نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال ما همه مردیم
فصل اول

All of Us are Dead
(2022) :


🌟🌟🌟⭐

 
بعد از نیمچه نگاهی که به سریال افتضاح " خانه شیرین " انداخته بودم ، " ما همه مردیم " یک بار دیگر علاقه ام را به زامبی بازی های کره ایی بازگرداند . یک فیلم یا سریال زامبی محور باید بتواند سه حس ترس ، تنش و هیجان را در بیننده ایجاد و تقویت کند که ما همه مردیم در این کار کاملاً موفق است و مثل خانه شیرین به حال به هم زنی نمی افتد! داستان سریال پخش شده از شبکه نتفلیکس در یک دبیرستان بزرگ و مجهز رشک برانگیز! در یک شهر کوچک آغاز می شود ؛ بر اثر آزمایشات خطرناک و مخفیانه معلم علوم ، ویروس زامبی به سرعت در دبیرستان و سپس شهر منتشر شده و بیشتر مردم را آلوده می کند . گروه کوچکی از دانش آموزان که داخل مدرسه به دام افتاده اند به دنبال راهی برای نجات خود می گردند در حالی که دولت تمام وسایل ارتباطی منطقه را قطع کرده و بعضی از افراد آلوده شده به ویروس زامبی هم برخی ویژگی های انسانی خود را حفظ می کنند و به اصطلاح نیمه زامبی می شوند و وای به اینکه یکی از این نیمه زامبی ها قلدر وحشی و آدمکش مدرسه باشد! ... فیلم سه نگاه انتقادی دارد ؛ اول به سیستم مدیریت مدارس کره که برای کسب امتیاز یا در واقع پایین نیامدن امتیاز مدرسه حاضر به هر کاری هستند ، از سرپوش گذاشتن روی خلافکاری های قلدرهای مدرسه ، تا دست دست کردن در مواجه با بحران و عدم تماس برای درخواست کمک تا وقتی کار از کار بگذرد! انتقاد دوم به نوع ایجاد سطح توقع آموزشی در بین دانش آموزان کره است ؛ برای همه آنها بزرگترین آرزو رفتن به دانشگاه سئول است و اگر در این راه به هر طرقی که باشد ، موفق نشوند یعنی در زندگی شکست خورده اند . و نگاه انتقادی سوم به نحوه مواجه دولت با بحران باز می گردد ؛ دولت بجای کمک به مردم گرفتار شده در منطقه وسایل ارتباطی را قطع می کند تا هیچگونه خبری از اتفاقات در حال وقوع به خارج از منطقه درز نکند ، و همین مسئله علاوه بر اینکه باعث افزایش مشکلات افراد گرفتار شده می گردد ، به شایعات و نقص دانش درباره آنچه در حال وقوع است ، بیشتر دامن می زند . شخصیت های اصلی سریال هر کدام کارکرد و نقشی مخصوص به خود در پیشبرد داستان و افزایش تنش دارند و بیشتر آنها هم در طول این سریال 12 قسمتی جان خود را از دست می دهند تا تشخیص اینکه در نهایت کدام شخصیت ها موفق به فرار می شوند ، تا آخرین قسمت جزو اصلی ترین چالش های بیننده باشد . تنها ایرادی که می توان به سریال گرفت برخی جور شدن های زیادی تصادفی وقایع با همدیگر است ، مثل وقتی که پدر اون جو به موقع سر می رسد و قفل در پشتی سالن ورزش را باز می کند در حالی که اون جو و دوستانش بعد از کلی چرخیدن در مدرسه ، در آن لحظه درست پشت این در به محاصره زامبی ها افتاده اند! (که رسیدن پدر اون جو به این لحظه خودش داستان مفصلی است) یا وقتی که تیم عملیات ویژه به مدرسه می آید درست همزمان می شود با حمله یک نیمه زامبی در داخل کمپ قرنطینه (که رسیدن این یکی به داخل کمپ هم داستان دیگری است!) و در نتیجه به آنها دستور داده می شود بدون نجات دانش آموزان بازگردند! همین دو-سه روز پیش بود که در رسانه ها اعلام شد تولید فصل دوم سریال هم آغاز شده است! بی صبرانه منتظر تماشای آن هستم!!!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک برای افراد کمتر از 18 سال اکیداً ممنوع است)

  ***      
 
       تصویر
افسون

Encanto
(2021) :


🌟🌟⭐⭐
 
از یک لحاظ خوب است که دخترهای قهرمان انیمیشن های دیزنی دیگر تمام فکر و ذکرشان شاهزاده سوار بر اسب سفید رویاهایشان نیست و به خانواده هم اهمیت می دهند . اما آیا واقعاً توجه دیزنی به خانواده بیشتر از قبل شده؟ وقتی از طرف دیگر می بینیم در سایر محصولات دیزنی توجه به هم.جنس.گرا.یی یا دگ.رباش.ی چندین برابر شده ، قسم خروس را باور کنیم یا دم روباه را؟ یکی از تئوری های مطرح شده درباره سیاست های پنهان صهیونیسم جهانی این است که آنها به دنبال کاهش ازدواج های متعارف و و در نتیجه کاهش زاد و ولد بین غیر یهودیان هستند! یک زمانی والت دیزنی فقید افتخار می کرد مالک تنها کمپانی بزرگ غیریهودی در هالیوود است و حتی به خاطر این حرفش متهم به ضد یهودی بودن می شد ، اما حالا این کمپانی تبدیل شده به پرچمدار ترویج روابط نامتعارف و به حاشیه راندن عشق و ازدواج های حقیقی . همه اینها را نگفتم که بگویم انیمیشن " افسون " اثر بدی است . اتفاقاً به نظر من این بهترین انیمیشن استودیو انیمیشن سازی والت دیزنی از بعد از " زوتوپیا " محسوب می شود ، اما بعضی وقت ها باید پشت پرده را هم ببینید و صرفاً به خاطر توجه ویژه سازندگان افسون به خانواده ، برایشان هورا نکشید! داستان انیمیشن کارگردانی شده توسط جارد بوش و بایرون هاوارد در یک دهکده مخفی جایی در آمریکای لاتین (احتمالاً کلمبیا) رخ می دهد ؛ سال ها قبل مردم این دهکده از جنگ فرار کرده و به اینجا آمدند و با کمک نیروی جادویی که در قالب یک شمع و یک خانه به آلما داده شد خود را پنهان کردند . سه قلوهای آلما هم دارای قدرت های جادویی منحصر به فردی شدند و فرزندان آنها هم به همین ترتیب ... اما یکی از نوه های آلما به نام میرابل هیچ قدرت سحرآمیزی ندارد . میرابل دختر شاد و سرزنده ایی است و دلش می خواهد به همه کمک کند اما آلما نگران است که او باعث از بین رفتن کل جادوی خانواده شود چون پسر گمشده اش برونو سالها قبل آن را پیشبینی کرده ... " افسون " انیمیشن پر رنگ و لعاب و خوش تصویری است ، با اینکه داستانی و پند آموز است اما خالی از طنز و هیجان نیست ، روند وقوع حوادث سرعت بالایی دارد و هیچگاه به کندی و حوصله سر بر بودن نمی افتد . شخصیت های متعددش هم هرکدام برای خود داستانی دارند . تنها نقطه ضعف اساسی داستان به شخصیت بشدت کلیشه ایی آلما بر می گردد ؛ یک مادر سالار سختگیر و منظبت که برای حفظ نظم موجود دست به هر کاری می زند حتی اگر باعث رنجش و دوری اعضا خانواده شود . اگر این شخصیت تا این حد کلیشه ایی و تکراری نبود ، داستان انیمیشن افسون می توانست نمره کامل بگیرد .

***       
 
        تصویر
شکارچیان اشباح : زندگی بعدی
.
Ghostbusters : Afterlife
(2021) :

⭐⭐⭐
 
یک زمانی می گفتند جیسون رایتمن یک پدیده جدید در فیلمسازی هالیوود است و سبک کارش زمین تا آسمان با پدرش (ایوان رایتمن) فرق می کند . سه فیلم اولش (" از سیگار کشیدنتان متشکرم " ، " جونو " و " پا در هوا ") یکی از یکی خوش ساخت تر و جشنواره پسندتر بودند . اما بعد از آن جیسون ناگهان سقوط کرد و فیلم های بعدی اش را هیچکس تحول نگرفت . و در نهایت مجبور شد بجای پدر بیمارش کارگردانی " شکارچیان اشباح : زندگی بعدی " را قبول کند (ایوان رایتمن که 22 فوریه گذشته در سن 75 سالگی درگذشت ، دو فیلم اول شکارچیان اشباح را در دهه هشتاد کارگردانی کرده بود و در واقع این دو فیلم معروف ترین و موفق ترین فیلم های کارنامه فیلمسازیش بودند) . زندگی بعدی یک دنباله مستقیم بر دو فیلم اصلی است و هیچ ارتباطی با شکارچیان اشباح زنانه سال 2016 ندارد! اگون اسپینگلر (با بازی باب گانتون - در دو فیلم اصلی هارولد رامیز نقش اسپینگلر را بازی می کرد که در سال 2014 از دنیا رفت) در نبرد با یک روح شرور کشته می شود . خانه دور افتاده اش در یک منطقه روستایی به دخترش کالین به ارث می رسد که سال ها با پدرش قهر بود اما حالا به خاطر مشکلات مالی مجبور است به همراه دو فرزندش تروور و فیبی به آنجا اسباب کشی کند . فیبی که دختر باهوش و عجیبی است (با بازی مککنا گریس که خیلی تلاش می کند ادای میلی بابی براون را در بیاورد!) خیلی زود متوجه می شود که این خانه جدید رازهای عجیبی دارد و با کمک پسر بچه ایی معروف به پادکست و معلم علومشان (پال راد - مرد مورچه ای مجموعه انتقامجویان) که خوره ماجراجویی های گروه قدیمی شکارچیان اشباح است ، متوجه می شوند که یک روح شیطانی قصد دارد با باز کردن یک دروازه جهنمی ، دنیا را تسخیر کند ... شکارچیان اشباح : زندگی بعدی ، برای کسانی که دو فیلم اصلی دهه هشتادی را ندیده باشند ، چندان مفهوم نیست چون اغلب دیالوگ های فیلم ارجاعاتی به آن دو فیلم محسوب می شوند ، با این وجود فیلم بامزه و سرگرم کننده ای است و اگر هم بخاطر ندیدن آن دو فیلم متوجه بعضی نکته ها و شوخی ها نشوید ، چیز زیادی از دست نداده اید زیرا فیلم های شکارچیان اشباح در رده فیلم های پاپ کورنی قرار می گیرند که هنگام تماشایشان باید فقط از لحظه لذت ببرید و خیلی عمیق فکر نکنید! به هر حال فیلم اصلی شکارچیان اشباح (1984) چنان تاثیر عمیقی بر فرهنگ عامه پسند آمریکای دهه هشتاد گذاشت که یک لشکر از بازیگران معروف حاضر شده اند نقش های فرعی و کوتاهی در زندگی بعدی داشته باشند فقط برای اینکه نامشان با این برند پیوند بخورد! و البته که بیل مورای ، دن آیکرود ، ارنی هادسون ، سیگورنی ویور و آنی پاتس (ستاره های دو فیلم اصلی) هم حضوری کوتاه در زندگی بعدی دارند . جیسون رایتمن توانسته این فیلم را به اثری آبرومندانه و قابل دفاع برای طرفداران مجموعه تبدیل کند ، اما آیا یک روز خواهد توانست دوباره خود واقعی اش را پیدا کند و روح شروری که ذهن سابقاً خلاقش را قفل کرده شکست دهد؟


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
  
       تصویر
آخرین دوئل

Last Duel
(2021) :

⭐⭐

 
ریدلی اسکات سال 2021 را با دو فیلم پشت سر گذاشت ؛ خانواده گوچی و آخرین دوئل . خانواده گوچی را دوست نداشتم و فقط بخشی از آن را تماشا کردم چون همانطور که قبلاً هم گفتم از نظر بصری فیلم خوبی نبود . آخرین دوئل هم دست کمی از خانواده گوچی ندارد اما دست کم در اینجا چرک مردگی و کثیفی بخشی از واقعیت تاریخی اروپای قرون وسطی است و می توان آن را به عنوان واقع گرایی کارگردان تحمل نمود! اسکات علاقه زیادی دارد که در اغلب فیلم هایش به ایمان و مذهب بپردازد (هرچند که بیشتر وقت ها به خطا می رود!) ، و فیلم آخرین دوئل با ساختار روایی راشومون وار (تعریف جداگانه داستان از زاویه دید چند نفر مختلف) از این لحاظ دوپهلو است! شوالیه ژان د گاروژ (مت دیمون) خودش فکر می کند جنگجوی بزرگ و سلحشوری است و همسر زیبایش (جودی کومر) را خیلی دوست دارد با اینکه در معامله ای که بر سر ازدواج با او داشته سرش کلاه رفته است . او فکر می کند بهترین دوستش ژاک لو گری (آدام درایو) پشت این کلاهبرداری بوده و میانه شان شکرآب می شود و زمانی که می فهمد ژاک به همسرش دست درازی کرده علیه او به پادشاه شکایت می کند و با وجود تلاش های کنت دالنسون (بن افلک) که حامی ژاک است ، بالاخره موفق می شود اجازه دوئل قضایی با ژاک را بگیرد ، اما همه داستان آنچیزی نیست که از نگاه ژان روایت می شود و وقایع از نگاه مارگریت و ژاک هم روایت خواهد شد ... اما چرا گفتم دوپهلو است؟ چون وقتی داستان را از نگاه دو نفر دیگر می بینیم پی می بریم که ژان آنقدرها هم آدم حسابی نیست و بیشتر اتفاقاتی که برایش می افتد تقصیر خودش است ، اما از طرف دیگر ژان باور دارد که خداوند در دوئل قضاوت جانب حق را می گیرد و کسی پیروز خواهد شد که حق با او است و از آنجا که ژاک واقعاً به همسر ژان تجاوز کرده ، پس وقتی در پایان فیلم ژاک در دوئل کشته می شود طبق دیدگاه ژان ، خداوند طرف او بوده است! و اسکات مثلاً می خواهد بگوید این چه خدایی است (نعوذبالله) که با وجود همه خطاها و زشت کاری های ژان ، جانب او را می گیرد؟ آخرین دوئل در مجموع از نظر روایی فیلم بدی نیست و بازی های بازیگرانش هم خیلی بد نیست بخصوص مت دیمون که تمام تلاشش را کرده تا یک شوالیه زمخت و بددهن و خودخواه و نچندان باهوش قرون وسطایی باشد . اما آنچه که آزارم می دهد دیدگاه کارگردان است که با یک منطق اشتباه می خواهد به نتیجه اشتباهی هم برسد . از نظر اسکات عشق ژاک به مارگارت حقیقی تر است تا عشق ژان ، پس چرا قاضی (خدا) باید طرف ژان را بگیرد ، چون فقط زودتر با مارگارت آشنا شده و ازدواج کرده است؟!!! پس می توان گفت اسکات حقیقت نهفته در ازدواج را درک نکرده و آن را صرفاً رویدادی نفسانی و جسمی می داند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود صحنه های خشن و غیر اخلاقی متعدد بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***    
 
        تصویر
گزارش فرانسوی
.
French Dispatch
(2021) :


⭐⭐⭐⭐

 
وس اندرسون خیلی در هالیوود هواخواه دارد و هیچکس به درخواست بازیگری در فیلم هایش جواب رد نمی دهد ، با این وجود نباید از حق گذشت که تعداد ستاره ها و هنرپیشه های معروف حاضر در گزارش فرانسوی دیگر بیش از حد است و شورش را درآورده! سردبیر یک نشریه باسابقه به نام " گزارش فرانسوی " (بیل مورای) از دنیا رفته و کارکنانش تصمیم دارند به عنوان ویژه نامه یادبود به چند رویداد مهم رخ داده در دوران انتشار نشریه بپردازند ؛ گزارش یک خبرنگار دوچرخه سوار (اوون ویلسون) از شهر ، یک قاتل روانی محکوم به حبس ابد (بنیتو دل تورو) که با زندانباش (لئا سیدو) رابطه دارد و به لطف او و یک دلال آثار هنری (آدرین برودی) و خبرنگار بخش هنری گزارش فرانسوی (تیلدا سوئینتون) تبدیل به هنرمندی جهانی در نقاشی می شود ، خبرنگار دیگری (فرانسیس مک دورمند) که از یک شورش دانشجویی گزارش تهیه می کند با یک دانشجوی انقلابی (تیموتی شالامی) وارد رابطه می شود که سرگرم نوشتن مانیفستش است ، و در نهایت ماجرای عجیب خبرنگار بخش آشپزی (جفری رایت) که می خواهد درباره معروف ترین سرآشپز پلیس مقاله بنویسد اما وقتی پسر رئیس پلیس ربوده می شود همه چیز به هم می ریزد ... خلاصه گزارش فرانسوی شلم شوربایی است! با اینکه سبک خاص روایت بصری وس اندرسون در این فیلم هم کاملاً مشهود است اما در مقایسه با مثلاً " هتل گرند بوداپست " خیلی شلخته تر و کمتر کنترل شده می باشد و این آشفتگی و افسار گسیختگی در برخی لحظات می تواند بیننده را ناراضی کند . اما در مجموع گزارش فرانسوی فیلم بامزه ایی است و داستان های بی سر و تهی که تعریف می کند هرکدام پیام های خودشان را دارند . در مورد بازی های فیلم حرف چندانی نمی توان زد چون تعدد شخصیت ها و داستان ها باعث شده فرصت چندانی در اختیار خودنمایی ستارگان متعددش باقی نماند و اکثراً در حد یک تیپ شناخته شده توانسته اند کارشان را در بیاورند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی صحنه های غیر اخلاقی بدون سانسور توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۱, ۱۲:۳۳ ب.ظ

Re: نقد کوتاه

پست توسط saye13777 »

منم یه موقعی زیاد انیمه میدیدم ولی خب الان دیگه وقت این کارا رو ندارم
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال پیکی بلیندرز {نقابداران}
فصل اول تا ششم
.
Peaky Blinders
(2013-2022) :


🌟🌟⭐⭐

 
فکر نمی کنم سریال محبوب بی بی سی انگلیس نیاز چندانی به معرفی داشته باشد . سریالی با محوریت استیو نایت که در 6 فصل و 36 قسمت ساخته شد ، و بیشتر به خاطر پایان های حیرت انگیز هر فصل اش بین مخاطبان به شهرت و محبوبیت رسید . این سریال داستان خیالی یک خانواده است در جنوب بیرمنگام بریتانیای بعد از جنگ جهانی اول که از راه شرط بندی های غیر قانونی و حضور در انواع و اقسام اقدامات خلافکاری و بی رحمانه و البته هوش بالای مغز متفکر جوان خانواده ، بتدریج طی فصول مختلف پله های ترقی را طی و به بزرگترین تشکیلات تبهکاری در انگلیس تبدیل می شوند . در هر فصل این خانواده با مشکلات و دشمنان خطرناکی مواجه می شوند که در صدد نابودی آنها هستند و تعدادی از اعضا و متحدان خانواده هم قربانی می شوند اما هر بار با هوشمندی تامی شلبی (کیلیان مورفی) در قسمت آخر دشمنان شکست می خورند و مشکلات حل می شوند هرچند معمولاً پایه های چالشی بزرگتر برای فصل بعدی ریخته می شود! تنها فصلی که از این قاعده مستثنی شد فصل پنجم بود که در پایان آن تامی به این نتیجه رسید به حریفی برخورد کرده که توانایی شکستش را ندارد! اما در فصل ششم این رقیب هم شکست خورد و تامی در حالی که به سوی نابودی سوق داده شده بود با بازگشتی ناگهانی وعده ادامه داشتن داستان را داد در حالی که مسئولان بی بی سی گفته بودند فصل ششم پایان کار است! شایعاتی وجود دارد که ممکن است ادامه داستان در قالب یک فیلم سینمایی ساخته شود ، اما هنوز هیچ خبری از پیش تولید آن نیست . به هر حال از فیلمنامه قوی ، بازی های خارق العاده و آن تصویرسازی بی نظیر طراحان صحنه و لباس که بگذریم ، نکته ایی که با آن مشکل دارم تلفیق بیش از حد داستان خیالی با واقعیت در دو فصل پایانی است . در فصل های ابتدایی اغلب رقبا و دشمنان شلبی ها در واقعیت شخصیت هایی تاریخی و حقیقی بوده اند که در این داستان خیالی وارد می شوند ، اما در دو فصل آخر این خانواده خیالی شلبی هستند که وارد واقعیت می شوند! در این بخش شخصیتی تاریخی حضور دارد به نام اوزوالد موزلی (سم کلفلین) که رهبر نازی های بریتانیا است و تامی به او نزدیک می شود تا راهی برای نابودی اش پیدا کند! در اینجا به موزلی و رابطه اش با هیتلر بیش از حد بها داده می شود و ادعا می گردد که او می تواند 20 ملیون نفر را در بریتانیا برای به قدرت رسیدن نازی ها بسیج کند! اما واقعیت این است که ادوارد موزلی واقعی یک دلقک سیاسی بیشتر نبود و هوادارانش هیچگاه از چند صد هزار نفر فراتر نرفتند ، و با آغاز جنگ جهانی دوم به سرعت از صحنه سیاسی بریتانیا کنار گذاشته شد . خیلی از کشورهای اروپایی در سال های اخیر تصویر واقع گرایانه تر و عادلانه تری از حقایق جنگ جهانی دوم در فیلم ها و سریال هایشان به نمایش گذاشته اند . اما بریتانیایی ها همچنان اصرار دارند روایت خاص و محبوب خود را از این برهه مهم تاریخ اروپا بیان کنند و حقایق را به شکلی دستکاری نمایند که نسل های آینده هم شکی در حقانیت آنها نداشته باشند . و همین مسئله است که کمی جذابیت دو فصل آخر سریال را برایم کاهش داده و با توجه به اینکه تامی شلبی در نهایت نتوانست اقدامی علیه موزلی انجام دهد ، کاملاً می توان حدس زد فیلم سینمایی احتمالی درباره تقابل نهایی بین این دو و احتمالاً نقشه تامی برای سرنگون کردن نازی های بریتانیا در آغاز جنگ جهانی دوم خواهد بود!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***      
        تصویر
سرباز گمنام
.
The Unknown Soldier
(2017) :


⭐⭐

 
شاید حتی در خود فنلاند هم بعضی از نوجوانان و جوانان ندانند که کشورشان در جنگ جهانی دوم دوشادوش آلمان علیه متفقین و بالاخص ارتش سرخ شوروی جنگیده است! پروپاگاندای رسانه ایی کشورهای متفق از همان آغاز جنگ جهانی دوم تا همین الان سعی در لاپوشانی بسیاری از حقایق داشته است و حضور نظامیان فنلاندی ، رومانیایی ، مجار ، کروات ، بوسنیایی و ... در کنار آلمانی ها در این جنگ ، یکی از این موارد است . هر کجا هم که مجبور به اعتراف به این نکات شده اند طوری آن را تحریف کرده اند که انگار این مردم به زور سرنیزه برای آلمان جنگیده اند! این چه زور سرنیزه ایی است که مثلاً بعد از پایان جنگ جهانی دوم متفقین متوجه شدند تراز تجارت مجارستان با آلمان در طول جنگ بیشتر برای بوداپست درآمد داشته تا برلین؟! " سرباز گمنام " ساخته آکو لوهمیس ، با نشان دادن آنچه واقعاً در جنگ جهانی دوم بر ارتش فنلاند گذشته ساخته شده و از این لحاظ حائز اهمیت است . اما فیلم از نظر ساختاری مشکلات فراوانی دارد و بزرگترین مشکلش این است که نمی تواند روی یک موضوع یا شخص بخصوص تمرکز کند و می خواهد در زمان نزدیک به 3 ساعته اش کل آنچه بر ارتش فنلاند گذشته را روایت نماید . فیلم در ظاهر روایت حضور یک یگان از مسلسل چی های ارتش فنلاند در جنگ است و یک کهنه سرباز که حضور پررنگی در این یگان دارد ، اما در عمل سازندگان نتوانسته اند از تک تک نیروهایی که طی بیش از سه سال حضور در جنگ با ارتش سرخ در این یگان جنگیده و اغلب کشته می شوند بگذرند و اصلاً برای همین اسم فیلم را سرباز گمنام گذاشته اند تا مثلاً بگویند فیلم قهرمان مشخصی ندارد و تک تک سربازان قهرمان بوده اند! یک فیلم جنگی موفق فیلمی است که روی یک اتفاق یا یک شخصیت خاص تمرکز داشته باشد و تقریباً تمامی فیلم هایی که مثل " سرباز گمنام " قصد کلی گویی و نشان دادن همه چیز را دارند ، آثاری ناموفق و ناکارآمد از آب در آمده اند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
 
***       
 
         تصویر
مونیخ : لبه جنگ
.
Munich : The Edge of War
(2021) :

⭐⭐

 
و باز هم ، و باز هم تحریف تاریخ! سپتامبر 1938 است و آلمان در آستانه حمله به چکسلواکی قرار دارد . کشورهای اروپایی و بخصوص انگلستان در تکاپو هستند تا جلوی این جنگ را بگیرند . بالاخره قرار می شود رهبران آلمان ، ایتالیا ، انگلستان و فرانسه در مونیخ ملاقات و درباره آینده چکسلواکی تصمیم گیری نمایند . در این بین خبر می رسد که افرادی در داخل آلمان می خواهند سندی محرمانه و مهم را که نشان می دهد هیتلر تحت هر شرایطی جنگ را به راه خواهد انداخت به دست انگلیسی ها برسانند . منشی جوانی (جورج مک کی) مامور می شود با تیم همراهان نویل چمبرلین نخست وزیر (جرمی آیرونز) به مونیخ رفته و این سند مهم را بدست آورد! در مونیخ معلوم می شود کسی که قصد ارائه سند را دارد همکلاسی قدیمی منشی است که شغل نچندان مهمی در دفتر پیشوا دارد . آنها به سختی سند را به چمبرلین می رسانند اما نخست وزیر محافظه کار در نهایت تن به توافق با هیتلر و تجزیه چکسلواکی می دهد ... توافقنامه مونیخ و کلاهی که هیتلر سر متفقین گذاشت و بدون جنگ چکسلواکی را اشغال کرد ، یک رویداد کاملاً واقعی است ، اما منشی جوان و دوست آلمانی اش شخصیت هایی خیالی و زاده تخیل رابرت هریس (نویسنده معروف انگلیسی) در رمان مونیخ (منتشر شده در سال 2017) هستند ، که البته فی نفسه مشکل چندانی ندارد و غیر معمول نیست که شخصیت های غیر واقعی برای تعریف یک داستان واقعی مورد استفاده قرار گیرند (درست مثل فیلم بی نظیر 1917 سم مندز که خود جورج مک کی نقش اولش بود) . اما مشکل اصلی از آن سند محرمانه کذایی است! سندی که با هزار مکافات به دست نخست وزیر انگلستان می رسانند تا به او نشان دهند هیتلر چه آدم بی رحم ، دروغگو و جنگ طلبی است مثلاً متن یک سخنرانی محرمانه هیتلر برای ژنرال هایش می باشد ، اما در عمل تکرار همان حرف هایی است که هیتلر مدتها قبل در کتاب " نبرد من " منتشر نموده! یعنی هیچکس در انگلستان حتی نخست وزیر ، کتاب نبرد من را نخوانده که برای شناخت افکار واقعی هیتلر به چنین جاسوس بازی ایی نیاز باشد؟! و همین نکته است که باعث نارضایتی بنده تاریخ دوست از چنین فیلمی می شود . البته فیلم ساخته کریستوفر شوخو ، از نظر هنر فیلمسازی هم مشکلات زیادی دارد و حتی بدون در نظر گرفتن امتیاز منفی تاریخی اش ، فیلم متوسطی است . در عین حال بازی جرمی آیرونز در نقش نویل چمبرلین فوق العاده است و شاید اگر " مونیخ : لبه جنگ " فیلم بهتری بود و بیشتر دیده می شد ، آیرونز حتی می توانست نامزد اسکار شود!


***
 
         تصویر
حفاری
.
The Dig
(2021) :

⭐⭐⭐

 
یک فیلم شبه تاریخی دیگر از حواشی جنگ جهانی دوم ؛ سال 1938! است و ادیت پریتی (کری مولیگان) مادر بیوه جوان ، ثروتمند و بیماری است که اعتقاد دارد در زمین هایش گنجی دفن شده . او یک حفار حرفه ایی به نام بازیل براون (رالف فاینس) را برای اکتشاف استخدام می کند و در عین حال کم کم به او علاقه مند می شود ، اما از یک طرف بازیل یک مرد متاهل است و از طرف دیگر بیماری ادیت روز به روز بدتر می شود و اوضاع وقتی پیچیده تر می شود که معلوم می گردد یک کشف باستان شناسی بزرگ در حال انجام است و پای مقامات موزه ملی بریتانیا به زمین های ادیت باز می شود ... این فیلم براساس رمانی به همین نام نوشته جان پرستون (منتشر شده در سال 2007) ساخته شده که ماجرای واقعی کشف بقایای تقریباً کامل یک کشتی هزار و چهارصد ساله آنگلوساکسونی در انگلستان را درست پیش از آغاز جنگ جهانی دوم ، به صورتی شبه داستانی روایت می کند . هدف اصلی ساخت این فیلم معرفی بازیل براون کاشف اصلی این کشتی است چون بازیل یک کارگر بود و تحصیلات آکادمیک نداشت به همین دلیل تا مدتها مقامات موزه ملی بریتانیا حاضر نبودند او را به عنوان یک کاشف به رسمیت بشناسند و کشف کشتی را به نام خودشان ثبت کرده بودند . روایت تلاش های بازیل برای رسیدن به این کشف در فیلم به شکلی قابل قبول روایت شده و شکل رابطه دوستانه و غیر فیزیکی بین او و ادیت پریتی هم با بازی های خوب و کنترل شده رالف فاینس و کری مولیگان موتور محرک احساسی اصلی فیلم است . اما سایر داستان های فرعی فیلم چندان جالب توجه نیستند و برخی واقعاً اضافه هستند مثل رابطه عاشقانه ایی که بین پگی (لیلی جیمز) و پسر دایی ادیت ، روری (جانی فلین) شکل می گیرد چون ظاهراً شوهر باستان شناس پگی گرایشات جنسی متفاوتی! دارد و چندان به او توجه نمی کند! این فیلم می توانست فیلم بهتری باشد اگر مثلاً بجای پرداختن به این داستان عاشقانه بی ربط ، توجه بیشتری به رابطه خصمنانه چارلز فیلیپس (کن استوت) باستان شناس ارشد موزه ملی بریتانیا نسبت به بازیل براون نشان می داد .


***    
 
         تصویر
سایه درون چشم من
.
The Shadow in My Eye
(2021) :


⭐⭐⭐

 
این از آن دست فیلم های موج نوی جنگ جهانی اروپایی است که به روایت داستان های کمتر گفته شده یا عمداً نادیده گرفته شده می پردازند . فیلم ساخته اوری بورندال ماجرای واقعی بمباران یک مدرسه مذهبی در کپنهاگ دانمارک در تاریخ 21 مارس 1945 را روایت می کند . در این روز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا با هدف بمباران مقر فرماندهی گشتاپو به پایتخت دانمارک حمله کرد ، هدف حمله محقق شد اما علاوه بر 55 نظامی آلمانی و 47 کارمند دانمارکی گشتاپو ، 125 غیرنظامی هم جان خود را از دست دادند که 86 نفر آنها دانش آموزان یک مدرسه مذهبی وابسته به کلیسا بودند . فیلم " سایه درون چشم من " در به تصویر در آوردن این فاجعه بزرگ برای مردم کشور کوچک دانمارک کاملاً موفق عمل می کند ، اما مشکل اصلی فیلم در عدم تعادل بین این بخش و سایر بخش های فیلم است ؛ برای نمایش آنچه در مرکز گشتاپو می گذرد تمرکز روی افسر دانمارکی جوانی است (الکس هوگ اندرسون - آیوار بی استخوان سریال " وایکینگ ها ") که اتفاقاً عاشق یکی از راهبه های همان مدرسه است و بجای آنکه دقیقاً بفهمیم در مرکز گشتاپو چه خبر است باید بیشتر داستان این عشق بد فرجام را دنبال یا در واقع تحمل کنیم! از طرف دیگر سکانس هایی به خلبانان انگلیسی اختصاص دارد و ما آنها را تا زمان بمباران دنبال می کنیم ، اما بعد از آن دیگر حضوری در فیلم ندارند و معلوم نمی شود واکنششان به دانستن حقیقت آنچه انجام داده اند چه بوده است؟! در مجموع فیلم " سایه درون چشم من " از نظر تاریخی فیلم ارزشمندی است اما از نظر هنری اصلاً قابل مقایسه با فیلم خوش ساختی مثل " سرزمین مین " (محصول 2015 سینمای دانمارک که تقریباً دو سال قبل در همین نقد کوتاه معرفی کرده بودم) نیست .

 
(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

 
تصویر
کینگزمن
.
The King's Man
(2021)


⭐⭐


کینگزمن فیلم بسیار عجیب و غریبی است! فیلمی است در ظاهر کمدی-اکشن که مثلاً می خواهد حوادث تاریخی رخ داده در طول جنگ جهانی اول را به شکلی بامزه با هم مرتبط کند ، اما در واقع هدف اصلی این فیلم دست انداختن نظریه پردازان توطئه است! تئوری های توطئه متعددی در طول تاریخ و بویژه تاریخ معاصر ساخته و پرداخته شده اند که ممکن است بعضی از آنها هم کاملاً واقعی باشند ، اما سازندگان " کینگزمن " دنبال این بوده اند که چنان تئوری توطئه عظیم و عجیب و مسخره ایی را به تصویر در بیاورند که بیننده بعد از آن نتواند هیچ تئوری توطئه ایی را جدی بگیرد! دوک آکسفورد (رالف فاینس) بعد از اینکه همسرش را در منطقه جنگی بوئر در آفریقای جنوبی از دست می دهد قسم می خورد نگذارد پسرش شاهد هیچ جنگ دیگری باشد . چندین سال می گذرد و در این مدت دوک با کمک پیشخدمت هایش شبکه جاسوسی بزرگی متشکل از پیشخدمت های رهبران سیاسی بزرگ جهان تشکیل داده تا جلوی وقوع جنگ بزرگ را بگیرد . با دستور لرد کیچنر دوک و پسرش کنراد (هریس دیکینسون) به اتریش می روند تا از آرشیدوک فرانس فردیناند در سفر به بوسنی محافظت کنند اما در نهایت آرشیدوک و همسرش توسط یک جوان صرب کشته می شوند و جنگ جهانی آغاز می شود اما دوک متوجه می شود تشکیلاتی مخفی به رهبری فرد ناشناسی ملقب به شبان پشت راه افتادن جنگ است و یکی از اعضا این تشکیلات هم راسپوتین مشاور مرموز تزار نیکلای دوم می باشد پس ... فیلم پر است از حوادث مهمی که واقعاً در طول جنگ جهانی اول رخ داده اند و با ربط دادن این حوادث به یکدیگر ، آنها را به شکل یک توطئه بزرگ به تصویر در می آورد ، منتها فیلم به قدری مسخره و هجو است که هیچ کس نتواند باور کند ممکن است چنین چیزی واقعی بوده باشد . البته توجه سازندگان فیلم به برخی جزئیات تاریخی ستودنی است ، مثلاً اغلب رهبران اروپایی در زمان جنگ جهانی اول از طریق ملکه ویکتوریا با هم خویشاوند بودند و فیلم این فرضیه را مطرح می کند که شاید تمایل قیصر ویلهلم دوم به جنگ با روسیه و انگلستان ناشی از این بوده که نیکلای و جورج پنجم در کودکی معلولیت دست چپ او را مسخره می کرده اند! بهترین و تاثیرگذارترین بخش فیلم هم حضور کنراد در جبهه و کشته شدنش است که با سایر بخش های فیلم سنخیتی ندارد و انگار از وسط یک فیلم جنگی جدی بریده و به این فیلم اضافه شده است! در مجموع فیلم ساخته متیو ویگان فیلم بامزه و سرگرم کننده ایی است اما از نظر تاریخی نمی تواند چندان ارزشمند باشد چون با اینکه بسیاری از حوادث تاریخی و سیاسی مهم جنگ جهانی اول را به نمایش در می آورد چنان در مسیر مسخره کردن و هجو پیش می رود که برای بیننده کم اطلاع از تاریخ ، حتی این حوادث و واقعیات تاریخی هم غیر واقعی و ساختگی به نظر می رسند چه رسد به اینکه دیگر بتواند وجود توطئه ایی جهانی پشت آغاز جنگ جهانی اول را باور کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 سریال انیمه
انتقامجویان توکیو

فصل اول
.
Tokyo Revenger
(2021) :


⭐⭐⭐⭐

 
سریال انیمه 24 قسمتی (فصل اول) استودیو لیدن فیلمز ژاپن که پخش فصل دوم آن برای سال 2023 پیشبینی شده ، براساس مجموعه مانگایی نوشته کن واکویی ، داستانی جذاب و درگیر کننده دارد ؛ تاکی می چی جوان 26 ساله سر به زیر و تو سری خوری است که از طریق اخبار مطلع می شود دوست دختر دوران دبیرستانش در جریان یک حادثه تروریستی کشته شده . کمی بعد در ایستگاه به شکل مرموزی به جلوی قطار در حال حرکت پرتاب می شود و ناگهان خود را در سن 14 سالگی و دوره دبیرستان می یابد ، تاکی می چی آن زمان پسر شر و اهل دعوایی بوده که البته مرتب از بچه های بزرگتر کتک می خورد . او در حین این تجربه با نائوتو برادر کوچکتر هیناتا ملاقات و او را در جریان اتفاقی که در آینده رخ خواهد داد می گذارد و زمانی که با او دست می دهد به زمان حال باز می گردد و با نائوتو بزرگسال مواجه می شود که افسر پلیس شده اما نتوانسته جلوی مرگ خواهرش را بگیرد . آنها فکر می کنند توطئه قتل هیناتا زیر سر یک گروه گنگستری معروف به توکیو مانجی است بنابراین نقشه می کشند که تاکی می چی دوباره به گذشته برگردد و مایکی ، رهبر و موسس جوان توکیو مانجی را یافته و جلوی اقدامات او را بگیرد ، اما وقتی تاکی می چی 14 ساله با مایکی مواجه می شود آنها به سرعت به دوستانی صمیمی تبدیل می شوند و تاکی می چی متوجه می شود اقدامات شرورانه توکیو مانجی در زمان آینده نمی تواند کار مایکی باشد پس ... همانطور که گفتم نقطه قوت و جذابیت اصلی انیمه " انتقامجویان توکیو " به داستان پیچیده و درگیر کننده آن بر می گردد . تاکی می چی هر بار که به خود گذشته اش بر می گردد ماموریتی دارد که جلوی یک اتفاق یا درگیری را بگیرد و ظاهراً هر بار موفق می شود اما وقتی دوباره به خود آینده اش بر می گردد اوضاع بدتر می شود تا در نهایت می فهمد که چه کسی پشت تمام این شرارت هاست . شخصیت پردازی ها نسبتاً خوب هستند اما کامل نیستند و بزرگترین نقطه ضعف سریال این است که ما هیچ ملاقاتی با والدین پسرها نمی کنیم! با اینکه در یک قسمت تاکی می چی در خانه حضور دارد اثری از والدینش نمی بینیم! در مورد مایکی هم تنها چیزی که می دانیم این است که برادر بزرگترش چند سال قبل توسط یکی از دوستان خودش اتفاقی کشته شده . دراکن هم که اصلاً والدین مشخصی ندارد و در یک فاحشه خانه بزرگ شده! در مورد بقیه بچه ها هم همین وضع است و فقط والدین هیناتا و نائوتو در سریال حضوری مختصر دارند . اصلاً انگار این بچه ها مثل علف هرز بار آمده اند و والدین و حتی مسئولان مدرسه و معلمان هیچ نقشی در زندگی آنها ندارند و شاید هم برای همین به شرارت و تبهکاری رو آورده اند! شاید اصلاً هدف نویسنده و سازندگان انیمه این بوده که به شکلی معکوس نشان دهند عدم حضور و نظارت والدین و کلاً بزرگترها می تواند چه آثار تربیتی مخربی داشته باشد ، اما به نظر بنده که چنین پیامی اگر واقعاً هم وجود داشته کاملاً در جذابیت های داستانی آن گم شده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***           
  
تصویر
 مرد عنکبوتی : راهی به خانه نیست

.Spider Man : No Way Home
(2021) :


🌟⭐⭐⭐

 
هرچقدر که فیلم های جنبی مرد عنکبوتی ، که مستقلاً و بدون دخالت دیزنی توسط سونی تولید می شوند آثاری ضعیف و غیر قابل دفاع هستند ، خود فیلم های سری جدید مرد عنکبوتی که پیوندی تنگاتنگ با جهان سینمایی انتقامجویان دیزنی دارند ، جذاب و مورد توجه می باشند! تازه اگر می شد دو فیلم قبلی این سری را به عنوان فیلم هایی مستقل از مجموعه انتقامجویان در نظر گرفت ، راهی به خانه نیست دیگر رسماً شکل دهنده مسیر فیلم های آینده مجموعه دیزنی است! از طرف دیگر ، بخشی از جذابیت های راهی به خانه نیست به پیوند خوردن این فیلم با دو مجموعه قبلی مرد عنکبوتی (سه فیلم سم ریمی و دو فیلم مارک وب) بر می گردد و سازندگان با ایجاد این فرض داستانی که مجموعه های قبلی مرد عنکبوتی در واقع جهان هایی موازی با جهان مرد عنکبوتی فعلی بوده اند ، همه چیز را با هم جفت جور می کنند . در پایان فیلم قبلی (دور از خانه) دیدیم که هویت پیتر پارکر به عنوان مرد عنکبوتی لو می رود! راهی به خانه نیست دقیقاً از همینجا آغاز می شود ؛ پیتر (تام هالند) ، مری جین (زندایا) ، ند (جیکوب باتلون) و زن عمو می (ماریسا تومی) بخاطر لو رفتن پیتر بدجور به دردسر افتاده اند و در حال فرار از دست پلیس ، رسانه ها و مردم هستند . پیتر تصمیم می گیرد پیش دکتر استرنج (بندیکت کمبریج) برود و از او بخواهد وردی بخواند که اوضاع را درست کند . جادوگر به او هشدار می دهد که این کار بسیار خطرناک است اما در نهایت قبول می کند اما حین اجرای جادو مشکلی پیش می آید و بعداً مشخص می شود مرد عنکبوتی ها و دشمنانشان از دو جهان موازی دیگر به دنیای پیتر کشیده شده اند ، دشمنانی که برخی قصد کمک کردن دارند اما برخی دنبال سواستفاده از موقعیت هستند ... سومین فیلم سری ساخته جان ویتز ، همه چیز دارد! یعنی مطلقاً همه چیز دارد! یکی از معدود ایراداتی که به دو فیلم قبلی گرفته می شد این بود که زیادی شوخ و شاد است و مثل سری های قبلی لایه های تراژیک و احساسی چندانی ندارد ، خب ، در این فیلم این ایراد بنی اسرائیلی هم بر طرف شده و در کنار شوخی ها و مزه پرانی های مطابق روال دو فیلم قبلی ، در اینجا شاهد وقوع اتفاقات تلخ و احساسی هم هستیم! البته احتمالاً زیادی شلوغ و آشفته و پر کاراکتر بودن فیلم منتقدانی دارد اما این منتقدان باید " دکتر استرنج در جهان های موازی " را ببینند تا معنی آشفتگی را به معنای واقعی کلمه درک کنند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

 
***       
 
          تصویر
کوچه کابوس
.
Nightmare Alley
(2021) :

⭐⭐⭐⭐

 
فیلم ساخته گیرمودل تورو دومین اقتباس سینمایی از رمان معروف ویلیام لیندزی گریشام (منتشر شده در سال 1946 ، که اولین اقتباس سینمایی از آن در سال 1947 توسط ادموند گلدینگ چندان در یادها نمانده) ، غیر منتظره ترین نام در جمع نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم سال بود ، و هر چند از نظر هنر فیلمسازی چیزی کم و کسر ندارد ، مشکل اصلی در همان داستان کابوس وار و نچسبش است که امکان هیچگونه همراهی و همدلی با کاراکترها به مخاطب نمی دهد! استنتون (بردلی کوپر) مرد مرموز و کم حرفی است که به دنبال مامنی برای زندگی و کار وارد یک سیرک می شود و به هر شکل ممکن سعی می کند ترفندهای شعبده بازی و ذهن خوانی را یاد بگیرد حتی اگر در این راه به دیگران آسیب بزند ... فیلم عملاً دو پاره است! در بخش اول شاهد حضور استنتون در سیرک و روابطش با دو زن هستیم که از هر دو برای رسیدن به خواسته های شخصی اش سواستفاده می کند ، و در بخش دوم که استنتون در شهر تبدیل به یک استاد ذهن خوانی معروف (اما در واقع شیاد) شده با زن دیگری وارد رابطه می شود که در نهایت معلوم می شود از خودش زرنگ تر و حقه بازتر است ... نمی دانم فیلم دل تورو تا چه حد به منبع اصلی وفادار بوده یا کپی نعل به نعلی از فیلم قدیمی است یا نه؟ اما در مورد خود فیلم می توانم بگویم ملقمه ایی است از دو چیز ؛ یکی ضرب المثل " چیزی که عوض دارد گله ندارد " ، و دیگری تاریک ترین و سیاه ترین ایده های زیگموند فرویدی درباره روانشناسی انسان! و خودتان می دانید که چقدر از اینطور فیلم ها بدم می آید! منتها نحوه پرداخت دل تورو در کوچه کابوس به این مسئله با " شکل آب " خودش یا " قدرت سگ " جین کمپیون ، فرق می کند ، در اینجا کارگردان توانسته به عمق بیشتری نسبت به عقده های جنسی سطحی دو فیلم یاد شده دست پیدا کند و همین هم تماشای کوچه کابوس را برایم قابل تحمل می کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
 
          تصویر
سقوط ماه .
.
Moonfall
(2022) :

⭐⭐

 
هیچ کارگردانی در تاریخ سینما به اندازه رولند امریچ انسان ها را در فیلم هایش به کام مرگ نکشانده است! بعد از فیلم ناموفق میدوی (2019) ، " سقوط ماه " بازگشت امریچ به ریشه هایش به حساب می آید ، ریشه هایی که با روز استقلال (1996) ، گودزیلا (1998) ، روزی پس از فردا (2004) و 2012 (2009) شناخته می شوند! هرچند سقوط ماه به خوبی موارد اول ، سوم و چهارم نیست اما دست کم از آخرین فیلم فاجعه ایی-تخیلی امریچ یعنی روز استقلال : رستاخیز دوباره (2016) یک سر و گردن بالاتر است . داستان بی پایه و اساس فیلم با برایان هارپر (پاتریک ویلسون) فضانورد آغاز می شود که تنها شاهد حمله یک موجود ناشناخته به شاتل فضایی در مدار است اما هیچکس حرف او را باور نمی کند و از ناسا اخراج می شود . 10 سال بعد مقامات ناسا متوجه می شوند ماه از مدار خود خارج شده و در حال نزدیک شدن به زمین است و این مسئله بتدریج باعث بروز ناهنجاری هایی در زمین می شود و هرچه ماه به زمین نزدیک تر شود این ناهنجاری ها شدت و قدرت تخریب بیشتری پیدا می کنند تا اینکه دو کره با هم برخورد کنند . در این بین برایان با محقق جوانی (جان برادلی) آشنا می شود که اعتقاد دارد ماه یک ابرسازه عظیم ساخته شده بدست موجودات بیگانه است و از مدار خارج شدن آن نمی تواند تصادفی باشد پس ... مطمئن هستم ریدلی اسکات از تماشای این فیلم نهایت لذت را برده است چون فرض داستانی که فیلم بر پایه آن شکل گرفته تا حدود زیادی شبیه آن چیزی است که اسکات در ذهن دارد و یکی-دو بار در آثارش نشان داده! از داستان بی در و پیکر و پر از تونل های محل عبور قطارش که بگذریم ، سقوط ماه از نظر جلوه های ویژه و نمایش ویرانی های جهانی تا حدودی توانسته طرفداران فیلم های فاجعه ایی را راضی کند حتی اگر منطق علمی پشت آنها شدیداً لنگ بزند! اما مشکل اصلی فیلم در عدم جذابیت کاراکترها و بازی های بشدت ضعیف بیشتر بازیگران فیلم است! تنها کسی که توانسته تا حدودی از عهده نقشش بر بیاید جان برادلی است و کسانی که فیلم را تماشا کرده باشند بعد از آن هر وقت به آن فکر کنند اولین و احتمالاً تنها چیزی که به یاد خواهند آورد چهره و بازی برادلی خواهد بود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***    
 
          تصویر
پروژه آدام
.
Adam Project
(2022) :


⭐⭐

 
در سال های اخیر ریان رینولدز پای ثابت فیلم های اکشن-تخیلی یا ماجرایی بوده که به دلیل کمبود مصالح هنری به یک بازیگر بامزه احتیاج داشته اند تا فیلم را از شکست نجات دهد . و بین همه فیلم های اخیر گفته شده ، سازندگان " پروژه آدام " بیش از همه چنین نیازی را احساس کرده اند! چندمین همکاری رینولدز برای ساخت فیلم های کمپانی نتفلیکس ، و به کارگردانی شان لوی ، درباره مردی است به نام آدام (رینولدز) که از دست یک نظام خودکامه و نابودگر به رهبری مایا سوریان (کترین کینر) در آینده فرار می کند و به گذشته می آید تا هم جلوی پدرش (مارک روفالو) را برای اختراع سفر در زمان بگیرد و هم نامزدش (زویی سالدانا) را پیدا کند ، اما اشتباهی از چند سالی جلوتر و بعد از مرگ پدرش سر در می آورد و با خود 12 ساله اش روبرو می شود ... روی داستان و فیلمنامه که اصلاً حساب نکنید! تنها می ماند بازیگری و رابطه بین کاراکترها ؛ رینولدز که همان همیشگی است و در حد توقع طرفدارانش . از بین بازیگران بزرگسال نقش های فرعی فقط روفالو حضوری نسبتاً موفق دارد و در مدت زمان کوتاه در اختیارش توانسته صحنه را تا حدودی از آن خود کند . اما بازی والتر اسکوبل در نقش 12 سالگی آدام واقعاً بامزه و تماشایی است و در مزه پرانی برابر رینولدز کم نمی آورد! تا جایی که حتی در لحظات حضور لارا هم رابطه دو آدام است که مورد توجه تماشاگر قرار دارد و سالدانا کاملاً در حاشیه قرار می گیرد . از طرف دیگر توجه و تمرکز بیش از حد سازندگان روی رینولدز و اسکویل و مزه پرانی هایشان باعث شده تا سکانس های اکشن چندانی را در حد توقعی که از این فیلم می رود شاهد نباشیم و همان معدود بخش های اکشن موجود هم خیلی پر انرژی و نفسیگیر از کار در نیامده اند . در مجموع پروژه آدام فیلم زیر متوسطی است و در مقایسه با " گای آزاد " ، " اعلان قرمز " و حتی " شش زیر زمینی " اصلاً تماشاگر را راضی نمی کند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
 
 تصویر
بتمن
.
The Batman
(2022)


⭐⭐⭐

 
کسانی که طرفدار سینه چاک سه گانه بتمن نولان باشند مطمئناً از فیلم جدید بتمن ساخته مت ریوز راضی نخواهند بود . بتمن جدید در بسیاری از ویژگی هایش نقطه مقابل بتمن های نولان را هدف گرفته است ؛ فیلمی سرد ، تاریک ، تلخ و کند ، که بتمنش (با بازی خشک و بدون انعطاف رابرت پاتینسون) بیشتر از اینکه دنبال قهرمان بازی باشد ، مثل پلیس ها سرگرم حل کردن معمایی جنایی می شود . این بتمن را بیشتر طرفداران فیلم های جنایی نوآر می پسندند یا آنهایی که بین کامیک های کاغذی بتمن شماره هایی را بیشتر دوست دارند که بتمن به تنهایی دنبال حل جنایت های پیچیده داخل گاتهام می رود ، نه آنهایی که با تبهکاران بین المللی امثال انجمن سایه ها می جنگد ، یا در کنار رابین و وردست های دیگر جنگولک بازی در می آورد! شخصیت های شرور فیلم ریدلر (پال دنو) ، کارماین فالکون (جان تورتورو) و پنگوئن (کالین فارل با گریمی بسیار سنگین) همگی از دل این کمیک ها در آمده و دقیقاً همان چیزی هستند که این دسته از مخاطبان می پسندند ، اما متحدان بتمن سلینا کایل (زویی کراویتس) ، کمیسر گوردون (جفری رایت) و آلفرد (اندی سرکیس) به این خوبی نیستند ، شاید چون سازندگان فیلم قصد داشته اند این شخصیت ها را کمی متفاوت از کامیک های اصلی در بیاورند اما در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیده اند . فیلم فقط در سکانس نهایی است که واقعاً جان می گیرد و برای همه طیف های مختلف مخاطبان جذاب می شود ؛ جایی که ریدلر با اینکه زندانی شده آس آخرش را رو می کند و بعد از منفجر کردن سدهای گاتهام ، طرفدارانش مردمی را که در ورزشگاه جمع شده اند به گلوله می بندند و بتمن باید جلوی آنها را بگیرد . در نهایت داستان فیلم جدید بتمن زیادی پر شاخ و برگ است مثل یک گیم اپن مپ پر از دریچه های مخفی که به مراحل پنهان ختم می شوند ، به همین دلیل از یک سو دست سازندگان برای ساخت دنباله کاملاً باز است (اتفاقی که هنوز خبری رسمی درباره اش منتشر نشده) ، و از سوی دیگر فیلم فقط برای کسانی قابل فهم است که شناختی نسبی از دنیای داستانی بتمن داشته باشند و کسانی که تاکنون هیچ چیزی درباره کامیک ها و فیلم های بتمن نشنیده و ندیده باشند (که البته تعدادشان نباید خیلی زیاد باشد) با تماشای این فیلم کاملاً سردرگم خواهند شد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 سریال
صلح ساز
فصل اول
.
Peacemaker
(2022) :


⭐⭐⭐⭐

 
با توجه به کاراکتر بشدت نچسب و روی اعصاب صلح ساز (با بازی جان سینا) در فیلم جوخه انتحاری جیمز گان ، انتظار نداشتم مینی سریال 8 قسمتی مستقل این شخصیت که توسط خود گان برای شبکه HBO Max کمپانی برادران وارنر ساخته شده تا این حد بامزه و جذاب باشد! سریالی که پر است از انواع شوخی ها و هجوها (در ادامه همان فیلم) تا ثابت کند گان استاد ساخت آثار تماشایی اما غیر قابل جدی گرفتن است! داستان پرت و پلا اما خوب تعریف شده سریال چند هفته بعد از وقایع فیلم شروع می شود ؛ صلح ساز از بیمارستانی که در آن بستری است می گریزد اما در خانه با گروهی از همکاران والکر روبرو می شود که ظاهراً برای یک ماموریت فرستاده شده اند و از صلح ساز درخواست کمک می کنند . آنها پی برده اند که گروهی از موجودات فضایی با تسخیر بدن انسان های مهم و مشهور در صدد تسلط بر جهان هستند و از آنجایی که ظاهراً این موجودات نفوذ زیادی در حکومت پیدا کرده اند ، عملیات ضد آنها بسیار سخت و خطرناک خواهد بود ... همانطور که گفتم داستان به شکل غیر قابل باوری پرت و پلا و البته کاملاً کلیشه ایی است ، اما همین داستان خیلی خوب تعریف شده و عناصر آن به درستی در جای خود قرار گرفته اند . بعلاوه اغلب داستان های فرعی سریال هم جذاب و درگیر کننده هستند مثل رابطه عجیب توام با عشق و تنفر صلح ساز با پدرش ، یا رابطه ناکام بین دو پلیس اصلی داستان . اما از طرف دیگر سریال دو ایراد اساسی دارد ؛ ایراد اول متنی است و ایراد دوم فرا متنی! ایراد متنی کلیشه ایی بودن بیش از حد برخی کاراکترهاست . مثلاً امیلیا هارکوت (جنیفر هالند) در بیشتر زمان حضورش در سریال عملاً دارد ادای بیوه سیاه اسکارلت جوهانسون را در می آورد! و چنان در این تقلید زیاده روی کرده که تحول روحی اش در نیمه دوم سریال قابل قبول از کار در نیامده است . اما ایراد فرا متنی ؛ متاسفانه ظاهراً چند سال قبل بخشنامه فوق محرمانه ایی بین کمپانی های هالیوودی توزیع شده که اگر در یک فیلم یا سریال حداقل 4-5 شخصیت اصلی داشتید ، یکی از آنها باید حتماً همجن.س .باز باشد! کاراکتر دوست دختر لئوتا هیچ کارکردی در پیش برد داستان ندارد و کاملاً زائد است ، بنابراین کاملاً مشخص است که حضور چنین شخصیتی در سریال صرفاً با فشار مقامات بالا دستی کمپانی اتفاق افتاده و جیمز گان و تیم همکارانش نتوانسته اند هیچ کارکردی برای این کاراکتر پیدا کنند و صرفاً آن را به سریال اضافه کرده اند! در آخر ، نکته جالبی که می خواهم به آن اشاره کنم به پایان سریال مربوط می شود ، جایی که فضایی ها شکست خورده اند و گروه لت و پار شده صلح ساز در حال ترک محل با ابرقهرمانان لیگ عدالت مواجه می شوند که دیر آمده اند! در بسیاری از فیلم و سریال های ابرقهرمانی جنبی سال های اخیر دو جریان دی سی و بویژه مارول ، جای خالی هسته اصلی ابرقهرمانان کاملاً محسوس است! مثل فیلم " جاودانگان " که دنیا به آن شکل در حال نابودی بود اما سر و کله هیچکدام از انتقامجویان برای کمک پیدا نشد! اما در این سریال گروه لیگ عدالت هرچند دیر ، خودی نشان می دهند تا ثابت کنند حواسشان به آنچه در جهان داستانی شان رخ می دهد هست!
 

(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و صحنه های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال اکیداً توصیه نمی شود)


  ***       
    
  تصویر
نبرد دریاچه چانگجین
.
The Battle at Lake Changjin
(2021) :


⭐⭐⭐

 
نبرد دریاچه چانگجین یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین وقایع تاریخی بعد از جنگ جهانی دوم است که عمداً از سوی کشورهای غربی نادیده و ناگفته باقی مانده . بنابراین فیلم ساخته چن کایگه صرف نظر از ارزش های فیلمسازی داشته و نداشته اش ، می تواند در شناساندن یک واقعه مهم به مخاطبان تاثیرگذار باشد ، شاید برای همین باشد که این فیلم توانسته عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای چین را از آن خود کند هرچند که در خارج از این کشور اکران بسیار محدودی داشته و بیشتر در پخش اینترنتی مورد توجه قرار گرفته است! اما نبرد دریاچه چانگجین چه رخدادی بود که می گوییم از تاثیرگذارترین وقایع بوده است؟ 25 ژوئن 1950 کره شمالی به کره جنوبی حمله کرد و ظرف چند هفته بیشتر کشور جنوبی را اشغال نمود . اما نیروهای آمریکایی به رهبری ژنرال داگلاس مک آرتور تحت عنوان نیروهای سازمان ملل در بندر اوسان (نزدیک سئول) پیاده شده و بیشتر نیروهای ارتش کره شمالی را محاصره و نابود کردند . بعد از آن نیروهای آمریکایی با عبور از مدار 38 درجه (مرز آن زمان دو کره) به سمت شمال پیشروی کرده و در صدد نابودی کره شمالی بر آمدند . در آن زمان جنگ داخلی چین با پیروزی کمونیست ها تازه به پایان رسیده بود و رهبران جدید نگران بودند نیروهای آمریکایی پس از اشغال کره شمالی از مرز عبور کرده و با ورود به منچوری مجدداً جبهه جدیدی برای ملی گرایان گریخته به تایوان باز کنند . مقامات آمریکایی به طور رسمی احتمال عبور از مرز چین را تکذیب کرده اند اما مدارک و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد ارتش آمریکا طرح هایی برای این حرکت آماده کرده بوده است . به هر حال با نزدیک شدن نیروهای آمریکایی به مرز چین ، پکن صدها هزار سرباز را تحت عنوان نیروهای داوطلب از رودخانه یالو عبور داد ، این نیروها پس از چند ضد و خورد پراکنده ، در شب 27 نوامبر و در حالی که سرمای کشنده سیبری از سمت شمال منطقه را در بر گرفته بود به مواضع ارتش آمریکا در اطراف دریاچه چانگجین حمله کردند و با وجود تلفات بالا آنها را شکست داده و مجبور به عقب نشینی به طرف بندر هانگنام نمودند بطوری که فرار آمریکایی ها از این بندر تبدیل به بزرگترین عقب نشینی دریایی تاریخ معاصر بعد از نبرد دانکرک شد . اگر چینی ها در جنگ کره مداخله نکرده بودند یا در نبرد دریاچه چانگجین شکست می خوردند ، هیچ بعید نبود بعد از اشغال کامل کره شمالی ، نیروهای آمریکایی به چین حمله کنند و سرنوشت آسیای شرقی و دنیا به شکل متفاوتی در می آمد . فیلم ساخته چن کایگه یک اثر کاملاً سیاسی و تبلیغاتی برای معرفی این واقعه مهم به مخاطب است و هیچ ابایی هم از این مسئله ندارد (سکانس پایانی فیلم در ساحل هانگنام کاملاً تایید کننده همین نکته است) . بعلاوه ، این فیلم در مقایسه با فیلم هایی مثل " فداکاری " (که چندی قبل معرفی کرده بودم) واقع گرایانه تر است و خیلی اصراری بر ابرسرباز نشان دادن سربازان چینی ندارد . مشکل اصلی فیلم در پر کاراکتر بودن آن است و در حالی که داستان تعداد قابل توجهی از سربازان چینی (حتی پسر مائو) مورد توجه سازندگان بوده ، بخشی هرچند کوتاه از فیلم هم به نیروهای آمریکایی اختصاص پیدا کرده و بنابراین بخشی از شخصیت پردازی ها به ناچار ناتمام مانده و کارگردان به تیپ سازی رو آورده است ، در حالی که اگر تمرکز فیلمساز و همکارانش روی نیروهای چینی باقی می ماند و سراغ نیروهای آمریکایی نمی رفتند به احتمال زیاد با فیلمی از نظر هنری بهتر ، مواجه می بودیم ، منتها کایگه دستور داشته تاریخ را روایت کند و روایت تاریخ بدون قطعات پازلی که آمریکایی ها تکمیل کننده آن بودند فایده ندارد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

 
***       
           تصویر
عملیات مینسمیت {گوشت چرخ کرده}
.
Operation Mincemeat
(2021) :

⭐⭐⭐
 
تاکنون صدها فیلم درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده ، با این وجود این جنگ آنقدر ابعاد گسترده ایی دارد که هنوز داستان ها و وقایع فراوانی در قالب تصویر ناگفته باقی مانده است . فیلم " عملیات مینسمیت (یا عملیات گوشت چرخ کرده) روایت کننده یکی از آن داستان های گفته نشده است که حتی در کتاب های مورخان هم خیلی به آن توجهی نشده . فیلم ساخته جان مدن درباره یک عملیات فریب است ؛ بعد از آزادسازی شمال آفریقا توسط متفقین ، گام بعدی پیاده شدن در خاک اروپا بود و تقریباً همه می دانستند که سیسیل هدف این پیاده شدن خواهد بود . با این وجود مقامات انگلیسی امیدوار بودند با اجرای یک عملیات فریب آلمانی ها را قانع کنند که هدف عملیات یونان است تا دست کم کمی از مقاومت آلمانی ها در سیسیل کاسته شود . علاوه بر ارسال پیام های مخابراتی متعدد که حاکی از حرکت دهها لشکر متفقین به سمت یونان داشت (لشکرهایی که وجود خارجی نداشتند) ، سرویس اطلاعات بریتانیا جنازه ایی ملبس به لباس افسران انگلیسی را همراه با نقشه های قلابی حمله به یونان در سواحل اسپانیا رها کرد به امید اینکه جاسوسان آلمانی آن را پیدا و به برلین گزارش دهند ... در مجموع فیلم عملیات مینسمیت یک درام جنگی نسبتاً خوش ساخت است که با کمترین تنش و درگیری نظامی ، روایتگر این عملیات فریب می باشد . منتها فقر مصالح داستانی باعث شده تا فیلمساز علاوه بر واقعه اصلی ، یک مثلث عشقی را هم وارد داستان فیلم کند تا بار ملودرام آن را افزایش دهد ، اما این مثلث عشقی باور پذیری لازم را ندارد و عملاً به نقطعه ضعف فیلمنامه تبدیل شده است . نکته عجیب اینکه سازندگان این فیلم یک آس بسیار خوب برای پرورش داستان اثرشان داشته اند اما آن را عملاً حرام کردند! ایوور مونتاگو (در فیلم با بازی مارک گیتیس) برادر ایوان مونتاگو (با بازی کالین فرث) از آن دست شخصیت هایی است که می شود فیلم زندگینامه ایی مستقلی درباره اش ساخت ؛ متولد شده در یک خانواده اشرافی و بانکدار یهودی ، نویسنده ، فیلمنامه نویس ، کارگردان ، منتقد فیلم ، فعال محیط زیست ، از اولین بازیکنان حرفه ایی ورزش تنیس روی میز بریتانیا و موسس فدراسیون جهانی تنیس روی میز ، با تفکرات سوسیالیستی و متهم به همکاری با سرویس جاسوسی شوروی ، برنده جایزه صلح لنین در سال 1959 به عنوان فعال صلح جهانی ، و تازه او هیچوقت ازدواج نکرد و شایعات زیادی درباره تمایلات جنسی اش وجود دارد و ... آن وقت کارکرد چنین شخصیتی در داستان این است که از طرف رده های بالا همکار و رقیب عشقی ایوان مامور می شود بفهمد آیا او اطلاعات کاری اش را در اختیار برادرش می گذارد یا نه؟ و خیلی هم سرسری از این مسئله عبور می شود! اما در ابتدای مطلب گفتم که حتی مورخان هم در کتاب هایشان به واقعه عملیات مینسمیت خیلی توجه نکرده اند! چون در واقع بطور قطع نمی توان گفت آیا این عملیات تاثیری واقعی در جنگ داشته است یا نه؟ به هر حال آلمانی ها در سیسیل با وجود موقعیت نامطمئنی که داشتند به اندازه کافی مقاومت کردند ، بعلاوه همه از جمله آلمانی ها می دانستند که بیشتر قوای متفقین در تونس و الجزایر متمرکز شده اند و چرا این قوا باید طول دریای مدیترانه را طی می کرد و به جایی به دوردستی و پرتی یونان حمله می نمود وقتی جنوب ایتالیا به راحتی در دسترس بود؟! اینجاست که به همان حرف همیشگی ام می رسیم که انگلیسی ها تاریخ جنگ جهانی دوم را آنطور که خودشان دوست دارند نمایش می دهند و در این مورد هم از کاه ، کوه ساخته اند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
           تصویر
مرگ روی نیل
.
Death on the Nile
(2022) :

⭐⭐

 
نمی دانم کنت برانا در دومین اقتباس سینمایی اش از مجموعه هرکول پوآرو آگاتا کریستی تا چه حد به منبع اصلی وفادار بوده است؟ (چون باید اعتراف کنم فقط یکی از کتاب های این مجموعه را آن هم حدود 23 سال پیش خوانده ام!) اما در مقام مقایسه با سایر فیلم ها و سریال های ساخته شده براساس این شخصیت و حتی فیلم قبلی خود آقای برانا (قتل در قطار سریع السیر شرق (2017)) ، فیلم فاقد آن حس و حال آشنای همیشگی است . برانا در زمان ساخت قتل در ... وعده داده بود که با پوآرویی متفاوت روبرو خواهیم بود اما در نهایت حاصل کار محافظه کارانه تر از آن بود که بتوان آن را متفاوت نامید . لیکن پوآرو " مرگ روی نیل " واقعاً نسخه ایی متفاوت از پوآروهای قبلی است ؛ احساساتی ، شکننده و دارای اشتباه (اشتباهی که به قیمت مرگ یکی از دوستانش تمام می شود) ، و البته که برانا توضیح می دهد چرا او سبیل چخماقی می گذارد ، هرچند که سیبل چخماقی پوآرو برانا از تمام پوآروهای قبلی بزرگتر و پر پشت تر است! در واقع مشکل اصلی به همین جا می رسد ؛ برانا نسخه مورد علاقه خودش از کاراگاه معروف بلژیکی را خلق کرده که تفاوت های قابل توجهی با پوآروهای قبلی دارد پس بسیاری از کسانی که علاقه مند به فیلم ها و سریال های قبلی بودند ، رضایت خاطری از این ورژن جدید ندارند . داستان اصلی فیلم مرگ روی نیل بعد از یک مقدمه بی ربط درباره گذشته هرکول پوآرو ، در لندن شروع می شود ؛ در یک کافه سطح بالا و محبوب در شبی که تصادفاً کاراگاه ما هم حضور دارد ، ژاکلین (اما مک کی) نامزد خوشتیپش سیمون (ارمی همر) را به دوست بسیار ثروتمندش لینی (گال گادوت) معرفی می کند تا در املاک او مشغول به کار شود . چند هفته بعد پوآرو در مصر است چون به همراه گروهی از مهمانان عجیب و غریب دعوت شده تا در مراسم عروسی و ماه عسل سیمون و لینی! که بر روی یک کشتی در رودخانه نیل برگزار می شود ، شرکت کند و در این بین سر و کله ژاکلین هم پیدا می شود که ظاهراً می خواهد هر کاری بکند تا به زوج جدید خوش نگذرد ... دومین مشکل اساسی فیلم که باعث می شود حتی آنهایی هم که خیلی خوره پوآروهای قبلی نیستند ، راضی نباشند ، به نحوه نمایش گره اندازی و گره گشایی ها بر می گردد . اجرای نقشه قتل توسط شخصیت های منفی داستان به قدری بچگانه و قابل تشخیص کارگردانی شده که بیننده از خودش می پرسد چرا پوآروی باهوش این همه دارد لفتش می دهد تا معما را حل کند؟ و تازه این تردیدها و عدم حل به موقع معما به جنایت های بیشتری هم ختم می شود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***    
           تصویر
موربیوس
.
Morbius
(2022) :


⭐

 
اگر تا آن حد از فیلم های ونوم بدم نمی آمد می گفتم " موربیوس " بدترین فیلم ساخته شده براساس شخصیت های کامیک های ابرقهرمانی مارول است . البته که این فیلم هم مثل فیلم های ونوم کاملاً بطور مستقل توسط سونی تولید شده و دیزنی هیچ نقشی در آن نداشته است! موربیوس توسط دنیل اسپینوزا ساخته شده ، کارگردانی که برخلاف اسم غلط اندازش ، هیچکدام از پنج فیلم قبلی اش آثار قابل قبولی نبودند و اصلاً معلوم نیست براساس چه معیاری برای ساخت این فیلم انتخاب شده است؟! شخصیت اصلی دکتر مایکل موربیوس (جرد لتو) است که به یک بیماری خونی مادرزادی مبتلاست و از کودکی نسبت به بچه های دیگر ضعیف تر و بیمار بوده اما هیچ معلوم نیست براساس چه منطقی بچه های دیگر بجای دلسوزی و احساس ترحم ، او و دوستش لوسین (که مایکل دوست دارد او را میلو صدا کند) را اذیت و با آنها مثل هیولا برخورد می کرده اند تا این دو این همه دچار عقده و احساس خشم باشند! دکتر موربیوس در حال کار روی یک درمان با کمک خون خفاش است و درمان را روی خودش آزمایش می کند و طبیعتاً تبدیل به یک موجود بسیار قدرتمند و خون آشام می شود و تمام سرنشینان کشتی حامل آزمایشگاهش را به قتل می رساند ، تنها کسی که زنده می ماند خانم دکتر مارتین بنکرافت (آدریا آرجونا) همکار و نامزد موربیوس است . لوسین (مت اسمیت) به محض اینکه از جریان خبردار می شود سراغ موربیوس می رود و وقتی او از دادن درمان که دارای معایب خطرناکی است ، به لوسین خودداری می کند ، لوسین درمان را می رباید و تبدیل به یک خون آشام می شود و کمی بعد پروفسور نیکولز (جرد هریس) پدرخوانده خودش و موربیوس را به قتل می رساند ... داستان فیلم کاملاً کلیشه ایی و در مقاطعی بسیار غیر منطقی و غیر قابل قبول است . بازی ها هم تعریف چندانی ندارند و فقط مت اسمیت (یازدهمین دکتر هو) توانسته در نقش ابر شرور فیلم تا حدودی قابل باور باشد . حتی جلوه های ویژه فیلم هم بسیار سطح پایین و ناشیانه است و اصلاً در حد و اندازه های چسباندن به مجموعه مرد عنکبوتی نمی باشد . خلاصه این فیلمی نیست که هیچکس در کمپانی سونی بتواند به ساختش افتخار کند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
 
انیمه مینی سریالی
حاشیه اقیانوس آرام : سیاه

فصل دوم
.
Pacific Rim : The Black
(2022) :


⭐⭐⭐

 
مقدمه چینی های درباره این سریال انیمه را حدود یک سال قبل در توضیحات فصل اول نوشته بودم ، بنابراین خیلی سریع و کوتاه می رویم سر اصل مطلب ؛ در این فصل سرعت روایت داستان افزایش یافته و صحنه های اکشن و زد و خورد بیشتری را شاهد هستیم که از این لحاظ نسبت به فصل اول بهتر است . با این وجود همچنان نقطه ضعف اصلی باقی مانده و حتی بیشتر هم شده! بسیاری از سئوالات همچنان بی جواب باقی مانده یا جواب هایی گنگ و دو پهلو دارند . سوراخ های بزرگی هم در فیلمنامه و طرح انیمیشن دیده می شود! مثلاً در ابتدای فصل اول دیدیم که تمام ارتباطات رادیویی و ماهواره ایی با قاره استرالیا خیلی بی دلیل قطع شد! اما در فصل دوم پی می بریم که یک پایگاه نجات بزرگ و کاملاً مجهز ارتشی وجود دارد که قهرمانان داستان می خواهند به آن برسند و می رسند و البته که پایگاهی که به آن می رسند و حتی اشخاصی که در پایگاه منتظرشان هستند دقیقاً به همان صورتی هستند که در لحظات آخر حیات یکی از کاراکترها توسط کامپیوتر برایش شبیه سازی شده بود! پس یا داستان خیلی پیچیده تر از این حرف هاست یا تیم طراحان سریال به قصد صرفه جویی در منابع دست به این اشتباه مضحک و گمراه کننده زده اند! و احتمالاً پاسخ این سوال را هیچوقت نخواهیم فهمید ، چون از نظر تعداد مخاطب ، همان فصل اول هم روی لبه تیغ بود و تهیه کنندگان به سختی برای ساخت فصل دوم رضایت دادند ، و طبق آمارهای رسمی مخاطب فصل دوم حتی به اندازه نصف فصل اول هم نبوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


  ***       
 
      تصویر
میشان غیرممکن
.
Mishan Impossible
(2022) :


⭐⭐⭐

 
احتمالاً می توانید حدس بزنید که خیلی میانه خوبی با سینمای هند ندارم! البته نه اینکه کلاً سینمای هند را قبول نداشته باشم ، اما در مقیاس عظیم تولید در سینمای هند ، شاید از هر 10 یا 20 هزار فیلمشان ، از یکی خوشم بیاید و تماشا کنم! اما ممکن است ندانید که سینمای هند دو شاخه اصلی دارد ؛ یکی سینمای تجاری سنتی هند که مرکز آن در مومبای (بمبئی) است و تقریباً همه فیلم های تولید شده در این بخش به زبان هندی رسمی تولید می شود و همه می دانیم که به بالیوود معروف است! اما در جنوب و جنوب شرق هند صنعت سینمای مستقلی وجود دارد چون اغلب مردم این نواحی زبان هندی رسمی را بلد نیستند و به زبان های دراویدی (مثل تلوگو و تامیلی) تکلم می کنند . تا چند سال قبل روال کار اینگونه بود که اغلب فیلم های تولید بالیوود در این مناطق با دوبله زبان های محلی اکران می شد اما در مقابل معدود فیلم های تولید شده به زبان های دراویدی در جنوب هند فقط در همین نواحی پخش می شدند و در سایر نواحی و خارج هند ناشناخته می ماندند . لیکن چند سالی است که به لطف سیاست های سنت گرایانه حاکم شده بر هند ، صنعت سینمای جنوب هم توسعه یافته و فیلم هایشان علاوه بر نواحی شمال هند ، در سرتاسر جهان مورد توجه قرار گرفته است و برند تالیوود که اشاره به این فیلم ها دارد ، در حال تبدیل شدن به رقیبی جدی برای بالیوود است . از مهمترین فیلم های تالیوود در سال های اخیر می توان به باهوبالی 1 و 2 ، آر آر آر ، ویکرام و ... اشاره کرد . " میشان غیرممکن " اصلاً در رده فیلم های معروف و پرفروش تالیوودی قرار نمی گیرد ، با این وجود تصادفاً تیزرش را دیدم و خوشم آمد و خودش را هم که تماشا کردم انصافاً فیلم بامزه ایی است! فیلم ساخته ساروپ آر اس جی داستان درست و درمانی ندارد و بیشتر یک فیلم کمدی موقعیت است که باید از شوخی هایش لذت ببرید و خیلی آن را جدی نگیرید! سه پسر بچه به نام های راگوپاتی ، راگوآ و راجارام ساکن روستای کوچکی در ایالت آندرا پرادش ، رویاهای بزرگی در سر دارند و شجاعت رسیدن به این رویاها را هم دارند اما برخلاف اغلب بچه های فیلم های سینمایی شرق و غرب عالم که همه فن حریف و همه چیزدان هستند ، این سه دوست اصلاً بچه های باهوشی نیستند و فقط ادای بچه های باهوش را در می آورند! آنها دلشان می خواهد یک شبه پولدار شوند و با همین هدف راهی بمبئی می شوند تا جایزه دستگیری یک جنایتکار معروف را بدست بیاورند ، اما نادانی آنها باعث می شود بجای بمبئی از بنگلور سر در بیاورند ، جایی که یک باند بزرگ ربایش و قاچاق کودکان فعال است و گروه کوچکی هم به رهبری زن جوانی دنبال گیر انداختن این باند و تحولشان به پلیس حین ارتکاب جرم می باشند ...

 
***       
 
            تصویر
قرمز شدن
.
Turning Red
(2022) :

⭐⭐⭐

 
نخیر ، تا گند چیزی را بالا نیاورند ول کن نیستند! میانه روی هم چیز خوبی است! نه به آن وقتی که همه شخصیت های اصلی انیمیشن های سینمایی مو طلایی و چشم آبی بودند ، نه به حالا که همه شخصیت های اصلی یا چینی هستند یا در بهترین حالت لاتینی! " قرمز شدن " انیمیشن خوبی است و پیام های اخلاقی نسبتاً خوبی هم دارد اما به عنوان محصولی از پیکسار اصلاً در حد استانداردهای این استودیو نیست و شاید دلیل این مسئله به چینی الاصل بودن اغلب عوامل تولید این محصول بر گردد . ظاهراً والت دیزنی و پیکسار برای اینکه محصولات جدید و متفاوتشان واقعاً متفاوت باشند و خیلی از ریشه های فرهنگی ملتی که داستانشان را تعریف می کنند دور نباشند ، بدون توجه به قدرت کیفی تیم تولید ، بیشتر روی بومی سازی تیم تولید متمرکز می گردند و در اینجا هم که داستانی با تم فرهنگی چینی را تعریف می کنند تیم تولیدشان به رهبری دومی شی باید مطابق این قاعده می بوده باشد . دختر قهرمان داستان قرمز شدن می لی نام دارد ، او 13 ساله است و شاگرد اول کلاس در همه درس ها! می لی از یک طرف پایبند اصول سنتی خانواده شان است و از طرف دیگر به همراه چهار دوست صمیمی اش علاقه پنهانی به موسیقی و هیجانات ناشی از در آستانه بلوغ بودن دارد . یک شب سر همین مسائل با مادر سختگیرش مشکل پیدا می کند و صبح که از خواب بر می خیزد خود را در هیبت یک پاندای قرمز غول آسا می بینید . بعداً کاشف به عمل می آید که ظاهراً این یک جادوی خانوادگی است که همه دخترهای خانواده لی به آن دچار می شوند و هرچند قابل کنترل است اما می توان با اجرای یک جادوی خاص آن را برای همیشه از شخص دور کرد . در حالی که خانواده لی در تدارک اجرای آن جادو هستند ، می کم کم متوجه می شود که داشتن جادوی پاندای قرمز خیلی هم بد نیست و ... اولین نکته منفی مهمی که به چشم می آید طبق معمول کلیشه مادرسالار سختگیر و سنت گراست که اگر خلاف میلش عمل کنید دنیا را زیر و رو می کند! اما نکته منفی اصلی که باعث می شود این انیمیشن بویژه به عنوان یک محصول پیکساری نمره کامل نگیرد ، کم عمق بودن اثر است . یکی از ویژگی های منحصر به فرد انیمیشن های معروف پیکسار توجه ویژه به تمامی جزئیات و عمق داشتن پس زمینه است که باعث می گردد برای تک تک اشیا و نماهای این انیمیشن ها بشود داستانی جداگانه تعریف کرد . اما قرمز شدن فاقد این عمق و توجه به جزئیات است و تمام تمرکز تیم سازنده روی داستان اصلی بوده . از سوی دیگر پیام های اخلاقی و تربیتی این انیمیشن جالب توجه هستند و بزرگترین امتیاز آن به حساب می آیند و مهمترینش اینکه والدین باید فرزند در آستانه بلوغشان را درک کنند و او را برای قرار گرفتن در مسیر درست راهنمایی نمایند نه اینکه خواسته ها و امیال مقتضای سنشان را سرکوب نموده و حسی از درک نشدن را در آنها ایجاد نمایند که باعث سرکشی بیشتر فرزندشان می شود .


***     
 
      تصویر
آنچارتد
.
Uncharted
(2022) :

⭐

 
باز هم یک اقتباس ضعیف و احمقانه دیگر از یک گیم معروف و پرطرفدار . آدم شکاک می گوید هالیوودی ها شاید اصلاً از صنعت گیم خوششان نمی آید و برای اینکه بگویند گیمرها یک مشت احمق هستند ، از گیم ها اقتباس های احمقانه می سازند! شاید این طور باشد اما نگاهی به کارنامه تیم تولید فیلم نشان می دهد که خانه از پایبست ویران است! فقط در همین حد بدانید که فیلم توسط روبن فلشر (سازنده ونوم (2018)) کارگردانی شده است! در این فیلم تام هالند نقش ناتان دریک را بازی می کند . ناتان یا به اختصار نیت که در کودکی یتیم شده به همراه برادرش سم ، خود را از نسل سر فرانسیس دریک معروف می دانستند و اعتقاد داشتند رسالت خانوادگی آنها یافتن گنج گمشده ماژلان است . سم سال ها قبل از یتیمخانه فرار کرد و بعد از مدتی ارتباطش با نیت قطع شد . حالا نیت پیشخدمت جیب بر یک کافه است تا اینکه با ویکتور سالیوان (مارک والبرگ) معروف به سالی آشنا می شود که ادعا می کند دوست و همدست سم بوده و حالا برای یافتن گنج گمشده ماژلان به کمک او احتیاج دارد ، اما در این بین یک دختر حقه باز (سوفیا علی) و یکی از نوادگان خدمه ماژلان (آنتونیو باندراس) و یک زن مزدور خطرناک (تاتی گابریله) هم به دنبال یافتن این گنج هستند ... فیلم هایی از این دست در سال های اخیر زیاد ساخته شده اند ؛ توم رایدر ، ماجراجویی در جنگل ، شهر گمشده ، اعلان قرمز و ... و مطمئن باشید آنچارتد سینمایی هیچ چیز جدیدی که برای ارائه نسبت به این فیلم ها ندارد هیچ ، کلیشه ایی ترین و احمقانه ترین ایده های این فیلم ها را هم به بدترین شکل ممکن سرقت کرده است . فقط همین قدر بگویم که نبرد نهایی پرده آخر فیلم در هوا رخ می دهد روی کشتی های چوبی پوسیده 500 ساله مملو از طلا که توسط بالگرد به آسمان بلند شده اند و اصلاً خیال متلاشی شدن ندارند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***           
 
    تصویر
دکتر استرنج در جنون چند جهانی
.
Doctor Strange in The Multiverse Of Madness
(2022) :


⭐⭐⭐

 
حرفم را پس می گیرم! " دکتر استرنج در جنون چند جهانی " اصلاً به پیچیدگی " مرد عنکبوتی : راهی به خانه نیست " نیست! دکتر استرنج در ... مشکل پیچیدگی ندارد ، مشکل منحرف شدن از مسیر اصلی ریل گذاری شده توسط فیلم های قبلی دنیای سینمایی مارول را دارد! مسیری که می گفت " بیایید مردم را سرگرم کنیم و پول در بیاوریم " در این فیلم تبدیل شده به " بیاید پول در بیاوریم و بعدش هم باز پول در بیاوریم! " . در واقع مشکل این است که سازندگان دومین فیلم مثلاً مستقل دکتر استرنج بجای تمرکز روی داستان و پرداخت آن ، حواسشان فقط به این بوده که تا می توانند برای فیلم ها و سریال های بعدی مارول مصالح داستانی فراهم کنند! سم ریمی کارگردان هم که بعد از موفقیت دو فیلم اول مرد عنکبوتی اش ، اوضاع خیلی خوبی نداشته ، هرچه از طرف تهیه کنندگان و سرمایه گذاران دیکته شده محقق نموده تا بلکه دوباره به روزهای اوج عزتش در هالیوود بر گردد . البته دکتر استرنج در ... به آن بدی هم نیست ، اما در مقایسه با فیلم اولش که سال 2016 اکران شد قطعاً ناامید کننده است! فیلم با کابوسی شروع می شود که طی آن یک نسخه از دکتر استرنج (بندیکت کمبریج) همراه دختری ناشناس در جهانی در هم ریخته مورد حمله موجودی ناشناخته قرار می گیرد و کشته می شود و دکتر استرنج اصلی از خواب بیدار می گردد . روز عروسی دکتر پالمر است و طبیعتاً دکتر استرنج که داماد مراسم نیست حال خوبی ندارد اما ناگهان یک موجود اختاپوس مانند به نیویورک حمله می کند و ظاهراً دنبال همان دختری است که دکتر در خواب دیده بود . استرنج با کمک وانگ (بندیکت وانگ) هیولای اختاپوسی را شکست می دهد و دختر را که آمریکا چاوز (سوچی گومز) نام دارد نجات می دهد و معلوم می شود دختر توانایی سفر بین جهان های موازی را دارد و برای همین یک دشمن ناشناس موجودات جادویی را برای به دام انداختنش می فرستد . استرنج تصمیم می گیرد از واندا ماکسیموف (الیزابت اولسن) کمک بگیرد اما خیلی زود معلوم می شود دشمن ناشناس خود واندا است که حالا خودش را اسکارلت ویچ می نامد و ... واندا ماکسیموف که یکی از کاراکترهای محبوب فیلم ها و سریال های قبلی مارول بود ، در اینجا تبدیل به یک آدم کاملاً بی منطق و عصبانی شده که برای رسیدن به بچه های خیالی اش حاضر است دست به هر جنایتی بزند و هر چند تعداد دنیا را که لازم باشد از بین ببرد . خب می گویند مهر مادری حد و مرز ندارد ، اما اینجا دیگر شورش را در آورنده اند! اما مشکل اصلی فیلم این نیست ، مشکل فیلم وقتی واقعاً شروع می شود که استرنج و چاوز به یک جهان موازی می روند که در آنجا بجای انتقامجویان ، ایلومیناتی گروه ابرقهرمانان زمینی را تشکیل می دهند ؛ مجموعه ایی ناهمگون و غیر منطقی از ابرقهرمانان حاشیه ایی دنیای کامیک های مارول که تنها کارکردشان این است که برای فیلم و سریال های بعدی مجموعه زمینه سازی کنند و البته که خیلی راحت و مثل آب خوردن مغلوب واندا می شوند! تا قبل از اینجای فیلم ، می شد منطق داستانی آن را باور و تحمل کرد ، اما از اینجا به بعد دیگر فیلم روی هوا می رود و همه چیز گره می خورد با کاسب کاری تهیه کنندگان . فقط خدا می داند با مسیری که در این یکی-دو سال اخیر مارول و دیزنی در پیش گرفته اند تا چند سال دیگر دنیای سینمایی مارول چه شلم شوربایی خواهد شد!!!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
 
تصویر
جانوران شگفت انگیز : اسرار دامبلدور
.
Fantastic Beasts : The Secrets of Dumbledore
(2022)


⭐⭐⭐


سومین فیلم از سری جانوران شگفت انگیز باز هم به کارگردانی دیوید یتس ، روندی طولانی و پر چالش را برای تولید پشت سر گذاشت ، از همه گیری کرونا که مراحل تولید را مدتها به تعویق انداخت ، تا کنار گذاشتن جانی دپ از ترس فمینیست های طرفدار امبر هرد (هرچند اخیراً دادگاه به نفع دپ رای داده و حالا امبر هرد بخاطر دروغ هایش به منفورترین بازیگر هالیوود تبدیل شده است!) . شیوع کرونا و افتادن فاصله 4 ساله بین فیلم های دوم و سوم طبیعتاً باعث شده آتش اشتیاق هواداران کمی فروکش کند و فیلم در گیشه نسبت به دو فیلم قبلی توفیق کمتری پیدا نماید ، اما جایگزین شدن مدس میکلسون بجای جانی دپ یک موهبت اجباری برای فیلم بوده است! با اینکه بازی دپ در نقش گلرت گریندل والد خبیث قابل قبول بود ، اما میکلسون کاملاً نقش را از آن خود کرده و دیگر نمی توانیم دپ را در قالب این کاراکتر در ذهن مجسم نماییم . ضمناً به نظر می رسد مهمترین ایراد وارد بر فیلم قبلی (که در نقد کوتاه آن فیلم توضیح داده ام و می توانید آن را در اولین صفحه این بخش پیدا کنید) تا حدودی برطرف شده باشد و برخی جزئیات فیلمنامه که با طرح داستانی کتاب های هری پاتر در تناقض بود در فیلمنامه اسرار دامبلدور اصلاح شده یا مورد توضیح قرار گرفته است . با همه این حرف ها فیلم همچنان چند ایراد اساسی دارد مثلاً تحول روحی کریدنس (با بازی ازرا میلر ، که این روزها او هم حسابی دردسرساز شده و خیلی شانس آورده اند که بهانه خوبی برای کنار گذاشتنش از فیلم های بعدی دارند!) غیر قابل باور و زیادی سر هم بندی شده است! یا تلاش برای نشان دادن اینکه گریندل والد عشق را درک نمی کند با تکیه بر درک نشدن کوئینی (آلیسون سودول) از سوی او ، به مرز احمق نشان دادن گریندل والد کشیده شده است! اما مهمترین نقطه ضعف فیلم تقصیر خود خانم رولینگ است! وقتی بنده و خیلی های دیگر کتاب " هری پاتر و هدایای مرگ " را خواندیم برداشتمان از روابط گریندل والد و دامبلدور در نوجوانی یک دوستی صمیمانه و مملو از رویا پردازی بود ، چیزی که تقریباً همه ما آن را تجربه کرده ایم . اما کمی بعد از انتشار این کتاب ، خانم رولینگ در یک کنفرانس همه چیز را خراب کرد و گفت گریندل والد و دامبلدور همج.نس ب.از بوده اند! به این ترتیب تمرکز سازندگان فیلم اسرار دامبلدور روی این نکته بوده که نشان دهند عشق بین این دو کاراکتر ناشی از یک علاقه جسمی و جنسی بوده نه یک دوستی صمیمانه و ناشی از رویاپردازی های نوجوانانه!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
چیزهای عجیب
فصل چهارم

Stranger Things
(2022)


🌟🌟⭐⭐


تولید محبوب ترین سریال اختصاصی کمپانی نتفلیکس تا اینجا حدود 270 ملیون دلار خرج روی دستشان گذاشته است (یعنی تقریباً 8 ملیون دلار برای هر قسمت) اما چه اشکالی دارد وقتی همه از نتیجه نهایی راضی هستند و خود نتفلیکس هم با انتشار هر فصل ادعا می کند رکوردهای فروش و تماشایش شکسته شده است؟! داستان فصل چهارم با فاصله زمانی حدوداً یک ساله از فصل سوم آغاز می شود اما با وجود سعی فراوان سازندگان سریال لاپوشانی وقفه زمانی سه ساله که به دلیل شرایط کرونایی پیش آمده غیرممکن است و قالب کردن جوانانی که اکثراً 18 سالگی را پشت سر گذاشته اند در نقش بچه های دبیرستانی کمی توی ذوق می زند . از طرف دیگر سریال چیزهای عجیب یکی از معدود محصولات پر مخاطب سال های اخیر بود که مسائل همج.نسگ.رایانه در آن چندان به چشم نمی آمد ، اما در این فصل تمایلات اینچنینی دو نفر از کاراکترهای اصلی بدون اینکه هیچ نقش مهم و پیش برنده ویژه ایی در داستان داشته باشد ، زیادی پررنگ شده است . شاید بگویید چرا اینقدر روی این مسائل حساس هستم و مرتب تکرار می کنم؟ خب ، جوابتان در همین سئوالتان است! یکی از اهداف پشت پرده این قضیه همین است که آنقدر در محصولات مختلف تکرار شود تا لوث شده و از اهمیت بیافتد و اینطوری تبدیل می شود به یک امر عادی و پذیرفته شده و هرکس هم علناً مخالفت کند می شود امل و جاهل و متعصب! از اینها که بگذریم سریال کماکان با قدرت پیش می تازد! هم فیلمنامه عالی است ، هم شخصیت پردازی ها و هم بازی ستارگان متعدد سریال . بعلاوه در این فصل داستان در سه خط جداگانه روایت می شود که در نهایت به هم می رسند و این سه خط جداگانه باعث افزایش سرعت روایت داستان شده و کمترین زمانی از سریال به ملالت و آب بستن تلف نشده است . نکته دیگری که جزو نقاط مثبت این فصل به حساب می آید و در واقع انتقادی را که از فصل های قبلی داشتم تا حدودی جبران کرده ، خارج کردن کاراکترهای روسی از آن حالت تک بعدی و سفت و سخت است! در این فصل از آن زندانبان خائن تا خلبان طمع کار و رئیس زندان بی رحم ، همگی کاراکترهایی باور پذیر تر و دست یافتنی تر از روسهای فصل های قبلی (بخصوص فصل سوم) هستند . هنوز هیچ اطلاعاتی درباره فصل پنجم سریال منتشر نشده ، اما یک چیز کاملاً مشخص است! مطمئن باشید در فصل پنجم به نحوی پای فاجعه هسته ایی چرنوبیل به داستان باز خواهد شد ، چون داستان در فصل چهارم درست چند روز قبل از آن اتفاق رها می شود!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های خشن و ترسناک برای افراد کمتر از 13 سال اکیداً ممنوع است)

***
تصویر
سریال
هیلو
فصل اول

Halo
(2022)


⭐⭐⭐⭐


سریال 9 قسمتی هیلو که براساس مجموعه گیمی به همین نام و برای پخش از پارامونت پلاس تولید شده ، چندان مورد استقبال هواداران بازی قرار نگرفته و هنوز تصمیمی برای ادامه تولید آن اتخاذ نشده است ، با این وجود و چون اخیراً سریال تقریباً مشابه " بنیاد " را دیده بودم ، در مقایسه با آن سریال یک سر و گردن بالاتر است ، زیرا سازندگانش سعی نکرده اند همین اول کار سنگ بزرگی بردارند و دنبال ایده های پیچیده و محیرالعقول بروند که باعث سردرگمی مخاطب نا آشنا با دنیای داستانی هیلو بشود . نتیجه نهایی سریالی است که فقط مخصوص خوره های ایکس باکس باز هیلو نیست ، و هر تماشاگری را با اندکی علاقه به داستان های علمی-تخیلی می تواند جذب کند ، و شاید همین سادگی هم بوده که آن خوره های هیلو را پس زده و نتوانسته سطح توقعشان را بر آورده سازد! با همه اینها باز هم فیلمنامه چندان قرص و محکم نیست و با همه سادگی و قابل فهم بودنش باز هم ایراداتی دارد که به بزرگترین نقطه ضعف سریال تبدیل شده است . داستان سریال سال 2552 میلادی بر روی سیاره کاونانت آغاز می شود . یک گروه شورشی استقلال طلب مورد حمله موجودات ناشناسی قرار می گیرند و با وجود مداخله کماندوهای شکست ناپذیر معروف به اسپارتان ، همه اعضا گروه کشته می شوند و فقط دختر ژنرال رهبر شورش به نام کوآن ها (یرین ها) زنده می ماند و اسپارتان ارشد شماره 117 که بعداً معلوم می شود جان (پابلو شریبور) نام دارد او را به ستاد فرماندهی در سیاره ریچ می برد اما جان در هنگام عملیات سنگ مرموزی را لمس کرده که باعث شده تصاویر و خاطراتی از گذشته در ذهنش شکل بگیرد و سئوالاتی را برای او ایجاد کند . از طرف دیگر کوآن ها حاضر به همکاری با ستاد فرماندهی برای تبلیغ عملیات نجات خودش و پایان مسالمت آمیز شورش در کاونانت نیست ، بنابراین ستاد فرماندهی به جان دستور می دهد کوآن را بکشد ، اما او حاضر به این کار نمی شود و با کمک غیر مستقیم دکتر کاترین هالسی (ناتاشا مک الون) مسئول پروژه ابرسربازان اسپارتان ، که به آن سنگ مرموز علاقه مند شده ، کوآن را فراری می دهد و ... اصلی ترین نقطه ضعف فیلمنامه به درگیری و جنگ قدرت بین اعضا ستاد فرماندهی بر می گردد که در اغلب مواقع درست وقتی که نباید تصمیماتی می گیرند که در ظاهر مسیر حوادث را تغییر می دهد اما در واقع بشدت قابل پیشبینی و کلیشه ایی هستند! اما بازخوردها نشان می دهد هواداران سریال سوی دیگر قضیه ، از مسیر داستانی کوآن ها و میراث خانوادگی اش خوششان نیامده و معتقدند سریال بدون این خط داستانی فرعی می توانست خیلی قوی تر باشد حتی اگر در فصل های احتمالی بعدی آن میراث خانوادگی با سرنوشت جان گره بخورد!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
چیپ و دیل : تکاوران نجات

Chip 'n Dale : Rescue Rangers
(2022)


⭐⭐


این فیلمی نیست که بخواهم خیلی وقت خودم و شما را برایش تلف کنم . اما لازم است کمی توضیح دهم که چرا در پایین توصیه کرده ام افراد زیر 9 سال آن را تماشا نکنند . در فیلم ساخته آکویا شیور جهان واقعیت و جهان شخصیت های کارتونی در هم آمیخته و شخصیت های کارتونی دو بعدی و سه بعدی آشنا در کنار شخصیت های انسانی واقعی پیش برنده داستان هستند . مشکل اینجاست که در مورد بعضی شخصیت های کارتونی فیلم ، تصویری که در ذهن مخاطب از آنها وجود دارد ، زیر سئوال می رود! مثلاً شخصیت شرور این فیلم پیتر پن کارتونی است! خب ، توضیح دادنش همینطوری هم سخت است ، حالا تصور کنید بخواهید برای یک کودک خردسال توضیح دهید که چرا پیتر پن دوست داشتنی و ماجراجویش ، در این فیلم تبدیل شده به یک مرد چاق و زشت شرور که به شخصیت های کارتونی دیگر آسیب می زند؟! بنابراین اگر خودتان قصد تماشای این فیلم را دارید اشکالی ندارد و مطمئناً از برخی لحظاتش لذت هم خواهید برد اما اگر بچه کوچکی در خانه دارید که آن را تماشا می کند خودتان را برای توضیح دادن آماده کنید!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های نامفهوم که درکشان برای کودکان خردسال سنگین است ، برای افراد کمتر از 9 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سونیک جوجه تیغی 2

Sonic The Hedgehog 2
(2022)


⭐⭐


قسمت دوم لایو اکشن سینمایی سونیک جوجه تیغی ، کاراکترهای بیشتری دارد و گستره وقوع داستانش از سیبری تا جزایر هاوایی را در بر می گیرد ، از اینها و البته تغییر مدل سبیل دکتر رباتنیک (جیم کری) که بگذریم ، اما این فیلم دقیقاً یک دنباله مستقیم و متوازن برای فیلم اول است به نحوی که اگر آنها را پشت سر هم نگاه کنید اصلاً متوجه نمی شوید دو فیلم بوده اند نه یک فیلم! درست مثل فیلم اول ، در اینجا هم منطق داستانی کاملاً روی هواست و تنها چیزی که اهمیت ندارد بلایی است که سر دیگران خارج از قاب می آید! دکتر رباتنیک بعد از چند ماه تبعید در سیاره قارچی با متحدی غیر منتظره روبرو می شود و با کمک او به زمین بر می گردد تا از سونیک انتقام بگیرد . از سوی دیگر عروسی ریچل ، خواهر مدی ، در هاوایی در حال برگزاری است و سونیک در خانه تنها مانده . با سر رسیدن رباتنیک و ناکلز ، تیلز روباه هم که مدتی است سونیک را زیر نظر دارد مجبور می شود مداخله کند و سونیک را نجات دهد ... جیم کری به عنوان معروف ترین هنرپیشه انسانی و جلوی چشم فیلم ، در مقایسه با فیلم اول فرصت بیشتری برای نمایش توانایی های کمدی فیزیکی اش در اختیار داشته با این وجود تمرکز روی نشان دادن خشم و اشتیاق به انتقام کاراکترش باعث شده بازی اش کنترل شده تر از آن باشد که انتظار داریم . دیدنی ترین سکانس فیلم از نظر بنده جایی است که سونیک و دوست جدیدش تیلز در یک کافه دور افتاده اعماق سیبری به شکلی غیر منتظره مجبور به شرکت در مسابقه رقص می شوند! این از آن صحنه های کمیاب در فیلم های هالیوودی است ، آن هم در دوره و زمانه ایی که غرب شمشیرش را برای روسیه و روسها از رو بسته است!


***
تصویر
شهر گمشده

The Lost City
(2022)
⭐⭐⭐


سازندگان فیلم " شهر گمشده " در مقایسه با سازندگان فیلم " آنچارتد " کارشان را کمتر جدی گرفته بوده اند ، در نتیجه شهر گمشده در مقایسه با آن فیلم محصولی قابل تحمل تر است! در واقع خالقان آنچارتد بدون داشتن مصالح مناسب ، دنبال ساختن فیلمی بوده اند که بتوان آن را با مثلاً ایندیاناجونزها مقایسه کرد ، اما برادران نی (آرون و آدام ، کارگردانان شهر گمشده) بیشتر دنبال هجو فیلم های معروف این زیر ژانر بوده اند! البته باید قبول کرد که بیشتر شوخی هایشان زیادی لوس و بی مزه است و در ارائه یک اثر کاملاً خنده دار و لذت بخش چندان موفق نبوده اند . در عین حال بهترین ویژگی این فیلم بازی خوب هنرپیشگانس و فرو رفتن در عمق مناسبی از نقش هایشان است به شکلی که هم قابل قبول و باور پذیر باشد و هم نشود آنها را واقعاً جدی گرفت! لورتا سیج (ساندرا بولاک) نویسنده موفق مجموعه کتاب های ماجرایی با محوریت یک زوج زن و مرد ، به بن بست ذهنی رسیده و خیال دارد در آخرین جلد این مجموعه قهرمان مرد داستانش را بکشد بخصوص که شدیداً از آلن (چنینگ تاتوم) که یک مدل است و در نمایشگاه ها و کنفرانس ها نقش آن شخصیت مرد را بازی می کند متنفر است! اما بعد از یک کنفرانس مطبوعاتی لورتا ربوده می شود و آلن که در واقع عاشق لورتا است و برای جلب توجه او دست به هر کاری می زند یک فرد ماهر و ورزیده (با بازی برد پیت) را استخدام می کند تا با هم برای نجات لورتا اقدام کنند و ... حضور کوتاه برد پیت در این فیلم واقعاً درخشان است و خیلی ها بعد از تماشا ، خواهان ساخته شدن فیلمی مستقل براساس کاراکتر او شده اند! اما شخصاً بعید می دانم اگر چنین فیلمی ساخته شود کار موفقی از آب در بیاید ، چون پیت با توجه به زمان کوتاه حضور نقشش در داستان هرچه داشته رو کرده ، و معلوم نیست در زمانی طولانی تر به اندازه کل فیلم بتواند در همین سطح باقی بماند! اما در مقابل پیت ، دنیل رد کلیف را داریم و بازی بسیار افتضاحش در نقش شخصیت منفی داستان! رد کلیف قبلاً هم نقش بچه پولدارهای طمعکار و جاه طلب را بازی کرده و مطمئن باشید در ایفای این نقش هیچ پیشرفتی که نداشته ، انگار اصلاً به زور حاضر شده در شهر گمشده بازی کند! در مجموع شهر گمشده فیلم بامزه و سرگرم کننده ایی است اما به هیچ عنوان جزو فیلم های خوب و مهم زیر ژانر ماجراجویی قرار نمی گیرد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
دنیای ژوراسیک : قلمرو

Jurassic World : Dominion
(2022)


⭐⭐


همیشه دلم می خواست یک فیلم ژوراسیکی ببینم که در آن بالاخره دایناسورها از آن پارک های محصور خارج شده و برای خودشان در دنیا ول می گردند! اما " دنیای ژوراسیک : قلمرو " آن چیزی نیست که می خواستم . منطق فیلم بدجور شل و ول و ناپخته است! همه توجه سازندگان روی این بوده که با گرد هم آوردن قهرمانان فیلم های قبلی ، برای طرفداران قدیمی مجموعه نوستالژی بازی در بیاورند اما این گردهمایی زیادی کلیشه ایی و ساده لوحانه جفت و جور می شود و اصلاً به مذاق بیننده هایی که احساس کنند به شعورشان توهین شده خوش نمی آید! داستان فیلم ساخته کالین تروور (کارگردان دنیای ژوراسیک (2015)) چهار سال بعد از حوادث " دنیای ژوراسیک : سقوط قلمرو " (2018) آغاز می شود . دایناسورها در این مدت کوتاه مثل ویروس در سرتاسر جهان پراکنده شده اند! و همه جا می توان آنها را دید . مدیریت تحقیق و بهره برداری علمی از دایناسورها بر عهده شرکت داروسازی بایوسن ژنتیکس به مدیریت دکتر داچسون (کمپبل اسکات) گذاشته شده که ، طبق معلوم فیلم های غیر رئال هالیوودی ، زیر ظاهر علم دوست و روشنفکرش یک هیولای پول پرست و جاه طلب لانه کرده! اوون گریدی (کریس پرات) و کلر دیرینگ (برایس دالاس هاوارد) در یک منطقه دور افتاده جنگلی و تصادفاً در نزدیکی همان محلی که رپتور محبوب اوون یعنی بلو لانه کرده و بچه دار شده زندگی می کنند تا بتوانند میسی لاکوود (ایزابلا سرمون) را از چشم دنیا پنهان نگه دارند اما یک گروه مزدور میسی و بچه بلو را می ربایند و اوون بعد از اینکه به بلو قول می دهد! بچه اش را برگرداند همراه کلر راهی مالت می شوند که مرکز فعالیت بازار سیاه دایناسورهاست . از طرف دیگر دکتر الی ساتلر (لورا درن) و دکتر آلن گرانت (سم نیل) مشکوک شده اند که شرکت بایوسن پشت هجوم گسترده ملخ های جهش یافته به مزارع آمریکاست و می خواهند قبل از اینکه این پدیده منجر به بروز قحطی جهانی شود با نفوذ به تاسیسات بایوسن راهی برای مقابله با آن پیدا کنند و در این بین کمک دکتر یان مالکوم (جف گلدبلوم) را هم که در بایوسن کار می کند خواهند داشت ... فیلمنامه قلمرو به قدری کلیشه ایی و ساده انگارانه است که انگار فیلمنامه نویسان بجای فکر کردن به سایت های هواداران سر زده و فن فکشن ها را منبع ایده پردازی قرار داده اند! و اصلاً تعجب نکردم وقتی دیدم فیلمنامه نویسان قلمرو جزو فیلمنامه نویسان فیلم های " حاشیه اقیانوس آرام : طغیان " ، " ماشین های هیولا " و " جنگ ستارگان : خیزش اسکای واکر " هم بوده اند ، یعنی فیلم هایی که بخاطر فیلمنامه های بشدت ضعیفشان با شکست مواجه شدند! جلوه های ویژه و فیلمبرداری عالی است و بازیگران هم همه تلاششان را کرده اند تا همان کاراکترهای آشنا و محبوب قبلی باشند . " دنیای ژوراسیک : قلمرو " هیچ چیزی کم و کسر نداشته تا تبدیل به محبوب ترین فیلم مجموعه بین هواداران شود ، هیچ چیز بجز یک فیلمنامه درست و حسابی و قابل تحمل!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه سریالی
حمله به تایتان
فصل چهارم (دو بخش اول)

Attack on Titan
(2022)


🌟🌟⭐⭐


چهارمین فصل از محبوب ترین انیمه جهان ، چه در بخش اول (16 قسمت اول که از دسامبر 2020 تا مارس 2021 پخش شده) و چه در بخش دوم (12 قسمت که در فاصله ژانویه تا آوریل 2022 پخش گردید) ، روند و لحنی متفاوت نسبت به سه فصل قبلی در پیش گرفت و هواداران مجموعه را کاملاً غافلگیر کرد . در سه فصل قبلی با داستانی یک طرفه مواجه بودیم پر از معماها و سئوالات بی جواب و کمترین اطلاعاتی از آنچه خارج از جزیره پاردایس در جریان بود به مخاطب داده نمی شد ، زمانی هم که در اواخر فصل سوم اطلاعات مختصری در برابر بیننده قرار گرفت ، باز هم هیچ تغییری در نگرش منطقی داستان در تشخیص دوست و دشمن ایجاد نشد . بعلاوه این اطلاعات به نحوی تصویر سازی شده بود که کاملاً برای مخاطب آشنا و یادآور گتوهای یهودیان نیمه نخست قرن بیستم اروپا و تبعیض نژادی اعمال شده نسبت به آنها بود و بسیاری این سئوال را مطرح کردند که آیا " حمله به تایتان " اصلاً با حمایت صهیونیسم جهانی تولید شده که به چنین محبوبیتی دست یافته؟ اما در فصل چهارم اوضاع کاملاً دگرگون شد . در این فصل تقریباً بدون هیچ هشداری مرز بین خوب و بد از همان ابتدا از بین رفت و سازندگان سریال شروع کردند به برملا نمودن آهسته و تدریجی رازهای متعددی که مخاطب انتظارشان را می کشید . اما پاسخ ها با آنچه که انتظارش می رفت متفاوت بود و همین به بزرگترین نقطه قوت سریال در این فصل تبدیل شده است . حالا دیگر آرون ییگر آن پسر بچه بی باک و لجباز و کنجکاو نیست که می خواست یک تنه همه تایتان ها را بکشد ، او به مرد جوان کینه جو و بی رحمی تبدیل شده که حاضر است برای نجات دوستانش تمام دنیا را نابود کند و گناهکار و بیگناه را با هم بسوزاند . بخش پایانی فصل چهارم که فینال نهایی سریال است و فعلاً زمان مشخصی برای پخشش اعلام نشده ، کارزار رویارویی متحدانی ناهمگون و غیر منتظره در برابر ارتش ویرانگر آرون ییگر خواهد بود! آیا آنها خواهند توانست آروون را از خر شیطان پیاده کنند یا شاهد نابودی دنیا به دست او خواهند بود؟


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
مردگان متحرک
فصل یازدهم (دو بخش اول)

The Walking Dead
(2022)


🌟🌟⭐⭐


ظاهراً قرار است سریال محبوب " مردگان متحرک " هم در بخش سوم فصل یازدهم به سرانجام خود برسد و بالاخره تمام شود (البته اینطور که بویش می آید مسئولان AMC حالا حالا ها با تولید سریال های جنبی برای این مجموعه سر هواداران را گرم خواهند کرد ، حتی اگر خود هواداران این را دوست نداشته باشند!) . خب ، فصل یازدهم تا اینجا چه داشته که آن را نسبت به فصل های قبلی متمایز کند؟ مطلقاً هیچ چیز! و دقیقاً تکرار همان الگوی آشنای فصول قبلی که البته این بار به خاطر دو قسمت شدن فصل یازدهم دو بار تکرار می شود ؛ نابودی دشمن بخش قبلی در ابتدا ، معرفی دشمنی جدید و خطرناک تر ، و در تنگنا قرار گرفتن در برابر دشمن جدید در انتهای بخش . از ریک گریمز (آندرو لینکلن) همچنان هیچ خبری نیست (هرچند در " جهان فراتر از مردگان متحرک " ...) ، میشون (دانیا گوررآ) هم که در اواخر فصل دهم غیبش زد و هنوز معلوم نیست بعد از همراه شدن با آن گروه بزرگ چه اتفاقاتی برایش افتاده است؟ از اینها که بگذریم ، فصل یازدهم هم همچنان برای هواداران جذاب و سرگرم کننده است . همچنان نقطه قوت اصلی سریال کاراکترهای فوق العاده جذاب آن هستند . بخصوص در این فصل کاراکتر دریل (نورمن ریدز) به نهایت پختگی رسیده و به شخصیت محوری داستان تبدیل شده است در حالی که بقیه کاراکترها در همان سطح باز هم فوق العاده قبلی باقی مانده اند! حتی نیگن (جفری دن مورگان) هم که در این فصل کاملاً متحول شده و دیگر هیچ شباهتی به آن شخصیت شرور آغاز آشنایی با مخاطب ندارد ، در واقع همان نیگن همیشگی است که برای حفاظت از خانواده و دوستانش هر کاری می کند . باید دید سازندگان سریال برای بخش سوم فصل و در واقع پرده نهایی سریال چه تدارکی دیده اند؟ آیا کلونی مشترک المنافع (یا آنطور که در دوبله می گویند " جمهوری ") سقوط خواهد کرد؟ آیا بالاخره سرنوشت ریک و میشون آشکار خواهد شد؟ آیا بالاخره معلوم خواهد شد که اصلاً این جهنم زامبی چطور روی دنیای سریال فرود آمده؟


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
جهان فراتر از مردگان متحرک
فصل دوم

The Walking Dead World Beyond
(2022)


⭐⭐⭐


" جهان فراتر از مردگان متحرک " به عنوان یکی از سریال های جنبی مجموعه مردگان متحرک (اولین سریال جنبی " از مردگان متحرک بترسید " نام دارد که تاکنون 7 فصل آن منتشر شده و ظاهراً رابطه داستانی تنگاتنگی با سریال اصلی دارد اما متاسفانه تاکنون به زبان فارسی دوبله نشده است . " جهان فراتر ... " دومین سریال جنبی است ، و سومین سریال جنبی هم " داستان هایی از مردگان متحرک " نام دارد که از همین چند روز قبل پخشش آغاز شده) ، شروع امیدوار کننده ایی در فصل اول نداشت و به همین دلیل فصل دوم آن با استقبال کمتری مواجه شد و هنوز هیچ تصمیمی برای ساخت ادامه آن گرفته نشده . با این وجود تقریباً همه آنهایی که فصل دوم را دیده اند متفق القول می باشند که فصل دوم نسبت به فصل اول بهتر است و داستان جذاب تری دارد و بخصوص سرنخ هایی که از ارتباطش با سریال اصلی در این فصل رو می شود ، دنبال کنندگان را تا حدودی غافلگیر کرده است! هوپ (الکسا منصور) در آزمایشگاه جمهوری مدنی به پدرش جو (لئوپولد بنت) ملحق می شود تا سر از کار ارتش جمهوری مدنی در بیاورد ، از طرف دیگر ایریس (آلیا رویال) و دوستانش کم کم در یک دهکده نزدیک آزمایشگاه جمع می شوند و با کمک برخی از اهالی دهکده نقشه حمله به آنجا را طرح می کنند ، اما هاک (آنت ماهندرا) که حالا عامل نفوذی آنها در ارتش محسوب می شود به دردسر افتاده است زیرا مادرش از کار برکنار شده و به جایش جادیس (پولیانا مکینتاش) که یک افسر رده بالای جمهوری است جایگزین شده ... جادیس یکی از کاراکترهای نچندان محبوب اما کلیدی سریال اصلی بود که آخرین بار ریک گریمز زخمی را با خودش سوار هلی کوپتر کرد و ناپدید شد! او در گفتگو با هاک و مادرش سرنخ های مبهمی از اتفاقی که برای ریک افتاده می دهد تا مخاطبان را نسبت به پیگری سریال و کشف سرنخ های بیشتر مشتاق نماید . اما غافلگیری نهایی در پایان فصل اتفاق می افتد که سرنخی مهم درباره آنچه باعث وقوع آخرالزمان زامبی شده ارائه می دهد . با همه این حرف ها کیفیت پایین فصل اول ، ضربه اساسی به سریال زده ، و البته در این فصل هم با اینکه داستان جذابیت بیشتری پیدا کرده ، همچنان کیفیت نهایی محصول پایین تر از آن بوده که یک بار دیگر مخاطبان را راضی به تماشا نماید . بنابراین سرنخ ها درباره ریک و آخرالزمان زامبی ، بدون ساخته شدن فصل سوم جهان فراتر ... باید به بخش نهایی سریال اصلی ، یا یکی دیگر از سریال های جنبی ، منتقل گردد .


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک  و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
وایکینگها والهالا
فصل اول

Vikings : Valhalla
(2022)


⭐⭐⭐⭐


بعد از پایان سریال محبوب " وایکینگ ها " ، تهیه کنندگان این سریال هم مثل هر تهیه کننده پول دوست دیگری ، خیلی زود به این نتیجه رسیدند که نمی توانند به آسانی از سوژه پولسازشان دست بکشند ، بخصوص که این بار پای نتفلیکس به میان آمده بود و این کمپانی حاضر شد برای پخش اختصاصی سریال جنبی تولیدیشان پول خوبی پرداخت کند . نتیجه نهایی سریالی فعلاً 8 قسمتی (در فصل اول) بوده که با استقبال نسبی مواجه شده و برای ادامه حداقل دو فصل دیگر چراغ سبز دریافت کرده است . والهالا ، داستانی پر شتاب و پر پیچ و خم دارد و اصلی ترین نقطه ضعف سریال هم همین است چون فقط یکی-دو قسمت به تماشاگر فرصت آشنا شدن با کاراکترها را می دهد و بعد خیلی سریع می رود سراغ حوادث و از این اتفاق به آن اتفاق ، طوری که بیننده در برخی جاها واقعاً گیج و سردرگم می شود و گاهی اینطور به نظر می رسد که سریال در تولید اولیه خیلی طولانی تر بوده و بخش های زیادی از آن در مرحله تدوین کنار گذاشته شده است! سریال کاراکترهای اصلی متعددی دارد و عملاً تمرکز روی یکی از آنها غیرممکن است ؛ بعد از مدتها صلح ، وایکینگ های انگلستان به دستور شاه اتلرد قتل عام می شوند ، شاه کانوت (بردلی فریگارد) برای حمله به انگلستان و گرفتن انتقام کشته شدگان از تمامی بزرگان وایکینگ دعوت می کند تا در کاتگات جمع شوند ، این اجتماع در شرایطی رخ می دهد که بین وایکینگ های کافر و مسیحی شکاف عمیقی ایجاد شده و هر لحظه ممکن است علیه هم وارد جنگ شوند . در این میان یک جوان گرینلندی به نام لایف اریکسون (سم کورلت) و خواهرش فریدیس (فریدا گوستاوسون) و جمعی از دوستانشان وارد کاتگات می شوند و مشاور یک ارل قدرتمند مسیحی به نام اولاف هارالدسون (یوهانس هویکور یوهانسون) را که سال ها قبل به فریدیس تجاوز کرده ، به قتل می رسانند . با وساطت هارالد (لئو سوتر) برادر اولاف که عاشق فریدیس شده ، غائله ختم به خیر می شود و لایف همراه لشکر کانوت برای نبرد به انگلستان می رود در حالی که فریدیس در کاتگات می ماند و به توصیه فرمانروای کاتگات راهی اوبسالا (جایگاه مقدس پرستش خدایان قدیمی اسکاندیناوی) می شود اما در بین راه او و همراهانش مورد حمله عضوی از یک فرقه جنگجویان متعصب مسیحی قرار می گیرند که می خواهند همه کافران را قتل عام کنند ... یک نکته بشدت آزار دهنده در مورد سریال والهالا این است که شدیداً ضد مسیحی می باشد! بیشتر مسیحی ها در این سریال یا افرادی بی رحم ، متعصب و کینه جو هستند یا در بهترین حالت جاه طلب و خودخواه . در شرایطی که اغلب مورخان معتقدند روند گرویدن وایکینگ ها به مسیحیت نسبتاً مسالمت آمیز بوده و آنها برای رسیدن به منافع ارتباط با جهان مسیحی ، چندان روی اعتقادات گذشته شان پافشاری به خرج نداده و در عوض بخشی از آنها را به فرهنگ عامه مسیحیت وارد کرده اند (روندی که در سریال اصلی وایکینگ ها نیز تا حدودی شاهدش بودیم) ، در سریال والهالا شاهد کشتارها و شکنجه های بی رحمانه ایی هستیم که وایکینگ های مسیحی برای ترویج دین جدید علیه اقوام غیر مسیحی خود اعمال می کنند و چهره ایی زشت و خشن از این دین در سریال نقش می بندد . هیچ مورخی منکر اعمال وحشیانه و جنایتکارانه که برخی مسیحیان در طول تاریخ به اسم دین مرتکب شده اند نیست ، اما لحن سریال والهالا به حدی از ضد مسیحیت رسیده که انگار هیچ کدام از عوامل تولید سریال علاقه و اعتقادی به این دین ندارند و رویای بازگشت اعتقادات کفرآمیز گذشته را در سر می پرورانند! تقریباً همه شخصیت های اصلی سریال شخصیت هایی تاریخی و حقیقی هستند و روند وقوع حوادث اصلی هم تا حدود زیادی با واقعیت مطابقت دارد جز اینکه مثلاً می دانیم غلبه شاه کانوت بر انگلستان بعد از مرگ پدرش شاه اسون ریش چنگالی اتفاق افتاد ، اما در اواخر سریال اسون ریش چنگالی خیلی غیر منتظره و البته خیلی جذاب ، سر و کله اش پیدا می شود و لایف اریکسون را به دردسری می اندازد که باید دید چطور در فصل دوم از آن نجات خواهد یافت؟!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک  و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
اوبی وان کنوبی
فصل اول

Obi-Wan Kenobi
(2022)


🌟⭐⭐⭐


(به خودم قول داده ام که دیگر سریال های انیمیشنی مجموعه را نگاه نکنم چون با وجود علاقه زیادی که به جنگ ستارگان دارم ، انیمیشن های سریالی متعدد آن هیچ وقت به دلم ننشسته اند! بنابراین خیالتان راحت که قرار نیست سراغ این سریال ها برویم)

بعد از شکست آخرین فیلم های مجموعه جنگ ستارگان ، تهیه کنندگان این مجموعه هم به سریال سازی روی آورده اند و در شرایطی که هنوز معلوم نیست فیلم بعدی (با کارگردانی تایکا وایتی تی) چه زمانی اکران خواهد شد؟ ، هر چند وقت یک بار سر هواداران را با یک مینی سریال جدید گرم می کنند . مینی سریال " اوبی وان کنوبی " نسبت به " مندلورین " که قبلاً راجبش توضیح داده بودم یک تفاوت اساسی دارد (سریال " کتاب بوبا فت " را که مربوط به مندلورین است هنوز تماشا نکرده ام) ، داستان مندلورین ارتباط مستقیمی با خط داستانی اصلی جنگ ستارگان نداشت و بیشتر با عناصر آشنا و شخصیت های فرعی مثل بوبا فت شکل یافته بود ، اما سریال اوبی وان کنوبی همانطور که از نامش هم مشخص است کاملاً در خط داستانی اصلی قرار می گیرد و با هدف پاسخ دادن به یکی از سئوالات قدیمی درباره اولین فیلم مجموعه (امید تازه) ساخته شده است ؛ اینکه پرنسس لیا اوبی وان را از کجا می شناخت که بعد از حمله دارت ویدر به سفینه اش از او درخواست کمک کرد؟ داستان مینی سریال 6 قسمتی ساخته دبورا چاو (که کارگردانی دو قسمت از سریال مندلورین را هم بر عهده داشت) حدود 10 سال بعد از وقایع فیلم " جنگ ستارگان : انتقام ثیت " آغاز می شود ؛ اوبی وان کنوبی (اوان مک گرگور) که امیدش را به پیروزی بر امپراتوری از دست داده زندگی یکنواخت و روزمره ایی در سیاره تاتوین دارد و تنها دلخوشی اش نظارت دورادور بر زندگی لوک اسکای واکر است ، حتی زمانی هم که یک جدای فراری از او درخواست کمک می کند ، او را می راند و کمی بعد جدای بدست مفتشان امپراتوری کشته می شود . از طرف دیگر لیا در سیاره آلدرون به عنوان شاهدخت خاندان اورگنا زندگی خوب و اشرافی دارد اما او یک دختر بچه بازیگوش و ماجراجو است و همین شیطنت هایش کار دستش می دهد ؛ یک گروه مزدور که از طرف مفتشی به نام خواهر سوم (موسس اینگرام) اجیر شده اند لیا را می دزدند چون خواهر سوم می داند سناتور اورگانا و اوبی وان دوستان نزدیکی هستند و حتماً از جدای پنهان شده درخواست کمک خواهد شد ... سریال در تحریک حس نوستالژی هواداران مجموعه کاملاً موفق است و حتی حضور کوتاه هیدن کریستنسن در نقش آناکین اسکای واکر جوان (در خاطرات اوبی وان) با وجود تغییر محسوس چهره اش ، برای هواداران قدیمی مجموعه لذت بخش است ، اما ایراد بزرگی که می توان به سریال گرفت این است که خلاقیت چندانی در آن دیده نمی شود ، تقریباً تمامی ایده ها و حوادث پیاده شده در سریال نمونه های مشابهی در کل مجموعه داشته اند ، خب البته داشتن ایده های جدید و اورژینال بعد از 11 فیلم و دو سریال (بدون در نظر گرفتن سریال های انیمیشنی) کمی سخت به نظر می رسد ، اما سازندگان این مجموعه در واقع از وقتی کار به دست دیزنی افتاده وارد چرخه تکرار شده اند و بجز فیلم " جنگ ستارگان : اپیزود هشتم - آخرین جدای " ، هیچکدام از فیلم و سریال های دیگر ساخته شده از سال 2015 به این سمت آن حس و حال تازگی و غافلگیرانه بودن فیلم های قبلی (بخصوص سه فیلم اصلی اولیه) را نداشته اند .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال
شوالیه ماه
فصل اول

Moon Knight
(2022)


⭐⭐⭐⭐


" شوالیه ماه " یکی دیگر از سریال های متعدد اخیر مارول است که در ادامه جهان داستانی یکپارچه این کمپانی تولید شده اما با یک تفاوت عمده ؛ برخلاف فیلم و سریال دیگر مارول که علاوه بر شخصیت و سوژه اصلی تازه معرفی شده ، دست کم یکی-دو کاراکتر از فیلم و سریال های دیگر مارول هم حضور داشتند تا رشته های پیوند محصول جدید با کل مجموعه شکل بگیرد ، در سریال شوالیه ماه نتنها هیچ یک از کاراکترهای قبلی مارول حضور ندارند ، بلکه هیچ اشاره ایی هم به حوادث و رویدادهای این جهان سینمایی نمی شود . ظاهراً سازندگان نگران برخی بازخوردها درباره کاراکتر روان پریششان بوده اند و به این نتیجه رسیده اند بهتر است در گام اول کاملاً مستقل عمل کنند و اگر نتیجه نهایی رضایت بخش بود بعداً شوالیه ماه را درگیر مسائل بزرگتر جهان داستانی مارول نمایند! مینی سریال 6 قسمتی ساخته جرمی اسلیتر (سازنده سریال " آکادمی آمبرلا ") درباره مرد میانسالی است که فکر می کند اختلال خواب دارد (با بازی جیسون ایزاکس) اما در واقع مبتلا به اختلال چند شخصیتی حاد است! او دلش می خواهد استیو باشد ؛ یک مرد کم رو ، بی دست و پا و خوره باستان شناسی ، اما روی اصلی اش مارک است ؛ مبارز ، جسور و بی کله ، که همسری به نام لیلا (می قلماوی) دارد و روحش را به یک خدای باستانی مصری به نام خونس فروخته و تبدیل به مبارزی به نام شوالیه ماه شده است . مارک/استیو متوجه شده اند که مردی به نام آرتور هروو (اتان هاوک) که پیروان فراوانی دارد می خواهد مقبره گمشده خدای آموت را یافته و با آزاد سازی او ، جهان را از گناه پاک کند ، اما مشکل اینجاست که آموت می تواند گناهان آینده را هم ببیند و بنابراین کسانی را هم که هنوز مرتکب گناه نشده اند نابود می کند حتی اگر بچه باشند ، پس مارک/استیو با کمک خونس باید جلویش را بگیرند اما ... تلاش سازندگان سریال برای نشان دادن یک ذهن چند پاره شده و دچار اختلال ، باعث خلق سریالی شده که نسبت به سریال های قبلی مارول لحنی پیچیده تر و هذیان آلود دارد ، از طرف دیگر آنها دنبال تولید یک اثر سرگرم کننده بوده اند ، نه یک محصول روانشناسانه پیچیده در حد فیلم " درخشش " استنلی کوبیریک ، نتیجه سریالی شده که نمی تواند همه طیف های مخاطب را راضی کند ؛ از یک طرف عده ایی با لحن پیچیده و هذیانی و رفت و برگشت های مداوم ذهنی سریال مشکل خواهند داشت ، و از طرف دیگر افراد تحصیل کرده در رشته روانشناسی هم آن را بشدت زیر سئوال برده و نسبت به نحوه نشان دادن ساده انگارانه یک ذهن روانپریش چند شخصیتی ، معترض می شوند . از سوی دیگر نحوه نمایش خدایان مصر باستان هم زیادی بچگانه است و هیچ بیننده ای قانع نمی شود که خدایان مصر باستان با این شکل و شمایل چند هزار سال مورد پرستش بوده اند! با همه این حرف ها " شوالیه ماه " در مجموع سریالی سرگرم کننده است و سرعت بالای وقوع حوادث باعث می شود تا بیننده های عادی خیلی به اینجور مسائل توجه نکنند و صرفاً از تماشای اثر لذت ببرند!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
شانس

Luck
(2022)


⭐⭐


درباره انیمیشن سینمایی شانس ساخته پگی هلمز محصول شبکه اپل تی وی ، ادعا شده که 140 تا 200 ملیون دلار هزینه ساخت داشته ، اما این ادعا بدجوری بو می دهد! شانس اصلاً شبیه انیمیشن های بزرگ پر خرج نیست و بیشتر شبیه یک محصول نهایتاً 70-60 ملیون دلاری است! پس این وسط یا جان لاسه تر تهیه کننده مشهور این انیمیشن دارد دروغ می گوید تا سر اداره مالیات را کلاه بگذارد ، یا تیم سازنده انیمیشن اصلاً نمی دانسته اند با این همه پول باید چکار کنند؟ خداوکیلی 200 ملیون دلار آن هم برای محصولی که اصلاً قرار نبوده در سینما اکران شود و صرفاً روی شبکه اینترنتی اپل تی وی پلاس قرار گرفته است؟! شانس انیمیشن بامزه ایی است بخصوص در نیمه نخست آن ، اما در نیمه دوم بشدت از جنبه بامزگی آن کاسته می شود و در عوض سازندگان شروع کرده اند به دادن شعارهای گل درشت مثلاً اخلاقی که خیلی هایشان اصلاً توی دیوار هستند و محض رضای خدا یک کارشناس خبره نداشته اند تا آنها را راهنمایی کند که بعضی از حرفها و شعارهایشان واقعاً از نظر روانشناسی درست نیست! داستان این انیمیشن درباره دختر جوانی است به نام سم که با بلاهایی که سرش می آید باید او را بدشانس ترین آدم روی زمین دانست! مردم با کمتر از این میزان بدشانسی هم از زندگی ناامید شده اند و خودکشی کرده اند ، اما سم کاملاً با بدشانسی اش کنار آمده و با وجود همه بلاهایی که انگار یک نفر عمداً دارد سرش می آورد ، باز هم خوش بین و سرزنده است! او بعد از اولین روز پر از بدشانسی زندگی مستقلش (سم در یتیمخانه بزرگ شده و تازه 18 ساله شده است) با یک گربه روبرو می شود که در سازمان مخفی شانس کار می کند و تصادفاً سکه شانسش را پیش سم جا می گذارد . سم بعد از اینکه مطمئن می شود این سکه واقعاً سکه شانس است با بدشانسی! آن را گم می کند و دنبال گربه ، که باب نام دارد ، راه می افتد تا بلکه یک سکه شانس دیگر بدست بیاورد ، البته او سکه را برای خودش نمی خواهد ... سازندگان فیلم سعی کرده اند فلسفه وجودی شانس را برای بیننده توضیح دهند و در نهایت به این نتیجه برسند که خوش شانسی و بدشانسی دو روی یک سکه و مکمل هم هستند و زندگی انسان ها بدون وجود یکی از آنها بی معنی می شود . اما این توضیح نتنها در سطح باقی می ماند و به توضیحات جدی تری مثل اینکه خیلی از مردم اصلاً به شانس اعتقاد ندارند نمی پردازد ، بلکه عملاً شانس را تنها موتور محرک زندگی انسان ها معرفی می کند و با این منطق می تواند تاثیر بسیار نامناسبی روی تفکر مخاطبان کودک و نوجوان خود بگذارد .

***
تصویر
مینیونها : ظهور گرو

Minions : The Rise of Gru
(2022)


⭐⭐⭐


قسمت دوم انیمیشن سینمایی مینیونها یا در واقع پنجمین فیلم مجموعه " من شرور " به کارگردانی کیل بالدا ، هرچند تا اینجا نتوانسته مثل دو فیلم قبلی اش (مینیونها و من شرور 3) فروشی میلیاردی داشته باشد ، اما در این یخ ترین سال یکی-دو دهه اخیر برای انیمیشن های سینمایی ، فعلاً پرفروش ترین انیمیشن سال 2022 لقب گرفته است . داستان این قسمت در ادامه فیلم اول میمیونها ، و به کودکی گرو مربوط می شود و اینکه او چطور موفق شد با کمک مینیونها و یکی-دو نفر دیگر دنیای تبهکاری را تحت تاثیر قرار داده و برای خودش اسم و رسمی دست و پا کند . ظهور گرو پر از ایده های مختلف و جور واجور است ، در واقع به نظر می رسد فیلمنامه نویسان آن ابتدا یک مجموعه کارت ایده تهیه کرده و بعد سعی کرده اند با نوشتن یک خط داستانی نیم بند و بامزه این ایده ها را به هم متصل کنند! به همین دلیل ظهور گرو نسبت به چهار فیلم قبلی ، داستانی پر فراز و نشیب و مملو از داستان های فرعی مختلف دارد ، و همین پر آیتم بودن باعث شده فیلم برای مخاطبان کم سن و سال که حوصله دنبال کردن یک خط داستانی طولانی را ندارند ، جذابیت بیشتری داشته باشد و به همان اندازه برای مخاطب بزرگسال زیادی کودکانه به نظر برسد!


***
تصویر
مرد شمالی

The Northman
(2022)


⭐⭐⭐


فیلم ساخته رابرت اگرز (کارگردان فیلم تحسین شده " فانوس دریایی " در سال 2019) با دریافت نمره 82 از 100 در سایت متاکرتیک ، به عنوان یکی از بهترین فیلم های اکران شده در نیمه نخست سال 2022 معرفی شده است ، با این وجود به چند دلیل بنده نتوانستم آنطور که انتظار داشتم با فیلم ارتباط برقرار کنم و آن را دوست داشته باشم ؛ فیلم براساس یک افسانه قدیمی اروپای شمالی ساخته شده (افسانه ایی که ظاهراً منبع الهام ویلیام شکسپیر برای خلق نمایشنامه هملت بوده است) اما سازندگان با ذکر نشانه های تاریخی (سال ها ، مکان ها و اسامی افراد تاریخی) سعی داشته اند به فیلمشان جنبه ایی تاریخی بدهند ، و از سوی دیگر عناصری تخیلی وارد داستان کرده اند که با این تلاش برای تاریخی سازیشان مغایرت دارد! مثلاً الان در سال 2022 هنوز هیچ آزمایشگاهی در دنیا وجود ندارد که بتواند ادعا کند در کمتر از یک ثانیه می تواند توالی خانوادگی دی ان ای افراد را شناسایی کند اما املت (کاراکتر اصلی فیلم با بازی فوق العاده الکساندر اسکارسگارد) این کار را فقط با مزه کردن خون انجام می دهد! آن هم به شکلی که شجره نامه تصویری خانواده اش در ذهنش نقش می بندد! یک مورد دیگر به رسومات عجیب و غریب وایکینگ های فیلم بر می گردد که بیشتر شبیه آداب و رسوم سرخ پوست ها و بومیان آفریقایی است و در منابع تاریخی وایکینگی به چنین رسوماتی اشاره نشده . وایکینگ ها مردم خاصی بوده اند و آداب و رسوم پیچیده ای داشته اند که برخی از آنها شناخته شده و برخی ناشناخته اند ، اما ناشناخته بودن دلیل نمی شود که تیم سازنده فیلم بجای خلق آداب و رسومی که شبیه آداب و رسوم شناخته شده وایکینگی باشد ، از منابع غیر وایکینگی الهام بگیرند! و نکته دیگری که برایم پذیرفتنی نبود نحوه برخورد مادر املت (با بازی نیکول کیدمن) با پسرش بعد از آشکار کردن هویت خود بود ؛ ملکه گودرون بجای اینکه دل پسرش را نرم کند تا دست کم جان پسر کوچکترش در امان باشد ، چنان گستاخانه و پر تنش با املت برخورد کرده و او را علیه خود می شوراند که همان اندک تردید املت برای گذشتن از جان گونار هم از بین می رود . در مجموع " مرد شمالی " فیلمی تماشایی اما سنگین است و چندان مناسب مخاطب عام نمی باشد . مخاطب عام انتظار ندارد قهرمان فیلمش در برابر زنده سوزاندن کودکان خونسرد و بی واکنش باشد ، مخاطب عام انتظار ندارد قهرمان فیلمش بخاطر یک انتقام کورکورانه همه چیز را نابود کند و در نهایت هم توسط یک والکری به سمت والهالا برود انگار که نه انگار! این فیلم هیچ شباهتی به سریال محبوب " وایکینگ ها " ندارد ، و حضور بازیگران دوست داشتنی مثل اتان هاوک ، آنا تیلور جویی و ویلم دافو ، هم کمترین کمکی به مخاطب پسند بودن آن نکرده است!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
یک دست لباس

The Outfit
(2022)


🌟🌟⭐⭐


یک فیلم استاندارد و مناسب تدریس در دانشکده سینمایی که نشان می دهد چطور می توان با داشتن تنها یک لوکیشن و تعداد بسیار محدودی بازیگر ، تماشاگر را سرگرم کرد ، آن هم بدون تلاش برای گرفتن ژست های روشنفکرانه و دادن شعارهای گل درشت روانشناسانه فرویدی! " یک دست لباس " شبیه فیلم هایی است که کارگردانان کارکشته و نسل قدیم سراغ ساختشان می روند ، نه یک کارگردان جوان 40 ساله (گراهام مور) در اولین تجربه کارگردانی اش که قبلاً فقط یک بار نامش را شنیده اید (برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای نگارش فیلمنامه " بازی تقلید ") . هفت سال طول کشیده تا مور تصمیم بگیرد چکار می خواهد انجام دهد و چیزی که به آن رسیده ، فراتر از توانایی های هر فیلمساز فیلم اولی هم سن و سال اوست! در واقع خیلی از کارگردانان جوان در اولین تجربه های فیلمسازی شان برای اینکه کم تجربه و خام بودن خود را پنهان کنند به ساخت فیلم هایی رو می آورند که خلاقانه و پر از ایده های عجیب و اورژینال باشد . اما گراهام مور این توانایی و شجاعت را داشته که مثل یک فیلمساز با تجربه ، فیلمی کاملاً استاندارد و استودیویی تولید کند! لئونارد (مارک ریلنس) یک خیاط (یا به قول خودش برشکار) ماهر و کم حرف انگلیسی الاصل است در شیکاگو اواسط قرن بیستم که در مغازه اش کت و شلوارهای عالی می دوزد آن هم در دوره و زمانه ایی که اغلب جوان ها شلوارهای جین به پا می کنند و به همین دلیل اغلب مشتریانش را گنگسترهای مافیایی تشکیل می دهند! میبل (زویی دوچ) منشی لنونارد است که ظاهراً با ریچی (دیلان اوبرایان) پسر روی (سایمون راسل بیل) که رئیس یک باند مافیایی و مشتری اول لئونارد است رابطه دارد . روی در مغازه لئونارد صندوقی دارد که رابطانش پاکت های مشکوک را از طریق آن مبادله می کنند . اخیراً نامه هایی با یک علامت خاص داخل صندوق انداخته شده که ریچی و وردستش فرانسیس (جانی فلین) را به یک تله می کشاند . ریچی زخمی شده و تنها جایی که به ذهنش رسیده پناه بگیرد مغازه لئونارد است و ... کل فیلم در لوکیشن مغازه لئونارد می گذرد و وقایع بیرون فقط توسط کاراکترها روایت می شود ، با این وجود داستان چنان عالی و پرتنش به پیش می رود که حتی برای یک لحظه هم احساس ملال آور بودن را به تماشاگر منتقل نمی کند . بازی ها هم بسیار عالی و سطح بالا هستند و تک تک دیالوگ ها با فکر ساخته و پرداخته شده اند . تنها ایراد فیلم به پرده نهایی آن باز می گردد . لئونارد در تمام طول فیلم طوری رفتار می کند انگار که زیر شخصیت برشکار محجوب و کم حرفش یک شخصیت زیرک و آبزیرکار قرار دارد که در لحظه برای فرار از موقعیت های خطرناک تصمیم گیری می کند ، اما در پرده نهایی فیلم مشخص می شود آنچه واقعاً لئونارد پنهان کرده یک هیولای خشن و بی رحم است . کل فیلم درباره این است که انگار لئونارد می خواهد خلافکاران شهر را بدست خودشان نابود کند و شهر را از دست آنها نجات دهد ، اما در پرده نهایی معلوم می شود لئونارد در واقع می خواسته با نابود کردن خلافکاران شهر هیولای درون خودش را مهار کند . اگر این بخش نهایی تا این حد با کلیت داستان در تضاد نبود ، می شد این فیلم را کامل و بی نقص دانست .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سنگینی طاقت فرسای یک استعداد فراوان

The Unbearable Weight of Massive Talent
(2022)


⭐⭐⭐


آخرین فیلم درست و حسابی و قابل تحمل با بازی نیکلاس کیم کاپولا (بله درست خواندید ، نام اصلی نیکلاس کیج ، نیکلاس کیم کاپولا است . او این اسم را در آغاز دوران فعالیت بازیگری اش انتخاب کرد تا کسی او را فقط بخاطر عموی معروفش " فرانسیس فورد کاپولا " قبول نکند!) که دیدید کدام فیلم بود؟ " گنجینه ملی " یا " اردنگی زن "؟ (اگر انتخابتان " روح سوار " یا " شاگرد جادوگر " باشد توصیه می کنم دیگر نقدهای بنده را نخوانید!!!) بیشتر از یک دهه است که او نتوانسته نقشی درست و حسابی در یک فیلم درست و حسابی بدست بیاورد و کارنامه اش پر شده از فیلم های رده " ب " و شکست خورده . خب ، شاید با دیدن " سنگینی طاقت فرسای یک استعداد فراوان " به این نتیجه برسید که نیکلاس کیج خود شیفته تر از آن است که قبول کند به آخر خط رسیده و دوران طلایی حرفه اش تمام شده! اما به نظر بنده برای بازی در چنین فیلمی ، ستاره سابق هالیوود اول باید قبول کند که به آخر خط رسیده و راه نجات دیگری ندارد ، وگرنه حاضر نمی شود با حضور در چنین فیلمی خودش را اینگونه به مخاطب نشان دهد! سنگینی طاقت فرسای ... انصافاً فیلم بامزه ایی است و ایده جالبی دارد و یک جورهایی یاوآور فیلم های " خوب ، بد ، جلف " خودمان است! کیج در این فیلم ساخته شده توسط تام گورمیکن نقش خودش را بازی می کند ؛ او به آخر خط بازیگری رسیده و تلاش هایش برای گرفتن نقش مورد علاقه اش به جایی نرسیده بنابراین در نهایت مجبور می شود پیشنهاد مدیر برنامه اش (نیل پاتریک هریس) برای حضور در جشن تولد یک میلیاردر اسپانیایی را قبول کند تا بلکه بتواند به زندگی اش سر و سامانی بدهد . این میلیاردر خاوی گوتیرز (پدرو پاسکوال) نام دارد که عاشق کیج (از نظر هنری!) است و دلش می خواهد با او یک فیلم بسازد ، اما دو مامور مخفی به اطلاع کیج می رسانند که او سر دسته یک باند قاچاق مواد مخدر است و اخیراً دختر یک مقام عالی رتبه اسپانیایی را برای تاثیرگذاری در نتیجه انتخابات دزدیده و کیج باید محل نگهداری آن دختر را پیدا کند ... دیوانه بازی های کیج و پاسکوال در این فیلم تا حدود زیادی جواب داده و آنها را تبدیل به یک جفت هنری قابل باور کرده است . با این وجود ایرادات اساسی به فیلمنامه وارد است ، مثلاً تا وقتی که مستقیماً به مخاطب گفته نشده رئیس واقعی تشکیلات چه کسی است همه چیز به میل و اختیار خاوی است و همه هوایش را دارند ، اما به محض اینکه گره داستان باز می شود ، خاوی دیگر هیچ ارزشی برای گروهش ندارد و همه می خواهند او را بکشند! یا ایده جا زدن کیج بجای یک تبهکار ایتالیایی با کمی گریم ، همینطوری اش مسخره هست بدون در نظر گرفتن اینکه چون 15 سال است کسی آن تهبکار را ندیده ، پس لابد دیگر هیچکس او را نمی شناسد که به کیج مشکوک شود! در مجموع سنگینی طاقت فرسای ... فیلمی نیست که بتواند زندگی هنری نیکلاس کیج را مستقیماً نجات دهد اما مطمئناً توانسته فریاد بی صدای کمک خواهی او را به گوش چند نفری در هالیوود رسانده باشد و در آینده نزدیک باید شاهد حضورش در چند فیلم جدی تر و قابل توجه باشیم!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سیزده زندگی

Thirteen Lives
(2022)


⭐⭐⭐⭐


یادتان هست چند سال پیش در نقد کوتاه فیلم " دو پاپ " چه گفته بودم؟ : " معمولاً فیلم هایی که درباره وقایعی ساخته می شوند که هنوز زمان زیادی از وقوعشان نگذشته ، فیلم های خوب و قابل قبولی می باشند چون تعداد اینطور فیلم ها خیلی کم است و با توجه به اینکه اصل واقعه هنوز از ذهن مخاطبان پاک نشده ، فقط کارگردانان شجاع و ماهری سراغ ساخت اینطور فیلم ها می روند که حرفی تازه برای گفتن و زاویه پنهانی برای آشکار کردن داشته باشند " . فیلم " سیزده زندگی " ساخته ران هاوارد (کارگردان برنده اسکار با فیلم " یک ذهن زیبا ") محصول مشترک آمریکا ، انگلیس و تایلند ، شرح ماجرای گیر افتادن 12 نوجوان فوتبالیست تایلندی و مربی شان در اعماق یک غار در شمال تایلند همزمان با برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال 2018 می باشد که اخبار جام جهانی را تحت الشعاع قرار داد و توجه جهان را به سمت خود جلب کرد . حالا به نظر شما سیزده زندگی با در نظر گرفتن قاعده گفته شده در بالا فیلم موفقی است؟ فیلم ران هاوارد بعد از یک مقدمه طولانی ، روی این نکته متمرکز شده که پس از زنده پیدا کردن بچه ها در عمق سه کیلومتری غاری که تقریباً 2500 متر آن زیر آب است ، تازه گروه نجات با چالش اصلی چگونه زنده خارج کردن آنها از غار مواجه شده و به ناچار عملیات پیچیده و بسیار خطرناکشان را در سکوت خبری کامل به اجرا گذاشته اند . در آن زمان به رسانه ها اینطور گفته شد که بچه ها را بعد از یک دوره کوتاه آموزش غواصی از غار خارج خواهند کرد ، و با اینکه بعدها معلوم شد این حرف برای فریب رسانه ها و لاپوشانی حقیقت ماجرا بوده ، بسیاری (از جمله خود بنده) بعد از نجات بچه ها دیگر اخبار این ماجرا را پیگیری نکردند که پی به حقیقت آن ببرند و تازه با تماشای این فیلم است که زوایای کمتر گفته شده عملیات نجات بر همگان روشن می شود . با این وجود سیزده زندگی فیلم کاملی نیست و خیلی مسائل ناگفته باقی مانده یا به شکلی سطحی از آن عبور شده است . مثلاً همه جهان پیگیر اخبار عملیات نجات بودند و می دانند که این سیزده نفر نجات پیدا کرده اند ، پس چرا کارگردان تصمیم گرفته در طول 9 روز نخست عملیات که هنوز هیچکس خبر نداشت آنها زنده هستند یا نه؟ هیچ تصویری از آنها نشان ندهد و تماشاگر را هم به اندازه گروه نجات در زمان زنده یافتن آنها غافلگیر کند (که عملاً با توجه به پیش زمینه فکری گفته شده غیرممکن بوده است) ، آیا 9 شبانه روز تلاش این بچه ها و مربی شان برای زنده ماندن در شرایطی غیرممکن ، ارزش به تصویر در آوردن را نداشته است؟ یا شاید کارگردان با توجه به گروه بازیگری که در اختیار داشته به این نتیجه رسیده که نتیجه نهایی رضایت بخش نخواهد بود؟ نکته دیگر درباره تیم بازیگران حرفه ایی فیلم است ؛ ویگو مورتنسن ، کالین فارل ، جوئل ادگرتون ، تام بیتمن و پال گلیسون ، ایفاگر نقش گروه غواصان داوطلب بریتانیایی هستند که ظاهراً نقش اصلی را در عملیات نجات برعهده داشته اند ، اما این بازیگران عملاً کمترین تلاشی برای فرو رفتن در نقش شخصیت های اصلی و واقعی گروه نجات انجام نداده اند! انگار که اگر بجای اسم آن افراد ، از اسامی خودشان در فیلم استفاده می کردند هیچ تفاوتی در نتیجه نهایی حاصل نمی شده است! شاید سختی حضور در لوکیشن طبیعی و بشدت خیس فیلم روی بازی آنها تاثیر گذاشته و شاید هم حضور در جمع چند صد نفری بازیگران و سیاهی لشکرهای تایلندی که احتمالاً بیشترشان اصلاً زبان انگلیسی بلد نبوده اند ، اما به هر حال نتیجه نهایی نشان می دهد حضور بازیگران کمتر شناخته شده بجای آنها هم فرق زیادی ایجاد نمی کرده است! و نتیجه نهایی فیلمی است نسبتاً موفق در زیر ژانر " عملیات نجات " که ارزش تماشا دارد و ممکن است حتی در فصل جوایز پیش رو کمی مورد توجه قرار گیرد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
آخرین ويرايش توسط 1 on bamn, ويرايش شده در 0.
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰, ۱۰:۰۲ ب.ظ

Re: نقد کوتاه

پست توسط roza01 »

 چه جالب من تا [External Link Removed for Guests] نمیدونستم که نیکلاس کیج برادر زاده  فرانسیس فورد کاپولا هستش.
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
گمشده در فضا
کامل (سه فصل)

Lost in Space
(2021-2018)


⭐⭐⭐⭐
.
صرف نظر از کیفیتشان ، بعضی از فیلم ها و سریال ها هستند که واقعاً دلتان می خواهد ادامه داشته باشند ، و وقتی این اتفاق نمی افتد ، شروع می کنید به رویاپردازی درباره ادامه آنها . " گمشده در فضا " دست کم برای بنده یکی از این موارد بوده است . گل بی آزاری در خارزار هالیوود! یکی از معدود سریال های محبوب غربی سال های اخیر که واقعاً مناسب خانواده است و کمترین میزان نیاز به سانسور را دارد ، به همین دلیل هم هست که در همین مدت کوتاه چندین بار از شبکه های مختلف صدا و سیمای خودمان پخش شده! سریال 28 قسمتی (در سه فصل) ساخته شبکه نتفلیکس ، که در واقع اقتباس آزادی است از یکی از اولین سریال های محبوب علمی-تخیلی فضایی تاریخ تلوزیون (که با همین نام در سال های 1965 تا 1968 از شبکه CBS پخش می شد) ، داستان خانواده پنج نفره رابینسون هاست ؛ خانواده ایی که انتخاب شده اند تا با کمک سفینه رزولت به منظومه آلفا سنتوری (همان آلفا قنطورس خودمان) مهاجرت کنند . اما در میانه راه اتفاقی می افتد و آنها و بیشتر سرنشینان سفینه سر از سیاره ایی ناشناخته در می آورند و پسر کوچک خانواده با رباتی هوشمند دوست می شود که منشا اتفاقی است که برای سفینه افتاده ... داستان سریال منطق علمی مستندی ندارد و صرفاً براساس یک سری پرسش ها و فرضیات شکل گرفته ؛ آیا هوش فرازمینی وجود دارد؟ آیا در منظومه های دیگر از جمله آلفا قنطورس سیاره های شبیه به زمین وجود دارد؟ آیا می توان بجای مسافرتی طولانی و کسالت بار با سرعت نور ، راهی سریع برای سفر به هر نقطه از فضا از طریق کرم چاله های گرانشی یافت؟ و ... و از اینها هم که بگذریم ، باز سریال در جزئیات هم از نظر علمی اشتباهات و انحرافات متعددی دارد . در واقع " گمشده در فضا " صرفاً یک سریال سرگرم کننده خانوادگی است و قرار نیست برای علاقه مندان و محققان به فضا چیز خاصی داشته باشد ، اما در رسیدن به همان هدف موفق عمل می کند . فراز و فرودهای سریال و تلاش های اعضا خانواده رابینسون و دوستان و دشمنانشان به شکلی سرگرم کننده و قانع کننده پرداخت شده است . شخصیت پردازی ها هرچند کمی کلیشه ایی ، اما قابل قبول هستند و بخصوص دو شخصیت ویل رابینسون (مکسول جنکینز) و دکتر اسمیت قلابی حقه باز (پارکر پوزی) در یاد مخاطبان می مانند . بخصوص شخصاً بازی مکسول جنکینز نوجوان را در این سریال خیلی دوست داشتم . مکسول با این سریال بزرگ شد و بازی اش در فصل سوم (بخصوص سه قسمت آخر) به اوج پختگی رسید تا جایی که توانست به شکلی کاملاً واقعی نقش انسانی در آستانه مرگ را بازی کند که برای یک بازیگر نوجوان واقعاً تجربه بزرگی است ، آن هم در شرایطی که بیشتر آنچه را مخاطب در کادر می بیند ، بازیگر باید فقط مجسم کند! چنین استعدادی نباید در هالیوود نادیده گرفته شود ، اما مطالعه پرونده کاری جنکینز نشان می دهد که متاسفانه او بیشتر از بازیگری به مدلینگ علاقه دارد و در این صنعت بشدت فاسد فعال تر از صنعت کمتر فاسد بازیگری است!

***
تصویر
مینی سریال
کتاب بوبا فت
فصل اول

The Book of Boba Fett
(2021)


⭐⭐⭐⭐


کاراکتر بوبا فت محبوب ترین کاراکتر فرعی سری اول فیلم های جنگ ستارگان بود تا جایی که در قسمت دوم از سری دوم فیلم ها ، بطور ویژه به کودکی او پرداخته شد . بعد از حضوری کوتاه در فصل دوم سریال " مندلورین " ، حالا بالاخره بوبا فت سریالی مخصوص به خودش دارد! مینی سریال 7 قسمتی پخش شده توسط دیزنی پلاس ، از نظر زمان داستانی به دو بخش تقسیم می شود ؛ بخشی از زمان داستان سریال (بطور پراکنده) به حوادثی می پردازد که بوبا فت (تمورا موریسون) پس از افتادن در دهان سارلاک پشت سر گذاشته ، اینکه چطور بعد از خارج شدن از آنجا لباس معروفش را از دست می دهد و اسیر توسکان ها می شود اما بعد از مدتی با آنها دوست شده و عضوی از قبیله می گردد ... و بخش زمانی محور اصلی داستان سریال بعد از آن آغاز شده که بوبا فت با کمک فینیک شانک (مینگ نا ون) کنترل جاباهات را بدست گرفته اما خیلی زود معلوم می شود نشستن روی تخت قدرت اصلاً کار راحتی نیست و افراد زیادی برای آن دندان تیز کرده اند ... در چهار قسمت اول روند وقایع به شکلی است که انگار سناریو توسط چند هوادار قدیمی بوبا فت نوشته شده که از زمان تماشای سه فیلم اول مجموعه جنگ ستارگان عاشق این کاراکتر بوده و برایش داستان سرایی می کرده اند ، اما از قسمت پنجم سریال واقعاً جان می گیرد چون در واقع در سه قسمت پایانی این مندلورین (پدرو پاسکوال) است که حضوری فعال دارد و در کنار کمک به بوبا فت داستان قدیمی خودش با بیبی یودا را پیش می برد! بازخورد نسبتاً منفی هواداران در برابر چهار قسمت اول ، و در ادامه استقبالشان از سه قسمت آخر نشان می دهد محبوبیت بوبا فت در فیلم های قدیمی بخاطر مرموز و سربسته بودن آن بوده که به مخاطب اجازه می داد در تخیلاتش برایش داستان سرایی کند ، اما مواجه مستقیم با بوبا فت بدون آن نقاب اسرار آمیز و سکوت ترسناک ، همه آن هیبت ساخته شده را فروپاشانده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
خانه شناور

Drifting Home
(2022)


⭐⭐⭐


یکی از بحث های رایج بین فلاسفه در طول تاریخ این بوده که آیا اشیا و اجسام هم دارای روح هستند یا نه؟ و تقریباً همه آنها به شکلی که فقط خودشان سر در می آورند به این نتیجه رسیده اند که پاسخ مثبت است! داستان " خانه شناور " هم براساس همین پاسخ مثبت شکل گرفته است! هیرویاسو ایشیدا که در صنعت انیمه سازی ژاپنی چهره ایی تقریباً ناشناخته است و خانه شناور دومین تجربه فیلمسازی اش بعد از " بزرگراه پنگوئن ها " به حساب می آید ، برخلاف اغلب انیمه سازان ژاپنی که از روی مانگاها اقتباس می کنند ، خودش داستان این انیمه را نوشته و آن را با سرمایه گذاری استودیو گمنام کولوریدو و البته کمپانی همه جا حاضر نتفلیکس به تصویر در آورده است ؛ ناتسومه و کوسوکه از کودکی دوست بوده و در مجتمع آپارتمانی قدیمی کنار هم و با مراقبت پدربزرگ کوسوکه به سن نوجوانی رسیده اند . پدربزرگ مدتی قبل فوت کرده و مجتمع هم به دلیل شرایط خطرناک ایمنی تخلیه و در آستانه تخریب است . کوسوکه که مدتی است با ناتسومه قهر کرده همراه چند نفر از دوستانش برای ماجراجویی به مجتمع قدیمی می روند و با ناتسومه روبرو می شوند که ادعا می کند آنجا با پسری به نام نوپو دوست شده . در میانه بگو مگوی آنها ناتسومه از پشت بام پرت می شود و ناگهان آنها خودشان را روی مجتمع شناور در اقیانوسی بی انتها می یابند ... فقط تعداد معدودی از بزرگان انیمه سازی ژاپنی به سراغ ساخت داستان های اورژینال خودشان می روند ، و مطمئناً هیرویاسو ایشیدا را نمی توان با آن بزرگان مقایسه کرد ، اما دست کم باید به شجاعتش آفرین گفت . بزرگترین مشکل فیلمنامه خانه شناور این است که تعداد سئوالات بی پاسخ مانده اش چند برابر بیشتر از آنهایی است که جوابی برایشان داده می شود . تازه بیشتر این جواب ها را خود تماشاگر باید تشخیص دهد و مستقیماً به آنها اشاره نمی شود . نتیجه اش می شود محصولی که معلوم نیست حرف حسابش چیست و صرفاً رسیدن به این نتیجه که دوستی ارزشمندترین چیز است ، در داستانی که عملاً بستر شکل گیری و پیشبردش در هاله ایی از ابهام قرار دارد ، برای طرفداران انیمه های ژاپنی اصلاً قابل قبول نیست . در مجموع اما خانه شناور سرگرم کننده است و هرچند به همان میزان تماشاگر را سردرگم می کند ، اما ارزش تماشا دارد .


***
تصویر
هیولای دریا

The Sea Beast
(2022)


⭐⭐⭐⭐


از نظر کیفیت بصری ، می توان این انیمیشن را بهترین انیمیشن سینمایی سال 2022 تا اینجا دانست ، ساخته کریس ویلیامز ، از چهره های مهم و تاثیر گذار استودیو انیمیشن سازی والت دیزنی ، که بعد از دو دهه کار در این استودیو ، پیشنهاد کمپانی نتفلیکس را برای ساخت " هیولای دریا " قبول کرد و از دیزنی جدا شد . اما آیا این انیمیشن در رساندن مفهوم هم موفق بوده است؟ در طول سال های اخیر شاهد تولید فیلم و سریال های متعددی بوده ایم که در آنها به همزیستی و مدارا بین نژادها و ادیان و تفکرات مختلف و متفاوت تاکید شده است . هیولای دریا هم در ادامه همین مسیر قرار دارد و علناً ادعا می کند دشمنی ها بین دو گونه می تواند ساخته و پرداخته حکومت ها باشد ؛ صدها سال است جنگی بی پایان بین انسان های شکارچی و هیولاهای کوه پیکر در دریاها جریان دارد و مردم فکر می کنند این هیولاها بوده اند که اولین بار با حمله به دهکده های ساحلی جنگ را آغاز کرده اند . سرنشینان کشتی ناگزیر به رهبری کاپیتان کرو و دستیارانش جیکوب هالند و سارا شارپ معروف ترین شکارچیان هیولا هستند و بزرگترین آرزویشان شکار بزرگترین و خطرناک ترین هیولا معروف به رعد سرخ است . اما خاندان سلطنتی دیگر قصد ندارند از شکارچیان حمایت مالی کنند و با ساخت یک کشتی عظیم جنگی وظیفه شکار هیولاها را بر عهده نیروی دریایی می گذارند . کاپیتان کرو و افرادش برای آخرین بار اجازه دارند به دریا رفته و شانسشان را برای شکار رعد سرخ امتحان کند اما دختر بچه ایی به نام میسی که آرزو دارد مثل والدین فقیدش شکارچی شود قاچاقی سوار ناگزیر شده و با آنها همراه می شود ... معمولاً منطق محصولاتی که به دنبال ترویج دوستی و مدارا هستند بر این اساس است که دشمنی ها و اختلافات ریشه در سو تفاهم ها و سو تعبیرها دارد . اما در این انیمیشن میسی با کنار هم گذاشتن قطعات نصفه و نیمه پازل حقیقت ، بی آنکه بداند و بدانیم واقعاً در گذشته چه رخ داده و این جنگ چگونه شروع شده ، خاندان سلطنتی حاکم را متهم به تحریف تاریخ و پنهان نمودن حقایق می کند و جالب تر اینکه مردمی که تا همین چند لحظه قبل کاملاً مطیع و گوش به فرمان این حاکمان بوده اند ، به سرعت قانع شده و جبهه عوض می کنند! خب ، چه پیامی پشت این ماجرا است؟ این درست که رعد سرخ به سرعت با میسی دوست می شود و برای نجات او حاضر است دست به هر کاری بزند ، اما باز هم او یک هیولای بی رحم است و با یک حرکت کشتی بزرگ نیروی دریایی را دو نیم می کند! و تنها راه همزیستی با این هیولا این است که سر راهش قرار نگیرید!


***
تصویر
همه چیز همه جا در آن واحد

Everything Everywhere All at Once
(2022)


⭐⭐⭐


دانیل کوان و دانیل شاینرت (معروف به دانیل ها) با همان فیلم اولشان نشان دادند که فیلمسازان متعارفی نیستند! " مرد ارتشی سوئیسی " داستان مردی بود که در یک جزیره دورافتاده به دام می افتد ، با یک جنازه دوست می شود و با کمک باد معده تمام نشدنی جنازه در حال فساد از جزیره می گریزد! " همه چیز همه جا در آن واحد " دومین فیلم سینمایی ساخت آنها به حساب می آید که صد برابر ، نه ، هزار برابر دیوانه وار تر از فیلم قبلی شان است! در سال های اخیر موضوع جهان های موازی سوژه فیلم ها ، سریال ها و حتی انیمیشن های متعددی بوده و تقریباً در تمامی آنها سعی شده فرضیه جهان های موازی به شکلی ساده فهم برای تماشاگران عادی توضیح داده شود . اما شیوه پرداختن در همه چیز ... به موضوع جهان های موازی کاملاً علمی و براساس مورد قبول ترین فرضیه در این باره است ؛ اینکه از ابتدای خلقت ، هر تصمیم و رویدادی که بیش از یک راه و جواب داشته ، باعث خلق یک یا چند جهان موازی شده و بیشمار جهان موازی وجود دارد که بسته به بزرگی و کوچکی انشعاب ، مشابه یا متفاوت هستند! شخصیت اصلی فیلم زنی است به نام اِولین (میشله یو) که در جهان اصلی داستان سال ها قبل با وجود مخالفت پدرش با مرد مورد علاقه اش ویموند (کی هیو کوآن) ازدواج و به آمریکا مهاجرت کرده و یک مغازه خشکشویی راه انداخته است . اما حالا با دردسرهای متعددی دست به گریبان است ؛ قرار است امشب جشنی با حضور مشتریانش در مغازه برگزار کند ، پدر پیر و بیمارش از چین آمده تا با آنها زندگی کند ، دختر هم.جنس.گرایش جویی ، اصرار دارد شریکش را به پدربزرگ سنت گرا معرفی کند ، ویموند فکر می کند رابطه زناشویی اش با اِولین خراب شده و برای جلب توجه او درخواست طلاق کرده و از همه بدتر امروز آخرین روز ارائه مدارک مالی به بازرس اداره دارایی (جیمی لی کرتیس) است که بدجور دلش می خواهد بهانه ایی برای جریمه کردن اِولین بدست بیاورد! اِولین همراه ویموند و پدرش به اداره دارایی می روند اما ناگهان رفتار ویموند عوض می شود و ادعا می کند ویموند دیگری از یک جهان موازی دیگر به نام آلفا است (آلفا چون سفر بین جهان های موازی اولین بار در آن جهان و توسط اِولین آن جهان ، اختراع شده!) و برای نجات همه جهان های موازی از دست موجود خبیثی به نام جوبوتوپاکی به کمک او احتیاج دارد و به این ترتیب همه چیز در اداره دارایی به هم می ریزد ... از آنجایی که دنیل ها به خوبی توانسته اند داستان بی سر و ته و بشدت شلوغ فیلمشان را کنترل کرده و به سرانجام برسانند ، فیلم با واکنش بسیار مثبت منتقدان و فیلم بین های حرفه ایی مواجه شده است . با این وجود مواردی هست که باعث می شود بنده از نمره فیلم کم کنم ؛ اشاره و ترویج همج.نس.گر.ایی که مطمئناً اولین موردش است ، سخت فهم بودن فیلم که باعث می شود بسیاری از تماشاگران عادی نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند ، پرداخت فانتزی و بیش از حد غیر واقعی به برخی جهان های موازی متفاوت (مثل جهان انگشت سوسیسی ها ، عروسک ها و سنگ ها) که از نظر علمی بشدت نامحتمل و نشدنی هستند! و البته در نظر نگرفتن این واقعیت که بسیاری از انشعابات رخ داده در طول زمان می توانند منجر به این شوند که اصلاً اِولینی به وجود نیاید ، و این فرض اشتباه که در همه بیشمار جهان های موازی حتماً اِولینی وجود دارد (حالا به هر شکل که باشد!) .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
شیفت روز

Day Shift
(2022)


⭐⭐

جی جی پری بیش از سه دهه است که به شکل های مختلف (از سیاهی لشکر تا دستیار کارگردان) در هالیوود فعال بوده ، و بعد از این همه مدت " شیفت روز " اولین تجربه رسمی فیلمسازیش به حساب می آید ، آن هم براساس فیلمنامه نوشته یکی از محبوب ترین نویسندگان فیلم های اکشن این روزهای هالیوود یعنی شی هاتون (فیلمنامه نویس جان ویک 3 ، ارتش مردگان ، ارتش دزدان و ...) . با این وجود شیفت روز نه از کارگردانش که از فیلمنامه اش ضربه خورده است! فیلمنامه ایی بشدت کهنه و کلیشه ایی از تلفیق داستان های خون آشامی و جفت دو همکار ناجور به اضافه کمی اسنوپ داگ ، که این روزها سر و کله اش در همه جا پیدا می شود! و چنین فیلمنامه ایی از نویسنده آثار خلاقانه گفته شده ، واقعاً بعید است! در این فیلم جیمی فاکس نقش باد جابلونسکی را بازی کرده ، مردی که ظاهراً شغلش نظافت استخر است و جدا از همسر و دخترش زندگی می کند ، اما در واقع یک خون آشام کش حرفه ایی است که بخاطر عدم رعایت قوانین از اتحادیه اخراج شده و برای خودش کار می کند . اما همسرش تهدید کرده که می خواهد با دخترش از آن شهر برود و باد که می داند دندان نیش خون آشام ها در بازار سیاه قیمت چندانی ندارد ، برای تهیه پولی که باعث منصرف کردن همسرش شود مجبور می شود با کمک دوستش بیگ جان (اسنوپ داگ) دوباره به اتحادیه ملحق گردد . رئیس اتحادیه از باد متنفر است اما نمی تواند روی بیگ جان را زمین بیندازد برای همین ست (دیو فرانکو) را که یک کارمند دفتری است همراه باد می فرستد تا مراقب او باشد و نقض قوانینش را گزارش کند . از طرف دیگر باد در ابتدای فیلم خون آشام ظاهراً مسنی را به قنل می رساند که معلوم می شود دختر محبوب رهبر خون آشام های شهر بوده و حالا او و افرادش به دنبال انتقام گرفتن از باد هستند ... جیمی فاکس ، دیو فرانکو و حتی اسنوپ داگ تمام تلاششان را کرده اند تا حضورشان در حد و اندازه های یک فیلم سرگرم کننده موفق باشد ، اما موفقیتی در کار نیست وقتی داستان کاملاً کلیشه ایی و قابل پیشبینی است و بدتر اینکه برخی نکات جزئی فیلم اصلاً با منطق کلی آن جور در نمی آیند! با سفارش نتفلیکس ، این فیلم طوری ساخته شده که بتواند دنباله داشته باشد اما اسقبال مخاطبان و مشترکان نتفلیکس چندان امیدوار کننده نبوده است .

(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و برهی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3554
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4755 بار
سپاس‌های دریافتی: 7050 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

توضیح و پوزش : با سلام . دوستان گرامی ضمن عرض پوزش ، بنده قالب پیش نویس این قسمت از " نقد کوتاه " را روز 4 آبان ماه آماده کرده بودم ، اما با وقوع حادثه تروریستی حرم شاهچراغ و بعد از آن به دلایل مختلف ، حوصله نوشتن نداشتم ، حتی فیلم و سریال های جدیدتری هم ندیدم و به همین دلیل کلی از برنامه عقب افتاده ام . انشالله اگر دوباره مشکلی پیش نیاید سعی می کنم در هفته های آینده کمی خودم را جلو بیاندازم تا فیلم و سریال هایی که نقد می کنم به روز تر باشند . با تشکر .

***


تصویر
سریال
سرقت پول {نام اصلی به اسپانیایی : خانه کاغذی}
کامل (پنج فصل)

Money Heist
(2017-2021)


🌟⭐⭐⭐


قبل از " بازی مرکب " ، سریال اسپانیایی " سرقت پول " یا " خانه کاغذی " جنجالی ترین و پر بیننده ترین سریال غیر آمریکایی شبکه نتفلیکس بود و بنده هم جسته و گریخته بعضی قسمت های آن را دیده بودم . اما مطمئناً تماشای سریال بطور کامل و پیوسته حس و حال دیگری دارد! سریال ساخته استودیو آترس مدیا اسپانیا که پس از استقبال از پخش فصل اول آن در شبکه آنتنا 3 این کشور ، توسط نتفلیکس خریداری و پخش شد ، در سه فصل کلی (اما در شش بازه زمانی) و 41 قسمت در اختیار بینندگان قرار گرفت و انقلاب جدیدی در صنعت سریال سازی ایجاد کرد تا جایی که بسیاری ساخت سریال " بازی مرکب " را هم مدیون سازندگان این سریال می دانند! وارد جزئیات داستان نمی شویم که مطمئناً همه شما همه یا بخشی از این سریال را تماشا کرده و از داستان آن خبر دارید . نکته مهم سریال " سرقت پول " که باعث جذب مخاطبان به آن شد ، شجاعت یا در واقع جسارت سازندگان در زیر سئوال بردن ساختارهای حکومتی بوده است . برای مردم اسپانیا که از زمان بحران اقتصادی سال 2008 به این سمت جزو آسیب دیده ترین مردم اروپا هستند ، این شدت از انتقاد از سیستم در یک سریال تلوزیونی جذابیت فراوانی داشته و در ادامه همین ویژگی باعث جذب مخاطبان جهانی به آن شده است . اما باید پرسید چرا خود سیستم از ساخت و تبلیغ چنین سریالی حمایت کرده است؟! گاهی باید با دیده شک و سوءظن چنین سریال هایی را بررسی نمود . چرا با وجود انتقادات کلی و شدیدی که سریال نسبت به سیستم وارد می کند ، کاراکتر رئیس بانک مرکزی که طبق منطق سریال باید نماد و مظهر خون مردم در شیشه کن ها! باشد تا این حد مودب ، متین ، خوش رفتار و صادق تصویر شده است؟ چرا تصویری که سریال از پلیس ها می سازد تا این حد کارتونی و غیر واقعی است؟ این سئوال ها و تعداد زیادی سئوال دیگر (که متاسفانه چون حدود سه ماه از زمان تماشای سریال گذشته ، الان به درستی در ذهنم شکل نمی گیرند تا بنویسم!) نشان می دهد که در واقع دلیل حمایت از چنین سریال ضد سیستمی این است که می دانند مخاطب در عین سرگرم شدن ، منطق سریال را نخواهد پذیرفت و به دنیای واقعی تعمیم نخواهد داد . و برای همین است که سریال تا حد زیادی به سمت ابتذال و طرح مسائل غیر اخلاقی کشیده شده فقط برای اینکه ذهن مخاطب را از طرح پرسش های واقعی و مهم دور کند!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
انیمیشن سریالی
افسانه وکس ماشینا
فصل اول

The Legend of Vox Machina
(2022)


⭐⭐⭐⭐


انیمیشن 12 قسمتی (در فصل اول) افسانه وکس ماشینا محصول آمازون استودیو به تهیه کنندگی کریس پرنسکی (از خالقان سریال معروف " آواتار : آخرین بادافزا ") ، تقریباً هیچ ایده اورژینالی ندارد و تک تک سوژه هایش کپی برداری شده از محصولات دیگران است ، با این وجود از نظر سرگرم کننده بودن نمره قبولی می گیرد چون با ریتمی بالا و جا گذاری مناسب و متوالی کمدی و اکشن ، به مخاطب اجازه فکر کردن به نقاط ضعف فیلمنامه را نمی دهد و او را با خود همراه می کند . وکس ماشینا نام یک گروه مزدور است که به تازگی رئیس خود را از دست داده اند و به همین دلیل اعضا گروه در هماهنگی با یکدیگر کمی مشکل دارند ، اما با همین شرایط موفق به شکست یک اژدهای اهریمنی شده و اعتماد خاندان سلطنتی را جلب می نمایند ، تا اینکه به ضیافتی با حضور فرمانروایان کشور همسایه دعوت می شوند اما یکی از اعضا گروه با این فرمانروایان مرموز خصومت شخصی دارد چون آنها با خیانت و جادوگری خانواده او را قتل عام و تاج و تخت مورثی اش را تصاحب کرده اند پس ... همانطور که گفتم این انیمیشن پر از ایده ها و سوژه های تقلیدی و تکراری است و از جنگ با اژدها تا زامبی ها و خون آشامان را شامل می شود ، از طرف دیگر بسیار خشن و در عین حال دارای صحنه های غیر اخلاقی و حتی حال به هم زن است . بنابراین اگر قصد تماشای آن را دارید فقط به نسخه سانسور شده اکتفا کنید و اگر هم نخواستید آن را ببیند چیز زیادی جز سه-چهار ساعت سرگرم شدن از دست نداده اید!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
تک تیرانداز سیبریایی

Siberian Sniper
(2021)


⭐⭐


سینمای جنگی روسها در زمان حکومت شوروی شدیداً ایدئولوژی زده بود با این وجود از نظر فنی چیزی کم و کسر نداشت و حکومت در عوض حمایت شدن از سوی سازندگان این فیلم ها هر نوع امکانات و هر تعداد سیاهی لشکر که لازم داشتند و حتی بیشتر ، در اختیارشان قرار می داد . بعد از دوره فطرت دهه نود که فیلم های جنگی چندان مهمی در روسیه تولید نشد ، از اوایل قرن بیست و یکم توجه به سینمای جنگی در روسیه دوباره افزایش یافت و فیلم های خوبی اکثراً با نگاهی انتقادی نسبت به حکومت گذشته ، تولید شدند . اما در سال های اخیر و در راستای گسترش برنامه های توسعه طلبانه و نظامی حکومت روسیه ، سینمای جنگی این کشور دوباره به سمت ایدئولوگ بودن کشیده شده اند تا حس میهن پرستی و قهرمان پروری را بین مردم روسیه افزایش دهند . منتها تفاوت کار در این است که سازندگان فیلم های جنگی جدید اصلاً به اندازه همتایان چند دهه قبل خود امکانات ندارند و از حداقل حمایت های مالی و فنی برخوردار می باشند . نتیجه می شود فیلم هایی مثل همین " تک تیرانداز سیبریایی " که نه بار هنری چندانی دارند و نه صحنه های جنگی و جلوه های ویژه آنچنانی . البته اشتباه نشود ، تک تیرانداز سیبریایی فیلم واقعاً بدی نیست ، اما در بهترین حالت می توان آن را در حد فیلم های جنگی رده متوسط خودمان قرار بدهیم! فیلم ساخته دیمیتری کولتسوف داستان یک سرباز بومی سیبری است که به عنوان سربازی عادی به خط مقدم اعزام شده اما در همان بدو ورود موفق به سرنگون کردن یک هواپیمای آلمانی می شود و از سوی فرماندهان خط مقدم به عنوان تک تیرانداز واحد انتخاب می گردد . در ادامه او به همراه گروهی از سربازان برای شناسایی خط آلمانی ها می رود اما اسیر می شود و مورد بازجویی قرار می گیرد . آلمانی ها فکر می کنند چون او یک غیر روسی و روستایی زاده است می توانند به سمت خودشان جلبش کنند اما ... واقعاً هم عجیب است که ایگور (همان سرباز سیبریایی) تا این حد میهن پرست به تصویر در آمده آن هم بدون اینکه کمترین اطلاعاتی از انگیزه هایش در فیلم روشن شود . در دوران حکومت تزارها و سپس استالین ، و حتی سال های پس از آن ظلم و ستم فراوانی به بومیان سیبری وارد شد و حتی برخی قبایل بطور کامل نابود و ناپدید شدند ، آنوقت چرا باید این سرباز شجاع و خیلی هم باهوش جانش را برای دفاع از کشور روسها فدا کند؟! متاسفانه عدم بررسی انگیزه های منتهی به این روحیه و رفتار نتنها بزرگترین نقطه ضعف این فیلم ، که نقطه ضعف بسیاری از فیلم های دفاع مقدسی خودمان هم هست .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
لیگ ابر حیوانات خانگی دی سی

DC League of Super Pets
(2022)


⭐⭐⭐


برخلاف مارول و دیزنی که طی یک دهه گذشته جهان داستانی تصویری منسجمی از ابرقهرمانانش خلق کرده و هر محصول جدید سینمایی و سریالی و حتی انیمیشنی را در داخل چهارچوب این جهان قرار می دهند ، دی سی و برادران مارول چندان پایبند خط داستانی جهان ابرقهرمانان خود نیستند و گاهی محصولاتی تولید می کنند که کاملاً مستقل هستند . یکی از این محصولات مستقل انیمیشن " لیگ ابر حیوانات خانگی دی سی " است که بیش از آنکه شبیه محصولات ابرقهرمانی باشد به انیمیشن های فعلاً دو قسمتی " اسرار زندگی حیوانات خانگی " شباهت دارد! انیمیشن ساخته جارد استرن داستان گروهی از حیوانات خانگی بی سرپرست است که بر اثر آزمایشات یک همبستر خبیث قدرت های ابرقهرمانی بدست می آورند و بعد از آن به رهبری کریپتو (سگ ابرقهرمان سوپرمن) به جنگ همبستر و لکس لوتر می روند که ابرقهرمانان لیگ عدالت را اسیر کرده اند ... . " لیگ ابر حیوانات ... " انیمیشن بامزه و سرگرم کننده ایی است و شوخی های جالبی با سوژه های مجموعه لیگ عدالت (بخصوص آنهایی که به سوپرمن مربوط می شوند) دارد . اما از نظر فنی هیچ دستاورد جدیدی ندارد و حتی در حد همان انیمیشن های " اسرار زندگی حیوانات خانگی " هم نیست . این انیمیشن فقط ساخته شده برای آشنایی هرچه بیشتر کودکان کم سن و سال با ابرقهرمانان لیگ عدالت و جذب آنها به فیلم های جدی تر مجموعه طی سال های آینده!


***
تصویر
مقر مخفی

Secret Headquarters
(2022)


⭐⭐


چارلی کینکید (والکر اسکوبل) مدتی است میانه خوبی با پدرش جک (اوون ویلسون) ندارد چون او برخلاف گذشته که یک پدر نمونه و همیشه حاضر بود ، چند وقتی است مرتباً به بهانه ماموریت های کاری از چارلی دوری می کند و حتی جدا از او و مادرش زندگی می نماید . هنگامی هم که جک چارلی را به خانه خودش می برد تا چند روزی با هم باشند ناگهان یک مشکل کاری را بهانه کرده و راهی سفر می شود . چارلی برخلاف توصیه پدرش بجای تماس با مادر ، با دوستانش تماس می گیرد تا شب را خوش بگذارند اما وقتی در زیر زمین خانه یک پایگاه مخفی ابرقهرمانی کشف می کنند همه چیز به هم می ریزد ... ساخت " مقر مخفی " به کارگردانی هنری جوست و آریل شولمن فقط بهانه ایی بوده برای نشان دادن قابلیت های کمدی والکر اسکویل نوجوان . اسکویل که چند ماه قبل در کنار رایان رینولدز حضوری چشمگیر و بامزه در " پروژه آدام " داشت ، این بار هم در کنار دو کمدین طناز دیگر (اوون ویلسون و مایکل پنا ، به عنوان شخصیت منفی فیلم) قرار گرفته تا قابلیت های تکه پرانی و حاضر جوابی اش را به رخ تماشاگر بکشاند . اما مشکل اصلی مقر مخفی این است که نمی تواند از این قابلیت به حد کافی استفاده کند و آنطور که تماشاگر انتظار دارد بامزه باشد . اسکویل تمام تلاشش را کرده و مطمئناً مزد این تلاش را در آینده با حضور در فیلم و سریال های مهمتر و بزرگتر خواهد گرفت ، اما هنری جوست و آریل شولمن بعد از ساخت چند فیلم ترسناک نیمه موفق ، مقر مخفی اولین پروژه کمدی شان محسوب می شود و طبیعتاً شناخت چندانی از طنز موقعیت نداشته اند و نتوانسته اند لحظات طنز فیلم را به شکل کاملاً مطلوب و مورد توجهی پیاده سازی نمایند . از طرف دیگر با اینکه مایکل پنا با همان مزه پرانی های همیشگی در نقش شخصیت منفی ، خوب جا افتاده ، اوون ویلسون انگار خیلی توجهی به عمق بخشیدن به نقشی که بازی می کرده نداشته و این حس را منتقل می کند که انگار سر راه رفتن به محل فیلمبرداری پروژه های دیگرش ، به این فیلم هم سری می زده و چند دقیقه بازی می کرده!

***
تصویر
شکار

Prey
(2022)


⭐⭐⭐⭐


و بالاخره یک فیلم واقعاً خوب در سری " غارتگر " که شخصیت های آدمیزادش خیلی الکی و ابلهانه خودشان را به کشتن نمی دهند و داستان فیلم روندی منطقی و ریتمی حساب شده دارد! " شکار " دومین فیلم سینمایی ساخته دان تراختنبرگ بعد از فیلم " شماره 10 خیابان کلاورفیلد " ساخته سال 2016 است ، و در این فاصله هم تراختنبرگ جز کارگردانی دو-سه اپیزود سریالی ، کار خاص دیگری انجام نداده بود . بنابراین تماشاگران و منتقدان انتظار نداشتند فیلم " شکار " در مقایسه با فیلم های قبلی مجموعه غارتگر چیز خاص و قابل توجهی از آب در آمده باشد . اما آنها کاملاً اشتباه می کردند! قهرمان فیلم یک دختر جوان کومانچی به نام نارو (آمبر میدتاندر) است که در اوایل قرن هجدهم همراه قبیله اش در دشت های مرکزی آمریکا زندگی می کند . او علاقه زیادی به شکار و نشان دادن قدرت و مهارت خودش دارد اما پسرهای قبیله همیشه او را دست کم می گیرند و مسخره می کنند تا اینکه یک روز یک سفینه در نزدیکی محل استقرار قبیله سقوط می کند . نارو تنها کسی است که سقوط سفینه را دیده و پس از آن متوجه اتفاقات هشدار آمیزی می شود اما دیگران حرف های او را باور نمی کنند و اتفاقات را به حیوانات وحشی نسبت می دهند تا اینکه معلوم می شود طرف حسابشان یک جنگجوی غارتگر است که طبق معمول فیلم های قبلی دنبال حریفی قابل می گردد ... همانطور که از خلاصه مطرح شده پیداست ، فیلم کاملاً از سیاست های جدید زن سالارانه و فمنیستی در هالیوود پیروی می کند ، با این وجود به حدی خوش ساخت ، سریع و با ریتمی حساب شده و منطقی است که عملاً به تماشاگر اجازه فکر کردن به این قبیل مسائل حاشیه ایی را نمی دهد . از سوی دیگر در فیلم های قبلی مجموعه غارتگر ، بجز قهرمان اصلی داستان ، بقیه کاراکترها عمدتاً گوشت قربانی هایی احمق و ساده لوح بودند که حماقت خودشان آنها را به کشتن می داد ، اما در " شکار " تنها حماقت کاراکترهای فرعی دست کم گرفتن نارو است و در مواجه با غارتگر ، چه سرخپوست ها ، و چه سفید پوست ها ، با اینکه در نهایت همگی کشته می شوند ، تمام تلاششان را می کنند تا در نبرد با موجودی ناشناخته ، ترسناک و برتر ، عقل هایشان را به کار بیاندازند و از حداقل امکانات موجود بهره برداری کنند . آمبر میدتاندر 25 ساله از پنج سالگی در فیلم و سریال های مختلف بازی کرده اما بجز یکی-دو مورد اغلب نقش هایی کوتاه و فرعی بوده اند . حالا ، بعد از بازی در فیلم شکار ، مطمئناً نام او را از این پس بیشتر خواهیم شنید .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”