رضوان گریه نکرد، فرو ریخت. اشک، زیر مردمک های کم خواب و خسته اش، نیم دایره، هلال شد و بر کبودی گود صورتش نشست. اشک، سمج تر از رضوان بود. اصلاً اشکهایش، اشک نبود. خنجر بود. خنجری که به تلمبار دردهایش می نشست و روح خسته و سرسختش را خراش می داد. و رضوان بی صدا فرو می ریخت. بغض، سرکش و عصیانگر، در گلویش رها شده بود. دریا به طوفان نشسته بود. دریا، دل رضوان بود و طوفان، صدای شوهرش.
حمید (مردی سنگدل و بی رحم) که پسر پانزده ساله اش را تا سر حد مرگ زیر مشت و لگد، مچاله می کرد. با هر نعره حمید، رضوان گریه می شد. نه با قطره های اشک، با تکه تکه از استخوانهای خود. رضوان قطره قطره و بی صدا فرو می ریخت. سر بلند و مغرور گریه می کرد. گریه اش گریه نبود. مرور 15 سال زندگی با رزمنده موج گرفته ای بود که زیر چرخ دنده های خورد کننده فراموشی، له می شد.
پرسیدم: چرا طلاقش نمی دی؟ چرا ترکش نمی کنی؟
گفتم: مگه نمی گی هفت سال تمام است که مادرت را بخاطر حمید ندیده ای؟
گفتم: آرمان چه گناهی کرده که باید زیر مشت و لگد پدرش، له و لورده شود؟
چیزی نگفت. سکوت کرد. عمیق و طولانی. بار هفت نفر انسان را به دوش می کشد که دو نفرشان معلولند و مجروح. یکی از آن دو شوهرش است. همسرش. پسر عمویش. کسی که در سال 1367 در فاو مجروح شیمیایی شد و هم زمان دچار موج گرفتگی.
رضوان گفت: می گن : موجیه ! دیوونه است ! باید ازش دور شد . باید قرصهاش سر موقع به خوردش داد . باید دست و پاش رو به تخت بست . باید زندانیش کرد و با هزار بد بختی هر ماه ۱۰۰ هزار تومان هزینه دارو و درمان و ۲۵۰ هزار تومان بابت اجاره خانه داد هزینه ای که با گرفتن کار خیاطی تو منزل تهیه می شه . رضوان گفت : اسممو می خواید برای چی؟ بنویس زینب بلاکش! بنویس ... یه زن. زنی که دلش برای شوهرش می سوزه. یه زن که نمی خواد شوهرشو طلاق بده. مگه چه گناهی کرده که طلاقش بدم؟ آدم کشته؟ چاقو کشی کرده؟ مواد فروخته؟ بابا جان رفته جنگ. رفته جبهه. از من و شما دفاع کرده. از من و شما. از ناموس شما.
گفت : هفت ساله که مادرم ازم رو برگردونده. هفت ساله که نه خواهرمو دیدم نه برادرمو. نمی دونم الان چه شکلین، چه ریخیتین! هفت ساله که عالم و آدم از من بریدن. آخه چرا؟ چون شوهرم موجیه؟ چون موج گرفتش؟ چون شیمیاییه؟
گفت : سه ساله تمامه که می رم بنیاد شهید و برمی گردم. سه ساله که به تمام عالم و آدم می گم شوهرم موجیه. شیمیاییه. کو گوش شنوا؟ گفتن برو مدرک بیار. اینم مدرک. مدرک از این بالاتر که فرمانده گردان و فرمانده دسته شون بنویسن امضا کنند. می گن فرمانده لشکر باید تائید کنه. بابا فرمانده لشگر مگه چند تا از سربازاشو می شناسه؟
رفتم بیمارستان چمران اهواز دنبال مدارکش. گفتند خانم بی خود نگرد تمام پرونده ها سوخته. پرونده حادثه اش سوخته. گفتم کتبی بنویسید ببرم تهران. گفتند مسئولیت داره
سکوت کرد. سکوتی ساکت و سرد. خیره شد به کاغذ پاره هایی که دستش بود. کاغذ پاره هایی که با هزار مصیبت تهیه کرده بود. کاغذ پاره هایی که تنها گواهی مجروحیت حمید بودند.
چقدر بهش گفتم برو دنبال درصد مجروحیتت. هی خندید. و گفت مگه من واسه درصد و سهمیه رفتم جبهه! من واسه مردم رفتم. کدوم مردم؟! مردمی که وقتی موج می گیردت به جای کمک کردن مسخره ات می کنن! مردمی که اصلاً یادشون رفته جنگ چی بود، جبهه چی بود. کدوم مردم مرد! مردمی که وقتی میفهمن محتاج هستی و یه زن تنها و جوان هزار تا پیشنهاد بی شرمانه بهت میدن! یا میگن این دیونه درست بشو نیست برو ازش جدا شو و بیا صیغه م شو!
فکر حمید بود. فکر آرمان بود. پسر پانزده ساله ای که سخت وابسته پدر بود. پسر پانزده ساله ای که منزوی بود. گوشه گیر بود. از سو تغذیه رنج می برد و با تمام کتک هایی که گاه و بی گاه از پدر می خورد او را سخت دوست داشت و به او وابسته بود. پسر پانزده ساله ای که از زور غصه پدر، هنوز هم شب ادراری دارد. تو خورده است. گوشه گیر است.
گفت: دیشب دوباره بچمو کتک زد. می دونید چرا؟ چون طفلی گفته بود مامان اول مهر اومده نمی خوای یک کمی هم به فکر من باشی؟ چرا همش برای بابا و عمو قرص می خری؟ پس من چی؟
مشکل رضوان یکی دو تا نیست. کاش مشکلاتش در حمید خلاصه می شد و موج گرفتگی هایش و آمدن و رفتن های هر روز و هر روزش به بنیاد شهید. بار برادر حمید که در ایام سربازی اش در اثر تصادف دچار سانحه مغزی شده است و چون کودکی چند ساله می ماند هم روی شانه های رضوان است. برادری که بعد از گذشت سالها هنوز که هنوز است حق و حقوقی برایش تعیین نشده است. چرا؟
برای دنبال کردن پرونده حامد برادر حمید 12 سال است که می روم کرمانشاه و می آیم. 12 سال. خودش یک عمره!
و رضوان اصلاً نفهمید کی مادر شد. کی 29 ساله شد. کی خیاط شد. کی درسش را ول کرد و افتاد دنبال کارهای حمید. کی بزرگ شد. پانزده سالش بود که به همسری پسر عموی رزمنده اش درآمد. پسر عموی همسر موج گرفته ای که روز به روز امواج در سرش کوبنده تر شد و صخره وجودش را مکید. عمری که پله پله تا اتاق فلان مدیر و فلان مسئول ته کشیده. عمری که پشت در اتاق این جناب سرهنگ و آن جناب سرهنگ تلف شده. عمری که پای هزار و پانصد و پنجاه و نه برگه تقاضای ملاقات و التماس امضا باطل شده. عمری که به پای پرستاری از حمید و برادر معلولش هدر شد. عمری که روزهایش به سوزن زدن و لباس برای این و آن دوختن گذشت.
گفتم حمید برو دنبال درصد مجروحیتت. خندید. گفت کدام درصد زن! همش واسه خدا بوده. واسه مردم. نگفت که روزگار یک جور نمی مونه. نگفت که موج گرفتی هر روز بدتر از دیروز می شه. نگفت که بالاخره منم یک زنم. یک زن تنها که یه روزی خانواده اش و کس و کارش به خاطر شوهر موجیش ولش می کنن به امان خدا.
نگفت. اونقدر نگفت تا بالاخره ورشکست شد. رفقاش سرش کلاه گذاشتن. بنگاه معاملات ملکی داشت و نمی دونست که دوستاش دارن می چاپنش
رضوان تو چه مدرکی از شیمیایی بودن حمید داری؟ چه مدرکی از مجروحیتش داری؟ سئوال من برای رضوان سنگین بود. گران بود. جوابش در کف پاهایش تیر می کشید. کف پاهایش که آنقدر رفته بود اهواز و آمده بود ، آنقدر رفته بود اهواز و آمده بود که دیگر پا نبود. واریس بود. رگ های کلفت آبی رنگ از قوزک بیرون زده بود. تمام مدرک مجروحیت رضوان چند تکه کاغذ نیمه سوخته بود. چند تا نامه. چند تا عکس. چند تا ورق بی مصرف.
به صورت رضوان نگاه می کنم که کبود است. حمید در حالت بیماری و موج گرفتگی اش چنان او را زده که نیم دایره گونه راستش کبود است. دلم می خواهد بپرسم : رضوان از تو هم حلالیت طلبیده؟
همین مادرش که ده سال است در خانه ما بست نشسته است و به کرمانشاه باز نمی گردد. همین مادرش که از دست پدر حمید به خانه پسر مجروح جنگی اش پناه آورده بود. همان پدر حمید که سر پیری معرکه گیری کرده بود. همان پدری که با ازدواج دوباره اش تمام دار و ندارش را مهر همسر دومش کرده بود. همان ازدواجی که خانواده حمید را متلاشی کرده بود. همان ازدواجی که مادر و دو خواهر حمید را روانه تهران کرده بود. همان خواهرهای محصل و دانشجو که خرجشان را رضوان بی منت می دهد. همان خواهرانی که حالا فعلاً درس می خوانند و تمام فکر و ذکر رضوان موفقیت آنها در تحصیل بود. خدا رحمتت کند بابا! چقدر دلت می خواست من بروم دانشگاه. خدا بیامرزد برادرت را که با ازدواج دوباره اش مانده ریگی برای حمید نگذاشت!
گفت: ما که از تحصیل خیری ندیدیم. دیپلم که گرفتم حمید گفت بسه. همین هم برایت زیاد است.
گفت: اگر بدونید چه دختر درس خوانی بودم!
گاهی پیش خدا کم می آرم. گاهی از خدا می پرسم مگر گناه حمید و امثال حمید چیست؟ که این طور خودشان و خانواده شان در عذاب و عتابند؟ مگر برای مردم و مملکتش موجی نشده؟ مگه برای وطنش، سرزمینش اینطوری نشده.
وطن. وطن. وطن. وطن یعنی بغض بی خودی. برای زنی که هر شب زیر مشت و لگد شوهر موجی اش خورد می شود و در برابر وسوسه طلاقش بردباری می کند و سکوت. وطن یعنی " حمید . ی " که پرونده سانحه مجروحیت جنگی اش در بیمارستان اهواز سوخته است و حالا کسی زیر بار موجی بودنش نمی رود. وطن یعنی شعار. شعار دادن.
وطن یعنی اشک ریختن همسر یک مجروح جنگی در هفته دفاع مقدس. یعنی التماس کردن زنی در برابر ساختمان بنیاد شهید. وطن یعنی تاول های یک وجبی. یعنی خس خس سینه. یعنی خود سوزی مجروحین جنگی در چشم مسئولین. وطن. وطن. وطن...
گفتم: من کاری از دستم ساخته نیست رضوان . من فقط می توانم عکس بگیرم و بنویسم بقیه اش با خدا.
گفتم: کاش می توانستم کمکت کنم. اما حال و روز خودم را که می بینی.
نه چیزی نگفتم. مات ماندم و ساکت. در برابر شب ادراری های پسرکی 15 ساله که هر شب از دست پدر موجی اش کتک می خورد و می داند که بابا مقصر نیست. می داند که بابا مریض است. بیمار است. پسرک اما درد دارد. دردی سنگین. دردی که از ابتدای تولدش با اوست.
نه چیزی نگفتم. چی می گفتم؟ حرفی هم مگر مانده؟
و رضوان رفت. چادر مشکی اش را سرش کشید و رفت. انگار که اصلاً نیامده بود. وقتی می رفت هوا پائیز شده بود. هفته دفاع مقدس. روی دیوارها نوشته بودند " اگر ایستادگی نمی کردیم چه می شد؟ " فاطمه آمده بود که همین را بگوید. همین ایستادگی را.
دیروز ما به او احتیاج داشتیم و او (حمید ی) با تمام وجود آمد و امروز او و خانواده اش یاری و کمک ما را می خواهند. همه چیز را سیاسی نبینیم. نگوئید می خواست نره جبهه، مگه برای ما رفته، بره از همونایی بگیره که فرستادنش، اگه نمی رفت الان تو و خانواده ت چه سرنوشتی داشتید؟پس انسانیت کجاست؟ او ناموس من و توست ، دیروز او برای دفاع از ناموس ما رفت و امروز ناموس او ...
برخی از مشکلات جانباز اعصاب و روان و شیمیایی (حمید ی):
۱- پرداخت اجاره بهاء مسکن اجاره ای (ماهیانه ۲۵۰ هزار تومان)
۲- درمان و هزینه های دارویی سنگین جانباز (ماهیانه بطور متوسط ۱۰۰ هزار تومان)
۳- شغل متناسب با شان و منزلت همسر جانباز (خیاطی)
منبع:
[External Link Removed for Guests]
دلاور دیروز ، دیوانه امروز
در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت
پرش به
- بخشهاي داخلي
- ↲ اخبار و قوانين سايت
- ↲ سوالات، پيشنهادات و انتقادات
- ↲ مرکز جوامع مجازي - CentralClubs Network
- ↲ سرويس ميزباني وب - CentralClubs Hosting
- ↲ مجله الکترونيکي مرکز انجمنهاي تخصصي
- بخش تلفن همراه
- ↲ نرم افزار تلفن همراه
- ↲ Symbian App
- ↲ Android App
- ↲ Windown Phone App
- ↲ iOS App
- ↲ JAVA Mobile App
- ↲ بازيهاي تلفن همراه
- ↲ Symbian Games
- ↲ Android Games
- ↲ iOS Games
- ↲ Windows Phone Games
- ↲ JAVA Mobile Games
- ↲ گوشيهاي تلفن همراه
- ↲ Sony
- ↲ Samsung
- ↲ GLX
- ↲ Dimo
- ↲ Huawei
- ↲ Motorola
- ↲ Nokia
- ↲ گوشيهاي متفرقه
- ↲ سرگرميهاي تلفن همراه
- ↲ خدمات و سرويسهاي مخابراتي
- ↲ تازه ها و اخبار تلفن همراه
- ↲ مطالب كاربردي تلفن همراه
- ↲ متفرقه در مورد تلفن همراه
- ↲ سوالات و اشکالات تلفن همراه
- بخش كامپيوتر
- ↲ نرم افزار كامپيوتر
- ↲ گرافيک و طراحي کامپيوتري
- ↲ طراحي صفحات اينترنتي
- ↲ سوالات و اشکالات نرم افزاري
- ↲ برنامه نويسي
- ↲ C Base Programming
- ↲ Dot Net Programming
- ↲ Web Programming
- ↲ Other Programming
- ↲ Software Engineering
- ↲ Java Programming
- ↲ Database Programming
- ↲ سخت افزار كامپيوتر
- ↲ امنيت و شبكه
- ↲ امنيت
- ↲ شبکه
- ↲ تازه ها و اخبار دنياي کامپيوتر
- ↲ مطالب كاربردي كامپيوتر
- ↲ متفرقه در مورد کامپيوتر
- بخش هوا فضا
- ↲ نيروي هوايي ايران
- ↲ متفرقه درباره نیروی هوایی
- ↲ نیروی هوایی و سازندگی
- ↲ حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي
- ↲ تیزپروازان در بند
- ↲ شهدا و جانباختگان نیروی هوایی
- ↲ عملیاتهاي نيروي هوايي
- ↲ دستاوردها و اخبار نيروي هوايي
- ↲ تاریخچه نیروی هوایی در ایران
- ↲ هوانيروز ايران
- ↲ حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز
- ↲ شهدا و جانباختگان هوانيروز
- ↲ دستاوردها و اخبار هوانيروز
- ↲ هواپيماها
- ↲ هواپيماهاي نظامي
- ↲ هواپيماهاي غير نظامي
- ↲ هواپيماهاي بدون سرنشين
- ↲ بالگردها
- ↲ بالگردهاي نظامي
- ↲ بالگردهاي غير نظامي
- ↲ بالگردهاي بدون سرنشين
- ↲ اخبار بالگردها
- ↲ تسليحات هوايي
- ↲ موشكهاي هوا به هوا
- ↲ موشكهاي هوا به زمين
- ↲ موشکهاي دريايي
- ↲ موشکهاي زمين به هوا
- ↲ موشکهاي زمين به زمين
- ↲ ديگر مباحث هوانوردي
- ↲ الکترونيک هواپيمايي
- ↲ موتورهاي هوايي
- ↲ شبيه سازهاي پرواز
- ↲ گالري تصاوير هوافضا
- ↲ تصاوير هواپيماهاي جنگنده
- ↲ کليپهاي هوايي
- ↲ تصاوير هواپيماهاي بمب افکن
- ↲ تصاوير هواپيماهاي ترابري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي مسافربري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي شناسايي
- ↲ تصاوير بالگردهاي نظامي
- ↲ تصاوير بالگردهاي غير نظامي
- ↲ تصاوير نمايشگاههاي هوايي
- ↲ تصاوير متفرقه هوايي
- ↲ انجمن نجوم
- ↲ منظومه شمسي
- ↲ كيهانشناسي
- ↲ گالري تصاوير نجوم
- ↲ اخبار نجوم
- ↲ اخبار هوافضا و هوانوردي
- ↲ مدرسه هوانوردي
- ↲ كتابخانهي هوا فضا
- ↲ متفرقه در مورد هوا فضا
- بخش جنگ افزار
- ↲ ادوات زميني
- ↲ ادوات زرهي
- ↲ تجهيزات انفرادي
- ↲ تسليحات سنگين و توپخانهاي
- ↲ خودروهاي نظامي
- ↲ تسليحات ضد زره
- ↲ ادوات دريايي
- ↲ ناوهاي هواپيمابر
- ↲ ناوشکنها
- ↲ رزم ناوها
- ↲ ناوچهها
- ↲ زيردرياييها
- ↲ تجهيزات و تسليحات دريايي
- ↲ ساير ادوات دريايي
- ↲ گالري تجهيزات و ادوات دريايي
- ↲ اخبار ادوات دريايي
- ↲ اخبار نظامي
- ↲ گالري نظامي
- ↲ متفرقه در مورد جنگ افزار
- بخش دفاع مقدس
- ↲ حماسه دفاع مقدس
- ↲ تخريب و خنثي سازي
- بخش خودرو و وسايل نقليه
- ↲ مباحث فنی و تخصصی خودرو
- ↲ معرفي خودرو
- ↲ تازهها و اخبار خودرويي
- ↲ گالري خودرو
- ↲ متفرقه وسايل نقليه
- بخش پزشکي
- ↲ پزشكي و درمان
- ↲ پزشکي
- ↲ سوال پزشکي
- ↲ بهداشت
- ↲ بهداشت عمومي
- ↲ بهداشت مواد غذايي
- ↲ لوازم آرايشي و بهداشتي
- ↲ متفرقه در مورد پزشکي
- ↲ روانشناسي و روان پزشكي
- بخش فرهنگ، تمدن و هنر
- ↲ فرهنگي هنري
- ↲ شعر و ادبيات
- ↲ فيلم و سينما
- ↲ هنرهاي نمايشي
- ↲ فرهنگ هنرهاي نمايشي
- ↲ موسيقي
- ↲ عكس و نقاشي
- ↲ تاريخ، فرهنگ و تمدن
- ↲ تاريخ ايران
- ↲ تاريخ جهان
- ↲ فلسفه
- ↲ زبانهاي خارجي
- ↲ زبان انگليسي
- ↲ زبان اسپانيايي
- ↲ هنر آشپزي
- بخش علم، فناوري و آموزش
- ↲ انجمن علم و فناوري
- ↲ انجمن آموزش
- ↲ کتاب و فرهنگ مطالعه
- ↲ دانش عمومی
- ↲ کنکور و دانشگاه
- ↲ جامعه شناسي
- ↲ خانواده
- ↲ متفرقه جامعه شناسي
- ↲ حقوق و قضا
- ↲ علوم
- ↲ فيزيک
- ↲ شيمي
- ↲ رياضي
- ↲ متالورژي
- ↲ پليمر
- ↲ علوم کشاورزي
- ↲ گياهان زراعي و باغي
- ↲ گياهان دارويي
- ↲ طبیعت و محیط زیست
- ↲ زيست شناسي
- ↲ عمران
- ↲ بتن و سازههاي بتني
- ↲ معماري و شهرسازي
- ↲ سبکها و مشاهير معماري
- ↲ شهرسازي
- ↲ معماري داخلي
- ↲ معماري منظر
- بخش الکترونيک و رباتیک
- ↲ مفاهیم اولیه و پایه در الکترونیک
- ↲ نرم افزارهای کمکی الکترونیک
- ↲ مدارهای مجتمع
- ↲ سوالات و پرسشهای مفاهیم پایه
- ↲ مدارات ساده و آسان
- ↲ مدارهای آنالوگ و دیجیتال
- ↲ شبیه ساز و طراحی مدار
- ↲ مدارات صوتی
- ↲ مدارات، منابع تغذیه سویچینگ و اینورتوری
- ↲ مدارات مخابراتی
- ↲ میکروکنترلرهای AVR
- ↲ آموزش و مثالها AVR
- ↲ طرح آماده و کامل شده AVR
- ↲ میکروکنترلرهای ARM
- ↲ سایر میکروکنترولرها و پردازندهها
- ↲ سایر میکروکنترلرها
- ↲ مدار مجتمع برنامه پذیر FPGA
- ↲ رباتیک
- ↲ اخبار و مصاحبه ها در رباتیک
- ↲ آموزش و مقالات رباتیک
- ↲ پروژهها تکمیل شده رباتیک
- ↲ مدارها و مکانیک در رباتیک
- ↲ رباتهای پرنده
- ↲ برق و الکترونیک عمومی
- ↲ تعمیر لوازم برقی
- ↲ اخبار برق و الکترونیک
- بخش بازيهاي رايانهاي
- ↲ بازيهاي رايانهاي
- ↲ كنسولهاي بازي
- ↲ PSP
- ↲ اخبار بازيها
- بخش تجاري اقتصادي
- ↲ بخش اقتصادی و مالی
- ↲ تجارت آنلاين
- ↲ بورس
- ↲ تحلیل و سیگنال روز
- ↲ کار آفرینی
- بخشهاي متفرقه
- ↲ بخش ويژه
- ↲ ساير گفتگوها
- ↲ صندلي داغ
- ↲ اخبار و حوادث
- ↲ انجمن ورزش
- ↲ آکواريوم و ماهيهاي زينتي
- ↲ معرفي سايتها و وبلاگها
