جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

اگر نمی‌توانی درخت کاج روی تپه‌ای باشی
پس بوته ای باش در یک دره ، اما
زيباترين بوته کوچک در کنار جويبار
بوته باش ، اگر نمی‌توانی درخت باشی
اگر نمی توانی بوته باشی ، پس علف کوچکی باش
و با سرافرازی و رضايت در حاشيه جاده بايست.

اگر نمی توانی ماهی بزرگ باشی , پس يک ماهی قرمز کوچک باش
اما سرحال ترين و شادترين ماهی کوچک در درياچه....

نه تنها ناخدا ، بلکه سرنشين نيز بايد بود
برای همه ما جا وجود دارد.
کار بايد کرد , کم يا زياد

اگر نمی توانی جاده باشی ، پس فقط يک گذرگاه باش
اگر نمی توانی خورشيد باشی ، پس يک ستاره باش
اين بزرگی نيست که باعث پيروزی و يا سقوط تو می شود
هرچه هستی , بهترین باش...
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

arash_slayer نوشته شده:دوری ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد، دوست دارم که به پابوسي باران بروم، آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد، اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد، اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد، چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد، بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد، آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد .


اونقدر قشنگ بود که دلم میخواست 3 بار دکمه سپاس رو بزنم، اما حیف که نمی شد. :)

----------------------------------------------------------

سرمایه ی عمر آدمی یک نفس است
آن نفس از برای یک همنفس است
گر نفسی با نفسی هم نفس است
آن نفس از برای یک عمر بس است
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني‌ ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعايی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دويدمش که عنان گيريی کنم
افراشت تازيانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصيبم ازو تازيانه‌ای
چشمم به حسرت از پی او باز ماند و رفت...
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

به سرخی دستان تو در زمستان
و به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار

اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود
و خنده های من اشکارا سروده می شود

شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی
و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم


راز خنده های من به درد هایم است
درد های من گناه گریه های توست
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

زندگی فقط زمانی معنا دارد که در نغمه‌ها منتشر شويم
ما شبيه غنچه‌های بسته زندگی می کنيم
بايد مانند گل بخنديم
وقتی که همچون گل بشکفيم؛ زندگی معنی پيدا می‌کند
اگر کسی وجود خويش را با هستی سهيم نشود؛ زندگيش معنا نخواهد داشت.
هر کس که به اين دنيا پا گذاشته؛ آمده است تا ترانه ای بخواند؛
ترانه‌ي زندگی خود را...
پس زندگی را به آواز بخوان!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

و من تو را نمي شناسم
و من تو را نشناخته مي خواهم
و من تو را مي خواهم تا بشناسم
و من دوست دارم كه تو بهترين باشي
و من دوست دارم كه تو تنهاترين باشي
و من دوست دارم كه باهم به نظاره فرداها بدويم
ولي نمي دانم چرا
حال تو را مي نگرم كه مانند قطرات باران
مي تواني زلال باشي
حال به باران مي نگرم كه مي تواند مرا از دانه
به شكوفه بنشاند
مرا شاد و سر سبز كند
خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده"
" قلبم از دوري تو بد جوري دل تنگ شده
شايد تو همان باشي كه در اعماق روح من عطر جانت
طنين انداخته
شايد تو همان جنگلي باشي گه من ,تك درخت تنها ,به
انتظارش نشسته
بايد صبر كرد تا تو خود را نشان دهي
تا بتوانم پيدايت كنم
بايد اميدوار بود
تا بتوان اميدها را به واقعيت تبديل كرد
 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

اگر می‌توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات را می‌کردم، اما قدری زودتر!!! :-o
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

ديشب تو را خواب ديدم ، امشب زودتر مي خوابم تا تو را بيشتر بببينم، اگر بدانم مردگان هم خواب مي بينند من هم مي ميرم تا تو را هميشه ببينم
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

تمبر شويد و به چيزی که چسبيديد آن را رها نکنيد تا به مقصد برسيد.... :smile: :razz:
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

ترجيه مي دهم شعر شيپور باشد , نه لالايي
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”