جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه 15 شهریور 1385, 12:51 am
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

پست توسط Mr.Amirhessam »

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.



در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد.

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم.

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.



ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت.



آسمان صاف و شب آرام.

بخت خندان و زمان رام.

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب.

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ.



يادم آيد تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن !

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن !

آب آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است!

باش كه فردا دلت با دگران است !

تا فراموش كني چندي ازين شهر سفر كن !



با تو گفتم:_ حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم



روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي! من نه رميدم نه گسستم.



باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم!

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم!



اشكي از شاخه فرو ريخت!

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد!



يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم.

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم نرميدم...



رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم!

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم...!



بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم...
[hr]

اي دير بدست آمده بس زود برفتي
آتش زدي اندر من و چون دود برفتي
چون آرزوي تنگدلان دير رسيدي
چون دوستي سنگدلان زود برفتي
زان پيش كه در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود برفتي
ناگشته من از بند تو آزاد بجستي
ناكرده مرا وصل تو خشنود برفتي
آهنگ به جان من دلسوخته كردي
چون در دل من عشق بيفزود برفتي

[hr]
هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم --------------------- نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم ------------------ شمايل تو بديدم نه صبر ماند و نه هوشم

حكايتي ز دهانت به گوش جان آمد --------------- دگر نصيحت مردم حكايتست به گوشم

مگر تو روي بپوشي و فتنه باز نشاني ------------------ كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم

من رميده دل آن به كه در سماع نيايم ------------- كه گر به پاي درآيم به در برند به دوشم

بيا به صلح من امروز در كنار من امشب -------------- كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم

مرا به هيچ بدادي و من هنوز برآنم ------------- كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم

به زخم خورده حكايت كنم ز دست جراحت ----------------- كه تندرست ملامت كند چو من بخروشم

مرا مگوي كه سعدي طريق عشق رها كن ---------------- سخن چه فايده گفتن چو پند مي ننيوشم؟

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل -------------- و گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم


[hr]
شبي ياد دارم كه چشمم نخفت ----------- شنيدم كه پروانه با شمع گفت

كه من عاشقم گر بسوزم رواست ----------------- تو را گريه و سوز باري چراست؟

بگفت اي هوادار مسكين من --------------- برفت انگبين يار شيرين من

چو شيريني از من به در ميرود ------------- چو فرهادم آتش به سر مي رود

همي گفت و هر لحظه سيلاب درد --------------- فرو مي دويدش به رخساره زرد

كه اي مدعي عشق كار تو نيست --------------- كه نه صبر داري نه ياراي ايست

تو بگريزي از پيش يك شعله خام ------------- من استاده ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت ------------ مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت

همه شب در اين گفت و گو بود شمع ----------- به ديدار او وقت اصحاب جمع

نرفته ز شب همچنان بهره اي ----------- كه ناگه بكشتش پري چهرهاي

همي گفت و مي رفت دودش به سر ----------- همين بود پايان عشق اي پسر

ره اين است اگر خواهي آموختن -------------- به كشتن فرج يابي از سوختن
_________________
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

دلتنگ بمیریم

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

حتی دورترین افق ها و روشن ترین افق ها

پشت این پنجره سرد با این نرده های قرمز

تاریک و بی مفهوم خواهند بود...

وقتی پاسخی بر اشکهای دلتنگیم نیستی!

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

گریه کن جداییها ما رو رها نمیکنن آدما انگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن حالا از هم باید جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای


آسمونامون گلایه میکنم

گریه کن واسه زمانی که بدون هم بودیم

واسه سنگینیه غصه هامون کم بودیم

گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد

گر چه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

برای مشکلاتی که بود وهست و حل نشد.....

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

گریه کن تا آینه ی باز بشه اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه

فدای گریه کردنت
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

الهی ای فلک چون مو زبون شی
دلت همچون دل مو غرق خون شی
اگر یک لحظه ام بی غم ببینی
یقین دونم کز این غم سرنگون شی

تن محنت کشی دیرم خدایا
دل حسرت کشی دیرم خدایا
ز شوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایا

گویند بهشت و حور عین خواهد بود
وانجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار همین خواهد بود

در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت
می خور که به زیر خاک می باید جفت

یاران چو به اتفاق دیدار کنید
باید که ز دوست یاد بسیار کنید
چون باده ی خوش گوار نوشید به هم
نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

چون آب به جویبار و جون باد به دشت
ر.زی دگر از عمر من وتو بگذشت
تا من باشم غم دوروزه نخورم
روزی که نیامده ست و روزی که گذشت
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

آنگاه كه چشم ميگشايم و ميبندم
آنگاه كه پاهايم ميروند و باز ميگردند
نان را هوا را روشنايي را
بهار را از من بگير
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنيا نبندم
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

من اميدم را در ياس يافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد يافتم

و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم

گر گرفتم

زندگي با من كينه داشت

من به زندگي لبخند زدم

خاك با من دشمن بود

من بر خاك خفتم

چرا كه زندگي سياهي نيست

چرا كه خاك خوب است.


==============

راز پرستش

از تو،

تا اوج لقا زندگي من گسترده است؛

از من تا من،

تو گسترده اي؛

با تو برخوردم،

به راز پرستش پيوستم،

از تو به راه افتادم،

به جلوه رنج رسيدم؛

و با اين همه اي شفاف!

و با اين همه اي شگرف!

مرا راهي از تو بدر نیست


==============

زیباترین عشق


زيباترين حرفت را بگو،

شكنجه پنهان سكوتت را آشكار كن،

و هراس مدار از آن كه بگويند،

ترانه اي بيهوده مي خوانيد؛

چراكه ترانه ما،

ترانه بيهودگي نيست؛

چرا كه عشق،

حرفي بيهوده نيست.
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

چه زیباست

آری،آغاز دوست داشتن زيباست

گرچه پايان راه نا پيداست

من ديگربه پايان راه نمی انديشم

که همــين دوســت داشـتن زيبــاســت
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

چه سخت وقتی حرف رفتن رو از تو شنیدم



این همه بی وفایی رو از تو دیدم



لحظه بی وفایی رو روی دریای بی اب کشیدم



طفلی دل من روزگار تو رو پیش یه غریبه شکست



اون غریبه دفتر زندگیمو چه ساده با مرگ بست



می دونم دل من توی تنهاییا یه روز بی صدا میمیره



یادت نره انتقاممو روزگار از تو می گیره



دیگه حرف از صداقت نزن برو تورو شناختم



حالا که زندگیمو ساده باختم



ای غریبه عشق تو فقط هوس بود



همین که قلبمو به تو دادم بس بود



دیگه برو تو که بی وفایی رو تو قلبم نشوندی



حالا که منو به سراب مرگ کشوندی
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

و من اینجایم
باز صدای تیک تیک ساعت , باز صدای وحشتناک سکوت
از هر صدایی بلندتر , باز افکار پریشان ,
آشوبی است در اندیشه هایم ,
باز دستم بر پیشانی
باز نگاه پوچ به اطراف کوتاه
دلهره از باز شدن در ,
باز سخن با تابلوی تصویر من
تابلوی نا تمام
کجاست آرامش
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 19 دی 1385, 12:58 pm
تماس:

اینم یه شعر جالب

پست توسط Helda1394 »

هر روز شبها باهات حرف میزنم

به رویاهای شیرینم سر میزنم

اخره هر قصه تو از یادم میری

با یکی دیگه به میدونه قصه ها میری

ولی من دوباره تکرار میکنم

از ته دلم فریاد سر میکنم

که دوستت دارم جونم رو فدات میکنم



ولی عزیزم تو دلسردم کردی از جاده ی پرواز خارجم کردی

مجبورم کردی که بگم دوستت ندارم دیگه علاقه ای به پرواز ندارم

مجبورم کردی که برم با یکی دیگه با یکی که حتی نمی دونم کیه

یه عشق خیالی بسازم یه قصر پنبه ای بسازم

بشم شاهپری قصه هاش قصه هایی که پر از لذت بود براش

ولی عزیزم این قصه ها برای من لذت نداره اصلا این دل بدونه تو طاقت دیدن نداره



برو خوش باش منم خوشبختم

فکر نکن دنبال بهانه میگردم

که بهت بگم دوستت دارم

هنوزم برات میمیرم وشوقتو تو سر دارم

تو رفتی و من و با رویاهام تنها گذاشتی

منم میرمو اونو با تو تنها میزارم

فقط یه تقاضا دارم از خدای مهربون

که اونم مثل خودت از زندگیت بره بیرون
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

اگه داشتم تو رو

اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون قصه نويس
واسه من يه قصه هاي ديگه داشت
مي دونم زندگي اينجوري نبود
مرد عاشق يه شبهاي ديگه داشت

اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت

مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”