جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

برای کسی که تو را دوست دارد سبد سبد ستاره بفرست.برای کسی که دل نگران توست به روی یک گل پیام بنویس.برا دستهایی که نزد خدا برای تو دعا می کنند ؛بوسه بزن.برای قلبی که برای تو بی قرار است یادگاری بفرست.به خودت بیا و او را دریاب؛او به تو محتاج است همان گونه که گیاه به خاک و آسمان به خورشیدمحتاج است.کسی را که به وسعت تنهایی هایش تو را دوست دارد تحقیر مکن.برای دل عاشق او شمع نذر کن.ثا نیه ها را متو قف کن.برای کسی که در انتظار توست عشق را باور کن. همان طور که بهاران را باور کردی او را باور کن و بگذار که چون آرش کمان دار عشق تو باشد.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد. روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت... و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت... روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ... واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ، اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ، افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ، پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

صدای پای مرگ می‌آيد؛ گوووم، گوووم، گوووم؛ باور كن مال همسايه نيست، خوش خيال غافل! به سراغ خود خودت می‌آيد؛ گوووم، گوووم، گوووم؛ نزديک و نزديک‌تر، گوش بسپاری يا نسپاری او می‌آيد، با يک بغل، با يک بغل پر از اعمال خودت؛ مى‌ترسم ...، مى‌ترسم ...، خدا من مى‌ترسم ...؛ تو ...، تو قوی‌تر از آن هستی كه مرا در اوج ضعف تنها گذاری، نيستی؟؟!!! ...
تو همه چيزی ...، من هيچ چيز ...؛ تو توان همه كاری داری، من سر و دست شكسته‌ای از پا افتاده‌ام ...؛ تو هميشه بوده‌ای و خواهی بود، من تازه آمده‌ام و به زودی نخواهم بود ...‌؛ ديگر مرا نخواهی ديد، پس تا هستم دستم را بگير، پيشتر زآنكه چو گردی ز ميان برخيزم ....
مى‌خواهم تنها باشم؛ مى‌خواهم مال خودم باشم؛ نمى‌خواهم به كسی دل ببازم؛ مى‌خواهم تک‌درختی در يک كوير باشم، تنهاتر از خود خدا ....


--------------------------------------------------------------------------------


زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش، تنها چيزي كه به جا مي ماند عسل خاطره هاست ... :( :)
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
New Member
پست: 19
تاریخ عضویت: چهارشنبه 25 بهمن 1385, 10:49 am

پست توسط za_gam83 »

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

----------------------

خروج از عادت بهترين تولد است



ARMIN : دو پست متوالی شما ادغام شد. طبق قوانین ارسال پستهای متوالی مجاز نمی باشد.
خدایا!
از بادۀ جام تو نوشیدم وهمه چیز را از یاد بردم .
هر آنچه را که دارم ترک می کنم ، تا بادۀ تو را دوباره بیایم
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

×
ابليس كي گذاشت كه ما بندگي كنيم، يك دم نشد كه بي سر خر زندگي كنيم!!! :grin: :smile:
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سرِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم … ولي.. اگه تو مُردي … من فقط يه بار ميام مزارِت .. ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هديه ميکنم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

به در خانه اگر بیایی در باز است

اگر نیایی او بی نیاز است

ای عزیز بدان اگر همه ندهند او بدهد

و چون دهد کس نتواند که بستاند

و چون ندهد کس نتواند که دهد

پس او را نگه دار تا تو را نگه دارد.

خدایا به من توفیق تلاش در نا امیدی

صبر در شکست،رفیق بی همراه ،جهاد بی سلاح ،

کار بی پاداش،فداکاری در سکوت،دین بی دنیا،

ایمان بی ریا،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،

خوبی بی نمود،عظمت بی نام،

و دوست داشتن بی آنکه دوستم بدارند

عطا فرما...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

ساده نمی شه تو رو داشت

این روزا سنگینه سرت ، طول و دراز ، سفرت.
هوای مارو نداری ، شلوغ شده دور و برت.

برات شدم مثل همه ، ی سایه ، ی مجسمه.
از جون دنیا چی می خوای، کجای دنیا مبهمه.

هر چی می گم مال منی ، ساز مخالف می زنی.

حلقه بی نگین شدی، با اونها همنشین شدی.
ما رو دیگه می خوای چیکار ؟ تو خوبها بهترین شدی .

هر چی می گم مال منی ، ساز مخالف می زنی.

عاشقی پروا نداره ، جنون که حاشا نداره .
از همتون عاشقترم ، این دیگه دعوا نداره.

من از تو دل نمی کنم ، عاشقترینشون منم.
ساز مخالف رو بزن، من ولی دم نمی زنم.
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم... ان زمان که دوستمان دارند لج بازی می کنیم... بعد برای آن چه از دست رفته آه می کشیم....
--------------------------------------------------------------------------------

ای عشق واقعی چگونه ستايشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری می شود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زيباست، دلنشين است
چه داشته ای که اينگونه مرا طلسم کرده ای ؟
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان بی کران پرواز می کنم
پس بدان دوستت دارم اگر چه پايان راه را نمی دانم .


--------------------------------------------------------------------------------

تفكر منبع اصلي ثروت، موفقيت، پيشرفت هاي مادي، كشف ها و اختراعات بزرگ و همه كاميابي هاست.

--------------------------------------------------------------------------------

اگر به ديگران كمك كنيد تا به آنچه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آنچه مي خواهيد برسيد.
--------------------------------------------------------------------------------

وقتي كاري را انجام بدهيد كه واقعاً آن را دوست داريد، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيد كرد و كار شما تفريح شما خواهد بود.
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم

اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

در من
ستاره ای دمید و
به خون پر کشید و
پرپر شد
تنها ، ستارگان
شبان افق را
روشن نمی کنند
گاهی اگر که نوری
می خواندت که بیکرانه ی من باشی
چشمان ببند و
غرقه ی دریا باش
ما پیر می شویم
اما ستارگان
نه !
آیا کدام جسم
تا بنده وار نمی سوزد ؟
بی سوختن
کدام ریشه ی نوری
گوهر به خاک می نشاند ؟
بگذار تا بسوزیم
شاید
چراغ راه گمشده ای باشیم
هر چند لاله ای
امید بسته ی گوری
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

افسانه چشمان تو غريب است مانند بركه اي نا آرام ودرحال گريز كاش نقاش چيره دستي بودم
تاجنگل سبز چشمان تورا به تصوير مي كشيدم.
من التماس نگاهت رابا مظلوميت تمام فرياد كردم وهر شب نوشته هاي عريانم را در كوچه پس
كوچه هاي خلوت شهر به دست نسيم صبحگاهي سپردم هرشب از راز چشمان تو نوشتم و تورا با قلمم
به شهر بت رساندم ودست آخر از نامه گذشتم.كاش امشب بغض آسمان با بغض دردآلود من همدرد شود
تاغم از دست دادن تورا با نواي غريبانه اي به اوج فلك برسانم و چشمان اشكبارم را در عزاي بي تو
بودن در گورستان تنهايي سبكبار كنم. دلم يك همدرد مي خواد قلمم همدرد است اما هر چه مي نويسم
تو را فراتر از نوشته هايم مي بينم واي قلمم كم كم مي ميرد ومن مي مانم و بغضي كه در گلو به شيداييم
دامن زده است. وقتي نمي آيي و خورشيد بي وفاي چشمانت در پس ابرها غروب مي كند نماز آيات
ميخوانم شايد توبيايي اما دردي گريبانگير سرنوشت من و توست كاخ كاغذي ما را آب و باد برد.
اول دبستان بودم كه نوشتم:آب, باد, باران…………
***شادي ام ديدن رويت بود نه نوشته اي كه فريبم دهد***
***من انسان نخستين نيستم كه وجودم تشنه تكلم باشد***
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”