من الان چجوریم؟

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

New Member
پست: 5
تاریخ عضویت: شنبه 21 خرداد 1390, 6:24 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 53 بار
سپاس‌های دریافتی: 32 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط mk. »

ASHKAN95 نوشته شده:سلام تصویر

نمیخوام حس ترحم کسی رو تحریک کنم! فقط میخوام خودمو خالی کنم. میخوام حرفمو بزنم راحت شم.

چرا همه دلشون شکسته؟ یعنی هیچکسی اینجا نیست که دل شکونده باشه؟ من دل شکوندم، من بد کردم. ولی میدونی چی بده؟ میدونی چی میسوزونتم؟

به کسی که هزار جور و جفا بهش کردی، بازم با عشق و محبتش شرمندت کنه، جوری دهنت خشک شه که صدات در نیاد

بدتر اینم بگم؟ اینکه بخاطر شخص ثالثی مجبور باشی به کسی که دوسش داری و دوست داره بد کنی. 1 سال از این داستان میگذره، ولی دردش هر شب تو سینه ی من بیشتر میشه. هر شب...

وقتی کسی رو دوست داری، وقتی قطره ی اشکش دیوونت میکنه، وقتی سنگینی نگاهش تیر میشه تو قلبت، ولی مجبور باشی بهش بگی نمیخوامت.

اخ دیدن داره وقتی داری اینطرف مثل ابربهار میباری، ولی صداتو صاف میکنی مبادا بفهمه داری گریه میکنی. خیلی خونسرد در عین اینکه بدونه اون زندگیت سیاه میشه، میگی فقط برو، دیگه نمیخوامت. بهش بگی اصلا کس دیگه ای رو میخوام، تو مزاحمی تو این زندگی کوفتی من. چه مزاحم قشنگیه ولی، دلت براش پر میکشه.

وقتی مطمئنی نمیتونی کسی رو اینقد دوست داشته باشی، کسی نمیتونه اینقد خاطرتو بخواد، ولی مجبوری بزنی زیرش. اخ چه حالیه وقتی ضجه هاشو میبینی، ولی سعی میکنی خونسرد باشی و بغض گلوتو پاره میکنه. یکی تو قبلت داد مبزنه میگه دوسش داری، زبونت میگه دوست ندارم، از زندگیم بکش بیرون.

جــــــــرات نداری تنها باشی، شب که از خونه میزنی بیرون مثل دیوونه ها تو حال حودت دااااد میزنی. اشکات رو چشمت یخ میبنده، ولی صداتو در نمیاری. فقط تویی و خودت و خدات. جرات نمیکنی 2 دقیقه تو اتاقت تنها بشینی...

اسمتو صدا میزنه، التماست میکنه، میگه تورو خدااا نرو. هرچی تو بگی همونه، هرچی تو بخوای همونه. نمیدونه که تو فقط اونو میخوای. نمیدونه ... جلو چشمات داره از غصه تنش میلرزه، اشکاش مثل دونه های مروارید از صورت ماهش میفته زمین. تو فقط میبینی و تا جایی که میتونی زور میزنی که نکنه نشون بدی ناراحتی، نکنه بفهمه تو دلت چه غوغاییه!

دارم تا تـــــه میسوزم.

بیشتر نمیتونم بنویسم. دستام نا نداره. فقط خواستم یکمی سبک شم. تصویر




میگن حرفی که از دل بر اید لاجرم بردل نششیند،اما چون این حرفا از دل نبوده مطمئن باشید به دلم نشسته تصویر
دکتر شریعتی : اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست! خدا جانشین همه ی نداشتن های من است .
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3472
تاریخ عضویت: جمعه 20 اردیبهشت 1387, 9:44 am
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12411 بار
تماس:

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط Solver »

این مبحث یک کارگاه پیشرفته و فکر کنم قابل توجه برای روانشناس های سایت است.
Personal Site: [External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4873 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط mahshid-banoo »

بله. دست باعث و بانی اش درد نکنه :-)
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 356
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 8 خرداد 1386, 6:35 pm
محل اقامت: Victoria, Australia
سپاس‌های ارسالی: 6778 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط noora »

تصویر



دهانت را می‌بویند ،مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

دلت را می‌پویند، روزگارِ غریبی‌ست، نازنین.


و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما

آتش رابه سوخت‌بارِ سرود و شعر فروزان می‌دارند.

به اندیشیدن خطر مکن روزگارِ غریبی‌ست، نازنین.


آن که بر در می‌کوبد شباهنگام،به کُشتنِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنان قصابانند، بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین.


و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند

و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین.


ابلیسِ پیروزْمست

سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.


احمد شاملو
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود
New Member
پست: 5
تاریخ عضویت: شنبه 21 خرداد 1390, 6:24 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 53 بار
سپاس‌های دریافتی: 32 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط mk. »

mk. نوشته شده:
ASHKAN95 نوشته شده:سلام تصویر

نمیخوام حس ترحم کسی رو تحریک کنم! فقط میخوام خودمو خالی کنم. میخوام حرفمو بزنم راحت شم.

چرا همه دلشون شکسته؟ یعنی هیچکسی اینجا نیست که دل شکونده باشه؟ من دل شکوندم، من بد کردم. ولی میدونی چی بده؟ میدونی چی میسوزونتم؟

به کسی که هزار جور و جفا بهش کردی، بازم با عشق و محبتش شرمندت کنه، جوری دهنت خشک شه که صدات در نیاد

بدتر اینم بگم؟ اینکه بخاطر شخص ثالثی مجبور باشی به کسی که دوسش داری و دوست داره بد کنی. 1 سال از این داستان میگذره، ولی دردش هر شب تو سینه ی من بیشتر میشه. هر شب...

وقتی کسی رو دوست داری، وقتی قطره ی اشکش دیوونت میکنه، وقتی سنگینی نگاهش تیر میشه تو قلبت، ولی مجبور باشی بهش بگی نمیخوامت.

اخ دیدن داره وقتی داری اینطرف مثل ابربهار میباری، ولی صداتو صاف میکنی مبادا بفهمه داری گریه میکنی. خیلی خونسرد در عین اینکه بدونه اون زندگیت سیاه میشه، میگی فقط برو، دیگه نمیخوامت. بهش بگی اصلا کس دیگه ای رو میخوام، تو مزاحمی تو این زندگی کوفتی من. چه مزاحم قشنگیه ولی، دلت براش پر میکشه.

وقتی مطمئنی نمیتونی کسی رو اینقد دوست داشته باشی، کسی نمیتونه اینقد خاطرتو بخواد، ولی مجبوری بزنی زیرش. اخ چه حالیه وقتی ضجه هاشو میبینی، ولی سعی میکنی خونسرد باشی و بغض گلوتو پاره میکنه. یکی تو قبلت داد مبزنه میگه دوسش داری، زبونت میگه دوست ندارم، از زندگیم بکش بیرون.

جــــــــرات نداری تنها باشی، شب که از خونه میزنی بیرون مثل دیوونه ها تو حال حودت دااااد میزنی. اشکات رو چشمت یخ میبنده، ولی صداتو در نمیاری. فقط تویی و خودت و خدات. جرات نمیکنی 2 دقیقه تو اتاقت تنها بشینی...

اسمتو صدا میزنه، التماست میکنه، میگه تورو خدااا نرو. هرچی تو بگی همونه، هرچی تو بخوای همونه. نمیدونه که تو فقط اونو میخوای. نمیدونه ... جلو چشمات داره از غصه تنش میلرزه، اشکاش مثل دونه های مروارید از صورت ماهش میفته زمین. تو فقط میبینی و تا جایی که میتونی زور میزنی که نکنه نشون بدی ناراحتی، نکنه بفهمه تو دلت چه غوغاییه!

دارم تا تـــــه میسوزم.

بیشتر نمیتونم بنویسم. دستام نا نداره. فقط خواستم یکمی سبک شم. تصویر




میگن حرفی که از دل بر اید لاجرم بردل نششیند،اما چون این حرفا از دل نبوده مطمئن باشید به دلم نشسته تصویر



با عرض پوزش من منظورمو در پست قبلي ناخواسته بد رسوندم.منظوره من تنها اين بود كه حرفايي كه توي اون روزاي ناراحتي به كسي كه دوستش داشتين گفتين مطمعن باشيد به دلش نشسته وناراحت نشده چون ميدونسته از ته دل بهش نگفتين.و ميدونسته كه دوستش دارين.
دکتر شریعتی : اگر تنهاترین تنها شوم ، باز هم خدا هست! خدا جانشین همه ی نداشتن های من است .
Major
Major
پست: 341
تاریخ عضویت: چهارشنبه 15 خرداد 1387, 11:49 am
سپاس‌های ارسالی: 434 بار
سپاس‌های دریافتی: 553 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط fereshteh blue »

اینم احوالات بنده!

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی!

با تشکر از آقای نظری!
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 504
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 9 شهریور 1389, 5:49 pm
محل اقامت: شهر کارون
سپاس‌های ارسالی: 3378 بار
سپاس‌های دریافتی: 3411 بار
تماس:

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط shapooor »

وقتی انسان نمی تواند کلمات مناسب برای بیان احوالش بیابد چه شکنجه ای را تحمل می کند
  را از من بگیر ولی کارون را نه

[External Link Removed for Guests]

 
[External Link Removed for Guests]
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 2659
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 23 تیر 1388, 9:58 am
محل اقامت: روبروی شما
سپاس‌های ارسالی: 2234 بار
سپاس‌های دریافتی: 14097 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط RAHVAR »

شنيدن "هرجور راحتي" از هر سيلي دردناكتره...



دلم می خواهد بخوابم مثل ماهي حوضمان كه چند روزيست روي آب خوابيده است...
   تصویر     
  
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 486
تاریخ عضویت: جمعه 27 مرداد 1385, 3:58 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 4873 بار
سپاس‌های دریافتی: 2877 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط mahshid-banoo »

درود

دلم گرفته، دل شکسته ام.
وقتی میبینم دخترای جامعه من با دیدن ماشین های ون سبز، بجای امنیت، دلشون به لرزه میفته، تاسف میخورم و میگم بیچاره ما که تو این جامعه دختریم!!!
وقتی میبینم با چند تا دختر جوون که شاید تازه 15 سالشون شده، مثل زنهای فاحشه برخورد میکنن،
وقتی میبینم دختر دانشجو رو با مانتو و مقنعه تیره -فقط به بخاطر چند سانت کوتاهی مانتو- بدون اینکه توضیحی بهش بدهند چهار دست و پا میندازن تو ماشین،
وقتی که میشنوم کسایی که دوبار گرفتن رو میبرن جایی که با زندان و شلاق و جریمه نقدی هدایت کنند!!! دلم میشکنه...
بیچاره ما که دختریم...
بیچاره ما که تو این جامعه دختریم...
بیچاره ما که تو جامعه ای دختریم که اینطوری هدایت میشیم...
بیچاره ما که باید اینطوری هدایت بشیم تا حواشی ماه زیبایی! که در پیش رو داریم کمرنگ تر بشه!!!
آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 3472
تاریخ عضویت: جمعه 20 اردیبهشت 1387, 9:44 am
سپاس‌های ارسالی: 5879 بار
سپاس‌های دریافتی: 12411 بار
تماس:

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط Solver »

بیچاره شما دخترها ...

اما راستش چند سانت مانتو را شاید بشود یک کاریش کرد... زمان ما هم به قول رفقا آزمون دست ها بالا و این حرف ها بود .

فکرش را بکن یک جا در دنیا هست دختران 100% با مردان برابر هستند ... یک جا مثل اینجاست ... جای دیگری هم مثل همان جاست ...

فراموش نکنید:

میتوان هر لحظه، هرجا، عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن


مطمئن باشید در همین جا هم میتوانید به اکثر خواسته خودتان برسید و دنیا مورد نظر خودتان را هم بسازید. پس گلایه را کمتر کنید و به ساخت و ساز بپردازید ...

البته قبلش دنبال پروانه ساخت و اینها برید که بعد با مشکل روبرو نشید :D

امروز چند تا جمله فلسفی گفتم:

ارزش انسان همیشه با چیزهایی که به دست میاره زیاد نمیشه، اما قطعا با چیزهایی که از دست میده کم خواهد شد. بنابراین:

حفظ کردن ها بهتر از به دست آوردن ها و به دست آوردن ها بهتر از نداشتن ها و نداشتن ها بهتر است تا از دست دادن ها .
Personal Site: [External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 801
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 آبان 1385, 8:26 pm
محل اقامت: تهران-فرودگاه مهرآباد-منطقه يکم هوايي
سپاس‌های ارسالی: 2750 بار
سپاس‌های دریافتی: 7452 بار
تماس:

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط DJ Dani »

مهشید خانم.
و من هم دلم میسوزه برای پسری که دوسال از عمر خودش رو برای سربازی تباه می کنه.
دلم میسوزه برای کسی که می خواد درس بخونه و نمی تونه چون هزارتا مسئله و مشکل و سربازی و ... داره.
دلم میسوزه برای پسری که درس خونده اما پارتی و ... برای کار نداره.
دلم میسوزه برای پسری که عمر و هستی و نیستیش در حال گذر هست و راهی نداره.
فقط این ها نیست.
فکر کردید پسر های بدبخت هم کم از این مسائلی که برای شما پیش آمده کشیده اند؟
صرف یک تی شرت ساده و توهین های عجیب و غریب , البته خدایش دخترها بدجوری محدود هستند و این موضوع آدم رو ناراحت می کنه.
حالا خدا نکنه یه پسر و دختر که همدیگر رو دوست دارند بخوان باهم تو خیابون بگردند , آخرش کاری باهاشون می کنند که کارشون به آبرو ریزی ختم بشه.
حالا این موضوع رو گسترش بدید به مواردی دیگه.
از اینگونه مسائل خیلی هست.
پس نهایت دل آدم باید بسوزه برای همه , چه پسر و چه دختر که با این مسائل پیش پا افتاده تباه شدند.
البته کسانی که می فهمند نه آنهایی که می گویند همه چیز آرومه , من چقدر خوشحالم!
خوش باشید.
تصویر
Major II
Major II
پست: 443
تاریخ عضویت: جمعه 1 بهمن 1389, 11:38 am
سپاس‌های ارسالی: 6358 بار
سپاس‌های دریافتی: 2155 بار

Re: من الان چجوریم؟

پست توسط anga2009 »

منم یه جمله فلسفی بگم رو خودم خیلی تاثیر گذاشته :
:razz: آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا بکنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم. :razz:
وب سایت روستای گندشمین
[External Link Removed for Guests]
خدایا من را ببخش...
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”