هایی از کشور برگزار می شود که در آن دختر و پسرهای مدرسه ای روی زمین افتاده اند و آمبولانس ها از راه می رسند و مسئولانی به صورت فرمالیته بیلان کاری می دهند که هزاران نفر تحت آموزش مبارزه با شرایط بحرانی زلزله قرار گرفتند!

کسانی هم احتمالاً برای روحیه دادن به مردم می گویند هزاران کفن آماده از چین خریداری و در انبارها نگهداری می شود تا کشته شده ها نگران نباشند که جنازه شان روی زمین نمی ماند! طنازها می گویند اینها تبلیغ برای گران کردن قبر است و تا فردا خدا کریمه!

چند مدتی که گذشت همه چیز بایگانی می شود،خانه های عنکبوتی و سست دوباره ساخته می شوند، کسی آب و غذا ذخیره نمی کند، آموزش مبارزه با شرایط زلزله به شوخی بی مزه ای شباهت پیدا می کند، مسئولین هیچ لزومی در ساخت و تجهیز مراکز خدمات رسانی به حوادث غیرمترقبه احساس نمی کنند و ماجرا از اساس می رود لای باقالی ها تا زلزله دیگر و ...!

* نا امنی

تصاویری از مردان چاقوکش یا نامردانی که به دختری تجاوز می کنند در گوشی ها بلوتوث می شود، آنهایی که به اینترنت دسترسی دارند عکس و فیلم های بیشتری را دانلود می کنند، خبرها مثل تگرگ بی وقفه از راه می رسند قتل، تجاوز دسته جمعی، سرقت مسلحانه، چاقو کشی، اسیدپاشی، سلاخی نامزد و ..... روزنامه ها با کفتارها و خفاش شب ها و خفت گیرها و زاغ زن ها و چاقو کش ها مصاحبه می کنند، مردم خواستار برخورد قاطع قوه قضایی و نیروی انتظامی می شوند، با روزنامه ها تماس می گیرند و از حراج شدن اخلاق و بر باد رفتن سنت های خوب قدیم حرف می زنند.

کارشناسان مسائل اجتماعی و روانشناس ها که هشدارها و حرف های آنها در روزهای عادی به نظر خسته کننده و کسالت بار می آید چند مدتی عزیز می شوند و مدام از آنها راهکار خواسته می شود، حافظان نظم در تلویزیون ظاهر می شوند و به مردم اطمینان می دهند که شهر در امن و امان است و اساساً دو سه اتفاق عادی رخ داده و در کشورهای دیگر هم از این ماجراها هست و اینجا روزنامه ها بی خودی شلوغش کرده اند و گرنه همه چیز تحت کنترل است.
آمار می دهند و همیشه آمارهایی که دست آنها است از «رشد روزافزون» احساس امنیت شهروندان و «کاهش» جرم و جنایت در کشور خبر می دهد. تا چند وقتی زنان با دقت بیشتری سوار تاکسی های شخصی می شوند، آنها که پول همراه دارند همه نکات ایمنی را رعایت می کنند تا قربانی کیف قاپ ها نشوند، پلیس در مناطق حادثه خیز گشت های اضطراری بیشتری می گذارد و بعد از چند وقتی دوباره همه عادت می کنند، پرونده های قتل و جنایت آرشیو می شود، روزنامه ها ترجیح می دهند در مورد بازار بورس بنویسند و دادگاهی شدن زوج های جوانی که مهربه شان یک کیلو بال مگس بوده و ...تا وقت دیگر و حادثه دیگر!

* اوقات فراغت

هر سال تا بوی تابستان که می آید روزنامه ها و تلویزیون و دیگر رسانه ها پر می شود از واژه " اوقات فراغت" و اینکه چکار باید کرد و راهکار چیست و چطور باید سر جوانان و نوجوانانی که از درس و مشق فارغ شده اند را گرم کرد؟

شاید باورتان نشود ولی چیزی قریب به 13 نهاد متولي غني‌سازي اوقات فراغت جوانان و نوجوانان هستند و بالطبع بودجه های برای انجام این کار به آنها اختصاص داه می شود!

از بام تا شام در مورد لزوم برنامه ریزی برای این فصل حرف زده می شود، آمار جرائم بالا می رود، پلیس در برخورد با بدحجاب ها و شل حجاب ها سختگیری به خرج می دهد، آمارها از به زباله ریخته شدن هزاران و میلیون ها ساعت وقت مفید جوان ها خبر می دهند، کارگروه ها و نشست های فرهنگی در این خصوص تشکیل می شود، طیف وسیعی از طلاب حوزه تا روشنفکران دانشگاه، از گوش شکسته های ورزش تا موبلندهای هنر ابراز نگرانی می کنند که جوان ها فاقد برنامه منسجم برای استفاده از این اوقات هستند و ... .
آنقدر این بحث های تئوری ادامه می یابد تا تابستان تمام شود و پائیز از راه برسد، همین که این اتفاق افتاد، همه پوشه و پرونده و حرف ها و وعده هایشان را بایگانی می کنند تا تابستان دیگری آغاز شود و باز همان حکایت همیشگی ... .

***
می توان موضوعاتی مثل انتخابات، مهرماه و شهریه دانش آموزان و دانشجویان، گران شدن یکباره مسکن، گرانی همه چیز در ماه مبارک رمضان و ... را در این نوشتار آورد که گاهی آنچنان توجه ویژه ای به آن می شود که انگار تمام مشکلات کشور از زمان مادها تا امروز سر همین داستان بوده است ولی بعد آنچنان از یاد می رود که انگار اصلاً وجود خارجی ندارد!

البته این اتفاقات اگر برای شما آب نداشته باشد برای خیلی ها نان دارد! پیدا کردن «نان» را می سپاریم به شما که مثل ما گاهی اوقات گرفتار این شل کن سفت کن های فصلی می شوید.
عبارات حک‌شده بر شمشیر پیامبر(ص)

آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی در کتاب «خاتم انبیا، رحمت بی‌انتها» آورده است: مرحوم علامه مجلسی(ره) از امالی مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود:

« صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ »

ترجمه

« اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوندو(همیشه و در هر جا) آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شودونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است »

[External Link Removed for Guests]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”