جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

دلي پر از گلايه از زمونه مي نويسم گريه هاي بي صدامو بي بهونه مي نويسم بگو آخه به جز تو کي دردمو مي دونه منو تنها چشماي تو به سپيدي مي رسونه نمي خوام تو اين هياهو همنشين سايه باشم براي به تو رسيدن بايد از خودم جدا شم
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

دلم تنگ است...
من گمان می کردم دوستی همچو سروی سبز، چهار فصلش همه اراستگیست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی ابی ، یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هرکس دل نیست
قلب ها از اهن و سنگ
قلب ها بی خبر ازعاطفه اند

susan
:razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

سفر تو امروز
خبر از جنس فراموشي داشت
ودلت
به هواي خبر وصل جديد
رو به دروازه ي تنهايي داشت
سفرت خوش باشد
كه تو تنهايي و ما تنها تر
و دلت گرم
به اندازه ي عشقي كه هنوز
زير قلبم نفس لحظه شماري دارد
لحظه هايي كه براي من وتو
همچو باران نمناك
بر سر مدرسه ها جاري بود
گرچه اين حرف و سخن تعطيل است
من فقط ياد دوران كردم
قصد تكرار غلط نيست
هدف خاطره است
معجزه بي معني است
هر چه انجام شود تقدير است
ديگر اينجا قلم از دست تو در دفتر من جاري نيست
از من خسته دگر تاب و تب ياري نيست
اين جگر سوخته را
قدرت همپايي نيست
سفرت خوش باشد و دلت بي برگشت
كه در اين كوچه دگر
دختر تنهايي نيست
كه ميان من و تنهايي من
و خيال تو ز تنها يي ها
فاصله بسيار است
سفرت خوش باشد و دلت بي برگشت
كه سحر منتظر
بارش پاييزي نيست....
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
پست: 90
تاریخ عضویت: دوشنبه 20 شهریور 1385, 1:47 pm
سپاس‌های دریافتی: 102 بار
تماس:

پست توسط alicat »

اگر لطف کنيد جملات و شعرهاي زيبا رو درباره موضوع پرواز و آسمان هم بگذاريد
ممنون ميشم. :D :razz:
تصویر

[External Link Removed for Guests]
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

alicat, منظور شما از اين که با موضوع پرواز و آسمان باشد چيست؟ اسم شعر خاصي است يا منظور شما اين است که در مورد مسائل پرواز هم باشد؟
در اين تاپيک شعر هاي فراواني است که با موضوعات مختلف نوشته شده درست است بيشتر موضوعات عشق است ولي شعر هاي ديگر نيز پيدا مي کنيد.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

دیگه هیچ رقمه به درد من نمی خوری ، نه اینکه نخوامت آ ... نه !

تا دنیا دنیاست خیالت باهامه ... این دله که از ما گرفتی تا ته دنیا بیخ ریش خودته .... ! خیالت تخت .

اما دیگه هیچ رقمه به درد من نمی خوری دنیامون عوض شده .... تو عوض شدی ...

من همونی و می خوام که یه شب – از اون شبای بی کسی – مث یه کوه پشتم واستاد ... اون شب اولین بار بود که فهمیدم یه نفر هست .

یه نفر هست که یه کوهه .... یه نفر هست که واسه ش یه کوهی .

همونی که یه روزی تو گردباد روزگار گمش کردم .

نه اینکه نخوامت آ ... نه ...

من حتی خرده های اون بت شکسته رو هم پرستش می کنم . آره .... می خوامت ... هنوزم .

اما اونی که (( من )) می خواست ، (( تو )) نبود : یه کس دیگه بود .

این جوریا نبود ... درد و می فهمید ... بی کسی رو می شناخت ... با غربت آشنا بود ... خلاصه (( تو )) نبود .... حتی مث تو هم نبود .

اصلا از اول هم نبود .... انگار که خودم ساخته باشمش ... یعنی یه کسی که وجود نداره رو شبیه تو ساختم و دوسِش داشتم . می دونی وقتی بت می سازی ، یا باس بپرستیش یا بشکنیش ....

نشد بشکنمت ..........!!!
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
پست: 90
تاریخ عضویت: دوشنبه 20 شهریور 1385, 1:47 pm
سپاس‌های دریافتی: 102 بار
تماس:

پست توسط alicat »

ARMIN نوشته شده:alicat, منظور شما از اين که با موضوع پرواز و آسمان باشد چيست؟ اسم شعر خاصي است يا منظور شما اين است که در مورد مسائل پرواز هم باشد؟
در اين تاپيک شعر هاي فراواني است که با موضوعات مختلف نوشته شده درست است بيشتر موضوعات عشق است ولي شعر هاي ديگر نيز پيدا مي کنيد.


در مورد مسایل پرواز و آسمان باشد. :)
تصویر

[External Link Removed for Guests]
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
alicat, چشم من مي گردم. ببينم اگر شعري پيدا کردم حتما برايتان قرار مي دهم.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست.
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

شقایق درد من یکی دو تا نیست

آخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش

کسی که یک نفس از من جدا نیست

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”