جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
susan, جمله شماره 11 خيلي زيبا بود. دستت درد نکنه. منتظر هستم باز هم سر بزني.
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

باز هم بر گشتم به سطر سطر دلتنگي های

شعر هايم!!
تو دليل تمام دلتنگي بودي
نمي دانم از تو بگريزم يا به تو بياويزم
نمي دانم شاعرم يا عاشق!!!
كاش پشت نقاب چشمانت گلي به امانت

مي گذاشتي...
باز هم بر گشتم به ابتداي نگاهت به آنجای که آغاز دلتنگیها است


------------------------------------------------------------------------------
وقتی مردم مرا در قبری تاريک پنهان نسازيد
مثل لکه ننگی که از صفحه زمين می زداييد
تنم روزی آغوشی گرم بود برای آنان که دوستشان داشتم
و چشمانم تصويری از تمامی احساساتم
دستانم ستايشگرين نوازشگران
و قلبم عصاره ای از عشق ؛
عريانم نسازيد
من از هم آغوشی با تن سرد خاک می هراسم
اشک هايتان ارزانيتان
خوب می دانم سه بار که خورشيد غروب کند
من برای هميشه ازخاطره هاتان میروم

خروارها خاک سرد برای من
بسترتان هميشه گرم
می دانم خدا مرا خاک خوبی خواهد کرد
تا روزی اندام شما را در آغوش گيرم
روزی که دير نخواهد بود.
-----------------------------------------------------------------------
بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته ,باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سفید

برگهای سبز بید
عطر نرگس ,رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست....
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار....

-------------------------------------------------------------------------------

انگار بی تو هزار سال گذشته است.


تو نیستی که انگار هیچکس نیست تو نیستی که دیگر موسیقی شنیدنی نیست تو نیستی که دیگر ترانه جانانه نیست.

تو نیستی

و وقتی تو نیستی دیگر رفیق دلتنگی ها و همسفرهء گریه هایم نیست.

وقتی به تو فکر میکنم

زیباتر میشوم...عاشق تر میشوم... خوشرنگ تر میشوم...خوش صداتر میشوم...

یادواره های تو مرا به یک قدیس می رسانند.

هیچکس...مثل تو رفیق نبود آرامش تو مرهم زخم جان بود هیچکس مثل تو دست گرم رفاقت را نمی شناخت هیچکس مثل تو جای امن عشق را بلد نبود

ترانه های من غیبت تو را بغض کرده اند...

ترانه های من بی وقفه تو را به نام می خوانند...

ترانه های من تو را تا همیشهء صدا می گریند...

-------------------------------------------------------------------------------------------
بوسه اولین جرعه از جامی است که خداوند انرا از سر چشمه عشق پر ساختهاست مرزی بین شک که قلب را می فریبد و اندوهگین می سازد و اطمینان که سرشار از شادمانی است

سرودن اولین خط از شعر زندگی معنوی است

اولین فصل از کتاب داستان انسان علوی است.

ریسمانی است که ویرانی گذشته را با شکوه و جلال اینده پیوند می زند و خاموشی احساس را با ترانه هایش یکی می سازد .

شروع یک لرزش جادویی است که دو عاشق را از جهان و فضا و بعد جدا می سازد و به دنیای رویا و الهام می برد و شقایق را به شکوفه انار پیوند میدهد و او رایحه را به یکدیگر می امیزد تا روح سومی را خلق کند.

-----------------------------------------------------------------------------------
برای چشمانت می نویسم !

و برای دستانت !!

هر چند تو مرا نمی شناسی !؟

خواب دیدم کامل شده ام .

نامم کامل تر و

خواب اسمت را دیدم !؟

و خواب صدایت را ..

در خواب هم پشت پنجره حرف می زنی!؟

خواب دیدم به آب رسیده ام

به دریا ....

به زندگی ....

به عشق ...

به دوستی جاودانه ها...

..........

شبها که از همه عبور میکنم و به خلوت خود می رسم .......!!!!

وقتی در کوچه ها دیگر صدایی نیست ...

وقتی کودکان بی بهانه خوابند ..

وقتی ماه می آید ...

و تکیه می دهد به درخت و از پشت پنجره به نامه های پست نشده ام نگاه می کند ..

بهانه می کنم که کبوتران در راهند !

..امشب هم سعی می کنم دیر کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و هرگز به خلوت خود نرسم ........
-------------------------------------------------------------------------------------
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

susan, کارت ایول داره :smile: :smile: :smile:
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

بي تو طوفان زدة دشت جنونم

صيد افتاده به خونم

تو چه سان ميگذري غافل از اندوه درونم؟

بي من از شهر سفر كردي و رفتي؟

بي من ازكوچه گذر كردي و رفتي؟

قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم ..

تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم

تو نديدي نگهت هيچ نيافتاد به راهي كه گذشتي

چون در خانه ببستم دگر از پاي نشستم

گوييا زلزله آمد گوييا خانه فرو ريخت به يكباره سر من

بي تو من در همة شهر غريبم

بي تو كس نشنود از اين دل بشكسته صدايي

برنخيزد دگر از مرغك پربسته نوايي

تو همه بود و نبودي تو همه شعر و سرودي

چه گريزي زبر من؟ كه بميرم ز غم دل

به تو هرگز نستيزم

من و يك لحظه جدايي؟

نتوانم نتوانم

بي تو من زنده نمانم

بي تو من در همة شهر غريبم....
------------------------------------------------------------------------

هيچ وقت تو خيابون نرو


اگه رفتي سرتو بالا نكن


اگه بالا كردي، به هيچ كس نگاه نكن


اگه نگاه كردي نخند


اگه خنديدي شماره ازش نگير


اگه گرفتي بهش زنگ نزن


اگه زدي باهاش حرف نزن


اگه زدي نگو دوسش داري


اگه گفتي باهاش قرار نزار


اگه گذاشتي نرو سر قرار


اگه رفتي تحويلش نگير


اگه گرفتي عاشقش نشو


اگه شدي بهش نگو، اگه گفتي...


ميزاره ميره !

--------------------------------------------------------------------------------
Commander
Commander
پست: 3324
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 اسفند 1384, 2:15 am
سپاس‌های ارسالی: 941 بار
سپاس‌های دریافتی: 1474 بار
تماس:

پست توسط Mohsen1001 »

susan, جالب بود ممنون :smile:
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تو نگاهم کردی

دستپاچه و کمی تند سلامت کردم

نفسم سنگین شد

قلبم افزود به تکرار تو در رگهایم

در دلم ولوله ای بر پا شد

به کناری رفتیم،

پای یک سرو بلند،

روی یک نیمکت چوبی خشک،

غرق در حس شکفتن گشتیم

ترس دستان مرا می لرزاند

و تو اما خندان

شاید از طرز شکوفائی من!

از دلم پرسیدی،

با صدای که به موسیقی باران می ماند

گفتی آیا دلت از صاعقه گرم نگاهی به خودش لرزیده؟

همچنان خندیدی

شاید آن لحظه تو با خود گفتی :

پسرک ترسیده

باز هم پرسیدی

و شروع کردم من از دلم ثانیه هایی گفتن

کلمات از پی هم ،

مثل یک سلسله کوه از دلم بیرون زد،

تا رسیدم به همان واژه که پر بود از تو

ناگهان بغض همان واژه گلویم را بست

هر چه کردم نتوانستم از آن واژه بگویم با تو

راستی می دانی واژه بغض من آن روز چه بود؟

واژه بغض من آن روز...
--------------------------------------------------------------------
اگه بهت بگن میون فصلهای سال یکی رو انتخاب کن کدومو می خوای؟؟؟

بهار رو که فصل شکوفه هاست ؟

تابستون با غروبهای دلچسبش

پاییزبا برگ ریزان رنگارنگش؟؟

یا زمستون با برف و سرمای شیرینش.......

راستی تا زمستون نباشه بهار مزه نمیدهو تا بهار نباشه تابستونی نیست ، وتا برگهای سبز تابستون نباشن برگ ریزون پاییز معنی نداره

و زمستان که مکمل زیبایی های چهار فصله

من عاشق پاییزم شما چطور؟؟؟

-------------------------------------------------------------
دلم فریاد می خواهد

ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه!

با جنون خود مدارا می کنم هر شب

تورا گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
--------------------------------------------------------------------
تپه های شنی با تپش باد جابجا می شوند

ولی صحرا همیشه صحرا باقی می ماند

این است افسانه عشق .... :)
--------------------------------------------------------------------
با تو ام
ای لنگر تسکين!
ای تکان های دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طيف های آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور ای دلشوره ی شيرين!
با تو ام
ای شادی غمگين!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...
نه، جز اينم آرزويی نيست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

----------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
susan, مثل هميشه زيبا بود. دستت درد نکنه.
Don't play games with the ones who love you
Incredible Poster
Incredible Poster
نمایه کاربر
پست: 3047
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 9:41 pm
سپاس‌های ارسالی: 58 بار
سپاس‌های دریافتی: 384 بار
تماس:

پست توسط Farhad3614 »

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و دریا نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوزپر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعدتو این زندگی زیبا نبود

بعد تو این زندگی زیبا نبود
--------------------------------------

شبی بیحوصله رفتی دعا کردم که برگردی خدا تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی

کنار پیچک خاموش و زرد باغچهماندم تمام لحظه هایم را فنا کردم که برگردی

من از آواز پاییزی شدم دلگیرنمی دانم چرا بیهوده دلم را مبتلا کردم که برگردی

----------------------------------------------

عشق نمي پرسه که تو کي هستي فقط ميگه تو مال من هستي،

عشق نمي پرسه اهل کجايي فقط ميگه تو قلب من هستي،

عشق نمي پرسه تو چيکار ميکني فقط ميگه باعث ميشي قلب من به
ضربان بيفته،

عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي،

عشق نمي پرسه که دوستم داري؟؟؟؟ فقط ميگه دوستت دارم!!!
--------------------------------------

نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
بذار که خوب نگات کنم
برای آخرین بار
نمی تونم بهت بگم
خدا تورونگهدار
هرچی که تو دلم بود
چه صادقانه گفتم
نذارکه بیشتر از این
به پای تو بی افتم
سفر نرو چشم انتظارم نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
حقیقت و واست بگم
به آخر خط رسیدم
اینو بدون از همه کس
تو زندگیم دل بریدم
نمیدونی چقدر دلم
تنگ برای دید نت
برای مهربونیات
نوازشات بوئیدنت
تا جون دارم همیشه پا به پاتم
تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم
------------------------------------------------
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

باز هم آمدم. دل کوچکم تحمل فراقت را ندارد. حتی من بدون حضور گرم تو حوصله ی زنده ماندن هم ندارم. روزگار غریبی است...
مگر زندگی منهای عشقم چه کم داشت که این دیو پلید وجودم را تسخیر کرد؟

مگر هوای عشق چه بویی داشت که ناخودآگاه اسیرش شدم؟ این بار هم بدون او آسمان چشمانم هوای باریدن کرده است... باز هم بدون او در غمکده ی وجودم هیچ خورشیدی طلوع نخواهد کرد. بی او هیچ گلی با شادمانی به رویم لبخند نمی زند و هیچ پروانه ای برایم دست تکان نخواهد داد.

مرا فراموش مکن! من همان آب نبات چوبی ام که کودکیت را به شیرینی لحظه ی وصال می رساندم. من همانم که روزی از کنار یاس های وحشی دلت گذشتم و عطر یاس هایت، بی قراری دلم را صد چندان کرد...

من کوچه ی تاریک و پیچ در پیچم که وقتی دلم می گرفت با روشنی دیدگانت نور مهمان دلم می کردی... مرا می شناسی؟

من همان دفتر چهل برگم که حرفهای سربسته ات را با تمام عشق بر روی سطرهای سپیدم می نوشتی. من همان شعرم که با صدای دلنشینت هر روز زمزمه ام می کردی... مرا فراموش مکن!

من همان ابرم که بدون تو قدرت باریدن هم ندارم. من همان پرنده ام که شوق پروازم را در پشت پنجره های چوبی دل سنگی تو گم کرده ام...

چقدر زود از جلوی دیدگانت محو شدم و چقدر زود مرا با تمام خاطراتمان به دست بیگانه ی تقدیر سپردی...

مرا فراموش مکن! من همانم که بی تو بهارم رنگ خزان گرفته است. من همان خاطره ی خوش شکفتن گل های بهاریم... آری من همان شاه بیت غزل های حافظم، یادت آمد؟

پس مرا فراموش مکن!
------------------------------------------------------------------------
هفت بار روح خویش را آزردم

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست.

ششمین بار که چهره ای زشت را تحقیر کرد، درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقاب های خودش است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .
-----------------------------------------------------------------------
خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است. عشق ثمره‌ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه‌ای تحقق نیابد، ‌در طول سالیان و حتی نسل‌ها نیز تحقق نخواهد یافت.
-----------------------------------------------------------------------
عشق، ‌تنها آزادی در دنیاست، ‌زیرا چنان روح را تعالی می‌بخشد که قوانین بشری و پدیده‌های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی‌دهند.
-----------------------------------------------------------------------
داشت ، هنوز
همچنان در طلبش غمزده بود
ماه او را دم آن پنجره آورد و به وي
با سر انگشت مرا داد نشان
كاين همان است ، همان گمشده ي بي سامان
كه درين دخمه ي غمگين سياه
كاهدش جان و تن و همت و هوش
مي شود سرد و خموش
----------------------------------------------------------------------
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

کودکي قبل از تولدش گفت : وقتي به دنيا آمدم اولين کاري که خواهم کرد زندگي کردن است و لي همان کودک پس از مرگش گفت : هر کاري کردم نتوانستم زندگي کنم. (علي قوتي)

------------------------------
يک نصيحت : مواظب خودت باش.
يک خواهش : اصلا عوض نشو.
يک آرزو : فراموشم نکن.
يک دروغ : دوستت ندارم.
يک حقيقت : دلم برات تنگ شده.
و يک رويا : تو را داشتن تا ابد.

--------------------------------------
Don't play games with the ones who love you
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: دوشنبه 28 فروردین 1385, 7:54 pm

پست توسط ashkanetanha »

خيلي دوسش داشتم.........بالاخره يه روز باهاش قرار گذاشتم ..........

اون اومد منم اومدم.....نشستيم روي نيمکت ........

اون نگاهم مي کرد منم نگاهش ميکردم ...........

اون نگاهم مي کرد منم نگاهش ميکردم ...........

بعد از چند دقيقه اون رفت منم رفتم..............

واي عجب صحبتي بود.................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
ashkanetanha, ضمن عرض خوش آمد ، اميد وارم باز هم به اينجا بيايي و از اين جملات زيبا باز هم بنويسي.
Don't play games with the ones who love you
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”