جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .

يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .

يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .

يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .

يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .

يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .

يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ،

جائی که :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس ...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

بيزارم از جماعتي که درشتي را شجاعت و نرمي را ترس مي پندارند . بيزارم از کسي که پرحرفي را ، دانش و سکوت را ناداني و ظاهرسازي را هنر مي پندارند.

--------------------------------------------------------------------------------

در زندگي تنها دو مساله ي مهم يافتم:زيبايي و حق ، زيبايي ، که در دل عاشقان است و حق که در بازوان کارگران.

--------------------------------------------------------------------------------

بردگي قبل از آنکه در جسم باشد ، در فکر است .

--------------------------------------------------------------------------------

آيا شگفت نيست که ما مخالفان را بيشتر از موافقان خود به ياد مي آوريم؟

--------------------------------------------------------------------------------

بلبل در قفس لانه نمي سازد تا بردگي را براي جوجه هايش به ارث نگذارد.
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
New Member
نمایه کاربر
پست: 17
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 فروردین 1386, 5:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار

پست توسط barfi »

در اين دنياي بي حاصل چرا مغرور ميگردي
سليمان گر شوي آخر خوراک مور ميگردي :eek:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

چراغها را خاموش کنید

می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم

غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی

نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم

از من نگیر این لحظه های دلخوشی را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...

یادت می آید حرفی را که زدی؛

گفتی می روم،

گه گداری شاید به خوابت بیایم

شاید در خواب،

تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم

لااقل همین وعده را برایم بگذار ...

غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش

غریبه...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

 پيله و پرواز


A small c r 4c k appeared On a cocoon.
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.

------------ --------- -

A man sat for hours and watched
Carefully the struggle of the butterfly
To get out of that small c r 4c k of cacoon.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن
از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.

------------ --------- -

Then the butterfly stopped striving .
It seemed that she was exhausted and couidnot go on trying.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد
كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد.

------------ --------- -

The man decided to help the poor creature.
He widened the c r 4c k by scissors.
The butterfly came out of cocoon easily, but her body was
Tiny and her wings were wrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد،
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.

------------ --------- -

The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become her body.
But it did not happen!
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه ي او محافظت كند.
اما چنين نشد!

------------ --------- -

As a matter of fact,the butterfly to crawl on
The ground for the rest of her life,
For she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد
و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.

------------ --------- -

The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon.
And also the struggle for butterfly to get out of it,
so that a certain fluid could be discharged from her
body to enable her to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.

------------ --------- -

Sometimes struggling is the only thing we need to do .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

------------ --------- -

If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Then we become strong,and could not fly.
اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.

------------ --------- -

I asked for strength,and He provided me
with enough difficulties
To become strong.
I asked for knowledge and He provided me
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.

------------ --------- -

I asked for prosperity and promotion,
and He provided me with ability
to think and hands to work.
I asked for bravery ,nd He provided
Me with abstacles to overcome.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم.


------------ --------- -

I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
I asked for love and He provided me with opportunity
To give love to others.
من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.

------------ --------- -

I did not get what I wanted…..
But
I was provided with what I needed.
«من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.»

------------ --------- -

Donot worry,fight
With difficulties and be sure
That you can prevail over them.
نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني. 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

من تمنا كردم كه تو با من باشي
تو به من گفتي هرگز، هرگز،
و مرا غصه اين هرگز...
:sad:
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1386, 12:15 pm

پست توسط NEJAD3905 »

فرياد من از داغ توست بيهوده خاموشم مكن
حالا كه يادت مي كنم ديگر فراموشم مكن
همرنگ دريا كن مرا يكبار معنا كن مرا

برايم دعا كنيد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

من از سياهي چشمانت
كه آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...
اما..اما باز هم مي توانم
مي توانم به سياهي چشمانت
به اين راه بي انتهاي تاريك كه مملو از ستاره هاي سرابي ست سفر كنم
چه تضميني ست مرا؟
به من بگو چه تضميني ست مراكه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شايد راه زني در اين راه تمام من كه تمام توست را از من بگيرد
يا جادوگري بد در كمين باشد
كه به سحرش به شك و ترديدم كشد
و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد

من از سياهي چشمانت كه آن را انتهايي نيست مي ترسم
من بدان جا سفر مي كنم

چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

چشمهایم در فراسوی زمان رخسار تو را می جوید .
کاش تو هم ، زمان را می شکافتی تا به رویای چشمانم برسی .
آه .....
آ ه که شهاب زندگی مجالی نداد .
مجال یک لبخند ، یک بوسه .
نوبت من ، لحظه ها چه زود دیر می شد .
باز هم شکر .....
شکر که خوشه چین روزگار رحمتی عطا کرد تا سیب سرخ رهائی را به من هدیه دهی .
ملائک می خورندش تا ماورای دوست داشتن را در زمین جویا شوند .
ولی من می پرم تا آفریدگار عشق را نظاره کنم و هزاران بار خلقتش
را به تحسین درآورم .
 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به باد می داد
و دست های سپیدش را به آب می بخشید
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند


ولی عزیزم

برگ از درخت خسته میشه، پاییز بهانه است
زندگی را مرگ نیست
مرگ نیز افتادن یک برگ نیست
برگهای افتاده زین پای درخت
باز می بینی درخت بی برگ نیست
وین منم خشکیده برگی بی رمق
زردگون رخساره ام از درد نیست



منتی بر من نهی بعد از رهایی از درخت
پا گذاری بر مزار ترد این شوریده برگ
چون صدای خش خشم آمد پدید
یاد آری برگهای خسته مجنون بید
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اگر ابربودي به انتظار اشكت مي نشستم
اگر مهر بودي در پرتوات خود را گرم مي كردم
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را به دستت مي سپردم
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم
تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم
از تو خورشيد با شكوهي به وجود مي آوردم
تو را نسيم ملايمي مي كردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم
وتو را مي پرستيدم
تا بداني فقط تو را دوست دارم... :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

گل نیلوفر در مرداب می روید تا همه بدانند که در سختیها باید زیبا ترین ها را بیافرینند. :razz:
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”