جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آرزوی بهترين برای من نگاه مهربان توست
در غروب هر طلوع ٬ در پس نگاه خسته ام ٬ ياد قلب مهربان تو و بودنت که وزن زندگيست ٬ هديه بهاری توست .
گرمی دست های تو هميشه با من است .
شانه های استوار تو تکيه گاه جسم خسته ام .
ياد تو هميشه در جای جای خانه ام که نه در گوشه های قلب من ٬ ترانه ساز لحظه لحظه من است .
دشت های خاطره ٬ دشت های سبز ٬ دشت های زرد بين ما هميشه بوده است .
بين ما هر آنچه هست واژه نيست ٬ رنگ نيست .
بين ما فقط دل است و بس
-----------------------------------------------------------------------------------
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 فروردین 1385, 1:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

بي تو من تنهاي تنها مي شوم
بي تو من اواره صحرا مي شوم
بي تو من اخر ندانم كيستم
بي تو حتي ذره اي هم نيستم
اي خدا اي مهربان من ، خدا
لحظه اي حتي مكن من را جدا
از خودت اي انكه بي تو مرده ام
من خودم را دست تو بسپرده ام
خوب دانم تو خدايي ، تو خدا
مهربان بخشنده با جود و سخا
من در اين دنيا غريبم اي خدا
اي خداي من خدايم اي خدا
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

يادم باشد
حرفي نزنم كه دلی بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد
بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام ... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد زنده ام
-----------------------------------------------------------------------------
يادم باشه يادت باشه دروغ نگيم به همديگه دوستم داري دوستت دارم اين و چشامون بهم ميگه
شمعي تو سقا خونه يادم باشه روشن كنم يادم باشه فقط برات رخت عروسي تن كنم
يادم باشه يادت باشه دروغ نگيم به همديگه
يادت باشه با تو همه توي خون ي ما دشمن ان از صبح تا شب پشت سرت حرفهاي ناجور مي زنن
يادم باشه اين اگه ديدم دارن باز بد مي گن بگم دارن با دست هاشون براي من گور مي كنن
يادت باشه هر چي ميگم از دل و جون گوش كني يادت باشه يه وقت نري من و سياهپوش بكني
يادت باشه اسم مون و رو تك درختي نكنيم رو قلب مون جا بذاريم، حرفي كه مي خوايم بزنيم
يادت باشه گوش نكنيم به حرف مردم گذر يادم باشه يه شب با هم بريم از اينجا بي خبر
يادم باشه يادت باشه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

بيدل :

تو خواهي پرده رنگين ساز، خواهي چهره گلگون كن
به هر آتش كه باشد، سوختن دارد سپند ما


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تواضعهاي ظالم مكر صيادي بود بيدل
كه ميل آهني را خم شدن قلاب مي‌سازد


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

تيره بختي نفسي از طلبم غافل نيست
سايه دايم ز پي شخص، روان مي‌باشد


--------------------------------------------------------------------------------

اميد تهراني :

تيره‌روزان را به چشم كم مبين، در روزگار
روشني، آيينه از پهلويِ خاكستر گرفت


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

جامه آزادي آسان نيست بر خود دوختن
سرو را زين آرزو در جمله اعضا سوزن است


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

جز عافيتم نيست به سوداي تو ننگي
اي خاك بر آن سركه نيرزد به سنگي


--------------------------------------------------------------------------------

هلالي جغتائي :

جفا كه با منِ دلخسته ميكني، سهل‌ست
غرض وفاست، كه با مردمِ دگر نكني


--------------------------------------------------------------------------------

خاشع كشميري :

جلوه‌ي سر و تو ديديم و زمين‌گير شديم
آنقدر محو تو گشتيم، كه تصوير شديم


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

جنون الرحيلي شش جهت پيچيده عالم را
مپرس از كاروان، منزل هم آهنگ جرس دارد


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

جود مطلق در كمين سايل است اما چه سود؟
شرم تكليف اجابت دست ما بالا نكرد


--------------------------------------------------------------------------------

بيدل :

جوش غبار كم نشد از خاك رفتگان
منزل رسيده، رنج سفر مي‌كشد هنوز
Don't play games with the ones who love you
اخراج شده
نمایه کاربر
پست: 859
تاریخ عضویت: جمعه 29 اردیبهشت 1385, 11:44 pm
محل اقامت: تهران - پونک
سپاس‌های دریافتی: 24 بار
تماس:

پست توسط Nokia N93 »

سلام

آقا ارمين با تشکر از شما . اين جملات را از جا پيدا مي کنيد . بسيار زيباست.
تصویر

[External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

غرق غم دل این همه به سینه می تپد


با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از آن دمی که بیخبر زمن

بر کشی تو رخت خویش از این دیار



سایه توام بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا برگزینمش بجای تو



شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشتم که بی خبر زخویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه



گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟



دیدمت شبی بخواب و سر خوشم

وه ... مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و زشاخه ها بچینمت



شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

رو مبند ... بلکه ره برم بشوق

در سراچه غم نهان تو
----------------------------------------------------------------------------
جمعه ساکت


جمعه متروک

جمعه چون کوچه های کهنه غم انگیز

جمعه اندیشه های تنبل بیمار

جمعه خمیازه های موذی کشدار

جمعه بی انتظار

جمعه تسلیم



خانه خالی

خانه دلگیر

خانه در بسته بر هجوم جوانی

خانه تنهائی و تفال و تردید



آه چه آرام و پر غرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

در دل این جمعه های ساکت متروک

در دل این خانه های خالی دلگیر

آه چه آرام و پر غرور گذر داشت...
-------------------------------------------------------------------------
کاش چون پائیز بودم...کاش چون پائیز بودم

کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد



آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی بر جانم چنگ می زد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد



وه...چه زیبا بود اگر پائیز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند...شعری آسمانی

در کنارم

قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من...

همچو آوای نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته



پیش رویم :

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

آشوب تابستان عشقی نهانی

سینه ام :

منزلگه اندوه و درد

کاش چون پائیز بودم...کاش چون پائیز بودم

---------------------------------------------------------------------
دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند



از من و هرچه در من نهان بود

می رمیدی

می رهیدی



یادم آمد که روزی در این راه

نا شکیبا مرا در پی خویش

می کشیدی

می کشیدی



آخرین بار

آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر بسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگان خزان را



باز خواندی

باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی



گر چه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه هرگز ندانستم از عشق

چیستی تو

چیستی تو

کیستی تو
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
Nokia N93, ممنون. اين ها تک بيتي هايي هستند که من از جاهاي مختلف پيدا مي کنم و مي نويسم.
susan, واقعا کارت عالي است. دستت درد نکنه.
Don't play games with the ones who love you
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 فروردین 1385, 1:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

به كه بايد دل داد؟
به كه بايد پيوست؟
به چشمان كه بايد خنديد؟
به نسم گذرا
به گل اطلسي و ياس سفيد
به كبوتر حرم
يا به مهتاب خدا؟
به كه بايد پيوست؟
به عبور گل سرخ
يا به تكرار نگاه
يا صداي نفس چلچله ها
يا به يك برگ خزان ديده ي سرد؟
به كه بايد دل داد؟
به يكي مرد بزرگ
يا به يك كودك شيطان و شرور
يا به يك نغمه ي شاد؟
به كه بايد پيوست؟
به يكي رود زلال
يا به يك رشته ي پيچيده ي كوه
يا به يك كوچ پر از عشق پرستوي قشنگ؟
به كه بايد خنديد؟
به نگاه تر يك پروانه
يا به يك شعله ي مستانه ي شمع
يا به يك روشني تار دل ديوانه؟
به كه بايد خنديد؟
به كه بايد پيوست؟
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

من ازت بوسه می خوام به گرمی ظهر جنوب آره من بوسه می خوام از اون لبای ناز و خوب من ازت بوسه می خوام بوسه به شيرينی قند آره من بوسه می خوام از اون لبای دل پسند من ازت بوسه می خوام محکم و پر شور و هوس از همون بوسه ها که می بره از يادم نفس من ازت بوسه می خوام بوسة ناب بی ريا با يه کوله بار عشق به شهر آغوشم بيا من ازت بوسه می خوام تا خاطره بشه برام تا که فتح بوسه هات بشه غرور لحظه هام گرچه اين واسه لبای تو فقط يه حادثه س واسه من بوسة تو لحظة اوج عاطفه س واسه من بوسة تو گواهی لياقته معنی درک تو از محبت و صداقته به تنم بوسة تو رعشة مستی می دمه رنگ سرخ گونه هام بوسه می خواد يه عالمه به دلم بوسة تو شور جوونی مياره دست دلباختگی رو تو دست فردا می ذاره من با بوسه های تو جلوة افسانه می شم بی نياز از طلب ساغر و پيمانه می شم من با بوسه های تو از غم و غصه در ميام شب ترديدو می سوزونم و با سحر ميام من ازت بوسه می خوام تا مست و ديوونه بشم تا که بال دربيارم به اوج آسمون برم من ازت بوسه می خوام تا از تو نيرو بگيرم از لبات سرخی و زيبايی و جادو بگيرم قبل رفتن منو باز ببوس، نترس دير نمی شه آخه از بوسة تو گونة من سير نمی شه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در انزوای این تاریکی مبهم
به عشق تو می اندیشیدم وبس.
از پس پنجره خورشید را میدیدم
که لحظه به لحظه غروبش نزدیک است لیک ....
من این غروب نفرین شده را باور نداشتم
تا این که روزی خورشید برای همیشه غروب کرد
و من ماندم یک شب نفرین شده
من ماندم و یک آسمان خاطره
من ماندم یک دریا اشک
من ماندم و یک تنهایی نحس
من گریه کنان فریاد میکشیدم
پروردگارا مگر من چه کرده ام که چنین مجازاتی مرا است
و من در سیاهی غرق شدم
و دیگر هیچ کس رنگ چشمهایم
و زنگ صدایم را به یادنیاورد.
هر کجا مینگرم اندوه سرازیر شده
همه ی دیوار های این شهر بوی روز گار عاشقیمان را میدهند
به هر گوشه که مینگرم خاطراتت برمن تازه میشود و اشک دوباره به میهمانی چشمهایم می آید.
دیگر جرأت بیرون رفتن ندارم
هر چه برای فراموشیت میکوشم درو دیوار های شهر این اندیشه را بر من حرام میکنند . فراموشی بر من حرام است. من تا ابد به پای خاطراتت ؛ عشقت و یادت خواهم سوخت و هیچ کس مرا درک نخواهد کرد.
قسمت من تنهایی ست
تنهایی و خاطره
و ای کاش تو تنها صدای آشنا در این تنهایی و غربت بودی.
آه افسوس که من را از عشقت ،محبتت، و اندیشه ات محروم ساختی...
شاید من از خودم لیاقت نشان ندادم و و چنین پنداشتی که من بی لیاقتم.
اما بدان هیچ کس به اندازه ی من برای گرمی نگاهت و لبخند لبهایت اشک نخواهد ریخت
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

به من بگو كدام جمله اين زندگي را فراموش كرده ام !
بگو كه عقوبت كدامين جسارت را مي دهم ،
كه اين چينين به ويرانگي ام مي نگري ......

-----------------------------------------------------------------------
عجب غافل بودی ساده دل دختر ...

همه ماهی ها خواب پریان دریایی می بینند ...

اما خودت بگو ...تا حالا دیده ای که دستی بر سر ماهیان مرده نوروز، شاباش سفید بختی بپاشد ؟

خیال می کنم می دانی و به روی خودت نمی آوری که کسی میان راه تابلوی ارتباط را برگردانده سمتی دیگر ...

جایی که شاعره هایش لیلا نباشند ... یا لااقل ... !

ای دل دیگه بال و پر نداری ...

كو زخمه تار ؟

دست بردار ...

پي چه ميگردي... در هجوم اين همه خيال... ؟

آخرش خانه جانم را ميسوزاند اين همه بغض، اين همه درد... پي دلي هستم كه گريخت از اسارت سينه ام ...

پي آواز اشكي ام كه خيال ميكردم هست... اما نبود!

ترا چه به اكتشاف لهجه اشك؟!

ترا چه به مه... به ماه ؟!... به آسمان پر ستاره ؟!

اصلا این حرف های گس مزه برای چه ؟!

شايد اينجا نوشتنم هم خطاست ...به رويم اما نياوريد ...بي دليلي هايم را ...

دلم اين اشك ها را نمي خواست به خدا ...
----------------------------------------------------------------------------------------
سيب ...

می خواهم یک جمله بسازم با اسب و سیب و بهار... با حس غریب و مرغ مهاجر نیز هم...

بهار اسب را دوست دارد و اسب سيب را...

بهار تمام میشود.. سیب قرمز میروید .. ولی اسب سیاه هنوز تنهاست و غریب...

-----------------------------------------------------------------------------------------


يك بار خواب ديدن تو

به تمام عمر مي ارزد

پس نگو

نگو كه روياي دور از دسترس

خوش نيست

قبول ندارم

گرچه به ظاهر

جسم خسته است

ولي

دل

دريائيست

تاب و توانش بيش از اين هاست

----------------------------------------------------------------------------
ديگر هيچ فرقي نمي كند
آسمان قد پياله باشد يا دريا
حتي اگر پشت در خانه ات يك جفت كفش زنانه هم ببينم نمي پرسم دستان چه كسي برايت ياس و انار و كبوتر آورده بود
مي روم حوالي علاقه ي خلوت آن سال ها
مي روم دنبال كسي كه با من تا نور مي آيد با من تا ستاره با من تا دربند
تا دريا مي روم و ديگر نمي پرسم سهم من از اين همه سبز كه سرودم چيست
حالا مي توانم لباس هاي سبزم را بيرون بياورم و سفید بپوشم
مي توانم تمام ستاره هاي سبز را با تفنگ ساچمه اي هدف بگيرم
ديگر نه رد پاي پروانه را دنبال مي كنم نه رنگين كمان را
همه چيز مال خودت...حتی پاییز.
تمام روزهاي باران را از آستين آسمانت خشك كن
نام مرا هم در كوچه اي بن بست تنها بگذار و برو
حالا يك فنجان چای براي خودت بريز
انگار نه انگار صداي گريه اي غريب از قصه هاي سفيد دختري آيينه ات را خاموش مي كند
تو چایت را بنوش.

-------------------------------------------------------------------------------------

سنگم
سنگ سنگ
بي كم و كاست
و چنان در آغوش فشرده ام خود را
كه رهايي را
گريزي جز شكستن نيست
و زندگيم
گوهري است غريب
يكي شده با ذرات جهان
چنانكه يكي شده ام با جهان در تو
خشك و خاموشم مپندار
پر آواز و خيس و خاموشم
خیس و خاموش...

-----------------------------------------------------------------

لحظه اي رسيده است
از نوع حسرت ها
فرصتي از فاصله ها
زماني به شكل خاطره ها
به ديروز خيره مي شوي
تكرارش مي كني
اين تكرار ترس از فرداهاست
ترس از خاطره هاست
ديروز را از بر كن
فردا را پر پر كن
كه فردايي نخواهيم ديد
كه فرداها همه بي بنيادند

--------------------------------------------------------------------

ایستاده ام
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
اینجا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......

--------------------------------------------------------------------
Captain I
Captain I
پست: 807
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 1:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 66 بار
تماس:

پست توسط Fareed3230 »

ديوانه تو

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم

گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش
مجنون شدم و زدوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم

گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم
--------------------------------------------------------
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صابدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوانیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه ای زانرو ستانم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

زانرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشندلی افلاکیم چون آفتاب از پاکی ام
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی زدریای توام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

به خدا شاعرشون رو پيدا نكردم و اگر نه مينوشتم :-)
به زودي در اين مكان امضا اضافه خواهد شد .
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

من هم آن روز ها را
پشت سر گذاشته ام.
روزگار الزام ها و باید ها.
روزهای زندگی دوگانه:
در خانه به گونه ای بودن
و بیرون از خانه
تظاهر به آنچه
دیگران می پسندند.
امروز اگر خسته ام
امروز اگر تحمل کوچکترین
ناملایمی را ندارم
این تحفه شاید
یادگار آن روزها باشد.

----------------------------------------------------------------------
آن که میخواهد روزی پریدن آموزد ، نخست باید :

برخاستن ، راه رفتن و پریدن آموزد .

پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند .

-----------------------------------------------------------------------

من
از چشم تو افتاده ام
یا تو
از خیال من؟
دیگر فرقی نمی کند
ما هر دو فراموش شده ایم
در یاد ها
و خیالها

-----------------------------------------------------------------------
از چهرهء طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را

پاییز، ای مسافر خاک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری

جز غم چه می دهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت؟
جز سردی و ملال چه می بخشد
بر جان دردمند من آغوشت

در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم

پائیز، ای سرود خیال انگیز
پائیز، ای ترانهء محنت بار
پائیز، ای تبسم افسرده
بر چهرهء طبیعت افسونکار


-------------------------------------------------------------------------------
من از بهار و اقاقيا
که روی حصار سنگی ديوارها می نشيند
از آفتاب و زلالی بی حد آب
از روزهای بلند، از شتاب
از خورشيد بيمار پاييزی
از پايان فصلها
می ترسم

من از سکوت می ترسم
از تکرار لحظه های بی کلمه
از دوری واژه ها با ذهن
من از هر چه مرا منتظر می گذارد
می ترسم

و از اين صبوری من
که بازتاب لحظه های مکرريست
از نوع نقابهای انسانی...
من از بودن پشت نقاب سرد و بی احساس
از شعله های سرکش ديوانگی
مي ترسم

از هنگامی که ميدوی
و هنگامی که خواب آلوده اند
می ترسم

من از قصه های تکراری
مکثهای ناگهانيم
نگاههای مردد
از غزلهای نيمه تمام خط خورده
می ترسم

از ابرهای سياه و محزون
نشانه های بغض آسمان
بغض های رفتن
بدرودهای تلخ
می ترسم

بی دليل از قفس کهنهء شب
سايه های مرگوار ساده گی
فضای گنگ بيهودگی
می ترسم!

من از حس کردن شعر نو
خيال خواب ديدن
آرزوی تازه
حرفی تازه تر
می ترسم

از شستن واژه ها با باران
که شفاف شوند
حرفهای غريبی که برای اولين بار
جاری شوند
می ترسم

از پشت پنجره
روزی هزار بار شکست
تا انتظاری از نو آغاز شود
می ترسم

از اين که يک سره ترديد ميکنم...
...
...
ببين تمام وجودم گرفته بوی غبار
مگر نه اينکه از اين عذاب می ترسم
بگو...
که از شنيدن يک جواب اما
نمی ترسم
----------------------------------------------------------------------------
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”