جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 302
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 13 اسفند 1385, 1:40 pm
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 15 بار
تماس:

پست توسط Saeed_6262 »

يه جمله شنيدم كه عاشقش شدم.وقتي از كاري كه كردم راضي و خوشحالم باعث شكستن غرورم ميشه،و هر وقت شكست خوردم و ناراحتم باعث اعتماد به نفس بيشترم ميشه . بستگي به لحن خوندن داره و به احساسي كه اون موقع داري:
:razz: :razz: حتي يك گراز كور هم هر از گاهي ميوه بلوطي پيدا ميكنه :razz: :razz:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اي کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي کاش کودک بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه تو، همه چيز را فراموش مي کردم
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: شنبه 25 فروردین 1386, 11:10 am

پست توسط ha@elc »

susan,
سلام
اون تيکه‌ي کلاغها و مترسک خيلي قشنگ بود، مرسي

Mahdi1944: به فارسي باز نويسي شد، ارسال پست به فينگليش مجاز نيست...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ،
اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 319
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 3 بهمن 1385, 4:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 12 بار
سپاس‌های دریافتی: 50 بار
تماس:

پست توسط naatamam »

بهشت و جهنم

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد ، خداوند پذيرفت. او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ، نا اميد و در عذاب بودند . هر کدام قاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته قاشق ها بلند تر از بازوي آن ها بود ، به طوري که نمي توانستند قاشق را به دهان شان برسانند ! عذاب آن ها وحشتناک بود .

آن گاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان مي دهم . او به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شد . ديگ غذا ، جمعي از مردم همان قاشق هاي دسته بلند ... ولي در آن جا همه شاد و سير بودند .

آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اين جا شادند در حالي که در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آن که همه چيزشان يکسان است ؟ خداوند تبسمي کرد و گفت :

خيلي ساده است ، در اين جا آن ها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند . هر کسي با قاشق غذا در دهان ديگري مي گذارد ، چون ايمان دارد کسي هست که در دهانش غذايي بگذارد.
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !



 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

تو بي نهايت شب وقتي نگات مي خنديد

چشمهاي خيره من اندوه تو را نمي ديد

چرا غريبه بودم با غربت نگاهت

هستيو خوب نديدم تو چشم بيگناهت

کاشکي براي قلب ات يه اسمون مي ساختم

روح بزرگ تورا چرا نمي شناختم

اينه گريه ميکرد وقتي تو را شکستم

ستاره پشت در بو د وقتي در هارو بستم

تو بودي سکوت و غروب سرد پاييز

باغچه را زيرو رو کرد هواي سرد پاييز

حالا من غريبه دنبال تو ميگردم

با قلب اسموني کمکم کن تا برگردم
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است.

رايحه دلپذير و عطر گل رز همواره در دستهايي كه گل را به ديگري تقديم مي كند باقي مي ماند .

هنر زندگي در اين است كه بتوناني صداقت دستهايت را به همگان نشان بدهي .
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

خداي مصلوب را در کوچه پس کوچه هاي سنگلاخي ذهنم يافتم.
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

برای آنکه به طریق خودمان ایمان داشته با شیم لازم نیست ثابت کنیم طریق دیگران نادرست است کسی که چنین می پندارد به گام های خود نیز ایمان ندارد ... :-)

(پائولو کو ئیلو)
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمی تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست :lol:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

باز هم امشب زير لب صدايت مي كنم
اشك مي ريزم دو چشمم را فدايت مي كنم
در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام
هرچه مي خواهي بگو من هم دعايت مي كنم
خسته اي طاقت نداري مي روي آخر سفر
طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم
رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو
رفته ام قربان عكست جان به پايت مي كنم

[External Link Removed for Guests]
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

  سنگدل است سيري که گرسنه را نصيحت مي کند تا درد گرسنگي را تحمّل نمايد.


--------------------------------------------------------------------------------


خشونت برخي ، بهتر از لطف ديگران است.


--------------------------------------------------------------------------------


اگر مي خواهي کسي را به حقيقت بشناسي ، منگر به آنچه که دارد بلکه بنگر به چه مشتاق است.


--------------------------------------------------------------------------------


پيشرفت ، به تعريف از گذشته نيست بلکه به حرکت به سوي آينده است.


--------------------------------------------------------------------------------


با شتاب مي خوري و به کندي راه مي روي ، چرا با پاهايت نمي خوري و با دستانت راه نمي روي؟


--------------------------------------------------------------------------------


کسي که کار نيکش را سه بار به ياد آورد ، پاداشش را نزد خداوند از دست مي دهد.


--------------------------------------------------------------------------------


به من مي گويند وقتي برده اي را ديدي او را بيدار مکن چه بسا خواب آزادي مي بيند.اما من مي گويم : هرگاه برده اي را ببينم ، او را بيدار مي کنم و از آزادي براي او سخن مي گويم.  
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”