جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Junior Poster
Junior Poster
نمایه کاربر
پست: 167
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 8 مرداد 1385, 3:28 pm
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 9 بار
تماس:

پست توسط iii_gate_crasher_iii »

اینو یادتون باشه :lol: :

تنهایی بهتر از گدایی محبت است

--------------------------------------------------------

دست گذاشتم رو كسي كه عاشقم نمي دونست

سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست

دست گذاشتم رو كسي كه مجنونا ديوونشن

همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن

دست گذاشتم رو يكي كه همه دور و برشن

مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن

دست گذاشتم رو يكي كه داشتنش خوابه هنوز

كمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

دست گذاشتم رو يكي كه عادتش نساختنه

سرنوشت هر كسي كه مي خواد اونو ، باختنه

دست گذاشتم رو يكي كه دست گذاشته رو همه

ولي هر كسي رو كه تو نشون بدي ، مي گه كمه

دست گذاشتن رو كسي آسونه اما ساده نيست

توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست

مي نويسم كه ديگه رو هيچكي دست نمي ذارم

ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم

---------------------------------------------------------------------------

اينو بدون
که توی دنيا يک قلب هست
که فقط به خاطر تو می تپه
و اون قلب خودته
:grin:

----------------------------------------------------------------------------

گریه کن جداییا مارو رها نمی کنن
ادما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالا ها باید از هم جدا باشیم
بنشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای اسمونامون گلا یه می کنم
گریه گن واسه شبهایی که بدون هم بودیم
تنهایی برای سنگسنی غصه کم بودیم
گریه کن سبک می شی روزای خوب یادت میاد
گرچه تو تقویمامون نیستن او روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
واسه مشکلاتی که بودش هست حل نشد
گریه کن واسه همه واسه خودت برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه.فدای گریه کردنت

----------------------------------------------------------------------------------

اگه عشقی نباشه دیگه دلی رسوا نمی شه
دل پاک مثل شیشه دیگه پیدا نمیشه
دیگه دنیا،ستاره برام دنیا نمی شه

----------------------------------------------------------------------------------

هیچ حرف دیگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفته زدست
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر انکه دلش را به دل سنگ تو بست

----------------------------------------------------------------------------------

گله ميکرد ز مجنون ليلی که شده رابطه مان ايميلی
حيف از آن رابطه انسانی که چنين شد که خودت ميدانی
عشق وقتی بشود داتکامی حاصلش نيست بجز ناکامی
نازنين خورده مگر گرگ ترا؟ برده دات نت يا دات ارگ ترا
بهرت ايميل زدم پيشترک جای سابجکت نوشتم به درک
به درک گر دل من غمگين است به درک گر غم من سنگين است
به درک گر رابطه مان خورد ترک قطع آنهم به جهنم به درک
آنقدر دلخور از اين ايميلم که به اين رابطه هم بی ميلم
مرگ ليلی نت و مت را ول کن همه را جای ok کنسل کن
OFF کامپيوتر را جانم يار من باش و ببين من ON ام
اگرت حرفی و پيغامی هست روی کاغذ بنويسش با دست
نامه يک حالت ديگر دارد خط تو لطف مکرر دارد
خسته ازFont وFormat شده ام دلخور از گردلی @(آت) شده ام
کرد ریپلای به ليلی مجنون که دلم هست از اين سابجکت خون
باشه فردا تلفن خواهم کرد هرچه گفتی که بکن خواهم کرد
زودتر پيش تو خواهم امد هی مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتی تو عزيزم ليلی دگر از من نرسد ايميلی
نامه يست نمودم بهرت به اميدی که سر آيد قهرت

ARMIN:طبق قوانین سایت ارسال پستهای متوالی مجاز نمی باشد.پست های متوالی شما ادغام شد.
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

كنارم بودي. همون چشمها. همون صدا. همون لبخند. سرم رو گذاشتم روي بالش. خيس بود پس اون اشكها واقعي بود. كاش بقيه اش هم واقعي بود.
كنارم نشسته بودي و جلو رو نگاه ميكردي. صدات كردم براي اولين بار توي زندگيم. اشتباه بچگي رو نكردم. صدامو كه شنيدي بزگشتي رو به من. امدي كنارم گفتي :جونم !!!
به خدا چشمهام پر اشك شد. گريه ام گرفت. تو چشمهام نگاه كردي . همون چشمائي بود كه ارزوشونو داشتم. جلو اومدي . با انگشتت اشكمو پاك كردي و منو بوسيدي.
از خواب پريدم. داشتم ميلرزيدم.به خودم فحش ميدادم كه چرا بيدار شدم....باورم نميشد....همون صدا. همون چشماي قشنگ ...همون لباي خندون....
بعد از يك عمر اين زيباترين لحظه اي بود كه با تو داشتم. اي كاش خواب نبود
كاش كنارم بودي و فرق رويا و حقيقت رو نشانم ميدادي . كاش نشان ميدادي كه با الهه اي از تو پيش خودم ساختم چقدر فرق داري. اقلا اينطوري ميتونستم دنبال زندگيم برم.
تمام زندگي شده فكر به سراب. سراب زيبائي كه هر روز تصوير قشنگش جلوي چشمم هست و گاهي هم به خوابم مياد..
فقط اميدوارم از ان الهه زيباتر نباشي چون اون موقع ديگه زندگي بدون تو.......!!؟


" روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم "
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني؟

و آنچنان مات كه يكدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني!!
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

بی حوحله ای. آسمان روی سرت سنگینی میکند. دهانت تلخ است و دست هایت پر از زمستان. پاهایت مثل صخره سخت شدخ اند. از پنجره به بیرون نگاه می کنی. به درختان روبرو خیره میشوی. حرفهایت را مچاله میکنی و روی گرده ی باد می اندازی. دلت به حال خودت می سوزد.

تو تنهایی. کسی با تو حرف نمیزند. کسی زنگ در خانه ات را به صدا در نمی آورد. چلچله ای در محدوده ی صدای تو پر نمیکشد. در حسرت آن عطر گمشده چه شبها که خوابت نبرده است؛ اما روی تپه صبح جایی برای تو نیست. کسی به تو سلام نمی کند. کسی به تو شب بخیر نمی گوید. روزهایت کش آمده اند، درست مثل دستهایت که با دره های مه آلود مماس شده اند. مه تمام تنت را گرفته است. کسی تو را نمی بیند. به دیوارها دل بسته ای. قطعه ای از رودخانه را در تنگی کوچک حبس کرده ای، با دو ماهی قرمز و قسمتی از مزرعه گندم را در یک بشقاب جا دادهای تا شاید گلی به سرت بزنند. ماهی ها می چرخند و شب می شود. ماهیها می چرخند و روز می شود اما بهار به سراغ تو نمی آید و از کنار خانه ات رد می شود. گندمهای بشقاب، قامتی برای ایستادن ندارند و ماهیهای تنگ، موج را نمی شناسند.

کمی از خودت فاصله بگیر! لبخندت را از درون صندوقچه بیرون بیاور! کنار دلت بنشین! وقتی نسیم، نارنجها را به حرف می گیرد، کلمه ها را از خودت دور کن! بگذار باران گریه بر دامنه های روح تو ببارد!

تو دیروز خوب بودی. یادت هست؟ کفشهای بازیگوش تو یک لحظه آرام نداشتند. جیبهایت پر از نخودچی و خنده بود. دفتر مشق تو بوی آب میداد، بوی نان، بوی بیست. اندوهی در کوهپایه های احساس تو سر نمیزد.

چرا زمستان در دهلیز دلت رخنه کرد؟! چرا پشت پرچین پاییز پنهان شدی؟! چرا با آینه صمیمی نشدی؟!

پلکهایت را شانه بزن! هنوز وقت هست. می توانی یکبار دیگر بهار را ببینی. بگذار بنفشه هاو یاسمنها دورت را بگیرند! بگذار صدای قناری ها روی تنهایی تو ببارند!

بهار آمده است. دلت را آب و جارو کن! یقین دارم این بار به خانه ات می آید و تو مثل گیلاسها زیبا می شوی
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

تصویر
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”