جملات و شعر هاي زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

  پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*  
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

شايد آن روز كه سهراب نوشت: "تا شقايق هست، زندگي بايد كرد" خبري از دل پردرد گل ياس نداشت؛
بايد اينجور نوشت: هر گلي هم باشي، چه شقايق، چه گل پيچك و ياس، زندگي اجبارست....
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Rookie Poster
Rookie Poster
نمایه کاربر
پست: 37
تاریخ عضویت: شنبه 15 دی 1386, 6:55 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار

پست توسط bi kalam »

ميگن تو سرد ترين ايام سال سراغ کسائي رو بگيرين که گرمترين دلارو تو سينهاشون دارن و ازشون بخاين يه جاي کوچيک تو دلشون واستون باز کنن.
جوان ز حادثه ای پیر میشود،گاهی
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم
گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپرشدنش ساز و نوايي نکنيم


[External Link Removed for Guests]
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

در بيکرانه هاي زندگي دو چيز افسونم مي کند: آبي آسمان را که مي بينم و مي دانم که نيست خدا را که نمي بينم و مي‌دانم که هست....
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
New Member
نمایه کاربر
پست: 6
تاریخ عضویت: چهارشنبه 17 بهمن 1386, 8:55 pm
محل اقامت: هر كجا هستم باشم، به درك

پست توسط hell girl »

چشمک زدی ودورشدی

ومن به دنبال تو راه افتادم

کاش به خانه ات می رفتی

که ميان قصه بود و رويا

ويابه موزه

ويا به تياتر

اماراه به کتابخانه ها بردی

لعنت برتو!

من حالا

سالهاست کتابهاراورق می زنم

وتو را نمی يابم
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه!!
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه!!
پر کن قدح باده که معلومم نیست
این دم که فرو برم بر آرم یا نه!!!!!!


خیام
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

بخشيدنت سزا نبود
اما
بخشيدنت کار من است
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

  شمع و تو را پروانه کردند
به جرم عاشقي بيچاره کردند

گذر کردم ز قبرستان زماني
رسيدم بر سر قبر جواني

به زير خاک ميناليد و ميگفت
رفيقان قدر يکديگر بدانيد

   به من خنديدي
و نميدانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتي و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
ميدهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم
<< که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت ؟ >> 
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان
توی سینه اش پرنده ای پرید
چیزی از کنار چشمان خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت تکه های دل شکسته را به
خانه برد

سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

يادمان باشد...
اگر شاخه گلي چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت من ومايي نكنيم
يادمان باشد ،سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نكنيم
يادمان باشد ،اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سروپايي نكنيم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain II
Captain II
پست: 7
تاریخ عضویت: شنبه 18 فروردین 1386, 5:45 pm
سپاس‌های دریافتی: 3 بار
تماس:

پست توسط husainjan »

- به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.
- به آسانی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.
- به آسانی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.
- به آسانی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کرد.
- به آسانی میشه کسی را بخشید ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.
- به آسانی میشه قوانین را تصویب کرد ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.
- به آسانی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
- به آسانی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.
- به آسانی میشه به کسی قول داد ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.
- به آسانی میشه دوست داشتن را به زبان آورد ولی به سختی میشه آنرا نشان داد.
- به آسانی میشه اشتباه کرد ولی به سختی میشه از آن اشتباه درس گرفت.
- به آسانی میشه گرفت ولی به سختی میشه بخشش کرد.
- به آسانی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی میشه به آن معنا بخشید.

و در آخر:
- به آسانی میشه این متن را خواند ولی به سختی میشه به آن عمل کرد.
 [External Link Removed for Guests]
تصویر 
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

بی‌قرارم

می‌خواهم بروم
می‌خواهم بمانم
دارم در ترانه‌ئی مبهم زاده می‌شوم
به نسیما بگو کتابهای کودکان را
کنار گلدان و سوالات هفت‌سالگی چیده‌ام
گونه‌هایم گُر گرفته است
تشنه نیستم
می‌خواهم تنها بمانم
در اتاق را آهسته ببند
شب پیش خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم
انگار که تعبیر تمام رفتن‌ها
بازگشتِ به زادرودِ شقایق است
حالا بوی مینار مادرم می‌آید
بوی حنا، هفت‌سالگی، سوال، سفر، ستاره ...
می‌خواهم به بوی ریواس و رازیانه بیندیشم
به بوی نان، به لحن الکن فتیله و فانوس
به رنگِ پونه و پسین کوه
می‌خواهم به باران، به بوی خاک
به اَشکال کنار جاده بیندیشم
به سنگ‌چینِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج
ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپید،
بخار نفس‌های استکان
طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای
نی، نافله، نای،
و دق‌البابِ باد بر چارچوب روسواترینِ رویاها!

نگفتمت وقتی که خاموشم
تو در مزن؟
می‌خواهم به رواج رویا و عدالتِ آدمی بیندیشم
می‌خواهم ساده باشم،
می‌خواهم در کوچه‌های کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ
به گیسوی بید و بوی بابونه بیندیشم
به صلوة ظهر و سایه‌های خسیس
به خوابِ یخ، پرده‌ی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
چرا زبانِ خاموشِ مرا
کسی در لهجه‌های این هم جنوب در نمی‌یابد؟
نه، دیگر از آن پرنده‌ی خیس
از آن پرنده‌ی خسته ... خبری نیست
روی دیوارِ آن سوی پنجره
کسی با شتاب چیزی می‌نویسد و می‌رود.
امروز هم کسی اگر صدایم کرد
بگو خانه نیست
بگو رفته است شمال
می‌خواهم به جنوب بیندیشم
می‌خواهم به آن پرنده‌ی خیس، به آن پرنده‌ی خسته ...
به خودم بیندیشم ...!
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه‌های بی‌وقفه‌ام پنهان کنم
همین خوب است ...
همین خوب است!
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”