تاريکخانهء اشباح

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه مباحث مرتبط با متفرقه درباره نیروی هوایی ايران به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

قفل شده
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 6 فروردین 1385, 3:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 257 بار

پست توسط Saeid12345 »

مطلب جالبي است. ولي من خدا را شکر ميکنم که اون سايتها از کار افتادند و ديگر وجود ندارند. بعضي از دوستان منظور منو متوجه ميشوند. :-)
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

پست توسط كيارش »

Saeid12345,

little bad :D :-)
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1796
تاریخ عضویت: شنبه 25 شهریور 1385, 4:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 35 بار
سپاس‌های دریافتی: 215 بار
تماس:

پست توسط Karim1504 »

كيارش, جان

میشه بیشتر توضیح بدی :-(

حالا اگه موردی دارد به من پی ام بده :-)
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت...
[External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4117
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 11 بهمن 1384, 6:16 pm
سپاس‌های ارسالی: 4503 بار
سپاس‌های دریافتی: 4332 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

از کتاب «کا گ ب در ایران» نوشتهء ولادیمیر کوزیچکین:

سرلشگر مقربی که بود؟
خبری گیج کننده بود. در آن موقع، دربارهء عامل نفوذی مان در ارتش شاهنشاهی ایران که با نام رمز «مرد» نامیده می‏شد، چیزی نمی دانستم. اخذ تماس با مرد به وسیلهء یک سیستم خط اطلاع از نزدیک (یک نوع فرستنده گیرندهء اطلاعاتی) انجام می‏شد که هم برای دریافت اطلاعات و هم برای مخابرهء اخطار مورد استفاده قرار می گرفت. این خط ارتباطی تشکیل می‏شد از یک رادیو ضبط معمولی که متخصصان KGB آن را برای دریافت و مخابرهء اطلاعات، دستکاری کرده بودند. چند روز پیش از واقعه، علائمی در دستگاه گیرندهء ما از مرد دریافت شد که تقاضای ملاقات فوری می کرد.

کابانف (یکی از افسران ارشد KGB که با شغل ظاهری ریاست ادارهء کنسولی سفارت شوروی در تهران مشغول به کار بود) دو روز پی در پی در محل ملاقات با مرد حاضر شد ولی طرف مان حضور نیافت. با وجود این، علائم تقاضای ملاقات فوری همچنان در دستگاه گیرندهء ما در سفارت شوروی ضبط می‏شد. پیش از آنکه کابانف برای آخرین بار به محل ملاقات برود، خود من از او شنیدم که به این تقاضاهای فوری ظنین شده است.

در آن ماموریت آخری، کابانف همراه تیتکین (رانندهء عملیاتی سفارت و در واقع از عوامل KGB) در مسیر مراقبت شده به راه افتادند و در محل عملیات حاضر شدند. اتومبیل در محل پارک گردید و کابانف طبق معمول، دست به کار روشن کردن دستگاه «خط اطلاع از نزدیک» برای دریافت اطلاعات از مرد شد. ناگهان اتومبیل پژو 504 ساواک راه را بر آنها بست و با ترمز سختی ایستاد. سپس به عقب برگشت و به سپر جلوی اتومبیل کابانف کوبید. در همان لحظه، اتومبیل دیگر ساواک در پشت اتومبیل آنها (مرسدس بنز سفارت شوروی) متوقف شد. سپس اتومبیل سوم از سمت چپ، راه را کاملن مسدود کرد. در طرف راست اتومبیل سفارت شوروی، جوی آب واقع شده بود و راه فراری نبود.

مرد یکی از امرای ارشد ارتش شاهنشاهی ایران به نام سرلشگر ستاد «مقربی» بود. وی، سی سال تمام عامل KGB بود. از زمانی که افسری جوان بود، در سال 1945 به خدمت سازمان KGB درآمده بود. او بهترین عامل رزیدنسی (ایستگاه جاسوسی KGB در سفارت شوروی) به حساب می آمد و اطلاعات بسیار محرمانه و باارزشی را که واقعن برای اتحاد شوروی حائز اهمیت بود در اختیار ما می گذاشت. در طی این 30 سال، وی بسیار ترقی کرد و مسئول خرید اسلحه از ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی برای ارتش ایران شد.

از آنجا که فعالیتهای آمریکائیان در ایران، در نهایت درجه، برای مقامات ارشد اتحاد شوروی اهمیت داشت، اطلاعاتی که سرلشگر مقربی می فرستاد، بسیار ذی قیمت بود. گذشته از دسترسی به اطلاعات بسیار محرمانه، در زمینه های گوناگون نیز، دارای روابط بی نهایت مهمی بود منجمله با محمدرضا پ ه ل و ی و ساواک دارای ارتباط نزدیک بود.
با از دست دادن او، دیگر جانشینی برای او یافت نمی شد.

  رفیع  
 [External Link Removed for Guests] 

منصور رفیع زاده، نزدیک به 20 سال رئیس ساواک و پلیس مخفی ایران در ایالات متحده آمریکا بوده است. وی در این مدت بدون تغییر سمت که کاری غیرمعمول محسوب می‏شد و هرگز هم به جای دیگری منتقل نشد، شغل خود را حفظ کرد. طی این مدت، وی شاهد انتصاب سه رئیس ساواک و هشت سفیر ایران در آمریکا بوده است. پس از انقلاب، وی به همراه بسیار از مخالفین انقلاب نظیر مرحوم شاهپور بختیار، غلامعلی اویسی، فریدون فرخزاد و . . . در لیست ترور ماموران اطلاعات ایران قرار گرفت. این موضوع به سال 1982 از طریق CIA به وی اطلاع داده شد و این مسئله، وی را واداشت خاطراتش را بنویسید. هنگامی که به تاریخ مارس 1986 پیش نویس کتابش آماده چاپ شد، این بار نوبت سازمان مخوف CIA بود که وی را تحت فشار قرار دهد تا از انتشار کتابش جلوگیری کند. وی نهایتن به دلیل چاپ کتابش، از طرف CIA تهدید به مرگ شد.


خود رفیع زاده در خاطراتش می نویسد (نقل از نشریهء میدل ایست – چاپ انگلستان – 1 / 10 / 1987) :
در طی سالها خدمت صادقانه، من به عنوان افسر رابط ساواک با هر دو سازمان CIA و FBI ارتباط داشتم. در اواخر سال 1978، درست قبل از سقوط حکومت ش ا ه، من حدود 120 مامور زبده در سرتاسر ایالات متحده داشتم که دستمزد آنها از حداقل یک صد دلار تا یک هزار دلار در ماه در نوسان بود.
به تاریخ دهم مارس 1986 سرپرستی شعبهء ؟ سازمان CIA در سفری از نیویورک به فوریدا، به منزلم تلفن زد. متوجه شدم که پیغامی توسط یک افسر عالی رتبهء سازمان CIA (که پس از انقلاب دیگر باهم کار نمی کردیم) برایم گذاشته است. من او را از سال 1983 ندیده بودم و باهم دیگر کاری نداشتیم. علت تماس وی چه می توانسته باشد؟ بلافاصله به او تلفن زده و مسئله را جویا شدم. اما در جواب او، قلبم به شدت فرو ریخت. او با کنایه پرسید که آیا دارد با مشهورترین نویسندهء آتی جهان صحبت می‏کند؟ منظور او این بود که مانع انتشار کتاب (خاطرات) من به هر قیمت شود. سرانجام پس از رد رشوهء پرداختی سازمان CIA، رسمن تهدید به قتل شدم.

از کتاب «شاهد» - خاطرات منصور رفیع زاده :

به امید خدا ادامه دارد.
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

پست توسط كيارش »

KARIM, جان منظورم به سعيد جان بود كه من گفتم ماهم مي دونيم كه در حقيقت چيزي نمي دونم :grin:
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1796
تاریخ عضویت: شنبه 25 شهریور 1385, 4:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 35 بار
سپاس‌های دریافتی: 215 بار
تماس:

پست توسط Karim1504 »

كيارش, جان

من که نفهمیدم چی گفتی رفیق :? :? :? :-)

Reza6662, جان

ما رو با این مطالبت کشتی :smile: :smile:

عالیه عالی :smile:
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت...
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

پست توسط كيارش »

KARIM, سعيد جان فرمود


مطلب جالبي است. ولي من خدا را شکر ميکنم که اون سايتها از کار افتادند و ديگر وجود ندارند. بعضي از دوستان منظور منو متوجه ميشوند






بنده نوشتم كاملا متوجه نشديم :D
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1796
تاریخ عضویت: شنبه 25 شهریور 1385, 4:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 35 بار
سپاس‌های دریافتی: 215 بار
تماس:

پست توسط Karim1504 »

كيارش, جان

من با اینکه انسان مخی هستم باز نفهمیدم :lol: :lol: :lol:
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت...
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 6 فروردین 1385, 3:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 257 بار

پست توسط Saeid12345 »

دست آقا رضا درد نکند. واقعا ساواک اگر از جناياتش بگذريم يک سازمان امنيتي بسيار کامل بود.
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2732
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 5 مرداد 1385, 10:34 pm
سپاس‌های ارسالی: 12804 بار
سپاس‌های دریافتی: 4580 بار

پست توسط كيارش »

KARIM, عزيز مهربان دلاور فرمانده مدير سعيد (‌ جان ) گفت خوب شد از كار افتادن بعضي از دوستان منظور منو متوجه ميشوند.



بنده نوشتم دوست عزيز (‌سعيد جان ) كاملا متوجه نشدم ( خودمو قاتي بزرگ ترا كردم :o ) همين به خدا :( :D
 [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]  این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود,    
  [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بی‌رحم تو تقصیر    
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 1796
تاریخ عضویت: شنبه 25 شهریور 1385, 4:18 pm
سپاس‌های ارسالی: 35 بار
سپاس‌های دریافتی: 215 بار
تماس:

پست توسط Karim1504 »

كيارش, جان

حالا دیگه حالیم شد موضوع از چه قرار بوده :smile:

موضوع از این قرار بوده که :

شما به سعید جان نوشتی که خودتو قاتی بزرگترها نکن و قسم خوردی :grin:

دستت درد نکنه :D :grin: :grin:
نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت...
[External Link Removed for Guests]
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4117
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 11 بهمن 1384, 6:16 pm
سپاس‌های ارسالی: 4503 بار
سپاس‌های دریافتی: 4332 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

از کتاب منصور رفیع زاده:

مرحوم محمدرضا پ ه ل و ی و ساواک از توجه CIA به KGB باخبر بودند. ادارهء هشتم ساواک نیز برای همین منظور تاسیس شد تا به کار ضدجاسوسی علیه کشورهای خارجی و به خصوص KGB بپردازد. با زیر نظر داشتن جاسوسان آمریکایی، ساواک قادر می‏شد با مدارکی که بدست آورده، عملیاتی را که CIA شروع کرده بود، به اتمام برساند و بدین طریق CIA را دور بزند!
تا آنجا که من می دانم، روس ها حتا تا امروز هم نفهمیده اند که چه چیزی باعث شد تا سیستم جاسوسی آنها در ایران برملا شود و ازهم بپاشد. به دلائل امنیتی، تمامی ماجرا، حتا در این کتاب، قابل ذکر نمی باشد. در سال 1975 زنده یاد تیمسار اویسی به من اظهار کرد که به یک افسر سطح بالای ارتش، به دلیل جاسوسی برای اتحاد شوروی، مشکوک است. . .
مرحوم اویسی با قاطعیت جواب داد: «نه منصور، گوش کن. وقتی که ما درگیر جنگ مرزی با عراق بودیم، هر وقت تصمیم به حمله در مرز می گرفتیم، عراق در آنجا منتظر ما بود. یک نفر به طور قطع، اطلاعات ما قسمت مرا به روسها خبر می داد و آنها نیز اطلاعات را در اختیار عراقیها قرار می دادند. هیچ شکی در این مورد ندارم.»
در سال 1977، ساواک زمینهء مناسبی داشت تا باور کند سرلشگر «احمد مقربی» رئیس برنامه ریزی ارتش شاهنشاهی، برای شوروی جاسوسی می‏کند. ش ا ه دستور داد که چیزی در این مورد به ادارهء اطلاعات ارتش گفته نشود تا موضوع از طریق ساواک پیگیری شود. صدالبته CIA نیز به دستور ش ا ه می بایست بی خبر بماند.

یک خائن واقعی به وطن
سرلشگر مقربی فردی منزوی و غیرمعاشرتی بود. او از همسر خود جدا شده بود و فقط با یک خدمتکار، در منزل ویلایی خود در قلهک زندگی می کرد. طبق اعترافات بعدی اش، KGB در زمانی که او در مدرسهء نظامی در تهران درس می خواند، به او نزدیک شده بود و تقریبن برای مدت 30 سال برای اتحاد شوروی، جاسوسی کرده است. او یکی از جاسوسان ارشد و مورد اعتماد سازمان KGB بود؛ یک خائن واقعی به وطن.

آن طور که CIA بعدن افشا کرد، در خانهء سرلشگر مقربی در تهران، دستگاههای جاسوسی الکترونیک مافوق مجهز و بسیار پیشرفته وجود داشت که به هیچ مامور دیگر KGB در دنیا، داده نشده بود. مورد فوق از چنان اهمیتی برخوردار بود که مرحوم تیمسار نصیری (قبل از دستگیری مقربی) پروندهء آن را شخصن و با کمک چند کارمند ارشد و برگزیدهء ساواک، بر عهده گرفت. بنابراین هیچ یک از کارمندان، شک نمی کردند که کار به خصوصی در جریان است. زیرا که این گروه برگزیده، کار عادی روزانهء خود را ترک نمی کردند. ولی تیمسار نصیری ترتیبی داد که از اعضای کادر مخصوص او، عمدن اشتباهاتی سر بزند تا به مدت چندین ماه به عنوان توبیخ اداری به صورت صوری از کار خود معلق شوند و این فرصت به آنها داده شد که در این فرصت، روی آن پروژه مخصوص، تمرکز پیدا کنند، بدون آنکه در درون یا بیرون اداره، سوء ظن به وجود آید. همچنین ترتیبی داده شد که هیچ حرفی در این زمینه، نتواند به خارج نفوذ یافته و به گوش روسها برسد.

  یاد تیمسار ارتشبد  
 [External Link Removed for Guests] 
ارتشبد نعمت الله نصیری فرزند عبدالملک، متولد سمنان، و فارغ التحصیل ممتاز دانشکدهء افسری بود. نصیری، فرماندهی شجاع و با لیاقت بود. وی فرمانده هنگ یک از لشگر گارد شاهنشاهی و فرماندهی گارد سلطنتی را بر عهده داشت. به تاریخ 13 مهر 1350، مقارن با جشن های 2500 ساله شاهنشاهی، به درجهء ارتشبدی ارتقاء پیدا کرد و در شهریور 1357، پس از برقراری حکومت نظامی در تهران و تغییر کابینهء دولت، هنگامی که سفیر ایران در پاکستان بود به تهران احضار و به زندان اوین روانه شد. وی پس از انقلاب 1979، علیرغم مخالفت دولت موقت انقلاب و مرحوم مهندس بازرگان، مخفیانه و توسط صادق خلخالی به تاریخ 26 بهمن 1357 در ساعت 23:40 اعدام شد.

به امید خدا ادامه دارد.
قفل شده

بازگشت به “متفرقه درباره نیروی هوایی”