جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

کساني که زندگي مي کنند
که مبارزه مي کنند
انان که با هدف بالايشان نوک درخت رامي پوشانند
انان که قله هاي مبارزه را در مي نبردند

خدايا! اينها زندگي مي کنند...
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

چه کسی گفت؟

چه کسی گفت برایت من وتو ما نشویم
به چه علت نرویم عازم فردا نشویم
از نگاهت همه حرف تو را می خوانم
گر چه در وسعت چشمان تو ما جا نشویم
تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم
تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم
می توانیم گل مرده دل زنده کنیم
چه کسی گفته که ما مثل مسیحا نشویم
در خزان هم تو بیا فکر بهارانه کنیم
دل به دریا زده و غمخور صحرا نشویم
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

اينک قصابانند با کنده و ساتوري خون الود
بر گذرگاهان مستقر
ترانه را بر دهان و
تبسم را بر لبها جراهي مي کند
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی دلم بی‌تو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی به غم زان شاد می‌گردم که تو غم خوار من گردی از آن با درد می‌سازم که تو درمان من باشی بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهاْيي تنها و خدا مانند
دلم تنگ است .
بيا اي روشن اي روشن تر از لبخند .
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها .
دلم تنگ است .

شعر از : مهدي اخوان ثالث
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

امشب به قصه دل من گوش ميکني
و فردا مرا چو قصه فراموش ميکني
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

بی بهانه

مثل آرزوهایم عاشقانه می میرم

بر سر مرام خود عاجزانه می میرم

شوق زندگی مرده در دلم رهایم کن

آتشم زدی اما بی زبانه می میرم

مال تو غزلهایم خاطرات شبهایم

مثل شعر موزونم شاعرانه می میرم

بی گناه و بی جرمم صادقانه می گویم

مثل کودکی معصوم کودکانه می میرم

بعد من نکن گریه بعد من نکن زاری

مثل آفتاب هر شب بی بهانه می میرم

ناله ای نمی خواهم بیتی از نگارم خوان

تا اجل بداند که عارفانه می میرم
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

کاش از تمام حرفای دل بارانی من خبر داشتی،کاش پا زیر آسمان دل بارانی من نمی گذاشتی، تا هیچ وقت چنین نشوی و هیچ وقت خودت را پشت حصار تنهایی اشک هایم پنهان نمی کردی، کاش دلت را روانه ی کوچه های دلتنگی می کردی تا بدانی وقتی از دنیا بریدم، در این کوچه جایی برای نفس کشیدن نبود و تنها جای خالی اش زیر آسمان بارانی چشمان تو بود که آنجا رویای پرواز فرصت ها بود پرواز و دل بریدن از آن دل بارانی که اسیرم کرد، این رفتن به رها شدن می ارزید.
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

داشتم فراموشت می کردم اما باز دوباره دیدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا
داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من
شکستم بی صدا چرا
داشتی می رفتی از خیال من
خزونی بود بهار من
دیدم تورو خزونم جون گرفت
تو قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرو و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی
گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم و دوباره دوختی آخر ستاره حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه
این دل و بکن ز ریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

من، بدنبال اتاقى خالى، روزها مى‌گردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال اتاقى خالى، كز دل پنجره‌اش عطر گل بوته شبنم زده‌اى مى‌گذرد...
كز دل پنجره‌اش، ناله و سوز نى غمزده‌اى مى‌گذرد، روزهاست مى‌گذرم تا از اينجا بروم!
من بدنبال گليمى ساده، سقفى از چوب و حصير، سردرى افتاده، من بدنبال هواى خنك آزادى و درى پنجره‌اى باز به يك آبادى، روزهاست مى‌گردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال هوايى نه چنين آلوده، روزگارى نه چنين افسرده، روزهايى نه چنين پژمرده، روزها مى‌گردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال اتاقى خالى روزها مى‌گردم كز سر كوچه آن جوى آبى، چشمه‌اى مى‌گذرد، كه مرا عصر به عصر به تماشا ببرد....
كاش كه پيرزنى صاحب يك بز پير با دو تا مرغ و خروس و سگى بازيگوش، كاش همسايه ديوار به ديوار اتاقم باشد!
كاش كه توى حياطش باشد دوسه‌تايى از درختان بلند، چندتايى نارنج و چنارى كه كلاغى هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز كنم...!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

صبر



یک طرف لیوان آبی واژگون

یک طرف قندان و قندش سرنگون

*

ریخته واریخته هر چیزمن

مانده چای و استکان بر میز من

*

آن طر فتر هم کتابی بی نشان

آب گلدانم چکیده روی آن

*

همچنان غرقم میان فکر خود

بی تفاوت می شوم با شعر خود

*

می دوم درکوچه های بی کسی

پشت سر انبوهی از دلواپسی

*

زیر پاهایم زمین رنجیده شد

حزن تنهایی من پیچیده شد

*

رو به رویم انتظار رو پنجره

امتداد بغض های حنجره

*

فکر من در سایۀ تاریک غم

بوی تند خاطره در پیچ و خم

*

خاطراتی تلخ همچون زهر مار

لیک صبرم هست کوهی استوار

*

هر چه بادا باد،هرچه شد که شد

سر به روی میز ،می پرسم زخود

*

من چگونه صبر را دامن زدم

بر لبانم قفلی از آهن زدم

*

من چگونه صبر کردم اینچنین

صبر بر بی رحمی های این زمین



*

هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ

باز گفتم صبرتا پایان پیچ

*

صبر می گوید که آخر آفرین

یا تو سنگی یا زکوهی آهنین
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

پنجره سلامت را رساند... دل كوچه براى تو تنگ است.... :(

--------------------------------------------------------------------------------

من تمنا كردم كه تو با من باشي
تو به من گفتي هرگز هزگز،
و مرا غصه اين هركز....
8)
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”