حرفهای خودمونی

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: MOHAMMAD_ASEMOONI, رونین, Shahbaz, MASTER, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

با فردي كه در حال عبور بود برخورد كردم
- اوو!! معذرت ميخوام
- من هم معذرت ميخوام ,دقت نكردم
ما خيلي مؤدب بوديم ، من و اين غريبه ,خداحافظي كرديم و به راهمان ادامه داديم
اما در خانه با آنهايي كه دوستشان داريم چطور رفتار مي كنيم
كمي بعد از آنروز، در حال پختن شام بودم.
دخترم خيلي آرام كنارم ايستاد
همينكه برگشتم به او خوردم و تقريبا" انداختمش
با اخم گفتم:
”اه !! از سر راهم برو كنار مگه نمي بيني چقد كار روي سرم ريخته !!
قلب كوچكش شكست و رفت
نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم
وقتي توي رختخوابم بيدار بودم صداي آرام خدا در درونم گفت:
وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني اما با بچه اي كه دوستش داري بد رفتار ميكني
برو به كف آشپزخانه نگاه كن.
آنجا نزديك در، چند گل پيدا ميكني .
آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده بود.
خودش آنها را چيده. صورتي و زرد و آبي
آرام ايستاده بود تا غافلگيرت كند
هرگز اشكهايي كه چشمهاي كوچيكشو پر كرده بود نديدي
در اين لحظه احساس حقارت كردم
اشكهايم سرازيرشدند.
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
بيدار شو كوچولو ، بيدار شو.
اينا رو براي من چيدي؟
گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاري كه امروز داشتم
نميبايست اون طور سرت داد بكشم
گفت :
اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبيه رو
گفت :
اونا رو كنار درخت پيدا كردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا آبيه رو



آيا ميدانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار ميكنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد؟
اما خانواده اي كه به جا ميگذاريد تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد
و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كارميكنيم و نه خانواده مان
چه سرمايه گذاري احمقانه اي !!
اينطور فكر نميكنيد؟!!
به راستي كلمه “خانواده“ يعني چه ؟؟
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

کشیدن ترمز دستی قبل دعوا تو خیابون
قدرتی به آدم میده
که فنون معبد شائولین در چین همچین قدرتی رو نمیده
مخصوصا صداش : زااااااااااااااااارت
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

طنز نوشته های باحال شب امتحان

قابل توجه اونایی که سر کلاس میگفتن کوووو تا آخر ترم :
الان رسیدیم به همون “کوووو” ، پیاده بشید و از مناظر لدت ببرید !

توهمی که هیچوقت عملی نشد :
امروز از اینجا تا اینجا میخونم فردا بقیشو …
و دیگر هیچ !

هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است
نام درخشان « دانشجوی ایرانــــــــــی» می درخشد !

من غلط بکنم ارشد شرکت کنم !
“دیالوگ ماندگار شب های امتحان”

تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته
یه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیش
باز یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیش
بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه
بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه
بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه
ببینه مشروط میشه یا نه !

همه با هم یک صدا بخونیم
ﺗﺎب ﺗﺎب ﻋﺒﺎﺳﯽ ، اﺳﺘﺎد ﻣﻨﻮ ﻧﻨﺪازی !
“جمعی از دانشجویان مشروط خُل و چِل”

شما دانشجویین ؟ بعله !!
درس هم میخونین ؟ نه دیگه تا اون حد !

امتحان وسیله س ، نمره دست استاده ،
الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی ها !

سر امتحان استادها سوالاتی میدن که ما تا حالا ندیدیم ؛
در عوض ما هم جواب هایی میدیم که اونا به عمرشون ندیدن !

واقعا دقت کردین ؟
لدتی که در پیچوندن دروس و افتادن با فراغ بال و طیب خاطر هست،
در حضور ۱۰۰% توی کلاس و پر کردن ۸برگ پشت و رو سر جلسه امتحان و ۲۰ شدن نیست ؟

بابام اومده توی اتاقم
میگه شارژ اینترنتت تموم شده؟
میگم نه !
میگه پس چرا داری درس می خونی؟

یه بار تو کلاس زبان نمره ترممو کامل گرفتم !
باس همونجا تو اوج خداحافظى میکردم

واقعا آدم وقتی امتحاناش تموم میشه احساس میکنه دوباره متولد شده !
من که همچین احساسی دارم شما رو نمیدونم ؟!

اگه توی اینترنت باشی توانایی اینو داری که،
بدون احساس خواب آلودگی تا صبح بیدار باشی ،
حالا کافیه ساعت ۱۰صبح از خواب بیدار شی ساعت ۱۱ کتاب بگیری دستت ،
چنان پلکات سنگین میشه که انگار ۲ شبانه روزه نخوابیدی …

دقت کردین آدم وقتی همه سوالای امتحانو بلده،
یه احساس دستپاچگی و هول شدن بهش دست میده ؟
اصن دستخط آدم از نستعلیق به میخی سومری تغییر حالت میده !
آدم دوست داره مثل قارچ خور از روی سوالا بپره
و سریع پاسخنامه رو ببره بکوبه تو صورت مراقب !
حالا هیبت نفر اول بلند شدن و برگه رو تحویل دادن بماند

یه چیز میگم امکان نداره دانشجو باشی و تایید نکنی :
صبح بخوابی
سر کلاس نری
دوستات بگن استاد نیومد
ای حال میده ، ای حال میده !

من نمیدونم این اسایتد چشونه ؟!
خب عزیز من شما که داری ۹٫۵ میدی خب بده ۱۹٫۵ !! که چی مثلا ؟
یه ۱ مگه چقدر جوهر مصرف میکنه ؟ اصلا بیا پول جوهرشو خودم میدم ؟
فکر کنم به خاطر قیمت دلار باشه یا اینکه واردات جوهر ممنوع شده !

دقت کردین که بعضی امتحانارو با اعتماد به نفس و سینه ستبر میرین برای نمره ۲۰
ولی وقتی سوالارو میخونین چک میکنین که تا ۱۰ میتونین بنویسین یا نه ؟

یعنی توی دبیرستان هیچ چیز بهتر از این نیست که معلم گفته باشه امتحان میگیرم
بعد بیاد سر کلاس یکم درس بده و بگه امتحان ایشالا واسه جلسه آینده !!
اونوقت این شادی رو بچه خرخونا خراب میکنن
که هی میگن آخه ما خوندیم امتحان بگیرید
و معلمم مجبور میشه امتحان بگیره!! خدا این جو آدما رو نصیب کلاسی نکنه!

دانشجویان به صورت تخصصی به پنج دسته تقسیم میشن :
۱ – اونایی که جزوه مینویسن تا اون رو بخونن و نمره ی خوب بگیرن !
۲ – اونایی که جزوه مینویسن به امید اینکه یکی بیاد ازشون جزوه بگیره !
۳ – اونایی که جزوه نمینویسن به امید اینکه برن از یکی جزوه بگیرن !
۴ – اونایی که اومدن سر کلاس ولی حوصله ی هیچکدوم از این کارارو ندارن !
۵ – اونایی که کلا به کلاس اعتقادی ندارن و کلاس رو در نطفه ی شکل گیریش پیچوندن !

بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود
هرچه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ، دست به سر نمیشود ؟
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

میدونستین بزرگترین ریسکی که یه پدر مادر میتونن موقع تولد دخترشون بکنن
اینه که اسمشو بذارن زیبا !

ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﺎﺳﻪﯼ ﺻﺒﺮ
ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺳﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰا هستش !

خمیازه پیامی از بدن هست که اعلام میکنه ۱۰ درصد از باتری باقی مونده !

من و برادرم سرما نمی خوریم اصلا
مامانم میگه برای اینکه وقتی بچه بودین ، از حمام که می اومدین
میذاشتمتون جلو پنکه خشک بشین حالا بدنتون مقاوم شده !

از وقتی شوخی اختراع شد ، دیگه هیچ حرفی تودل کسی نموند !

عاشق کارای Unknown Artist ــَـم.
مخصوصن آلبوم Unknown Album ــِـش !

زندگی خانمها سه مرحله دارد
۱- کودکی
۲- جوانی
۳- چقدر خوب موندی !

یکی از مواردی که من توی انجامش خیلی جدی ام
رعایت کردن سمت چپ و راست هدفونمه !

روی زمینی زندگی میکنیم که خودش رو
« جو » گرفته
دیگه تکلیف آدماش معلومه !

یه بارم دونفر یه گوشه خفتم کردن یکیشون چاقو گذاشت زیر گلوم
گفت هرچی پول داری بده منم پنج تومن بیشتر تو جیبم نبود
ینی اینقد خجالت کشیدم که نگو
میخاستم به یارو بگم شماره کارت بده بعدا کارت به کارت میکنم !!!

بهترین نیستم اما اینقد پررو هستم که بهترین ها رو بخوام !

رفتم دم مغازه گفتم یه تُن ماهی بدین
گفت : یه تُن !؟ چه خبره !؟؟؟

این روزا به هرکی محبت میکنی
فکر میکنه از خوبیِ خودشه !

این تروریستا که بمب می ذارن و بعد مسئولیتش رو می پذیرن
خیلی آدمای مسئولیت پذیرین !
به نظرم دخترا باید یه همچین آدمایی رو واسه زندگیشون انتخاب کنن!

داشتم با خواهرم تلفنی حرف میزدم ، بچه هاش هی* میومدن از هم شکایت میکردن
خواهرم ام برگشت بهشون گفت : دارم تلفن حرف میزنم ، برین همدیگه رو بزنین !

مدرسه :
۲+۲=۴
تمرین خونه :
۴+۲*۸/۲
سوال امتحان
حمید ۵ سیب دارد ، او هفت دقیقه تا رسیدن قطار فرصت دارد
جرم خورشید را محاسبه کنید !

وقتی می خوای خانمی رو از کاری منع کنی
بهش بگو: «برای پوستت خوب نیست»
در ۹۹٫۷۳ درصد موارد جواب می ده !

مرد : ناهار چی داریم ؟
زن : ماکارونی
مرد : نمی خورم دوست ندارم
زن : چطور شنبه و یک شنبه و دو شنبه
و سه شنبه و چهار شنبه و پنج شنبه خوردی دوست داشتی !؟

یکی از طنزهای تلخ زمانه ما اینه که
فرهنگ ها و طرز فکرهای مختلف
سر اینکه ثابت کنند کدوم صلح طلب ترند ، با هم وارد جنگ شدند !

تو این فیلما دیدین وقتی از خواب پامیشن چقد تمیز و مرتبن !
خیلی تلاش کردم منم یبار اون جوری از خواب پا شم…^_^
ولی هر وقت پا میشم تو آینه خودمو میبینم
شبیه سرخ پوستای آدمخوار جنوب غربی آمریکای مرکزی شدم! -_-

دختری از مردی پرسید :
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم
در حالی که میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟
مرد جواب داد:
به من بگو چرا زندگی میکنیم
در حالی که میدانیم در آخر می میریم !؟
هیچی دیگه
دختره هم زد تو دهنش
گفت سوال منو با سوال جواب نده !

چیزی که تو فروشگاه ها رو وسایل نوشته:
لطفا دست نزنید
چیزی که من می خونم:
وقتی کسی حواسش نیست دست بزنید !

یارو از ماشین پیاده میشه که درو ماشینو برا زنش باز کنه
زنش گفت : فدات شم بعضی کارات خیلی رمانتیکه ..
یارو گفت : ….. نزن ، در ماشین خرابه فقط از بیرون باز میشه !

خونمون مهمون اومد
وقتی در رو بازکردم دخترشون قدش حدودیک و نودبود
وقتی کفشش رو درآورد یک و هفتاد وپنج شد ،
اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شدیک و پنجاه
نگرانم کم کم محو بشه !
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود

خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست


ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی

آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی


ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی


آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند

ساده كه مي‌شوي
فرمول نمي‌خواهي
ايكس تو هميشه مساوي ايگرگ توست
ساده كه مي‌شوي
درگير راديكال، انتگرال و مشتق و رياضت‌ها نيستي
هرجايي به راحتي محاسبه مي‌شي
ساده كه مي‌شوي
حجم نداري، جايي نمي‌گيري
زود به‌ياد ميايي و دير از خاطر ميروي
ساده كه مي‌شوي
كوچك مي‌شوي
توي دل هر كسي جا مي‌شوي
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

* وقتى پا به اين دنيا گذاشتى؛ مادر تو را در آغوشش گرفت و به تو خوشامد گفت؛ تو با گريه از او تشكر كردى.
* وقتى يكساله شدى، او به تو شير مى داد و تو را حمام مى برد؛ تو با گريه كردن در تمام طول شب از او تشكر كردى.
* وقتى دو ساله بودى، او به تو آموزش راه رفتن داد، تو با فرار كردن از دستش، وقتى صدايت مى كرد، از او تشكر مى كردى.
* وقتى سه ساله بودى، او با عشق برايت غذا مى پخت؛ تو با انداختن بشقابت روى زمين و كثيف كردن روميزى از او تشكر كردى.

* وقتى چهار ساله بودى، او براى تو مدادرنگى هديه خريد و تو با نقاشى روى در و ديوار از او تشكر كردى.
* وقتى پنج ساله شدى، او در ميهمانى ها و جشن ها برايت لباس هاى زيبا مى خريد و تو با پريدن در گودال پر از گل و لاى از او تشكر كردى.
* وقتى شش ساله شدى، او تو را تا مدرسه همراهى مى كرد و تو با فرياد «من مدرسه نمى روم» از او تشكر كردى.

* وقتى هفت ساله شدى، او برايت يك توپ فوتبال جايزه خريد و تو با پرت كردن آن به سوى شيشه همسايه، از او تشكر كردى.
* وقتى هشت ساله شدى، او به تو در تهيه بستنى كمك كرد و تو با كثيف كردن همه ظرف هاى آشپزخانه از او تشكر كردى.
* وقتى ۹ ساله شدى، او تو را در كلاس نقاشى و موسيقى ثبت نام كرد و تو با تمرين نكردن، از او تشكر كردى.

* وقتى ۱۰ ساله بودى، او دائماً تو را از مدرسه به سالن ورزشى و از آنجا به ميهمانى تولد دوستت مى برد و تو با بيرون پريدن از ماشين و خداحافظى نكردن از او تشكر كردى.
* وقتى ۱۱ ساله شدى، او تو و دوستانت را به سينما مى برد و تو از او مى خواستى تا در رديف ديگرى بنشيند.
* وقتى ۱۲ ساله بودى، او از تو مى خواست تا ديروقت فوتبال نگاه نكنى و تو منتظر بودى او بخوابد تا راحت تلويزيون نگاه كنى.

* وقتى ۱۳ ساله بودى، او از تو مى خواست تا موهايت را مرتب كنى و تو با عوض كردن دائمى مدل موهايت از او تشكر كردى.
* وقتى ۱۴ ساله شدى، به اردوى تابستانى رفتى و فراموش كردى به او حتى يك تلفن بزنى.
* وقتى ۱۵ ساله شدى، او با خستگى از محل كار به خانه مى آمد و در انتظار يك «سلام» از طرف تو بود و تو در اتاقت را به روى او قفل مى كردى.

* وقتى ۱۶ ساله بودى و او منتظر يك تلفن مهم از دوست بيمارش بود، تو تمام روز را مشغول حرف زدن تلفنى با دوستت بودى.
* وقتى ۱۷ ساله شدى و او به تو اجازه داد كه با دوستانت به گردش بروى تو با دير بازگشتن به خانه بدون هيچ اطلاعى، از او تشكر كردى.
* وقتى ۱۸ ساله شدى او در مراسم فارغ التحصيلى تو گريست و تو با خوش گذراندن و عكس انداختن با دوستانت بدون توجه به او، از مادرت تشكر كردى.
تو همچنان بزرگ شدى و همچنان از او بابت اين همه لطف، حتى يكبار تشكر نكردى.
با اين وجود او هنوز بهترين دوست توست.
او هنوز مادر توست!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

به خدا توكل كن

اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر خدا ، نه تو .

وقتي كه مطلبي را در صندوق خدا گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز كن . نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بيكار است و شغلي ندارد.

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش .

در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

پيشگويي آسماني كتابي است مبتني بركتيبه اي كه در پرو كشف شد، اين دست نوشته اسراري را فاش مي كند كه در حال دگرگون ساختن جهان امروز است و آگاهي هايي را به انسان مي دهد تا روح خود را بازيابد. بصيرت هايي كه در كتيبه آمده تكان دهنده، ملموس و بسيار خردمندانه است و مارا هدايت مي كند تا جان خويش را در برگيريم و با انرژي و اميدي تازه به طرف تكامل خود حركت كنيم.

مطالبي كه سالها پيش علوم و اسرار خوفيه شناخته مي شدند و بشر براي دست يابي به اين علوم رنج بسيار متحمل مي شد امروزه به آساني در دسترس علاقه مندان است.

«هيچ اتفاقي در دنيا، اتفاقي نيست.»


جهان هستي در زمان نياز بشر آنچه را كه لازم دارد در اختيار او مي گذارد. پس بياييد از اين فرصت استفاده كنيم, به اطراف و اطرافيانمان بيشتر دقت كنيم تا شايد در راه رسيدن به خود همديگر را ياري دهيم. «گاهي اوقات انرژي دادن به ديگران، بهترين كاري است كه مي توانيم براي خودمان انجام دهيم.» «هرچقدر ماهيت و زيبايي دروني انسانها را بيشتر ستايش كنيم، انروژي بيشتري به سويشان جاري مي شود و به طور طبيعي انرژي بيشتري به سوي ما خواهد آمد.

و اين لذت بخش ترين كار است. در مرحله اول ما يقين نداريم. كم كم احساس جديدي نسبت به لحظه هاي متفاوت در زندگي كه هيجان آور و الهام بخش هستند در ما شكل مي گيرد، اما نمي دانيم كه اين احساس چيست و چطور آن را براي هميشه حفظ كنيم. اما وقتي اين احساس از بين برود عدم رضايت و بي قراري همراه با يك زندگي عادي ما را در بر مي گيرد.

بصيرت اول:


آگاهي از پديده همزماني است. به اين معني كه باور كنيم چيز ديگري در زندگي روزمره جريان دارد. و درنتيجه برخوردهاي ما در زندگي معني دار است. (دقيقاً مثل اين كه به دنبال خريد كتابي به كتابفروشي مي رويد و به يك باره آن كتاب در كتابفروشي روي پيشخوان مقابل شماست.)

بصيرت دوم :


اطلاعات ما را از مقطع تاريخي مان گسترش مي دهد و به ما نشان مي دهد كه چگونه به تمدن نگاه كنيم، نه فقط در مقطع زماني خودمان بلكه از دورنماي كل هزاره . اين نحوه نگرش اشتغال ذهني مان را روشن كرده و ديد ما را گسترش مي دهد. با شناختن واقعيت تاريخي انسانهايي كه پيش از ما بوده اند خواهيم فهميد كه چرا اينگونه به دنيا نگاه مي كنيم و سهم ما در برابر پيشرفتهاي بعدي چيست؟ در كتيبه آمده در پايان هزاره دوم يعني زمان فعلي، ما قادر خواهيم بود تا كل دوره تاريخي را يكجا ببينيم و بفهيميم آن اشتغال ذهني كه در نيمه آخر اين هزاره يعني عصر جديد شكل گرفت چيست. آگاهي ما امروز از اين رويدادهاي همزمان نشان مي دهد كه ما به اين اشتغال ذهني پي برده ايم.

بصيرت سوم:


ادراك متفاوتي از دنياي فيزيكي ارائه مي دهد ـ پيش بيني مي شود كه بشر در زمان نزديك در پايان هزاره دوم انرژي جديدي را كشف مي كند كه اساس تمامي پديده ها از جمله انسان مي باشد و به صورت تشعشعات بيروني در تمام پديده ها ظاهر مي شود، مشاهده اين انرژي با توجه بيشتر نسبت به زيبايي ها آغاز مي شود در نتيجه انسانها به زيبايي ها بيشتر توجه نشان مي دهند.

بصيرت چهارم:


سرانجام بشر جهان هستي را به صورت آميزه اي از يك انرژي پويا مي بيند انرژي كه ما را حفظ مي كند و نسبت به انتظارهاي ما واكنش نشان مي دهد به علاوه خواهيم ديد كه ما از يك منبع بزرگتر انرژي جدا شده ايم و در مي يابيم كه اين جدايي باعث شده كه ما احساس ضعف، ناامني و كمبود نماييم. در رويارويي با اين كمبود بشر همواره مي كوشد تا انرژي شخصي خود را از تنها طريقي كه شناخته است افزايش دهد، يعني از طريق يافتن راهي كه بتواند آن را در لحظه اي مناسب از ديگران بربايد. يك رقابت ناخودآگاه كه اساس مبارزه ها و اختلاف ها را تشكيل مي دهد. «ما فقط مي دانيم كه به هنگام شكست احساس ضعف مي كنيم و وقتي برديگران مسلط شويم احساس بهتري پيدا مي كنيم. چيزي كه ما نمي دانيم اين است كه اين احساس بهتر به ضرر ديگران تمام مي شود و درواقع ما اين انرژي را از آنان مي گيريم ، خيلي از مردم در طول زندگي به طور دائم در حال شكار انرژي ديگران هستند. »

در واقع بصيرت چهارم يعني نگريستن به جهان به عنوان يك صحنه رقابت بر سر انرژي و قدرت . وقتي بشر براي نخستين بار به وجود اين رقابت پي مي برد خيي زود مي خواهد از اين درگيري ها فراتر رود، تا از اين رقابت كه بر سر انرژي بي ارزش انسان رخ مي دهد رهايي يابد چرا كه سرانجام مي تواند اين انرژي را از منبع ديگري به دست آورد!

بصيرت پنجم:




به ما نشان مي دهد كه يك منبع انرژي جايگزين وجود دارد .اما تا زماني كه ما با ارزش ويژه خود براي تسلط برديگران به مبارزه برنخيزيم و از آن دست نكشيم قادر به برقراري ارتباط پايدار با اين منبع نخواهيم بود زيرا هر گاه اين عادت را تكرار كنيم از منبع اصلي انرژي جدا مي شويم و كليد رهايي از اين عادت، خود آگاهانه كردن آن است. بايد دريابيم كه روش ويژه ما براي تسلط برديگران عادتي است كه در كودكي براي جلب توجه و كشاندن انرژي به سوي خود آموخته ايم و به آن خوگرفته ايم.

بصيرت ششم :


اين بصيرت نمايش هايي را كه ما ازكودكي در آنها نقش بازي مي كنيم طبقه بندي كرده است . به اين ترتيب كه نمايش هركس متناسب است با مكاني در طيف تهاجمي. انفعالي قابل بررسي است و ترتيب نمايشها از اين قرار است: تهديد كننده، بازجو، منزوي و من ضعيف. روشن كردن گذشته، مرحله حساسي در جهت آگاه شدن از راههاي فردي تسلط است كه در كودكي آموخته ايم. بنابرگفته كتيبه زماني كه بتوانيم براين عادت غلبه كنيم خود برتر و يا هويت تكامي خود را خواهيم يافت.

بصيرت هفتم:


اين بصيرت مي گويد كه بايد بي درنگ تصورات بد را كنار بگذاريم و يك تصور خوب را جانشين آن كنيم. به زودي مي بينم كه ديگر تصورات منفي به ذهنمان راه نخواهد يافت. دريافتهاي ناگهاني ما بايد در مورد رويدادهاي مطلوب باشد، زماني كه تصورات منفي به ذهن مي آيند بايد به طور جدي آنها را دور كرد واجاره نداد كه ادامه پيدا كنند. موفقيت زماني به دست مي آيد كه ما بتوانيم در هر واقعه، نقطه اي روشن پيدا كنيم.

بصيرت هشتم:


راجع به استفاده از انرژي به روشي جديد و كلي در ارتباط با مردم است و نخست از بچه ها شروع مي كند. اينكه بايد به آنها همانطوري كه هستند نگاه كنيم يعني به عنوان نقاط نهايي تكامل كه ما را پيش مي برند اما براي اين كه بياموزند تا خودشان در مسير تكامل قرار بگيرند بدون قيد و شرط به انرژي ما به عنوان يك اصل ثابت احتياج دارند. بدترين كاري كه مي توان انجام داد اين است كه هنگام تصحيح اشتباهاتشان انرژي آنان را بگيريم. اگر بزرگ سالان بدون توجه به شرايط ، انرژي مورد نياز طفل را به او بدهند آن وقت از فراگيري رفتارهاي نامطلوب توسط كودك جلوگيري مي شود. به همين علت بايد بچه ها هميشه در مباحثه ها و گفتگوها شركت داشته باشند بخصوص زماني كه راجع به خودشان صحبت مي شود. و ما بايد مسئوليت آن تعداد از كودكان را به عهده بگيريم كه مي توانيم توجه و مراقبت كافي نسبت به همه آنها داشته باشيم. راجع به تعداد بچه ها در كتيبه صحبت شده و توضيح مي دهد كه هر فرد بزرگسال در يك زمان فقط مي توان برروي يك بچه تمركز كند و متوجه او باشد اگر تعداد بچه ها بيش از تعداد بزرگسالان باشد آن وقت بزرگسالان مغلوب مي شوند و نمي توانند انرژي كافي به بچه ها بدهند و بچه ها براي توجه بزرگسالان به رقابت مي پردازند

.« رقابت خواهر و برادر» كتيبه اشاره مي كند كه «ماهميشه بايد راهي براي بيان حقيقت به بچه ها پيدا كنيم.» همچنين در مورد يك چيز هشدار مي دهد; اگر زماني به كسي وابستگي پيدا كني رشد تو متوقف خواهد شد. و در اين صورت چه بر سرعشق مي آيد؟ توضيح مي دهد كه عشق مي تواند وجود داشته باشد, اما نخست بايد خودمان را كامل كنيم. دايره وجودمان را كامل كنيم يعني به دنبال نيمه گم شده مذكر يا مونث خود در بيرون نباشيم, بلكه در درون خود نيمه ديگر خود را بيابيم و دايره مان را كامل كنيم تا بتوانيم رابطه مان را با جهان استحكام بخشيم و براي اين كار فرصت زيادي لازم است تا بتوانيم به رابطه برتر دست يابيم.

رابطه اي كه در آن دو انسان كامل با هم يك فرد برتر را به وجود مي آورند. اين وضعيت ديگر ما را از مسير تكامل خارج نمي كند. طبق مطالب كتيبه هرگاه شخصي بر سر راه ما قرار بگيرد، همواره حامل پيامي براي ماست و اگر ما نتوانيم پيام را دريافت كنيم به اين معنا نيست كه پيامي وجود ندارد. زماني كه اين پديده را درك كنيم روابط متقابل ما آرامتر، هدفمند تر و سنجيده تر خواهد شد.



بصيرت نهم :


اين بصيرت راجع به انرژي جنگلهاي كهنسال صحبت مي كند و توضيح مي هد كه فرهنگ بشر چگونه درهزارسال آينده در نتيجه يك تكامل آگاهانه متحول مي شود. اين بصيرت يك روش زندگي كاملا متفاوت را توصيف مي كند; براي مثال طبق پيش بيني كتيبه بشر با كمال ميل خواستار كاهش جمعيت به گونه اي است كه همه انسانها بتوانند در زيباترين و قدرتمندترين مكانهاي دنيا زندگي كنند. و اما بسياري از اين مكانها در آينده به طرزي باور نكردني به وجود مي آيند زيرا انسان به طور عملي از قطع درختان جنگلي خودداري خواهد كرد و در نتيجه آنها مي توانند رشد كرده و انرژي توليد كنند. طبق بصيرت نهم در نيمه هزاره بعد بشر به راستي در ميان درختان پانصد ساله وباغهايي كه به دقت محافظت شده اند زندگي خواهد كرد و اين در حالي است كه به راحتي به شهرها كه محصول يك تكنولوژي اعجازآميز هستند سفر خواهد نمود.

در آن زمان وسايل حيات از جمله مواد غذايي، پوشاك و وسايل حمل و نقل كاملا خود كار بوده و در دسترس همگان قرار خواهد داشت. نيازهاي ما بدون تبادل پول و البته بدون وجود هيچگونه كندي و اهمال به طور كامل تامين خواهد شد. هر فرد توسط دريافتهاي ناگهانيش در مي يابد كه دقيقاً چه كاري را در چه زماني انجام دهد و همه با هم در هماهنگي كامل خواهند بود.

«هيچ كس در استفاده از آنچه كه در اختيار دارد، افراط نخواهد كرد چرا كه ديگر نيازي به تصاحب و حفظ امنيت نخواهد داشت ». در هزاره بعد زندگي چيز ديگري خواهد بود.

در جهاني كه بصيرت نهم به تصوير كشيده است همگان درانجام كارهاي خود تامل كرده و هشيار مي شوند و هميشه نسبت به وقوع برخوردهاي هدفمند بعدي گوش به زنگ خواهند بود. بنابرگفته كتيبه جستجوي طبيعي انسان براي يافتن حقيقت ما را به اين مكان هدايت خواهد كرد اما براي درك چگونگي اين حركت بايد تصور كنيم كه در آن زمان زندگي مي كنيم.

درباره آنچه تاكنون در اين هزاره رخ داده است فكر كنيد; طي قرون وسطي ما دردنياي ساده اي از خوبيها و بديها كه به وسيله كشيشان مشخص مي شد زندگي مي كرديم و اما در رنسانس اين قيد و بندها را رها كرديم و فهميديم كه درباره موقعيت بشر در جهان چيزي بيشتر از آنچه كشيشان مي دانند وجود دارد.

پس علم را مامور كشف موقعيت حقيقي خود كرديم .اما زماني كه اين كوششها با سرعت لازم پاسخگوي سوالهاي ما نبودند تصميم گرفتيم كه موقعيت خود را تثبيت كنيم. به همين ترتيب ارزش معنوي كار نوين خود را به يك اشتغال ذهني ( كه امروزه همه با آن آشنا هستيم) تبديل كرديم تا واقعيت را از كليسا جدا كنيم و به اسرار جهان پي ببريم .اما هم اكنون حقيقت اين اشتغال ذهني را مي بينيم و در مي يابيم كه دليل واقعي اين امر اين بوده كه مي خواستيم صحنه را براي روش جديد زندگي كه دوباره آن اسرار را به حيات دراين سياره باز مي گرداند آماده سازيم. چرا كه بشر براي تكامل آگاهانه به اين سياره پاگذاشته است.

بنابه گفته بصيرت نهم, هنگامي كه درمي يابيم چگونه روند تكامل را با كسب تمام حقايق طي كنيم، كل فرهنگ بشر به گونه اي قابل پيش بيني تغيير خواهد كرد. وقتي به جمعيت بحراني رسيدم و بصيرتها در مقياس جهاني شناخته شدند نژاد بشر نخست يك دوره درون نگري عميق را تجربه خواهد كرد. ما در مي يابيم كه زيبايي فوق العاده و روحانيت جهان طبيعي به راستي چيست، درختها، رودخانه ها و كوه ها را همچون معابد عظيم قدرت مقدس خواهيم شمرد و خواهان پايان بخشيدن به تمام فعاليت هاي اقتصادي مي شويم.

اين قسمتي از نخستين تغيير بزرگي است كه رخ خواهد داد، تغييري كه يك حركت شگفت انگيز در تغيير شغل افراد را در پي خواهد داشت زيرا افراد از طريق دريافتهاي ناگهاني خود متوجه مي شوند كه شغل مناسب خودشان را ندارند و براي ادامه راه به شغل ديگري روي مي آورند.

در قسمتي آمده است كه تحول در سياره، فرهنگي كاملا روحاني را پديد خواهد آورد و افراد بشر را به سطوح بالاتري از جنبش خواهد رساند و اين ارتقا سطح به پديد آمدن امر ديگري خواهد انجاميد.

كتيبه درباره مذاهب مختلف به روشني توضيح مي دهد و به آنها كمك مي كند تا به عهدشان وفا كنند. كتيبه بيان مي كند كه در تاريخ گاه شخصي دقيقا راه ارتباط با انرژي خداوند را در مي يابد و بدين ترتيب تبديل به الگويي جاوداني مي شود كه مبين امكان وجود اين ارتباط است.

بصيرت نهم سرنوشت نهايي بشر را مشخص مي كند و تاكيد مي كند كه ما به عنوان بشر در نقطه اوج تكامل قرار داريم و درباره پديده اي توضيح مي دهد كه از ذره اي پست و كوچك آغاز شد , عنصر به عنصرو سپس جز به جز با تكامل به سوي جنبش در سطح بالاتر به شكل پيچيده اي در آمد. ما مي توانيم ببينيم كه كل تاريخ بشر ما را براي دستيابي به تكامل آگاهانه آماده كرده است. اينكه مي توانيم انرژي خود را افزايش دهيم و آگاهانه رويدادهاي همزمان را تجربه كنيم ,اين امر باعث مي شود تا تكامل با سرعت بيشتري پيش برود. سرنوشت ما اين است كه به طور مداوم انرژي خود را افزايش دهيم، همانطور كه اين سطح انرژي افزايش مي يابد سطح جنبش در اتمهاي بدن ما هم افزايش مي يابد يعني ما سبكتر مي شويم و به روحانيت ناب دست مي يابيم.

افراد بشر بايد آماده دريافت انرژي باشند . در مورد آن حرف بزنند و در انتظار آن باشند . در غير اين صورت دوباره حس غلبه بر ديگران و استثمار اين سياره بر ما چيره خواهد شد. اگر به اين مرحله نزول كنيم هرگز نجات نخواهيم يافت .
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 233
تاریخ عضویت: شنبه 23 خرداد 1388, 7:11 pm
محل اقامت: داهات
سپاس‌های ارسالی: 6317 بار
سپاس‌های دریافتی: 841 بار
تماس:

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط Ali$amir »

:razz: راهی که داری میری اگر ترافیک نداره؛ بدون قطعاً راه را اشتباه رفتی :x
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
تصویر
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

اگه کاندیداها 4 ساعت مناظره می کنند ما توی این چند روز که هوا خیلی گرم شده کل 24 ساعت شبانه روز مناظره می کنیم برای روشن کردن کولر.
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 985
تاریخ عضویت: شنبه 26 اسفند 1391, 6:05 pm
سپاس‌های ارسالی: 4905 بار
سپاس‌های دریافتی: 6798 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط mohammad area51 »

به نام خدایی که از خاک انسان را ساخت و اشرف مخلوقات شد و انسانی که از شن (سیلیسیم) کامپیوتر ساخت و اشرف مصنوعات شد

گفتگوی یک سنترال کلابزی با خدا:
خدایا تو ادمین همه ما هستی ادمینی که همیشه انلاین است.خدایا تو تنهاترین کسی هستی که از اخرین تحولات ما خبر داری.
خدایا تو در قرانت خودمونی ترین حرفها را به صورت داستانکهای زیبا و عبرت اموز برای ما بیان کرده ای .
خدیا همانطور که تو در میان بندگانت محمد فراوان داری (بیشترین اسم دنیا محمد است) ما هم اینجا محمد زیاد داریم. خدایا همچنان که تو بندگان زمینی و اسمانی داری ما هم اینجا کاربران زمینی و یک عضو اسمونی (mohammad asemooni)داریم.خدایا همچنان که تو بندگان شاکر را دوست داری ما هم اینجا یک کاربر بسیار شاکر داریم (جناب present -ایشون در اکثر پستها تشکر کرده).
خدایا چه خوشبخت ان انسانی که در قیامت در نامه اعمالش نوشته شود "خدا از این انسان تشکر کرده است به خاطر این اعمال خوبش"
خدایا تشکری که می دانیم مانند تشکر در اینجا خشک و خالی نیست و تشکری همراه با اعطای باغ و بوستان و قصر و شراب طهور و حوری سیاه چشم است.
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1378
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 6 فروردین 1387, 12:10 pm
محل اقامت: شهرکرد
سپاس‌های ارسالی: 4214 بار
سپاس‌های دریافتی: 8330 بار

Re: حرفهای خودمونی

پست توسط FREE MAN »

دنیای پسرا
پر از پیراهن و شلوار
پر از کتونی و عطر
پر از قرار با رفیقاشون
تلفنهای 1 دقیقه ای با موضوع چه کاره ای داداش بریم بچرخیم؟
سیگار کشیدن های نصف شب جلوی پنجره ی اتاق
یه یادگاری ...
حرفی در کار نیست قولی وجود نداره همه تو دل خودش میمونه...
آهنگ گوش دادنای نصف شب تو اتوبانا ...
با ناراحتی به یه عکس نگاه کردن
دوش گرفتن های 5 دقیقه ای
1000 بار این جمله رو تکرار کردن:به ما نمیخوری آخه...
اس ام اس دادنای شبونه:گورباباش ( که کلی غم پشتش نشسته )
كلمه هاي رمزي كه فقط خودشون معنيشو ميدونيم
رازايي كه فقط خودشون ازشون خبر دارن
گپای 4 - 5 نفره دوره میز با نسکافه یا رو یه تخت با قلیون،مسخره كردن همديگه شوخی ... گاهی بحث های جدی درباره ی آینده و کار
دنیای پسرا پر از پیراهن های مردونه و تنهایی و رفیقاشون.پر از تلاش برای مخفی کردن غماشون ...
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
[FONT=Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma, Tahoma][HIGHLIGHT=#fef8e0]انسان ها دو دسته اند: آن هایی که بیدارند در تاریکی و آن هایی که خوابند در   
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”