دکتر علي شريعتي

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

دکتر علي شريعتي

پست توسط osilatoria »

از دوستان خودم تقاضا میکنم اگر نظری در مورد دکتر شریعتی و آثار ایشان دارن بزارن تا همه استفاده کنن. واسه شروع من سال شمار زندگي دكتر علي شريعتي رو میزارم براتون.

سال شمار زندگي دكتر علي شريعتي

1312 : تولد در روستاي كاهك از توابع مزينان (12 آذر ماه )
1319 : ورود به دبستان ((ابن يمين )) در مشهد
1325 : ورود به دبيرستان (( فردوسي )) در مشهد
1327 : عضويت در (( كانون نشر حقايق اسلامي ))
1329 : ورود به دانشسراي مقدماتي مشهد
1331 : اتمام دوره ي دانشسرا ـ استخدام در اداره ي آموزش و پرورش مشهد ـ بنيانگزاري انجمن هاي اسلامي دانش آموزان و دانشجويان
1332 : عضويت در نهضت مقاومت مشهد
1333 : گرفتن ديپلم كامل ادبي
1334 : انتشار كتابهاي ((ابوذر غفاري )) , ((تاريخ تكامل فلسفه )) و (( مكتب واسطه )) ـ ورود به دانشكده ي ادبيات مشهد
1335 : مقاله ي (( من كدامم ؟ )) ر در مجله ي فرهنگ مشهد چاپ ميكند
1336 : دستگيري به همراه شانزده نفر از اعضاي نهضت مقاومت در مشهد
1337 :فارغ التحصيلي از دانشكده ادبيات با احراز رتبه ي اول ـ ازدواج ب خانم دكتر پوران شريعت رضوي
1338 : اعزام به فرانسه با بورس دولتي به دليل كسب رتبه ي اول ـ تولد اولين فرزند ـ آشنايي با سازمان آزادي بخش الجزاير
1339 : بردن همسر و فرزند به فرانسه
1341 : رحلت مادر و تولد دومين فرزند
1342 : اتمام تحصيلات و اخذ مدرك در رشته تاريخ ـ تولد سومين فرزند
1343 : بازگشت به ايران ـ دستگيري در مرز ـ انتقال به زندان (( قزل قلعه )) تهران
1344 : انتقال به تهران به عنوان كارشناس و بررس كتب درسي
1345 : استادياري رشته تاريخ در دانشگاه مشهد
1347 : آغاز سخنراني هاي او در حسينيه ي ارشاد به دعوت استاد شهيد مرتضي مطهري ـ انتشار كتابهاي (( كوير )) , (( توتم پرستي )) و (( هبوط در كوير )) و مقاله ي ((از هجرت تا وفات ))
1348 : سفر به خانه ي خدا
1350 : سفر به آفريقا ـ تولد چهارمي فرزند
1351 : بسته شدن حسينيه ي ارشاد و ممنوعيت سخنراني هاي او
1352 : معرفي خود به ساواك و هجده ماه زندان انفرادي
1354 : آزادي از زندان ,خانه نشيني و آغاز زندگي سخت در تهران و مشهد
1356 : هجرت به اروپا و رحلت
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

مختصري بر زندگينامه ي دكتر علي شريعتي

علي در روستاي كاهك , در دوم آذر 1312 چشم به جهان گشود .
مادر علي , زهرا اميني , زني روستايي , مهربان و مومن بود . مادرش را (( آينه ي افتادگي , عاطفه و پارسايي )) مي دانست .
پدر علي استاد محمد تقي شريعتي مزيناني , بود .
او در خانواده اي روحاني متولد شده و پدربزرگش , شيخ محمود روحاني , از دانشمندان مزينان به شمار مي رفت . پدر علي , مقدمات صرف و نحو عربي را نزد پدر و عموي خود آموخت و رد سال 1306 براي ادامه ي تحصيل به شهر مشهد رفت . سپس وارد اداره ي فرهنگ( آموزش و پرورش ) شد و تا قبل از تولد علي , آموزگار (( دبستان شرافت )) مشهد بود .
علي ميگويد : (( پدرم نخستين سازنده ي ابعاد روحم , كسي كه براي اولين بار , هم هنر فكر كردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را . طعم آزادي , شرف , پاك دامني , مناعت , عفت روح , استواري , ايمان و استقلال دل را , بي درنگ پس از آن كه مادرم مرا از شير گرفت , به كامم ريخت . ))
علي در كودكي براي آموختن قرآن به مكتب خانه ي روستا رفت و در واقع , اولين معلم او (( ملا زهرا )) , مكتب دار روستاي كاهك بود . بعد از علي خواهرش طاهره به دنيا آمد و سپس دو فرزند پسر كه هر دو به علت بيماري از دنيا رفتند . علي , تنها پسر خانواده بود .
علي در سال 1319 , وقتي هفت ساله بود , در دبستان (( ابن يمين )) مشهد ثبت نام كرد , ولي پدر به دليل ناآرام شدن اوضاع كشور ( تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ) خانواده اش را به روستا فرستاد .
علي دوباره به مكتب خانه بازگشت, اما اين بار مرحوم شيخ عبدا... شريفي ـ كه از وابستگان پدر بود ـ معلم مكتب بود . شيخ , قرآن و خط و كتاب (( معراج السعاده )) نوشته ي ملا احمد نراقي را تدريس ميكرد .علي از كودكي , روح تشنه ي حقيقتش را با سئوالهاي فراوان از شيخ يا پدر بزرگش سيراب ميكرد .
بعد از بازگشت آرامش به مشهد , پدر بار ديگر آنها را به شهر برد و علي وارد دبستان ابن يمين شد .
پدرش ميگفت : ((از همان بچه گي صفات علي اينگونه بود :ميل به تنهايي , سكوت , با خود حرف زدن و فكر كردن , تنبلي در كار , حواس پرتي خارق العاده , بي نظمي و بي قيدي در همه چيز و نداشتن مشق و خط و كتاب و قلم و بي اعتنايي به درس و كلاس و معلم و عشق به خواندن كتاب و صحافي و چيدن آنها و ...)) پدرش اغلب جوش ميزد كه اين چه جور بچه اي است ! و به او ميگفت : (( اين همه معلمانت گله ميكنند , پيش من شكايت ميكنند , آخر تو , شب و روز كتاب ميخواني , كتابهايي كه حتي درست نميفهمي . يك ساعت هم كتاب خودت را بخوان . اين بچه چقدر دله است در درس خواندن و چه قدر خسيس در درس خواندن . اصلا مثل اين كه دشمن درس و مشق است . تا نصف شب و يك و دو بعد از نصف شب با من مينشيند و كتاب ميخواند و سه ـ چهار تا مشقي را كه گفته اند بنويس , ميگذارد و درست صبح , همان وقت كه دنبال جورابهايش ميگردد و مدرسه اش دير شده , شرع ميكند به نوشتن , دستپاچه و شلوغ و خودش هم ناراحت . بابا جان , تو كه از وقتي پا ميشوي تا وقتي راه مي افتي براي مدرسه , جز گشتن دنبال جورابهايت كه به كار ديگري نمي رسي . ))
در نخستين سالهاي دبستان و در روزهاي گرم تابستان, پدر خانواده ي خود را به روستاي مزينان و كاهك ميبرد . در آن زمان , پدر علي در فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي خود غرق بود .
در اواخر دوره ي دبستان و اوايل دوره ي وبيرستان ,خانواده ي علي كمتر به روستا ميرفتند. فعاليت پدر در (( كانون نشر حقائق اسلامي )) باعث كمتر شدن سفرهاي تابستاني شده بود . در اين دوره , علي اوقات بيكاري خود را در كتابخانه ي پدر ميگذراند و پدر هنوز هم از شب زنده داري هاي او نگران بود .
علي در سيزده سالگي وارد دبيرستان فردوسي مشهد شد .
او مي گويد: ((مغزم در اين دوره با فلسفه رشد ميكرد و دلم با عرفان داغ ميشد و گرچه بزرگترهايم بر من بيمناك شده بودند و خود نيز كم كم با يأس و درد آشنا ميشدم ـ اولي ارمغان فلسفه و دومي هديه ي عرفان ـ ولي به هر حال پر بودم و سير بودم و سيراب لذت ...))
علي از كتابهاي معمولي شروع كرد , ولي در ادامه به كتابهاي (( موريس مترلينپگ )) و (( آناتول فرانس )) علاقه مند شو . او در نوجواني سخنان عارفان بزرگ را در دفتري يادداشت ميكرد . در همين دوره , سئوال ها و ترديدها به ذهن بحران زده ي او هجوم آورده بودند , اما باورهاي ديني و ريشه هاي خانواده و اُنس هميشگي با كتاب بزرگ (( مثنوي مولوي )) چراغ راه اوشد .
در شانزده سالگي , سيكل اول دبيرستان ( كلاس نهم نظام قديم ) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد .
او دانشسرا را دوست نداشت و مي خواست تحصيلات عالي خود را ادامه دهد , اما پدر تأكيد داشت كه وارد دانشسرا شود , شايد علت اصلي اين اصرار , وضع اقتصادي خانواده بود .
او در سال اول دانشسرا به صورت جدي در فعاليتهاي سياسي حضور نداشت .
شريعتي ميگويد : (( من در آغاز نهضت , سياسي نبودم . غرق كتاب و تصوف بودم و انديشيدن عقلي و نسل بيدار هم زمان من , پيشروتر از من بود و بيدارتر و زودتر از من آتش ( نه پرتو ) خود آگاهي در درونش تابيده بود و در آن حال كه آنان ( همه كس ) استبداد و استعمار و خفقان و اسارت و تاريخ و آينده و سرشت و سرنوشت خويش را و مملكت خويش را احساس كرده بودند و بر آشفته بودند , من غرق در هواي ديگري بودم و در آسمانها سكونت داشتم .))
اما در سال دوم نهضت كه هم زمان با اوج گيري نهضت ملي و نخست وزيري (( دكتر محمد مصدق )) بود , گويي همه چيز تغيير كرد .
ـ (( ... تا سالهاي 1329 و 1330 در رسيد و من در سيكل بودم كه ناگهان طوفاني برخاست و دنيا آرامشش بر هم خورد و كشمكش از همه سو در گرفت و من از جايگاه ساكت تنهايي ام كنده شدم ... و داستان آغاز شد , همه بزن بزن و شلوغ پلوغ ... و اكنون وارد دنيايي شدم از عقيده و ايمان و قلم و حماسه و هراس و آزادي و عشق به آرمان هايي براي ديگران .))
علي در سال 1331 (( انجمن اسلامي دانش آموزان و دانشجويان )) را تاسيس كرد و در مدت هشت سال , برگزاري جلسه هاي هفتگي آن را كه شامل سخنراني , بحث و تحقيق در مسائل فكري و مكاتب فلسفي و اقتصادي بود , بر عهده داشت . در سال آخر دانشسرا , به پيشنهاد پدر شروع به ترجمه ي كتاب (( ابوذر )) كرد .
بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشسرا , در روز بيستم مهر 1331 , در اداره ي فرهنگ ( آموزش وپرورش) استخدام شدواز روز يازدهم آبان همان سال , در دبستان (( كاتب پور )) مشهد مشغول تدريس شد . او كتاب (( مكتب واسطه )) را در همين زمان نوشت . اين كتاب , در واقع مجموعه ي سخنراني هاي او در انجمن اسلامي دانش آموزان و دانشجويان بود .
علي ضمن كار در دبستان , دركلاسهاي شبانه به تحصيل ادامه داد وديپلم كامل ادبي گرفت .
علي علاوه بر تدريس در دبستان , كتاب (( تعليمات ديني و اخلاق )) كلاسهاي اول تا چهارم ( دوره ي ابتدايي ) را نوشت . اين كتاب در سال 1335 منتشر شد و تا چند سال در مدارس ابتدايي تدريس شد .
بعد از تاسيس (( دانشكده علوم و ادبيات انساني )) در مهر 1334 , علي وارد اين دانشكده شد . او در اين زمان , گهگاه مقاله هايي را در روزنامه ي خراسان منتشر مي كرد . در دانشكده نيز مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود . اين محافل باحضور استادان برگزار مي شد . در اين سالها ,علي شعر هم مي سرود . شعرهايي مانند : (( من چيستم؟ )) و (( غريب راه )) . به همين دليل نزد استادان دانشكده منزلت ادبي خاصي داشت .
در همين وقت , فعاليتهاي سياسي و اجتماعي علي باعث شد تا به همراه شانزده نفر از اعضاي نهضت مقاومت ـ ازجمله پدرش ـ در مهر ماه 1336 دستگير شوند .
آنها را با هواپيماي چهار موتوره ي ارتشي از مشهد به تهران آوردند . هواپيما در فرودگاه (( قلعه مرغي )) تهرانبر زمين نشست . ماموران , آنان را به زندان (( قلعه مرغي )) منتقل كردند . مدتي بعد در زندان اعلام شد : (( هر كس توبه نامه بنويسد , آزاد ميشود . )) ولي كسي اين كار را نكرد . ماموران براي تضعيف روحيه ي زندانيان , آنها را به حياط زندان بردند . در آن ميان , چشمان علي را با پارچه اي بستند و تنهايي به تيرك چوبي بستند . علي زير لب شهادتين را زمزمه كرد و پدرش در حالي كه براي اولين بار تجربه ي فراق از فرزند را احساس ميكرد , سينه اش از درد فشرده شد و پاهايش لرزيد . يكي از ماموران شمارش معكوس را آغاز كرد . علي دل به خدا سپرده بود و هيچ نگراني و دغدغه اي نداشت .
ماموران كه از قبل قصد اعدام علي را نداشتند , او را همراه زندانيان روانه ي سلولها كردند . آن شب گذشت , ولي خاطره ي آن تا آخر عمر در وجود علي ريشه دوانده بود . همين مقاومت زندانيان باعث شد تا اندكي بعد , رژيم آنها را آزاد كند.
علي در تير 1337 ازدواج كرد . بعد از مراسم عقد , چند ماه در منزل پدر خانمش بود , ولي بعدها خانه اي در خيابان (( فردوسي )) اجاره كرد , خانه اي كوچك و قديمي با ماهي صدو سي تومان اجاره .
از مهر ماه همان سال , همسرش به استخدام در اداره ي فرهنگ ( آموزش و پرورش ) در آمد و علي نيز به دبيرستان منتقل شد . دو هفته بعد از استقرار در خانه ي جديد , دو نامه به دست علي رسيد و مسير زندگي او را تغيير داد . نامه ي اول ابلاغي از طرف اداره ي نظام وظيفه بود كه در آن از او خواسته شده بود كه خود را معرفي كند و حقوقش تا اطلاع ثانوي به كلي قطع خواهد شد .
نامه دوم از طرف دانشكده بود و حاوي خبر شادي بخش شاگرد اولي علي و اعزام او به خارج براي ادامه ي تحصيل بود . او ميبايست هر چه زودتر پايان نامه ي تحصيلي اش را به دانشكده تحويل ميداد تا در اعزامش به خارج , اشكالي پيش نيايد. بنابر اين , روزها تدريس ميكرد و شب ها تا دير وقت , براي نوشتن پايان نامه اش بيدار ميماند.
موضوع پايان نامه ي او ترجمه ي كتاب (( در نقد و ادب )) نوشته ي مًندر (نويسنده مصري) بود . او اين موضوع را به پيشنهاد مرحوم (( دكتر علي اكبر فياض )) برگزيده بود .
جشن فارغ التحصيلي علي در مهر 1337 با حضور استادان دانشكده ي ادبيات مشهد برگزار شد . وي در اوايل ارديبهشت 1338 براي انجام كارهاي اداري اعزام به خارج , همراه پدر و مادر مهربانش به تهران آمد . لحظه ي تلخ جدايي از پدر و مادر و همسر , در خرداد همان سال فرا رسيد و علي عازم كشور فرانسه شد .
فرانسه در همان سال ورود علي ( 1959 ميلادي ) كشوري پر آشوب بود . بحران الجزاير از سالها پيش آغاز شده بود . گروههاي فاشيست , هواداران نهضت آزادي بخش الجزاير ـ اعم از الجزايري يا فرانسوي ـ را تحت تعقيب قرار مي دادند و به قتل ميرساندند . بمب گزاري ها درسطح شهر پاريس ,در دانشگاه و در محل سكونت برخي از روشنفكران و استادان طرفدار استقلال الجزاير با شدت رواج داشت . علي در چنين شرايطي , نخستين بار با (( جبهه ي آزادي بخش الجزاير )) آشنا شد .
ـ (( يك سال تمام ـ از خرداد 1338 تا خرداد 1339 ـ من در دنياي خاصي زندگي ميكردم . در آغاز اين سال به پاريس رفتم ... از رفيقم خواستم اصيل ترين محلات پاريس را كه در آن پاريسي دست نخورده و به خارجي نيالوده زندگي ميكند را نشانم بدهد . گفت : اولا در آنجا به يك خارجي و به خصوص شرقي و بالاخص مسلمان , اتاق نمي دهند و ثانيا از دانشگاه و رستورانهاي داشگاهي و محله ((لاتين)) ( محله دانشگاهي ) دور است و دانشجو به آنجاها نميرود .
گفتم : من همانجا را ميخواهم . من ميخواهم هم فرانسه را , پاريس را , آن رويه ي پنهاني و ديرياب روح و زندگي و اجتماع اروپايي را بشناسم و هم (( تنهايي )) را از آن چنان كه هست , عميق درست بفهمم , احساس كنم , بچشم . ))
پس از جستجوي بسيار ,علي موفق به اجاره ي اتاقي شد و در مدرسه ي آموزش فرانسه براي خارجي ها به نام (( آليانس )) ثبت نام كرد . با وجود اين , تحصيل او در آليانس ديري نپاييد .
ـ (( ديدم آليانس فرانسه هم جايي براي زبان ياد گرفتن نيست , آن را رها كردم . كتاب نيايش پروفسور آلكسيس كارل را كه در ايران ميشناختم اش , گرفتم و در اتاقم را به روي خود بستم و نه به كمك بلكه به زور ديكسيونرهاي فرانسه به فارسي , شروع به ترجمه كردم .
شيفتگي من به افكار كارل و آشنايي و علاقه ي من به وي , خستگي ترجمه كتابي را كه با زبانش آشنايي درستي نداشتم و مشكلات انديشه هاي فلسفي و پيچيدگي هاي تعبيرات ادبي آن را نمي فهميدم , جبران ميكرد . ))
اولين فرزند علي در شهريور 1338 به دنيا آمد . با شنيدن اين خبر بسيار خوشحال شد . وي در آغاز تحصيلات در دانشگاه (( سوربن )) , بخش ادبيات و علوم انساني ( قرون وسطي و تاريخ اسلام ) ثبت نام كرد . او به خاطر علاقه ي شخصي و پيشنهاد دوستان , به قصد تحصيل در رشته ي جامعه شناسي به پاريس رفت , ولي بعد از ورود فهميد بايد دكترايش در ادامه ي رشته ي خود يعني ادبيات فارسي باشد .
بنابراين با پروفسور ژيلبرت لازار صحبت كرد و با راهنمايي او , موضوع رساله اش را كتاب ((تاريخ فضايل بلخ)) نوشته ي صفي الدين ( اثر مذهبي متعلق به قرن 13 ميلادي ) قرار داد .
يك سال بعد در تير ماه 1339 , بدون خبر قبلي به ايران بازگشت تا خانواده اش را هم به فرانسه ببرد . او دو ماه در مشهد بود و دوباره جان گرفت . ديدن گنبد نوراني امام رضا (ع) و بوسيدن دوباره ي صورت پدر و مادر , گويي غبار غربت و غم را از دل علي پاك كرد .
در شهريور 1339 علي همراه خانواده اش از راه زميني به فرانسه باز گشت . آنها مدتي در هتل قديمي و كوچكي در كوچه ي ((داگر )) پاريس و سپس در خانه ي كوچكي در خيابان (( آلزيا )) سكونت داشتند .
همسرش در آليانس مشغول ياد گرفتن زبان شد تا بتواند سال بعد در دانشگاه ثبت نام كند. در اين زمان , علي با پروفسور لويي ماسينيون ( شرق شناس فرانسوي )در جمع آوري , خواندن , ترجمه و سنجش آثار فارسي همكاري داشت .
ـ (( پروفسور لويي ماسينيون , استاد بزرگوار و نابغه ي من ـ كه خيلي چيزها از او دارم و در ساختمان ( شخصيت ) من دست داشته است ـ عمر علمي خود را همه بر سر تحقيق درباره حلاج , سلمان و فاطمه (س) گذركرد و آثار او در زندگي اين سه شخصيت بزرگ تاريخ اسلام ,معروف است . من در سالهاي 1960 و 1962 با وي كه سرگرم تدوين تحقيقات خود درباره ي شخصيت سياسي , اخلاقي و روحي حضرت فاطمه (س) بود , همكاري حقيري داشتم و او را در جمع آوري و خواندن و ترجمه كردن و سنجيدن آثار فارسي (به خصوص در لهجه هاي مختلف ) مربوط به اين كار , كمك ميكردم و اين دو سال , يكي از اوقات پر افتخار و فراموش نشدني حيات من است كه در كاري بزرگ با مردي بزرگ هم گام و همكار بودم و بيش از همه آن چه مرا سخت لذت ميداد و زندگي را برايم معنادار , ارجمند و عزيز ميساخت , تماس و آشنايي با روحي بزرگ , گرامي , زيبا , نابغه و دانشمند بود . ))
در آن سالها , او علاوه بر نهضت آزادي بخش الجزاير با نهضت هاي ملي آفريقا و آسيا آشنايي پيدا كرد . در سال 1961, به دنبال ترور(( پاتريس لومومبا )) , در تظاهرات گسترده كه از سوي سياه پوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس بر پا شده بود , شركت كرد . در همين راهپيمايي ها با يورش پليس , او و عده ي زيادي از تظاهركنندگان دستگير و راهي زندان (( سيتر )) پاريس شدند .
در زندان , علي با رهبر سياه پوستان آفريقا و عده اي ديگر از مبارزان آشنا شد و در باره ي تحولات مختلف جامعه ي آفريقا و نقش استعمار در كشورهاي جهان سوم گفت و گو كرد .
دولت فرانسه با بررسي وضعيت سياسي علي , ابتدا تصميم به اخراج او گرفته بود , اما با حمايت قاضي دادگاه , اجراي حكم معوق گذاشته شد .
در همين وقت , يكي از تلخترين حوادث زندگي علي رخ داد . حال مادرش رو به وخامت گذاشته بود و ناگهان در سال 1341 , قلب مهربان مادرش از تپش ايستاد .
با شنيدن خبر رحلت مادرش , بي درنگ همراه با همسر و فرزندانش از راه زميني به ايران بازگشت .
بعد از برگزاري مراسم چهلم , علي سه بليت اتوبوس تهيه كرد . آنها بايد از راه زميني و از مرز بازرگان ميگذشتند . ماموران ساواك كه از ورود علي به ايران با خبر شده بودند , كم و بيش تلفن و خود او را تحت كنترل داشتند .علي بعدها متوجه شد كه ساواك حكم دستگيري او را براي ماموران مرز بازرگان فرستاده بود .
در اين موقع , همسر علي آخرين ماه بارداري خود را ميگذراند و مسافرت زميني براي او سخت بود . نزديكان , از علي خواستند تا با هواپيما به پاريس بازگردند . علي پذيرفت و همين تغيير مسير باعث شد تا ماموران امنيتي نتوانند او را دستگير كنند .
علي در فعاليتهاي ((اتحاديه دانشجويان مقيم فرانسه )) و ((كنفدراسيون دانشجويان ايراني خارج از كشور )) شركت ميكرد و در نوشتن اعلاميه ها و قطعنامه ها با آنان همكاري داشت.
در مهر 1341 , دومين فرزند او در پاريس متولد شد . در همين سال علي كتاب (( دوزخيان روي زمين )) نوشته ي فرانتس فانون ( نويسنده ي انقلابي و دانشمند الجزايري ) را با مقدمه اي از ژان پل سارتر ( نويسنده ي فرانسوي ) ترجمه كرد .
او در 1963 , از رساله ي خود دفاع كرد و به طور رسمي با درجه ي دكترا از دانشكده فارغ التحصيل شد . مدتي بعد از تولد سومين فرزندش , در بهمن 1342 همراه خانواده اش و با ماشين يكي از دوستان به ايران بازگشت .
وقتي نيمه هاي شب خسته و خواب آلود به مرز ايران رسيدند , ماموران امنيتي علي و دوستش را دستگير كردند و به اداره ي ساواك ماكو و سپس به زندان خوي بردند .
دو روز بعد , آنها را به زندان رضاييه فرستادند و خانواده ي علي را در هتلي تحت نظر گرفتند . چند روز گذشت . آن دو را به زندان (( قزل قلعه )) تهران تحويل دادند و خانواده ي علي را هم به منزل يكي از بستگان علي بردند .
ـ (( ... در زندان , يك روزنه ي كوچك كه نوري از بيرون به درون ميتاباند , از يك خورشيد عزيزتر است . يك درز كوچك كه نسيم ملايم و كمي را به درون مي فرستد , از خيال انگيز ترين نسيم هاي بهاري دل انگيز تر و روح بخش تر است . در زندان , ارزشها همه عوض ميشود . اشتباه بزرگي است كه يك زنداني نعمتها , ارزشها و خوبيها را با همان احساس و نگاه يك فرد آزاد ببيند . در زندان , يك حق ملاقات , از حق حيات , از دوباره جان گرفتن ارجمند تر است . ))
بالاخره پس از پانزده روز تنهايي , به علي اجازه ي ملاقات دادند . در آن ملاقات علي از همسرش خواست تا با فرزندانش به مشهد برود .
در اوايل شهريور1343, با چهره اي لاغر و رنجور از زندان آزاد شد و بي خبر به مشهد رفت .
از مهر ماه همان سال علي بار ديگر در اداره ي فرهنگ (آموزش و پرورش ) مشغول به خدمت شد . او پس از آزادي از زندان تقاضاي انتقال به دانشگاه تهران را كرد . در همان موقع , پدر علي شبهاي جمعه براي سخنراني به حسينيه ي ارشاد به تهران ميرفت . بنابراين , اتاقي در تهران اجاره كرد و تقريبا در آنجا ماندگار شد . حتي بعد از دستگيري آيت الله طالقاني , مسئوليت سخنراني در مسجد هدايت تهران را بر عهده داشت .
علي در سال 1344 و بعد از موفقيت در امتحانات (( شوراي عالي اداري )) به عنوان كارشناس كتابهاي درسي به تهران منتقل شد و با مرحوم برقعي , شهيد باهنر و شهيد دكتر بهشتي ـ كه مسئوليت بررسي كتابهاي ديني را بر عهده داشتند همكاري كرد .
در آن روزها (( سازمان جلب سياحان )) از علي خواست كتابي تاريخي ـ فرهنگي درباره ي استان خراسان بنويسد و او كتاب (( راهنماي خراسان )) را نوشت . از كارهاي ديگر علي در اين دوره , ترجمه ي كتاب (( سلمان پاك )) نوشته ي (( پروفسور لويي ماسينيون )) بود .
چندي بعد , در امتحانات سه گانه دانشكده ادبيات مشهد شركت كرد و در جلسه ي امتحان به دليل وسعت و عمق آگاهيش , باعث تعجب و حيرت ممتحنين شد .آنگاه بعنوان استاديار رشته ي تاريخ در دانشگاه مشهد استخدام شد و از آن زمان به بعد مشغول تدريس شد . موضوعات اساسي تدريس او در زمينه هاي تاريخ ايران , تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي بود .
علي در سال 1347 , كتاب (( كوير )) را منتشر كرد . از نوشته اي ديگرش در اين سال , كتاب (( توتم پرستي )) و (( اسلام شناسي )) بود . در همان زمان , همسرش نيمه هاي شب صداي گريه اي شنيد و با نگراني از خواب برخاست . از راهروي كوچكي در ميان اتاقها بود گذشت و ناگاه علي را ديد كه سرش را روي ميز كارش گذاشته و به شدت ميگريد . همسرش با صداي جيغ مانند از او پرسيد : (( علي جان ! چرا گريه ميكني ؟! ))
علي سرش را بلند كرد و در حالي چشمان باراني اش ميدرخشيد , گفت : (( امشب كتاب اسلام شناسي را تمام كردم. امشب با محمد و علي وداع كردم ! ))
و در اين سال, با دعوت (( استاد شهيد مرتضي مطهري )) براي سخنراني به حسينيه ي ارشاد تهران رفت . در واقع دريچه اي نو براي خدمت به دين در برابرش گشوده شد بود .
موضوع سخنراني هاي زيبا و دلنشين علي در حسينيه ي ارشاد , عبارت بودند از : امت و امامت , تمدن و تجدد , نگاهي به تاريخ فردا , علي تنهاست و ميعاد با ابراهيم .
او در مدرسه ي عالي بازرگانان , به موضوع (( متدولوژي علوم )) و در آمفي تئاتر دانشكده تهران به موضوع (( انسان و تاريخ پرداخت )) . در همان وقت ,كتاب (( هبوت در كوير )) را نوشت و مقاله ي زيباي(( از هجرت تا كوير )) او در كتاب (( خاتم پيامبران )) از طرف حسينيه ي ارشاد به چاپ رسيد .
علي در سال هاي 48 و50 به تدريس در دانشگاه مشهد ادامه داد و براي سخنراني به دانشگاه هاي مختلف رفت .
در سال 49 در پي بهانه جويي هاي رئيس گروه , ساعات تدريس او را در دانشكده كاهش دادند و با دستور شفاهي ساواك , كلاسهاي درس او از مهر سال1350 به طور رسمي تعطيل شد .
علي به بخش تحقيقات وزارت علوم در تهران منتقل شد . موضوع تحقيق او (( تعليم و تربيت در اسلام )) بود . اين كتاب در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي با نام (( مكتب و تعليم و تربيت )) چاپ شد .
از سال 46 تا52 , تلاش فراواني در ايجاد آگاهي و علاقه ي نسل جوان به دين اسلام كرد .
در اواخر سال 1348 , حسينيه ي ارشاد كاروان حجي تشكيل داد در پوشش اعزام اين كاروان به مكه , با دانشجويان مبارز ايراني مقيم اروپا و امريكا ارتباط بر فرار كند .
علي در لحظه لحظه ي اين سفر معنوي , احساسات لطيف و عرفاني را تجربه كرد . كتاب ((حج)) يادگار آن سفر بزرگ است .
سالهاي 49 و 50 سالهاي پركاري علي بود . سخنراني زيباي (( نيايش )) او هرگز از ياد حسينيه ي ارشاد نميرود .
ديگر سخنراني هاي علي در آن سالها عبارت بودند از : (( اقبال , مصلح قرن اخير )) , (( پدر , مادر ما متهميم ! )) , (( مذهب عليه مذهب )) , ((روشنفكر و مسئوليت در آن جامعه)) , ((حسين , وارث آدم )) , (( مسئوليت شيعه بودن )) و (( تشييع علوي و صفوي )) .
شب سخنراني ((فاطمه , فاطمه است )) خداي مهربان فرزند چهارم را به علي هديه كرد و علي در حسينيه ي ارشاد , همه را طوفاني كرد .
علي در مرداد 1350 از طرف حسينيه ي ارشاد همراه با يك راهنما براي تحقيقات تاريخي و اسلامي به افريقا رفت .
در روز 12 شهريور 1350 مصادف با 9 محرم , در حسينيه ي ارشاد سخنراني (( شهادت )) و همان شب در مسجد نارمك , سخنراني (( پس از شهادت )) را ايراد كرد .
معمولا پس از هر سخنراني , نوار آن پيدا مي شد و متن آن را به مشهد ميفرستادند تا در صورت امكان آن را ويرايش كند .
نمايشنامه ي حماسه ي ابوذر در مرداد 1351 , درست سه ماه قبل از بسته شدن حسينيه ي ارشاد اجرا شد . دو ماه بعد , نمايشنامه ي (( سربداران )) نيز آماده ي اجرا شد , ولي نمايشنامه فقط يك شب روي صحنه آمد , زيرا شب دوم مأموران ساواك مانع اجراي آن شدند و حسينيه ي ارشاد در 22 آبان 1351 بسته شد .
ابرهاي تيره و متراكم حوادث تلخ , آسمان ايران را پوشانده بود و زندگي در خفقان , براي روح آزاد علي سخت مشكل بود . در تابستان 52 پدرش به جرم فعاليت هاي انقلابي دستگير شده و در زندان (( قزل قلعه )) تهران به سر مي برد .
در تابستان 52 , ماموران ساواك به خانه ي او در مشهد حمله كردند . خانواده ي علي در حال اسباب كشي و انتقال به تهران بودند . كتابها و اثاثيه خانه بسته بندي شده در سطح خانه پخش بود . ماموران با خشونت همه ي كارتن هاي كتاب را باز كردند و برخي از آنها را كه متعلق به نويسندگان روسي بود , با خود بردند . بعدها معلوم شد كه ماموران ساواك ميخواهند به علي اتهام كومونسيتي بزنند !
خانواده ي علي به تهران اثاث كشي كردند و خود علي هم پنهاني و به تنهايي به تهران آمد و در منطقه (( سير آسياب )) در جنوب تهران مخفي شد . علي مجبور شد چند بار محل زندگيش را تغيير دهد .
وي نگران حال پدر در زندان بود . در مهر1352 به ناگاه تصميم گرفت به ساواك رفته و خود را معرفي كند . فرداي آن روز , به مركز ساواك در كميته ي شهرباني رفت , اما به او گفتند : (( برو , فردا بيا ! )) وقتي بار ديگر به آنجا رفت , او را در سلولي انفرادي كه در زيرزمين آن ساختماني عظيم و قديمي بود , نگه داشتند . در آن ماهها ساواك يك نفر را به سلول او فرستاد تا اطلاعاتي از وي به دست بياورد .
پدر علي پس از يك سال از زندان آزاد شد .
در اسفند سال 1354 , محمد رضا پهلوي براي گذراندن تعطيلات تابستان به كشور سوئيس رفت و سپس به منظور حضور در كنفرانس سران اپك , رهسپار كشور الجزاير شد . در مدت اقامت شاه در كشور سوئيس , دانشجويان مبارز ايراني از (( ژاك برك )) (جامعه شناس و استاد دانشگاه سوربن ) خواستند تا به ديدار شاه رفته و از او بخواهند كه دكتر علي شريعتي را آزاد كند .
در الجزاير نيز (( خميستي )) , وزير اموي خارجه الجزاير ـ كه يكي از همكلاسي هاي علي در فرانسه بودـ در ديدار با شاه از او خواست دستور آزادي دكتر علي شريعتي را صادر كند.
رژيم شاه فهميد كه نگه داشتن علي در زندان بيشتر از آزادي او باعث شهرت و نفوذ افكارش در ايران و جهان ميشود . بنابراين ناچار شد او را از زندان آزاد كند .
علي بعد از هجده ماه اسارت در سلول انفرادي , به آغوش پر مهر خانواده بازگشت .
بعد از آزادي , علي تحت كنترل و نظارت ساواك بود . او مرتب به سازمان امنيت احضار مي شد و يا ماموران به خانه اش مي آمدند .
روزي ماموران ساواك علي را براي بازجويي بردند . در آنجا يكي از آنها با عصبانيت تشر زد : (( ما كاري خواهيم كرد كه تو بي آبرو شوي , ما حيثيت اجتماعي تو را از بين ميبريم ! ))
آنها با اين هدف , در اسفند 1354 , براي تضعيف شخصيت علي دست به نيرنگ تازه اي زدند و در صفحه ي اول روزنامه كيهان , خبر زير را چاپ كردند :
(( از امروز سلسله مقالات سياسي و فلسفي دكتر علي شريعتي در باره ي انسان , اسلام و مكتب هاي مغرب زمين تحت عنوان (( ماركسيسم , ضد اسلام )) در اين روزنامه به چاپ خواهد رسيد .
در آن روز, علي به خاطر رحلت عمويش در روستاي مزينان بود و از چاپ مقاله در روزنامه ي كيهان خبر نداشت . هنگامي كه يك نفر اين خبر را به او داد , سخت خشمگين شد و بي درنگ براي شكايت و اعلام جرم عليه روزنامه ي كيهان به دادگستري رفت, ولي دادگستري از پذيرفتن شكايت او خودداري كرد .
مقاله هايي كه ساواك در روزنامه ي كيهان چاپ مي كرد ,در واقع درسهاي آخر اسلام شناسي علي بود كه توسط دانشجويان از نوار پيدا شده و در چاپخانه ي دانشكده ي علوم مشهد به چاپ رسيده بود .
دانشجويان كه حدس ميزدند انتشار اين كتاب با مشكل روبرو ميشود , ابتدا پانصد جلد از آن را مخفيانه از دانشكده بيرون بردند و سپس با تيراژ دو هزار نسخه , كتاب را چاپ كردند. ماموران ساواك همه ي آن كتابها را توقيف كردند , در حالي كه از وجود پانصد جلد ديگر خبر نداشتند .
وقتي ماموران ساواك ادعا كردند كه دكتر علي شريعتي اين مقاله ها را فقط براي استفاده در روزنامه ي كيهان نوشته است , با عكس العمل به موقع دانشجويان علي , پانصد جلد ديگر كتاب وارد بازار نشر گرديد و توطئه رژيم نقش بر آب شد .
در سال 1355 , علي به صلاحديد آشنايان , پسر بزرگش را به خارج كشور فرستاد تا برنامه ي هجرت خود را نيز آزمايش كند .
در ارديبهشت سال 1356 علي و همسرش تصميم گرفتند تا به نزد پسرشان در آمريكا بروند اما علي به دلايل سياسي ممنوع الخروج از كشور شده بود .
علي پس از گرفتن پاسپورت بي معطلي بليت هواپيما را تهيه كرد . زمان پرواز براي روز 26 ارديبهشت 56 , به مقصد بلژيك بود .
علي روز قبل از حركتش نامه اي به پدرش نوشت و علت سفر را به پدر اين چنين توضيح داد :
(( پدر , استاد و مرادم ... من به لطف خداي بزرگ كه از اين همه محبت هاي اعجاز گرش نسبت به خويش شرمنده ام و احساس آن , قلبم را به درد مي آورد و روحم را از هيجان به انفجار ميكشاند , بي آن كه شايستگي آن را داشته باشم , به راهي افتادم كه كه لحظه اي از عمر را براي زندگي كردن و خوشبخت حرام نميكنم و توقيف هاي او ضعف هايم را جبران ميكند و چه لذتي بالاتر از اين كه عمر ناچيزي كه در هر صورتش ميگذرد , اين چنين بگذرد ... .
آقا جان ! پريشب با قرآن تفألي كردم و گفت: ـ نزله روح القدس ـ و اكنون كه نزديك طلوع دوشنبه است و دو ـ سه ساعتي به حركت , پس از نماز صبح كه محتاج و مصراّ از او خواستم تا درباره ي اين سفرم با من حرف بزند , حرفش را زد . بالاي صفحه نوشته بودند (( بد )) ! تكان خوردم , آيه را خواندم . از شوق گريستم . آيه ي تفأل , سوره ي توبه , آيه ي 37 به بعد بود : (( اي مومنان ! چرا هنگامي ك به شما گفته ميشود به منظور جهاد در راه خدا كوچ كنيد , سنگين ميشويد و بر زمين ميچسبيد , آيا به جاي آخرت به زندگي دنيا راضي شده ايد . حال آنكه متاع زندگي دنيا در برابر آخرت بسيار ناچيز است . اگر كوچ نكنيد , شما را به عذاب دردناكي مجازات ميكند و قوم ديگري را به جاي شما قرار ميدهد و هيچ زياني به او نميرسانيد . خداوند بر هر كاري تواناست . ))
علي پس از نماز صبح و پايان نامه , از فرزندانش خداحافظي كرد و همراه همسرش به فرودگاه رفت . كلاهي بر سر گذاشته و عينك بزرگي به چش زده بود . نگران و مضطرب بود و قلبش به تندي ميزد .
ساعتي بعد , علي با هواپيمايي ((سابنا)) تهران را به قصد بروكسل ترك كرد . در توقف كوتاهي كه هواپيما در آتن داشت , او پياده شد و يك روز در آنجا ماند . منظورش از اين كار , تدبير امنيتي بود . علي روز بعد با هواپيمايي ديگر به بروكسل رفت .
علي دو روز بروكسل ماند . در آنجا با تغيير و سبك نگارش و پرداختن به مسايلي كه هيچ گاه گرفتارش نبود , نامه اي به پدرش نوشت و با امضاي (( حسن )) پست كرد .
نشاني نامه را هم غير واقعي نوشت . سپس نامه اي به پسرش در آمريكا نوشت و ضمن اعلام خبر هجرتش , از او خواست تا درباره ي اخذ رواديد از آمريكا براي او تحقيق كند .
اين نامه به دست پسرش رسيد و او با خوشحالي , جواب نامه ي پدر را نوشت و فرستاد . علي روز قبل از شهادتش , نامه ي او را دريافت كرد و از آن بسيار مسرور شد .
علي دو يا سه روز در هتل بين المللي بروكسل ماند و بعد تصميم گرفت به انگليس برود . هنگامي كه به لندن رسيد , تلفني با يكي از بستگانش در (( سوت همپتون )) تماس گرفت و براي اقامت به خانه ي او رفت .
چند روز بعد , ماشيني خريد و تصميم گرفت از آنجا با كشتي به جنوب فرانسه سفر كند . او از بندر (( لوهاور )) وارد فرانسه شد و در يكي از شهرهاي جنوبي فرانسه به خانه ي يكي از دوستانش رفت . در شب 27 خرداد , از راه دريايي به (( سوت همپتون )) بازگشت . قرار بود خانواده ي علي روز 28 خرداد عازم انگليس شوند و علي دوست داشت موقع ورود آنها در فرودگاه باشد .
به هر حال كشتي به سوت همپتون رسيد .
چند شب بعد , دوست علي ناگهاني وارد اتاقي شد كه فكرنميكرد كسي در آن باشد , اما علي را ديد كه با حالتي بسيار عرفاني به نماز ايستاده بود . بي اختيار به گوشه اي ايستاد و محو آن حالت روحاني شد .
پس از تمام شدن نماز علي , جلو رفت و پرسيد : شما چرا اينقدر منقلب هستيد ؟
علي درحالي كه عرق روي پيشانيش را پاك ميكرد , گفت : (( نيروهاي امنيتي با جلوگيري از خروج پوران و دخترم , نبض مرا در دست گرفته اند. اين تنها برگ برنده اي است ك در دست دارند و به وسيله ي آن ميتوانند مرا تحت فشار قرار دهند و به كشور بر گردانند .)) بعد از پنجره ي باز اتاق به بيرون نگاه كرد و گفت : (( احساس ميكنم فصل تازه اي در زندگي من آغاز شده است . ))
نيمه هاي شب دوست علي با همسرش به خانه ي خودشان برگشتند , ولي خواهر علي در آنجا ماند تا دختران علي تنه نباشند . علي به اتاق خوابي كه در طبقه ي پايين بود , رفت . اين اتاق از يك طرف رو به جنگل بود و پنجره ي اتاق به علت گرماي هوا باز بود .
مدتي گذشت . علي دخترش را صدا زد و از او ليواني آب خواست . سارا ليوان آب ر آورد و دقايقي بعد علي از او خواست تا ليواني چاي براي او بياورد . او آرام به نظر نميرسيد و بي خوابي به سرش زده بود . بچه ها براي استراحت به طبقه ي بالا رفتند و خوابيدند و علي تنها ماند . او بود و سكوت و شب . در آسمان , ستارگان در دور دستها به صورت و هم انگيزي سوسو ميزدند و سياهي در جنگل موج بر ميداشت . نيمه هاي شب , صداي خش خش آرامي از نزديكي پنجره ي اتاق به گوش ميرسيد ... .
صبح فردا , روز يكشنبه 29 خرداد 1356 , دوست علي به همسرش به خانه ي علي رفت . در زد , ولي كسي در را باز نكرد . مدتي پشت در خانه ايستادند , تا اين كه خواهرش شيرين از خواب بيدار شد و از پله هاي طبقه ي بالا به پايين آمد .
ناگاه , در طبقه ي پايين و در آستانه ي در ورودي اتاق , علي را ديد كه به پشت افتاده و بينيش به شكلي غيرعادي سياه شده و باد كرده بود . وحشتزده و نگران به طرف در خانه دويد . دوست علي با ديدن چهره ي رنگ پريده ي خواهر به داخل خانه رفت و با چشمان گرد شده از تعجب , سر علي را روي زانويش گرفت .
همسرش نبض علي را گرفت و در يافت كه از تپش ايستاده است . شيرين هم نبض او را گرفت و لحظه اي بعد , با صداي بلند گريست . شيرين با چشماني خيس به طبقه ي بالا رفت تا مراقب دختران علي باشد و نگذارد آنها به طبقه ي پايين بيايند . دوست علي بي درنگ به بيمارستان سوت همپتون تلفن كرد و آمبولانس خواست . بعد از لحظاتي آمبولانس رسيد و پرستاران پس از معاينه تشخيص دادند كه علي از دنيا رفته است .
آري , روح علي اين پرنده ي بيقرار , به آشيانه ي جاودانه ي خود پرواز كرده بود . خبر درگذشت علي به صورت گسترده اي توسط مبارزان خارج از كشور منتشر شد و احزاب و سازمانهاي مختلف سياسي با انتشار بيانيه هاي گوناگون , از دست دادن او را (( سوگ قلم و شرف )) دانستند , اما مهمترين روزنامه هاي ايران ( كيهان و اطلاعات ) پس از دو روز سكوت , در روز 31 خرداد 1356 اين خبر را منتشر كردند كه : (( مرحوم دكتر علي شريعتي كه براي درمان ناراحتي چشم و كسالت قلبي به انگلستان رفته بود , در آنجا بر اثر سكته ي قلبي در گذشت . )) و اين در حالي بود كه علي هيچ گاه ,ناراحتي جسماني نداشت . دكتر علي شريعتي بعد از چهل و چهار سال زندگي سراسر افتخار , تلاش و رنج , در هاله اي از ابهام از دنيا رفت .
پيكر علي در روز يكشنبه 5 تير 1356 از لندن به دمشق انتقال يافت و در فرود گاه توسط امام موصي صدر ( رهبر شيعيان لبنان ) و چند تن از شخصيت هاي سياسي و مذهبي استقبال شد و همان روز در ميان اشك و ماتم دوستان در جوار صحن مطهر حضرت زينب (س) به خاك سپرده شد .
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

مطهري و شريعتي

متن زير اطلاعيه ي مشتركي است از جانب استاد مطهري و آقاي مهندس بازرگان كه در 23/9/1356 در خصوص آثار و افكار مرحوم دكتر علي شريعتي انتشار يافت :
بسم الله الرحمن الرحيم
و به نستعين

نظر به اينكه مسائل مربوط به مرحوم دكتر علي شريعتي مدتي است موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها از مسائل اساسي و حياتي و وسيله ي بهره برداري افراد و دستگاههاي مغرض گرديده است , اينجانبان تبادل نظر در اين مسائل را ضرور دانستيم و در پي يك سلسله مذاكرات به اين نتيجه رسيديم كه تا حدود زيادي وحدت نظر داريم , و با توجه به اينكه بيشترين افرادي كه دچار اين سردرگمي و بيهوده كاري هستند قشر حقيقت طلب اند , وظيفه ي شرعي دانستيم عقايد و نظريات مشترك خود را در اين زمينه , نخست به طور اجمال و سپس به طور تفصيل به اطلاع عموم و به خصوص اين قشر برسانيم , باشد كه وسيله ي خيري براي رهايي از اين سردرگمي و بازگشت به وحدت و الفت ميان مسلمانان گردد , كه البته موجب رضاي خداي متعال خواهد بود .
آنچه درباره ي آن مرحوم شايع است يا مربوط است به جنبه ي گرايشهايش و يا به استنباطها و اظهارنظرهايش در مسائل اسلامي كه در آثار و نوشته هاي او منعكس است .
اينجانبان كه علاوه بر آشنايي به آثار و نوشته هاي مشاراليه , با شخص او في الجمله معاشرت داشتيم , معتقديم نسبتهايي از قبيل سني گري و وهابيگري به او بي اساس است و او در هيچيك از مسائل اصولي اسلام از توحيد گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرايش غير اسلامي نداشته است .
ولي نظر به اينكه تحصيلات عاليه و فرهنگ او غربي بود و هنوز فرصت و مجال كافي نيافته بود در معارف اسلامي مطالعه ي وافي داشته باشد تا آنجا كه گاهي از مسلمات قرآن و سنت و معارف و فقه اسلامي بي خبر ميماند هر چند با كوشش زياد به تدريج بر اطلاعات خود در اين زمينه مي افزود , در مسائل اسلامي ـ حتي در مسائل اصولي ـ دچار اشتباهات فراوان گرديده است كه سكوت در برابر آنها ناروا و نوعي كتمان حقيقت و مشمول سخن خدا است كه : انّ الذين يكتمون ما انزلنا من البيّنات من بعد ما بيّناه للنّاس اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللّاعنون .
از اين رو با توجه به اقبال فراوان جوانان به مكتب مشاراليه و اينكه خود او در اواخر عمر در اثر تذكرات متوالي افراد بي غرض , و بالاتر رفتن سطح مطالعات خودش متوجه اشتباهات خود شد و به يكي از نزديكانش وكالت تام براي اصلاح آنها داد , اينجانبان بر آن شديم به حول و قوه ي الهي , ضمن احترام به شخصيت او و تقدير از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام , بدون مجامله و پرده پوشي و بدون اعتنا به احساسات طرفداران متعصب و يا دشمنان مغرض , طي نشرياتي نظريات خود را درباره ي مطالب و مندرجات كتابهاي ايشان بالصراحه اعلام داريم . از خداوند متعال مدد مي طلبي و از همه افرادي كه بيغرضانه نظريات مستدل خود را در اختيار ما قرار دهند و ما را در اين راه ياري نمايند متشكر خواهيم شد ـ والسلام علي من اتبع الهدي .
مرتضي مطهري ـ مهدي بازرگان
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

در همين راستا بنده پس از پيگيري هاي بسيار تونستم با خانم سوسن شريعتي دختر دکتر علي شريعتي گفتگو کنم.

پاسخ خانم سوسن شريعتي در جواب به E-mail ارسالي به ايشان :

اين نامه شش ماه پس از شهادت شريعتي در سطح تهران پخش شد , ابتكار آن به عهده ي آقاي مطهري بود اما مهندس بازرگان با پخش آن , به آن صورت موافق نبوده است .
پس از پخش آن به دليل عكس العمل بسيار منفي كه ايجاد كرد , مهندس بازرگان در اطلاعيه اي آن را تكذيب كرد .
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

متن اصلي نامه که با خط آقاي مطهري نوشته شده است رو هم به صورت فايل عکسي دارم ولي نمي دونم چه جوري ميشه بزارم :?
 تصویر 
Colonel II
Colonel II
نمایه کاربر
پست: 4117
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 11 بهمن 1384, 6:16 pm
سپاس‌های ارسالی: 4503 بار
سپاس‌های دریافتی: 4332 بار
تماس:

پست توسط Reza6662 »

osilatoria نوشته شده:متن اصلي نامه که با خط آقاي مطهري نوشته شده است رو هم به صورت فايل عکسي دارم ولي نمي دونم چه جوري ميشه بزارم :?

سلام دوست عزیز و تشکر بابت مطالب شما در مورد دکتر شریعتی
برای گذاشتن عکس، از گزینهء پیش نمایش استفاده کنید و سپس بر روی اضافه کردن تصویر، کلیک کنید.
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

متن اصلي نامه که با خط آقاي مطهري نوشته شده است .[External Link Removed for Guests]
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

من اخيرا در يکي از سايت ها نظر مقام معظم رهبري رو در مورد آقاي شريعتي ديدم که خيلي خيلي جالب بود و ايشون از آقاي شريعتي به نيکي ياد کرده بودن . اگه پيداش کنم حتما ميزارم چون واقعا خوندنيه !
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

متاسفانه سايت مورد نظر باز نميکنه امي به محض اينکه تونستم براتون مي زارمش :-)

اما متني كه در زير نوشته شده است , قسمت چهارم نامه استاد مطهري است كه براي امام خميني در سال 1356 نوشته شده است .ايشان در اين نامه پس از اشاره به مسائلي ميگويند :
چهارم مسئله شريعتي ها است . در نامه قبل معروض شد كه پس از مذاكره با بعضي دوستان مشترك قرار بر اين شد كه بنده ديگر درباره ي مسائلي كه به شخص او مربوط ميشد , از قبيل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبيل التزامات عملي سخني نگويم ولي انحرافاتي را كه در نوشته هاي او است به صورت خيرخواهانه و نه خصمانه تذكر دهم , ولي اخيرا ميبينم گروهي كه عقيده و علاقه درستي به اسلام ندارند و گرايشهاي انحرافي دارند با دسته بندي هاي وسيعي در صدد اين هستند كه از او بتي بسازند كه هيچ مقام روحاني جرأت اظهار نظر در گفته هاي او را نداشته باشد . اين برنامه در مراسم چهلم او در مشهد ـ متاسفانه با حضور بعضي از دوستان خوب ما ـ و پيشتر در ماه مبارك رمضان در مسجد القبا اجرا شد تحت عنوان اينكه بعد از سيد جمال و اقبال ـ و بيش از آنها ـ اين شخص رنسانس اسلامي به وجود آورده و اسلام را نو كرده و خرافات را دور ريخته و همه بايد به افكار او بچسبيم . ولي خوشبختانه با عكس العمل شديد گروهي ديگر مواجه شد و بعلاوه {با} هوشياري و حًسن نيت امام مسجد كه متوجه شد توطئه عليه روحانيت بوده در شبهاي آخر في الجمله اصلاح شد .
عجبا ! ميخواهند با انديشه هايي كه چكيده افكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلغان مسيحي در مصر و افكار گورويچ يهودي ماتياليست و انديشه هاي ژان پل سارتر اگزيستانسياليست ضدخدا و عقايد دور كهايم جامعه شناس ضد مذهب است , اسلام نوين بسازند , پس و علي الاسلام السلام .
به خدا اگر روزي مصلحت اقتضا كند كه انديشه هاي اين شخص حلاجي شود و ريشه هايش به دست آيد و با انديشه هاي اصيل اسلامي مقايسه شود صدها مطلب به دست مي آيد كه بر ضد اصول اسلام است و بعلاوه بي پايگي بي پايگي آنها روشن شود . من هنوز نميدانم فعلا چنين وظيفه اي دارم يا ندارم ,. ولي با اينكه ميبينم چنين بت سازي مي شود , فكر ميكنم كه تعهدي كه درباره ي اين شخص دارم ديگر ملغي است , در عين حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت ميباشم . كوچكترين گناه اين مرد بدنام كردن روحانيت است . او همكاري روحانيت با دستگاههاي ظلم و زور عليه توده ي مردم را به صورت يك اصل كلي اجتماعي در آورد , مدعي شد كه ملك و مالك و ملا و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در كنار هم بود و يك مقصد داشته اند . اين اصل معروف ماركس و به عبارت بهتر مثلث معروف ماركس را كه دين و دولت و سرمايه سه عامل همكار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بيگانگي بشرند به صد زبان پياده كرد , منتها به جاي دين , روحانيت را گذاشت ,. نتيجه اش اين شد كه جوان امروز به اهل علم به چشم بدتري از افسران امنيتي نگاه ميكند و خدا ميداند كه اگر خداوند از باب (( و يمكرون و يمكرالله و الله خير الماكرين )) در كمين او نبود او در ماموريت خارجش چه به سر روحانيت و اسلام مي آورد . تبليغاتي در اروپا و آمريكا له او از زهد و ورع و پارسايي تا خدمت به خلق و فداكاري و جهاد در راه خدا و پاكباختگي در راه حق شده است و بسيار روشن است كه دستهاي مرموزي در كار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمريكا اغفال شده اند . من لازم ميدانم كه حضرتعالي گاهي برخي افراد بصير را ولو به طور خفا به اروپا و امريكا بفرستيد , جريان ها را از نزديك ببينند و گزارش دهند كه به عقيده بعضي از دوستانتان در آنجا پاره اي از حقايق از حضرتعالي كتمان ميشود . گروههاي چهارگانه ي فوق با من به حساب اينكه تا اندازه اي اهل فكر و نظر و بيان و قلم هستم به شدت مبارزه ميكنند , شايعه برايم ميسازند , جعل و افترا ميبندند به طوري كه خود مصداق آن شعر فارسي ميبينم كه محقق اعظم خواجه نصير الدين طوسي در آخر شرح اشارات به عنوان زبان حال خود آورده است :
به گرداگرد خود چندان كه بينم بلا انگشتري و من نگينم
ولي به لطف و عنايت پروردگار و توجيهات اولياء دين هراسي به خود راه نخواهم داد , اين مقدار بثّ شكوي را جز به مثل حضرتعالي كه استاد عاليقدر و به جاي پدرم هستيد نميكنم . من الآن مركز ثقل حملات اين گروهها هستم , اگر بفرماييد ايستادگي كن ايستادگي ميكنم ,. اگر بفرماييد مصلحت نيست خود را كنار ميكشم .
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

در نامه فوق همونطور که ملاحظه مي کنيد شهيد مطهري خيلي سعي مي کنند تا امام خميني رو تحريک کنند و از ايشون جوابي مبني بر گناهکار بودن دکتر شريعتي بگيرند اما امام(ره) با هشياري تمام عمل کرده و هيچ جوابي به نامه شهيد مطهري نمي دهند.
جالب اينجاست که شهيد مطهري که در اين وضعيت چنين جهت گيري خصمانه اي عليه دکتر شريعتي اتخاذ کرده است(که البته از سر دلسوزي است) همان کسي است که چند سال قبل از آن شخصا از دکتر دعوت مي کند تا در حسينيه ارشاد جلسات هفتگي داير کند و به سخنراني بپردازد !
اما شهيد بهشتي دقيقا در نقطه مقابل شهيد مطهري قرار دارد يعني به طرفداري از مرحوم شريعتي برمي خيزد که مشروح اون رو چند روز ديگه براتون مي زارم :-)
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

خوبه اگه دوستان هم يه مشارکتي کنن و لا اقل يه نظري بدن ! :-)
 تصویر 
Captain
Captain
پست: 1086
تاریخ عضویت: دوشنبه 8 آبان 1385, 12:38 am
محل اقامت: هرکجا هستم باشم آسمان مال من است ! ! !
سپاس‌های ارسالی: 103 بار
سپاس‌های دریافتی: 117 بار

پست توسط osilatoria »

اين هم چندتا عکس ناب ! ! ![External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
 تصویر 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”