جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

براى تو مى‌نويسم: ديدگانم براى اين آمده‌اند تا تو را تماشا كنند.
براى تو مى‌نويسم: لبانم براى اين آمده‌اند تا نام تو را فرياد كنند.
براى تو مى‌نويسم: دستهايم براى اين آمده‌اند تا به دور تو حلقه شوند.
براى تو مى‌نويسم: گامهايم براى اين آمده‌اند كه به سوى تو بشتابند.
براى تو مى‌نويسم: قلب من براى اين آمده است كه تو رو بستايد.
براى تو مى‌نويسم: دل من براى اين آمده است كه تو را در خود بنشاند.
براى تو مى‌نويسم: جان من براى اين آمده است كه به پاى تو قربانى شود.
برای تو مینویسم:
به جاى دسته گل بزرگى كه فردا بر قبرم نثار مى‌كنى، امروز با شاخه گل كوچكى يادم كن؛
بجاى سيل اشكى كه فردا بر مزارم مى‌ريزى، امروز با تبسم مختصرى شادم كن؛
بجاى آن متن‌های تسلیت‌گویی كه فردا در روزنامه‌ها برايم مى‌نويسى، امروز با پيام كوچكى خوشحالم كن؛
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا ....
:sad: :-)
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

او دوم دسامبر به دار اويخته شد!
چه جنايتي! چه وقاحتي! چه حماقتي!!!
ملتي ازاد شخصي ازاد را به دار مي اويزد.
بردگي بايد دردنيا از بين رود
حتي به قيمت جدايي شرق و غرب.
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

توى يک جنگل تن خيس کبود
يه پرنده، آشيونه ساخته بود.
خون داغ عشق خورشيد تو پرش
جنگل بزرگ خورشيد، رو سرش؛
تو هواى آفتابى، رو درختا مى‌پريد
تنشو به جنگل روشن خورشيد، مى‌کشيد؛
تا يه روز ابراى سنگين اومدند،
دنياى قشنگشو، به هم زدند،
هر چى صبر کرد آسمون آبى نشد
ابرا موندند، هوا آفتابى نشد؛
بس خورشيدشو توى زندون سرد ابرا ديد
يه دفعه ديوونه شد، از توى جنگل، پرکشيد
زندگى‌شو توى جنگل جا گذاشت،
رفت و رفت ابرا را زير پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد
اما خورشيد به تنش آتيش کشيد
اگه خورشيد يکى تو آسمونه،
مرغ عاشق، رو زمين فراوونه؛
روزى يکى به بالا چشم مى‌دوزه
ميره با اين که مى‌دونه مى‌سوزه
من همون پرنده هستم
که يه روز خورشيدو ديد
اسم من يه قصه شد،
اين قصه رو دنيا شنيد.
:D
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

وصیت‌نامه‌ی طنز

بعد مرگم نه به خود زحــمت بسيار دهيد
نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهيد

نه پي گورکن و قاري و غسال رويـــد
نه پي سنگ لحد پــول به حجار دهيد

به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسي
کش بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

اين دو چشمان قوي را به فلان چشــم‌چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

وين زبان را که خداوند زبان‌بـازي بود
به فلان هوچي رند از پي گفتـار دهيد

کله‌ام را که همه عمـــر پر از گچ بوده‌است
پاک تحويل علي اصغر گچکار دهيــد

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سيـــاه
به فـــلان سنگ‌تراش سر بازار دهيد

چانه‌ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده‌ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

در سر سفره خورَد فاطمـه، بي‌دندان، غم
به که دندان مرا نيز بــدان يار دهيد

شعر بالا وصیت‌نامه طنزی است از ابوالقاسم حالت که چندی پیش در یکی از مجلات
چاپ شده بود.

این وصیت‌نامه را که در عین زبان خنده و کنایه حاوی نکات ارزشمندی است.
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام !
كه عزيز باراني ام را ،
در جاده اي جا گذاشتم !
يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم !
توقعي از تو ندارم !
اگر دوست نداري ،
در همان دامنه ي دور دريا بمان !
هر جور تو راحتي ! باران زده ي من !
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست !
من كه اين جا كاري نمي كنم !
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم !
همين !
اين كار هم كه نور نمي خواهد !
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي !
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي آيد !
صداي باران را مي شنوي ؟!
:D
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

دوباره قلم زندگي ام را بر ميدارم و دوباره برايت مي نويسم
از اين دوري تو اما با احساسي متفاوت
اي عزيز راه دورم بخوان اين احساس مرا
عزيزم به پايان راه بينديش كه بدون شك پايان راه زيباست
اين انتظار تلخ است
اما پايانش به شيريني در آغوش گرفتن ياري است كه
سالها دل طلبش ميكرد و جان به قربانش
اين پاييز تلخ بهاري دارد به همين زودي
منتظر بهارت به شادابي باش
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

( سر عشق )

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن

سر خورده بودم از عشق در انتظار مردن

با قامتی شکسته از کوله بار غربت

در جستجوی مرهم راهی شدم ز یارت

رفتم برای گریه رفتم برای فریاد

مرهم مراد من بود کعبه تو را به من داد.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

حيف,
مي دانم که ديگر,
بر نمي داري از ان خواب گران سر,
تا ببيني
خوردسال سالخورد خويش را
کاين زمان چندان شجاعت يافته است,
تا بگويد:
(( راست مي گفتي پدر...!))
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ ميزدند
و گنجشکها جدی جدی ميمردند
آدم ها شوخی شوخی زخم ميزنند
و قلبها جدی جدی می شکنند
و تو شوخی شوخی لبخند ميزنی
و من جدی جدی عاشق می شوم
ای دل بگو چرا همه بی وفا شدند؟
گريه نکن برای عشق از دست رفته ات
که من خود شوق پريدن داشتم
اندوه در دل راه مده و مسوز در مرگ من
که من خود رفتن را پسندیدم
صبر کن و بی تابی مکن
گیسو پریشان مساز بر سر و صورت مزن که من
خود
به پای خویش به استقبال مرگ رفتم
ببینم تو نمی خواهی حالا شوخی شوخی به
عشق من جدی جدی فکر کنی
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

شقایق
فریاد سرخ فام بهارانم
سرکش
گرهای قلب خک
گیرانده شب چراغ پریشانم
فریاد سرخ فام بهارانم
برخاسته ز سنگ
با من مگو ز حادثه می دانم
آری که دیر نمی مانم
اما به هر بهار سرودم را
چون رد خون آهوی مجروح
بر هر ستیغ سهم می افشانم
آنگاه عطر تلخ جوانم را
با بال بادهای مهاجم
تا ذهن دشتهای گمشده می رانم
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

افق تاريك؛
دنيا تنگ؛
نوميدى توانفرساست.
مى‌دانم.

وليكن رهسپردن در سياهى
رو به سوى روشنى زيباست؛
مى‌دانى؟

به شوق نور؛ در ظلمت قدم بردار.
به اين غم‌هاى جان آزار؛ دل مسپار!

كه مرغان گلستان‌زاد؛
- كه سرشارند از آواز آزادى -
نمى‌دانند هرگز؛ لذت و ذوق رهايى را.
و رعنايان تن در نور پرورده؛
نمى‌دانند در پايان تاريكى؛ شكوه روشنايى را.

«فريدون مشيرى»
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

دل دیوانه

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد

دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

من از دل و دل از من دیوانه گریزد

دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”