ماجرایی واقعی:داستان دانشگاه هاروارد و استنفورد

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 1885
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 588 بار
سپاس‌های دریافتی: 2859 بار

ماجرایی واقعی:داستان دانشگاه هاروارد و استنفورد

پست توسط misam5526 »

داستان واقعی:

خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهربوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاههاروارد شدند.

منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند واحتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامي گفت: «مايل هستيمرييس را ببينيم..»

منشي با بي حوصلگي گفت: «ايشان امروز گرفتارند.»

خانم جواب داد: « ما منتظر خواهيم شد.»

منشي ساعتها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوندو پي کارشان بروند. اما اين طور نشد. منشي که دید زوج روستایی پی کارشاننمی روند سرانجام تصميم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد ورییس نیز بالاجبار پذیرفت. رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و از دل رضایتنداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اينکه اشخاصی با لباس کتان وراه راه وکت وشلواري دست دوز و کهنه وارد دفترش شده، خوشش نمي آمد.

خانم به او گفت: «ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وياينجا راضي بود. اما حدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و مندوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم.»

رييس با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد ميآيد و مي ميرد، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم، اينجا مثل قبرستانمي شود.»

خانم به سرعت توضيح داد: «آه... نه.... نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم.»

رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو رابرانداز کرد و گفت: «يک ساختمان! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است؟ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست از شرشانخلاص شود. زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: «آيا هزينه راه اندازي دانشگاههمين قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم؟»

شوهرش سر تکان داد. رييس سردرگم بود. آقا و خانمِ "ليلاند استنفورد" بلندشدند و راهي کاليفرنيا شدند، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که تا ابد نامآنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، يادبود پسري که هاروارد بهاو اهميت نداد. تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشانآدمیت
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”