جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تو را

در بهار صدا کردم

نامت گلی شد

ميان دست هايم خنديد

***

تو را

در تابستان خواندم

يک آفتاب در چشم من گريست

***

تو را

از پاييز پرسيدم

درختی راز خويش را

به خاک گفت

***

نشان تو را

از زمستان پرسيدم

بغض تمام پرندگان

باران شد.
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

ايول سوزان.اين اخري خيلي قشنگ بود :)
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تنهایی...




اینطوری شروع شد:

دستشو دراز کرد طرفم، گفتم: نه، خواهش می کنم...

نمی خوام بیای پیشم، ازت می ترسم.

ولی ... وقتی دستاشو گرفتم از سردیشون بدنم لرزید.

سرما از نوک انگشتاش وارد بدنم شد و من یخ زدم.

اولش بودن باهاش خیلی سخت بود ولی بعد دیگه بهش عادت کردم.

آدم به همه چیز عادت می کنه،

حتی به تنهائی.

حالا دیگه با هم مثل دو تا دوست صمیمی هستیم.

با هم راه میریم

نفس می کشیم

می خندیم

کتاب می خونیم

خواب می بینیم

حتی وقتی اطرافمون پر آدمه منو تنهایی باز با همیم،

بی توجه به بقیه با هم حرف می زنیم.

بعضی روزا از دستش خسته می شم و سرش داد می کشم،

ازش می خوام منو بذاره و بره.

خوبی تنهایی اینه که هیچ وقت با من قهر نمی کنه

حتی وقتی ناراحتش می کنم.

دوست ندارم تنهای رو با نگاه های دروغ،

خنده های قلابی،

احوالپرسی های اجباری،

محبت های الکی . . . عوض کنم.

میگم حالا که منو تنهایی این همه با هم صمیمی شدیم پس بهتره که تا آخر دنیا با هم باشیم.

تنهایی دستای سردشو می ذاره روی گونه های یخزده من و میگه:

اگه اینطوری فکر می کنی پس چرا اشک تو چشماته ...

-بسه دیگه، هیچی نگو

-این مال اینه که سرما خوردم

-به جای چشمام لبامو نگاه کن،

-ببین دارن بهت لبخند می زنن! :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 9:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

susan جان عالي بودند البته تمام مجملات شما زيبا هستند :smile: :razz:

lvlasy جان از شما هم تشکر ميکنم . ولي تبق قوانين پستها بايد فارسي تايپ شوند و فينگليش مجاز نيست.

با تشکر.
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

Farhad3614ممنون از لطفت


با يک شکلات شروع شد
من يک شکلات گذاشتم تو دستش اونم يک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
ديد که منو ميشناسه
خنديدم
گفت دوستيم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!

گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بزاريم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميزاشت تو دستم منم يک شکلات ميزاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميزاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميزاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميزاشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!
تصویر

يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خدا حافظی کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم اخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه؟

رفت و رفت ...
تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
آقا فرهاد ممنون از توجه شما. پست ها به زبان فارسي بر گردانده شد. :D
سوزان جان دستت درد نکنه. خیلی قشنگ بود. :D
آخرین ويرايش توسط 1 on ARMIN, ويرايش شده در 0.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

مهر ورزان



چه زیباست زندگی را با اندیشه آشتی دهیم.



می توانیم مرکز تند باد حادثه باشیم ، در آنجاست که هیچ بحرانی



ما را از پای در نخواهد آورد ، در طوفان عشق ،پیچیدن زیباست.



نوردلیل تاریکی است ، و سکوت دلیل خلوت ،فقط عشق است که بی دلیل است



عشق دلیل عشق است ، و خدا دلیل هر دو.



زنگاربر آینه وجود را فقط دو چیز می شوید ، اندیشه مهر و مهر ورزی. :)
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

به نام معبودپاییز وعشق ودلبستگی

بی بهانه سلام.سلامی به تو ای ملکه باغ قشنگ یاسهای سفید، کبوتر سفید آسمانهای دلپاک،

مروارید خفته در صدف وآشناترین پیام زندگی.

گاهی تنهایی صورتش را به پس پنجره میچسپاندو من از ترس پرده را کنار نمیزنم،این پرده کنار

نزده انعکاس تنهایی من است همانطور که دنیا انعکاس تنهایی خداست.تو با آمدنت چه زیباتنهایی

را به دارمی آویزی ودستان مرا در دست میگیری که با هم پروازی داشته باشیم به سوی نا کجا

بی فانوس چشمانت جایی راندارم جزهیچ واگردستانم رارهاکنی برای همیشه درجنگل زندگی

راهم را گم میکنم.وقتی گل سرخ میخواهد برای پروانه ها جا بازکندنا خواسته دیواره های قلبش

ترک میخورد،گاهی شبیه این گل سرخ دوستت دارم.

می خواهم با ستاره های چشمت مغرب نو مشرق نو برپا کنم وازبرق نگاهت خورشید راخاکستر

سازم،می خواهم با طنین صدایت بشویم بغض باران راوابرها رامفتخرکنم به حضورت.میخواهم

از شانه هایت شهری امن بسازم که بالینی باشد برای وسعت دلتنگیهایم، میخواهم خلوت کوچه

رابا تومرورکنم وبا توثابت کنم که زمستان زیباست وسفیدمعجزه های مکرریست درعشق.

می خواهم با دلت دریایی بسازم سرشارومسرورانه به آن دل ببازم وبادستان تو معنای از خود

بیخود شدن را بفهمم ودرتو گم شدن را برای پرستوها ترسیم کنم.

مرا ازبودنم بشناس که با تو قسمت کرده ام،مرا ازقصه ام بشناس که باتوقصه هادارم،اگر از

عشق میخوانم به دنبال صدایم باش که بیهوده نمیخوانم.

تو را چیدم گذاشتمت لای قرآن، صفحه راکه ورق زدم

خدا لبخند میزد:)
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

نخی از جنس صبر و سوزنی از جنس سکوت برای من کافی است...تا آسمان شکسته را به زمین سخت بدوزم !
عقربه ای از جنس روز و کاغذی از جنس شب برای من کافی است...تا همه ی نیامدن هایت را بگذارم پای بی خیالی راه های نرسیده !
فقط انگشت دانه ای به من بده با فانوسی روشن...

-------------------------------------------------------------------------------------
از روی این تکه خاک رها شده
نوشتن از چند رشته نخ و کاغذ رنگی ، برای رسیدن به گیسوی طلایی خورشید
برای تو که خانه در آسمان داری خنده دار است . بخند !...
اما من به بادبادکی فکر می کنم که رو به رفتن های ناپیدا ، قلمرو آفتاب را فتح می کند.
خواب های بی ستاره ام بماند برای جاده های بی آمدن...
--------------------------------------------------------------------------------------
دنبال یک پاک کن می گردم تا همه چیز را پاک کنم...
همه خاطراتم...همه زورد باوری هایم...همه آدم ها...
همه خانه ها...همه گورستان ها...
همه نوشته ها...نامه ها...همه کتاب ها...شعر ها...
همه دوستی ها...دلگیری ها...
همه غصه ها...همه کابوس ها...
همه تنهایی ها...همه عشق ها...
همه حرف ها...همه دوست داشتن ها...
همه رفتن ها و آمدن ها...
همه اعتماد کردن ها...همه خیانت ها...
همه این تخته سیاه لعنتی...همه من ! همه این زندگی...
دنبال یک پاک کن می گردم...
--------------------------------------------------------------------------------------
به خیسی چشمانم طعنه نزن !
من از ابتدای همان ناگهان که دیدمت رخت آفتابی به تن داشتم.
شاید تنها اشتباهم این بود که نمی دانستم...گناهکار هر که باشد ، کیفر آن مال من است !


---------------------------------------------------------------------------------------
دفتر خیس مشقم را باد با خود برد...
هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم .
جریمه های عاشقانه ام که تمام شد...چشمانت بسته بود و دستانت سرد !

---------------------------------------------------------------------------------------
نوشتنم برای نمردن است ،وگرنه روزهاست چتر خسته سکوت را هم بسته ام.اما بگذار بنویسم چند فانوس روشن از آسمان برایت آورده ام با چند خواب که تعبیر نشد تا بگذاری ته چمدان رفتن ات.دعای خیرم را روی لباس هایت بگذار تا عطرش نرود.
تنهایی پر هیاهو را من برمیدارم و از روزهای با هم بودنمان به تو خرده ریز خاطره های دور را می دهم تا فراموش کردنشان کار سختی نباشد.
صبر کن !...چمدانت را نبند...اندکی نگاه ترک حورده و صدای ابریم را هم در دستمالی سپید گذاشته ام ، بگذار در چمدانت و هر جا در چشم باد بلاتکلیفی دیدی ، دستمال را به دست باد بده و بگذار به هر سو که می خواهد بوزد.
کفش های سرنوشتت را به پا کن.من کنار در ایستاده ام.برایت پیاله ای آب در سینی آماده کرده ام که برگ های سبز نارنج را غرق کند ، کنارش دفترچه خوانده نشده ام را گذاشته ام که انباری ست برای کلمه ها:سلام...دوستت...تنها...فردا...شهر...دلتنگ...خداحافظ...سبز...بهار...سرد...خواب...
بیا از زیر سینی رد شو و رو به رفتن های ناپیدا برو ، جاده ، همان جاده ای ست که هیچ گاه بازگشتی ندارد...
...من همین جا می مانم و عاشقی را تمام می کنم.
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 1166
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 مرداد 1385, 11:49 am
سپاس‌های ارسالی: 946 بار
سپاس‌های دریافتی: 2887 بار

پست توسط SHAHRAM »

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست

عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر تو
عشق یعنی جان من به قربان تو

عشق یعنی خواندن از چشمان تو
حرف های دل بدون گفتگو

عشق یعنی مستی از چشمان تو
بی لب و بی جرعه و بی می و بی سبو

گاه چشم بدر و ابروی هلال
چهره ی مهتابی تو در خیال

عشق یعنی صداقت واقعی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی

عشق من ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان و ستون زندگی

عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده

عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان بهار ، با وجود یک گلبهار

در خزانی برگ ریز و زرد و سخت
عشق یعنی ، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن
به خاطر یارت بیشمار افتادن و بر خاستن

عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی

عشق یعنی مهربانی در عمل
شیرینی زندگی به مانند کندوی عسل

عشق یعنی نعمت مهربانی داشتن
قدرت درک آسمانی داشتن

عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش

عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن صورت یار در ماه زیبا

عشق ، آزادی و رهایی و ایمینی
عشق ، زیبایی و زلالی و روشنایی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی دریا شده

عشق یعنی آهوی آرام و رام
عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام

عشق یعنی بره ای آزاد و شاد
عشق یعنی قصابی بدون تیغ تیز

عشق یعنی مرغ های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس

عشق یعنی برگ روی شاخه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها

عشق یعنی آسمان آبی دور از غبار
چشمک یک اختر دنباله دار

عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب


جز کمند چشم و زلف وا بروان تو
عشق زنجیری ندارد درمیان

در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر

ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان کوی عشق باش

عشق یعنی ، گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام

عاشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن

عشق آمد خویش را گم کن عزیز
قوتت را قوت یارت کن عزیز

عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن

لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش

دین نداری عاشقی آزاده شو
هر چه میروی افتاده شو

عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا

عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی

عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی شدن روی زمین

هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست

عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ

عشق یعنی خاطراتی خوب و خوش
آرزویی در خواب خوش
آرزویی ماورای این زمین

عشق یعنی شورش آلاله ها
عشق یعنی خواهش پروانه ها

عشق یعنی تشنگی باغها
عشق یعنی بارش احساس ها

عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی
با صداقت همنشین گل شدن

عاشقی یعنی که شبها تا سحر
وارد دنیای رویاها شدن

عاشقی یعنی تحمل ، انتظار
مثل ماه اسمان تنها شدن

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد
پر ز گهر های دریایی شدن



















ديدم در آن كوير درختي غريب را

محروم از نوازش يك سنگ رهگذر

تنها نشسته اي ،

بي برگ و بار ، زير نفس هاي آفتاب

در التهاب ،

در انتظار قطره باران

در آرزوي آب.

ابري رسيد ،

ـــ چهره درخت از شعف شكفت .

دلشاد گشت و گفت:

« اي ابر،ٍ اي بشارت باران!

آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟!»

غريد تيره ابر،

برقي جهيد و چوب درخت كهن بسوخت


مطالب براي وب لاگ [External Link Removed for Guests] هست :D
"هرکس از راه رسید نانش دهید و از ایمانش مپرسید . چه ، آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد ، قطعا بر سفره بوالحسن به نان ارزد "
( شیخ ابوالحسن خرقانی )
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”