نقد کوتاه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث فيلم و سينما به بحث بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
دکتر خوب
فصل اول تا پنجم

The Good Doctor
(2017-2021)


🌟🌟⭐⭐


روند تغییر در سیاست های نانوشته حاکم بر فیلسازان غربی را در سریال های اجتماعی محبوبی مثل " دکتر خوب " بخوبی می توان احساس کرد! سریال محصول شبکه قدیمی ABC آمریکا (که هم اکنون زیر مجموعه کمپانی دیزنی است) شروعی حال خوب کن داشت و در قالب داستان یک پزشک جراح جوان مبتلا به اوتیسم ، سعی کرد روایتی تازه از سوژه کلیشه ایی دکترها و پرستارها (که بارها سریال سازهای تلوزیونی سراغش رفته بودند) به مخاطب عرضه کند و با استقبال قابل قبولی هم مواجه شد و پخش فصل ششم آن هم (که البته هنوز موفق به تماشای آن نشده ام) اخیراً آغاز شده است . در واقع " دکتر خوب " به قدری خوب بود که در برخی کشورها مثل کره جنوبی سریال های مشابهی از روی آن ساخته شده . با این وجود دست کم از نظر بنده دکتر خوب بعد از دو فصل نخست عالی ، دچار کمی افت شده است و این افت به دو دلیل می باشد ؛ اولاً رفتار و اعمال و گفتار دکتر شان مورفی در یک چرخه تکرار و قابل پیشبینی بودن افتاده و بجز قسمت هایی که به بهانه تدارکات عروسی شان و لیا ، روی او تمرکز بیشتری پیدا می کند ، عملاً این کاراکتر نقش اصلی به حاشیه رانده شده و کاراکترهای مکمل متعدد سریال بار نگه داشتن مخاطب جلوی تلوزیون را به دوش می کشند . دوماً همانطور که گفتم سریال تابلوی علائمی است که روند تغییر سیاست های حاکم بر هالیوود را در این چند سال نشان می دهد . از پررنگ تر شدن حضور کاراکترهای خانم تا عادی انگاری مسائل غیر اخلاقی مثل هم.ج.نس.گرای.ی ، و البته دشمنی روزافزون هالیوودی ها با نسل جدید سرمایه داران مبتکر (امثال ایلان ماسک) که در این سریال در قالب کاراکتر سلن موریسون در فصل پنجم خودش را نشان داد ؛ سلن موریسون (با بازی ریچل بی جونز) ظاهراً یک سرمایه دار مبتکر است که با خرید بیمارستان قدیمی سن خوزه کالیفرنیا (لوکیشن اصلی سریال) قصد تجهیز و به روز رسانی آن را دارد اما خیلی زود معلوم می شود که او فقط یک کاسب کار طماع است و وقتی اشتباهاتش منجر به مرگ یک بیمار می شود کارکنان بیمارستان برای بیرون کردن او دست به کار می شوند ... اما کمی هم بپردازیم به بازیگر اصلی سریال ؛ فردی هایمور حالا 30 ساله ، در مقطعی کودک بازیگر اول هالیوود بود و خیلی از ما هنوز بازی اش در فیلم های " جستجوی ناکجا آباد " ، " چارلی و کارخانه شکلات سازی " ، " ماجراهای اسپایدرویک " ، سه گانه " آرتور و نامرئی ها " و ... را به یاد داریم ، ضمن اینکه لحن خاص تند و تیز حرف زدنش هم مناسب صداپیشگی بود و در فیلم هایی مثل " قطب نمای طلایی " و " آستروبوی " به کار آمد ، اما وقتی به سن جوانی رسید ، فیلمسازان هالیوودی دیگر سراغش نرفتند چون فکر می کردند چهره بچه گانه اش مناسب بازی در نقش های بزرگسالانه نیست ، هایمور البته از آنهایی نبود که ناامید شوند و جا بزنند ، و به تلوزیون رو آورد و با حضوری درخشان در سریال " متل بیتس " ثابت کرد نباید فقط ظاهر را ملاک قضاوت و انتخاب قرار داد . و بعد از پنج فصل بازی در آن سریال رعب آور ، " حالا دکتر خوب " دومین سریال مهم اش است که با آن خود را به همه ثابت کرده .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
سریال انیمیشن
نخستین
فصل دوم

Primal
(2022)


🌟🌟⭐⭐


فصل اول انیمیشن " نخستین " (که حدود دو سال پیش درباره اش نوشته بودم) بشدت انتزاعی و قابل تفسیر بود و خط داستانی مشخصی نداشت ، صرفاً ماجراهای دو همراه ناهمگون بود که در هر قسمت با اتفاقی جداگانه مواجه می شدند و از پس دشواری ها و دشمنان بر می آمدند . اما فصل دوم سریال ساخته گنادی تارتاکوسکی (خالق مجموعه انیمیشن های هتل ترانسیلوانیا) خط داستانی مشخصی دارد و دیگر فقط مجموعه ای از قسمت های بی ربط نیست! قهرمان بی نام داستان (مرد نئاندرتال) و تیراناسورس ماده همراهش در جستجوی میرا (زن ماه پرست قسمت آخر فصل اول) دل به دریا می زنند و با انسان هایی مواجه می شوند که هر یک به شکلی به دنبال آسیب رساندن به آنها هستند ، از مردمان شبه وایکینگ اسیر کننده میرا تا ملکه ظالم شهر-کشتی کوه پیکری که با گروگان گرفتن میرا و تخم های تیراناسورس ماده ، از مرد و دایناسورش می خواهد در جنگ ها و غارت هایش او را یاری کنند ... نخستین همچنان انیمیشنی بشدت درگیر کننده و تفکر برانگیز است و بسیار خشن و بی رحمانه . بعلاوه یک قسمت ویژه (قسمت پنجم) دارد که کاملاً از خط داستانی اصلی جدا است و در این قسمت سازنده آشکارا هدفش از تولید این مجموعه را نشان می دهد ؛ اینکه انسان ها در هر زمان و مکانی که باشند و به هر سطح از تمدن و دانش که رسیده باشند ، در مواجه با خطر و برای دفاع از خود ، به همان موجود وحشی تبدیل می شوند که هزاران سال قبل توانست در تنازع بقا با موجودات دیگر پیروز باشد! در نهایت نخستین پایانی تراژیک دارد و بعید است تیم سازنده قصدی برای ساختن فصل سومی داشته باشند .


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
لایتیر

Lightyear
(2022)


⭐⭐⭐


در ابتدای انیمیشن " لایتیر " توضیح داده می شود که این انیمیشن در واقع همان فیلمی است که عروسک باز لایتیر مجموعه " داستان اسباب بازی " با الهام از آن ساخته شده بود! و بزرگترین مشکل فیلم دقیقاً همین است! داستان انیمیشن " لایتیر " بزرگسالانه تر از آن است که مناسب کودک کم سن و سالی مثل اندی باشد تا بتوانیم تصور کنیم او با دیدن این فیلم به عروسک باز لایتر علاقه مند شده است! داستان انیمیشن ساخته آنگوس مک لین (که بیش از دو دهه سابقه کارگری! در استودیو پیکسار را دارد و مهمترین سمت قبلی اش دستیار کارگردان انیمیشن " در جستجوی دوری " بوده است) درباره سرنشینان یک سفیه بین کهکشانی است که در مسیر سفر به مقصدی نامعلوم مجبور به فرود در سیاره ایی ناشناخته می شوند و با از دست دادن منبع انرژی موتور سفیه ، آنجا به دام می افتند . باز لایتیر به عنوان فرمانده تکاوران تمام تلاشش را برای ساخت دوباره منبع انرژی می کند ، اما ساخت و آزمایش این منبع نیازمند سفری با سرعت نور در فضا است و هر بار که باز برای انجام آزمایش به فضا می رود با اینکه زمان برای او در حد چند دقیقه بیشتر نمی گذرد ، روی سیاره معادل چندین سال سپری می شود و باز بدون توجه به آنچه پیرامونش می گذرد آنقدر این کار را تکرار می کند تا کم کم دوستانش را از دست می دهد و نسل جدیدی که روی سیاره شکل گرفته آنجا را خانه خود می دانند و دیگر باز را درک نمی کنند ... درک نشدن از سوی اطرافیان و ثبات قدم داشتن برای رسیدن به هدف ، دو عاملی هستند که بعد از این مقدمه طولانی و احساسی ، تازه به بخش اصلی داستان شکل می دهند و باز را در مقابل دشمنی قرار می دهند که خودش آن را خلق کرده است . اگر این نکته را نادیده بگیریم که انیمیشن " لایتیر " واقعاً آن چیزی نیست که تیم سازنده اش ادعایش را داشته اند ، می توانست به اثری مهیج و ماندگار در کنار بهترین انیمیشن های پیکسار تبدیل شود ، اگر تا این حد در بخش دوم (و اصلی) خام دستانه (از نظر گرافیکی) و قابل پیشبینی و کلیشه ایی (از نظر داستانی) از کار در نیامده بود! از طرف دیگر اینکه چرا لایتیر در بخش نخست فیلم تا این حد به اطرافیانش بی توجه است و اصلاً متوجه نیست که دارد آنها را از دست می دهد هم جای سئوال است؟ حالا اگر این اتفاق (جهش در زمان) فقط یکی-دو بار اتفاق می افتاد رفتار لایتر را می شد براساس ناآگاهی توجیه کرد ، اما او پیر شدن دوستانش را می بیند و باز هم متوجه نمی شود که امکان دارد در بازگشت بعدی دیگر آنها حضور نداشته باشند!


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک و غم انگیز ، به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
الویس

Elvis
(2022)


⭐⭐⭐⭐


طرفداران جدیدترین ساخته باز لورمن به دو دسته تقسیم شده اند ؛ یک گروه اعتقاد دارند " الویس " از نظر هنری یک سر و گردن بالاتر از فیلم های موفق " حماسه کولی " و " راکت من " است و اگر آن فیلم ها ضمن موفقیت در گیشه از فصل جوایز هم دست خالی خارج نشدند ، پس این فیلم هم لایق دیده شدن در فصل جوایز و کسب افتخار است (فیلم تا اینجا جایزه بهترین فیلم سال سینمای استرالیا را کسب کرده و در سه شاخه بهترین فیلم درام ، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد فیلم درام ، نامزد گلدن گلاب شده است) . گروه دیگر نگاه چپ و ضد سرمایه داری کارگردان به زندگی یکی از بزرگترین خوانندگان تاریخ آمریکا را دوست داشته اند و اینکه چطور طمعکاری یک مرد که حتی گذرنامه هم نداشت باعث نابودی تدریجی خواننده بزرگی مثل الویس پرسلی شد (اتفاقاً در برابر این گروه ، برخی ها هم هستند که اصلاً از این نگاه لورمن خوششان نیامده و معتقدند فیلمساز قضاوتی یک سویه و جانبدارانه داشته است!) . الویس پریسلی (با بازی عالی آستین باتلر ، که انگار برای این نقش زاده شده) از کودکی در یک محله فقیرنشین سیاه پوستی بزرگ شده و عاشق آهنگ های جز آنها بوده . بعد از انتشار یک آلبوم موفق (در سطح محلی) و اجرایی جنجالی در یک سالن نمایش مورد توجه دلالی به نام کلنل تام پارکر (تام هنکس با گریمی بسیار سنگین اما بازی ایی نچندان چشمگیر) قرار می گیرد و کلنل او را مجاب می کند که کارگزارش شود . به زودی شهرت الویس در سرتاسر آمریکا می پیچید و در حالی که دختران جوان دیوانه وار عاشقش هستند ، اقشار مذهبی ، محافظه کاران و نژادپرستان با او و اجراهایش دشمنی می نمایند . در نهایت اما شهرت الویس بر همه آنها چیره و عالم گیر می شود اما با وجود درخواست های فراوان برای اجرای الویس در خارج از آمریکا ، کلنل بشدت با رفتن الویس مخالفت می کند و او و برنامه هایش را محدود و به چرخه تکرار می کشاند چون خودش فاقد گذرنامه است و می ترسد اگر نتواند الویس را در خارج از کشور همراهی کند ، او را از دست بدهد ، و در این شرایط الویس هرچه بیشتر افسرده شده و به اعتیاد رو می آورد تا اینکه ... حالا اگر نظر بنده را بخواهید می گویم هم حرف طرفداران کیفیت هنری فیلم را قبول دارم و هم حرف مخالفان نگاه چپ فیلمساز را! الویس واقعاً فیلم خوش ساخت و بزرگی است و فیلمساز در نشان دادن فرازهای مهم زندگی کاری او چیزی کم نگذاشته ، اما اینکه فقط و فقط کلنل را عامل تباه شدن الویس معرفی می کند ، واقعاً زیاده روی است! الویس با آن اجراهای دیوانه وار و افرادی که احاطه اش کرده بودند فقط یکی از قربانیان فراوان یک شبه معروف شدن در صنعت سرگرمی آمریکا بود! آیا همه این قربانیان زیر دست کلنل پارکر بوده اند؟! شاید بگویید کلنل فقط یک نماد است از صدها زالویی که به اسم کارگزار و مدیر برنامه استعدادهای هنری جوان را شکار و استثمار می کنند ، اما آیا سبک و سیاق و بستر این به اصطلاح هنری که این جوان ها عرضه می کنند خودش فسادزا نیست؟! آیا والدین و سیاستمداران نگران که فیلم به شکلی کاملاً منفی با آنها برخورد کرده ، و آنهایی را که مخالف فسادزایی هنر الویس بوده اند با نژادپرستانی که هنرش را بخاطر ریشه های سیاه پوستیش قبول نداشتند برابر دانسته ، کوچکترین حقی برای نگرانی نداشته اند؟


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر خلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سرقت قطار

Bullet Train
(2022)


⭐⭐⭐⭐
فیلسازان زیادی در دو دهه گذشته از آثار کوئنتین تارانتینو الهام گرفته و سعی در خلق آثاری مشابه وی داشته اند ، اما بدون تردید هیچکدام به اندازه دیوید لیچ در هنگام ساخت " سرقت قطار " به این هدف نزدیک نشده اند . در واقع با اینکه سرقت قطار فیلمنامه نسبتاً زمختی دارد و خالی از ظرافت های آثار تارانتینو است ، اما از نظر سبک بصری ، نحوه روایت و تدوین ، به شکلی است که هر بیننده ناآگاهی را به اشتباه می اندازد که نکند در حال تماشای فیلم جدیدی از تارانتینو است . البته دیوید لیچ هم کارگردان ناشناخته ایی نیست و با فیلم هایی مثل " جان ویک " و ددپول 1 و 2 توجهات را به خود جلب نموده ، اما در اینجا به نظر می رسد بیشتر به دنبال ادای احترامی به تارانتینو بوده تا خلق اثری اورژینال و کاملاً تازه . داستان فیلم با اینکه خیلی پیچیده و پر از غافلگیری است ، اما خیلی راحت قابل خلاصه است و همین است که نشان می دهد ظرافت های فیلمنامه های تاراتینو را ندارد ؛ چند آدمکش هر یک به شکلی به داخل یک قطار مسافربری دعوت یا کشانده شده اند تا ماموریتی را انجام دهند اما معلوم می شود که همه آنها وارد یک بازی مشترک و خطرناک شده اند ... فیلم از نظر بازیگری حرف چندانی برای گفتن ندارد چون بجز کاراکتر پرنس (جوئی کینگ) که در بیشتر زمان فیلم در حال نقش بازی کردن و بازی دادن دیگران است ، بقیه در حد یک تیپ آشنا باقی مانده اند و حتی بازیگر بزرگی مثل برد پیت هم آنقدر عقل داشته که بداند نباید در این فیلم خودش را خیلی خسته کند! " سرقت قطار " فیلم بازیگر نیست ، فیلم کارگردان است و کارگردان هر بلایی که توانسته سر کاراکترهای فیلمش می آورد تا دو ساعت سرگرمی محض را در اختیار تماشاگر بگذارد . با اینکه بیش از 95% زمان وقوع فیلم داخل قطار در حال حرکت است ، سرعت وقوع حوادث و از این شاخه به آن شاخه پریدن آنقدر زیاد است که حتی یک دقیقه غفلت ، باعث گم کردن سرنخ داستان توسط تماشاگر خواهد شد . از سوی دیگر فیلم بسیار خشن است و پر از قتل و خونریزی ، بنابراین توصیه بنده این است که اگر می خواهید از تماشای این فیلم نهایت لذت را ببرید ، آن را به همراه خانواده تماشا نکنید!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
ثور : عشق و تندر

Thor : Love and Thunder
(2022)


⭐⭐⭐

بعد از موفقیت " ثور : راگناروک " ، مسئولان دیزنی و مارول یک بار دیگر هدایت پروژه مستقل بعدی ثور را به تایکا وایتیتی سپردند و البته نتیجه نهایی اصلاً به خوبی فیلم قبلی نیست و مهمترین عامل این کاستی به فیلمنامه باز می گردد! وایتیتی کوچکترین نقشی در نگارش فیلمنامه راگناروک نداشت و تیمی از حرفه ای های آشنا به محصولات کامیک این وظیفه را بر عهده داشتند ، اما ظاهراً اعتماد به نفسی که بخاطر جایزه اسکار فیلمنامه " جوجو رابیت " در فیلمساز نیوزلندی ایجاد شده ، باعث گردیده تا بتواند تهیه کنندگان را برای نگارش فیلمنامه ثور جدید متقاعد کند و البته از آنجا که تهیه کنندگان خیلی به وایتیتی برای نگارش فیلمنامه ایی حاوی مسائل زنانه ، فمنیستی ، و البته همج.نس.گرای.انه باور نداشته اند ، یک شخص کاملاً مسلط بر این امور (جنیفر کیتین رابینسون) را به عنوان دستیار فیلمنامه نویس استخدام کرده اند که البته کاملاً از کارنامه کاری اش مشخص است کمترین شناختی نسبت به محصولات ابرقهرمانی نداشته! نتیجه فیلمی شده که می خواهد برخلاف فیلم های قبلی ثور مردسالارانه نباشد ، اما از آنجا که ریشه های شخصیت ثور و کامیک هایش با مردسالاری در هم تنیده شده با فیلمی نسبتاً سردرگم مواجه هستیم که نمی تواند همچون راگناروگ در تمامی لحظات سرگرم کننده و فریبنده باشد! ثور (کریس همسورث) بعد از پشت سر گذاشتن تالمات روحی ناشی از مبارزه با تانوس ، با گروه نگهبانان کهکشان همراه شده و با بر هم زنندگان نظم و امنیت در کهکشان می جنگد . اما اخیراً فردی که به ایزدکش (کریستیان بیل) معروف شده دوره افتاده و در حال کشتن ایزدان مورد پرستش است و همین مسئله باعث ایجاد هرج و مرج در سیارات شده . ایزدکش که برای رسیدن به دروازه ابدیت به بایفراست نیاز دارد به نیو آزگارد حمله می کند تا ثور را به نبرد با خود بکشاند و در آنجا ثور می فهمد که عشق سابقش جین فاستر (ناتالی پورتمن) که مبتلا به سرطان است توانسته میونیل (پتک معروف ثور) را تحت کنترل در آورده و قهرمان جدید نیوآزگارد باشد . البته نبرد با ایزدکش خوب پیش نمی رود و او بچه های نیوآزگارد را می رباید . ثور ، جین و والکیری (تسا تامپسون) به همراه کورگ (با صدای خود وایتیتی) راهی شهر قدرت مطلق می شوند تا از زئوس و ایزدان دیگر درخواست کمک کنند اما ... " ثور : عشق و تندر " هم مثل " دکتر استرنج در جنون چند جهانی " دنبال تولید مصالح جدید جهت فیلم های آینده مجموعه سینمایی مارول بوده اما برخلاف آن فیلم ، از اینجا ضربه نخورده . ضربه را از جایی دریافت کرده که نتوانسته شکل مناسبی به رابطه بین شخصیت ها بخصوص دو رابطه ثور-جین و والکیری-جین بدهد در حالی که رابطه ثور-والکیری نسبتاً بامزه و قابل قبول از کار در آمده است . نکته نهایی اما به اصل هسته اولیه داستان بر می گردد! صرف نظر از اینکه تا چه حد با ایزدان قلابی و فانتزی فیلم مشکل داشته باشیم ، کل قضیه این است که همه ایزدان اساطیری از زئوس تا اژدهای طلایی چینی یک مشت بزدل و خودخواه هستند و فقط ایزدان اصیل اساطیر اسکاندیناوی هستند که می توان رویشان حساب باز کرد! این یعنی نهایت آشکار بودن تهاجم فرهنگی و تلاش آنگلوساکسون ها برای غلبه فرهنگی بر جهان!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال انیمه
کیمیاگر تمام فلزی : برادری
کامل {به همراه دو قسمت سینمایی مجموعه}

Fullmetal Alchemist : Brotherhood
(2009-2010)


🌟🌟🌟🌟


احتمالاً یادتان هست که حدود 10 ماه قبل در همین سلسله مطالب به سریال انیمه " کیمیاگر تمام فلزی " پرداخته بودم . آن سریال در 51 قسمت طی سال های 2003 تا 2004 پخش گردید و از محبوبیت زیادی برخوردار بود . یک سال بعد انیمه سینمایی به نام " کیمیاگر تمام فلزی : فتح شامبالا " به عنوان دنباله آن سریال اکران شد که در آن داستان خیالی ادوارد و آلفونس و تلاششان برای پیدا کردن هم ، با ماجرای واقعی کودتای ناکام نوامبر 1923 مونیخ (به رهبری آدولف هیتلر که البته در این انیمه حضوری بسیار کمرنگ دارد) در هم می آمیزد و با توجه به اینکه بسیاری از نقاط قوت داستان انیمه اصلی در این فیلم دیده نمی شود ، با استقبال زیادی مواجه نشد . به دلایلی که بنده راجبش تحقیق نکرده ام ، تهیه کنندگان مجموعه خیلی زود تصمیم گرفتند بجای ساخت دنباله جدید ، کلاً داستان را از اول تعریف کنند و بنابراین از یک فیلمنامه نویس قدیمی انیمه های عامه پسند تلوزیونی به نام هیروشی اونوگی خواستند تا داستان خلق شده توسط هیرو آراکاوا را دوباره نویسی و با کمی دستکاری جذاب تر و پر شتاب تر نماید و در کمال ناباوری نتیجه نهایی برخلاف معمول حتی از داستان اصلی هم بهتر شده و به همین دلیل سریال " کیمیاگر تمام فلزی : برادری " حتی از سریال اصلی هم با استقبال بیشتری مواجه شد! 10-12 قسمت اول برادری تقریباً کپی حوادث یک سوم نخست سریال اصلی است منتها با شتاب بیشتری روایت می شود و طنز تصویری داستان هم پررنگ تر شده تا برای مخاطبی که سریال قبلی را دیده کسل کننده نباشد و درست زمانی که بیننده احساس می کند با کپی نعل به نعل مجموعه قبلی طرف است ، با ورود کاراکترهای جدید و شکل گیری اتحادهایی غیر منتظره ، داستان کاملاً زیر و رو می شود و با اینکه در نهایت به پایانی تقریباً مشابه منتهی می گردد ، اما این تفاوت ها و حضور کاراکترهای جدید کاملاً جذاب ، و البته توجه بیشتر و عمیق تر به ریشه های اولیه شکل گیری وقایع ، و گسترش جغرافیای داستان ، همه و همه دست به دست هم می دهند تا برادری یک سر و گردن از برادر بزرگترش بالاتر باشد و جذابیت سریال به حدی است که بیننده حتی متوجه نمی شود برادری از سریال قبلی 13 قسمت طولانی تر هم هست! یک سال بعد ، انیمه سینمایی " کیمیاگر تمام فلزی : ستاره مقدس میلوس " به عنوان پیش درآمدی بر برادری اکران شد اما با واکنش منفی مخاطبان مواجه گردید . سازندگان ستاره مقدس میلوس سعی کرده بودند محصولی مستقل بسازند که داستانش ربط مستقیمی با برادری نداشته باشد ، اما این داستان عملاً نقض کننده برخی نکات سریال بود و به همین دلیل با واکنش منفی طرفداران آن مواجه شد . از سوی دیگر گرافیک ستاره مقدس میلوس هم در مقایسه با برادری و حتی سریال قدیمی تر ، خیلی ضعیف بود و بیشتر به انیمه های دهه هشتاد شباهت داشت . بعد از آن پرونده انیمه " کیمیاگر تمام فلزی " برای همیشه بسته شد و باید دید آیا در آینده این " برای همیشه " نقض خواهد گردید یا نه؟! (البته این را هم اضافه کنم که سه فیلم لایو-اکشن هم در سال های اخیر براساس این داستان ساخته شده ، اما از آنجایی که ژاپنی ها هیچ وقت در ساخت یک لایو-اکشن جذاب از روی انیمه هایشان موفق نبوده اند ، هیچ قصدی برای تماشای این سه فیلم ندارم و آنها را اصلاً جزو آدم حساب نکرده ام!)


(تماشای این سریال انیمه به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نگهبانان کهکشان ویژه تعطیلات

The Guardians of The Galaxy Holiday Special
(2022)


⭐⭐⭐⭐


" نگهبانان کهکشان ویژه تعطیلات " در واقع یک فیلم نسبتاً کوتاه 42 دقیقه ایی است که به بهانه ایام کریسمس و در آستانه اکران سومین فیلم مستقل مجموعه (اکران در 5 می 2023) توسط جیمز گان و تیم تولید اصلی تهیه و توسط شبکه دیزنی پلاس پخش شده است . در این فیلم بامزه پیتر کوئیل (استار لرد) ناکجا را از مجموعه دار خریده و سرگرم رسیدگی به امور آن است اما دوستانش حس می کنند که پیتر اصلاً خوشحال نیست . کراگلین به آنها می گوید روی زمین جشن کریسمس نزدیک است و از آنجایی که پیتر خاطره خوبی از برخورد یاندو با کریسمس در کودکی اش ندارد ، برای همین غمگین است ، دوستان پیتر هم تصمیم می گیرند به هر طریقی شده او را خوشحال و حال و هوای کریسمس را برایش زنده کنند اما ... تماشای این فیلم بامزه را به همه طرفداران مجموعه فیلم های مارول توصیه می کنم ، البته داستانش هیچ ربط کلی به فیلم های دیگر ندارد و ندیدید هم ندیدید!


***
تصویر
گوزن شاه

The Deer King
(2022)


⭐⭐⭐⭐

" گوزن شاه " از نظر بصری و نوع روایت شباهت زیادی به آثار هایائو میازاکی دارد ، باید هم اینطور باشد چون دو کارگردان آن (ماساشی آندو و ماسایوکی میاجی) از شاگردان میازاکی بوده و در تولید تعدادی از آثار او و تعداد دیگری از بهترین انیمه های تاریخ سهیم بوده اند . اما گوزن شاه با اینکه انیمه جذاب و قابل احترامی است ، نمی تواند جزو بهترین انیمه های تاریخ قرار بگیرد! ایراد اصلی هم از فیلمنامه است! در اینجا هم از یک فیلمنامه نویس کهنه کار انیمه های عامه پسند تلوزیونی به نام تاکو کیشیموتو خواسته شده تا براساس مجموعه مانگای گوزن شاه نوشته ناهوکو اوهاشی ، یک داستان سینمایی بیرون بکشد . اما نتیجه نهایی اصلاً جذابیت و ظرافت کافی برای جلب توجه و ماندگاری را ندارد . بسیاری از اطلاعات داستانی جزو بدیهیات طلقی شده و تلاشی برای توضیحشان نمی شود در نتیجه بیننده تا پایان فیلم بجای لذت بردن از داستان اصلی سرگرم سر در آوردن از این مسائل است تا بلکه بتواند جهان داستان را درک کند! دو کشور زول و آکوفا بعد از مدتها جنگ ، چند سال قبل با هم متحد شدند . محکومان زول را برای کار به معدنی در سرزمین آکوفا فرستاده اند ، اما معدن مورد حمله گرگ های وحشی قرار می گیرد که حامل بیماری کشنده تب گرگ سیاه هستند . البته بیماری تب گرگ سیاه فقط برای مردم زول مرگبار است و مردم آکوفا بنا به دلایلی که تا اواخر فیلم نامکشوف می ماند ، ظاهراً نسبت به این بیماری مصونیت دارند . از حمله معدن فقط دو نفر جان سالم به در برده و می گریزند ؛ ون ، سلحشوری که سال ها قبل یک شورش ناکام را علیه امپراتور زول رهبری کرد و دختری خردسال به نام یونا . شاهزاده زول که مسئول رسیدگی به این فاجعه است طبیب مخصوص خود را مامور یافتن ون می کند چون اعتقاد دارد خون او حامل درمان بیماری است ، اما از سوی دیگر حکومت آکوفا که ظاهراً حملات گرگ ها زیر سر آنهاست نمی خواهند ون زنده به دست زول بیافتد و به دنبال کشتن او هستند ... با وجود ضعف فیلمنامه ، اما تصویرسازی و انتقال احساسات شخصیت های نقاشی شده به بیننده توسط شاگردان میازاکی آنقدر قدرتمند هست که بتوان تماشای این انیمه را به دیگران توصیه نمود .


(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
تاپ گان : موریک

Top Gun : Maverick
(2022)


⭐⭐⭐


سال 1986 با اکران فیلم " تاپ گان " ساخته تونی اسکات ، ستاره جدیدی در سینمای هالیوود ظهور کرد به نام تام کروز! آن فیلم داستان خلبان جوان و جسوری بود به نام پیت میچل معروف به موریک که بعد از مقابله موفق با یک میگ دشمن (دشمنی که در فیلم اشاره ایی به ماهیت آن نمی شود) علیرقم نافرمانی از مافوقش ، به همراه کمک خلبانش به یگان آموزشی تاپ گان معرفی می شود که محل گردهمایی و آموزش بهترین خلبانان ارتش آمریکاست . در حین آموزش موریک کمک خلبانش را از دست می دهد و از نظر روحی افت می کند اما در پایان فیلم و در درگیری با هواپیماهای دشمن موفق به سرنگون کردن سه تای آنها می شود . " تاپ گان " یک فیلم کاملاً سیاسی و تبلیغاتی بود ؛ فیلم در زمانی اکران شد که رویارویی نظامی آمریکا و ایران در خلیج فارس در حال اوج گرفتن بود و محل مقابله با هواپیماهای دشمن در فیلم اقیانوس هند اعلام شد (در حالی که هیچ اسمی از کشور دشمن در فیلم برده نشد و ایران هم آن زمان اصلاً هواپیمای میگ نداشت!) . از سوی دیگر در مقابل برخی سینماهای اکران کننده فیلم باجه های ثبت نام برای عضویت در نیروی هوایی آمریکا برپا شده و اتفاقاً با استقبال هم مواجه گردید . با تمام این تفاسیر فیلم گیشه بسیار موفقی داشت و به پرفروش ترین فیلم آن سال تبدیل شد . بعد از گذشت 36 سال " تاپ گان : موریک " دنباله مستقیم آن فیلم این بار به کارگردانی جوزف کازینسکی (چون تونی اسکات ، برادر ریدلی اسکات ، بعد از ابتلا به افسردگی ، سال 2012 در سن 68 سالگی خودش را از روی بزرگترین پل بندر لس آنجلس به زیر انداخت و خودکشی کرد) ، مجدداً توانسته عنوان پرفروش ترین فیلم سال در سینماهای آمریکا (و رده دوم پرفروش فیلم جهان سال بعد از قسمت دوم آواتار) را بدست آورد و با استقبال فراوان منتقدان و سینماروهای آمریکایی مواجه گردد . در این قسمت موریک بعد از سالها انزوا مجدداً به تاپ گان احضار می شود تا خلبانان جوان را برای یک ماموریت فوق محرمانه بسیار خطرناک آموزش دهد اما یکی از آن خلبان ها پسر دوست فقیدش است و این دو از قبل هم با یکدیگر اختلاف داشته اند ... . " تاپ گان : موریک " از سه جنبه قابل بررسی است ؛ از نظر هنری ، جذاب ، پر تنش و سرگرم کننده است . تام کروز 60 ساله و مایلز تیلور 35 ساله با اینکه تلاش زیادی برای خاص کردن نقششان نداشته اند ، کاملاً باور پذیر هستند . صحنه های اکشن و جنگی و پرواز با هواپیماها هم کاملاً طبیعی و قابل باور طراحی شده اند و کلاً این فیلمی است که می تواند تماشاگر عام را بخوبی سرگرم کند . از نظر اجتماعی ، فیلم اول تاپ گان یک فیلم کاملاً مردانه بود ، هیچ زنی بین خلبان ها نبود و دو کاراکتر زن حاضر در فیلم هم صرفاً برای نشان دادن روابط عاشقانه حضور داشتند . با گذشت این همه سال و تغییر اوضاع در هالیوود (بخصوص در سال های اخیر) انتظار می رفت فیلم جدید کمتر مردانه باشد ، اما در عمل معلوم می شود که نمی توان فیلمی با بازی تام کروز ساخت که مردانه نباشد! یکی-دو خلبان زن در تیم آموزشی زیر دست موریک حضور دارند اما عملاً نقش چندانی در پیشبرد داستان ندارند و عشق قدیمی موریک هم صرفاً حاضر است تا عشق قدیمی موریک باشد! بنابراین باید " تاپ گان : موریک " را یک استثنا در هالیوود سال های اخیر دانست که اگر بخاطر اهداف سیاسی نبود ، مطمئناً از سوی بسیاری از گروه ها در آمریکا بایکوت می شد! اما جنبه سیاسی فیلم ؛ دشمن باز هم بی نام فیلم در آستانه دستیابی به بمب اتمی است و تیم تاپ گان باید قبل از پایان شمارش معکوس دستیابی آن کشور به این سلاح ، پایگاه اصلی ساخت آن را نابود کنند ، پایگاهی بشدت حفاظت شده و ماموریتی که بیشتر به خودکشی شباهت دارد! بسیاری بر این باور هستند که کشور ناشناس فیلم ایران است چون به ادعای آمریکا ، ایران به عنوان یکی از دشمنان اصلی این کشور در حال ساخت بمب اتم می باشد! با این وجود فیلم طوری ساخته شده که نتوان به طور قطع کشور خاصی را مورد اشاره قرار داد! جغرافیای کشور هدف هیچ شباهتی به ایران ندارد و بیشتر شبیه کره شمالی است ، اما می دانیم که کره شمالی سال هاست که موفق به ساخت بمب اتم شده! از سوی دیگر کشور هدف دارای هواپیماهای نسل پنجم است ، اما غیر از متحدان نزدیک آمریکا (نظیر بریتانیا ، استرالیا ، ژاپن ، اسرائیل ، کره جنوبی ، کانادا و ...) فقط دو کشور روسیه و چین دارای هواپیماهای نظامی نسل پنجم هستند و کشورهایی مثل ایران ، هند ، پاکستان و ترکیه زودتر از چند سال دیگر موفق به تولید انبوه هواپیماهای نسل پنجم نخواهند شد! و روسیه و چین هم که هر دو دارای صدها کلاهک هسته ایی هستند! از سوی دیگر موریک و روستر برای فرار از کشور هدف یک اف-14 عتیقه و فاقد بیشتر کنترل های پروازی را می ربایند . کره شمالی ، چین و روسیه هیچکدام اف-14 ندارند اما ایران دارد و با اینکه عمر زیادی هم دارند به لطف مهندسان ایرانی خیلی هم خوب کار می کنند و عتیقه نشده اند! با این تفاسیر به نظر می رسد تاپ گان : موریک بیشتر استفاده تبلیغاتی در داخل آمریکا داشته باشد تا خارج از آن ، چون فیلم طوری ساخته شده که نتوان در بین ایران یا کره شمالی ، دشمن اصلی فیلم را تشخیص داد و می توان به مردم آمریکا گفت که هر دو کشور اگر دست از پا خطا کنند با ما طرف هستند! اما هم در ایران و هم در کره شمالی ، می دانند که این یک فیلم تبلیغاتی غلو شده بیشتر نیست و با واقعیات میدانی فاصله بسیاری دارد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
امروز جهان را درست می کنیم

Today We Fix The World
(2022)


⭐


سینمای آرژانتین از نظر تجاری در دنیا چندان موفق نبوده و فقط در کشورهای اسپانیایی زبان مورد توجه است ، اما از نظر هنری تاکنون چندین بار فیلم هایشان در جشنواره های معتبر جهانی درخشیده و حتی موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان شده اند و امسال هم فیلم " آرژانتین 1985 " از مدعیان اصلی کسب این جایزه است . اما " امروز جهان را درست می کنیم " به کارگردانی آریل وینوگراد اصلاً جزو فیلم های خوب و مطرح سینمای آرژانتین نیست و صرفاً بخاطر پخش از سوی نتفلیکس ، مورد توجه سایت های دانلود فیلم فارسی زبان قرار گرفته است! داستان عجیب و بشدت نامانوس این فیلم (برای فرهنگ نجیب و اصیل ما ایرانی ها که همین مسئله ، انتشار گسترده آن در سایت های فارسی زبان را مشکوک می کند) از این قرار است ؛ دیوید ساماراس ، یک کارگردان نچندان موفق برنامه های تلوزیونی ، ظاهراً پسر 10 ساله ایی به نام بنیتو دارد که حاصل رابطه ایی نامشروع با زنی به نام سیلوینا است . در حالی که دیوید شدیداً درگیر کاری است که در حال از دست دادنش می باشد ، سیلوینا سعی می کند مطلبی درباره بنیتو به او بگوید اما در تصادف رانندگی کشته می شود! حالا همه انتظار دارند دیوید مسئولیت بنیتو را بپذیرد اما او که به حرف های آخر سیلوینا مشکوک شده با انجام آزمایش دی ان ای متوجه می شود بنیتو اصلاً پسر او نیست! بنیتو هم که چندان دل خوشی از دیوید ندارد از این مسئله استقبال می کند و از او می خواهد برای پیدا کردن پدر واقعی اش کمکش کند! در این مسیر از یک طرف کم کم رابطه دیوید و بنیتو گرمتر می شود و از سوی دیگر دیوید متوجه می شود مردان زیادی در زندگی سیلوینا حضور داشته اند! در نهایت آنها پدر واقعی بنیتو را پیدا می کنند که دقیقاً همان پدر ایده آل و رویایی بنیتو است ، اما بنیتو ناگهان تغییر عقیده می دهد و احتمالاً بدون گفتن حقیقت به پدر اصلی اش ، دوباره پیش دیوید بر می گردد! داستان فیلم تا آن حد احمقانه است که در ابتدا به نظر می رسد سیلوینا تنها کمی پیش از مرگ متوجه شده دیوید پدر بنیتو نیست ، اما در نهایت وقتی با کیکو مواجه می شویم ، چنان شباهت انکار ناپذیری بین او و بنیتو وجود دارد که تنها می توان به این نتیجه رسید که سیلوینایی که برای همه مردان زندگی اش مثل فرشته بوده ، در واقع از دیوید برای کمک در نگهداری بنیتو سو استفاده می کرده است! تنها نکته ایی که تماشای این فیلم را قابل تحمل می کند بازی خوب بنجامین اوترو در نقش بنیتو است!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نچ {نوعی جواب منفی عامیانه}

Nope
(2022)


⭐⭐⭐


با اینکه فیلم های جردن پیل با استقبال فراوان منتقدان و تماشاگران آمریکایی مواجه می شوند ، باید پذیرفت که این فیلم ها چندان برای تماشاگران غیر آمریکایی مانوس نیستند و بسیاری از نکات و ریزه کاری های آنها را فقط تماشاگران آمریکایی و بخصوص تماشاگران سیاه پوست متوجه می شوند! البته در مقایسه با " برو بیرون " و " ما " ، Nope {که در معنا نوعی جواب منفی یا سر بالا عامیانه در فرهنگ لغات انگلیسی است و تقریباً معادل نچ در زبان فارسی می شود} در ظاهر پیچیدگی داستانی کمتری دارد و جنبه تخیلی بودن آن هم پررنگ تر است ، با این وجود باز هم فضای زیادی برای انواع تفاسیر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در اختیار منتقدان و کارشناسان قرار می دهد! در این فیلم دانیل کالویا (در دومین همکاری اش با پیل) نقش اوتیس هیوارد جونیور معروف به او جی را بازی می کند . او و پدرش مزرعه پرورش اسب های سینمایی دارند و ظاهراً چندین نسل است که در این حرفه می باشند . شش ماه قبل پدر او جی در یک سانحه کشته شده . به گفته مقامات ظاهراً بر اثر نقص فنی در یک هواپیما ، وسایل مسافران از ارتفاع چند هزار متری سقوط کرده و پدر اوجی بر اثر اصابت یک سکه کشته شده است! او جی در کارش مهارت دارد اما خیلی اجتماعی و سخنور نیست و به همین دلیل کم کم دارد کسب و کار خانوادگی را به باد می دهد در حالی که خواهرش که روابط عمومی خوبی هم دارد اصلاً به این شغل علاقه مند نیست و با او سر سازش ندارد! اما یک شب آنها متوجه اتفاق عجیبی در بیرون مزرعه می شوند که ظاهراً منشایی غیر زمینی دارد . آنها سعی می کنند با کمک یک نصب کننده تجهیزات دوربین مداربسته از این پدیده فیلمبرداری کنند . از طرف دیگر در همسایگی آنها کارناوالی مستقر است که مدیر کارناوال هم متوجه این پدیده شده و سعی دارد از آن درآمدزایی کند اما ... لایه اول و ظاهری فیلم آن را به عنوان یک فیلم تخیلی-ترسناک از نوع تلاش برای بقا معرفی می کند . با این وجود و با اینکه گفتم نسبت به " برو بیرون " و " ما " پیچیدگی کمتری دارد ، باز هم دارای لایه های زیرین فراوان و قابل تفسیر متعددی می باشد . مثلاً مدیر کارناوال (با بازی استیون ین) در کودکی در یک برنامه استودیویی تلوزیونی موفق با محوریت داستان زندگی یک شامپانزه خانگی بازی می کرده اما یک روز یکی از شامپانزه های بازیگر ظاهراً خیلی بی دلیل وحشی می شود و همه بجز او را کشته یا زخمی می کند . تصویر شامپانزه آرام شده بعد از کشتار و لحظاتی قبل از مرگ بدست نیروهای امنیتی که سعی دارد محبت کودک را جلب کند ، در ذهن مدیر مانده و او فکر می کند می تواند با موجودی که در آسمان منطقه پرسه می زند و متجاوزان را می کشد دوست شود اما معلوم می شود که کاملاً در اشتباه بوده است! خب شما از این داستان فرعی که خیلی بی دلیل در کنار داستان اصلی فیلم قرار دارد چه نتیجه ایی می گیرید؟ یا مثلاً او جی به عنوان شخصیت اصلی فیلم که در رام کردن اسب ها مهارت دارد ، راه کنار آمدن یا در واقع مطیع بودن در برابر موجود را کشف می کند و سعی می کند آن را به کار ببندد ، اما در نهایت معلوم می شود که با وجود همه تلاش هایش باز هم مراعات کردن نکات ایمنی و کنار آمدن با موجود در همه شرایط غیرممکن است و در نهایت این خواهر اوست که قدم نهایی را بر می دارد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
ارباب حلقه ها : حلقه های قدرت
فصل اول

The Lord Of The Rings : The Rings Of Power
(2022)


⭐⭐⭐


پخش تقریباً همزمان دو سریال فانتزی " ارباب حلقه ها : حلقه های قدرت " و " خاندان اژدها " ، بالاجبار مقایسه آن دو را به دنبال داشته و در این مقایسه حلقه های قدرت از نگاه بیشتر مخاطبان بازنده شده است . سریال شبکه آمازون پرایم صرف نظر از مشکلاتی که در کارگردانی و بازی ها دارد ، بزرگترین ضربه را از فیلمنامه خورده است . برخلاف سریال شبکه HBO که به آن هم خواهیم پرداخت ، در اینجا منبع مفصل و کاملی از جی آر آر تالکین وجود نداشته و بهترین منبع در اختیار نویسندگان فیلمنامه ، یکی از پیوست های انتهایی کتاب " بازگشت پادشاه " بوده که وقایع مهم دوران دوم و سوم سرزمین میانه را به صورت سالشمار و خلاصه شده درج کرده . در نتیجه تیم نویسنده (جی دی پین و پاتریک مک کی ، در اولین تلاش به سرانجام رسیده شان ، چون بیش از یک دهه فیلمنامه هایشان یا در مرحله تولید تغییر می کرد و دیگر به نام آنها ثبت نمی شد ، یا کلاً فرایند تولید اثر متوقف و کنسل می گردید!) دستشان برای نوشتن یک داستان مفصل و جذاب کاملاً باز بوده است . اما آنها بجای تمرکز روی ایده پردازی ، از همان مصالح موجود در این منبع استفاده کرده و کل مقطع چند ماهه داستانی سریال را با عناصری که در یک بازه زمانی حداقل دو هزار ساله در سالشمار پراکنده بوده اند ، پر نموده اند! ، ضمن اینکه بعضی از ایده ها کاملاً سرقتی از فیلم های مجموعه هستند و بنابراین عملاً جذابیت و تازگی برای مخاطب ندارند . نکته دیگری که باعث نارضایتی مخاطبان شده این است که برخلاف دو سه گانه سینمایی مجموعه که داستان قهرمانان از یک نقطه مشترک آغاز و بعد به چند شاخه موازی تقسیم می شد ، در اینجا از همان ابتدا روایت چند داستان موازی به صورت همزمان آغاز و برخی از آنها در ادامه روی هم منطبق می شوند در نتیجه سر در آوردن از وضعیت و رابطه بین کاراکترهای اصلی سریال برای مخاطب (بویژه مخاطبی که آشنایی چندانی با داستان های تالکین نداشته باشد) دشوار است . همین مسائل یعنی تعدد اتفاقات و کاراکترهایی که با منطق داستان های تالکین بعضی هایشان اصلاً نباید با هم معاصر باشند ، باعث شده تا سناریو نوشته شده توسط دو نویسنده ناکام و ناموفق ، شانس چندانی برای رقابت با خاندان اژدها نداشته باشد . نکته دیگری که باعث شده بیشتر مخاطبان به حلقه های قدرت روی خوش نشان ندهند ، اما نمی توان آن را نقطه ضعفی واقعی برای سریال دانست ، این است که حلقه های قدرت از نظر سبک روایت بصری به آثار تالکین و فیلم های ساخته شده توسط جکسون وفادار است ، یعنی با همه تلخکامی ها و دشواری ها و مصائبی که پیش روی قهرمانان مجموعه قرار دارد ، باز هم با سریالی طرف هستیم که شادابی و تنوع رنگ و امید در آن موج می زند و کاراکترها و قهرمانان در بدترین شرایط هم از فکر کردن به چیزهای خوب دست نمی کشند . و برای مخاطبی که به سریال های خشن و پر خون و خونریزی و پرده در و تلخ و تاریک مثل " بازی تاج و تخت " و حالا " خاندان اژدها " عادت کرده ، دوره چنین سریال های پاستوریزه ایی خیلی وقت است که گذشته!!! اما در مورد دو مبحث کارگردانی و بازی هم درباره این سریال حرف های زیادی می توان زد و ایرادات فراوانی می توان گرفت ، مثلاً روابط بین شخصیت ها بجز یکی-دو مورد ، خیلی خوب برای مخاطب جا نمی افتد و به نظر می رسد سازندگان ، برای کوتاه کردن مدت زمان سریال ، بخشی از روند پرورش این روابط را بدون جایگزینی حذف کرده اند . یا مثلاً بعضی از بازیگران اصلاً مناسب نقششان نیستند و نتوانسته اند آن نقش را از آن خود کنند مثل رابرت آرامیو (در نقش الروند - که در فیلم ها هوگو ویوینگ ، کاملاً برازنده نقش بود) یا بنجامین والکر (در نقش گیل گالاد - آخرین شاه الف های برین - که اصلاً آن ابهت مورد انتظار طرفداران کتاب های تالکین را ندارد) . در نهایت از همه این حرف ها که بگذریم در این سریال هم جای خالی گیردان کشتی ساز احساس می شود! گیردان کشتی ساز هرچند یک شخصیت حاشیه ایی در کتاب های تالکین محسوب می شود که نبودنش ضربه ایی به فیلم ها و سریال نزده ، اما برای خیلی ها از جمله بنده شخصیت محبوبی است! گیردان تنها الف از نسل اول الف هاست که در تمام طول تاریخ سرزمین میانه حضور دارد و یکی از سه حمل کننده حلقه های قدرت الفی است . اما در فیلم ها و سریال نتنها اشاره ایی به این شخصیت نشده بلکه فرد دیگری در انتهای فیلم " بازگشت پادشاه " به عنوان حمل کننده حلقه سوم در کنار الروند و گالادریل قرار گرفته است .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
خاندان اژدها
فصل اول

House Of The Dragon
(2022)


🌟🌟🌟⭐


سریال شبکه HBO اما در نقطه مقابل سریال آمازون قرار می گیرد و برای همین هم توانسته گلدن گلاب بهترین سریال درام سال را بدست آورد (افتخاری که برادر بزرگش با وجود 5 بار نامزدی به آن نرسید!) . مهمترین راز این موفقیت هم آن است که خود جورج آر.آر مارتین بالای سر تولید سریال بوده (بابا 🤬👹☠ برو بشین " بادهای زمستان " رو تمام کن!!!) . منبع اقتباس سریال هم کتاب حجیم " آتش و خون " مارتین می باشد که تقریباً نیمی از آن به جنگ داخلی بزرگ تارگین ها معروف به " رقص اژدهایان " می پردازد . بنابراین در اینجا خیلی نیازی به توسعه دادن داستان اصلی برای فراهم آوردن مصالح کافی نبوده و عملاً بیش از 90% آنچه را شاهدش هستیم در کتاب خوانده ایم . شاید تنها تفاوت مهم سریال با کتاب به کاراکتر پادشاه وسیریس اول (با بازی پدی کانسیدان) بر گردد که در کتاب فردی چاق و پرخور توصیف شده که در نهایت بر اثر عوارض همین چاقی از دنیا می رود اما در سریال پادشاهی لاغر است که بخاطر عفونت زخم های متعددش (ناشی از نشستن بر تخت آهنین پر شمشیر) بتدریج تحلیل می رود و می میرد . آن قضیه پیشگویی " یخ و آتش " را هم مارتین تعمداً به سریال اضافه کرده تا ارتباط کوچکی با " بازی تاج و تخت " داشته باشد وگرنه در کتاب حرفی از این پیشگویی نیست! بنابراین بزرگترین نقطه ضعف سریال قبلی که پایه هایش از فصل چهار به بعد گذاشته شد و در نهایت به آن افتضاح فصل هشتم ختم گردید ، در اینجا از بیخ و بن ریشه کن شده! بازیگران هم همگی عالی هستند و با اینکه تغییر بازیگران نقش های ملکه آلیسنت و بخصوص پرنسس رانیرا در میانه سریال کمی توی ذوق می زند و البته گریم ها هم تا حدودی افتضاح است (موی سفید به دنریس تارگرین بازی تاج و تخت می آمد ، اما در اینجا بدجوری زمخت و اجباری به نظر می رسد) ، مشکل دیگری از این لحاظ وجود ندارد . شاید سبک کارگردانی و تدوین و روایت سریع داستان سریال مورد پسند برخی نباشد ، اما اکثریت قبول دارند که بهتر از آب بستن است و همان بهتر که مقدمه چینی ها خیلی زود به پایان برسد تا در فصل دوم فقط شاهد رویارویی بزرگ دو طرف مدعی باشیم . راستی یک نکته که به نظرم در مورد سریال جالب و سنجیده آمد حذف کاراکتر سماروغ دلقک بود . او در بخش رقص اژدهایان کتاب آتش و خون در نقش یک راوی و شاهد مهم اما نچندان قابل اطمینان حضوری فعال اما غیر فاعل دارد! بعلاوه کاراکترش بسیار شبیه به کاراکتر تیریون لنیستر " ترانه یخ و آتش " است (کوتوله ، باهوش و نکته سنج ، شوخ و مبتذل!) ، پس اصولاً تکرار آن در سریال " خاندان اژدها " کاملاً غیر ضروری و اتلاف وقت می شد و تازه چه کسی غیر از پیتر دنکلیج می توانست از پس این نقش بر بیاید؟! و در آخر ، اگر جزو طرفداران این سریال هستید ، توصیه می کنم به هیچکدام از شخصیت های معرفی شده در فصل اول دل نبندید! " رقص اژدهایان آخر و عاقبت خوبی برای هیچ یک از طرفین درگیری نخواهد داشت!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
تک تیراندازها

Snipers
(2022)


⭐⭐⭐


یکی از اصول و قواعد پذیرفته شده فیلم های جنگی این است که حداقل پرده نخست فیلم را به معرفی کاراکترهایتان بپردازید تا زمانی که درگیر نبرد می شوند ، شجاعت و رشادتشان برای مخاطب ارزشمند ، و فداکاری و مرگشان سوزناک باشد . اما ژنگ ییمو کارگردان نامدار و کهنه کار چینی (که می خواسته از همکارش چن کایگه - که سال قبل " نبرد دریاچه چانگجین " را ساخته بود - عقب نیافتد) خیلی به این نکته توجه نکرده و به فاصله حدود 10 دقیقه بعد از شروع فیلم ، نبرد اصلی را آغاز کرده است . بنابراین با وجود اینکه درگیری حساب شده و تقریباً واقع گرایانه فیلم خیلی خوب و تماشایی کارگردانی و به تصویر در آمده ، تماشاگر (بخصوص تماشاگر غیر چینی) عملاً تا اواسط فیلم خیلی از اوضاع سر در نیاورده و بجای توجه به جزئیات نبرد ، سرگرم ترسیم خطوط ارتباط بین کاراکترهاست! فیلم " تک تیراندازها " همانطور که از نامش مشخص است درباره یک گروه نخبه از تک تیراندازهای چینی در ماه های پایانی جنگ کره می باشد که بخاطر فعالیت هایشان به عنوان سربازانی نخبه و قهرمان معروف شده اند . یک گروه تک تیرانداز آمریکایی هم کینه آنها را به دل گرفته و قصد شکارشان را دارند پس سربازی را که تصور می کنند دوست فرمانده تک تیراندازهاست اسیر و زخمی و نیمه جان در یک میدان جنگ متروکه رها می کنند . چینی ها با اینکه احتمال می دهند این یک تله باشد مستقیماً واردش می شوند تا فرد مجروح را نجات دهند اما به دلیلی کاملاً متفاوت که تازه در اواسط فیلم آشکار می شود ... یک نکته نظامی-تاریخی هم که کارگردان توضیحی درباره اش نداده این است که عملاً تا اواخر فیلم تک تیراندازهای دو طرف در میدان نبرد تنها هستند و جنگ شخصی خودشان را بدون مداخله دیگران پیش می برند ، در حالی که طبق واقعیات تاریخی منابع موثق ، جنگ کره بعد از حدوداً یک سال اول آن ، به یک جنگ فرسایشی سنگر با سنگر تبدیل شده و میادین آن تفاوت چندانی با میادین جنگ جهانی اول نداشته ، پس چطور چنین فضای باز ، وسیع و بدون مزاحمی برای تحرک این تک تیراندازها در میانه منطقه هیچکس (منطقه حد فاصل دو خط مقدم طرف های درگیر جنگ را " منطقه هیچکس " می گویند که بعضی به اشتباه " منطقه بیطرف " ترجمه می کنند!) فراهم آمده است؟!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های خشن متعدد ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
پینوکیو گیلرمو دل تورو

Guillermo Del Toro's Pinocchio
(2022)


⭐⭐⭐⭐


مخالفت گیلرمو دل تورو با جنگ و فاشیسم قبلاً در مهمترین آثارش (ستون فقرات شیطان ، هزار توی پن و شکل آب) به چشم آمده است . پس اینکه داستان کلاسیک پینوکیو را به شکلی گل درشت به ایتالیای زمان حکومت موسولینی ربط بدهد ، هرچند ایده از خودش نیست (چون کاریکاتورهایی با موضوع پینوکیوی دوره فاشسیم قبلاً در نشریات مختلف غربی چاپ شده) ، فقط از ایشان بر می آید! طنز تلخ ماجرا اینجاست که داستان پینوکیو نوشته کارلو لورنزینی (با نام مستعار کارلو کلودی) اولین بار در سال 1883 به چاپ رسید ، یعنی همان سالی که بنیتو موسولینی به دنیا آمد! در انیمیشن دل تورو (که با شیوه استاپ-موشن یا همان ایست-حرکتی) تولید شده ، پدر ژپتو در ابتدا پسری داشته به نام کارلو که در جریان یک بمباران در جنگ جهانی اول او را از دست می دهد . پدر ژپتو بعد از مدتها غصه و عزاداری یک شب درختی را که بالای قبر پسرش قرار دارد (و یک جیرجیرک سخنگو و نویسنده در آن لانه کرده) می برد و از آن عروسکی چوپی می سازد . وقتی ژپتوی پیر به خواب می رود ، فرشته ایی سراغ پینوکیو می آید و او را زنده می کند و از او قول می گیرد که پسر خوبی برای پیرمرد باشد . اما همه می دانیم که پینوکیو پسری بازیگوش و سر به هوا است . ژپتو در حالی که نمی داند با این عروسک زنده شده پر دردسر چکار کند تازه سر و کارش با مقامات فاشیست روستا می افتد که اصرار دارند طبق قانون پینوکیو باید به مدرسه برود و ... فیلم دل تورو از نظر بصری و کارگردانی خلاقانه و هنرمندانه است هرچند حتی بدون در نظر گرفتن سکانس های خشن و ترسناکش هم چندان مناسب تماشا برای کودکان کم سن و سال نیست! اصرار کارگردان به نکوهش و حتی تحقیر فاشیسم (که برای جلب توجه مردم مجبور به استفاده از نمایش یک عروسک چوبی سخنگو می شوند - نقطه مقابل اینکه خود آمریکایی ها برای تشویق جوانان به اعزام در زمان جنگ جهانی دوم کامیک ها و نمایش های کاپیتان آمریکا را درست کردند!) باعث شده تا این فیلم کلاً از حال و هوای فانتزی و کودکانه منبع اصلی فاصله گرفته و به اثری کاملاً سیاسی و بزرگسالانه تبدیل شود . بیش از نیمی از زمان فیلم به ترانه های موزیکال کاراکتر پینوکیو اختصاص دارد که به خوبی اجرا شده اند (و یکی از آنها هم جزو نامزدهای گلدن گلاب بهترین ترانه اورژینال بود) ، با این وجود این ترانه ها چون عمدتاً در قالب نمایش های عروسکی روی صحنه هستند ، عملاً تاثیر چندانی در پیشبرد خط داستانی اصلی ندارند و برای بیننده ایی که پای کامپیوتر نشسته و فقط می خواهد خط داستان اصلی را دنبال نماید ، یک نعمت بزرگ برای صرفه جویی در وقت است ، اما برای یک فیلم موزیکال امتیازی منفی به حساب می آید! امسال اقتباس دیگری هم از داستان پینوکیو به کارگردانی رابرت زمه کیس و بازی تام هنکس به صورت لایو-اکشن پخش گردیده که در واقع بازسازی انیمیشن کلاسیک دیزنی است اما با واکنش منفی منتقدان و تماشاگران مواجه گردید . پس بنده هم خیال ندارم برای تماشای آن فیلم که فقط به اندازه یک پنجم بودجه تولیدش فروش داشته ، وقت بگذارم!


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سرزمین رویاها

Slumberland
(2022)


⭐⭐⭐


می گفتند جیسون موموآ بخاطر طلاق از همسرش و از دست دادن بیشتر اموالش افسردگی گرفته و چاق شده ، اما بعداً معلوم شد بخاطر بازی در این فیلم بود!😂  فیلم ساخته فرانسیس لاورنس یک فانتزی روانشناسانه ساده و کم تکلف است و می توان تماشای آن را به کسانی توصیه نمود که در خانواده با مشکل روحی کنار آمدن با فقدان یکی از اعضا مواجه هستند . نیمو دختر بچه ایی است که همراه پدرش در یک فانوس دریایی زندگی می کند و بودن در اجتماع را تجربه نکرده تا اینکه پدرش در دریا غرق می شود و سرپرستی اش به عموی بشدت کسل کننده و معمولی اش فیلیپ می رسد . نیمو در خواب با موجود عجیبی به نام فیل آشنا می شود که ادعا می کند شریک ماجراجویی های پدر نیمو در سرزمین رویاها بوده . فیل و نیمو به راه می افتند تا با کمک یک نقشه مروارید آرزو را پیدا کنند اما از یک طرف مامور گرین (عضو سازمان فعالیت های ناخودآگاه) در رویاها به دنبال دستگیری آنهاست و از طرف دیگر عمو فیلیپ نگران است که چرا نیمو بجای معاشرت با دیگران بیشتر وقتش را می خوابد ... " سرزمین رویاها " از نظر جلوه های ویژه چیزی کم و کسر ندارد و تا حدود زیادی توانسته حال و هوای خواب و رویاهای افراد مختلف را به تصویر بکشد (حالا بگذریم از اینکه صاحبان خواب ها هر شب فقط یک خواب تکراری می بینند!) از نظر بازیگری هم جیسون موموآ تمام تلاشش را کرده تا کاراکتری بامزه و فراموش نشدنی را خلق کند ، اما مارلو بارکلی نوجوان نقش اول ، بازیی بشدت مصنوعی و خشک دارد و بقیه کاراکترهای فیلم هم تیپ هایی کلیشه ایی و تک بعدی هستند . بنابراین فیلم بزرگترین ضربه را از سمت بازیگری خورده . اما از نظر داستان و کارگردانی قابل دفاع است و نویسندگان و کارگردان آن تمام تلاششان را کرده اند تا فیلم اقتباس شده از کامیک های قدیمی " نیمو کوچولو " نوشته وینسور مک کی با بیش از یک قرن سابقه ، بتوانند پیام های اخلاقی و روانشناسانه خود را به ساده فهم ترین شکل ممکن به مخاطب انتقال دهند . 


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
رها سازی

Emancipation
(2022)


⭐⭐⭐

خشونت به هر شکلی نکوهیده است ، اما هجمه ایی که بعد از اتفاق سال قبل علیه ویل اسمیت شکل گرفت واقعاً غیر ضروری بود و نشان داد شعارهای حمایت از زن و احترام به زن در هالیوود قطعاً تو خالی هستند! شاید اگر آن موج علیه اسمیت شکل نمی گرفت ، بازی او در " رهاسازی " به چشم می آمد و برای دومین سال پیاپی نامزد اسکار می شد ، اما همه از پیش از نمایش ، شمشیر را از رو بسته بودند و آماده برای کوبیدن اولین فیلم با بازی ویل اسمیت! البته از حق هم نباید گذشت که فیلم رها سازی ساخته آنتوان فوکوآ اصلاً فیلم خوبی نیست و تنها نکات مثبت و واقعاً تماشایی آن بازی نفسگیر ویل اسمیت و فیلمبرداری درجه یک آن با لنزهای کم رنگ مخصوص ، می باشد! این فیلم ظاهراً داستان مردی است که عکس کمر تکه تکه اش بر اثر ضربات متعدد و طولانی مدت شلاق ، جهان را تکان داد! روزهای اوج جنگ داخلی آماریکا است و یک برده ماهر و خانواده دار به نام پیتر (ویل اسمیت) را در اختیار ارتش جنوب قرار می دهند تا در ساخت راه آهن نظامی به خط مقدم مشارکت کند . اما رفتار وحشیانه با برده ها و خواسته پیتر برای بازگشت نزد همسر و فرزندانش باعث می شود تا همراه گروه دیگری از برده ها فرار کنند ، یک شکارچی برده (بن فاستر) و گروهش هم به دنبال گرفتار کردن و بازگرداندن آنها هستند و این تعقیب و گریز مرگبار تبدیل به رقابتی می شود برای زودتر رسیدن به جبهه شمال ... بزرگترین مشکل فیلم فوکوآ نگاه بشدت سیاه و سفید آن به داستان است . مثلاً فیلم " دوازده سال بردگی " را در نظر بگیرید ؛ در آن فیلم همه جور طرز و فکر و رفتاری در بین سفیدپوستان برده دار جنوبی وجود داشت از دلسوز تا بی رحم و از بی تفاوت تا منزجر . اما سفیدپوستان جنوبی فیلم " رها سازی " همگی بلا استثناء بی رحم هستند و فقط به آزار و اذیت سیاهپوستان فکر می کنند چون آن را حق الهی خود می دانند حتی بچه هایشان! و عجیب تر اینکه ادعا می شود این رفتار سفیدپوستان جنوبی بیشتر از آنکه ناشی از ناآگاهی و نادانی آنها باشد نشات گرفته از ترسشان درباره آینده آزادی و برابری سیاهپوستان است! و از طرف دیگر سفیدپوستان شمالی اواخر فیلم را داریم که بدون استثناء همگی خوب و روشنفکر هستند و رفتار خوبی با همقطاران سیاهپوستشان دارند (فقط در صورتی که برده های فراری به ارتش محلق شوند با آنها به احترام برخورد می شود!) حتی اگر با چرب زبانی و غیر مستقیم آنها را تشویق کنند که به عنوان نیروی خط شکن جلودار حمله باشند و بیشترین تلفات را بدهند! فیلم کوچکترین اشاره ایی به سرنوشت هزاران برده سیاهپوست آزاد شده بعد از جنگ داخلی آمریکا نمی کند . عده کمی از آنها توانستند با مهاجرت به سایر نواحی کشور زندگی نسبتاً خوبی داشته اند ، اما بیشترشان یا مجبور شدند در مزارع پنبه همان برده داران بی رحم سابقشان اینبار با حداقل دستمزد کار کنند یا به شهرها مهاجرت کرده و زاغه نشین شوند . تازه همان تعداد کمی هم که توانستند زندگی مناسبی داشته باشند خیلی زود به دردسر افتادند چون از یک سو هدف حملات نژادپرستان افراطی (بخصوص کوکلاس کلان ها) قرار گرفتند و از سوی دیگر به صورت سیستماتیک بسیاری از حقوق شهروندیشان را از دست دادند و عملاً یک قرن طول کشید تا سیاهپوستان بتوانند به عنوان شهروند عادی در جامعه آمریکا پذیرفته شوند .


(تماشای این فیلم بدلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر

سریال
تایتانها
فصل های اول تا سوم و بخش اول فصل چهارم

Titans
(2018-2023)


⭐⭐⭐⭐

 
در دنیای ابرقهرمانان دی سی کامیک ، تایتانها مجموعه ایی از کاراکترهای قهرمان و ابرقهرمان فرعی و وردست هستند که اولین بار سال 1964 در کنار هم و در قالب یک تیم ، که بعدها به تایتانهای نوجوان معروف شدند ، در کامیک های شرکت ظاهر گردیدند . با این وجود 16 سال طول کشید تا کامیک مستقل خود را داشته باشند و بعد از آن هم باز 23 سال منتظر شدند تا بطور جدی در انیمیشن های تلوزیونی دی سی جایگاهی مخصوص خود پیدا کنند . در سال های اخیر این شخصیت ها با انیمیشن کمدی " تایتان های نوجوان به پیش! " بیشتر شناخته شده اند . اما هرچه کاراکترهای " تیتان های نوجوان به پیش! " کمدی و مسخره و روی اعصاب بودند ، سریال " تایتانها " کاراکترهایی کاملاً جدی ، عبوس و روی اعصاب به بینندگانش معرفی کرده است! سریال ساخته HBO Max که تاکنون سه فصل و نیم از آن منتشر شده ، با یک تیم سازنده قدرتمند و با سابقه ، که حضور آنها در تولید یک سریال فرعی (که حتی ارتباط مستقیمی هم با جهان سینمایی فعلی DC ندارد) واقعاً رشک برانگیز است ، با استادی هرچه تمام تر داستان های چند کاراکتر اصلی سریال را به شکلی موازی و چسبیده به هم پیش می برد و با اینکه حضور بتمن (با بازی ایان گلین) در فصل های دوم و سوم می توانست کفه ترازو را به سمت رابین سنگین کند و شخصیت های دیگر را به حاشیه براند ، عملاً این اتفاق نیافتاد . تنها ایراد بزرگ وارد بر فیلمنامه این است که کاراکترها از اشتباهات گذشته درس نمی گیرند و همچنان هرکجا که با همفکری و همکاری دیگران می توانند مشکلی را به راحتی حل کنند ، اول با تک روی جلو می روند و شکست می خورند ، بعد به فکر کمک گرفتن از هم تیمی هایشان می افتند! همین مسئله باعث شده تا روند وقوع حوادث در فصل های مختلف مسیری تقریباً یکنواخت و کلیشه ایی پیدا کند . البته جزئیات مختلف داستانی و کاراکترهای دوست داشتنی سریال باعث شده تا این مسئله مستقیماً برای مخاطبان دافعه برانگیز نباشد ، چیزی که بیشتر مخاطبان این سریال را آزار می دهد پایان های بد و تصنعی است که عملاً باعث ریزش شدید مخاطبان در نیم فصل چهارم اخیر شده ، آن هم در شرایطی که سال 2018 وقتی پخش این سریال آغاز شد ، دنیای سریال های ابرقهرمانی هنوز چندان گسترده نبود ، اما حالا و بعد از تنها پنج سال ، با چنان سریال های متعدد و متنوع ابرقهرمانی از دو دنیای داستانی مارول و دی سی مواجه هستیم ، که راضی نگه داشتن مخاطبان برای سازندگان این سریال ها به کاری بسیار بسیار دشوار تبدیل شده است ، تا جایی که ارائه کاراکتری متفاوت و ترحم برانگیز از ابرشرور بدنامی مثل لکس لوتر هم برای بینندگان غافلگیری محسوب نمی شود!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***

 
تصویر
سریال
آکادمی آمبرلا
فصل سوم

The Umbrella Academy
(2022)


⭐⭐⭐⭐
فصل سوم سریال آکادمی آمبرلا ، از نظر داستانی انسجام و پختگی بیشتری نسبت به دو فصل قبلی دارد ، هرچند هنوز هم با معضل رفتارهای بعضاً غیر منطقی کاراکترها نمی توان کنار آمد ، جایی که باید اتحاد داشته باشند تک روی می کنند و جایی که باید حواسشان به نجات دنیا باشد درگیر مسائل شخصی پیش پا افتاده می شوند! گروه آکادمی آمبرلا بعد از اینکه ظاهراً جهان را در دهه شصت نجات دادند به زمان حال باز می گردند اما خیلی زود متوجه می شوند که یکجای کار ایراد دارد! پدرخوانده آنها در مواجه ایی که در دهه شصت با آنها داشت ، ازششان خوشش نیامد و تصمیم گرفت تیم دیگری را جایگزین آنها کند! حالا با حضور آمبرلاهای بی کله و کمی هم احمق ، درگیری با گروه جدید اجتناب ناپذیر است اما آنها اصلاً متوجه نیستند که حضور در این خط زمانی جدید پایان دنیای وحشتناک دیگری را رقم خواهد زد ... اما در مورد دو چالشی که 9 ماه قبل گفته بودم ، سازندگان سریال در هر دو شکست خورده اند! در مورد اولی ؛ خانم پیج در فاصله ساخت فصل های دوم و سوم شد آقای پیج! کاراکتر او با نام وانیا در فصل دوم به همج.نسگر.ایی روی آورده بود و حالا با آغاز فصل سوم و تغییری که در جنسیت پیج ایجاد شد ، سازندگان به این توجیه روی آوردند که تمایلات جنسی وانیا در فصل دوم ناشی از این بوده که او اصلاً مونث نبوده . خب ، این ایده بدی نیست و در دنیای واقعی هم زیاد اتفاق افتاده ، اما طرز نمایش آن ، تحول ناگهانی کاراکتر و اینکه فقط با یک مو کوتاه کردن وانیا می شود ویکتور ، زیادی مسخره و سردستی است! و مورد دوم ؛ کاملاً مشخص است که حضور کوتاه خوآن والتون " وانا " و البته برادر دوقلویش (به عنوان بدلکار او!) در این سریال فقط برای جلب نظر چند ملیون دنبال کننده اینستاگرامی آنها بوده است! خوآن با وجود اینکه تجربه بازی در چند فیلم دیگر را هم داشته ، در اینجا نشان داده که برخلاف ورزش ، در بازیگری استعداد چندانی ندارد و سازندگان سریال هم با این آگاهی ، خیلی به نقشش به عنوان یک بچه تخس و شیطان که وسط نجات دنیا از آخرالزمان تبدیل به دغدغه پدرانه یکی از کاراکترها شده ، پر و بال نداده اند! فصل سوم آکادمی آمبرلا پایانی به ظاهر بسته و تمام کننده دارد اما ادامه استقبال نسبی مخاطبان باعث شده که ساخت فصل چهارم هم در دستور کار قرار گیرد و باید دید این بار سازندگان در شرایطی که برخلاف دو فصل قبلی ، در پایان فصل سوم کاراکترهایشان را در امن و امان رها کردند ، چه خوابی برایشان خواهند دید!

(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی صحنه های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
پسران
فصل سوم

The Boys
(2022)


⭐⭐⭐


نخیر ، سازندگان سریال " پسران " همچنان اصرار دارند سریال محبوبشان را با صحنه های بشدت زننده و هنجارشکن پر کنند . با این شرایط بنده که به احتمال زیاد قید تماشای فصل چهارمش را خواهم زد . خداوکیلی داستان به این قرص و محکمی و هیجان انگیزی و شخصیت ها به این جذابی ، کی گفته مردم بخاطر صحنه های آنچنانی عاشق سریالتان هستند که شما هی دنبال ساخت بدترش هستید! البته سکانس های مورد اشاره در فصل سوم بیشتر غیراخلاقی هستند و کمتر از فصل دوم به حال به هم زنی افتاده اند ، با این وجود دیگر شورش را در آورنده اند! از نظر داستانی فصل سوم نسبت به فصل دوم قوی تر است چون در اینجا هم شاهد اوج گیری دوباره تقابل بوچر و هملندر هستیم و هم یک ضلع سوم قدرت جدید ظهور می کند که تا آخرین لحظه معلوم نیست می خواهد کدام طرف ماجرا بیاستد و در نهایت هم انتخابی غافلگیرکننده رخ خواهد داد! حالا که فکرش را می کنم ، آخر فصل سوم به قدری تماشایی بود که شاید بخواهم فصل چهارم را هم ببینم! اما مطمئناً دیگر مثل مورد زیر ، سراغ محصولات جانبی شان نخواهم رفت!

(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال انیمیشنی
پسران تقدیم می کند : اهریمنی
فصل اول

The Boys Presents : Diabolical
(2022)


⭐


واقعاً حیف این همه وقت و استعداد که برای خلق این محصول به اصطلاح هنری صرف شده! تنها نکته قابل توجه و ارزشمند سریال انیمیشنی " پسران تقدیم می کند : اهریمنی " این است که در هر قسمت از یک سبک متفاوت انیمیشن های گرافیکی دو بعدی استفاده شده تا خلاقیت سازندگان آن را به رخ بکشد . غیر از این ، این سریال هیچ چیزی نیست جز یک محصول جنبی بشدت افتضاح و حال به هم زن که سازنندگان آن تمام تلاششان را کرده اند تا هر ایده افتضاح و حال به هم زنی را که نمی توانسته اند در سریال اصلی پیاده کنند ، در اینجا به تصویر در آورند . مقیاس حال به هم زنی و غیر قابل تحمل بودن هم بین قسمت های مختلف متفاوت است . مثلاً قسمت های سوم و هشتم قابل تحمل هستند و نیمچه داستان قابل قبولی هم دارند اما در عوض احتمال اینکه موقع تماشای قسمت های دوم و پنجم دچار حالت تهوع شوید نزدیک به 100% است! کلاً با اینکه تماشای این سریال هشت قسمتی فقط حدود یک ساعت و نیم طول می کشد ، اما اصلاً تماشای آن را توصیه نمی کنم!



(تماشای این سریال به هیچ عنوان اصلاً توصیه نمی شود!)


***
تصویر
سریال
شی-هالک : وکیل دادگستری
فصل اول

She-Hulk Attorney at Law
(2022)


⭐⭐⭐


دنیای فیلم و سریال های ابرقهرمانی چند وقتی است که به مرز اشباع رسیده و تهیه کنندگان برای جلوگیری از متهم شدن به تکرار ، به هر ایده عجیب و غریبی روی خوش نشان می دهند! بین سریال هایی که مارول برای توسعه جهان سینمایی اش در سال های اخیر ساخته ، " شی-هالک : وکیل دادگستری " را می توان عجیب و غریب ترین مورد دانست! تولید این سریال توسط خانم جسیکا گائو مدیریت شده که قبلاً هیچ سابقه همکاری در تولید محصولات ابرقهرمانی نداشته و مهمترین تجربه قبلی اش نویسندگی برای سریال انیمیشن " ریک و مورتی " بوده ، پس طبیعتاً مسئولان کمپانی مارول تصور کرده اند که او بهترین گزینه برای ارائه یک کار متفاوت و غیر کلیشه ایی است! اما سریال پخش شده توسط دیزنی پلاس ، آنقدر متفاوت و غیر کلیشه ایی است که عملاً به مایه تمسخر مخاطبان تبدیل شده! البته از حق نگذریم که شی-هالک سریال بامزه ایی است و حسابی می خنداند ، اما خب ، داشتن کاراکترهای بانمک و مزه پران یک چیز است ، و به هجو کشیدن کل دنیای سینمایی مارول یک چیز دیگر! کاراکتر شی-هالک از معدود کاراکترهایی است که دیوار چهارم را می شکنند و مستقیماً با مخاطب گفتگو می نمایند ، اما این ویژگی در سریال فوق چنان زیاد مورد استفاده قرار گرفته که در نهایت باعث عبور شی-هالک از مرزهای حقیقت می شود! البته قرار نیست شی-هالک با حقیقت واقعی روبرو گردد بلکه این هم بخشی از هجو سازندگان سریال بر دنیای تجاری مارول است! به قول خود شی-هالک ، قسمت هایی که کاراکتر وانگ در آنها حضور دارد (سه قسمت) بامزه ترین و مخاطب پسندترین قسمت ها هستند ، اما در قسمت هایی که قهرمان داستان سعی می کند بیشتر از شی-هالک بودن ، خودش یعنی جنیفر والترز باشد بدجوری لنگ می زنند بخصوص که به نظر می رسد جنیفر والترز حاضر است حتی به قیمت احمق به نظر رسیدن ، کمی از زندگی عادی را تجربه کند! شی-هالک پر از کاراکترهای فرعی است که هر کدام داستان خودشان را دارند ، بعضی از فیلم ها و سریال های دیگر آمده اند ؛ مثل خود هالک ، وانگ و آبومیناتیشن (هیولای فراموش شده ایی که در فیلم هالک شگفت انگیز سال 2008 با هالک جنگید) و بعضی در همین سریال معرفی می شوند . قدیمی ها با توجه به پیش زمینه داستانی که دارند ، بهتر از آب در آمده اند و مخاطبان آنها را می پذیرند ، اما کاراکترهای جدید هیچکدام داستان کامل و درست و درمانی ندارند و به خوبی معرفی نمی شوند و در نتیجه هیچکدام هم پتانسیل ماندگاری در ذهن مخاطب را پیدا نمی کنند . شاید وقت آن رسیده باشد که مسئولان کمپانی مارول کمی دست از توسعه بی رویه جهان داستانی شان بردارند و فقط به محکم کردن پایه های فعلی بچسبند!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
بلک آدام

Black Adam
(2022)


⭐⭐⭐


فیلم ساخته جیم کولت سرا یک مشکل بسیار بزرگ دارد ؛ با اینکه قهرمان یا در واقع ضد قهرمان داستان یعنی تت آدام (با بازی راک ، که در پرده پایانی فیلم نام خودش را به بلک آدام تغییر می دهد) قدرت هایش را از روشی مشابه قدرت های شزم بدست آورده و حتی کلمه رمزش هم همین شزم است ، کوچکترین اشاره ایی به شزم اصلی نمی شود و حتی در بخش پساپایانی فیلم هم این سوپرمن است که برای بلک آدام خط و نشان می کشد نه شزم! البته این تنها مشکل فیلم نیست و کلاً فیلمنامه افتضاح است که بزرگترین نقطه ضعف فیلم محسوب می شود ؛ هزاران سال قبل در سرزمینی به نام خندق (در کامیک های اصلی دی سی کامیک منشا بلک آدام از سرزمین مصر است ، اما فیلمنامه نویس فیلم حاضر (که قبلاً موفق ترین کارش فیلمنامه " الوین سنجابها : جاده سنجابی " بوده!) تصمیم گرفته کمی دست به خلاقیت بزند (و بخصوص چون در فیلم دوم زن شگفت انگیز هم به مصر اشاره شاره بود وقوع داستان یک فیلم دیگر در مصر کلیشه ایی و مسئله دار می شد!) ، بنابراین کمی کتاب های تاریخی عربی را ورق زده و خیلی اتفاقی از اسم خندق خوشش آمده است!)) تت آدام با کمک نیروهای اهدا شده از سوی شورای جادوگران یک حاکم ستمگر را سرنگون کرد اما از آنجا که دست به خشونت و بی رحمی زد ، شورای جادوگران او را محبوس کردند . در زمان حاضر سرزمین خندق تحت کنترل یک گروه شبه نظامی بین المللی به نام اینتر گنگ است که مردم را آزار و استثمار می کنند . گروهی از باستان شناسان خندق سعی می کنند به دور از چشم آنها تاج ساباک را که به حاکم باستانی قدرت های فراانسانی می داد پیدا کنند و حین این تلاش تت آدام را آزاد می کنند که بلافاصله با نیروهای اینتر گنگ درگیر می شود . آماندا والر (وایولا دیویس) مامور معروف سیا در نظارت بر ابرقهرمانان ، گروهی از ابرقهرمانان (که تاکنون در جهان سینمایی دی سی حضور نداشتند و این فیلم حکم معرفی آنها را هم دارد) را مامور دستگیری تت آدام می کند چون اعتقاد دارد تت آدام خشن تر از آن است که بتواند کاری را بدون آسیب زدن به مردم عادی انجام دهد ، در مقابل اما تت آدام حمایت مردم خندق را دارد که او را ناجی خود می دانند ... معرفی و شخصیت پردازی تت آدام یا بلک آدام قابل قبول است هرچند با اطلاعات قطره چکانی که عرضه می شود تازه در نیمه دوم فیلم متوجه می شویم چرا او اینقدر خشن و بی رحم است! اما شخصیت پردازی ابرقهرمانانی که برای نبرد با او اعزام شده اند کاملاً ناموفق و کلیشه ایی است و هیچ ذهنیت خاصی از آنها برای بیننده ایی که شناختی از کاراکترهایشان در کامیک های کاغذی کمپانی ندارد ، ایجاد نمی کند . در کنار اینها ، نگاه نچندان ظریف فیلمنامه نویس را داریم به مقوله استثمار کشورهای جهان سوم و برخورد دوگانه با دموکراسی در این کشورها از سوی غرب . نیروی غربی (در اینجا گروه ابرقهرمانان همکار با سیا) فقط وقتی در امور خندق مداخله می کند که نظام حاکم بر آن به خطر افتاده باشد حتی اگر این نظام حاکم یک گروه جنگ سالار غیر بومی و استعمارگر باشند ، و بارها با این طعنه از سوی مردم خندق مواجه می شوند که تا حالا کجا بوده اند و چرا نجات مردم خندق از دست ظالمان برایشان اهمیتی نداشته و حالا که یک نفر پیدا شده تا مردم را نجات دهد از راه رسیده اند؟ این نگاه را می توان به شکلی دوگانه و دوپهلو تفسیر کرد ؛ از یک نگاه حق با مردم خندق است و غربی ها که تا قبل از این برای نجات مردم کاری نکرده اند حالا هم حق مداخله ندارند و باید اجازه دهند خندق از ظلم و ستم آزاد شود (هرچند در نهایت بلک آدام برای شکست دادن رهبر اینتر گنگ به کمک ابرقهرمانان نیازمند است) . اما در مقابل انگیزه نیروی غربی از این مداخله جلوگیری از به قدرت رسیدن حاکمی است که سابقه بی رحمی و شرارت دارد . بنابراین عملاً توجیه می کنند که دلیل عدم مداخله غرب در کشورهای جهان سوم دارای حکومت های دیکتاتور و توتالیتر این است که مردم این کشورها در امنیت نسبی قرار دارند و فقط وقتی این امنیت نسبی به خطر بیافتد غربی ها برای کمک خواهند آمد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
پلنگ سیاه : واکاندا تا ابد

Black Panther : Wakanda Forever
(2022)


⭐⭐⭐⭐


بزرگترین مشکل و معضل سازندگان دومین فیلم مستقل پلنگ سیاه ، درگذشت ناگهانی چادویک بوزمن قبل از شروع فیلمبرداری این فیلم بود که باعث شد فیلمنامه بازنویسی و مسیری کاملاً متفاوت را طی کند . یادآوری و ادای احترام نسبت به مردی که تنها پس از آنکه متوجه شد به سرطان مبتلا است و فرصت اندکی برای ماندگار شدن دارد ، به بازیگری محبوب و مشهور تبدیل شد ، مطمئناً مهمترین و بهترین کاری است که سازندگان واکاندا تا ابد ، در آغاز ، طول فیلم ، و در پایان آن انجام داده اند . در فیلم بطور مستقیم گفته نمی شود که شاهزاده تیچالا یا همان پلنگ سیاه بر اثر ابتلا به سرطان مرده باشد و صرفاً از علت مرگ او با عنوان " بیماری " یاد می شود . بعد از مرگ تیچالا مادرش ملکه راموندا (آنجلا بست که برای بازی در این فیلم نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شده و شانس اول برنده شدن هم هست) قدرت را بدست گرفته و در اشتراک گذاری دانش و اندوخته ویبرانیوم واکاندا با کشورهای دیگر محافظه کاری پیشه نموده که همین کشورهای غربی را عصبانی کرده است . آنها به دنبال یافتن منابع جدید ویبرانیوم هستند اما زمانی که یک گروه اکتشافی در اقیانوس اطلس منبع بزرگی از این ماده ارزشمند و کمیاب را کشف می کند مورد حمله گروهی از مردمان ناشناس قرار می گیرند . آمریکایی ها تصور می کنند این حمله کار واکانداست اما در واقع ملتی پنهان با ریشه مایایی در زیر آب های اقیانوس زندگی می کنند که به خود تولکان می گویند و رهبرشان مردی نامیرا با قدرت های ماورایی به نام نیمور (تنوچ هوئرتا) است . نیمور پیش ملکه راموندا و دخترش شوری (لتیتا رایت) می رود و از آنها می خواهد دانشمند آمریکایی که مسئول ساخت دستگاه اکتشاف ویبرانیوم بوده را بیابند وگرنه به واکاندا حمله خواهد کرد ... در دنیای واقعی تاریخ ثابت کرده هرگاه ملت یا گروهی از مردم سعی کرده اند خود را از جهان جدا و پنهان کنند بعد از کشف به سرعت نابود شده اند چون فقط کسانی که آنها را کشف کرده اند از وجودشان آگاه شده اند و قبل از اینکه دیگران هم در این آگاهی با آنها سهیم شوند ، مردم پنهان را نابود کرده اند تا ثروت ها و اندوخته شان را به تنهایی تصاحب کنند . بنابراین راز بقا در دنیای امروزی دیده شدن یا به تعبیر بهتر در معرض دید همه بودن است! اما مردم تولکان در فیلم ساخته ریان کوگلر ، می خواهند همچنان مخفی بمانند و برای این مخفی ماندن دست به هر جنایتی می زنند! رهبر آنها هم با عمری چند صد ساله ، حاضر است برای حفظ ملت خود همه دنیا را نابود کند و تفکری درست عکس حاکمان واکاندا دارد . هرچه نباشد او شاهد نابودی مردم مایا بدست استعمارگران اروپایی بوده و شدیداً به دنیای خارج بی اعتماد شده است . اما سازندگان فیلم بجای اینکه از دل این بی رحمی و بی اعتمادی ، چیزی قابل دوست داشتن بیرون بکشند (مثل کاری که در فیلم اول درباره شاهزاده غاصب کردند) در نهایت نشان می دهند که او همچنان بی اعتماد و غیر قابل اعتماد است و تحولی واقعی در نیمور شکل نخواهد گرفت . " پلنگ سیاه : واکاندا تا ابد " با اینکه در مقایسه با فیلم اول چندان قرص و محکم نیست ، دست کم در مقایسه با فیلم های اخیر مارول کمتر شلخته و بی در پیکر است و هدف سازندگان صرفاً توسعه بیشتر جهان سینمایی برای کسب درآمد بیشتر نبوده است .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال
بهترین گام رو به جلو
فصل اول

Best Foot Forward
(2022)


⭐⭐⭐⭐


سریال های کمدی مدرسه ایی یکی از رایج ترین و کلیشه ایی ترین نوع سریال های تلوزیونی در آمریکا محسوب می شوند که تاکنون صدها مورد از آنها تولید شده و با وجود تفاوت های جزیی ، در کل فقط شامل یک سری وقایع روزمره معمولاً بامزه در محیط مدرسه و خانه برای دانش آموزان سوژه سریال هستند . " بهترین گام رو به جلو " محصول اپل تی وی پلاس هم از این قاعده مستثنی نیست . اما آنچه این سریال را متفاوت می نماید شخصیت اصلی آن است ؛ جاش (لوگان مارینو) یک پا ندارد اما دیگر از اینکه همراه برادر و خواهر کوچکتر خود در خانه و تحت آموزش مادرش درس بخواند خسته شده ، بنابراین والدینش را راضی می کند که به یک مدرسه دولتی برود . از طرف دیگر جاش اصلاً دلش نمی خواهد در مدرسه تحت عنوان " اون پسره یک پا " معروف شود ، بنابراین به آب و آتش می زند تا خود را به عنوان دانش آموزی محبوب و همه فن حریف در مدرسه جا بیاندازد و چالش های پیش رویش را یکی یکی از میان بر می دارد ... اگر فکر کرده اید ماجرای یک پا نداشتن جاش ساختگی و حاصل جلوه های ویژه کامپیوتری است ، سخت در اشتباه هستید! لوگان مارینو واقعاً یک پا ندارد ، اما پسر بچه بشدت فعالی است و در چندین رشته ورزشی مختلف مخصوص معلولین سابقه فعالیت و قهرمانی دارد! در قسمت پایانی سریال گفته می شود که جاش بخاطر سرطان یک پایش را از دست داده ، اما در دنیای واقعی نتوانستم مطلبی پیدا کنم که اشاره به دلیل معلولیت لوگان داشته باشد . در عین حال لوگان مارینو با بازی قدرتمند و پر اعتماد به نفسش در این سریال نشان می دهد که نتنها خودش را بخاطر معلولیتش محدود نمی بیند و نمی کند ، بلکه حتی از شوخی با آن هم ابایی ندارد! او چه در سریال و چه در دنیای واقعی انتظار دارد مردم با او مثل بچه های دیگر برخورد کنند و بخاطر نقصی که دارد برایش ارفاق یا محدودیت قائل نگردند . همین نکات است که سریال " بهترین گام رو به جلو " را به سریالی ارزشمند و درس آموز تبدیل می کند . و نکته خیلی جالب اینکه مدیر تولید این پروژه یعنی جاش سندکوئست ، نویسنده ، کمدین و ورزشکار پارالمپیک ، خودش هم یک پا ندارد (پایش را بر اثر سرطان از دست داده) و فیلمنامه سریال بهترین گام رو به جلو را در واقع براساس تجربیات خودش به رشته تحریر در آورده است (او ضمناً نقش کوچکی هم در سریال دارد) . خیلی دلم می خواهد شاهد ادامه یافتن ماجراهای جاش باشم اما تعداد آرا این سریال در سایت imdb هنوز به 200 عدد هم نرسیده و این یعنی قانع کردن تهیه کنندگان به سرمایه گذاری روی ادامه سریال فقط از یک ابرقهرمان بر می آید!


***
تصویر
سریال
پرچم ما یعنی مرگ
فصل اول

Our Flag Means Death
(2022)


😡


خیلی دل و جرات می خواهد که کارگردان مطرح و سرکشی مثل تایکا وایتیتی به عنوان بازیگر زیر دستت باشد و به عنوان کارگردانی جوان ، این تازه دومین سریال و دومین اثر کارنامه ات باشد . دیوید جنکینز ، سازنده سریال کمدی " پرچم ما یعنی مرگ " چنین شرایطی داشته . سریال شبکه اچ بی او مکس ، سریال نسبتاً بامزه ایی است و از دل حقایق تاریخی درباره دزدان دریایی قرن هجدهم دریای کارائیب ، داستانی هجوآمیز را بیرون کشیده . اما مشکل بزرگ سریال این است که سازندگان آن اصلاً پایبند اخلاقیات نیستند و عملاً شاهد یک بازی کثیف از سوی آنها برای ترویج بی بندباری هستیم . مثلاً یکی از کاراکترها به نام " جیم " در ظاهر یک زن است که برای حضور در کشتی دزدان دریایی ادای مردان را در می آورد ، اما در واقعیت بازیگر این نقش به نام ویکو اورتز از اعضا جامعه ایی هستند که برای خود هیچ جنسیتی قائل نبوده و رابطه با هر دو جنس را آزاد می دانند! (در حالی که از نظر بیولوژیکی او و بیشتر همفکران فاسدش در واقع مرد هستند!) یا یکی دیگر از کاراکترها به نام لوسیوس شخصیتی اواخواهری است که تقریباً با همه کارکنان کشتی رابطه دارد (با بازی ناتان فود که در واقعیت هم همین شکلی است!) و کاراکتر ریش سیاه (با بازی تایکاوایتی تی) در قسمت آخر و بعد از شکست عشقی که خورده! او را سر به نیست می کند تا جلوی فاسد شدن بیشتر کارکنان کشتی را بگیرد! که در واقع خود همین را هم باید طعنه ایی فرویدی به مخالفان همج.نس.گرا.یی به حساب آورد! ریش سیاه (ادوارد تیچ) و کاپیتان جنتلمن (استید بونت) ، هر دو از معروف ترین و جنجالی ترین دزدان دریایی اواخر دوران طلایی دزدی دریایی در دریای کارائیب بودند و رابطه کاری نسبتاً خوبی هم با هم داشتند ، اما با اینکه سرگذشتشان مملو از افسانه و ابهام است ، در هیچ منبع تاریخی به این شکل به آنها اشاره نشده و بنابراین باید گفت سریال " پرچم ما یعنی مرگ " هدفی جز رواج و عادی سازی روابط غیر اخلاقی خارج چارچوب طبیعی در لفافه طنز و کمدی ، ندارد . نمی دانم وایتی تی چطور حاضر به بازی در چنین سریالی شده؟ قصد بی احترامی ندارم اما شاید ریشه های یهودی اش باعث شده تا نخواهد حساسیت به خرج دهد!


(تماشای این سریال اصلاً توصیه نمی شود)


***
تصویر
حباب

Bubble
(2022)


⭐⭐⭐


فکر نمی کنم سوژه و موضوعی مانده باشد که ژاپنی ها درباره اش فیلم یا سریال انیمه نساخته باشند (همین چند روز پیش تبلیغ یک انیمه را دیدم درباره ورزش کبدی!!!) . در نتیجه روز به روز مجبور هستند سراغ سوژه های عجیب و غریب تر بروند تا متهم به کلیشه و تکرار نشوند! سازندگان انیمه سینمایی " حباب " هم چنین هدفی داشته اند ، اما در نهایت محصولی گنگ ، پر از ایده های تکراری نصیب مخاطب شده است! در داستان فیلم ساخته تتسورو آراکی (از سازندگان مجموعه انیمه محبوب " حمله تایتان ها ") ابتدا بارانی عجیب به شکل حباب های بی وزن در نقاط مختلف جهان می بارد و بعد از انفجاری مرموز در مرکز شهر توکیو ، بخشی از شهر در باران حباب غرق و قرنطینه می شود . سالهاست که مردم عادی از این بخش از شهر دوری می کنند اما گروهی از جوانان و نوجوانان ماجراجو در اینجا زندگی و دست به مسابقات خطرناکی می زنند ، یکی از آنها پسر جوانی به نام هی بی کی است که والدینش را در انفجار از دست داد و از آن زمان در منطقه قرنطینه سکونت دارد و بهترین بازیکن محسوب می شود . هی بی کی در تلاش است خودش را به مرکز انفجار که تبدیل به یک سیاهچاله شده برساند اما هر بار شکست می خورد تا اینکه ... بزرگترین مشکل حباب این است که نویسنده فیلمنامه نتوانسته خط داستانی اصلی را به خوبی با داستان های فرعی پیوند بزند و بیشتر آنها به شکلی غیرمنطقی و ناقص هستند که باعث سردرگمی مخاطب می شوند . خط داستانی اصلی هم باز به خوبی توضیح داده نمی شود . چرا هی بی کی بعد از انفجار حاضر نشد منطقه قرنطینه را ترک کند؟ چرا اصرار دارد خودش را به مرکز انفجار برساند؟ آیا تفاوت شنوایی او با مردم عادی انگیزه این رفتار است؟ یا فکر می کند در پس آن سیاهچاله به پاسخی خواهد رسید؟ و این وسط چرا اوتا بین این همه آدم تصمیم گرفت همراه هی بی کی باشد و باعث عصبانیت همنوعان خودش شد؟ اصلاً چرا حباب ها به زمین آمدند؟ و ... داستان های فرعی هم که همانطور که گفتم اکثراً ناقص و الکن مانده اند و تماشاگر نمی تواند با آنها ارتباط ذهنی برقرار کند . در مجموع انیمه " حباب " از آن دست انیمه های متوسطی است که گرافیکی چشم نواز دارند اما داستانشان آنقدر قوی نیست که در ذهن ها ماندگار شوند .


(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
قرون وسطی

Medieval
(2022)


⭐⭐⭐


فیلمی محصول سینمای چک به کارگردانی پیتر یاکل ، اما به زبان انگلیسی و با بازیگران اکثراً انگلیسی زبان! خب ، پیتر یاکل بیشتر دوران کاریش را در هالیوود گذرانده و باید هم هدفش از ساخت این فیلم تلاش برای شناساندن بخشی از تاریخ ملتش به جهان باشد . اما فیلمنامه ایی که دراماتیزه بودنش بیشتر از بیان حقایق تاریخی برای سازنده اولویت داشته ، عملاً نقض کننده این هدف است تا جایی که بیننده فقط در سکانس پایانی متوجه می شود آنچه شاهدش بوده در واقع داستان قهرمانی های معروف ترین جنگاور تاریخ چک هاست . از طرف دیگر کارگردان و تیم همکارانش بجای اینکه خط داستانی اصلی را براساس حقایق تاریخی موجود درباره زندگی یان ژیژکا ترسیم کنند ، چندان به انگیزه های مذهبی قیام او نمی پردازند و بیشتر آن را ناشی از انتقامجویی شخصی و انگیزه های عاشقانه دانسته اند! یان ژیژکای واقعی فرمانده بسیج مردمی چک های پیرو تعالیم یان هوس بود که به جرم ارتداد اعدام شد ، اما به لطف فرماندهی مدبرانه ژیژکا جنگجویان صلیبی پاپ نتوانستند پیروانش را شکست دهند و جنبش مذهبی هوسی ها حدود دو قرن (تا زمانی که دوباره به کلیسای کاتولیک پیوست) در منطقه بوهم باقی ماند . اما یان ژیژکای فیلم (با بازی بن فاستر) یک سرباز مزدور است که برای لرد باروش (مایکل کین) مشاور شاه ونتسل (کارل رودن) کار می کند . شاه ونتسل فرمانروای بوهم ، شخصیتی منفعل و ضعیف النفس دارد با این وجود مردم او را دوست دارند و خواهان پادشاهی اش بر امپراتوری مقدس روم هستند . زیگیسموند (متیو گودز) برادر ونتسل ، برخلاف او شخصی قاطع و بی رحم است و مردم از دست عمال او در عذاب اند . زیگیسموند با کمک لرد روزنبرگ (تیل شوایگر) در صدد سرنگونی برادرش است و تنها مانعش لرد باروش و ژیژکا هستند . ژیژکا به دستور باروش بانو کاترین ، همسر روزنبرگ ، را می دزدد تا جلوی حمایت او از زیگیسموند را بگیرند اما در حالی که بتدریج علاقه ایی بین کاترین و ژیژکا شکل گرفته ، افراد روزنبرگ برادر زاده نوجوان ژیژکا را کشته و برادرش را گروگان می گیرند ... نقش برادر ژیژکا را ویلیام موسلی بازی می کند که در فیلم های نارنیا نقش پیتر را بر عهده داشت و واقعاً حیف که کار آن چهار کودک فیلم های نارنیا به جایی رسیده که وقتی یکی از آنها در نقشی کوتاه در فیلمی مثل این ظاهر می شود ، تا اسمش را در لیست بازیگران فرعی نبینم ، نمی توانم او را تشخیص دهم و بشناسم! در مجموع فیلم " قرون وسطی " که اسمش خیلی مناسب فیلم به نظر نمی رسد ، به عنوان یک درام-تاریخی تا حدودی قابل قبول است اما به هدف اصلی اش در شناساندن ژیژکای واقعی به جهان نمی رسد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
فرار طلا

Gold Run
(2022)


⭐⭐⭐


وقتی سه فیلم از سینمای نروژ را با فاصله کمی دیده باشم ، یعنی سینمای این کشور کوچک اروپایی سال خوبی را پشت سر گذاشته است! " فرار طلا " ساخته هالوارد بروین درباره جنگ جهانی دوم است . قبلاً نقش نروژ در سینمای جنگ جهانی دوم محدود شده بود به چند فیلم و سریال انگشت شمار انگلیسی زبان که اکثراً روی تلاش های کماندوهای متفقین برای نابودی تاسیسات آب سنگین نروژ (که آلمانی ها قصد داشتند از آن برای تولید بمب اتم استفاده کنند) متمرکز بودند . اما در چند سال اخیر نروژی ها تلاش زیادی کرده اند تا با زبان سینما به مردم دنیا نشان دهند آنها هم علیه آلمانی ها جنگیده و آنطور که بعضی ها فکر می کنند متحدشان نبوده اند! فرار طلا هم موضوعی در همین راستا دارد ؛ 9 آوریل 1940 نیروهای آلمانی به نروژ حمله می کنند . مقاومت دژهای خلیج اسلو باعث می شود تا کشتی های جنگی آلمان نتوانند به بندر نزدیک شده و پایتخت را به سرعت اشغال کنند ، به این ترتیب فرصت می شود تا طلاهای بانک مرکزی نروژ به خارج از اسلو منتقل گردند . اما آلمانی ها در حال پیشروی هستند و طلاها به زودی به دستشان خواهد افتاد بنابراین وزیر دارایی نروژ ، فردریک هاسلند ، دبیر حزب کارگر را مامور رهبری عملیات انتقال طلاها به کشتی برای بردن به انگلستان می کند . هاسلند شخصیتی بشدت دقیق و کمال گراست و در شرایطی که هر لحظه خطر حمله و رسیدن آلمانی ها وجود دارد ، در هر مرحله از انتقال اصرار دارد شمش های طلا تا دانه آخر شمارش شوند حتی اگر فرمانده نظامی عملیات با این کار موافق نباشد . از طرف دیگر ماموریت یک افسر آلمانی دست یابی به طلاهای بانک مرکزی نروژ است و او تا زمانی که توان داشته باشد به تعقیب محموله ادامه خواهد داد ... فیلم فرار طلا کمی از نظر ملودرام ضعیف است اما بخوبی توانسته این ماموریت مهم تاریخی را به تصویر درآورد . ذخایر طلای نروژ برای آلمان یک غنیمت بسیار ارزشمند بود و با اینکه انگیزه اصلی آلمان برای حمله به نروژ سنگ آهن بود ، عملاً بدون پشتوانه طلاهای این کشور مجبور شدند خرج اشغال نروژ را از جیب خودشان بپردازند!

(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نارویک ؛ اولین شکست هیتلر

Narvik : Hitler's First Defeat
(2022)


⭐⭐⭐


" نارویک ؛ اولین شکست هیتلر " ساخته اریک شولدبرگ ، از نقطه نظر داستانی دقیقاً در نقطه مقابل " فرار طلا " قرار می گیرد ، چون در اینجا درام پررنگ تر از تاریخ است! شاید اگر اسم فیلم " نارویک ؛ اولین شکست هیتلر " نبود ، می شد این نقطه ضعف را نادیده گرفت ، اما هنگامی که مخاطب پیش از تماشای فیلم با این عبارت مواجه شده ، انتظار دیدن فیلمی را دارد که از نظر تاریخی توضیح دهنده نبرد نارویک باشد! اما فیلم شولدبرگ برخلاف اسم غلط اندازش نبرد نارویک را در پس زمینه قرار داده و جدا افتادن و دوباره به هم پیوستن اعضا یک خانواده کوچک را محور اصلی داستان قرار داده و از آنجا که فیلم از نگاه این زن و شوهر به تصویر در می آید ، عملاً بسیاری از جزئیات مهم نبرد نارویک یا ناگفته مانده یا به شکلی کوتاه و ناقص مورد اشاره قرار می گیرد . اما اصلاً نبرد نارویک چه بود و چگونه رقم خورد؟ همانطور که در توضیح فیلم فرار طلا گفتم ، انگیزه اصلی آلمانی ها برای اشغال نروژ سنگ آهن بود . بیشتر سنگ آهن مورد نیاز آلمان برای صنایع نظامی و غیر نظامی از معادن شمال سوئد تامین می شد . در بیشتر طول سال آب های شمال دریای بالتیک یخ زده و برای کشتیرانی خطرناک است در نتیجه در این مدت سنگ آهن را با قطار به بندر نارویک در شمال نروژ حمل و در آنجا بار کشتی های آلمانی می کردند . در ماه های اولیه آغاز جنگ جهانی دوم هیچکدام از دو طرف به این مسئله حساس نبودند تا اینکه شوروی به فنلاند حمله کرد . بریتانیا و فرانسه قصد کمک به فنلاند را داشتند اما ظاهراً دولت های سوئد و نروژ به آنها اجازه عبور نیروهایشان را ندادند . در مقرهای فرماندهی متفقین زمانی که طرح های احتمالی مورد بررسی قرار می گرفت توجهات به نارویک جلب شد و همزمان آلمانی ها هم احساس خطر کردند . در واقع 9 آوریل 1940 که آلمان حمله به نروژ را آغاز کرد ، همزمان سربازان انگلیسی هم در حال سوار شدن به کشتی بودند تا همین کار را انجام دهند که رودست خوردند! نارویک با اینکه دورترین و شمالی ترین بندر نروژ بود در همان روز نخست جنگ تقریباً بدون مقاومت توسط آلمانی ها اشغال شد ، اما کمی بعد ناوگان بریتانیا از راه رسید و با نابودی کشتی های آلمانی بندر را محاصره کرد . آلمانی ها چندین هفته مقاومت کردند اما با پیشروی زمینی نیروهای متفقین و نروژ مجبور به تخلیه بندر و فرار به کوه های اطراف شدند . چند روز بعد از این پیروزی اما فرانسه در آستانه سقوط قرار گرفت و به نیروهای متفقین دستور تخلیه صادر شد و سربازان نروژی که نتوانستند از کشور فرار کنند بعد از مقاومت اندکی تسلیم آلمانی ها شدند و اشغال نروژ کامل گردید و تا آخرین روز جنگ جهانی دوم در اروپا تداوم یافت . اما در فیلم " نارویک ... " قهرمان داستان سرباز جوانی است به نام گانر تفت که درست پیش از حمله آلمان همراه واحدش به زادگاهش نارویک منتقل می شود . همسرش اینگرید پیشخدمت هتل است و چون به زبان های آلمانی و انگلیسی تسلط دارد نقش مترجم را در حضور کنسول های آلمان و انگلیس در هتل بر عهده دارد . با ورود آلمانی ها گروهی از سربازان که گانر هم جزو آنهاست حاضر به تسلیم نمی شوند و گانر بعد از منفجر کردن پل راه آهن اسیر می شود . اینگرید هم که نتوانسته همراه پسرش فرار کند مجبور می شود در هتل بماند و به وظیفه مترجمی اش ادامه دهد در حالی که از یک سو مورد توجه کنسول آلمان است و از سوی دیگر به پنهان شدن کنسول انگلیس از دست آلمانی ها کمک می کند تا اینکه ... فیلم لحنی سه پهلو! دارد ؛ آلمانی ها شهر را بدون وارد آوردن خسارت تسخیر می کنند و سعی دارند با مردم خوش رفتار باشند ، کنسول آلمان هم تمام تلاشش را می کند تا توجه و علاقه اینگرید را به خود جلب نماید ، اما آلمانی ها خیلی زود روی دیگر خود را هم به مردم شهر نشان می دهند و بعد از شکست هم نارویک را بشدت بمباران می کنند . در مقابل کنسول انگلیسی در برابر کمک های اینگرید بیشتر لحنی تهدید کننده دارد تا سپاسگذار و اولین خسارت جدی را هم انگلیسی ها به شهر وارد می کنند که باعث مرگ پدر گانر می شود ، اما مردم نارویک انگلیسی ها را منجی خود می دانند و از اینکه اینگرید به آلمانی ها کمک می کند عصبانی هستند . و در رویه سوم ماجرا ، گانر هم در ابتدای فیلم مقاومت را انتخاب می کند اما در پایان فیلم رفتن با خانواده را به ماندن و جنگیدن ترجیح می دهد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
ترول

Troll
(2022)


⭐⭐⭐


ترول ها (غول های کوه پیکر سنگی) در ادبیات کهن اسکاندیناوی جایگاه ویژه ایی دارند و در بعضی فیلم های محصول این منطقه و حتی فیلم های انگلیسی زبانی مثل " هابیت : یک سفر غیرمنتظره " مورد استفاده قرار گرفته اند . حالا رور اوثاگ (کارگردان فیلم تامب رایدر 2018) با این پیش فرض فیلم " ترول " را ساخته که آنها نه موجوداتی خیالی و افسانه ایی ، بلکه کاملاً واقعی بوده اند و تا پیش از گسترش مسیحیت در اسکاندیناوی زندگی می کردند اما با ورود دین جدید به این منطقه شکار و در معرض نابودی قرار گرفتند . در زمان حال اکتشافی در اعماق یک معدن قدیمی در حال انجام است که منجر به بیدار شدن یک ترول غول پیکر می شود . مقامات دولتی ابتدا حاضر به پذیرش وجود ترول نیستند و دنبال توجیحاتی طبیعی برای آنچه رخ داده می گردند اما پروفسور نورا تیدمن (انی ماری ویلمن) که در کودکی عاشق افسانه های قدیمی درباره ترول ها بود که پدرش برایش تعریف می کرد ، آنها را قانع می کند آنچه با آن سر و کار دارند واقعاً یک ترول است . او با کمک پدرش که سال ها تحقیق درباره ترول ها او را به مرز جنون کشانده ، به دنبال راهی برای مقابله با ترول می گردد در حالی که هیولای غول پیکر مستقیماً در حال حرکت به سمت پایتخت است ... تا پایان نیمه نخست فیلم تصویر واضحی از ترول دیده نمی شود و بعد از آن هم سازندگان فقط در چند سکانس آن را به نمایش در می آورند ، با این وجود جلوه های ویژه در همین حد قابل قبول و قابل باور است و سرنخ هایی که از زندگی ترول بخصوص در اواخر فیلم بدست می آید باعث می شود تا با وجود خرابی هایی که به بار آورده نابودی اش دردناک و همدلی برانگیز باشد . مشکل اصلی فیلم از شخصیت های انسانی است که همگی کلیشه ایی و تکراری ، تک بعدی و قابل پیشبینی هستند . مثلاً کدام فیلم ماجراجویی در این سبک را سراغ دارید که در آن یک پدر نیمه مجنون اما عقل کل وجود نداشته باشد که در نهایت هم جانش را از دست بدهد؟! در پایان باید گفت فیلم ترول هم در ادامه همان موجی است که در سال های اخیر به راه افتاده و خواهان احیای سنت ها و فرهنگ های مشرکانه قدیمی اسکاندیناوی هستند و ورود مسیحیت به این منطقه را به فاجعه تشبیه می نمایند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان گرامی . انشالله که از ماه مبارک رمضان نهایت بهره را برده باشید .

باز هم پوزش! پوزش بابت وقفه ایی دوباره و عقب افتادن مطالب . نمی دانم چرا هرچقدر عزمم را جزم می کنم تا کار را پیش ببرم و نقدهایم به روز باشد ، باز کک یک چیز دیگری پابرهنه می دود در پاچه ام و سرم را گرم می کند! شب عیدی در حالی که داشتم برای نوشتن بخش جدیدی آماده می شدم ، یک دفعه فیلم یاد هندوستان کرد و نشستم پای بازی " روم توتال وار 1 " ، تازه با کد تقلب سه هفته طول کشید که تهش را در بیاورم! در ماه رمضان هم که دوستان قدیمی در جریان هستند خیلی حال و حوصله و تمرکز نوشتن ندارم!

خلاصه ، باز هم پوزش . طی روزهای آینده انشالله اگر مشکلی پیش نیاید و جماعت کک ها بگذارند ، نقدهای جدیدی را خدمتتان عرضه خواهم کرد . نقدهایی داغ اما نچندان تازه از فیلم و سریالهای درجه 1 و 2 و حتی 3! فصل آخر مردگان متحرک ، آمستردام ، انولا هلمز 2 ، آر آر آر ، آواتار : راه آب ، نهنگ و ...

فقط دو نکته ؛

اول اینکه منتظر نقد فیلم " بابل " یا " بابیلون " دیمون شزل نباشید! 5 دقیقه اولش را که دیدم مشمئز شدم و حالت تهوع گرفتم! آخه بشر! اسم هرچیزی را که نمی شود هنر گذاشت!!!

دوماً اگر واقعاً خواننده این مطالب هستید ، یک نقدی ، انتقادی ، نکته ایی ، تشکری! و ... برایم بگذارید که خیالم راحت شود واقعاً خواننده دارم و این نقدها را برای در و دیوار نمی نویسم!

با تشکر .
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
سریال انیمه
حمله تایتان ها
بخش ویژه 1 {قسمت 29 فصل چهارم}

Attack on Titan : The Final Chapters - Special 1
(2023)


🌟🌟🌟⭐

ذوق و اشتیاق سازندگان محبوب ترین انیمه سریالی دنیا برای به نمایش در آوردن هرچه سریعتر آخرین قسمت های محصولشان چنان زیاد است که نتوانسته اند تا کامل شدن آن طاقت بیاورند و سه قسمت بعدی فصل چهارم را در قالب یک تک قسمت ویژه در روز 4 مارس 2023 منتشر نمودند . ارن یگر در حال نابود کردن دنیاست و بیگناه و گناهکار برایش فرقی ندارند . دوستان و دشمنانش با هم متحد شده اند و به دنبال راهی هستند که جلوی او را بگیرند . ارن از این مسئله خبر دارد و توانایی متوقف نمودن آنها را نیز دارد اما می خواهد اجازه دهد آنها با اختیار خودشان برای نجات دنیا بجنگند ، شاید که راهی برای متوقف کردن او از ادامه دادن این جنایت پیدا کنند ... صحنه های مربوط به کشتار و نابودی که بویژه در یک سوم ابتدایی این بخش به تصویر در آمده اند ، بسیار تکان دهنده و هولناک هستند . این نابودی و ویرانی مرگبار و انگیزه های ناشی از آن را می توان به تعابیر و تفاسیر مختلف و متفاوتی تعمیم داد . به عنوان مثال یک جنگ جهانی هسته ایی می تواند به همین میزان نابود کننده و مرگبار باشد و انسان های گناهکار و بی گناه را به یک نسبت به کام مرگ بکشاند . اما تفسیری که به نظر نزدیک تر می رسد ، تشبیه این وقایع به آرمگدون است . طبق اعتقاد یهودیان افراطی (صهیونیست ها) ، که در فصل سوم دیدیم چه شباهت آشکاری بین مردم الدیایی و یهودیان وجود دارد ، بعد از نبرد آخرالزمان یا آرمگدون فقط قوم برگزیده یعنی قوم یهود باقی مانده و بر دنیا حکومت خواهند کرد . ارن یگر هم می خواهد با نابود کردن تمام سرزمین های خارج از پارادیس ، یک بار برای همیشه به ظلم و ستم ها بر مردم الدیا پایان دهد و آنها را تنها وارثان زمین سازد! پس می توان گفت ارن یگر همان مسیح یا منجی است که صهیونیست ها منتظر ظهور او در جنگ آرمگدون هستند (توجه داشته باشید که تعبیری که یهودیان افراطی از مسیح آخرالزمان دارند با حضرت مسیح (ع) متفاوت است و اصلاً به همین دلیل در طول تاریخ بین یهودیان و مسیحیان اختلاف و دشمنی بوده است) . حال باید دید در قسمت های پایانی سریال ، نتیجه نهایی نبرد بین ارن یگر و مخالفانش چه خواهد شد و تعبیر و نتیجه گیری نهایی که سازندگان سریال " حمله تایتان ها " به دنبالش بوده اند چگونه است؟ هنوز تاریخ مشخصی برای انتشار قسمت های پایانی اعلام نشده اما پیشبینی می شود در نیمه دوم سال 2023 و به همین شکل متمرکز انتشار یابد .


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
مردگان متحرک
فصل یازدهم (بخش سوم)

The Walking Dead
(2022)


🌟🌟🌟⭐


بالاخره سریال " مردگان متحرک " به پایان رسید ، اما به پایان نرسید!!! فصل پایانی سریال محبوب شبکه AMC و بخصوص قسمت آخر آن ، مصداق بارز " غش در معامله " است . جایی که بعد از یازده فصل و 177 قسمت ، بسیاری از خطوط داستانی و خورده داستان ها ناتمام مانده و تهیه کنندگان سریال در انتهای قسمت پایانی وعده به نتیجه رسیدن آنها در سریال های جدید " شهر مردگان " ، " دریل دیکسون " ، " ریک و میشون " ، سری جدید " ترس از مردگان متحرک " و ... را می دهند . خب ، چرا نمی شود همه این داستان ها را در قالب همان سریال ادامه داد؟ چون لابد از نظر حقوقی به ضرر تهیه کنندگان و کمپانی سازنده بوده و حالا که سریال " مردگان متحرک " بطور رسمی تمام شده ، می توانند برای سریال های جدیدتر قراردادهای جدید و به صرفه تری با بازیگران و عوامل تولید امضا نمایند!!! بخش پایانی فصل یازدهم ، به اندازه دو بخش قبلی مورد توجه طرفداران مجموعه قرار نگرفت ، چون اولاً همانطور که قبلاً هم اشاره کرده بودم ، روند وقوع حوادث همان مسیر کلیشه ایی قبلی بود و بجز یک مورد ، هیچ تازگی و غافلگیری جدیدی برای هواداران نداشت ، آن یک مورد هم (زامبی های جهش یافته که می توانستند روی حرکاتشان کنترل بیشتری داشته باشند و از در و دیوار بالا بروند) چندان به مذاق تماشاگران خوش نیامده بود . دوماً مخاطبان انتظار داشتند که سازندگان فقط به پایان بردن همین ماجرای جاری اکتفا نکرده و به حداقل یکی - دو پرسش کلیدی از داستان های ناتمام مانده پاسخ دهند که بجز یکی-دو سرنخ خیلی گنگ چیز دیگری عرضه نشد . در عوض قسمت پایانی توانست جبران کل ناکامی های این بخش را بنماید و به عنوان پایانی قابل قبول برای این سریال ثبت شود ، چون هم برای طرفدارن قدیمی مجموعه چندتایی نکته آشنا و نوستالژی بازی داشت و هم در پایان با کنار هم گذاشتن مجموعه تصاویری از کاراکترهای محبوب مجموعه و جملات امیدبخششان ، به مخاطبان یادآوری کرد که چرا بیش از یک دهه سرگرم دنبال کردن این سریال بودند . حال باید دید سازندگان این مجموعه که دیگر اسم محصولشان را " جهان مردگان متحرک " گذاشته اند ، چه نقشه راهی برای خود ترسیم کرده اند ، تا اینجا که هیچکدام از سریال های جنبی مجموعه از نظر کیفیت نتوانسته اند مخاطبان را راضی کنند و تنها دلیل ادامه یافتن " ترس از مردگان متحرک " هم پاسخ دادن به تعدادی از سئوالات نچندان مهم سریال اصلی و حضور کاراکترهای محبوبی مثل مورگان جونز (که خیلی ناگهانی در پایان فصل هشتم " مردگان متحرک " ناپدید شد) بوده است .


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
دیدن
فصل سوم

See
(2022)


⭐⭐⭐


فصل سوم و آخر سریال " دیدن " نتوانست به اندازه فصل دوم موفق باشد و دوباره مثل فصل اول ، ضعف فیلمنامه و عدم توجه سازندگان به نکاتی ظاهراً جزیی اما کلیدی و مهم برای مخاطبان ، به پاشنه آشیل آن تبدیل شد . مثلاً رن در پایان فصل دوم موضعش را کاملاً مشخص کرده بود اما در این فصل کوچکترین تردیدی برای فرار و هشدار دادن به هانیوا از خود نشان نداد . یا مثلاً هنگامی که نیروهای تورمادا پنسا را محاصره می کنند ما هیچ سربازی را در حال دفاع از شهر نمی بینیم در حالی که همه جا صحبت از بسیج نیروها است و در نهایت بابا واس و دوستش مجبور می شوند به تنهایی با کل ارتش دشمن مواجه شوند! تصمیم نهایی کوفون درباره آینده هم که جای بحث زیادی دارد و هرچند شجاعانه ، اما احمقانه و پر ریسک به نظر می رسد! دیدیم که جرلامارل با آن همه ادعا به محض اینکه بینایی اش را از دست داد ناتوان شد و به سرعت حذف گردید ، حالا کوفون که یک عمر بینا زندگی کرده و هیچ تجربه ایی از زندگی در تاریکی ندارد چطور فکر می کند می تواند به عنوان یک نابینا پدر خوبی باشد؟! و آن ته بندی آخر سریال ، وقتی که هانیوا و رن با جامعه ایی از بینایان در ساختمان کتابخانه مرکزی نیویورک مواجه می شوند ، طراحی صحنه به شکلی است که انگار همه این بینایان اخیراً و در همین چند روز گذشته در این مکان جمع شده اند ، در حالی که دیالوگ ها و نقشه ایی که دو دختر را به آنجا کشانده چیز دیگری می گوید . کمی به هم ریختگی و نمایش پیشرفت تحقیقات در طراحی صحنه این سکانس باید به چشم می آمد . به هر حال برای مخاطبی که توجه به جزئیات و نکات کلیدی داستانی برایش اولویت نداشته باشد ، دیدن همچنان مهیج و سرگرم کننده ، با شخصیت پردازی هایی قوی ، به پایان می رسد ، و همان بهتر که به پایان رسید چون یک سریال هرچقدر طولانی تر باشد تکیه اش بر جزئیات و نکات کلیدی داستانی بیشتر می شود و نباید دیوارش از ابتدا کج گذاشته شده باشد!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
وست ورلد
فصل چهارم

Westworld
(2022)


⭐⭐⭐


سریال محبوب اما نانجیب وست ورلد ، بعد از شروع طوفانی که در فصل اول داشت ، در فصل های دوم و سوم نتوانست به همان نسبت مخاطبان را مجذوب سازد و نتیجه شد ریزش شدید مخاطب در فصل چهارم . هرچند فصل چهارم در مقایسه با فصل های قبلی کمتر سراغ بی حیایی و برهنگی رفته بود و می شد با خیال راحت تری آن را تماشا کرد! مشکل اصلی مخاطبان با پایان تلخ سریال بود ، اینکه تقریباً همه شخصیت های اصلی مجموعه نابود می شوند و در نهایت هم هیچ راهی برای نجات بشریت از انقراض وجود ندارد و صرفاً خاطره انسان ها توسط دلورس باقی خواهد ماند! خب ، از سازندگانی که تا این حد پرده در و بی حیا بودند ، رسیدن به چنین نتیجه یاس آوری هم دور از ذهن نبوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
پرورش یافته توسط گرگ ها
فصل دوم

Raised by Wolves
(2022)


⭐⭐⭐


خیلی خوب است که ریدلی اسکات 85 ساله ، قبل از اینکه عجل سراغش بیاید ، همچنان دنبال جواب بزرگ است ، اما ای کاش اینقدر تحت تاثیر چرت و پرت های اریش فن دنیکن و پیروانش نبود تا بتواند واقع بینانه تر مسائل را تحلیل و به جواب برسد! همانطور که در توضیحات فصل اول این سریال شبکه اچ بی او مکس گفته بودم ، در جهان داستانی سریال " پرورش یافته توسط گرگ ها " ، زمین بر اثر جنگی ویرانگر بین آتئیست ها (ناخداباوران) و میترائیست ها (پیروان یک دین من درآوردی - برای اینکه به کسی بر نخورد - که اعتقاد دارند جواب رسیدن به خالق در سیاره کپلر 22 است!) نابود شده و بازماندگان هر دو تفکر با هدایت هوش مصنوعی ، خود را به سیاره جدید رسانده اند . در این سیاره آثاری یافت می شود که نشان می دهد صدها هزار سال قبل حیات هوشمند در آن وجود داشته ، اما حالا تنها موجودات قابل توجه سیاره (بجز پرندگان) هیولاهای ماهی-انسانی هستند که در یک دریای اسیدی زندگی می کنند . اما چیز دیگری هم در این سیاره وجود دارد ؛ یک سیگنال یا نجوای پنهان که فقط میترائیست های معتقد آن را می شنوند و به آنها می گوید چه کارهایی انجام دهند تا به هدفش برسد ، هدفی به غایت دهشتناک . اما در پایان فصل دوم می بینیم که فقط سیگنال مرموز نیست که جان بازماندگان را تهدید می کند ، بلکه هوش مصنوعی باستانی هم که رهبری آتئیست ها را بر عهده گرفته نقشه چندان خوشایندی برای نجات آنها ندارد ... سریال در فصل اول به شکلی بود که نمی شد با قاطعیت موضع سازندگان آن را مشخص کرد . میترائیست ها واقعاً توسط یک نیروی نادیدنی راهنمایی می شدند و ماهیت این نیرو چندان مشخص نبود . اما در فصل دوم کاملاً روشن می شود که این نیروی نادیدنی یک نیروی ماورایی نیست بلکه سیگنالی است که از مبدایی نامشخص مخابره می شود و هدفی جز نابودی انسان ها ندارد . اما از طرف دیگر آتئیست ها هم بازی می خورند ، چون قدرتی که رهبریشان را در انتهای فصل دوم برعهده گرفته تنها به فکر نجات جسمی آنهاست و برایش مهم نیست در این مسیر چه آسیبی به روح و ماهیت آنها خواهد زد! این نشان می دهد که سازندگان سریال " پرورش یافته توسط گرگ ها " (که ریدلی اسکات از پشت صحنه هدایت کننده آنهاست) هیچ یک از دو مسیر ترسیم شده برای رسیدن به سعادت را قابل قبول نمی دانند و اگر فصل سومی در کار باشد ، احتمالاً از طریق کاراکتر مادر به جواب دیگری خواهند رسید . فعلاً که خبری از تایید ساخت فصل سوم توسط سرمایه گذاران نیست!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
سریال
نیروی اهریمنی اش
فصل سوم

His Dark Materials
(2022)


⭐⭐⭐


قبلاً (سه سال قبل) در توضیحات فصل نخست این سریال گفته بودم که فیلیپ پولمن (نویسنده مجموعه رمان " نیروی اهریمنی اش ") یک آتئیست (ناخداباور - منکر خدا) است . او در سایت شخصی اش خود را یک اومانیست (انسان گرا) معرفی می کند . اومانیسم هم یکی از شاخه های آتئیسم محسوب می شود منتها برخی از اومانیست ها این حرف را قبول ندارند و سعی می کنند تعریفی که از انسان گرایی دارند را با تعریف خداباوری پیوند دهند . خیلی بعید است فیلیپ پولمن جزو این دسته از اومانیست ها باشد و نوشته اش نشان می دهد که گرایش او به آتئیسم و بخصوص ماتریالیسم (ماده گرایی) بسیار بیشتر است . در فصل سوم سریال شبکه BBC بانو کلتر (رث ویلسون) حسابی حس مادرانه اش گل کرده و سعی دارد از لایرا (دافنه کین) در برابر توطئه های کلیسا محافظت کند . اما لایرا خواهان این محافظت مستبدانه نیست و با کمک ویل (امیر ویلسون) می گریزد و سپس به دنیای مردگان می روند تا راجر را پیدا و نجات دهند . از سوی دیگر لرد ازریل (جیمز مک اوی) سرگرم گردآوری سپاهی از موجودات جهان های مختلف است تا علیه قانونگذار اعلام جنگ دهد و ... کاراکتر لرد ازریل در سریال و رمان پولمن یک آتئیست کامل و یک واقع گرای محض است و هر آنچه را مربوط به داستان ها و باورهای مذهبی باشد خرافه و افسانه می داند و برای برانداختن آنها علیه نیرویی که خود را فرمانروای عالم می داند دست به مبارزه می زند . اما با اینکه این فرمانروا یا قانونگذار در رمان و سریال فرشته شیاد و دروغگویی بیش نیست ، اما پولمن نشان می دهد که نظر ازریل هم به طور کامل صحیح نیست و داستان ها و باورهای مذهبی ریشه در حقایق دارند و برخی از آنها برای برقراری تعادل در جهان ، باید تکرار شوند! لایرا و ویل حکم آدم و حوایی را دارند که همدیگر را دوست دارند اما چون نوجوان هستند و هنوز درک درستی از عشق ندارند ، وارد رابطه جدی با هم نشده اند ، پس وظیفه یک مار نمادین (منظور ابلیس است که در روایات مذهبی خود را به شکل مار در آورد و در بهشت به آدم و حوا نزدیک و باعث رانده شدنشان شد) است که آنها را به درک لازم از عشق برساند! مقامات کلیسا نمی خواهند ماجرای آدم و حوا تکرار شود چون آن را باعث سقوط و رانده شدن دوباره بشریت می دانند و به همین دلیل دنبال لایرا هستند تا او را نابود کنند . کلیسا و مذهب در جهان های مختلف داستان همگی یک هدف دارند ؛ ساختن انسان هایی پوچ و عاری از احساس که فقط قادر به پرستش خالق باشند! درک پولمن از مذهب در همین حد سطحی است و لایه های مختلف آن را نمی بیند . فرقی هم نمی کند منظور کدام دین و مذهب باشد . نوشته های او نشان می دهد که در حد مطالعه کتاب های سطحی مثل " تاریخ ادیان "  جان ناس ، درباره ادیان مختلف تحقیق کرده و بنابراین به چنین دید سطحی و حقیرانه ایی از مذهب و دین رسیده است . پولمن توضیح نمی دهد که چطور این فرشته شیاد که ادعای خدایی دارد! قادر به شکست دادن ازریل و کولتر نیست اما می تواند سرنوشت پس از مرگ میلیاردها میلیارد انسان را به دست بگیرد و روح آنها را اسیر خود سازد! در واقع یکی از ترس های آتئیست ها از سرنوشت پس از مرگ است و تعبیری که از زندگی جاودانه پس از مرگ پیش خودشان ساخته اند شکلی از زندگی سرد و کسل کننده ، یکنواخت و بی پایان است ، پس از پذیرش آن فراری هستند! پولمن توضیح نمی دهد چرا سرنوشت جهان ها و غبار ، بین این همه انسان و موجودات دیگر ، فقط به عشق بین لایرا و ویل گره خورده است؟ مگر روزانه هزاران نفر عشق را تجربه نمی کنند؟ اگر منظور او این است که چون لایرا و ویل از دو جهان مختلف هستند عشقشان منحصر به فرد است ، پس چرا این عشق را ناکام و بدفرجام می سازد؟ آیا از نظر او صرفاً عشقی حقیقی است که عاشق تلخی اش را تجربه کند؟
از اینها که بگذریم ، کیفیت سریال هم در حد قابل قبولی نیست! بازی ها عالی هستند و همه بازیگران در نقش های خود جا افتاده اند ، اما در طراحی و کارگردانی یک شتابزدگی و ساده سازی عجولانه به چشم می خورد انگار که تیم سازنده سریال خیلی علاقه و احساسی برای اثری که در حال ساختش بوده اند خرج نکرده اند! در جهان مردگان ، صرفاً ارواحی را می بینیم که انگار همین تازگی مرده اند و بجز تل بی پایانی از اشیا و زباله های روی هم تلمبار شده ، هیچ نشانی از ارواح انسان هایی که طی هزاران سال در آنجا به دام افتاده باشند وجود ندارد! لوین لیود در نقش راجر هم قشنگ یک سر و گردن از زمان بازی اش در فصل اول بلندتر شده ، اما سازندگان کوچکترین تلاشی برای به چشم نیامدن این نکته نکرده اند! نبرد بزرگ بین نیروهای ازریل و قانونگذار هم چندان آب و تابی ندارد و بسیاری از جزئیات مفصل این نبرد در رمان ، در اینجا حذف شده یا تقلیل پیدا کرده اند . تنها جایی که تیم سازنده کمی ظرافت به خرج داده و بیشتر جزئیات توصیف شده در رمان را رعایت کرده اند در خلق جهان مولفاها بوده است!


(تماشای این سریال به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، ترسناک ، غیراخلاقی و ملحدانه ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
اسکروچ : سرود کریسمس

Scrooge : A Christmas Carol
(2022)


⭐⭐⭐


رمان کلاسیک سرود کریسمس چارلز دیکنز یکی از چهار اثر ادبی برتر از نظر تعداد اقتباس های نمایشی می باشد (سه مورد دیگر دراکولای برام استوکر ، پینوکیو و پیتر پن هستند!) . هرچند سال یک بار شاهد یک اقتباس جدید فیلم ، سریال یا انیمیشن (بخصوص تعداد اقتباس های انیمیشنی به علت ظرفیت بالای داستانی این اثر زیاد است) از رمان دیکنز هستیم و به علت نثر فوق العاده نویسنده ، کمتر پیش آمده که این اقتباس ها به منبع اصلی وفادار نبوده و سعی کنند داستان اسکروچ خسیس را از زاویه متفاوتی تعریف نمایند . انیمیشن جدید ساخته استفان دنلی ، بخش شده توسط نتفلیکس ، هم از این قاعده مستثنی نبوده و از نظر روند مراحل داستانی کاملاً به منبع اصلی وفادار می باشد . در عوض تیم سازنده سعی کرده اند کاراکتر ابنینزر اسکروچ را هرچه بیشتر مورد کندوکاو قرار داده و انگیزه ها و دلایل تبدیل شدن او به پیرمردی خسیس و بدعنق و تنها را به بهترین شکل ممکن برای مخاطب تشریح نمایند . ضمن اینکه آنها برای اینکه نشان دهند اسکروچ پیر چطور توانسته با تنهایی اش کنار بیاید کاراکتر سگ خانگی با نام پرونس را برای او به داستان اضافه کردند . تنها ایراد کار داستان این انیمیشن به پرده آخر آن بر می گردد که اسکروچ متحول شده ، همه را برای شام کریسمس به خانه خود دعوت می کند . در داستان اصلی این اسکروچ است که سراغ دوستان و اقوامش می رود و شب کریسمس را با آنها می گذارند و اینکه تیم سازنده می خواهند باور کنیم مردم به همین راحتی اسکورچ را می بخشند و با کنسل کردن برنامه های خودشان به مهمانی او می آیند ، کمی ساده لوحانه است! البته گرافیک این انیمیشن هم خیلی تعریفی ندارد و در حد کارهای خوب تلوزیونی است!


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های ترسناک ، به افراد کمتر از 9 سال توصیه نمی شود)

***
تصویر
افسون نشده

Disenchanted
(2022)


⭐⭐


بنده اصلاً اهل تماشای فیلم های موزیکال نیستم و تعداد فیلم های موزیکالی که بطور کامل تماشا کرده ام ، به تعداد انگشتان دو دست هم نیست! اما فیلم " افسون شده " محصول سال 2007 به کارگردانی کوین لیما را خیلی دوست داشتم و تلفیق استادانه انیمیشن های پریانی دیزنی با فیلم زنده را در این اثر بسیار تاثیر گذار یافتم . " افسون نشده " به کارگردانی آدام شانکمن (که موفق ترین فیلم کارنامه اش یعنی " اسپری مو " هم اتفاقاً در سال 2007 اکران شد و از آن زمان تاکنون هیچ فیلم خوبی نساخته!) پخش شده از شبکه دیزنی پلاس ، دنباله آن فیلم محسوب می شود و تمامی عناصر عامل موفقیت آن را به شکلی سطحی تر تکرار نموده است! جیزل (امی آدامز) و رابرت (پاتریک دمپسی) که اخیراً صاحب یک دختر کوچولو شده اند به این نتیجه رسیده اند که زندگی در نیویورک برایشان خسته کننده شده بنابراین علیرقم مخالفت مورگان (گابریلا بلداچینو) دختر رابرت و دختر خوانده جیزل ، به یک شهرک حومه ای به نام مونرویل نقل مکان می کنند . ادوارد و نانسی از آندلوزیا پیش آنها می آیند تا خانه جدید را تبریک بگویند و یک چوب جادویی به آنها هدیه می دهند . با ادامه بداخلاقی های مورگان ، جیزل برای درست کردن اوضاع از چوب جادویی استفاده می کند اما ... فانتزی های پریانی دیزنی هرچند داستانی خیالی و رویایی دارند ، همیشه یک منطق روایی پشتشان هست که باعث می شود مخاطب فضای داستان را بپذیرد و با آن همراه شود . مشکل بزرگ افسون نشده در همین منطق روایی است که عملاً تبدیل شده به بی منطقی و زنجیره حوادثی که در طول فیلم شکل می گیرد و داستان را پیش می برد چنان ساده لوحانه هستند که بیشتر مخاطبان (بجز دختر بچه های خردسال) از خیر پیگیری آن می گذرند تا احساس توهین شدگی ننمایند! با این وجود می توان تماشای فیلم را تا انتها تحمل کرد چون سکانس های بامزه کمدی و موزیکال کم ندارد و داستان بی منطق فیلم در واقع بستری بوده برای نمایش این لحظات .


***
تصویر
انولا هلمز 2

Enola Holmes 2
(2022)


⭐⭐⭐


دو فاکتور موفقیت فیلم اول " انولا هلمز " و محبوبیت زیاد میلی بابی بارون را که کنار هم قرار دهیم ، ساخته شدن قسمت دوم کاملاً منطقی است! انولا هلمز ، خواهر کوچکتر شرلوک هلمز سعی می کند دفتر کاراگاهی مخصوص خودش را باز کند اما چون یک دختر کم سن و سال است کسی او را جدی نمی گیرد تا اینکه یک روز دختربچه ایی از او می خواهد خواهر بزرگترش سارا را که گم شده پیدا کند . انولا متوجه می شود که گم شدن سارا با حوادث مرموزی که در یک کارخانه کبریت سازی اتفاق می افتد در ارتباط است . پس سعی می کند با تعقیب کردن می ، دوست مرموز سارا ، سر از کار آنها در بیاورد اما ... انولا هلمز 2 همچون فیلم اول بامزه و خوب کارگردانی شده است و هری برادبر کارگردان که استقبال تماشاگران از فیلم اولش را دیده ، سعی نکرده در نحوه روایت داستانش تغییری ایجاد کند حتی اگر متهم به کپی برداری از کارگردانان صاحب سبکی مثل گای ریچی شود . بزرگترین مشکل فیلم این است که بجای تمرکز روی داستان اصلی و هجو شخصیت محبوب رمان های سر آرتور کانن دویل از طریق کاراکتر خواهرش ، خیلی سعی دارد مد روز و فمنیستی به نظر برسد . فیلم اول هم همین مشکل را داشت ، اما در فیلم دوم دیگر شورش را در آورده اند! { اسپویل : اگر کانن دویل می فهمید روزی می رسد که بزرگترین دشمن شرلوک هلمز یعنی موریارتی را به شکل یک خانم سیاهپوست به نمایش در خواهند آورد ، چه واکنشی نشان می داد؟ } از طرف دیگر مبارزات زنان برای احقاق حقشان در بریتانیای اواخر قرن نوزدهم ، بخشی که به فعالیت های سارا چپمن اختصاص دارد ، هرچند کمی من درآوردی است ، باور پذیری بیشتری دارد چون خود سارا چپمن یک شخصیت واقعی و از فعالان حقوق زنان در آن زمان بود و تیم سازنده هم سعی نکرده از او یک قهرمان فرا واقعی بسازد ، اما آن بخشی از فیلم که دار و دسته مادر انولا به اسم مبارزه برای حقوق زنان کارهای خطرناک و اکشن انجام می دهند زیادی فانتزی و غیر قابل باور از آب در آمده است . البته این حقیقت دارد که فعالیت های مبارزان حقوق زنان در بریتانیای اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یک روی خشن هم داشته ، اما این خشونت در حد همان بمب گذاری های تبلیغاتی کم خسارت بود که مادر انولا در اوایل فیلم یک موردش را به نمایش گذاشت! نه کاراته بازی و تعقیب و گریزهای آنچنانی! انولا هلمز 2 به اندازه فیلم اول مورد توجه قرار نگرفته ، اما اضافه شدن هامیش پاتیل محبوب در نقش دکتر واتسون! در بخش پس از پایان فیلم ، نوید دهنده ادامه دار بودن این مجموعه است .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور  و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
آمستردام

Amsterdam
(2022)


⭐⭐


جدیدترین ساخته دیوید او راسل را می توان به فردی تشبیه کرد که قصد دارد درباره موضوعاتی مهم سخنرانی کند اما حین سخنرانی آنقدر تند حرف می زند و بدون وقفه از این شاخه به آن شاخه می پرد که عملاً بیشتر شنوندگان اصلاً متوجه حرف های او نمی شوند! برت برندسن (کریستیان بیل) کهنه سرباز مجروح جنگ جهانی اول که کارش ترمیم و زیباسازی جراحات همقطارانش است توسط دوستش هارولد وودزمن (جان دیوید واشنگتن) به الیزابت میکینز (تیلور سوئیفت) معرفی می شود . پدر الیزابت که در جنگ فرمانده واحد آنها بوده اخیراً از دنیا رفته و الیزابت مشکوک است که او را به قتل رسانده باشند پس از برت می خواهد مخفیانه جسد پدرش را کالبد شکافی کند . اما شبی که آنها قرار می گذارند تا نتیجه آزمایش را اطلاع دهند الیزابت به قتل می رسد و برت و هارولد متهم به قتل او می شوند . تنها سرنخشان برای نجات از این مخمصه آنها را به خانه خاندان قدرتمند ووز می رساند و در آنجا با والری ووز (مارگو رابی) مواجه می شوند که در زمان جنگ با آنها دوست شد و در شهر آمستردام دوران خوشی را پشت سر گذاشتند ، اما حالا خواهر (آنی تیلور جویی) و شوهر خواهر او (رامی مالک) به بهانه اینکه والری بیمار است او را محدود و زندانی کرده اند ، از طرف دیگر ... تازه این خلاصه ابتدایی داستان فیلم بدون در نظر گرفتن شاخ و برگ های فراوان و داستان های فرعی بسیار آن است و یک لشکر بازیگران معروف که نقش های فرعی دیگر را بر عهده داشته اند (کریس راک ، زویی سالدانا ، مایک مایرز ، مایکل شنون ، آندرآ ریسبرو ، رابرت دونیرو و ...) . راسل سعی داشته در بستر یک رویداد تاریخی فراموش شده (تلاش ناکام فاشیست های آمریکا برای قدرت گرفتن همزمان با تحولات سیاسی اروپا) یک ملودرام طنز بسازد ، اما نه ملودرامش گیرایی دارد ، از بس که از این شاخه به آن شاخه می پرد ، و نه طنزش واجد جذابیت است ، چون بیشتر بازیگران اصلاً متوجه جنبه طنزآلود قضیه نبوده اند و نقش هایشان را خیلی جدی گرفته اند ، و راسل مجبور شده با حرکات عجیب و غریب در کادر بندی ، فیلمبرداری و تدوین ، کمی جنبه غیر جدی بودن فیلم را به شکل هرچند مصنوعی نمایان تر کند! که همین مسئله به آشفتگی بیشتر فیلم دامن زده است! و یک نکته جالب اینکه می توان شباهتی معنادار بین فیلم آمستردام و سریال پیکی بلایندرز دید! همانقدر که تهدید قدرت گرفتن فاشیست های بریتانیا در سریال محبوب شبکه BBC اغراق شده و غیر واقعی بود ، تهدید قدرت گرفتن فاشیست های آمریکایی در فیلم راسل هم اغراق شده و غیر واقعی است! اصولاً جماعت چند صد هزار نفری نازی های آمریکا که می خواستند ادای نازی های آلمان را در بیاورند و به شیوه آنها قدرت را بدست بگیرند یک مشت دلقک بیشتر نبودند! واقعیت این است که بدون در آوردن ادای نازی ها ، چندین نفر در تاریخ آمریکا با افکار آشکارا نژادپرستانه و فاشیستی در انتخابات پیروز شدند و بر کرسی ریاست جمهوری این کشور تکیه زدند که آخرینشان همین دونالد ترامپ روانی بود! تازه آنهایی را که تظاهر به لیبرال بودن می کرده اما در پشت پرده تفکرات آنچنانی داشتند را که نمی توان شمرد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
پادشاه زن

The Woman King
(2022)


⭐⭐⭐⭐


یکی از جنبه های خوب تغییر گرایش و دیدگاه در صنعت فیلمسازی این است که سراغ معرفی شخصیت هایی می روند که تا دیروز کاملاً ناشناخته و گمنام (برای افکار عمومی جهانی) بوده اند! در همین راستا (گرایش به نگاه زنانه و فمنیستی در هالیوود) جدیدترین فیلم ساخته جینا پرنس بیدوود (کارگردان فیلم " نگهبانی از دیرباز ") داستانی درباره آگوجیه هاست ؛ زنانی جنگجو که خود را وقف دفاع از پادشاهی کوچک داهومی در غرب آفریقا (حوالی کشور بنین امروزی) می کردند . فیلمنامه نوشته دانا استیونز درباره یکی از جنگجویان افسانه ایی آگوجیه به نام نانیشکا (با بازی وایولا دیویس) است که گفته می شود نقش مهمی در پیروزی بزرگ داهومی بر کشور قدرتمند رقیب اویو در سال 1823 داشته است . البته اطلاعات بسیار کمی از جزئیات واقعی زندگی نانیشکا در دست است و فیلمنامه با ملاک قرار دادن حقایق اندک موجود ، بیشتر زائیده تخیل نویسنده است ، بعلاوه کمی هم تحریف تاریخ! مثلاً بزرگترین منبع درآمد پادشاهی داهومی از تجارت برده بود و حتی سر این قضیه چندین بار با بریتانیا (که از سال 1833 هرگونه فعالیت تجاری در زمینه برده داری را در داخل و خارج از قلمرو خود ممنوع و غیرقانونی اعلام کرده بود) درگیر شدند ، اما در فیلم اینطور نشان داده می شود که آگوجیه ها و گیزو (با بازی جان بویگا - پادشاه داهومی ، که اتفاقاً از راه تجارت برده توانست کشورش را به اوج قدرت خود برساند) دل خوشی از برده داری ندارند و تا جایی که مصالح سیاسی اجازه دهد با آن مبارزه می کنند! و در عوض اویوها (که اتفاقاً مسلمان هستند!) همه فکر و ذکرشان شکار مردم و فروش آنها به عنوان برده است! واقعیت این است که همه پادشاهی های کوچک و بزرگ غرب آفریقا ، پیش از اینکه در اواخر قرن نوزدهم یکی یکی به اشغال استعمارگران دربیایند ، از راه تجارت برده کسب درآمد می کردند . آنها تا پیش از آمدن تاجران برده اروپایی ، وقتی در جنگی پیروز می شدند ، بیشتر مردم قبیله مغلوب را قتل عام کرده و فقط تعداد کمی را به عنوان کنیز و برده خود زنده نگه می داشتند یا به معدود تاجران عربی که از شمال صحرا می آمدند می فروختند ، اما با آمدن تاجران برده اروپایی و پیشنهادهای وسوسه برانگیزشان ، عملاً جنگ های بین قبیله ایی غرب آفریقا تبدیل شد به رقابت برای گرفتن اسیر بیشتر و فروختن به سفیدپوستان! از اینها که بگذریم " پادشاه زن " داستانی نسبتاً جذاب و درگیر کننده دارد ، هرچند جور شدن تصادفی بعضی رویدادها زیادی ساده لوحانه است! ناوی (تسو اومبدو) دختر جوان سرکشی است که حاضر نیست به بهانه ازدواج توسط پدرخوانده اش به هرکسی فروخته شود! پدرخوانده هم که دیگر حسابی عصبانی شده او را پیش آگوجیه ها می فرستد . ناوی خیلی زود با ایزوگی (لاشانا لینچ) که یک جنگجوی قدیمی و رده بالاست دوست می شود و کم کم توجه نانیشکا را به سوی خود جلب می کند ، اما بعد از آزمونی که در آن ناوی به پیروزی می رسد ، نانیشکا پی به رازی مخوف درباره او می برد ... بازی اغلب هنرپیشگان فیلم ، بخصوص خانم ها ، در حد قابل قبولی است ، اما ایراد بزرگی که دارند زیادی مدرن بودن آنهاست! وایولا دیویس تا حدودی توانسته نقش را آنطور که انتظار می رود در بیاورد ، اما کاراکترهای بازی شده توسط تسو اومبدو و لاشانا لینچ شباهت زیادی به دختران آفریقایی 200 سال پیش ندارند و می توانستند خیلی راحت در قرن بیست و یکم زندگی کنند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نویز سفید

White Noise
(2022)


⭐⭐


تشبیهی که برای فیلم " آمستردام " به کار بردم ، در اینجا هم تا حدودی صادق است با این تفاوت که در اینجا لکنت و تپق های مکرر سخنران باعث ناکامی در اثر گذاری بر شنوندگان می شود! نوآ بومبک در جدیدترین فیلمش می خواهد ایرادات فرهنگ آمریکایی و بخصوص تاثیر پذیری بیش از حد از رسانه ها را به نقد بکشد و همزمان چندین پیام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دیگر هم بدهد ، اما نتیجه کار آشفته تر و الکن تر از آن است که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد! جک (آدام درایور) استاد درس مطالعات هیتلر در کالج روی هیل است . علیرقم تسلط بالای او به جنبه های مختلف زندگی دیکتاتور آلمان ، زبان آلمانی اش ضعیف است و تلاش زیادی می کند تا ضمن مخفی ماندن این ضعف ، این مشکل را بر طرف نماید . بهترین دوست و همکار جک ، موری (دن چیدل) متخصص فرهنگ آمریکایی است و خیلی علاقه دارد درس مطالعات الویس (الویس پریسلی) را راه اندازی کند اما به اندازه جک بر کارش تسلط و مهارت ندارد . جک با همسر چهارمش و چهار فرزندی که هرکدام پدر و مادری متفاوت دارند ، زندگی می کند و خلاصه زندگی خیلی شلوغ و آشفته ایی دارد و خیلی هم از مردن می ترسد و کابوس های وحشتناکی در این زمینه می بیند! در این شرایط وقوع یک حادثه و تصادف باعث ایجاد یک بحران زیست محیطی در شهر می شود و در شرایطی که جک و خانواده اش مرحله به مرحله تحت تاثیر رسانه ها و شایعات به این بحران واکنش نشان می دهند ... اوج و بهترین بخش فیلم (که اتفاقاً با تشبیه بنده برای فیلم در تضاد است!) سخنرانی پرشور و مکمل جک و موری درباره تشابهات و تفاوت های زندگی اجتماعی هیتلر و الویس سر کلاس درس مشترکشان است که به شکلی آشفته کننده با تصاویر وقوع تصادف در هم آمیخته شده است . اما بقیه فیلم ، حتی بخش هایی که به دلیل شرایط بحرانی ، اضطراب و آشفتگی باید موج بزند ، عملاً بی روح ، کسل کننده و پر تکلف هستند . بومبک آنقدر در پنهان کردن پیام هایش در لابه لای لایه های مختلف فیلم عالی عمل کرده که عملاً فقط سطحی ترین و روترین پیام فیلم برای همه قابل دریافت است ؛ اینکه آمریکایی ها چقدر راحت تحت تاثیر شایعات و رسانه ها هیجان زده شده و از کاه کوه می سازند! آقای بومبک حالا نکند با همین پیام هم برای مخاطبتان نقش چوپان دروغگو را بازی کرده باشید؟!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی ، و سخت بودن مفهومی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
کمپ آرام

Eiga Yurukyan {Laid-Back Camp}
(2022)


⭐⭐⭐


هر بار که می خواهم راجب یک انیمه بنویسم اول از همه باید تکرار کنم که ژاپنی ها برای ساخت انیمه سراغ هر سوژه ایی که فکرش را بکنید رفته اند و باز هم سراغ هر سوژه ایی که حتی نتوانید فکرش را بکنید هم خواهند رفت! " کمپ آرام " برگرفته از مجموعه مانگایی به همین نام نوشته فرد ناشناسی با نام مستعار آفرو! است . یک مجموعه انیمه سریالی و یک سریال تلوزیونی لایو-اکشن هم براساس این مجموعه مانگا ساخته شده ، اما بنده متوجه نشدم که آیا انیمه سینمایی دنباله آنهاست یا چکیده ایی از انیمه سریالی است ، که البته با توجه به اینکه داستان فیلم کمی ناقص و شتابزده به نظر می رسد بیشتر احتمال می دهم چکیده همه یا بخشی از انیمه سریالی باشد . کارگردان هر دو انیمه سریالی و سینمایی هم یکی است و یوشویاکی یوگوکو آنها را برای شرکت نوپای C-Station ژاپن ساخته . داستان این فیلم (و سریال و مانگای منبع اقتباس) درباره چند دختر جوان است که از کودکی با یکدیگر دوست بوده و عاشق کمپ زدن در دل طبیعت هستند . حالا که آنها بزرگ شده اند هرکدام شغل و زندگی خودشان را دارند اما عشقشان به کمپ زدن با وجود مشغله فراوان همچنان برقرار است تا اینکه از آنها خواسته می شود یک محوطه قدیمی و متروکه را تبدیل به یک کمپ خانوادگی کنند . آنها با چند ماه کار و تلاش شبانه روزی و کمک گرفتن از دوستان و همسایگان و مقامات ، کار را تا حدودی زیادی پیش می برند تا اینکه معلوم می شود زیر این محل بقایای باستانی از دوران قدیم وجود دارد و مقامات درباره کاربری آنجا دچار تردید می شوند ... همانطور که گفتم داستان کمی ناقص و شتابزده است و همین مسئله باعث می شود مخاطبی که دنبال کننده مانگاها و انیمه سریالی آن نبوده ، نتواند بخوبی با فیلم ارتباط برقرار کرده و از همه جزئیات سر در بیاورد . اصولاً طی سال های اخیر این به یک رسم در ژاپن تبدیل شده که حتماً یک نسخه سینمایی از روی سریال انیمه شان بسازند تا مخاطبان بیشتری را جذب کنند ، اما برای مخاطب غیر ژاپنی که دسترسی محدودتری به اصل اثر دارد ، این مسئله مزیت محسوب نمی شود . انیمه های داستانی غیر فانتزی ژاپنی موفق آنهایی هستند که کاملاً اورژینال بوده و داستانشان را با پختگی و جزئیات کامل تعریف می کنند (مثل انیمه بسیار زیبای " برفراز تپه پاپی " ساخته گورو میازاکی) و خلاصه سازی داستانی در این زیر ژانر چندان کارآمد نیست .


(تماشای این انیمه به دلیل وجود برخی سکانس های نامناسب (از نظر پوشش کاراکترها) بدون سانسور توصیه نمی شود)


***
تصویر
گمشده و عشق

Lost and Love
(2015)


⭐⭐⭐⭐


فیلم ساخته پنگ سانیوآن محصول مشترک سینمای چین و هنگ کنگ ، فیلم چندان جدیدی نیست و قبلاً قسمت هایی از آن را در تلوزیون دیده بودم . اما این بار آن را کامل تماشا کردم و لازم دیدم توضیح مختصری درباره موضوع آن بدهم . این فیلم درباره معضل " کودک ربایی " و " قاچاق کودکان " در چین است . در دهه های هشتاد و نود قرن بیستم باندهای سازمان یافته تبهکاری هر سال هزاران کودک را از سراسر چین ربوده و به خانواده های فاقد کودک می فروختند یا حتی به خارج از کشور برای اهداف شوم تری قاچاق می کردند . در دو دهه اخیر با افزایش حساسیت پلیس چین و استفاده از تجهیزات پیشرفته ، مبارزه با این گروه ها افزایش یافته و تعداد کودکان ربوده شده به شکل محسوسی کاهش یافته است ، با این وجود هنوز هم هزاران خانواده هستند که اطلاعی از سرنوشت کودکان ربوده شده خود نداشته و همچنان با امید به یافتن آنها زندگی می کنند . تاکنون چندین فیلم و سریال در چین با این موضوع ساخته شده و بخصوص برنامه های آموزشی متعددی برای مقابله خانواده ها با کودک ربایان و اقدامات فوریتی پلیسی (در صورت وقوع کودک ربایی) تولید شده ، اما در بین فیلم های سینمایی مطمئناً فیلم " گمشده و عشق " مهمترین و معروف ترین مورد محسوب می شود ؛ قهرمان این فیلم مردی است که حدود پانزده سال قبل پسرش دزدیده شده و او که تمامی راه های ممکن برای جستجوی فرزندش را امتحان کرده حالا با موتورسیکلت به دل جاده ها می زند و با حمل بنر از مردم درخواست کمک می کند و از این طریق هم شبکه ایی از فعالان مبارزه با کودک ربایی در فضای مجازی ایجاد کرده است . در حین جستجوهایش با مرد جوانی مواجه می شود که او هم حدود بیست سال قبل ربوده شده و حالا با کمک خاطرات مبهمی که از کودکی اش دارد به دنبال پیدا کردن خانواده اش می باشد . این دو با هم همراه می شوند و در حالی که به نظر می رسد پیرمرد تا یک قدمی پیدا کردن پسرش رفته و ناکام مانده ، اما موفق می شوند خانواده مرد جوان را یافته و به هم برسانند . این وسط داستان سومی هم از یک ربایش جدید تعریف می شود که زن جوان بعد از ربوده شدن کودک خردسالش دچار افسردگی می شود و بی اطلاع از اینکه پلیس موفق به یافتن کودک شده دست به خودکشی می زند ، تا نشان داده شود که این وقایع همیشه پایان خوشی ندارند و خانواده ها نباید امیدشان را از دست بدهند . بازی های بوران جینگ (در نقش ژنگ - مرد جوان) و بخصوص اندی لائو (لی - پیرمرد) نقاط قوت اصلی جذابیت این فیلم هستند . اندی لائو بازیگر بزرگ و مهمی در صنعت سینمای هنگ کنگ است و تاکنون فیلم های زیادی با بازی او دیده ام اما در هیچکدام به این حد از پختگی و استادی در بازیگری نرسیده بوده است .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های ناراحت کننده ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
جنگجویان آینده

Warriors of Future
(2022)


⭐⭐


ژانر علمی-تخیلی در سینمای چین و هنگ کنگ طی سال های اخیر مورد توجه ویژه قرار گرفته و بخصوص بعد از موفقیت فیلم " زمین سرگردان " (که دوبله قسمت دومش هم اخیراً منتشر شده و هنوز تماشا نکرده ام) فیلمسازان زیادی به کار در این ژانر علاقه نشان می دهند . نگ ین فا هم که پیشتر مسئول جلوه های ویژه تعدادی از فیلم های سینمای هنگ کنگ بوده ، در اولین تجربه کارگردانی اش سراغ این ژانر رفته و فیلمی ساخته که در بهترین حالت می توان آن را یک " کلیشه زیر متوسط " نامید! سال 2055 جهان در مرز نابودی بر اثر آلودگی و بلایای مختلف قرار دارد و هنگ کنگ از معدود شهرهایی است که انسان ها هنوز زندگی سالمی در آن دارند تا اینکه یک شهاب سنگ با مرکز شهر برخورد کرده و به دنبال آن گیاهی غیر زمینی و ویرانگر شروع به رشد می کند . مرکز شهر قرنطینه و از جمعیت خالی می شود اما قرار است بزودی بارندگی شدیدی رخ دهد که به دنبال آن سرعت رشد گیاه چندین برابر بیشتر خواهد شد . یک دانشمند پیشنهادی را ارائه می دهد که هم سرعت رشد گیاه متوقف شود و هم آن را تبدیل به یک تسویه کننده برای جو زمین نمایند . گروهی از نظامیان مامور انجام این مهم می شوند اما در داخل تشکیلات نظامی یک نفر هست که منافعش در شکست ماموریت می باشد پس ... جلوه های ویژه فیلم نسبتاً قابل توجه است که با در نظر گرفتن سابقه کارگردان ، جای تعجب ندارد ، اما همانطور که گفتم داستان بسیار کلیشه ایی و قابل حدس پیش می رود و انواع و اقسام سوژه های پرکاربرد در فیلم های علمی-تخیلی (بخصوص از زیر ژانر فاجعه ایی) را آن هم به سطحی ترین شکل ممکن در این فیلم کپی برداری نموده اند . بازی ها هم اصلاً تعریفی ندارند و کاملاً مشخص است هیچکدام از بازیگران فیلم علاقه خاصی به این پروژه نداشته و فقط بخاطر پولش در آن بازی کرده اند! به هر حال فیلم تقریباً دو برابر بودجه ساختش در سینماهای چین فروش داشته و توسط نتفلیکس هم پخش جهانی شده است که یعنی تهیه کنندگان از نتیجه نهایی رضایت دارند ، حتی اگر فیلمی باشد که پنج سال بعد حتی خودشان هم یادشان نیاید در ساخت آن مشارکت داشته اند!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
6/45

6/45
(2022)


⭐⭐⭐


6/45 فیلم خیلی خوبی نیست و نقاط ضعف فراوانی دارد ، اما جسارت و شجاعت سازندگانش در بازی با خطوط قرمز سیاسی در کره جنوبی قابل ستایش است! فیلم ساخته پارک گئو تای درباره یک بلیط بخت آزمایی است . یک سرباز هنگ مرزبانی تصادفاً بلیطی را پیدا می کند که برنده جایزه اصلی شده . در حالی که او برای آینده نقشه می کشد ، بلیط را باد به آنسوی منطقه غیرنظامی (منطقه حائل بین دو کره که از زمان برقراری آتش بس در سال 1953 متروک مانده و با موانع مختلف نظامی و میدان های مین محصور گشته) می برد و یک سرباز شمالی آن را می یابد و با کمک دوستانش متوجه می شود که یک بلیط بخت آزمایی برنده یا به قول شمالی ها یک بلیط 6.45 است! سرباز جنوبی در جستجوی بلیط به آن سوی منطقه غیر نظامی می رود و با کسانی که بلیط را پیدا کرده اند مواجه می شود . حالا آنها مجبور به همکاری هستند چون شمالی هایی که بلیط را در اختیار دارند نمی توانند آن را نقد کنند و برای این کار به کمک همدستانی در جنوب مرز نیاز دارند و از سوی دیگر نمی توانند به آنها اعتماد کنند ... همانطور که گفتم بزرگترین ویژگی و امتیاز این فیلم بازی با خطوط قرمز سیاسی در کره جنوبی است ؛ سربازان کره شمالی آن هیولاهای بی احساسی که در تبلیغات همسایه جنوبی تصویر می شدند نیستند و اتفاقاً مخشان هم خیلی بهتر از جنوبی ها کار می کند که اکثراً افراد ساده دل و نچندان باهوشی در فیلم هستند! تنها شمالی خبیث افسر ارشد منطقه است که او هم شخصیتی قابل ترحم دارد! تازه کنایه های نیشدار فیلم به نظام سرمایه داری حاکم بر کره جنوبی را هم نباید فراموش کرد! با این وجود خود فیلمنامه بزرگترین نقطه ضعف فیلم هم هست ؛ وقایع خیلی تصادفی جفت و جور می شوند و پرداخت فکر شده ایی ندارند . بعضی از آنها هم که واقعاً احمقانه هستند و فقط محض خنده گرفتن از تماشاگر عوام به فیلم اضافه شده اند مثلاً سربازی که مامور می شود بلیط را به سئول برده و نقد کند آن را در جای حساسی از بدنش پنهان کرده و توجه بیش از حدش به آن باعث می شود تا توجه مردم را به عنوان فردی منحرف به خود جلب نماید و دردسرهای عجیبی برایش به وجود آورد ...


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
مرد ماه

Moon Man
(2022)


⭐⭐⭐


همانطور که گفتم ژانر علمی-تخیلی در سال های اخیر بطور ویژه مورد توجه فیلمسازان چینی قرار گرفته . " مرد ماه " ساخته ژنگ چی یو را می توان نسخه تلفیقی دو فیلم " آرماگدون " رولند امریچ و " مریخی " ریدلی اسکات و البته با چاشنی کمدی به همراه قدری حس وظیفه شناسی ناسیونال سوسیالیستی چینی  دانست! دونگ یو ، کارگر پروژه بین المللی سپر ماه عشق یک طرفه ایی به فرمانده پایگاه دارد . پروژه سپر ماه با هدف منحرف سازی و انهدام یک شهاب سنگ غول آسا که در حال حرکت به سمت زمین است به راه افتاده ، پروژه شکست می خورد و کارکنان پایگاه تخلیه می شوند و دونگ یو را جا می گذارند . دونگ یو که ارتباطش با زمین را از دست داده تصور می کند آخرین انسان زنده است اما سیستم دوربین های مداربسته پایگاه همچنان در حال ارسال تصاویر هستند و پایگاه فرماندهی زمین تصمیم می گیرد با هدف روحیه دادن به انسان های باقی مانده که در پایگاه های زیرزمینی زندگی می کنند ، این تصاویر را به صورت زنده پخش نماید حتی اگر بعضی از رفتارهای دونگ یو مایه آبروریزی باشد! ... مرد ماه از نظر علمی به اندازه فیلم اسکات معتبر و دقیق نیست و در بعضی موارد حتی کاملاً نشدنی است! اما جلوه های ویژه خوبی دارد و از نظر کمدی هم موفق است و تماشاگران را راضی نگاه می دارد . پایان بندی احساسی فیلم هم از آن دست مواردی است که تماشاگران غربی کمتر نمونه اش را دیده اند اما برای تماشاگران چینی آشناتر است . با تمام این تفاسیر کلیت فیلم می توانست نمره بالاتری بگیرد اگر آن کاراکتر اضافه ، کانگورو بد اخلاق ، که بعضی شوخی های فیلم حول آن شکل می گیرد ، اصلاً وجود نداشت! و کدام تهیه کننده به نمره بالاتر اهمیت می دهد وقتی فیلمش فقط در سینماهای چین حدود 460 ملیون دلار فروش داشته؟!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیر اخلاقی ، بدون سانسور ، و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نبرد دریاچه چیانگ جین 2 : پل واترگیت

The Battle at Lake Changjin II : Water Gate Bridge
(2022)


⭐⭐⭐⭐


قسمت دوم فیلم نبرد دریاچه چیانگ جین با نام فرعی پل واترگیت (که احتمالاً یک طعنه آشکار سیاسی برای آمریکایی هاست) ساخته چن کایگه ، نسبت به فیلم اول داستان خلوت تری دارد ، تعداد کاراکترها و داستان های فرعی خیلی کمتر است و تمرکز روی خط داستانی اصلی بیشتر حفظ شده . بعلاوه فرصت بیشتری به کاراکترهای آمریکایی داده شده و عملاً به یک فیلم جنگی دو سویه (فیلمی که هر دو طرف نبرد را به یک نسبت نشان می دهد) تبدیل شده هرچند باز هم کاراکترهای آمریکایی کلیشه ایی هستند و رفتاری کاملاً قابل انتظار (برای مخاطب چینی) از خود بروز می دهند! داستان قسمت دوم درست از جایی شروع می شود که نبرد اصلی فیلم اول به پایان رسید و در واقع فیلم دوم از نظر روند زمانی بین پایان نبرد اصلی فیلم اول و پایان نهایی آن فیلم (فرار آمریکایی ها از بندر هانگنام) قرار می گیرد ؛ بعد از نبردی سخت برای تسخیر پایگاه فرماندهی آمریکایی ها ، به نیروهای باقی مانده گروهان هفتم دستور داده می شود به پلی که بر سر راه عقب نشینی نیروهای آمریکایی قرار دارد حمله کرده و با انهدام آن دشمن را به دام بیاندازند . نیروهایی که از پل محافظت می کنند چند برابر بیشتر هستند و تسلیحات بهتری دارند با این وجود چینی ها با امتیاز ابتکار و از خودگذشتگی سعی می کنند به هدفشان دست پیدا نمایند ... داستان منسجم تر و خلوت تر ، جلوه های ویژه چشمگیر ، و نگاهی نسبتاً منصفانه به مقوله بی رحمانه جنگ ، حتی اگر همچنان روی فداکاری و حس میهن پرستی تاکید داشته باشد ، باعث شده تا قسمت دوم نبرد دریاچه چیانگ جین نسبت به فیلم اول بسیار بهتر باشد . هرچند فروش 626 ملیون دلاری فیلم دوم در مقایسه با فروش 913 ملیون دلاری فیلم اول نشان می دهد که تماشاگران چینی بیشتر ترجیح می دهند شاهد پیروزی سربازانشان باشند تا فداکاریشان!!!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمه سریالی
حمام رمی جدید
فصل اول

Thermae Romae Novae
(2012)


⭐⭐⭐


بعضی از فیلم و سریال ها هستند که نمی شود و نباید تماشایشان را توصیه کرد ، اما دارای نکته یا نکات ارزشمند و جالبی هستند که نمی شود از بیانشان چشم پوشی نمود . انیمه " حمام رمی جدید " به کارگردانی آزوما تانی و محصول استودیو DLE ژاپن (پخش شده در سال 2012 که بعد از بیش از یک دهه سال 2022 توسط نتفلیکس پخش جهانی شد) از این دست موارد است . این انیمه از سه جنبه قابل بررسی می باشد ، اولاً تلاش نویسنده و تیم سازنده انیمه برای معرفی فرهنگ حمام سنتی ژاپنی به مخاطب ستودنی است . مردم ژاپن علاقه فراوانی به حمام های عمومی آب گرم سنتی دارند و انواع مختلفی از این حمام ها که قدمت برخی از آنها به صدها سال می رسد در این کشور قابل مشاهده است . باید توجه داشت که حمام های آب گرم آنها در واقع همان چشمه های آب گرم ما است ، اما در حالی که چشمه های آب گرم قابل استفاده در ایران فقط در برخی مناطق در دسترس هستند ، چشمه های آب گرم تقریباً در هر منطقه ایی از ژاپن دیده می شوند و بسیاری از آنها به حمام های عمومی تبدیل شده اند . علاقه ژاپنی ها به حمام های آب گرم نکته ایی است که از صدها سال قبل مورد اشاره جهانگردان بوده حتی در میان اولین توصیفات از ژاپن در کتاب های ایرانی (مربوط به دوره صفویه) هم به آنها پرداخته شده و به اشتباه آنها را مراکز ترویج فساد اخلاقی معرفی کرده اند! جنبه دوم که الهام بخش نویسنده برای خلق این اثر بوده ، شباهت علاقه ژاپنی ها به حمام عمومی با علاقه مشابه رومیان باستان است . در واقع در روم باستان مردم و بخصوص طبقه اشراف و شهرنشینان چنان علاقه ایی به حمام کردن داشتند که گاهی تا 8 ساعت از روز را در حمام عمومی می گذراندند و بسیاری از جلسات و مباحث سیاسی و علمی و فلسفی بین اندیمشندان رمی در حمام ها برگزار می شد! اما آیا این شباهت فرهنگی تصادفی است؟ دقیقاً نمی توان گفت علاقه ژاپنی ها به حمام های عمومی از کی آغاز شده اما می دانیم که رمی ها تقریباً از زمان تاسیس شهرشان و از حداقل 2500 سال قبل به حمام های عمومی علاقه و توجه ویژه داشته و آنها را نشانه فرهنگ و تمدن پیشرفته خود می دانسته اند . با توجه به اینکه مورخان و باستانشناسان زیادی در سده های اخیر و بخصوص در دوره معاصر درباره پیشینه مراودات فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی اروپا و خاورمیانه با شرق دور تحقیق و مطالعه داشته و شواهد فراوانی در این خصوص یافته اند ، نمی توان این فرضیه را نادیده گرفت که ممکن است علاقه ژاپنی ها به حمام های عمومی توسط مسافران و بازرگانانی از روم یا کشورهای نزدیک به روم (مثل ایران) به آنها منتقل شده باشد (هرچند ممکن است هیچگاه اصل قضیه معلوم نشود) . اما خانم ماری یامازاکی (نویسنده مجموعه مانگای حمام رمی جدید ، که خودش هم در انتهای هر قسمت سریال انیمه به معرفی انواع مختلف حمام های آب گرم سنتی ژاپنی می پردازد) براساس عرق ملی که داشته عکس این نظر را در اثرش ارائه می دهد ؛ یک معمار رمی که تمام فکر و ذکرش ساختن حمام های بهتر و مدرن تر است هر بار که در عمق آب غوطه ور می شود در زمان سفر کرده و از ژاپن (دوره های تاریخی مختلف ژاپن در چند صد سال اخیر ، اما اکثراً زمان حال) و حمام های آن سر در می آورد و بعد با کلی ایده جدید به زمان و شهر خودش بر می گردد تا جایی که ایده های انقلابی اش برای حمام سازی حتی امپراتور را هم تحت تاثیر قرار می دهد ...  اما نکته سوم این است که حمام های عمومی سنتی در فرهنگ ما هم جایگاه ویژه ایی داشته اند . در همین اصفهان خودمان بیش از ده حمام سنتی با قدمتی چند صد ساله همچنان سالم و قابل استفاده هستند که به موزه یا سفره خانه! تبدیل شده اند! این حمام ها جایگاه ویژه خود را در فرهنگ امروز ما از دست داده اند (و فقط در برخی مناطق روستایی و شهرهای کوچک همچنان با کاربری اصلی شان دیده می شوند) . رواج فرهنگ مصرف گرایی و اصطلاح " وقت طلاست " در زمان پهلوی باعث رونق گرفتن حمام های عمومی مدرن (معروف به حمام نمره) شدند که افراد در آنها با سرعت دوشی گرفته و خارج می شدند . امروز هم که در هر خانه ایرانی یک حمام دیده می شود (فرقی نمی کند مرفه باشی یا فقیر ، حمام جزیی لایفک از منزل است فقط سایز و لوازم داخلش فرق می کند - حتی در سال های اخیر مد شده که اتاق خواب اصلی یک حمام جداگانه از حمام اصلی خانه هم داشته باشد!) ، و فقط افراد کمی (عموماً مسافران و کارگران فصلی که جای ثابتی برای زندگی ندارند) از حمام نمره های معدود باقی مانده استفاده می کنند . البته استخرهای عمومی و تفریحی هم هستند اما ما به آنها به چشم محل تمیز شدن و حمام کردن نگاه نمی کنیم! مردم روم باستان را که خدا بیامرزد! اما ژاپنی های امروزی هنوز هم علاقه فراوانی به حمام های آب گرم سنتی دارند و حتی اگر فرصت استفاده دائم از آنها را هم نداشته باشند دست کم هر چند ماه یک بار (بخصوص در اعیاد و جشن های سنتی و ملی) سری به آنها می زنند و حمامی دلچسب نوش جان می کنند ، در حالی که برای ما فقط از زندگی ماشینی و صنعتی آنها گفته شده و فکر می کنیم ما ایرانی ها نسبت به ژاپنی ها زندگی سنتی تر و اصیل تری داریم! اما در نهایت ، نمی شود تماشای " حمام رمی جدید " را توصیه کرد ، چون با اینکه سازندگان انیمه کمی حیا به خرج داده و خودسانسوری کرده اند ، باز هم حجم نمایشی برهنگی (به علت ماهیت کلی داستان) فراتر از اخلاق و حجب و حیای ما است!


(تماشای این انیمه به دلیل وجود سکانس های متعدد برهنه - ناشی از موضوع آن - توصیه نمی شود)

***
تصویر
تیم شاهین

The Falcons
(2018)


⭐⭐


فیلم ساخته برگ تور هندریکسون محصول سینمای ایسلند ، فیلمی کلیشه ایی و در عین حال عجیب است! فیلم های زیادی در آمریکا و اروپا و جاهای دیگر درباره تیم های ورزشی کودکان و نوجوانان ساخته شده اند و بنابراین ساختن فیلمی مشابه که داستانی غیرتکراری و اورژینال داشته باشد بسیار سخت است . هندریکسون تمام تلاشش را کرده که به این هدف برسد اما در عمل همان فرمول های تکراری را به شکلی انبوه و فله ایی پیاده کرده و فقط ایده عجیبش را به شکلی غیرمنطقی به آنها چسبانده ؛ مسابقات سراسری فوتبال نوجوانان ایسلند قرار است در یک جزیره آتشفشانی برگزار شود و تیم شاهین که از پایتخت آمده یکی از مدعیان قهرمانی است اما بیور ستاره تیم شدیداً از آتشفشان وحشت دارد و از لحظه ورود به جزیره دچار استرس و سردرگمی است . آنها بازی اول را به تیم میزبان می بازند ، کاپیتانشان مصدوم می شود ، داور کاملاً به نفع تیم میزبان قضاوت کرده و کاپیتان تیم رقیب هم یک پسر قلدر و زورگو است که توپ مورد علاقه بیور را از او دزدیده . بیور و دوستانش مخفیانه به خانه او می روند تا توپ را پس بگیرند اما متوجه می شوند که او بشدت از سوی پدرش (که مربی تیم میزبان هم هست) مورد ضرب و شتم قرار می گیرد . آنها سعی می کنند قضیه را به پلیس جزیره اطلاع دهند اما ... ایده ترس شخصیت اصلی از فعالیت آتشفشان می توانست موضوع جالبی باشد ، اما اولاً لوکاس امیل جانسون در نقش بیور به قدری بد است که می توان کاملاً متقاعد شد استرس و سردرگمی که در طول فیلم از خود نشان می دهد بخاطر استرس بازیگری است نه ادای ترسیدن از آتشفشان را در آوردن ، دوماً از همان اول فیلم همه جا صحبت از قریب الوقوع بودن فوران آتشفشان جزیره است ، خب کدام آدم عاقلی اجازه می دهد در این شرایط مسابقات فوتبال به این مهمی برگزار شود؟ سوماً اینکه آدم اهل ایسلند باشد و فوبیای آتشفشان داشته باشد خودش کمی غیرمنطقی است ، و چهارماً ایده بازی کردن و پنالتی زدن آخر فیلم وسط غبار آتشفشانی هم که دیگر نوبر است ، همه عالم و آدم (و بخصوص اهالی ایسلند) می دانند آمار مرگ بر اثر تنفس غبار آتشفشانی چند برابر بیشتر از برخورد مستقیم با گدازه است ، آنوقت سازندگان فیلم فکر کرده اند ایده تمام کردن بازی در تاریکی مطلق و وسط توده غبار خیلی معرکه و اورژینال است!


***
تصویر
آخرین ایستادگی

The Final Stand
(2020)


⭐⭐⭐⭐


همانطور که قبلاً هم گفته بودم سینمای جنگی در روسیه طی سال های اخیر جانی دوباره گرفته ، که با توجه به شرایط سیاسی فعلی ، کاملاً هم طبیعی است . اما اغلب فیلم های جنگی روسی تولید شده در سال های اخیر فاقد آن حس و حال واقعی و طبیعی جنگ هستند که فیلمسازان زمان شوروی سابق بخوبی از عهده شبیه سازیشان بر می آمدند . " آخرین ایستادگی " جزو آن معدودی است که در رسیدن به این مهم موفق بوده و به جرات می توانم بگویم بهترین فیلم جنگی روسی ساخته شده در ده سال اخیر است که دیده ام! فیلم ساخته ودیم شملوف از جایی شروع می شود که کفگیر ارتش سرخ به ته دیگ خورده! اوایل پاییز 1941 است ، ارتش های مرزی شوروی در غرب کاملاً نابود شده و نیروهای آلمانی به سرعت در حال پیشروی به سمت مسکو هستند . قرار است نیروهای خاور دور خودشان را به جبهه مسکو برسانند اما این کار زمان بر است بنابراین دانشجویان جوان دانشکده افسری که حتی آموزش کافی هم نداشته اند مامور می شوند تا رسیدن نیروهای کمکی از آخرین خط دفاعی در برابر مسکو دفاع کنند . این دانشجویان شجاعانه و بسیار طولانی تر از آنچه از آنها خواسته شده بود ایستادگی می کنند و در نهایت از 4 هزار نفر ، فقط 500 نفر به پشت جبهه باز می گردند . فیلم از نظر جلوه های ویژه میدانی هیچ چیزی کم و کسر ندارد و یک جنگ کامل و تمام عیار است . تنها نقطه ضعف فیلم در درام است . از بین این چند هزار نفر 30-40 نفر کاراکتر هستند و داستان های خودشان را دارند و بقیه سیاهی لشکرند . اما باز هم فیلم با زمان 130 دقیقه اش فرصت ندارد داستان این 30-40 کاراکتر را بطور کامل تعریف کند و بیشتر آنها نافص و سطحی می مانند . تمرکز اصلی داستان روی سه کاراکتر و مثلث عشقی بین آنهاست ، اما هر سه آنها در نهایت کشته می شوند تا معلوم شود به احتمال زیاد این مثلث عشقی زائیده تخیل فیلمنامه نویسان بوده! فکر می کنم اگر تمرکز روی داستان افرادی که زنده ماندند بیشتر بود ، فیلم از نظر داستانی می توانست تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
1941 . برفراز برلین

Krylya Nad Berlinom . 1941
(2022)


⭐⭐⭐


این هم یک فیلم جنگی روسی دیگر . فیلم ساخته کنستانتین بوزلوف شرح ماجرای اولین بمباران برلین توسط نیروی هوایی شوروی در تاریخ 8 آگوست 1941 است . پیش از این پایتخت آلمان مورد حمله بمب افکن های انگلیسی قرار گرفته بود ، اما آلمانی ها انتظار نداشتند بعد از آغاز جنگ با شوروی ، برلین از سوی آنها هم مورد حمله قرار گیرد بویژه آنکه در همان ساعات نخست نبرد بیشتر هواپیماهای شوروی در فرودگاه ها و روی زمین منهدم شده بودند . اما روسها با گرد آوردن چند بمب افکن در یکی از جزایر شمال دریای بالتیک ، حمله به برلین را انجام دادند که هرچند تاثیر مستقیم چندانی نداشت اما از بعد تبلیغاتی مورد توجه قرار گرفت و باعث شد آلمانی ها بخشی از نیروهای جبهه مرکزی را به شمال اعزام نمایند تا تسخیر سواحل و جزایر بالتیک را سرعت ببخشند . فیلم " 1941. برفراز برلین " از نظر شرح واقعه فیلم ارزشمندی است و شخصیت پردازی خوبی هم دارد اما دو ایراد اساسی می توان به فیلم وارد نمود ؛ اولاً فیلم کاملاً یک طرفه است و فقط از زاویه دید شخصیت های روسی روایت می شود ، حتی عکس العمل آلمانی ها و شهروندان برلین نسبت به بمباران ناگهانی و غافلگیرانه شان هم که می توانست به صحنه ایی تکان دهنده تبدیل شود ، غایب است و بمباران را فقط از آسمان و ارتفاع زیاد بمب افکن ها مشاهده می نماییم . در فیلم هایی مثل این همیشه عکس العمل و تلاش های طرف مقابل ، جزو لحظات هیجان انگیز فیلم ها محسوب می شود . دوماً اصرار و فشار فرماندهان رده بالا برای اجرای این بمباران که از نظر خلبانان امری غیرممکن به نظر می رسد ، می توانست در نبود طرف آلمانی ، تبدیل به قطب منفی فیلم شود ، اما با ورود کاراکتر کوکی ناکی که خیلی قاطع و مطمئن به همه می قبولاند این عملیات شدنی است ، خیلی راحت فشارها برداشته می شود و دیگر خبری از تردید و تهدید برای اجرای عملیات نیست!



(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
قصه های پریان از سن ما گذشته

Too Old For Fairy Tales
(2022)


⭐⭐⭐


فیلم ساخته کریستوفر راس محصول سینمای لهستان ، اثری بسیار جهان شمول است و حتی در بین اقوام و آشنایان خودتان هم می توانید افرادی را پیدا کنید که داستانی مشابه دارند! والدک یا والدوش (معروف به والدی) پسر بچه ایی چاق و تنبل است که تنها رویایش قهرمانی در رقابت های گیم است . او بشدت به مادرش وابسته است و هیچ تصوری از زندگی بدون او ندارد و خبر ندارد که مادرش مبتلا به سرطان است! مادر که شدیداً روی مراقبت از والدی وسواس دارد ، برای طی مراحل درمان مجبور است در بیمارستان بستری شود بنابراین از خاله اش تقاضا می کند مدتی را در خانه آنها کنار پسرش باشد و از او مراقبت کند . خاله که زن بسیار سختگیر و سرزنده ایی است والدی را مجبور به ورزش می کند و از او انتظار انجام کارهایی را دارد که مادرش هیچ وقت به او اجازه نمی داد! از طرف دیگر والدی و بهترین دوستش استاشک برای اینکه بتوانند در مسابقات شرکت کنند نیاز به نفر سومی در تیمشان دارند و با دختری آشنا می شوند که ... داستان اصلی که به رابطه والدی با خانواده اش می پردازد کاملاً طبیعی و فکر شده پیش می رود و بزرگ شدن و فهمیده شدن والدی در این مسیر کاملاً توجیه پذیر است ، اما داستان دوم فیلم و رابطه ایی که بین والدی و دلفینا شکل می گیرد خیلی تصنعی و زورچپان به نظر می رسد . جالب اینکه این استاشک است که از ابتدای فیلم دنبال دختر بازی است و ادعا می کند بالغ شده اما احساس خاصی نسبت به دلفینای زیبا بروز نمی دهد که اگر اینگونه می شد رقابت بین والدی و استاشک بر سر دوستی با دلفینا می توانست به جذابیت این بخش از داستان اضافه نماید!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود چند سکانس غیراخلاقی ، بدون سانسور توصیه نمی شود)


***
تصویر
آر آر آر {غرش}

RRR
(2022)


⭐⭐⭐


موفقیت عظیمی را که سال گذشته فیلم تالیوودی ساخته اس اس راجامولی کسب کرد تاکنون هیچ فیلم بالیوودی به آن نرسیده . حتی اگر بخواهیم بخشی از این موفقیت را هم به پای حمایت های دولت افراطی و ملی گرای ناراندرا مودی بگذاریم که تالیوود را در برابر بالیوود با ستاره های اکثراً مسلمانش قرار داده ، باز هم نمی توان کتمان کرد که RRR را حتی در خارج از هندوستان هم بسیاری دیدند و دوست داشتند و فیلم حتی موفق به کسب جایزه اسکار بهترین ترانه اورژینال هم شد (ترانه ایی که خیلی تصادفی ، چند ماه قبل از شروع جنگ ، در محوطه کاخ ریاست جمهوری اوکراین فیلمبرداری شده بود!) . داستان فیلم از نظر تاریخی هیچ سندیتی ندارد زیرا با اینکه دو قهرمان فیلم براساس شخصیت های تاریخی و واقعی ساخته و پرداخته شده اند ، در واقعیت هیچ مدرکی که نشان دهنده ملاقات و همکاری آن دو با هم باشد وجود ندارد . از نظر فنی و اکشن هم که فیلم ته خالی بندی است و هیچ فیلم تالیوودی و بالیوودی تا امروز (حتی فیلم های باهوبالی که ساخته همین کارگردان بودند) به این میزان و شدت از خالی بندی (که معرف سینمای اکشن هند است) نرسیده اند . پس چرا فیلم تا این حد مورد توجه و استقبال قرار گرفته؟ چون خوش ساخت است و ضرباهنگ سریع و به موقعی دارد که به تماشاگر اجازه نمی دهد روی ضعف هایش تمرکز کند ، تماشاگر فقط باید از دیدن فیلم لذت ببرد و هیچ کاری به اینکه وقایع فیلم تقریباً بطور کامل دروغ و تخیلی هستند نداشته باشد . این فیلم در واقع مروج خشونت است و تنها راه مقابله و مبارزه با دشمن را خشونت می داند و همین نکته است که استقبال و موفقیت چنین فیلم هایی را برای جامعه تکسرگرای هندوستان خطرناک می سازد . تماشاگر این فیلم هیچگاه نخواهد فهمید تمامی تلاش های مسلحانه و خشونت آمیز علیه استعمارگران انگلیسی با شکست مواجه شد و این نهضت مبارزه منفی گاندی بود که راه استقلال هندوستان را هموار کرد . تماشاگر این فیلم (بخصوص اگر اهل مطالعه و تحقیق نباشد) هیچگاه نخواهد فهمید که هر دو قهرمان فیلم در واقعیت شکست خوردند ، یکی بدست سربازان انگلیسی و دیگری بدست پلیس حیدرآباد کشته شدند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
انیمیشن سریالی
شاهزاده اژدها
فصل چهارم

The Dragon Prince
(2022)


⭐⭐


بعد از سه سال بالاخره سر و کله فصل چهارم سریال " شاهزاده اژدها " پیدا شد و فصل پنجمش هم قرار است تا حدود یک ماه دیگر توسط نتفلیکس پخش شود ، اما آمارهای ناامیدکننده از کاهش استقبال و رضایت مخاطبان از فصل چهارم نشان می دهد که اگر در فصل پنجم هم روندی مشابه طی شود ، ممکن است پرونده ساخت فصل ششم برای همیشه بایگانی شود . اما چرا مخاطبان از فصل چهارم رضایت نداشته اند؟ اولاً توجه سازندگان به موارد انحرافی و مد روزی که این روزها دیگر واقعاً گندش را در آورده اند ، بیش از حد است و عملاً محتوای سریال را از نظر اخلاقی نامناسب ساخته . دوماً خیلی از رفتارهای کاراکترها غیر منطقی است و با عقل سلیم جور در نمی آید ، یعنی عملاً مخاطب دارد حرص می خورد که چرا فلان کاراکتر آن کار را کرد یا آن شئ را با خودش برداشت و به جایی برد که نباید می برد؟ سوماً اصلی ترین خط داستانی این فصل این است که قهرمانان داستان باید سراغ یک اژدهای باستانی بروند و چیزی را از او بخواهند ، اما معلوم می شود که آن اژدهای باستانی اصلاً شخصیت معقولی ندارد و جز کوهی از کینه و بدبینی نیست! پس چرا اصلاً ملکه اژدها به دوستانش اجازه داد به دیدن او بروند در حالی که خودش نمی توانست آنها را همراهی کند! و نکته خیلی مهم چهارم ؛ در فصل های قبلی سرنخی وجود داشت که نشان می داد ممکن است پادشاه هاروو هنوز زنده باشد و بتوان جادوی او را باطل کرد ، اما در این فصل هیچ اشاره ایی به این نکته وجود ندارد و مرگ و عدم بازگشت هاروو امری بدیهی و پذیرفته شده است .


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 11 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
تیم میزبان

Home Team
(2022)


⭐⭐


تقریباً تمامی فیلم های کمدی که رفقای آدام سندلر ساخته اند ، کمدی هایی بشدت سخیف ، مبتذل و سطحی بوده اند که حتی با سانسور هم نمی شده آنها را برای تماشا قابل تحمل کرد . اما " تیم میزبان " از این قاعده مستثنی است! البته نه اینکه فیلم ساخته چارلز و دنیل کینان فیلم خوبی باشد ، اما با سانسور می توان آن را تماشا و تحمل کرد! نسخه ایی هم که بنده دیدم ام نسخه سانسور شده بوده و در واقع نمی توانم قضاوت کامل و درستی درباره فیلم داشته باشم ، اما دست کمش این است که می توانم با خیال راحت تماشای نسخه سانسور شده را توصیه کنم . آدام سندلر تهیه کننده این فیلم بوده و نقش اولش کوین جیمز است که کارهای مشترک زیادی با هم داشته اند و البته طبق معمول نقش کوچکی هم به راب اشنایدر داده اند تا شب گرسنه نماند! کوین جیمز در این فیلم کمدی یک نقش کاملاً جدی و واقعی دارد ؛ نقش شان پیتون مربی جنجالی لیگ فوتبال آمریکایی (راگبی) . او بعد از قهرمان کردن تیم نیواورلئان سنتز در سه فصل پیاپی 2009 ، 2010 و 2011 ، متهم به تبانی و فساد مالی شد و مجوز مربی گریش تعلیق گردید ، روایت رسمی این است که در طول سال 2012 او مربی یک تیم مدرسه ایی در تگزاس بود و سال بعد ، پس از رفع اتهامات به نیواورلئان بازگشت و تیمش را دوباره قهرمان کرد! فیلم " تیم میزبان " که احتمالاً باید تا حدودی برگرفته از واقعیت باشد درباره دوره مربی گری پیتون در آن تیم مدرسه ایی است! طبق روایت این فیلم ، پیتون برای ملاقات با همسر سابق و پسرش به تگزاس می رود و وقتی متوجه وضعیت فاجعه بار تیمی که پسرش در آن بازی می کند می شود ، سعی می کند به آنها کمک کند اما روحیه سختگیر و پیروزی طلب او باعث می شود که ... همانطور که گفتم کوین جیمز در این فیلم حضوری کاملاً جدی دارد ، حتی کاراکتر نقش کوتاهی هم که راب اشنایدر همیشه دنبال مسخره بازی ، در فیلم بر عهده گرفته خیلی جدی و روشنفکر است و فقط بعضی از کارهایی که به آنها دست می زند نتیجه خوبی ندارند! بار کمدی فیلم بیشتر بر عهده کودک-بازیگران ایفاگر نقش بازیکنان تیم مدرسه ایی است و دو مربی بدردنخورشان! تیلور لاترن که عادت نداریم او را در چنین نقشی ببینیم ، در نقش یک جوان دست و پاچلفتی و فاقد اعتماد به نفس است که خیلی راحت به پیتون اجازه می دهد کنترل تیم را بدست گیرد و دومین نفر هم گری والنتاین است که نقش یک پیرمرد چاق و تنبل اما پر مدعا را بازی می کند! و بزرگترین مشکل فیلم همین است! بازی جدی و کنترل شده جیمز و تا حدودی هم اشنایدر ، باعث شده فیلم به عنوان یک درام خانوادگی-ورزشی معقول باشد ، اما از نظر کمدی بشدت ضعیف است و طرفداران کمدی های سبک کاری سندلر و دوستانش را که انتظار داشتند به موقعیت های خیلی مسخره و عجیب و غریب فیلم بخندند ، حسابی ناامید می کند! در واقع فکر نمی کنم تماشای نسخه بدون سانسور فیلم هم تفاوت چندانی ایجاد نماید!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های نامناسب ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
مردی به نام اوتو

A Man Called Otto
(2022)


⭐⭐⭐⭐


یک درام اجتماعی - خانوادگی صاف و ساده و صادقانه ، که با وجود استفاده از بازیگران اغلب معروف و آشنا ، خیلی راحت پای تماشایش می نشینید و فرض می کنید در حال تماشای زندگی عادی مردم یک محله هستید . فیلم ساخته مارک فوستر (که یک زمانی محبوب جشنواره ها بود اما بعد از رو آوردن به ساخت بلاک باستر - ذره ایی آرامش و جنگ جهانی زد - دیگر کمتر نامی از او شنیده می شد) درباره پیرمردی به نام اوتو (تام هنکس) است ؛ پیرمردی خشک ، مقرراتی و بداخلاق ، و همه کاره محله ، که اخیراً همسر محبوبش را از دست داده ، بازنشسته شده و قصد خودکشی دارد . اما با ورود یک خانواده جدید به محله اوضاع تغییر می کند . ماری (ماریانا تروینو) ، مادر باردار این خانواده شاد و سرزنده دلش برای اوتو می سوزد و با وجود مخالفت پیرمرد ، با او دوست می شود و کم کم پی به دلایل رفتارهای اوتو می برد ... " مردی به نام اوتو " یک فیلم به معنای واقعی کلمه سالم است . یعنی از ادا و اتوارهای مد روز هالیوود در آن خبری نیست ، و در شرایطی که این روزها یافتن چنین فیلم هایی در صنعت سینمای هالیوود کاری واقعاً سخت است ، این فیلم با همه نام های بزرگش ، عملاً از سوی بسیاری از رسانه های زرد و مروج بی و بندباری ، بایکوت شده یا نقدهای مسخره ایی دریافت کرده ، با این وجود توانست باز هم مخاطب خودش را داشته باشد و به تهیه کنندگان نشان دهد ساختن اینگونه فیلم ها فقط پول هدر دادن نیست . و واقعاً حیف که تام هنکس برای بازی در این فیلم نتوانست برای هفتمین بار نامزد اسکار شود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های ناخوشایند ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
نهنگ

The Whale
(2022)


⭐⭐⭐


تنها چیزی که باعث می شود نگویم این فیلم را نبینید ، بازی فوق العاده برندان فریزر است . نهنگ فیلم مهیبی است! تماشاگر را دیوانه می کند ، و در نهایت هم معلوم نمی شود با خودش چند چند است؟! فیلم ساخته دارن آرنوفسکی (که ساخته های قبلی اش هم یکی در میان مالیخولیایی یا چرت و پرت بوده اند ، اما خیلی ها حلوا حلوایش می کنند!) درباره یک استاد دانشگاه به نام چارلی است ؛ او یک هم.ج.نسب.از است و این را از همان سکانس مشمئز کننده ابتدایی می فهمیم! ای کاش حداقل به معنای واقعی کلمه عشق احترام می گذاشتند و برای نشان دادن گرایش جنسی نقش اول فیلم به چنین روش مبتدیانه ایی متوسل نمی شدند! چارلی زمانی همسر و دختر داشته اما بعد از آشنا شدن با مردی دیگر آنها را رها می کند ، از طرف دیگر آن مرد هم از سوی خانواده اش طرد شده و گرفتار افسردگی می شود و تن به مرگی خودخواسته می دهد . حالا چارلی هم همین راه را در پیش گرفته و با زیاده روی در خوردن و تبدیل شدن به موجودی بد هیبت به روزهای پایانی عمرش رسیده . او که خانه نشین شده و فقط بصورت آنلاین (آن هم بدون تصویر) تدریس می کند تنها هم صحبتش زنی است به نام لیز (هونگ چائو) که بعداً می فهمیم در واقع خواهر عشق چارلی بوده! لیز از چارلی مراقبت می کند و به نظر می رسد ته دلش او را دوست دارد ، اما هیچ تلاشی برای جلوگیری از خودویرانگری او نمی کند و با کسانی هم که در این راه قدم بردارند بدرفتاری می کند! در این روزهای آخر (که داستان فیلم در این بازه زمانی رخ می دهد) پای دو نفر دیگر هم به خانه باز شده ؛ یک کشیش جوان (تی سیمپکینز ، همان پسر بچه پر شر و شور مرد آهنی 3 و دنیای ژوراسیک ، فقط قد کشیده) که اصرار دارد راه رستگاری را به چارلی نشان دهد ، اما بعداً معلوم می شود در واقع از خانه و محفل مذهبی خودش فرار کرده و خود را یک طرد شده می داند ، و لیز (سیدی سینک) دختر نوجوان چارلی که دور از چشم مادرش پیش او می آید تا آزارش دهد در حالی که چارلی او را می پرستد و مقاله ایی را که در کودکی در نقد کتاب " موبی دیک " نوشته بوده همچون انجیلی گرانبها پیش خود نگه داشته و مرتب می خواند . لیز آنقدر بدجنس است که وقتی پی به راز کشیش می برد با خانواده اش تماس می گیرد و او را لو می دهد ، اما معلوم می شود که آنها کشیش را بخشیده اند و می تواند به خانه بازگردد ، و چارلی بجای اینکه عمل لیز را از روی بدجنسی و بی رحمی ببیند ، بیشتر او را دوست می دارد و لیز هم در نهایت حاضر می شود آخرین خواسته پدرش (خواندن مقاله توسط خودش) را انجام دهد تا او رستگار شود! به همین مزخرفی و بی هودگی . در واقع کل داستان فیلم را برایتان تعریف کردم که اگر خیلی مشتاق تماشای برندان فریزر زیر آن گریم سنگین و بدهیبت نیستید (فریزر برای بازی در این فیلم خودش را چاق کرده ، اما معلوم است که نمی شود یک دفعه تبدیل به آدمی دویست و خورده ایی کیلویی شد و بعدش جان سالم به در برد!) چیزی را از دست نداده باشید!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی و ناخوشایند ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
آواتار : راه آب

Avatar : The Way of Water
(2022)


🌟🌟⭐⭐


بالاخره قسمت دوم حماسه عظیم جیمز کامرون را هم دیدیم ، اما هنوز خبری از بادهای زمستان نیست! کامرون تمام تلاشش را کرده که تاخیر 12 ساله اش در به نمایش در آوردن دومین آواتار را با جلوه های ویژه چشمگیر و خیره کننده ، خیره کننده تر از قسمت اول ، جبران نماید . اگر اولین فیلم آواتار مملو از شگفتی های بصری دست نیافتنی بود ، قسمت دوم چنان تصاویر چشم نواز و طبیعی دارد که باورتان نمی شود 99% آن حاصل کار متخصصان جلوه های ویژه است . اما ای کاش در این 12 سال کامرون روی فیلمنامه هم بیشتر کار کرده بود و با داستانی چنین ساده و کلیشه ایی مواجه نبودیم ؛ شانزده سال از حوادث فیلم اول بر روی سیاره پاندورا گذشته ، جیک سالی (سم ورتینگتون) با نیتری (زویی سالدانا) ازدواج کرده و صاحب دو پسر شده اند . آنها ضمناً دختر کیری (سیگورنی ویور) را هم که پس از مرگ او از آواتارش زاده شده به فرزندی گرفته اند و از اسپایدر (جک چمپیون) پسر بچه انسان یتیمی هم مراقبت می کنند . اما انسان ها این بار با ناوگانی بزرگتر و مجهزتر باز می گردند و نبردی سخت آغاز می شود . کرتیچ پلید (استفان لنگ) هم در قالب یک آواتار بازگشته تا از جیک انتقام بگیرد . جیک که متوجه می شود تنها هدف کرتیچ انتقام از او و کشتن خانواده اش است ، همراه آنها پیش یک قبیله جزیره نشین در وسط اقیانوس فرار می کند . جزیره نشین ها آداب و رسوم خودشان را دارند و درگیر جنگ جنگلی ها با انسان ها نمی شوند اما ... از کلیشه ایی بودن داستان که بگذریم ، بعضی نکته ها و سئوالات در متن هستند که نمی توان آنها را با رضایت پذیرفت و زیر سئوال نبرد ؛ مثلاً گفته می شود انسان ها این بار به شکلی انبوه و سازمان یافته از راه رسیده اند چون زمین دیگر جای زندگی کردن نیست . یعنی شانزده سال قبل آنها این نکته را نمی دانستند؟ و طوری جا گیر می شوند و ساخت و ساز می کنند که انگار دهها سال است مستقر شده اند ، آن هم وسط جنگ با ناوی ها . اما از آن عجیب تر انگیزه انسان ها برای شکار موجودات نهنگ مانند دریاهای پاندورا است . شکارچیان ادعا می کنند عصاره مغز این موجودات اکسیر جوانی است و با ارزش ترین ماده دنیاست! خب ، چند سال طول کشیده تا با آزمایش و آزمون و خطا به چنین کشفی برسند؟ آیا بار اولی که در پاندورا بودند این آزمایشات شروع شده یا بعداً در زمین به این کشف رسیده اند؟ و مورد دیگر ، ماجرای هیولای تنهاست . ناوی های جزیره نشین طوری درباره دلیل طرد شدن او صحبت می کنند انگار ماجرایی مربوط به سال ها پیش بوده ، اما می دانیم که شکار نهنگ سانان پاندورا در همین یک سال اخیر آغاز شده و خیلی قدیمی نیست! کامرون می توانست خیلی ساده در فیلمنامه اینطور راهنمایی کند که انسان ها در همان بار نخست حضور در پاندورا هم با انگیزه ایی متفاوت به شکار هیولاهای دریایی می پرداخته اند و بعداً که اجزا بدن آنها را به زمین فرستاده اند ، آن اکسیر را کشف نموده اند . اما اگر هم چنین چیزی مد نظر کامرون بوده ، آن را در فیلمنامه نیاورده و اجازه داده مثل یک حفره خالی باقی بماند .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیر اخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
خانواده فیبلمن

The Fabelmans
(2022)


🌟🌟🌟🌟


جدیدترین ساخته استیون اسپیلبرگ داستان یک زندگی است و سه عشق . فیلمی که به گفته بسیاری (و البته به نقل از خود اسپیلبرگ) خودزندگینامه است و برگرفته از تجربیات کودکی و نوجوانی استاد . زندگی خانواده فیبلمن ، یک خانواده طبقه متوسط یهودی در آمریکای دهه های پنجاه و شصت ، بستر اصلی روایت فیلم است . عشق اول ، عشق سمی ، پسر خانواده ، به سینماست . عشقی که با تماشای " بزرگترین نمایش روی زمین " ساخته سیسل بی دمیل در سمی 8 ساله برانگیخته می شود و تا پایان فیلم شعله ور باقی می ماند ، پایانی که در آن سمی جوان برخوردی کوتاه با خود سیسل بی دمیل دارد ، برخوردی که می توانست هرکسی را از صنعت سینما فراری دهد ، اما دیگر می دانیم که در مورد سمی برعکس است و اشتیاق او را بیشتر خواهد کرد . در واقعیت هم اسپیلبرگ در جوانی برخورد کوتاهی با دومیل داشته و به قول خودش آن برخورد به این شورانگیزی نبوده است! عشق دوم ، عشق سمی به خانواده اش است ، او آنها را با تمام وجود دوست دارد و هیچ وقت به خواسته هایشان نه نمی گوید حتی اگر باعث شود خواسته های خودش را نادیده بگیرد یا به تعویق بیاندازد . بخصوص رابطه سمی با مادرش بسیار پیچیده و پر رمز و راز است . سمی چیزی را در مورد مادرش کشف می کند که بنیان های خانواده به ظاهر شادشان را زیر و رو خواهد کرد . اما برای سمی هیچ چیز مهمتر از شادی مادرش نیست و بنابراین در اواخر فیلم طول می کشد تا متوجه شود شاد بودن مادرش به معنای ناراحتی پدرش است . اما عشق سوم ، عشقی خام و از سر سادگی و هوس های نوجوانه است و سمی تنها زمانی متوجه می شود فریب خورده که از ته دل عاشق شده و دیگر قادر به کتمان آن نیست . خانواده فیلبلمن یک درام کامل است . از فیلمنامه نمره کامل می گیرد ، از بازیگری نمره کامل می گیرد ، از کارگردانی نمره کامل می گیرد ، از فیلمبرداری نمره کامل می گیرد و ... خلاصه این فیلمی است که هر جوان علاقه مند به فیلمسازی باید آن را تماشا کند و کلی درس بیاموزد . این فیلمی است که اگر انتخاگران آکادمی اسکار دنبال سوژه های عجیب و غریب و خط شکن نبودند ، می توانست به راحتی بجای " همه چیز همه جا به یک باره " عجیب و غریب و خط شکن ، جوایز اسکار را درو کند! خانواده فیبلمن در هفت رشته نامزد اسکار شد و هیچ اسکاری نگرفت ، اما هرطور حساب می کنم ، حتی با معیارهای عجیب و غریب آکادمی ، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد حق جاد هیرش 88 ساله بود که با آن حضور چند دقیقه ایی در نقش دایی بوریس ، کل صحنه را از آن خود کرده بود .


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3536
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲, ۱۱:۴۰ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 4752 بار
سپاس‌های دریافتی: 7046 بار

Re: نقد کوتاه

پست توسط bamn »

تصویر
گربه چکمه پوش : آخرین آرزو

Puss in Boots : The Last Wish
(2022)


⭐⭐⭐⭐


بعد از 11 سال بالاخره دومین قسمت " گربه چکمه پوش " ساخته و روانه پرده سینماها شد و با تماشای این انیمیشن بخوبی می توان تغییر ذائقه تماشاگران آمریکایی در این مدت را احساس کرد! آن زمان (زمان اکران گربه چکمه پوش اول) انیماتورها تمام تلاش و توجهشان را روی جزئیات می گذاشتند و به دنبال دستیابی به کمال واقع گرا نمایی در آثارشان بودند . اما حالا آنها بیشتر تمایل به تقلید از سبک سلشید دارند و نمونه های موفقی مثل انیمیشن " مرد عنکبوتی : به درون دنیای عنکبوتی " و " میشل ها علیه ماشین ها " را الگوی کار خود قرار می دهند . البته که سازندگان " گربه چکمه پوش : آخرین آرزو " نمی توانستند به کلی کاراکترهای خلق شده در فیلم اول را دوباره سازی نمایند ، اما تفاوت سبک گرافیکی دو فیلم بیشتر از آن است که بتواند از چشم بیننده پنهان بماند . انیمیشن کارگردانی شده توسط جوئل کرافورد (که سومین دنباله ساخته شده توسط او بعد از " تعطیلات ترول ها " و " خانواده کرودز : عصر جدید " محسوب می شود) ، از نظر داستانی قوی تر از فیلم اول است و دو کاراکتر اصلی فوق العاده خوب پرداخت شده یعنی گربه چکمه پوش (با صدای همیشگی آنتونیو باندراس) و کیتی (سلما هایک) دارد ، اما مشکلش در کاراکترهای فرعی متعددی است که بعضی حتی انگیزه درست و حسابی برای رفتار و اعمالشان ندارند! گربه چکمه پوش سرگرم قهرمان بازی های همیشگی است ، اما بعد از اتفاقی که پشت سر می گذارد کاشف به عمل می آید 8 جانش را از دست داده و فقط یک جان دیگر برایش باقی مانده است! در همین حین قاتل مرموزی سر وقتش می آید و گربه که متوجه می شود حریف او نیست فرار می کند و نزد پیرزنی که عاشق نگهداری از گربه هاست پنهان می شود . اما با حمله ناگهانی گلدی لوکس (فلورنس پیگ) و خانواده خرسی اش به خانه پیرزن ، گربه متوجه رقابت سختی برای رسیدن به ستاره آرزو می شود و تصمیم می گیرد زودتر از بقیه خودش را به ستاره رسانده و 8 جانش را پس بگیرد اما ... در پرده آخر ، شاهد بازگشت گربه چکمه پوش (به همراه دوستانش) به سرزمین خیلی خیلی دور هستیم . از آخرین باری که غول سبز محبوب بر پرده سینماها ظاهر شد بیش از 13 سال می گذرد . هرچند هنوز بطور رسمی نه ساخت سومین گربه چکمه پوش تایید شده و نه ساخت شرکی جدید ، این پرده آخر نوید دهنده بازگشت احتمالی او است و باید دید کودکان نسل جدید هم مثل کودکان دو دهه قبل این غول را دوست خواهند داشت یا نه؟


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و ترسناک ، به افراد کمتر از 9 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
دنیای عجیب

Strange World
(2022)


⭐⭐⭐


بعضی از منتقدان "دنیای عجیب " را بدترین انیمیشن ساخته شده توسط کمپانی والت دیزنی نامیده اند . در اینکه این فیلم یک شکست تجاری بسیار سنگین و کم سابقه برای دیزنی بوده شکی نیست ، اما وقتی به عبارت " بدترین انیمیشن ساخته شده توسط کمپانی دیزنی " فکر می کنید ، باید توجه داشته باشید که تعدادی از بهترین انیمیشن های تاریخ سینما محصول این کمپانی بوده و در مقایسه با سایر شرکت ها (بجز استودیو پیکسار) کارهای دیزنی معمولاً یک سر و گردن بالاتر هستند ، پس حتی اگر " بدترین انیمیشن ساخته شده توسط کمپانی دیزنی " تعبیر صحیحی باشد ، به معنای واقعاً بد بودن " دنیای عجیب " نیست! (البته شخصاً این تعبیر را قبول ندارم! به نظرم دایناسور (2000) ، زندگی جدید امپراتور (2000) ، آتلانتیس : امپراتوری گمشده (2001) و بخصوص جوجه کوچولو (2005) خیلی بیشتر شایسته این عنوان هستند!) . " دنیای عجیب " توسط دان هیل ، یکی از کارمندان قدیمی و وفادار استودیو انیمیشن سازی والت دیزنی کارگردانی شده ، کسی که سابقه ساخت " شش قهرمان بزرگ " را در کارنامه دارد ، پس دست کم در این مورد با همه اتفاق نظر دارم که انیمیشن جدید یک پسرفت در کارنامه هیل محسوب می شود . داستان نچندان پخته و پر از ایراد انیمیشن از این قرار است ؛ سرزمین آولونیا محصور بین کوه های سر به فلک کشیده پوشیده از برف است و هیچ ارتباطی با خارج ندارد . یگر کلید (با صدای دنیس کواید) کاشفی است که قسم خورده از کوه ها بگذرد و سرزمین های آنسو را کشف کند . او خیلی تلاش می کند پسرش سرچر (جیک گلینهال) را هم مثل خودش بار بیاورد ، اما در نهایت سرچر و همکاران یگر بعد از کشف گیاهی عجیب ، او را در کوهستان تنها می گذارند . 25 سال می گذرد و در این مدت گیاه که پاندو نام گرفته با انرژی های خارق العاده اش زندگی بدوی در آولونیا را از این رو به آن رو نموده است . اما به نظر می رسد که گیاهان کاشته شده در حال ضعیف شدن و از دست دادن انرژی هستند و حالا همه از جمله کالیستو مال (لوسی لیو) رئیس سرزمین و از همکاران سابق یگر از سرچر انتظار دارند برای کشف علت این اتفاق دست به سفر بزند ، اما سرچر هیچ اشتیاقی برای این کار ندارد در حالی پسرش ایتن مثل پدربزرگش عاشق اکتشاف و سفر است و مخفیانه آنها را دنبال می کند اما ... " دنیای عجیب " انصافاً فیلم بامزه ایی است و در چند موقعیت حسابی بنده را خنداند ، اما همانطور که گفتم داستان قرص و محکمی ندارد و در شخصیت پردازی هم افراط و تفریط زیادی دارد! ویژگی های رفتاری تعریف شده برای هر شخصیت صفر و صدی هستند و کاراکتر سرچر که باید حلقه رابطه نسل پدرش با نسل پسرش باشد ، همانقدر که اکتشاف دوستی و خطر کردن پدرش را درک نمی کرد ، اکتشاف دوستی و خطر کردن پسرش را هم درک نمی کند! تنها چیزی که به ضرب و زور فیلمنامه نویسان و فشار بالا دستی های کمپانی خیلی راحت درک می کند و پذیرفته ه.مجنس.گر.ا بودن ایتن است!!! جالب است که حتی به عنوان صداپیشه هم هیچ بازیگر و هنرمند عاقلی حاضر نشده صدای ایتن باشد و نقش را به کسی سپرده اند که رفتارهای افراطی غیر اخلاقی اش شهره خاص و عام است!!!


(تماشای این انیمیشن به دلیل وجود موردی غیراخلاقی ، بدون نظارت و توضیح والدین ، به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
عملیات هوایی 1947

Kadet 1947
(2021)


⭐⭐⭐


سینمای تجاری اندونزی با وجود پتانسیل بالا ، هنوز نتوانسته جایگاه مناسبی در بازار بین المللی بدست آورد . یک دهه قبل دو گانه " یورش " توانست توجهات را به سینمای تجاری اندونزی جلب نموده و پای ستاره آن ، ایکو اویس را به هالیوود باز کند ، اما همانقدر که سینمای تجاری تایلند بعد از موفقیت مجموعه فیلم های اوک بانگ (مبارز تایلندی) ، به محاق رفت و فراموش شد ، سینمای تجاری اندونزی هم بعد از دو یورش ، بار دیگر فراموش شده و ناکام مانده است . " عملیات هوایی 1947 " هم فیلمی نیست که بتواند در بازار بین المللی موفقیتی داشته باشد (که نداشته) و اهمیت آن صرفاً به جنبه تاریخی اش باز می گردد ؛ فیلم ساخته رهبی ماندرا به یکی از مقاطع حساس جنگ استقلال اندونزی از هلند می پردازد ؛ بعد از پایان جنگ جهانی دوم و تسلیم ارتش ژاپن به متفقین و قبل از اینکه نیروهای استعمارگر هلندی فرصت بازگشت پیدا کنند ، نیروهای استقلال طلب اندونزی با معدود سلاح های به جا مانده از ژاپنی ها مجهز شده و اعلام استقلال نمودند . در ابتدا به نظر می رسید هلندی ها به شکلی مشروط با استقلال این کشور موافقت کنند ، اما آنها دست به لشکرکشی زدند و جنگ استقلال اندونزی آغاز شد . شخصیت های اصلی فیلم " عملیات هوایی 1947 " (که معادل دقیقی برای عنوان اصلی فیلم نمی باشد - ضمن اینکه عنوان اصلی فیلم هم در بعضی منابع با حرف K  و در بعضی منابع با حرف C آغاز می شود!) کارآموزان جوان تنها پایگاه هوایی ارتش آزادی بخش هستند . تعداد کمی هواپیمای اکثراً قدیمی و مستعمل در این پایگاه وجود دارد و در نتیجه ارتش آزادی بخش شدیداً از نظر پشتیبانی هوایی در مضیقه است . هواپیماهای هلندی هم مرتباً فرودگاه را بمباران می کنند و پرسنل مجبورند هواپیماها را داخل جنگل پنهان کرده و فقط در مواقع بسیار ضروری به پرواز در بیاورند . تنها هواپیمای پیشرفته پایگاه فاقد یک قطعه حیاتی است و یکی از کارآموزان که در زمان جنگ جهانی دوم شاهد سقوط یک هواپیما در نزدیکی روستایشان بوده فکر می کند ممکن است قطعه آن هواپیما به کار بیاید پس با وجود مخالفت فرمانده پایگاه همراه دوستانش مخفیانه راهی سفری خطرناک می شود به امید اینکه هم قطعه را پیدا کند و هم با نامزدش دیدار نماید اما ... همانطور که گفتم این فیلم فقط از نظر تاریخی دارای اهمیت است . از نظر داستان و شخصیت پردازی در حد متوسطی است و از نظر جلوه های ویژه سینمایی حتی از بیشتر فیلم های دفاع مقدسی ما هم ضعیف تر است! اندونزی طی دو دهه اخیر از نظر صنعتی و اقتصادی رشد چشمگیری داشته و در حال تبدیل شدن به یکی از قدرت های برتر اقتصادی جهان است (اتفاقی که دو دهه قبل برای تایلند پیشبینی می شد ، اما آن کشور آنقدر اتفاقات ناگوار مختلف را پشت سر گذاشت که حالا بدون صنعت توریسم جذابش ، عملاً ورشکسته محسوب می شود) پس طبیعی خواهد بود که از سینمای تجاری این کشور در آینده بسیار بیشتر بشنویم ، حتی اگر بیدار کردن دوباره این غول بچه خفته کار راحتی برای سینماگران اندونزی نباشد!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود برخی سکانس های خشن و غیراخلاقی ، بدون سانسور و به افراد کمتر از 13 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
یوفو سوئدی

UFO Sweden
(2022)


⭐⭐


دومین ساخته سینمایی ویکتور دانل کارگردان جوان سوئدی هم مثل فیلم اولش " غیر قابل تصور " یک تریلر علمی-تخیلی است ، اما پیچیدگی و هرج و مرج و هیجان آن را ندارد ، تقریباً فاقد اکشن است و داستانی نسبتاً ساده و بسیار کلیشه ایی را روایت می کند . رویدادها و رفتار شخصیت ها صرفاً به این دلیل داستان را پیش می برند که فیلمنامه نویس (خود جناب کارگردان) این طور می خواسته و عملاً منطق درستی پشت داستان وجود ندارد . پدر دنیس که رئیس انجمن غیر دولتی جویندگان یوفو سوئد بوده چند سال قبل به شکل مرموزی ناپدید شد . در طول این سال ها همه به دنیس اینطور قبولانده اند که پدرش دیوانه بوده و در کوهستان راهش را گم کرده و یک بلایی سرش آمده است! اما دنیس که حالا یک دختر جوان باهوش و کله شق است همچنان ته دلش امیدوار است پدرش حقیقت را گفته باشد . در این شرایط ناگهان سر و کله ماشین پدر دنیس در انبار یک مزرعه پیدا می شود و مزرعه دار ادعا می کند ماشین از داخل یک نور شدید به بیرون پرتاب شده است . دنیس مخفیانه به آن مزرعه می رود و مطمئن می شود ماشین متعلق به پدرش است ، بعد نزد همکاران پدرش در انجمن می رود اما متوجه می شود در این سال ها دیدگاه آنها نسبت به مسائل بسیار تغییر کرده و اشتیاقشان را برای کشف حقیقت از دست داده اند بنابراین ... ویکتور دانل اصلاً تکلیف خودش را با داستانی که نوشته و تبدیل به فیلم کرده مشخص نمی کند! دولتی ها در کار انجمن سنگ اندازی می کنند چون فقط دولتی هستند نه اینکه بخواهند روی چیزی سرپوش بگذارند ، افسر پلیس دوست دنیس تبدیل به بزرگترین دشمن او می شود چون بجای اینکه با او همدلی کند و سعی کند از راه درست وارد شود ، صرفاً حاضر نیست پذیرد دنیس و پدرش راست می گفته اند ، مسن ترین فرد انجمن حاضر است به دیگر اعضا خیانت کند اما نپذیرد پدیده غیر قابل توضیحی وجود دارد! ، ما هیچ بشقاب پرنده و موجود فضایی نمی بینیم ، پدیده ناشناخته صرفاً یک کرم چاله زمان-مکانی است که توسط نیرویی پنهان و فاقد توضیح هدایت و کنترل می شود . و دنیس هم در نهایت تصمیم می گیرد بجای دنباله روی از پدرش ، کنار دوست صمیمی او بماند انگار که عشقی ناگفته و فاقد هرگونه نشانه گذاری علنی بین آنها ، که 30-40 سالی با هم اختلاف سنی دارند ، به وجود آمده است! خلاصه که دانل جای خالی های زیادی در متن داستان قرار داده و بدون هیچ توضیحی انتظار دارد بیننده خودش آنها را پر کند!


***
تصویر
سیسو

Sisu
(2022)


⭐⭐⭐⭐


" سیسو " فیلم غافلگیرکننده ای است چون انتظار دیدن چنین فیلمی از سینمای فنلاند را نداریم و از این پس افراد بسیاری خواهند بود که پیگیر ساخته های یالماری هلاندر (کارگردان سیسو) خواهند بود . ابتدا باید توضیح دهم که کلمه Sisu معادل دقیقی در زبان های غیرفنلاندی ندارد اما می توان آن را مترادف با عباراتی مثل سرسختی  ،  جان سختی ، صلابت ، ثابت قدمی در رسیدن به هدف و ... دانست و فنلاندی ها عموماً برای اینکه برتری و تفاوت نژاد خود را نشان دهند از این عبارت استفاده می کنند! (مردم فنلاند ، واقعاً هم مردم عجیب و متفاوتی هستند! آنها آخرین کشور شناخته شده اروپا هستند و تاریخشان تا پیش از اشغال فنلاند توسط سوئدی ها (حدود 900 سال پیش) تاریک و آمیخته با اساطیر است . آنجا آخرین سرزمین مسیحی شده اروپا است . زبان و فرهنگشان هم تفاوت آشکاری با سایر ملت های اروپایی دارد و فرضیات مختلفی درباره منشا اولیه مردم فین (نژاد فنلاندی ها) وجود دارد که تقریباً همه آنها به نقاط مختلف روسیه امروزی منتهی می شوند) داستان فیلم درباره مرد میانسال سرسخت و کم حرفی است به نام عاتامی کورپی . او که بعداً معلوم می شود قهرمان جنگ با روسها بوده به تنهایی (همراه با اسب و سگش) در بیابان یخ زده لاپلند (شمال فنلاند) دنبال طلا می گردد و درست زمانی که نور انفجارهای دور دست جنگ به دیدرس او رسیده (سال 1944 است ، دولت فنلاند تسلیم شده و متحدان سابق آلمانی با اجرای سیاست زمین سوخته در حال عقب نشینی از برابر روسها به سمت مرزهای نروژ هستند) یک رگه بزرگ طلا کشف می کند . او کیسه بزرگی از طلاها برداشته و راهی شهر می شود و سر راهش از کنار گروهی از سربازان آلمانی عبور می کند . اما گروه دوم به او مشکوک شده و با کشف طلاها سعی می کنند او را بکشند و همگی توسط عاتامی به قتل می رسند . آلمانی های گروه اول باز می گردند و شروع به تعقیب او می کنند و ... سیسو به شکل غافلگیرکننده ایی خشن و بی رحمانه است و فیلم های برادران کوئن و حتی تارانتینو را به یاد می آورد! شخصیت اصلی به خوبی پرداخت شده و داستان قرص و محکم تا نیمه فیلم ، تماشاگر را مشتاق ادامه می سازد ، اما از جایی به بعد دیگر کنترل از دست فیلمساز خارج شده و برای نشان دادن نامیرا بودن قهرمان فیلم به هر ترفند محیرالعقول هالیوودی متوسل شده است! در نتیجه اشتیاق تماشاگر از بین می رود چون می داند عاتامی قرار نیست کشته شود حتی بر اثر سقوط هواپیما!


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)


***
تصویر
هانسان : خیزش اژدها

Hansan : Rising Dragon
(2022)


⭐⭐⭐⭐


در بیش از یک هزار سال تاریخ اخیر کره ، جنگ با ژاپن طی سال های 1592 تا 1598 میلادی ، تنها جنگ بزرگ با یک کشور خارجی بوده که به پیروزی کره منجر شده است! پس طبیعی است حالا که صنعت سینمای کره در اوج قرار دارد ، و با در نظر گرفتن علاقه فراوان کره ایی ها به برجسته سازی موفقیت های تاریخی شان ، بارها و بارها به این جنگ پرداخته شود ، آن هم جنگی که روی زمین پیروزی مطلق با ژاپنی ها بود اما بخاطر پیروزی های چشمگیر و دور از انتظار نیروی دریایی کوچک کره روی آب ، نیروهای زمینی ژاپنی هم بتدریج تحت فشار قرار گرفته و مجبور به عقب نشینی شدند . مهمترین فیلم ساخته شده در این موضوع بدون شک " دریاسالار : امواج خروشان " ساخته کیم هان مین است که سال 2014 اکران شد . " هانسان : خیزش اژدها " در واقع پیش درآمدی بر آن فیلم است و ساخته خود کیم هان مین . فیلم دریاسالار به نبرد دریایی بزرگ میونگ نیانگ در سال 1597 می پرداخت و فیلم هانسان درباره اولین نبرد دریایی بزرگ بین دو کشور در سال 1592 است . در هر دو نبرد کره ایی ها با کشتی هایی کمتر اما قوی تر ، و فرماندهی دریاسالار یی سون شین به پیروزی مطلق رسیدند ، با این وجود تعداد فراوان کشتی های ژاپنی و تنگ نظری های رقبای داخلی شین ، باعث شد تا او نتواند از پیروزی هایش بهره برداری کرده و تهاجم ژاپن به کره را زودتر از آنچه رخ داد متوقف سازد . در واقع آخرین نبرد دریایی بزرگ کره و ژاپن در دسامبر 1598 رخ داد و کره ایی ها با کمک ناوگانی از مینگ شکست قطعی و نهایی را بر دشمن وارد آوردند و البته خود دریاسالار هم در این نبرد کشته شد . شاید کیم هان مین با ساخت فیلم سومی درباره این آخرین نبرد ، سه گانه اش را کامل کند! اما درباره خود فیلم ؛ هانسان از نظر جلوه های ویژه نسبت به دریاسالار واقع گرایانه تر و طبیعی تر است و کامپیوتری بودن جلوه های تصویری کمتر به چشم می آید . از نظر داستان و بازیگری هم در سطح قابل قبولی قرار دارد (هرچند به نظرم دریاسالار از این دو جنبه کمی بهتر بود) و برخلاف دریاسالار که فرماندهان ژاپنی را مشتی خودخواه احمق با شخصیت هایی تک بعدی تصویر کرده بود ، در اینجا فرماندهان ژاپنی پرداخت بهتری دارند (هرچند باز هم در نهایت خودخواه و کمی هم احمق اند!) . و نکته پایانی که می خواهم به آن اشاره کنم انگیزه ژاپنی ها از حمله به کره در آن مقطع تاریخی است! کره ایی ها در فیلم هایشان خیلی به این انگیزه نمی پردازند و تنها تصور آنها دشمنی خارجی است که به کشورشان حمله کرد و در صورت پیروزی نهایی ، هدف بعدی اش مینگ چین بود! اما واقعیت این است که ژاپن به رهبری تویوتومی هیده یوشی تازه متحد شده و دوران طولانی جنگ داخلی (معروف به سنگوکو) رو به پایان بود . در عین حال نیروی نظامی عظیمی در ژاپن وجود داشت که تا قبل از اتحاد هر بخش آن به یک دایمیو (جنگ سالار یا رهبر محلی) خدمت می کرد و حالا این نیروی نظامی عظیم باید قبل از اینکه باعث جنگ و ویرانی جدیدی در داخل ژاپن شود به نقطه دیگری فرستاده می شد و نزدیک ترین نقطه شبه جزیره کره بود . به همین سادگی! 


(تماشای این فیلم به دلیل وجود سکانس های متعدد خشن ، به افراد کمتر از 18 سال توصیه نمی شود)
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات


ارسال پست

بازگشت به “فيلم و سينما”