ماركس در شورش هاي انقلابي راينلند (1848) شركت داشت و پس از شكست اين حركت (1849) به لندن رفت و مابقي عمر خود را در آنجا بسر برد. ماركس عليرغم كمك هاي مالي انگلس، اغلب در فقر مالي شديدي بسر مي برد. قسمت عمده وقت او در كتابخانه موزه بريتانيا صرف تهيه كتاب معروف كاپيتال ( جلد اول در سال 1867 منتشر شد) ميگرديد. از سال 1864 مجدداَ به فعاليت سياسي پرداخت و انجمن بين المللي كارگران ( كه بعد ها به بين المللي اول مشهور شد) را بنيان گذاري كرد. در اينجا وي با عقايد رهبران رقيب بخصوص با كونين كه يك آنارشيست محسوب ميشد مواجه بود. وي در سال 1869 موفق شد باكونين را از صحنه خارج كند. پس از مرگ لاسال، نفوذ ماركس در حزب سوسيال دمكرات آلمان افزايش يافت. وي در مارس 1883 در لندن فوت كرد و در هاي گيت دفن گرديد.
پس از مرگ ماركس، كتاب كاپيتال بر اساس ياد داشتهاي او توسط انگلس تكميل گرديد. از لحاظ فلسفي اين كتاب بر اساس عقايد هگل قرار دارد.
انگلس فريدريش (1895- 1820) Friedrish Engels
فردريش انگلس سوسياليست آلماني دوست و همكار كارل ماركس بود. در اقدامات انقلابي بادن آلمان در 1848 تا 1849 همكاري كرد و چون نتوانست در آلمان بماند به انگلستان رفت و مدت 19 سال ( از 1850- 1869) مديريت كارخانه اي را در منچستر به عهده داشت. از 1870 تا پايان عمر در لندن ميزيست و با همكاري ماركس به تبليغ مرام سوسياليسم پرداخت در نوشتن ما نفيست با كارل ماركس همكاري نمود. پس از مرگ ماركس، آثار اين فيلسوف اجتماعي و اقتصادي را گرد آوري و چاپ كرد.
انگلس داراي تاليفات و آثاري بود و عقايد فلسفي و اجتماعي بديعي داشت. برخي از عقايد انگلس: » در باب دترمينيسم اقتصادي ميگويد: كل تاريخ را معلول اسباب و علل اقتصادي دانستن نتيجه خامي و علم فروشي يعني تبعيت نظري از ظاهر مندرجات كتاب است.« وي تغيير اوضاع آلمان را كه طبق آن ملل مختلف آلماني نژاد هم آهنگ گرديده و مبدل به يك ملت شده اند مثال آورده ميگويد: » براي اين واقعه، علت اقتصادي و مبداء اقتصادي نمي توان يافت« ولي ذكر از تاريخ زبان آلماني و وحدت زبان در آن كشور نمي كند. در حالي كه به عقيده بعضي از مفسر ين ، شايد اين وحدت زبان علت اقتصادي داشته است. اما در باب مذهب و ميتولوژي انگلس ميگويد: كه نيروي اقتصادي ممكن است در دو مورد مزبور به طريق منفي عمل كنند نه مثبت. وي تصديق ميكند كه در درون يك قالب كلي از دستگاه نيرو هاي اقتصادي ممكن است روابط سياسي و حتي روابط دودماني (ديناستيك) تاثير عظيم تاريخي نمايد؛ مانند مسئله ظهور و عروج پروس از براندنبرك در حاليكه كشورهاي كوچك متعدد در آلمان وجود داشته ولي دولت پروس از براندنبرك بوجود آمد. ميگويد كه» قدرت سياسي ميتواند بعضي راههاي تكامل اقتصادي را مسدود كند و راههاي دگر را باز نمايد ولي نمي توان خط سير اصلي اقتصاد را تغيير دهد و عقيده ماركس اين نبوده است كه نيروهاي اقتصادي تنها علل تحولات تاريخي ميباشد؛ بلكه قصد ماركس اين بوده است كه نيروهاي اقتصادي اسباب و علل اساسي وغائي هستند. عوامل اقتصادي قويترين , اساسي ترين و قاطع ترين عوامل ميباشند و تصميم غائي در حل امور با عوامل اقتصادي است اما نبايد اين بيان چنين تفسير نمود كه كل تاريخ و وقايع معلول علل اقتصادي ميباشند« . و بالاخره انگلس مي گويد: » فضيلت هاي خاص ديالكتيك آن است كه فعل و انفعال عوامل مختلفي را در يكديگر، كه عموماَ در يك موقعيت تاريخي حاضر ميباشد و وجود دارند ادغام ميكند«.
لنين ولاديمير ايليچ (1924- 1870) Ilich Lenin Vladimir ولاديمير ايليچ اوليانوف نيكلاي لنين در سيم بيرسك ( اوليانووسك كنوني) به دنيا آمد. پدر لنين بازرس آموزشگاهها و اجداد وي تاجر پيشه و داراي عنوان اشرافي بودند. برادر لنين ( الكساندر ) كه جواني روشنفكر و خواهان اصلاحات بود، به جرم مقدمه چيني و دست يازيدن به قتل تذار زنداني و به دار آويخته شد. شايد اين واقعه هولناك ذهن و فكر لنين را به خود مشغول داشت و در بر افكندن بنياد زورگوئي و ستم او را مصمم تر ساخت. پس از 4 ماه كه اعدام الكساندر گذشت، به لنين اجازه ورود به دانشگاه غازان و تحصيل در رشته حقوق دادند، اما چون در دسامبر همان سال( 1887) در اغتشاشات دانش جويان شركت داشت از دانشگاه اخراج و به املاك جد مادري خود تبعيد گشت. در اين محل به مطالعه كتاب سرمايه ماركس مشغول گرديد. در1891 به طور داوطلب امتحانات نهائي دانشگاه سن پطرزبورگ ( لنين گراد كنوني) را با موفقيت گذراند و سال بعد به كار وكالت پرداخت و رساله اي بنام تاثير ماركسيسم در ادبيات بورژوا تاليف و منتشر كرد. در اوايل سال 1895 در خارج از كشور خود به ارسال مطبوعات و كتب ممنوع به روسيه پرداخت. در دسامبر همين سال دستگير و محكوم به 3 سال تبعيد در سيبري گشت. در اين ناحيه سرد، كتاب فلسفه و طرز عمل تريديونيونيسم را از آثار فابيانهاي سوسياليسم انگليس بود به روسي ترجمه و آنرا دموكراسي صنعتي نامگذاري كرد و در 1899 كتاب نئوكاپيتاليسم را پديد آورد. چون دوران تبعيد وي از سيبري به سر رسيد به مونيخ رفت و روزنامه انقلابي جرقه را براي توزيع ميان فراريان روسي و ارسال پنهاني آن به روسيه منتشر كرد. چندي بعد به لندن و سپس به ژنو رفت ، و در مونيخ بود كه تروتسكي با وي آشنا شد.
بر سر سرپرستي روزنامه جرقه ميان ماركسيست هاي روسي اختلاف افتاد اقليت را مانشو يكها و اكثريت را بلشويك ها تشكيل ميدادند و لنين رياست بلشويك ها را عهده دار شد. لنين با ياري پلخانوف برنامه اي براي تشكيلات و عمل سوسياليست هاي ماركس نوشت كه در سال 1903 مورد قبول كنگره سوسياليست ها قرار گرفت. لنين به واسطه بروز اختلاف شديد ميان بلشويك ها و مانشويك راه اعتدال در پيش گرفت و گفت اقدامات تند سبب قتل كارگران ميگردد.
لنين به تاسيس حزب و كميته مركزي حزب در روسيه عقيده نداشت و نشر روزنامه در خارج روسيه و تمركز عمليات انقلابي در خارج روسيه را بهتر مي پنداشت و حزب را عبارت از يك دايره كوچك از محركان فعال مي دانست.
لنين جنگ را نفرت انگيز و عامل آنرا امپرياليسم مي پنداشت و از زمان شروع جنگ ژاپن و روسيه (1904-1905) انقلاب روسيه را تشويق و تا آغاز جنگ جهاني اول (1914) مشغول تبليغات و كارهاي تشكيلاتي بود و همه سوسياليست هاي كشورها را با قيام ضد دولت ها، ترغيب ميكرد.
نهضت انقلابي در روسيه در 1906 و 1907 با شكست رو به رو گشت و كار لنين و يارانش بالا نگرفت.
با شروع جنگ جهاني اول فرستي مناسب به دست لنين افتاد و به زوريخ رفت و روزنامه سوسيال دموكرات را با همكاري زينوويف منتشركرد.
كار مهم لنين در امر ماركسيسم، وفق دادن اين مرام با اوضاع و احوال موجود روسيه بود. در 1915 كتابي بنام امپرياليسم انتشار داد. در 1917 روسيه در جنگ جهاني آسيب فراوان ديد و مردم بيشتر مي خواستند كه در كشور صلح بر قرار و حكومت ظالمانه تزار سرنگون شود.
لنين در آوريل 1917 محرمانه با همراهي 27 نفر با ترن از آلمان وارد روسيه شد و مي خواستند با ايجاد انقلاب حكومت تزار را سرنگون كنند. اما پيش از آنكه وي و همراهانش وارد كشور شوند , سوسياليست ها يا پوپوليست ها با همراهي ليبرالها، مانشويكها و كارگران سن پطرزبورگ انقلاب آوريل را شروع و تزار را خلع كرده بودند.
در سپتامبر 1917 كتاب دولت و انقلاب خود را منتشر و خط مشي سياستش را در آن اعلام كرد و سر انجام با آراء اكثريت كنگره لنين رهبري كمونيست ها را در دست گرفت و چندي بعد به سمت رئيس كميسر هاي سويت مردم انتخاب گشت، و بعد از انحلال مجلس موسسان (7 ژانويه 1918) و تاسيس ديكتاتوري پرولتاريا به نخست وزيري تعيين گرديد و يكي از اولين اقداماتش بر قراري صلح با آلمان بود. ديري نگذشت كه جنگهاي داخلي آغاز گرديد و تا سال 1921 ادامه داشت و تروتسكي كه چندين سال بود با لنين همكاري نزديك داشت رئيس كل لشكرهاي ارتش سرخ گرديد.
رفته رفته مخالفان لنين شكست خوردند ولي نظام اقتصادي كشور از هم گسيخته و مردم دچار فقر شديدي گشتند. علاوه بر اين سرما به قدري شديد شده بود كه مردم مبل ها و اثاثيه خود را براي گرم ساختن خويش مي سوزانيدند.
در مارس 1921 سياست جديد اقتصادي لنين به عنوان رئيس شوراي كميسر هاي مردم اعلام گشت و در 29 نوامبر 1920 همه كارخانه هاي كه 10 نفر (گاه 5 نفر) كارگر داشت كمونيزه گرديد.
زارعان و دهقاناني كه روستاها را رها كرده به سوي شهرها براي كار آمده بودند، به مزارع باز گشتند، و لنين به اجراي طرح هاي عمراني و ساختن سد و توليد برق و غيره پرداخت ولي به سبب كار زياد و بر اثر زخمي كه در 1918 برداشته بود، در 29 ژانويه 1924 در گذشت.
لنين وصيت نامه خود را كه ضمن آخرين بيماري مرگ آورش نوشته است مطالبي در باره آينده سياسي حزب كمونيست شوروي و در باره استالين ، تروتسكي، بوخارين ، و ساير رهبران حزب بلشويك اظهار داشته است. لنين ميدانست كه بر خورد بين استالين و تروتسكي ممكن است منجر به انشعاب حزب شود. به همين جهت در قسمتي كه بعداَ در سال 1923 به وصيت نامه مذكور اضافه مي نمايد، از همكارانش در كادر رهبري حزب مي خواهد كه استالين را از مقام دبير كلي حزب معزول نمايد. گرچه وصيت نامه لنين در اواسط دهه 1920 در غرب منتشر شد ولي تا پايان زمامداري استالين در اتحاد جماهير شوروي توقيف بود. وصيت نامه لنين براي اولين بار پس از بيستمين كنگره احزاب كمونيست شوروي در سال 1956 منتشر شده و نسخه هاي از آن به نمايندگان شركت كننده در كنگره تسليم گرديد.
استالين ژوزف (1953- 1879)
ژوزف ويساريو تو ويچ جوگا شو يلي استالين زمامدار و پيشواي سياسي شوروي است . وي در سال 1879 در نزديكي شهر تفليس گرجستان متولد شد. پدرش به شغل كفش دوزي اشتغال داشت. براي تحصيل به مدرسه مذهبي در نزديك تفليس رفت تا وارد حرفه كشيشي شود. ولي چندي بعد به اتهام اينكه فاقد تعادل سياسي روحي است، و نيز به جرم تبليغ ماركسيسم از آن مدرسه مذهبي اخراج شد. وي در خلال اين مدت با جامعه شناسي و اصول سوسياليسم و ماركسيسم آشنا شده بود. بار بوس در شرح حال او مي نويسد » وي نيز مانند لنين جواني ناراضي از اوضاع و خونسرد نسبت به عواطف و احساسات بشري و صاحب فكر انقلابي بود. استالين در سال 1896 به حزب سوسيال دموكرات روسيه پيوست و در 1898 به تشكيلات ماركسيست تفليس ملحق شد. در 1902 توقيف و به سيبري تبعيد گرديد، و از تبعيد فرار كرده به گرجستان برگشت و رهبري حزب بلشويك گرجستان را به عهده گرفت كه انشعابي از سوسيال دموكراتها بود. وي از سال 1904 تا سال 1913 بار ها به سيبري تبعيد شد و هر بار فرار كرد. در سن پترزبورگ به اتفاق مولوتف روز نامه پراودا را تاسيس كرد. چندي بعد مخفي شد و بطور سري به تبليغات انقلابي پرداخت و به اتفاق يك نفر ارمني موسوم به كامو به منظور كمك به صندوق حزب به دستبرد به بانكها پرداخت و از جمله مقداري از نقود بانك تفليس را در موقع انتقال در يكي از راههاي كوهستاني خارج شهر ربود. در سال 1913 مجدداََ دستگير و تبعيد شد. در مارس 1917 آزاد شد و به پتروگراد برگشت و با لنين آغاز همكاري نمود و در انقلاب اكتبر 1917 شركت كرده و به عضويت پوليت بوري كميته مركزي تعيين شد و نيز در 1920 با پيشنهاد زينوويف به سمت دبير كل كميته مركزي حزب كمونيست انتخاب گرديد، و نيز تا سال 1923 عضو شوراي نظامي انقلابي بود و عضويت كميته اجرائيه كمينترن ( كمونيسم بين المللي) را نيز دارا بود .
به عقيده بعضي از مورخين ، خط مشي و سياست استالين بي شباهت به روبسپير در انقلاب فرانسه نيست. زيرا استالين پس از فوت لنين مخالفت اصلي خود تروتسكي، زينوويف ، كامنف، بوخارين ، ريكوف ، و سايرين را در خلال سالهاي 1926و 1928 به تدريج از ميان بر داشت و خود شخصاَ زمام امور شوروي را در دست گرفت، بدين طريق كه ابتدا در سال 1925 تروتسكي را به كمك زينووف و كامنف( دو نفر از بلشويك هاي قديم) از حزب راند. سپس در سال 1927 به كمك ريكوف و بوخارين دو نفر فوق يعني زينوويف و كامنف را كه با اتحاد با پيروان تروتسكي مشغول ايجاد تشكيلات يك حزب مخالف بودند به عنوان خيانت به حزب از ميان بر داشت. پس از فراغت از اين ضربتي كه به طرف چپ وارد آورد، ضربتي به طرف راست نيز وارد ساخت بدين معني كه در عين حال كه نقشه پنجساله اقتصادي تروتسكي را از سال 1929 به بعد پذيرفته و به موقع اجرا گذاشته بود ، در سال 1930 ريكوف و تومسكي دبير اتحاديه هاي كارگران را به مناسبت مخالفت ايشان به وحدت اقتصادي و تعجيل ايشان در بر گردانيدن اوضاع به حال عادي ، از كار بر كنار كرد، و در نطقي كه ايراد نمود ايشان را به سبب اينكه در بر انداختن كولاك ها اقدام كرده بودند توبيخ نموده و گفت كه مست موفقيت گشته اند.«
در قلمرو كمونيسم بين المللي نيز استالين به عقيده مورخين همين تاكتيك را اجراء نمود، يعني ابتدا ضربتي به چپ جبهه و سپس به راست وارد آورد و صريحاَ اعلام داشت:» ابتدا سوسياليسم لااقل بايد در يك كشور اجرا شود« . از طرف دگر بوخارين كه زماني سمت دبير كمونيسم بين الملل (كمينترن)را داشت ، به عنوان طرفداري وي از مسلك تجديد نظري (ريزيونيسم) و به اتهام اينكه انقلاب جهاني را افسانه احساساتي تلقي كرده است مردود شمرد. جبهه متحدي را كه بين كمونيست ها و سوسيال دموكراتهاي آلمان در 1923 و 1924 بوجود آمده بود درهم شكست.
بوخارين و ريكوف در 1938 به اتهام شركت در توطئه بر ضد استالين تير باران شدند و سپس گفته شد كه توطئه ئي كشف گرديده كه تروتسكي و هتلر در آن دست داشته و مارشال توخاچوسكي و ياگودا رئيس ك.پ.ئو پوليس سري كه جانشين زرژينسكي رئيس پوليس شده بود و عده دگري در آن شركت داشته اند. بدين طريق از هفت نفر اعضاء پوليت بورو در زمان فوت لنين ، تنها استالين باقي ماند. تومسكي خودكشي كرد، تروتسكي در عمارت مسكوني خود در نقطه دور دستي در مكزيك ترور شد. زينوويف و كامنف و بوخارين و ريكوف در شوروي اعدام گرديدند. ليتوينوف معروف به پاپا (پدر) هم بعد ها از كار بر كنار شد.
به عقيده فلسفه سياسي ، كشور شوروي در اثر سياست و خط مشي استالين ، پس از طي يك سلسله تحولات ، از سال 1930 به بعد در روابط بين المللي خود تغير فاحش داده و در روابط بين المللي بر خلاف معمول زمان لنين همان نزاكت دولت هاي بورژوا را اختيار كرد تا آنجا كه زماني به جامعه ملل كه آنرا ابتدا مردود و نماينده امپرياليسم ميشمرد پيوست ، و قبل از جنگ دوم جهاني در جرگه اتفاق مثلث در آمد و نيز چندي در اوايل جنگ دوم به عنوان بهترين طريق حفظ مرزهاي روسيه با آلمان هيتلري پيمان اتحاد منعقد ساخت.
وقايع مهمي كه در دوره رهبري استالين در اتحاد جماهير شوروي به وقوع پيوسته است عبارتند از: ترقي و تكامل صنعت و كشاورزي روسيه تحت چند برنامه پنجساله كه اولين آن در 1928 و دومي از1934 و سومي از 1937 آغاز گرديد- تبعيد تروتسكي (1929)- عقد پيمان عدم تجاوز با لهستان و فرانسه (1932) و با ايتاليا (1933) و با مغولستان بروني (1934) – قبول عضويت در جامعه ملل (1934) – تصفيه حزب كمونيست (1936-1937) – تصفيه سپاه روسيه ( 1937) – عقد معاهده عدم تجاوز با آلمان (اوت 1939) – الحاق لهستان شرقي به روسيه بعد از حمله آلمان به لهستان(1939) – جنگ با فنلاند(1939-1940) – الحاق چهار كشور لاتويا و استونيا و ليتوانيا و بارابيا به روسيه (1940) – حمله آلمان به روسيه در ژوئن (1941) و انتصاب استالين به سمت كميسر دفاع و رئيس شوراي كميسر هاي مردم ( نخست وزير) و فرماندهي كل قواي نظامي شوروي و ايجاد مقام مارشال اتحاد جماهير شوروي در مارس 1943- ملاقات با روز ولت و چرچيل در كنفرانس تهران در دسامبر 1943 ، و در يالتا شبه جزيره كريمه در فوريه 1945 – قبول عضويت در سازمان ملل و شركت در آن از سال 1946 به بعد .
استالين در روز پنجم مارس 1953( 4 اسفند 1341) در اثر سكته مغزي در گذشت . از آثار معروف استالين يكي كتاب موسوم به اساس لنينيسم و دگر كتاب موسوم به » مسائل لنينيسم« است كه شامل مجموعه تحريكات مهم استالين ميباشد.
دگر كتابي است بنام » تاريخ اتحاديه حزب كمونيست« كه ابتدا در سال 1938 به چاپ رسيده است اين دو كتاب در تعليم مرام و اصول كمونيسم و دروس ماركسيسم – لنينيسم به كارگران حزبي نقش مهمي بازي كرده است مجموعه آثار و تحريرات استالين تا سال 1948 در هشت جلد به تدريج منتشر گرديده است. فهرست رسالات به قلم استالين به شرح زير است :
رساله » راه قدرت« و رساله » امپرياليسم عاليترين مرحله كاپيتاليسم « رساله موسوم به »لنين« كه مشتمل است بر سه فقره نطق از طرف استالين راجع به لنين ، رساله موسوم به » ماترياليسم ديالكتيك و تاريخي« » ماركسيسم و ريزيونيسم « نيز از طرف لنين و استالين به اتفاق تحرير يافته است، در اخیر باید گفت که استالین مرد شجاع تاریخ بود.
مائوتسه تونگ (1976-1893) Mao Tse-Tung
رهبر كمونيست چين ، فرزند يك زمين دار كوچك در ايالت هونان بود ابتدا كارش را به صورت معلم مدرسه شروع كرد و از سال 1918 تا 1920 به كار كردن در پكن به عنوان دستيار مسئول كتابخانه دانشگاه ملي مشغول شد. در همين جا بود كه با كتاب هاي كارل ماركس آشنا شد و در سال 1921 به بنيان گذاران حزب كمونيست چين پيوست. مائو كه معتقد بود هر گونه جنبش انقلابي در چين بايستي با حمايت دهقانان و روستائيان انجام بگيرد. از سال 1925 تا 1927 در كار تاسيس اتحاديه هاي دهقانان كه او را رهبر خود محسوب ميكردند فعاليت داشت. پس از جدا شدن كمونيست ها از چيان كاي چك و گومين تانگ(1930) وي به رياست رژيم كمونيستي در ايالت كيانگسي مشغول شد و به دنبال احساس خطراتي كه آنها را تهديد ميكرد اقدام به برپائي راهپيمائي بزرگ و معروفي نمود كه از 1934 تا 1936 ادامه داشت و 6000 مايل را شامل ميشد. در طول اين راهپيمائي وي بيش از شصت هزار نفر از هوادارانش را ضمن در گيري هاي گوناگوني و حوادث طبيعي و مشقت هاي راه از دست داد. در زمان جنگ چين با ژاپن ، وي آتش بس با گومين تانگ را پذيرفت ولي جنگ هاي داخلي از سال 1946 دوباره شروع شد و تا سال 1949 بقاياي ارتش ناسيوناليست ها همراه با چيان كاي چك به فرمز (تايوان) پناه بردند و مائو در پكن رئيس جمهوري خلق چين شد. در عرض چند سال بعدي ، مائو رهبر و منبع الهام و پدر ملت محسوب ميشد. وي موفق شد كه چين را از حالت يك مملكت تجزيه شده و مجزا به يك دولت مركزي قوي و متمركز كمونيست تبديل نمايد. چين در اين سالها به صورت كشوري در آمد كه گرچه فقير بود ولي منبع تهديدي براي ابر قدرت ها و اميدي براي جهان سوم شده بود. مائو در سال 1959 از مقام رياست جمهوري استعفا داد.
گوارا ارنستو (1967-1928) Guevara Ernesto
ارنستو گوارا ملقب به “”چه”" در چهاردهم ژوئن 1928 در روساريو , دومين شهر بزرگ آرژانتين به دنيا آمد. وي از دوران نو جواني نظريات سياسي تند داشت . او تحصيلات پزشكي خود را در ماه مارس 1953 به پايان رسانيد. و از دانشگاه بوئنوس آيرس , پايتخت آرژانتين , درجه دكتري گرفت. وي بيشتر اوقات خود را به سفر در كشور هاي مختلف آمريكاي لاتين مي گذراند. مشاهدات عيني او از مشكلات اقتصادي و سياسي , بويژه فقر توده هاي مردم اين كشور ها , او را متقاعد ساخت كه تنها راه رهايي ملل امريكاي لاتين از اسارت امپرياليسم امريكا , انقلاب مسلحانه است. اين سفر ها به او آموخت كه امريكاي لاتين را به عنوان مجموعه ملتهاي مجزا در نظر نگيرد بلكه سرزمين مذكور را يك واحد اقتصادي و فرهنگي بداند كه آزادي آن نياز مند اتخاذ استراتژي سراسري است.
سقوط دولت آرينز در 1954 بدست سازمان ” سيا” ي آمريكا, او را متقاعد كه امپرياليسم امريكا پيوسته با رژيم هاي مترقي امريكايي لاتين و دگر ممالك رو به رشد جهان مخالف است. اين اعتقاد را , كه از آن پس در بسياري از سخنرانيها و نوشته هاي خود بيان كرد , به منزله شالوده نقشه هاي خويش براي ايجاد سوسياليسم از طريق انقلابي جهاني بكار گرفت از گواتمالا به مكزيك رفت و در آنجا با فيدل و رائول كاسترو دو برادر كوبائي كه تبعيد شده سياسي بودند , آشنا شد. برادران كاسترو براي بازگشت به كوبا آماده ميشدند تا حكومت ديكتاتوري فولجنسيوباتيستا را سر نگون كنند. او با ياران كاسترو پيوست و آموختن جنگ چريكي را آغاز كرد. او در 25 نوامبر 1956 به اتفاق 82 مبارز جوان دگر با قايقي به نام مكزيك را ترك كرد و چند روز بعد در ساحل استان اورينته كوبا پياده شد. ارتش باتيستا كه اين گروه را شناسائي كرده بود در نخستين بر خورد موفق شد تقريباَ آن را متلاشي كند. از آن دسته تنها دوازده تن زنده ماندند. گروه مورد بحث, كه چه گواراي زخمي نيز يكي از افراد آن بود , موفق شد خود را به سلسله جبال سيئرامائسترا برساند و در آنجا هسته ارتش چريكي را بنياد نهد. اين انقلابيون كه به تدريج نيرو مند شدند و اسلحه سازو برگ ارتش پاتيستا را به غنيمت مي گرفتند , از حمايت روستائيان محلي و روشنفكران و كارگران شهري برخوردار شدند و توانستند مبارزان جديدي را به خود جلب كنند.
وي بزودي يكي از توان ترين و مطمئن ترين دستياران فيدل كاسترو شد او در ژوئيه 1957 به درجه سرگردي ارتقا يافت و به فرماندهي ستون دوم ارتش انقلابي منصوب شد. وي , خاطرات اين دو سال پيكار را در كتابي گردآورد كه در سال 1963 انتشار يافت.
پس از آنكه قواي پيروز مند كاسترو در دوم ژانويه 1959 وارد هاوانا پايتخت كوبا شد , تابعيت كوبا را پذيرفت و از همسر پروئي , خود جدا گرديد و با يكي از زنان سرباز ارتش كوبا , ازدواج كرد. چه گوارا در حكومت جديد رياست هيات هاي اعزامي بازرگاني كوبا را به افريقا , آسيا و كشورهاي سوسياليستي به عهده داشت. او در زمينه اجراي اصلاحات اقتصادي و اجتماعي حكومت كاسترو شركت فعال داشت و مقامهاي مهمي مانند رياست بخش صنعتي (موسسه ملي اصلاحات ارضي) , رياست بانك صنعتي كوبا و وزارت صنايع را بعهده گرفت. در اين دوران او سياستهاي كوبا و نظريات خود را در سخنرانيها , مقالات , نامه ها و رساله هاي بسيار تشريح ميكرد كه مهمترين آنها انسان و سوسياليسم در كوبا (1965)و جنگ چريكي1961 است.
وي بعد از آوريل 1965 از فعاليت هاي اجتماعي دست كشيد و سپس از انظار پنهان شد. كاسترو در اكتبر آن سال فاش كرد كه نامه اي از او دريافت كرده است. رهبر كوبا گفت اين نامه را(چه) چند ماه پيش نوشته و در آن بر همبستگي پايدار خود با انقلاب كوبا تاكيد كرده ولي گفته است كه (چون ملتهاي دگر خواستار استفاده از تلاشهاي او هستند) تصميم گرفته است به عنوان چريك در جنبش هاي آزادي بخش ملل دگر پيكار كند.
رفت و آمدها و محل اقامت وي تا دو سال بعد از اسرار بود. هر چند در اين فاصله نامه فرستاد كه نخستين كنفرانس (سازمان همبستگي سه قاره) كه در آوريل 1967 در هاوانا تشكيل گرديد, براي شركت كنندگان خوانده شد. چه گوارا در اين نامه كه پيام به سه قاره مشهور است موقعيت جهاني را تجزيه و تحليل كرده و خواستار جنگ همه جانبه بر ضد امپرياليسم و نيروهاي ارتجاع شده بود. احتمال داده ميشد در آن دو سال به ويتنام شمالي و ممالك امريكاي لاتين رفته باشد. بعد معلوم شد كه همراه چريكهاي كوبائي مدتي را در كنگو گذرانده است تا به سازماندهي “” گردان پاتريس لومومبا”" كه در جنگ داخلي آن كشور مي جنگيد كمك كند.
چه گوارا در پائيز 1966 مخفيانه به بوليوي رفت تا يك گروه چريكي را در ناحيه “”سانتاكروس”" سازمان دهد و رهبري نمايد يازده ماه بعد را به آموزش چريكهاي بوليويائي گذراند و دوشادوش آنان پيكار كرد.
گروه چريكي چه گوارا در بوليوي در هشتم اكتبر 1967 به محاصره دسته اي از ارتش بوليوي در آمد. پس از پيكاري خونين بيشتر ياران چه گوارا كشته و زخمي شدند. خود او نيز كه زخمي شده بود به اسارت ارتش بوليوي , كه مستشاران امريكائي و عوامل (سيا) آن را رهبري ميكردند , در آمد و تير باران شد.
منبع:[External Link Removed for Guests]


ما داغ دل را گذارد