جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

گريه‌ها مى‌ترسند؛
بغضها مى‌لرزند؛
اشکها مى‌رقصند؛
مرگ و غصه شادند؛
زندگى تلخ‌تر از زخم دل خسته توست؛
چه کسى مى‌گويد مرگ زيباتر نيست؟!.... :sad:
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 364
تاریخ عضویت: جمعه 3 شهریور 1385, 1:34 am
محل اقامت: lovelyle0@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 17 بار
تماس:

پست توسط DON LEO »

تصویر
خليج هميشه فارس
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

پلنگ فحل درون من
از بوی تند تنت
ماغ عاشقانه می کشد
و اندیشه ات
می سوزاندم چنان
که قدرت فریاد
بر لبانم ، کوه آتش می شود
وی مشکنم
چون تندیس شب
در برابر نور
تو می ایی
تو می ایی
سنگین و استوار
با چشمی
ره به دیار سبز جنگل برده
با دستی
پر از شکوفه و نور
و من
می دمم در نی لبک عشق
تا تو
رقصی دوباره کنی
و جهان
دوباره شود آغاز
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

آری ، و چه زود دیــــر می شود !!!

دیروز عهد بستیم و سوگند خوردیم بر جاودانه یکی بودن ، دلتنــگ بودیم و ترسان از فرامــوشی ، از جـــدایی ؛

امروز بندها گسست ، و دریای عشقمان طوفانی گشت ؛

جایی دور ، نشسته ای به محفلی گـــرم ، با رقیـبــــان ! خنده می کنی به حال من ، اگر به خاطرت باشم !!!

باشد ، باشد که این رســــم روزگارم است !

شکوه نمی کنم ، کــینه ندارم ، هیچ گله ای نیست ، گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست !

در این لحظه های پر تـنــش ، بی تو ... ! چه توانم گفتن ؟!!!

دلم به شوق تو نفس می زد ، می خندید ، و با کلام کودکــــانه ات ، دیوانه می گشت !!!

چشمانت ،

چشمانت تنها راز زندگیم بود !

چشمانت دلیل بودنم بود !

بود و دیگر نیست !!!

وقتی به یاد می آورم دروغین اشکهایت را ، آرزوی مــــرگ می کنم ؛

کاش نیستی مرا با خود ببرد ؛

کاش نقش چشمانت برای همیشه از خیالم برود !

کاش آن روز گرم تابستان ، به شوق دیدار ، پر به سویت نمی گشودم !

کـــــــاش !!!

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
New Member
نمایه کاربر
پست: 13
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 7:25 pm
تماس:

پست توسط mehrbanoo »

از تو كه گريختم

آسوده بودم كه ديگر نيستي

تا

بلند بلند دوستت بدارم

و تو

دروغم را نشنوي



[External Link Removed for Guests]


------------------------

شعر

روياي تصرف سبزينه ي كلمه اي است

در ذهنت

و لذت تحريرش

از گلويت

كلمه اي كه درخت مي شود

و آواز آوند هايش را

پرنده در منقار كوچكش

تقطيع مي كند

رويا زرين

[External Link Removed for Guests]


-----------------------------------

دور شو

خیلی دور

آنقدر که مطمئن شوی

صدایم را نمی شنوی

و باز گوش کن

باز هم دوستت دارم می آید

اما نه از دور

نزدیک

همین جا

گوش تر گن

من اینجایم

در سینه ی تو

و منتظر

[External Link Removed for Guests]


ARMIN : سه پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.
اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد


بر لوح نشان بودنی ها بوده ست
پیوسته قلم زنیک و بد فرسوده ست
از روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن کوشیدن ما بیهوده ست


نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی وغمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است


گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان


گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زان سان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوق از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند


ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود


از جمله ی رفتگان این راه دراز
بازآمده ای کو که به ما گوید راز
زنهار در این دو راهه ی آز و نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز


آورد به اضطرارم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

می توانم عبور کنم از تو
همچو ردپایی که در برف
می توانم ذوب شوم در تو
تمام زمین
دو راهی پیچیده ای ست
پر از علامت ممنوع
و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
همیشه اشتباه می کنم
و آن سوی هر دو راهی ساده
تکه های سرنوشت مرا
باد می برد
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
mehrbanoo, ممنون از مطالب زيبايت.
به دليل وجود تاپيک هاي مختلف شعر در اين انجمن ارسال پست هاي متوالي در فاصله کمتر از يک روز مجاز نمي باشد. سه پست متوالي شما ادغام شد. لطفا در ارسال هاي بعد اين مساله را رعايت کنيد.
با تشکر :D
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 364
تاریخ عضویت: جمعه 3 شهریور 1385, 1:34 am
محل اقامت: lovelyle0@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 17 بار
تماس:

خواب

پست توسط DON LEO »


دیشب خواب یه عالمه ستارة قرمز دیدم ؛
یادمه شب قبل از رفتن تو هم خواب ستارة قرمز دیده بودم ؛
یعنی امروز چی می شه ؟؟؟
بازم کسی می ره ؟؟؟ یا تو قراره برگردی ؟!!

DON LEO
خليج هميشه فارس
Novice Poster
Novice Poster
پست: 64
تاریخ عضویت: جمعه 5 آبان 1385, 4:02 am
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 10 بار

پست توسط mozafar »

خانه ام ابري ست اما

ابر بارانش گرفته است.

در خيال روزهاي روشنم کز دست رفتندم

من به روي افتابم

مي برم در ساحت درِيا نظاره

و همه د ريا خراب و خرد از باد
و به ره ني زن که دايم مي نوازد ني.در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش.////
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 532
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 اسفند 1384, 5:25 pm
محل اقامت: در همين نزديكي...
سپاس‌های ارسالی: 48 بار
سپاس‌های دریافتی: 189 بار

پست توسط Masoud »

روزه دارم من و افطار من آن لعل لب است

آري ! افطار رطب در رمضان مستحب است



روز ماه رمضان زلف ميفشان که فقيه

روزه خود بخورد ، چون به گمانش که شب است



زير لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

اي عجب نقطه خال تو به بالاي لب است



يارب ! اين نقطه ي لب را که به بالا بنهند ..

نقطه هر جا که غلط افتاد ، مکيدن ادب است !!!
تصویر
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

صبحها صبحها ناامیدم

ظهرها پریشانم ...

غروبها غمگینم ...

و شبها تنها ...

....

این ها را به مترسک می گویم ...

مترسک ولی می گوید ...

این حرف ها از روی خستگی دیشب است ...

به آسمان نگاه می کنم و می گویم ...

دیگر ستاره ای در آسمان نمی بینم ...

مترسک می گوید ...

اکثر ستاره های آسمان سیاهند تو نمی توانی ببینی ...!

این هم برای خستگی دیشب است ...

به مترسک می گویم ...

....

مترسک باز می گوید ...

....

.......

من که می دانم برای خستگی دیشب نیست ...!

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”