جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 14 خرداد 1385, 10:39 pm

پست توسط ali mohamadi »

تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه ی غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی

--------------------------------

عاشق بی دل کجا با خلق عالم کار دارد
بگذرد از هر دو عالم هر که عشق یار دارد
کار ما عشق است و مستی ،نیستی در عین مستی
بگذرد از خود پرستی هر که با ما کار دارد

------------------------------

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند......سروران بر سر سودای تو خاک قدمند
هر خم از زلف پریشان تو زندان دلی ایست... تا نگویند اسیران کمند تو کمند


ARMIN : دوست عزیز ضمن عرض خوش آمد، طبق قوانین ارسال پست های متوالی مجاز نمی باشد. 3 پست متوالی شما ادغام شد.
بوي گل محمدي
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

كيه كه آخر ديوونگيه واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه
شبا كه خوابت نمي ره
كيه كه پا به پات مي ياد
وقتي كه بارون مي گيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي
كوير و دريا مي كنه
يه شب موي تو را به
صد تا مهتاب نمي ده
خودش مي سوزه ولي
تن به سايه و آب نمي ده
اون منم
كه عاشقونه
شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس مي شه چشام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم
تو شباي پر ستاره
هنوزم مي گم خدايا
كاشكي بر گرده دوباره
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 9:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

شوخی شوخی


بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند

و گنجشکها جدی جدی می میرند

آدمها شوخی شوخی زخم می زنند

و قلبها جدی جدی می شکنند

آدمها شوخی شوخی لبخند می زنند

و دلها جدی جدی عاشق می شوند

**********************************

حوادث انسانهای بزرگ را متعالی

و آدمهای کوچک را متلاشی می کند

********************************
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

- کاش صرف نمی کرد هرگز٬

نگاهم ....

رفتن چشمانی

که برایم غزلی بودند

با قافیه ای از باران ....

------------------------------------------------------------------
ميان ساحل و دريا

فاصله ای نيست

حتی به اندازه يک موج

ساحل

تا عمق دريا

ادامه دارد

-----------------------------------------------------------------
تنها

نشسته ام کنار سکوتی سرد

بی هيزم

دستهايت کو؟

-----------------------------------------------------------------
مثل نخل باشيم

يک نفر

اما

استوار و پربار

------------------------------------------------------------------
روح

برای پرواز

فقط يک آسمان دارد
-------------------------------------------------------------------
بايد پذيرفت که بايد عمری نشست

نظاره گر

بود

و سکوت

کرد

و به خستگی ها خنديد و گفت ((صبر بايد...))

...

-------------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سعيد خلخالي :

پيش عفوت، قلت تقصير ما، تقصير ماست
جُرم بي‌اندازه، مي‌خواهد عطاي بي‌حساب


--------------------------------------------------------------------------------

حاجي محمد‌جان قدسي :

تا آب ديده خون نشود، بر زمين مريز
در شيشه واگذار، مِي نارسيده را


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تا از كفت عنان نبرد ترك اختيار
موصول بارگاه توكل نمي‌شوي


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تا از گلت جز ايثار رنگي دگر نخندد
سر تا قدم چو خورشيد دست كرم برون آ


--------------------------------------------------------------------------------

كاشفي :

تا بپاي عَلَمِ دار، نياوردش عشق
سرِ شوريده‌ي منصور، به سامان نرسيد


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تا حيرت خرام تو سامانِ ديده است
چندين قيامت از مژه‌ام قد كشيده است


--------------------------------------------------------------------------------

صغير اصفهاني :

تا نشكنيم خود، نشود كارِ ما دُرست
پنهان بُوَد درستي ما، در شكست ما


--------------------------------------------------------------------------------

صفي قلي بيك :

تا نكشي دردِ سرِ هيچكس
به كه نپرسي، خبر از هيچكس


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تاب و تب قيامت هستي كشيده‌ايم
از مرگ نيست آن همه تشويش و باك ما


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تپيدم، ناله كردم، داغ گشتم، خاك گرديدم
وفا افسانه‌ها دارد كه مي‌بايد شنيد از من


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تخته مشق حوادث كرد ما را عاجزي
زخم دندان بيشتر وقف لب زيرينه بود


--------------------------------------------------------------------------------

شيخ نجم الدين رازي :

ترسيدن هر كه هست، از چشم بد است
بيچاره من، از چشم نكو مي‌ترسم


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تمثال من در آينه پيدا نمي‌شود
در پرده خيال توام نقش بسته‌اند


--------------------------------------------------------------------------------

صابر همداني :

تنها نه كاسه‌ي سرِ ما كوزه مي‌شود
اين كاسه كوزه، بر سرِ دنيا شكسته است


--------------------------------------------------------------------------------

نوذر پرنگ :

تهمتِ ديوانگي بيخود به مجنون بسته‌‌اند
جز نشان پاي ما، در كوچه‌ي زنجير نيست
Don't play games with the ones who love you
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل؟
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره...
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت و نگهدار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت و نگهدار
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه دلبر نداری داری فرسوده میشی و خبر نداری
دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره :lol:
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
عشق و می شه تعبیر کرد لحظه به لحظه اونو حتی می شه تفسیر کرد
((عشق اول می ده ندایی بعدش می ده نوایی و جدایی))
عشقِ پاک همیشه سبز رنگِ لحظه های غمگین همیشه کمرنگِ
عشقِ من همیشه سبز وپاکِ دلِ من همیشه واسش هلاکِ
عشق ونگاه می کاره توقلبهای صمیمی ، همیشه ماندگاره
آروزی من این است که تو ساز من باشی
من نیاز تو باشم ، تو نیاز من باشی
آرزوی من این است که زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم ، تو برای من تنها
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه نزدیک در چه فاصله چه تفاوت

از فاصله من و دلم بیش نمی تواند بود

باور کنیم برای همیشه آنچه هستیم را

و هیچ چیزه دیگری مهم نیست

هیچ گاه خود را چنین نگشوده بودم

زندگی از آن ماست به روش خودمان آن را می گذرانیم

این واژه ها تمام که نمی گویمشان

و هیچ چیزه دیگری مهم نیست

به جست و جوی اعتمادم در تو می یابمش

هر روز برای ما چیزه تازه ای است

ذهنت را برای منظری دیگر بگشا

و هیچ چیزه دیگری مهم نیست

هرگز اهمیتی ندادم به کرده هاشان

هرگز اهمیتی ندادم به دانسته هاشان

اما می دانم

هرگز اهمیتی ندادم به گفته هاشان

هرگز اهمیتی ندادم به بازی هاشان

هرگز اهمیتی ندادم به کرده هاشان

هرگز اهمیتی ندادم به دانسته هاشان

و می دانم

چه نزدیک در چه فاصله چه تفاوت

از فاصله من و دلم بیش نمی تواد بود

باور کنیم برای همیشه آنچه هستیم را

و هیچ چیزه دیگری مهم نیست

______

هیچ چیز دیگر مهم نیست
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

در کویر خشک دلم خاری به گل نشست

دشت پر از هیاهوی خیال شد

کویر سر ناسازگاری گذاشت

سر و بی روح ، خشک و بی رمق ..یا گاه ~ هرمی بالا تر از حرارت دل

گل نازکش را از پای در آورد ...

آری دل نیز سر سر سودای گلی کوچک و زیبا ندارد

چاره چیست؟ گهی سرد و گه سوزان که هر گلی را به ورطه نابودی می کشاند .

حال حتی دیگر از آن خار نیز اثری نیست.....

کویر دلم شایسته آن خار و گل نبود

نبود

نبود
---------------------------------------------------------------------------------------
کودکی به کوچه باغی گذران
ذغالی در دست
روی دیوار ,دوان, دستش راست
خط کشید و رفت
هر رهگذر خطی
خط خطی ها در هم
شده نقشی مبهم
تو ذغالی بردار
روی دیوار بکش
نقش خوبی و بدی
از درون دل خویش
من همیشه آتشم
آتش سوخته و جا مانده
که تو نقشی ز دل خود ز وجود من خسته بکشی
منتظر دیوارم
روی دیوار بکش جان مرا

--------------------------------------------------------------------
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تو به گل دست نزن...
واي اگر دست ِ لطيفت، بخَلَد از تيغش...
من خودم خواهم چيد...
بوتهء هستي خود را از خاک...
و براي هوس ِ دست ِ تو، خواهم آورد...
تو به گل دست نزن...
تو به گل دست نزن...
به قفس سنگ نزن...
کودک ِ رهگذر بازيگوش...
واي اگر بشکند اين پنجره، مي‌داني بيش‌ک...
دل ِ من مي‌شکند...
دل ِ من مي‌ميرد...
نکند مرغک ِ عشقم را تو...
به همين سادگي، ‌آزاد کني...
از فضاي قفس ِ اين دل ِ غمديدهء من...
به قفس سنگ نزن
---------------------------------------------------------------------
دلم آتش مي گيرد از نامردميها ... از بي عشقيها .. از نگاههاي سرد در كنار آغوشهاي گرم .... دلم .. دلم ... آخ كه دلم چه واژه تكراريست !كاشكي هميشه .. هر روز سال بهار بود ... كاشكي دلهاي شكسته را راه فراري بود و اصلا كاشكي كسي دلش نمي آمد دلي را بشكند و كاشكي كلمه كاشكي اصلا نبود ! گله ... گله ... شكوه .. اسارت ذهن و شلاق احساس گناه... خدايا در لحظاتي كه تنهايي و بي لذتي وجود مرا احاطه مي كند .. مرا در آغوش گير و ببين كه من براي تو خويش را تا لبه پرتگاه گناه كشانيده ام و ببين كه كودكانه گاهي تو را به باد قضاوتهاي عجولانه خويش گرفته ام .. ... مرا در برهوت سؤالات بي پايان رها مكن ... چون هميشه دستگيرم باش و مرا از خويش برهان كه زهر «‌من » تو را از من خواهد گرفت اگر نگاهم نكني مرا نزد خويش بخوان و به من ياد بده معني عشق چيست؟
زنده ام به عزت خويش و نمرده ام به خاطر رحمت تو و پيوسته صدايي در من فرياد مي زند فردا روز ديگريست هر چند كه صدا غمگينانه باشد


---------------------------------------------------------------------
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

ديگر نيستی

اينجا به فاصله يک دنيا عشق

نگاه غريبم را می‌دوانم

گام‌هايم را می‌شمرم

لحظه‌هايم را سال می‌کنم

و خستگی‌هايم را عادت

خواب‌هايم را رويا

دستانم را سايه نگاه

اشک‌هايم را مرهم

و دل را ...

شايد سنگ صبوری برای سکوت

-------------------------------------------------------------------
آه واژه‌ها

تنهايم نگذاريد در اين هجوم تلخ غريبانه‌ی بی‌خويشی

لحظه‌هايم با بهت مرا دوره کرده‌اند

هيچ دستی گرداب هايل‌ام را پس نمی‌‌زند

من مانده‌ام

دلخوش به واژگان هم‌نفس

مرا دريابيد

------------------------------------------------------------------------
دنیای که مشاهده می کنیم توهمی بیش نیست و

زائیده توصیفی است که از روز اول برایمان نقل

کرده اند....

اگر تلاش کنیم آنرا با اندیشه و اراده خویش بشناسیم

متوجه خواهیم شد که نه چندان وجود خارجی دارد و نه

چندان واقعی است.

--------------------------------------------------------------------------
کوچه باریک

هوا ابری

من و تو

غرق اندوه

خیس گریه

هر دو مجبور وداع

هر دو ناچار سفر

کوچه باریک

پشت سر خاطره ها

قاب عکس خالی

پیش رو

سایه یک مرد دگر

من ولی عاشق

آن خاطره ام...

-------------------------------------------------------------------------
گل مصنوعی را

تا به دستش دادم

لحظه ای چشم آن بست و سپس

گل صد قطره ی اشک

در دل برکه ی چشمش روئید

به من گفت به قهر

عشق تو چون گل تو مصنو عیست!...
------------------------------------------------------------------------
:-( آی مردم

به مد پوشان بگوید آخرین مد کفن است.
-------------------------------------------------------------------------
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

اگه هزار نفر دلشون واسه ات تنگ شد بدان که اولیش منم .
اگه صد نفر دلشون واسه ات تنگ شد بدان اولیش منم .
اگه ده نفر دلشون واسه ات تنگ شد بدان که اولیش منم .
اگه یک نفر دلش واسه ات تنگ شد بدان حتماً منم ...
اما اگه یه روز دیدی هیچ کس دلش واسه ات تنگ نشد بدان حتماً من مرده ام
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آنگاه كه گريه كردم گفتند بچه است !
آنگاه كه خنديدم گفتند ديوانه است !
آنگاه كه جدی بودم گفتند خودش رو می گیره !
آنگاه كه شوخی كردم گفتند جلف است !
آنگاه كه سخن راندم گفتند پر چانه است !
آنگاه كه ساكت شدم گفتند عاشق است !
و اکنون که عاشقم می گویند گناه است !!!
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

ساده لوحانه اعتراف کردم ...

چه ارام سقوط کردم امروز از کوه امید گویا تنها پناهگاه من همین چاه یاس است و نا امیدی امروز به این باور رسیدم که دیگه نمیتونم نقشم را ادامه دهم گویا مهر باطل خورده ام.

در نهایت یک برگه سوخته ام . امروز فهمیدم اشتباه کردم تا دیروز سکوت میکردم شاید بتوانم ازادانه فریاد بکشم اما نه انگار حتی صدایم هم بالا نمی اید من خودم را در بی صدایی حبس کرده بودم امروز فهمیدم دفترسرنوشتم را بی حوصله و دلگیر از همه چیز و همه کس خط خطی کردم...

-----------------------------------------------------------------
غم را فریادی نیست

به چشمهایش نگاه کن

که در آسمان غریب دیار خویش چه معصومانه سوسو می زنند.

وترا می خوانند تا نظاره گر پیوند عجز و درد باشی.



امید را دوایی باید

که گاه امید داشتن

نهایت درد است.



ای ماه من

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که با نگاهش زندگی را معنا می دهد

و به آفتاب سلام می کند

و دل را دیوانه.



ای ماه من به او بگو

که زمینیان دیار تو

تنها به او نگاه می کنند

تا باز یابند تسلای دل بهانه گیر خویش را

نگاه کن که اشک هایم بغض کرده اند

به او بگو: که خدایی سخت است.



ای ماه من شاهد باش

که شب تنهاست و هر شب به تو چشم می دوزد.



ای ماه من

به او بگو :

که امشب به همه ستاره ها گفتم که دعا کنند

که بخوانند تو را

که بگویند خدا: از این زمینیان ناچیز شادیشان را مگیر.
------------------------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 فروردین 1385, 1:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

و اين رويايي بيش نيست
و چه شيرين است!
تحقق يافتنش
مانند يك سراب است
كه انسان را هر لحظه به سوي خويش مي كشد
...و در نهايت
...هيچ
...هيچ
و اين رويا چه شيرين است!
روياي با تو بودن
و در نگاهت جاري شدن
و همچون قطره اشكيبر گونه ات چكيدن
و اين رويا چه شيرين است!
...روياي لبخندت و ...
و سرابي بيش نيست
حيف...حيف...
رويا تنها
در حد رويا بودن شيرين است
و زيباست...
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”