که بهای تو بهشت است بهشت

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

که بهای تو بهشت است بهشت

پست توسط امیر احمدی2 »


لحظه ها در گذرند

مرگمان زودرس است
گاه چشم روی هم نگذاشته ایم

مرگ می بلعدمان
کوله را باید بست
به خوشی ها زد دست
هان فراسوی زمان
عالمی دیگر هست
که وجودش همه زیباییهاست
گر تو با چشم نکو دیده خودساز کنی
وفقط بهر خدا ناز کنی
وگر اندیشه پرواز کنی
به خوشی های جهان یابی دست
عمل و همت و زیبایی تو
خشت منزتگه توست
هان ،مبادا که تو با رزق وحرام و به کردار بدت
هیزم شعله اتش باشید
که بهای تو بهشت است بهشت
خویش ارزان مفروش
زندگی را دریابپیش از انی که

تورا دریابد
نوک دندانه مرگ
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
Major I
Major I
پست: 458
تاریخ عضویت: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱, ۸:۵۷ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 118 بار
سپاس‌های دریافتی: 1090 بار

Re: که بهای تو بهشت است بهشت

پست توسط امیر احمدی2 »

ای اذم ها
ای ادم ها که پشت بنز خود ،
با دنده و فرمان و سرعت
با کلاچ و با صدای بوق درگیرید
من یکی را می شناسم
تاکنون فرمان ،یک فرغون به دست خویش نگرفته

ای ادم ها
که بعد از صرف ششلیگ و جگر
نوشابه و دوغ و دسر
با میوه ها از موز و گیلاس و هلو
راه حیاط خویش را در پیش می گیرید
من یکی را می شناسم
سنگ بسته بر شکم
در کوچه و بازار این شهر شلوغ
با جیب خالی دربدر دنبال یک من نان خشک و قطره ای اب است

ای ادم ها
که در ویلای ساری پای دردامان ساحل
ماسه ها شن زارها
دارید و با شوقی دو چندان
دیده بر امواج سرگردان و خیزان بسته
از اعماق دریاها خبر دارید
من یکی را می شناسم
که نگاهش تاکنون شاید به قد سبز سرو خانه همسایه افتاده
تمام عیش و نوش و لذتش
یک کلبه درویشی ساده
و صرف چای داغی
روی فرش پیر و فرسوده
کنار کودک و همسر
و اتشدان سرخی مملو از هیزم
پس از انی که دستانش به زور بازوان
با تیزی تیغ تبر
لبهای خشک کنده های سردبی جان گشته را با عشق بوسیده
شاعر محسن اسلامی
هیچ کس جز خداوند هست نیست.
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”