جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 11
تاریخ عضویت: شنبه 16 اردیبهشت 1385, 8:26 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار
تماس:

اينم يه دکلمه خوشششششکل

پست توسط shahrokh »

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت ********چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت ******گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت


نه که این با تو به هر بار دگر خواهم رفت ***** نیست باز آمدنت باز اگر خواهم رفت


چند در کوی تو با خاک برابر باشم ******* نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

چند پیش تو بقدر از همه کمتر باشم ***** از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم

میروم میروم تا به سجود بت دیگر باشم ***** باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
سکوت دوستي ااست که هرگز خيانت نميکند....

Lover you Shahrokh
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 17 اردیبهشت 1385, 11:50 pm
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

پست توسط hafez »

هفت ركعت كه قضا كني،
هفت قدم دور مي شوي از خدا،
دو ركعت كه مي خواني،
فرصت مي دهد تا در آغوشش بگيري،...
عجب كاسبي شيريني است كه وقتي دل به خدا مي دهي او به تو دل مي دهد...

خدا گوشه چشم مي گيرد و دل مي بازد،
خدا گاهي در خواب بنده هايش را مي بوسد،
خدا به بندگان نابينايش راه نشان مي دهد،
خدا دست كسي را كه پاي ناتوان دارد مي گيرد ...

از دست خدا با اين همه خوبي هايش كلافه شده ام،
خدا ...
خدا به بندگانش در نيمه شب هاي تاريك ماه،
در روزهاي گرم، نسيم،

------------------------------------

به سمت آسمان بايست و در پاسخ به هزار چشمك زن خدايت،
چشمكي بزن...

وقتي خورشيد بيرون مي آيد از خانه اش،
تو هم به شكرانه هزار نعمت پروردگارت طلوع كن،...

وقتي ماه هلال است، تو قرص كامل باش ...

سعي كن دست زير باران لبريز از قطره هاي حكمتش بگيري،
سعي كن سيراب دوست داشتنش باشي...

خدايت آرام است و آرامش مي بخشد،
تو نيز براي ساده بودن ضربان قلبت وقتي را به دعا بگذران...

از من مي شنوي دو ركعتي نماز از سر رضايت و شكر بخوان،
از من مي شنوي كمتر سخت بگير...

ARMIN : پست هاي متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين سايت ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
hafez, ورودت را به سايت خوش آمد مي گويم. اميدوارم شاهد حضور فعالت باشم.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

باد سنگدل شده بود. همه چيز را از بين مي برد.
ديگر با قاصدکها دوست نبود و شاخه هاي محبت را مي شکست.
به اسمان کاري نداشت و ديگر گلبرگ رزها را نوازش نمي کرد.
شبي خاموش بود.
قاصدک از خانه ي ظلمت پوش بيرون امد. بايد پيغامش را مي رساند.
پيغامش مثل هميشه نبود پيغامش حرف دل بود که بايد ان را به مقصد مي رساند.
چاره ي ديگري نداشت . خود را به باد سپرد. اما باد ان را به سمت دريا برد.
قاصدک نگاهي ملتمسانه به ستاره کرد اما از دست ستاره کاري بر نمي امد.
باد قاصدک را به دست امواج سپرد و انها هم قاصدک را به اعماق دريا فرستادند.
قاصدک حرفهايي داشت ...

--------------------------------------------------------------------
واسه اين كه اگه رؤياهات از دس برن
زندگي عين بيابون برهوتي ميشه
كه برفا توش يخ زده باشه

رؤياهاتو از دس نده
واسه اين كه اگه رؤياها بميرن
زندگي عين مرغ بريده بالي ميشه
كه ديگه مگه پروازو خواب ببينه

---------------------------------------------------------------------


من دلم مي گيرد

كاغذي هست و قلم

و دلي پر شِكوه



...



باز آن حس ندانسته ي خوب

- شايد عشق !‌-

سينه ام را بوسيد



باز خوابيد به ناز

تابش يك خورشيد !‌

باز چشمي كه به تاريكي من مي خنديد

دورتر مي شد ، دور



باز او خواهد رفت

باز من خواهم ماند

كاغذي هست و قلم

و دلي از غم ، پُر



...



من دلم مي گيرد

نفسي هست و نفس بُر تَر از آن ،

شور چشم تو براي سفري بي برگشت



نفسم مي ميرد

درد سختيت ،

از آن سوزان تر :

درد بي دردي من !



...



كاغذي هست ، ولي

قلم از شدت تنهایی خود،مي شكند ،

من دلم مي گيرد



سینه ام مي سوزد ،

تاب من ، مي سازد



- بغض من مي ترسد ! -



حال و روز دل من

سخت تر مي گیرد ...

---------------------------------------------------------------------
چنان باش که به همه بتوانی بگوئی چون من باش.

اشتباه را محکوم کن ، نه آنکه اشتباه از او سر زده .

حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه خویش بادیگران مشکن .

افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.

كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد.

انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد
-------------------------------------------------------------------
مرگ بر روی زمین ، برای فرزند خاک پایان راه نیست ،
کسی که آسمانی است ،
مرگ برایش آغاز کامیابی است ،
بی تردید کامیابی از آن اوست .
اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد ،
جاودانه میشود .
وکسی که شب درازش را به خواب می رود ،
به یقین در دریای خوابی ژرف ، محو می شود .
کسی که در بیداریش زمین را تنگ در آغوش میگیرد،
تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید.
و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود،
از مرگی که به دریا می ماند، با اطمینان عبور خواهد کرد

(جبران خلیل جبران)
------------------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

بي‌تو مهتاب شبي، باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم



در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد:



يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من، همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



يادم آيد: تو به من گفتي:

ـ «از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن.

آب، آئينه عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است:

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!»



با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ ـ ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!



روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم. نه گسستم...»



باز گفتم كه: «تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم»



اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله تلخي زد و بگريخت…

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!



يادم آيد كه: دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.



رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم…



بي‌تو اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

«فريدون مشيري »

-----------------------------------

لحظه ديدار نزديكست

باز من ديوانه‌ام مستم

باز مي‌لرزد دلم دستم

بازگويي در جهان ديگري هستم

هاي نخراشي به غفلت گونه‌ام را تيغ

هاي نپريشي صفاي زلفكم را دست

و آبرويم را نريزي دل

لحظه ديدار نزديكست.


--------------------------------

ما ز ميخانه عشقيم گداياني چند
باده نوشان و خموشان و خروشاني چند
اي كه در حضرت او يافته‌اي بار، ببر
عرضه بندگي بي‌سر و سامان چند
كاي شه كشور حسن و مَلَِك مُلك وجود
منتظر بر سر راهند غلاماني چند
عشق، صلح كل و باقي همه جنگ است و جدل
عاشقان جمع و فرق جمع پريشاني چند
سخن عشق يكي بود ولي آوردند ا
ين سخنها به ميان زمره ناداني چند
آن كه جويد حرمش گو به سر كوي دل آي
نيست حاجت كه كند قطع بياباني چند
زاهد از باده‌فروشان بگذر دين مفروش
خورده‌بينهاست در اين حلقه ورنداني چند
نه در اختر حركت بود نه در قطب سكون
گر نبودي به زمين خاك نشيباني چند
اي كه مغرور به جاه دو سه روزي، بر ما
رو گشايش طلب از همت مرداني چند
Don't play games with the ones who love you
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 9:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

عشق آنست که زير باران يکي چتر شود و ديگري نفهمد که چرا خيس نشد.
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

در دستانم یک سبد

از گذشته هر آنچه بخواهی درونش دارم

از حال جز بی خبری چیزی ندارم

اما..........

اما از آینده

تا دلت بخواهد آرزوها دارم.

همگی کال از درخت رویاهایم ریخته اند و من چیده ام.

میوه ی خوشبختی که شکوفه زدوباسرمای وداع هرگز ثمره اش را اهدا نکرد

درخت احساسات که در نهال خویش خشکیدو ........

گل زیبای جوانی که در خزان خوشی مرگ خود را دید و رفت.

تا دلت بخواهد گل رز دارم

مهر خود را هزار هزار گل سرخ تعیین نمود ام

همگی خشک ....از قرمزی تبدارش رو به سیاهی پیش رفته است

ببینم در این سبد دیگر چه دارم؟؟؟؟؟؟؟؟

بی انتها حرف

بی شمار وعده

و بینهایت تصویر گنگ چشم در چشم

همه ی آنچه گذشت را در اختیارت نهادم

اما از آینده جز نفرین به تو هیچ نمی دهم

به خاطر داشته باش ....

----------------------------------------------------------------
این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود ... کسی نمی داند چرا ...

کسی نمی پرسد چرا ... اما من سخت آشفته ام ... و چقدر بی تاب ...

می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو ...

اما من عاشقی پیشه نکرده ام ... من پیشه ام عاشقی است ...

از آن روز که ابتدایی نداشت ... من سال هاست که عاشق تو هستم ...

یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را ...

آه که چقدر خسته ام ... و کسی نمی فهمد ... و نمی خواهد که بفهمد ...

مدتی است که می خواهم عاشقت نباشم ... مگر می گذارد دل ...

چقدر دلم برایت تنگ است ... چقدر بی تابانه نگاهم نگاهت را می جوید ...

چقدر عاشقانه ...

می شود روزی بیاید که ... می آید ... می دانم ... اما کاش تو هم می دانستی ...

کاش ...

---------------------------------------------------------------------------------------
قصه از آنجا شروع شد که تو عاشقانه گفتی : دوستت دارم.

و مرا حسی عجیب در بر گرفت.

حسی سرشار از قصه زیستن ... نو شدن ... پرواز.

و تو با من تا آسمان عشق بال زدی.

آنگاه جاودانه شدم ...

--------------------------------------------------------------------------
اگر من به شما یک لیوان نیمه پر بدهم... شما نیمه پر لیوان را می بینید یا نیمه خالی آن را ؟!

* آنچه برای من بهترین است... الزاما نباید برای شما هم بهترین باشد .

سرجیو بامبارن

کتاب ساحل رویاهای من
---------------------------------------------------------------------------
زندگی در گذر است

عمر در حال عبور

قصه های میل نهایت دارند

و تو اما چه خاموش در پهنه زمین ایستاده ای...
-------------------------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم

---------------------------------

وقت جان كندن من بود ،نمي دانستم
تيغ برگردن من بود ،نمي دانستم

آن چه در حجم پر از درد گلويم پژمرد
آخرين شيون من بود ،نمي دانستم

تا نمردم بگذاريد كه فرياد كنم
دوست هم دشمن من بود ،نمي دانستم

از همان خنده كه معناي عطوفت مي داد
نيتش كشتن من بود ، نمي دانستم

آن چه من بارقه عاطفه پنداشتمش
آتش خرمن من بود ، نمي دانستم

لحظه وصل من و دوست ،خدا مي داند
وقت جان كندن من بود ،نمي دانستم

--------------------------------
بسه عشق بازي و موندن
قلب سنگار و شکوندن
ديگه وقت رفتنم شد
رخت تنهايي تنم شد
کاش مي شد لحظه آخر
واسه تو شعر مي خوندم
اين و باور کن ولي من
کاش مي شد پيشت مي موندم
دخترک قلم رو بردار
بنويس رو خط ديوار
که ديگه دوستت ندارم
تو برو خدا نگه دار
Don't play games with the ones who love you
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

بي تو طوفان زده دشت جنونم
صيد افتاده به خونم
تو چه آسان گذري غافل از اندوه درونم
----
بي من از كوچه گذر كردي و رفتي
بي من از شهر سفر كردي و رفتي
قطره اشك درخشيد به چشمان سياهم
تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي . نگهت هيچ نيفتاد به راهي كه گذشتي
----
چو در خانه ببستم
دگر از پاي نشستم
---
بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي
بر نخيزد دگر از مرغك پر بسته نوايي
----
تو همه بود و نبودي
تو همه شور و سروري
----
چه گريزي ز بر من
كه ز كويت نگريزم
گر بميرم ز غم دل
به تو هرگز نستيزم
من و يك لحظه جدايي
نتوانم نتوانم
بي تو من زنده نمانم
------
اين شعر واسه اونايي بود كه يه طرفه قضاوت ميكنن
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
najmeh, ممنون از شعر زيبايت. اميدوارم فعاليتت بيشتر شود.
Don't play games with the ones who love you
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 9:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

عاشق و مجنونت شدم
ناخوانده مهمونت شدم
کلي پريشونت شدم
اما بازم نيومدي
قهوه فنجونت شدم
شمعه تو شمعدونت شدم
خاکه تو گلدونت شدم
اما بازم نيومدي
برفه زمستونت شدم
رسوا و حيرونت شدم
چيک چيکه ناودونت شدم
اما بازم نيومدي
آفتاب و بارونت شدم
اشکاي لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم
اما بازم نيومدي
ماهه تو ايونت شدم
خراب و ويرونت شدم
گله گلستونت شدم
اما بازم نيومدي
سه ماه تابستونت شدم
الوند و کارونت شدم
دشتاي ايرونت شدم
اما بازم نيومدي
دنا و هامونت شدم
نزديکتر از جونت شدم
رگت شدم خونت شدم
اما بازم نيومدي
خادم و دربونت شدم
اسيره زندونت شدم
گلابه کاشونت شدم
اما بازم نيومدي
يه جوري مديونت شدم سنگه خيابونت شدم
راهيه ميدونت شدم
اما بازم نيومدي
تو سختي آسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجيه پنهونت شدم
اما بازم نيومدي
لباس و سامونت شدم
سارقه ايمونت شدم
چشماي گريونت شدم
اما بازم نيومدي
لباي خندونت شدم
گشنه شدي نونت شدم
آبه فراونت شدم
اما بازم نيومدي
هميشه ممنونت شدم
من ني چوپونت شدم
آب تو بيابونت شدم
اما بازم نيومدي
شعرايه ارزونت شدم
عمري غزل خونت شدم
تسليمه قانونت شدم
اما بازم نيومدي
گشنه مژگونت شدم
هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نيومدي...
..................................................................................

ميگن عقاب وقتی بخواد بميره متوجّه ميشه که ميخواد بميره و شروع ميکنه به پرواز و آنقدر از اين زمين لعنتی فاصله ميگيره تا اون بالا توي اوج بميره!

---------------------------------------------

از جوجه تيغي کوچولو پرسيدم: بزرگترين آرزوت چيه؟ معصومانه نگاهم کرد و گفت: بغلم ميکنی؟

----------------------------------------------

خداوند انسان را در آب هاي عميق فرو مي کند .نه براي غرق کردنش، بلکه براي پاک کردنش!

---------------------------------------------

راز کامیابی در قناعت است، نه در بالا بودن رقم حساب بانکی!

---------------------------------------------

خداوند انسان را در آب هاي عميق فرو مي کند .نه براي غرق کردنش، بلکه براي پاک کردنش!
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه 17 بهمن 1384, 10:46 pm
محل اقامت: بغل خونه همسايمون
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 31 بار
تماس:

سهراب سپهري1385

پست توسط arian »

هر كجا هستم، باشم به درك! من كه بايد بروم!
پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... كار را بايد جست.
كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد!
فك و فاميل كه هيچ... با همه مردم شهر پي كار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است! پول را زير پل و مركز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو؟
چه كسي بود صدا كرد زورو؟
تا حالا به معني کلمه مادر دقت کردي
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”