خواب آرميتا و آرزوهاي يك فرزند شهيد

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1212
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 2 اسفند 1388, 10:53 am
سپاس‌های ارسالی: 2116 بار
سپاس‌های دریافتی: 5462 بار

خواب آرميتا و آرزوهاي يك فرزند شهيد

پست توسط anybody »

  شهيد داريوش رضايي‌نژاد به بيان خاطراتي از همسر شهيدش پرداخت. به گزارش فارس، شهره پيراني همسر شهيد داريوش رضايي‌نژاد با بيان اين‌كه يك سال گذشته بدون داريوش خيلي سخت و تلخ گذشت، اظهار داشت: در اين يك سال تك‌تك روزها بر من به سختي گذشت، من يك زندگي خوب و سرشار از آرامش و عشق داشتم كه با رفتن داريوش از بين رفته است.پيراني ادامه داد: تنها دلخوشي‌هاي من در اين زندگي يكي آرميتاست و ديگري افتخاري است كه اين رفتن در راه كشور با خودش داشت. 
   
  شهيد رضايي‌نژاد با اشاره به دلتنگي‌هاي اخير آرميتا گفت: در هفته‌هاي اخير كه رفت و آمدهاي زيادي از قبيل فيلمبردار و... داشتيم، آرميتا يك شب خواب پدرش را ديده بود و با بغض زياد بيدار شد؛ براي نخستين بار پس از 3-2 روز اول شهادت پدرش، گفت مامان من خيلي دلم براي بابا تنگ شده، ديشب خواب بابا رو ديدم كه من و شما و مامان‌بزرگ و دايي آرش تو ماشينيم داريم مي‌ريم سمت آبدانان كه بابا هم در خواب بود. پيراني افزود: 
   
  ادامه خوابش را اين‌گونه بيان كرد كه من به بابا گفتم كه رانندگي نكن و به جاش دايي آرش رانندگي كنه كه دايي آرش نشست پشت فرمون و بابا اومد عقب پيش من نشست و من رو بغل كرد، خيلي خوب بود، بابا «واقعي» زنده بود؛ صبح كه آرميتا بلند شد گفت مامان دوست دارم بابا من رو ببره به همون پاركي كه هميشه مي‌برد، گفتم عزيز من مي‌برمت اما آرميتا گفت «بابا»؛ دوست دارم بابا من رو ببره و اين جملات را درحالي مي‌گفت كه بسيار گريه مي‌كرد. 
   
  شهيد رضايي‌نژاد با بيان اين‌كه آرميتا به‌خاطر درون‌گرا بودنش بسيار اندك گريه مي‌كند، اظهار داشت: تازگي‌ها بعضي اوقات مي‌نشيند كنارم و مي‌گويد، مامان دلم براي بابا تنگ شده است؛ بعضي وقت‌ها هم كه نمي‌تواند خودش را كنترل كند مثل اين قضيه خواب، آرميتا بغض مي‌كند و به من مي‌گويد، مامان نمي‌خواستم گريه كنم اما دماغم درد گرفت، نمي‌گذاشت گريه نكنم. 
   
  ادامه داد: اين طور مواقع آرميتا چند قطره اشك مي‌ريزد اما سعي مي‌كند سريع خودش را جمع كند؛ مخصوصا به‌خاطر من، به گريه كردنم خيلي حساس است و دوست ندارد اشك من را ببيند. همسر شهيد رضايي‌نژاد با بيان اين‌كه از بعد از عيد شرايط روحيم خيلي به هم ريخته بود و اصلا خواب داريوش را نمي‌ديدم، اظهار داشت: 
   
  همين چند روزه خوابش را ديدم كه طي آن من و داريوش مي‌رفتيم سمت همان خانه‌اي كه اين اتفاق افتاد (محل شهادت شهيد رضايي‌نژاد) ؛ كلي هم خنديدم مثل هميشه و در حال شوخي كردن و تيكه انداختن بود. خاطرم هست رفتيم ميوه هم گرفتيم و نخستين بار بود كه در خواب با هم صحبت مي‌كرديم، خيلي سر حال بود و با من شوخي مي‌كرد. 
   
  در ادامه به بيان خاطره‌اي از همسر شهيدش پرداخت و گفت: زماني كه جواب مثبت را به داريوش دادم با يك بيت شعر بود و هرگز اين را هيچ جا نگفتم؛«اگر شرم و طبع دخترانه‌ام بگذارد/ سوال عشق تو را هم جواب خواهم داد»؛ آخر صحبت‌هايي كه با هم كرديم بعد از صحبت خانواده‌ها از من پرسيد جواب نهايي تو چيست دقيقا اين شعر را برايش گفتم كه شعري از دوست عزيز و شاعرم كبري موسوي است. 
   
  شهيد رضايي‌نژاد با اشاره به ديداري كه با مقام معظم رهبري داشتند، تصريح كرد: تنها نقطه روشن كه براي من و آرميتا در اين يك سال اتفاق افتاد آن ديدار بود؛ زيرا همان‌طور كه مستحضريد داريوش در غربت عجيبي شهيد شد و ما متاسفانه حرف و حديث‌هاي زيادي شنيديم. وي افزود: وقتي اين يك سال را مرور مي‌كنم تنها نقطه مثبت حضور ايشان در منزل ما بوده و محبتي كه به ما و به‌ويژه آرميتا عنايت داشتند؛ محبتي كه تا حد زيادي فقدان پدر را براي آرميتا جبران كرد، به‌طوري كه روز به روز علاقه آرميتا نسبت به ايشان بيش‌تر مي‌شود. 
   
  در پايان با بيان اين‌كه داريوش مردي بسيار با اصالت و اصيلي بود، اظهار داشت: داريوش در مواجهه با يك فرد علمي، بسيار توانمند و قوي بود اما وقتي مي‌آمديم در آبدانان، همچون يك عشايري تمام‌عيار، ‌خاكي و خالص و بي‌ريا رفتار مي‌كرد؛ زمين جاي تنگي براي او شده بود و بايد آسماني مي‌شد. 
خواب دیدم قیامت شده است .

هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ایرانیان.
خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
گفت:«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»
خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یادهندوستان کند خود بهتر از هرنگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله بازگردانیم!
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”