جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم

فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

حافظ
 تصویر 
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 437
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 7 خرداد 1385, 8:18 pm
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 17 بار
سپاس‌های دریافتی: 19 بار

پست توسط akhmail »

عشق بازی را تحمل باید ای دل پایدار
گر ملالی بود بود گر خطائی رفت رفت
گر دلی از غمزهء دلدار باری برد برد
در میان جان و جانان ماجرائی رفت رفت :D
بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

دفتر خیس مشقم را باد با خود برد...
هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم .
جریمه های عاشقانه ام که تمام شد...چشمانت بسته بود و دستانت سرد !

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

کاش الآن آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دوتا چشمات پراز اندوه واشه دل شکستگیم
آرزو ماینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی خدانخواسته من تو آغوش تو باشم
قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه ی هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه : عشق تو بودن باتو
پرم از ترانه تو گر چه واژه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونادستم و میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه ، گره و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رهاشم
یه پرنده شم شبونه ، بکشم پر به خیالت ، برسم به لونه تو ، بگیرم سر زیر بالت
زندگیم رنگ خدا بود ، اگه تنها تو رو داشتم ، اگه می شه واسه گریه ، روشونت سر می گذاشتم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

می نویسم از تو !از توای شادترین ،ای تازه ترین نغمه ی عشق...
تو که سرسبزترین منظره ای ،تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود
به تومی اندیشم .به تو میبالم واز تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم.
من شباهنگام آندم که تورانزدخودمیبینم بهترین آرامش برترین خواهش واحساس نیازدردلم می جوشد...
روزهامیگذرد! عشق ماروبه خدایی شدن است روبه برترشدن ازهرحسی که دراین عالم خاکی پیداست
دوستت می دارم از همین نقطه ی خاکی...تا عرش
دوستت میدارم از زمین تا به خدا
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!



خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!



خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري!!



خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!



خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!



خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!



اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟!!

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند و دست منبسط نور بر شانه آنهاست
نه وصل ممكن نيست ، هميشه فاصله اي هست
و عشق صداي فاصله هاست
صدايي فاصله هايي كه غرق ابهامند و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر
هميشه عاشق تنهاست
هواي حرف تو ادم را عبور مي دهد از كوچه باغ هاي تنهايي

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”