همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

  با سلام خدمت کلیه دوستان .

این مبحث اختصاص دارد به هر آنچه درباره مجموعه رمان " ترانه یخ و آتش " نوشته جورج آر.آر مارتین می دانیم یا نمی دانیم! و همچنین سریال معروف " بازی تاج و تخت " شبکه HBO آمریکا که از روی این مجموعه رمان ساخته شده است .

  همین جا شدیداً هشدار می دهم در صورت تمایل به پیگیری این مجموعه فقط به سراغ مطالعه کتاب های آن بروید و به هیچ عنوان به تماشای سریال ننشینید چون مملو از سکانس های نامناسب و غیراخلاقی می باشد!!!
     
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

  
   تصویر  
جورجریموند ریچارد مارتین (که بیشتر با عنوان جورج آر.آر مارتین شناخته می شود) 20 سپتامبر 1948 در بایون نیوجرسی آمریکا و در خانواده ای کارگر متولد شد . از نوجوانی علاقه فراوانی به نویسندگی و بخصوص کمیک بوک های ابرقهرمانی داشت و پیش از آنکه تبدیل به نویسنده ای حرفه ای شود به مکاتبه با نشریات کمیک بوک و شرکت در مسابقات استعدادیابی این نشریات می پرداخت و جوایزی هم گرفت . حتی امروزه هم طرفدار دو آتشه کمیک بوک ها و فیلم و سریال های ابرقهرمانی محسوب می شود و تمجید یا انتقاد وی از هر اثری در این حوزه به سرعت بازتاب می یابد!


در سال 1971 با مدرک کارشناسی ارشد خبرنگاری از دانشگاهی در ایالت ایلینوی فارغ التحصیل شد و به نوشتن داستان های کوتاه علمی-تخیلی برای نشریات پرداخت تا اینکه اولین رمان بلندش در سال 1975 با عنوان " ترانه ای برای لیا " منتشر گردید . در مجموع مارتین در دهه هفتاد و هشتاد میلادی با انتشار 14 کتاب در ژانرهای علمی ، تخیلی ، سیاسی و وحشت به چهره ای آشنا در ادبیات معاصر آمریکا تبدیل شده و جوایز متعددی دریافت کرد .

   تصویر  
اما در سال 1991 مارتین به طور جدی شروع به کار روی بزرگترین اثرش کرد و با دقتی وسواس گونه آن را پرورش داد تا سال 1996 نخستین داستان از مجموعه " ترانه یخ و آتش " با عنوان " بازی تاج و تخت " متولد گردید . این کتاب با استقبال فراوانی مواجه گردید و جوایز متعددی در حوزه ادبیات فانتزی و تخیلی دریافت کرد . استقبال از قسمت های بعدی مجموعه هم ادامه یافت و مارتین به ترتیب " نبرد پادشاهان " ، " طوفان شمشیرها " ، " ضیافتی برای کلاغ ها " و " رقصی با اژدهایان " را در سال های 1999 ، 2000 ، 2005 و 2011 منتشر نمود . دقت مارتین در خلق این مجموعه باعث شده تا او عملاً از برنامه ای که برای انتشار کامل آن داشت عقب باشد! مارتین در پایان کتاب " ضیافتی برای کلاغ ها " وعده داده بود قسمت بعدی مجموعه سال آینده منتشر گردد اما " رقصی با اژدهایان " بجای سال 2006 ، سال 2011 منتشر شده و دو جلد آخر مجموعه هم که با عناوین " بادهای زمستان " و " رویای بهار " نامگذاری شده اند هنوز تاریخ انتشار مشخصی ندارند هرچند گفته شده مارتین به طور پیوسته مشغول کار بر روی آنهاست و فاصله انتشارشان از هم کم خواهد بود!!!

   تصویر  
با همه این احوال مجموعه " ترانه یخ و آتش " تا پیش از سال 2011 برای غیر انگلیسی زبانان نسبتاً ناشناخته بود و در این سال با پخش فصل نخست سریال " بازی تاج و تخت " از شبکه کابلی HBO آمریکا به شهرتی جهانی رسید تا جایی که پایش خیلی زود به کتابفروشی های ایران هم باز شد! تاکنون پنج فصل از این سریال پخش شده و رکوردهای فراوانی از بیشترین تعداد بیننده در شبکه های کابلی تا بیشترین دانلود غیرقانونی در اینترنت را به خود اختصاص داده است و حتی چند بازی کامپیوتری و کنسولی هم از روی این مجموعه ساخته شده که البته چندان مورد توجه قرار نگرفته اند!

با اینکه مارتین خودش بر نوشتن فیلمنامه سریال نظارت دارد اما به جهت آنکه سریال برای طرفداران کتاب ها جذابیت و غافلگیری های خودش را داشته باشد و همچنین با توجه به محدودیت بودجه در سریال سازی (هرچند که سریال بازی تاج و تخت گران ترین سریالی است که تاکنون ساخته شده و هزینه ساختش با چندین فیلم سینمایی برابری می کند!) ، دست سازندگان سریال را برای اعمال تغییرات جزیی و حذف یا تغییر بخش های غیر ضروری رمان و برخی شخصیت ها باز گذاشته است که البته حوادث کلیدی و پیچش های اساسی سرجایشان قرار دارند! فصل ششم در حال فیلمبرداری است و بهار 2016 پخش خواهد شد که با توجه به اینکه سریال در جاهایی از کتاب پنجم جلوتر است و در جاهایی عقب تر ، در صورت عدم انتشار کتاب ششم تا آن زمان ، خیلی بیشتر از فصل های قبلی سر و صدا به پا خواهد کرد! و البته طبق اعلام شبکه HBO سریال دست کم هشت فصل خواهد داشت که یعنی در فصل های پایانی فرصت بیشتری برای پرداختن به جزئیات داستان وجود خواهد داشت!

     تصویر   
سریال " بازی تاج و تخت " تاکنون جوایز متعددی از جشنواره های مختلف گلدن گلاب ، امی ، ستلایت و ... دریافت کرده و نقدهای مثبت فراوانی از منتقدان جهان داشته . بخصوص بازی پیتر دینکلیج کوتوله در این سریال را جزو بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما و تلوزیون می دانند! با همه این تعریف ها این سریال به هیچ عنوان سریال نجیب و قابل تماشایی بخصوص برای ما ایرانی های مسلمان نیست! مملو از سکانس ها و دیالوگ های غیراخلاقی ، مشمئز کننده و جنسی است و به هیچ عنوان نمی توان تماشای آن را به شما توصیه نمود . متاسفانه یکی از نشریات سینمایی کشور در اوایل پخش این سریال به تعریف و تمجید فراوانی از آن می پرداخت بدون آنکه کوچکترین اشاره ای به این مورد داشته باشد و بنده را مشتاق پیگیری آن نمود اما پس از تماشای چند قسمت نخست آن ، قید سریال را زدم و کتاب هایش را تهیه کردم!

   تصویر  
کتاب های مجموعه ترانه یخ و آتش تاکنون توسط چند ناشر مختلف در ایران چاپ شده است . از نظر ترجمه بهتر و وفاداری به متن اصلی ، نسخه های انتشارات آذرباد را توصیه می کنم اما از نظر تلطیف و حذف بخش های غیراخلاقی اثر ، کار انتشارات ویدا برای کسانی که قصد خواندن جملات نامناسب را ندارند مناسب تر می باشد . البته ظاهراً انتشارات بهنام ادعا دارد ناشر رسمی آثار مارتین در ایران می باشد و با این نویسنده قرارداد دارد اما تاکنون که اقدام به انتشار مجموعه ترانه یخ و آتش ننموده است! البته اگر قصد پرداختن مبالغ نجومی که بنده بابت کتاب های این مجموعه دادم را ندارید (حدود 250 هزار تومان!!!) می توانید بخش هایی از آن را به صورت PDF از اینترنت دانلود کنید اما بنده این را نگفتم!!!

در روزهای آینده بیشتر به این مجموعه از داستان و شخصیت ها گرفته تا انگیزه های نویسنده و انتقاداتی که بر آن وارد است خواهیم پرداخت و به کلیه دوستان هم توصیه می کنم در صورتی که شناختی از این مجموعه دارند و کتاب های آن را مطالعه کرده یا خدای نکرده!!! سریالش را دیده اند ، حتماً در این مبحث مشارکت نمایند .
  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

   آغاز داستان :

    تصویر  
پادشاه رابرت باراتیون به شمال قلمرو پادشاهی وستروس می رود تا از دوست قدیمی اش ادارد استارک لرد وینترفل و فرمانروای شمال بخواهد جانشین جان ارن فقید در مقام دست پادشاه (صدراعظم) شود . با اینکه استارک علاقه ای به این مقام ندارد به خاطر تحقیق درباره مرگ مشکوک ارن ، قبول می کند و راهی پایتخت می شود اما توطئه های فراوانی در جریان است که استارک شریف پیش از آنکه از آنها سر در آورد به دامشان می افتد ... و زمستان در راه است ...

 ویژگی های شخصیت های داستان :

    تصویر  
مجموعه " ترانه یخ و آتش " شخصیت های اصلی و فرعی فراوانی دارد و هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیت ها بیان می شود . برخی شخصیت ها فقط یک فصل اختصاصی داشته اند و معمولاً در پایان فصلشان کشته می شوند! و برخی شخصیت های اصلی هم تاکنون دهها فصل داشته اند و البته چند تایی از آنها هم مرده اند و چند تایی از مرده ها هم دوباره زنده شده اند!!! در کل مارتین نسبت به شخصیت های مجموعه اش بسیار بی رحم است و شخصیتی را که خیلی به آن دل بستگی و همزادپنداری پیدا کرده اید ناغافل نفله می کند! ویژگی دیگر شخصیت ها این است که شخصیت کاملاً سفید و مثبت و بدون گناه در داستان وجود ندارد! البته داستان تا دلتان بخواهد پر از شخصیت های سیاه و خبیث است ، اما شخصیت هایی هم که در طرف مثبت و روشن ماجرا قرار دارند هیچکدام پاک و کاملاً بی گناه نیستند و بخصوص نکته منفی که مارتین خیلی از شخصیت های مثبت اش را با آن خط خطی کرده ضعف اراده و عدم پایداری در برابر وسوسه های عشقی و جنسی است!!! در واقع باید تاکید کنم مارتین با وجود پرداخت فراوان به این موارد سعی دارد جنبه منفی آنها را گوشزد کند! با این وجود باز هم حجم کار آنقدر بالاست که نمی توان بطور کل منکر جنبه های بدآموزی آن شد!!!

 جغرافیای تاریخی کلی داستان :

    تصویر  
کل داستان تا اینجا در دو قاره خیالی رخ داده است . قاره اصلی وستروس نام دارد که می توان آن را تقریباً به بزرگی زمینلاد قاره اروپا تصور کرد . وستروس درواقع یک جزیره پهناور جنوبی-شمالی است که طول آن دهها برابر بیشتر از عرضش می باشد . جنوب وستروس آب و هوایی خشک و نیمه بیابانی دارد و هرچه به سمت شمال پیش می رود معتدل تر و سردتر می شود تا اینکه بعد از تنگه ی نیمه صخره ای و مردابی نک که قاره را به دو بخش تقسیم کرده سرزمین های پهناور شمال آغاز می شود که هوایی خنک و زمستان هایی وحشتناک دارد! اما در فراسوی شمال باز هم وستروس ادامه دارد و به سرزمین های یخ زده جاودانی می رسد که حدود و انتهایش نامشخص است!!!

در غرب وستروس اقیانوس عظیم و ناشناخته ای قرار دارد که درباره آن در داستان مطالب اندکی گفته شده و پهنه ای است که ماجراجویان باستانی زیادی برای کشف مناطق جدید به آن سفر کرده و هیچگاه باز نگشته اند! در جنوب وستروس هم دریای تابستان قرار دارد و جزایر تابستان در مرکز این دریا مردمانی سیه چرده اما مرفه و ثروتمند و نیرومند دارد . در شرق وستروس دریای باریک قرار دارد و در آن سوی دریای باریک قاره ایسئوس است . این قاره بسیار پهناورتر از وستروس است و نواحی دور دست شرقی آن که برای اهالی وستروس ناشناخته هستند به سرزمین های سایه معروف می باشند . ایسئوس قاره متنوع تری نسبت به وستروس است اما از آنجا که در عرض های جنوبی تری نسبت به وستروس قرار دارد زمستان هایش کمتر کشنده است! در شمال این قاره دریای shivering قرار دارد و در جنوب آن دریای تابستان تا تنگه کارث ادامه یافته و بعد از تنگه دریای یشم است! در جنوب دریای تابستان و تنگه کارث هم قاره دیگری وجود دارد به نام سوتوروس که زمانی شهرهایی آباد و ثروتمند داشته اما امروزه قاره ای متروک و طلسم شده محسوب می شود که موش هایش ناقل طاعون هستند و از این رو مردم قاره های دیگر از آن دوری می کنند .

نخستین ساکنان وستروس فرزندان جنگل بوده اند که گفته شده دست کم ده هزار سال پیش از آمدن انسان های نخستین به وستروس ساکن آن بوده اند . مردمانی کوتاه قد و سبزه رو با دانش فراوان که عاشق جنگل بودند و درختان را می پرستیدند . حدود دوازده هزار سال قبل از شروع داستان ، انسان های نخستین از طریق خشکی که زمانی جنوب وستروس را به ایسئوس وصل می کرده پا به وستروس گذاشتند و طی صدها سال جنگ با فرزندان جنگل به سمت شمال پیشروی کردند . اما عاقبت صلح برقرار شد و انسان های نخستین هم به پرستش درختان روی آوردند و دوره ای که در تاریخ وستروس به عصر پهلوانان معروف است آغاز شده است تا حدود هشت هزار سال قبل از شروع داستان .

راستی فراموش کردم بگویم ، ترتیب فصل ها و مدت شان در دنیای خیالی مارتین نامشخص است! تابستان ها ممکن است تا یک نسل طول بکشند و زمستان ها هم به همین ترتیب و معروف است هرچه تابستان ها طولانی تر و پر محصول تر باشند زمستان های سختی تری در جریان است!

هشت هزار سال قبل از شروع داستان سخت ترین زمستان تاریخ وستروس آغاز شد . زمستانی که حتی فرزندان جنگل هم پیش از آن تجربه نکرده بودند و این زمستان به اندازه عمر یک نسل طول کشید . مردم زیادی از سرما و قحطی تلف شدند اما آنچه وحشتناک تر بود موجوداتی بودند که در این زمستان پدیدار شدند ؛ وایت واکرها ، موجوداتی جادویی با پوست و زرهی سفید رنگ و چشمانی آبی که نتنها مردم را می کشتند بلکه مرده ها را به حرکت در آورده و از آنها لشکری برای کشتن مردم دیگر به وجود آوردند! و هنگامی که زمستان به پایان رسید وایت واکرها هم ناپدید شدند .

بعد از زمستان خردمندان به شور نشستند و تصمیم گرفته شد در شمال وستروس دیواری عظیم و جادویی از یخ بنا شود تا در صورت وقوع زمستان وحشتناک و حمله وایت واکرها ، دیوار از قاره دفاع کند . اما بسیاری از مردمی که در شمال محل احداث دیوار سکونت داشتند حاضر به ترک مساکن خود نشدند و مردم وحشی نام گرفتند و با طولانی شدن غیبت وایت واکرها وظیفه اصلی نگهبانان دیوار دفاع از آن در برابر وحشی ها شد!

کمی پس از احداث دیوار اندال ها سوار بر کشتی هایشان از دریای باریک عبور کردند و قلمروهای وستروس را یک به یک فتح نمودند . آنها خدایان هفت گانه را می پرستیدند و با پیشروی آنها پرستش خدایان جنگل در جنوب وستروس منسوخ شد و فرزندان جنگل در این نواحی ریشه کن شدند . فقط شمال بود که در آن سوی تنگه نک مقاوم در دست انسان های نخستین باقی ماند و مردمش به پرستش درختان ادامه دادند اما فرزندان جنگل از آن نواحی هم ناپدید شدند و از آن پس جز در شمال دیوار دیده نشدند .

اما درباره تاریخ ایسئوس اطلاعات کمی دارم (البته برخی افراد کنجکاو با کمک مصاحبه ها و مقالات و کتاب های جنبی که مارتین این طرف و آن طرف گفته و نوشته و گاهی حتی با همکاری خود وی توانسته اند اطلاعات مفصلی درباره تاریخ وستروس و ایسئوس و سایر نواحی تهیه کرده و در اینترنت منتشر نمایند که بخشی از آنها هم به فارسی ترجمه شده است اما تاکنون فرصت مطالعه آنها را نیافته ام) آنچه درباره تاریخ ایسئوس در کتاب های اصلی خوانده ام این است که این قاره هم دارای تمدن هایی کهن و شکوفا بوده . بیش از پنج هزار سال قبل از شروع داستان ، در جنوب ایسئوس و در شرق خلیجی که در داستان به خلیج برده ها معروف است امپراتوری باستانی و پر قدرتی وجود داشته به نام گیس (یا گیش یا قیز ، بستگی دارد ترجمه چه کسی را مطالعه کنید!) که باید خیلی بیشتر از آن سابقه داشته باشد چون پنج هزار سال قبل از داستان که از امپراتوری جوان والیریا شکست می خورد کهنسال بوده است! امپراتوری والیریا با کمک جادو و اژدهایانش بعد از شکست گیس بتدریج بر سرتاسر ایسئوس و حتی وستروس مسلط شد . اما دوران شکوه والیریا هم حدود هزار سال قبل از شروع داستان به پایان رسید ، زمانی که والیریایی ها آنقدر در استفاده از قدرت های جادویی زمین افراط کردند که زمین شکافته شده و شبه جزیره والیریا از هم پاشید و تبدیل شد به منطقه ایی تباه و نفرین شده و امواجی هم که از شکافتن زمین والیریا به وجود آمد بسیاری از شهرها و سرزمین های آباد اطرف دریای تابستان را نابود کرد .

بعد از سقوط والیریا مردمان ایسئوس دولت شهرهای مستقل متعددی را به وجود آورند که عمدتاً تبدیل به مراکز تجارتی پر رونقی گردیدند و گاهی با یکدیگر در جنگ . در دشت های بی کران مرکز ایسئوس هم قومی وحشی و جنگجو قدرت گرفت معروف به دوتراکی ها که دائماً در حال جنگ و غارت خودشان یا دولت شهرهای اطراف ایسئوس بودند! اما در وستروس سقوط والیریا چندان تاثیر مستقیمی نداشت و حکومت های باستانی که فقط تابع و خراج گذار والیریا بودند بار دیگر مستقل شدند . اما بخشی از خاندان کهن والیریا و اژدهایانشان که از سقوط آن سرزمین جان سالم به در برده بودند به شرق وستروس آمدند و تعدادی از جزایر شرق این قاره را اشغال کرده و به حکومت مشغول شدند تا حدود سیصد سال قبل از شروع داستان که اگان فاتح با کمک خواهرانش و سوار بر اژدهایانشان به وستروس آمدند و قلمروها را یکی پس از دیگری فتح کردند حتی قلمرو انسان های نخستین در شمال را . البته فرمانروایان اندکی بودند که بخت خود را در برابر اژدهایان در میدان نبرد بیازمایند و بیشتر خاندان های پادشاهی قدیمی وستروس از جمله استارک های شمالی ترجیح دادند داوطلبانه تسلیم شوند . فقط سرزمین دورن در منتها علیه جنوبی وستروس برای مدتی مستقل ماند که آن هم با یک ازدواج سلطنتی به قلمرو پادشاهی متحد وستروس پیوست تا حدود شانزده سال قبل از آغاز داستان ، یعنی زمانی که رابرت باراتیون با کمک جان ارن و استارک بر علیه ایریس دیوانه و پسرش راگار که خواهر استارک (نامزد رابرت) را دزدیده بود شورش کردند و خاندان تارگیرین اژدهاسوار را از تخت آهنین پایین کشیدند هرچند صد سال از مرگ آخرین اژدها گذشته بود ...

و این هم یک اطلس کاریکاتوری از آنچه شما باید درباره شخصیت ها و قلمروهای وستروس بدانید! :

   تصویر  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

  معرفی برخی شخصیت های اصلی مجموعه : 

  (هشدار : خطر لو رفتن بخش هایی از داستان وجود دارد!!!)  


  استارک ها :  
   تصویر  
 استارک ها قدیمی ترین خاندان در کل قلمرو وستروس محسوب می شوند . آنها از نسل انسان های نخستین هستند و هزاران سال فرمانروای سرزمین های شمالی بوده اند! در زمان آغاز داستان ادارد استارک (که توی خونه ند صدایش می زنند!!!) لرد وینترفیل و فرمانروای شمال است . یک حاکم نمونه و شرافتمند که شاید فکر کنید قهرمان اصلی داستان است اما خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید حذف خواهد شد! همسر ادارد کاترین تولی نام دارد از خاندان تولی ها که فرمانروایان ریورران هستند . با اینکه ادارد همچون اجدادش خدایان جنگل یا درختان چهره را می پرستد به کاترین اجازه داده به دین خاندان خودش که پرستش هفت خدا است باقی بماند . ادارد و کاترین پنج فرزند دارند ؛ سه پسر و دو دختر . بزرگترین پسر راب نام دارد که در کتاب تقریباً چهارده ساله است اما در سریال بزرگتر نشان داده شده (در مورد اغلب شخصیت های کودک و نوجوان این مجموعه به علت محدودیت هایی که وجود داشته این تغییر اعمال شده است) . راب پسر ارشد است و طبیعتاً جانشین پدر ، و زمانی که اوضاع در پایتخت به هم می ریزد ، راب پرچمداران پدرش را فرا می خواند و بعد پادشاه شمال می شود هرچند فرجامی شوم در انتظارش است! دومین پسر که در آغاز داستان هفت ساله اعلام می شود (اما در سریال بیشتر شبیه پسرهای 10-12 ساله است!) براندان نام دارد اما او را برن صدا می زنند . او پسر شجاع و سرزنده ای است و عاشق بالا رفتن از برج و باروهای وینترفیل و همین علاقه کار دستش می دهد البته مطمئن باشید تا پایان داستان نقش پررنگی خواهد داشت! کوچکترین پسر ریکان است که در ابتدای داستان چهار سال دارد ، شیطان ، شجاع و مرموز! ریکان از اواسط داستان دوم ناپدید می شود و تنها سرنخی که از او وجود دارد این است که ممکن است در جزیره آدم خوارها دیده شده باشد!!! اما دخترها ؛ بزرگترین دختر سانسا نام دارد ، زیبا و پرورش یافته برای آنکه همسر نمونه یک لرد یا شاهزاده باشد! کوچکترین بویی از سیاست نبرده و هیچ علاقه ای به مسائل مردانه ندارد ولی با شرایط دشواری که در پیش رویش است این رویه تغییر خواهد کرد!!! دختر کوچکتر که آریا نام دارد کاملاً برعکس سانسا ، شجاع و جنگجو است ، بیشتر شبیه پسرهاست و تا اینجای کار از خیلی از شخصیت های داستان بیشتر آدم کشته!!! 
   تصویر  
 ادارد استارک شریف یک فرزند دیگر هم دارد! پسری به نام جان که ظاهراً نامشروع است و به رسم شمال وستروس جان اسنو نامیده می شود! مادر جان ناشناس است و با اینکه حدس های مختلفی در مورد او زده می شود تنها کسی که حقیقت را می داند ادارد استارک است که قبل از مرگ آرزویش این است که یک بار دیگر جان را ببینید و حقیقت را به او بگوید اما حقیقتی که در افکارش نمی گوید چیست؟!!! برای یک پسر نامشروع در خانواده ایی شرافتمند مثل استارک آینده ای وجود ندارد بنابراین جان به نگهبانان دیوار (نایت واچ) می پیوندد و ماجراهای فراوانی را پشت سر می گذارد . بسیاری او را شخصیت اول مجموعه می دانستند اما بعد از آخرین باری که در حال جان کندن در داستان رویت شد! حالا طرفدارانش فقط امیدوارند که مارتین او را هم مثل بعضی ها به زندگی برگرداند! 

 ادارد یک برادر بزرگتر داشته به نام برندان که در شجاعت و دلاوری از نام آوران دوره خود بوده اما زمانی که خواهرشان لیانا توسط ریگار ربوده می شود برندان به پایتخت می رود تا از شاه ایریس دیوانه تقاضای مجازات ریگار را نماید که به دستور او به قتل می رسد . برندان نامزد کاترین تولی بود و بعد از مرگش ادارد با کاترین ازدواج کرد و وارث وینترفیل شد . ادارد یک برادر دیگر هم دارد به نام بنجین که در نایت واچ خدمت می کند اما پس از پیوستن جان به نگهبانان به یک سفر اکتشافی می رود و ناپدید می شود و احتمالاً بدست وایت واکرها کشته شده است! 

 نزدیکترین خویشاوندان خونی استارک ها ، کاراستارک ها هستند که بر مناطق بین وینترفیل و دیوار حکومت می کنند . خاندان آنها صدها سال قبل از خاندان استارک منشعب شده و با اینکه در ظاهر به استارک ها وفادارند رویای روزی را می بینند که استارک ها کاملاً منقرض شوند و وینترفیل ارثیه آنها گردد! 

 نشان خانوادگی استارک ها تصویر یک گرگ عظیم الجثه است که برخی مترجمان اسم آن را " ابرگرگ " و برخی " گرگ شوم " ترجمه کرده اند! در اوایل داستان شش توله ابرگرگ پیدا می شوند که هر کدامشان نصیب یکی از بچه های ادارد می شود . گرگ سانسا در جریان ماجرایی کشته خواهد شد و گرگ آریا هم رها شده و با تشکیل گله ای در میانه نبردهای ریورران کشتار خواهد کرد . اما بقیه توله ها همراه بچه های دیگر تا دم مرگ باقی خواهند ماند! و اما شعار خانوادگی استارک ها : زمستان در راه است! 

 ادامه دارد ... 
 
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 20 خرداد 1389, 3:47 pm
سپاس‌های ارسالی: 106 بار
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط s88210 »

سلام به همه دوستان.
صحنه های غیر اخلاقی سریال رو کنار بزاریم سریال واقعا زیباست.

بیننده با شخصیت های سریال ارتیاط برقرار میکنه.خود من بعد کشته شدن پسر بزرگ ند استارک و مادرش تا ده دقیقه تو شوک بودم .

خدا از نویسنده نگذره جان اسنو رو هم کشت خخخخخخخ
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

   تارگیرین ها :

    تصویر  
خاندان پادشاهی تارگیرین ، از نسل والیریای کهن ، همواره به اینکه خون اژدهایان در رگ هایشان جریان دارد افتخار کرده اند ، البته آنها می گویند این افتخار یک نفرین هم هست چون نیمی از تارگیرین ها شجاع و نیرومند بودند و نیمی دیگر بیمار و دیوانه! البته تارگیرین ها یک رسم زشت هم داشته اند که ازدواج با محارم بوده است . مارتین به طور مشخص اشاره ای نمی کند اما با توجه به اینکه علم پزشکی ثابت کرده ازدواج با محارم و حتی اقوام نزدیک باعث ضعف ژن ها و بیماری و معلولیت می شود ، نظر بنده را بخواهید بیمار و دیوانه بودن آن تارگیرین ها به این دلیل بوده است!!!
در زمان شورش رابرت باراتیون بسیاری از تارگیرین ها و حتی کودکانشان قتل عام شدند و از نفرت رابرت از آنها (بخاطر شکنجه و قتل لیانا استارک) هیچگاه کاسته نشده است . با این وجود دو تن از فرزندان ایریس دیوانه زنده هستند و اوایل کار وارد داستان می شوند . ویسیریس و دنریس در زمان شورش بسیار کوچک بودند و بخصوص دنریس که نوزاد بوده چیزی از آن زمان به یاد ندارد ، اما می داند که یکی از درباریان وفادار آنها را از وستروس خارج کرده به شهر آزاد براووس در ایسئوس برده است . تا وقتی آن درباری زنده بود ویسیریس و دنریس نزدش زندگی می کردند تا اینکه او مرد و تارگیرین های نوجوان آواره شدند . در ابتدا اشراف شهرهای آزاد از آنها استقبال می کردند اما کم کم با محکم شدن پایه های حکومت باراتیون در وستروس ، اشراف آنها را از خود راندند و ویسیریس به شاه گدا معروف شد تا اینکه یکی از تاجران معروف و ثروتمند شهر پنتاوس به نام ایلیریو آنها را تحت حمایت خود قرار داد و نقش این ایلیریو در مسائل پشت پرده و تلاش هایی که برای بازگرداندن تخت سلطنت وستروس به تارگیرین ها صورت می دهد بیشتر از آن چیزی است که در ظاهر نشان می دهد!
ویسیریس می خواست طبق رسم منحوس خاندانش با دنریس ازدواج کند اما ایلیریو به او پیشنهاد کرد دنریس را به ازدواج یکی از سرداران معروف دوتراکی به نام کال دروگو درآورد تا از حمایت اردوی صد هزار نفری او برای فتح وستروس بهره مند شود . ویسیریس این پیشنهاد را می پذیرد و دنریس را هرچند تمایلی به این ازدواج ندارد به کال دروگو می دهد اما در حالی که دنریس کم کم به دروگو علاقه مند می گردد ویسیریس که آن نیمه دیوانگی تارگیرین ها را به ارث برده کم کم صبرش لبریز می گردد و کار دست خودش می دهد!!!

   تصویر  
دنریس بعد از جان اسنو دومین شخصیت مهم و محبوب مجموعه است اما با گرفتاری های فراوانی که دارد ممکن است هیچگاه به وستروس نرسد! دنریس ظاهراً یک شخصیت مثبت و مهربان و احساساتی اما باهوش است ، اما او نوجوان تازه بالغ شده ای است که در فراغ همسر اولش خیلی راحت برای روابط عاشقانه و نامتعارف وسوسه می شود!!! بعلاوه دنریس نتنها از باراتیون ها و لنیسترها ، بلکه از استارک ها هم بخاطر مشارکت در شورش متنفر است و خیلی بعید می باشد که اگر در اواخر داستان با یکی از استارک ها رو در رو گردد برخورد دوستانه ای داشته باشد!

   تصویر  
در ابتدا چنین به نظر می رسید که ویسیریس و دنریس تنها تارگیرین های باقی مانده باشند اما یک پیشگو به دنریس می گوید اژدها سه سر دارد (یعنی باید سه تارگیرین وجود داشته باشند) و این پیشگویی بعد از مرگ ویسیریس گفته شده! بعد از آن ما کم کم با دو تارگیرین دیگر آشنا می شویم اما یکی از آنها مطمئناً سر اژدها نیست! استاد ایمون تارگیرین نابینا و خردمند و با عمری بیش از صد سال ، زمانی که نوجوان بود به استادان علم و معرفت پیوست و زمانی که تخت آهنین به او پیشنهاد گردید به نگهبانان دیوار (نایت واچ) پیوست تا از دربار دور باشد . چندین نسل از فرماندهان نگهبانان از مشاوره های خردمندانه استاد ایمون بهره برده اند از جمله جان اسنو! اما جان مجبور می شود پیرمرد را به یک سفر طولانی دریایی بفرستد که از آن جان سالم به در نخواهد برد!
دیگر تارگیرین که در کتاب پنجم وارد مجموعه می شود اگان تارگیرین پسر ریگار است . اگان در زمان شورش نوزاد بود و همواره گفته می شد او را از آغوش مادرش بیرون کشیده و سرش را به دیوار کوبیده اند اما در کتاب پنجم گفته می شود یک درباری وفادار دیگر اگان را نجات داده و نوزاد دیگری به جای او کشته شده است . اگان هم از حمایت دور را دور ایلیریو بهرمند است و زمانی که آوازه فتوحات دنریس به گوششان می رسد برای پیوستن به او به راه می افتند اما نظر اگان جوان تغییر می کند چون نمی خواهد همچون یک گدا پیش دنریس برود پس با اجیر کردن سپاهی از مزدوران راهش را به سمت وستروس تغییر می دهد ... اما آیا اگان واقعاً یک تارگیرین است؟ نشانه هایی وجود دارد که خوانندگان تیزبین را به شک می اندازد! اینکه در طول چهار کتاب همواره بر مرگ فجیع و جنایتکارانه او تاکید شده است ، اینکه دنریس در پیشگویی دیگری می شنود که باید منتظر " بازیگران نقش اژدها " باشد ، و اینکه اگان در ظاهرش تفاوت هایی با ریگار دارد و بیشتر اخلاق او را به ارث برده تا ظاهرش را!!!
نشان تارگیرین ها نقش اژدهای سه سر سرخ رنگ بر زمینه سیاه است و شعارشان : آتش و خون .
  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

   باراتیون ها :  
   تصویر  
 خاندان باراتیون بین خاندان های قدرتمند وستروس از همه جوان تر است . آنها از نسل اوریس براتیون هستند که یکی از سرداران اگان فاتح بود و شایع است برادر ناتنی اش بوده! اوریس پس از آنکه آخرین پادشاه سلسله طوفان را کشت با دخترش ازدواج کرد و از سوی اگان به مقام فرمانروایی سرزمین طوفان در غرب دریای باریک رسید . مرکز سرزمین طوفان دژ باستانی استرومزاند است که گفته شده سنگ های دیوارهایش را با جادو برافراشته اند و از این رو هیچگاه در طول تاریخ وستروس در جریان جنگ و محاصره سقوط نکرده است! 
 در زمان آغاز داستان های " ترانه یخ و آتش " بزرگ خاندان باراتیون رابرت است که با شورش علیه ایریس دیوانه پادشاهی تارگیرین ها را سرنگون کرده و خودش بر تخت آهنین وستروس نشسته است . باراتیون در زمان شورش جوانی دلیر ، نیرومند و درشت هیکل بود و عشقش به لیانا استارک که توسط راگار تارگیرین ربوده شد ، آغاز شورش را رقم زد . 
   تصویر  
 رابرت پس از به تخت نشستن با سرسی لنیستر ازدواج کرد ، دختر زیبا و مغروری که هیچ علاقه ای به رابرت نداشته و ندارد اما عاشق قدرت است! رابرت و سرسی سه فرزند دارند ، جفری ، تامن و میرسلا (یا میرکلا) ، با این وجود زندگی زناشویشان بسیار سرد است و رابرت هم با روابط عاشقانه نامتعارفش که باعث شده نزدیک به ده فرزند نامشروع از زنان مختلف داشته باشد!!! بر این سردی می افزاید! اما زمانی که ادارد استارک به عنوان دست پادشاه وارد پایتخت می شود و درباره مرگ مشکوک جان ارن تحقیق می کند پی به حقایقی بسیار شوم تر و تاریک تر در زندگی رابرت و سرسی می برد!!! 
   تصویر  
 رابرت دو برادر دارد ، استنیس یک سال از رابرت کوچکتر است و هیچ شباهتی به او ندارد . کاملاً خشک و جدی و عبوس ، و بشدت تابع قانون و مجازات کننده کوچکترین قانون شکنی! او دختری بیمار به نام شیرین دارد که معلوم نیست به سن بزرگسالی برسد و روابطش هم با همسرش سلیس فلورنت سرد می باشد ، با این وجود هیچگاه به او خیانت نکرده است . البته زنی هست که خودش را به استنیس نزدیک کرده تا از طریق او به اهدافش برسد ؛ کاهنه ای به نام ملیساندر که خدای روشنایی را می پرستد و تصور می کند استنیس کسی است که وستروس را در برابر نیروهای شیطانی به پیروزی خواهد رساند . استنیس هم که بعد از مرگ پدر و مادرش در طوفان ، ایمانش را به خدایان هفت گانه از دست داده ، به این زن میدان می دهد و از او مشورت می گیرد .  
   تصویر  
 کوچکترین برادر رنلی نام دارد که ادارد را به یاد جوانی های رابرت می اندازد . رنلی دوستی نزدیکی با لوراس تایرل شوالیه جوان و معروف دارد و در سریال این رابطه تا حد داشتن روابط جنسی نامتعارف پیش رفته است اما در کتاب هیچ اشاره مستقیمی به چنین مسئله مشمئز کننده ای از سوی رنلی یا لوراس نشده و آنها فقط دوستانی صمیمی هستند!!! رنلی قرار است با خواهر لوراس ازدواج کند اما فرصت چندانی برای بهره بردن از این ازدواج نخواهد داشت . رابرت هم خیلی زودتر از رنلی حذف خواهد شد و فقط استنیس باقی مانده که در پایان کتاب پنجم تصور می رود او هم کشته شده باشد اما فراموش نکنید خبر کشته شدن استنیس را بولتون ها فرستاده اند که بشدت دروغگو و غیر قابل اعتماد می باشند!!! 
 نشان باراتیون ها گوزن تاجدار سیاهی است بر زمینه طلایی و شعارشان : " خشم از آن ماست " 

  لنیسترها :  
   تصویر  
 لنیسترها بر بخش هایی از غرب وستروس حکومت می کنند و مقرشان دژ کسترلی راک است که هزاران سال قبل و در عصر پهلوانان با دوز و کلک از چنگ خاندان کسترلی خارج کردند!!! آنها بر بیشتر معادن طلای وستروس تملک دارند و از این رو ثروتمندترین خاندان در این سرزمین محسوب می شوند . در زمان تایتوس بیشتر شهرت و ثروت لنیسترها به باد رفته بود اما بعد از مرگش و به قدرت رسیدن تایوین ، شکوه این خاندان دوباره احیا شد . تایوین مدتی دست راست ایریس دیوانه بود و خیلی دلش می خواست دخترش سرسی را به ازدواج یکی از اعضا خاندان سلطنتی در آورد . زمانی که شورش رابرت آغاز شد ، تایوین با محافظه کاری پیشنهادات هر دو طرف را نادیده گرفت و به انتظار فرجام کار ماند . بعد از آنکه راگار در جنگ کشته شد و سپاه رابرت به سمت پایتخت پیشروی کرد . تایوین نیروهایش را به پایتخت آورد و به ایریس پیشنهاد کمک داد اما پس از آنکه دروازه ها گشوده شد پایتخت را غارت و همه اعضا خاندان سلطنتی که در پایتخت مانده بودند را قتل عام کرد . خود ایریس دیوانه هم بدست پسر تایوین ، جیمی کشته شد در حالی که جیمی یکی از شوالیه های گارد سلطنتی بود و سوگند خورده بود از پادشاه محافظت کند برای همین به "شاه کش" معروف گردید .  
   تصویر  
 تایوین علاوه بر جیمی و سرسی که دوقلو بوده و شدیداً به هم علاقه مند هستند!!! پسر دیگری هم دارد به نام تیریون . تیریون یک کوتوله و بسیار زشت است و هنگام تولد مادرش از دنیا رفته ، به همین خاطر تایوین بشدت از او متنفر است و سرسی هم این نفرت از برادر کوچکتر را دارد ، فقط جیمی است که از تیریون حمایت می کند و او را دوست دارد و اگر حمایت او نبود تایوین و سرسی مدتها قبل تیریون را سر به نیست کرده بودند!!! با همه این حرفها تیریون باهوش است و شجاع و همیشه به دنبال راهی بوده تا خودش را به پدرش ثابت کند و احترام او را بدست آورد اما بالاخره صبر و تحمل هر کسی هم حد و اندازه ای دارد!!! 
   تصویر  
 بچه های رابرت و سرسی را هم باید لنیستر به حساب آورد . بخصوص پسر بزرگتر ، جفری که تمام خصوصیت های لنیسترها به ارث برده بجز زیرکی شان را . او شاهزاده ایی نادان ، مغرور و ستمگر است و زمانی که تخت آهنین را تصاحب می کند دست به اعمالی می زند که تن چنگیز و تیمور را در گور می لرزاند!!! و همین اعمال باعث می شود تا دوران حکومتش کوتاه باشد . اما تامن و میرسلا با اینکه از نظر ظاهری کاملاً به لنیسترها رفته اند ، مهربان تر و نرم خو تر می باشند و زیرکی و بدجنسی لنیسترها را ندارند!  
 لنیسترها بر خلاف اغلب خاندان های معروف وستروس ، پرجمعیت هستند و فرزندان تایوین اقوام و عموزادگان فراوانی دارند که می توانند به آنها اتکا داشته باشند هرچند بیشتر آنها در طول نبردهای ریورران و حوادث پس از آن تا پایان کتاب پنجم کشته می شوند و خاندان لنیستر بشدت آب می رود!!! 
 نشان لنیسترها شیر طلایی بر زمینه سرخ رنگ است و شعارشان " غرش مرا بشنو! " ، هرچند به این جمله بیشتر معروف هستند : " یک لنیستر همیشه قرض اش را می پردازد! " 
 ادامه دارد ...  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

  با عرض سلام مجدد .امروز یک سری تصویرسازی های طنز پیدا کردم که گفتم تا محرم شروع نشده بعضی از آنها را برایتان بگذارم . انشالله ادامه مطالب معرفی شخصیت های مجموعه در روزهای آینده ...


   تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر


تصویر

  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

 تولی (تالی) ها :

 
  تصویر  
 
  
  خاندان با اینکه از خاندان های قدیمی وستروس است اما هیچگاه پادشاهان سرزمین خود (سرزمین رودخانه ها) نبوده اند . پیش از آمدن اگان فاتح ، پادشاهانی از جزایر آهن بر آنجا حکمرانی می کردند و تولی ها (یا تالی ها ، بستگی دارد کدام ترجمه را خوانده باشید!) از لردهای مهم آنها محسوب می شدند که بر ریورران حکومت می کردند . درست پیش از آمدن تارگیرین ها ، هارن سیاه پادشاه آهن بود ، قدرتمند و جاه طلب ، و دژی عظیم و بی مانند بنا کرد که هارن هال نام گرفت! این دژ می توانست دربرابر تمامی سپاهیان وستروس مقاومت کند اما اژدهایان تارگیرین بر تاجش نشستند و آتش خود را به داخلش راندند و هرکه در دژ پناه گرفته بود نابود شد! تالی ها پیش از سقوط هارن هال به خدمت تارگیرین ها در آمده بودند به همین خاطر اگان فاتح فرمانروایی سرزمین رودخانه ها را به آنها داد . اما سرزمین رودخانه ها نسبت به سایر قلمروهای وستروس مرزهایی باز و بی دفاع دارد . این سرزمین از غرب با قلمرو لنیسترها ، از جنوب با قلمرو پادشاه و قلمرو تایرل ها ، از شرق با قلمرو ارن ها و از شمال با قلمرو استارک ها هم مرز است ، به همین دلیل تولی ها همواره سعی کرده اند با این خاندان ها طرح دوستی بریزند تا اگر روزی وستروس دوباره دچار چند دستگی شد متحدانی داشته باشند .
     
    تصویر   
      هاستر تالی می خواست دخترش لایسا را به ازدواج جیمی لنیستر درآورد اما جیمی ناگهان اعلام کرد که می خواهد به گارد شاهی ملحق شود (که ازدواج برایشان ممنوع است) و لرد هاستر هم پیشنهاد لرد تایوین برای ازدواج لایسا با تیریون را نپذیرفت و پس از آن هم خواستگاران لایسا را یکی بعد از دیگری رد می کرد تا اینکه با شروع شورش رابرت و پیوستن تالی ها به آنها لایسا را به ازدواج جان ارن درآورد . دختر دیگر هاستر ، کاتلین هم زمانی که شورش آغاز شد نامزد براندون استارک بود و با کشته شدن او بدست ایریس ، کاتلین با ادارد ازدواج کرد .      
    تصویر   
      هاستر در اوایل اعلام جنگ راب استارک به لنیسترها ، هنوز زنده و لرد اسمی ریورران بود اما بشدت بیمار و دچار فراموشی ، و پسرش ادمور اداره امور را بر عهده داشت اما ادمور با وجود اینکه جوان شجاع و شرافتمندی است از سیاست و درایت بهره چندانی ندارد و بیشتر مایل است فرمانبردار دیگران باشد به همین دلیل خیلی راحت سروری راب استارک را قبول کرد و به دام دشمنانش افتاد!!!      
    تصویر   
      نظر می رسد خاندان تالی ها ، خانواده ایی کم جمعیت و در آستانه انقراض باشند! تنها تالی دیگری که از وی اسم برده می شود برندان تالی برادر کوچکتر هاستر تالی است . او زمانی که جوان بود می خواست با شاهزاده خانمی از خاندان دون پایه ردواین ازدواج کند اما هاستر مخالفت کرد و دعوای سختی بین برادران آغاز شد که باعث گردید سال ها با هم حرف نزنند . برندان پس از آن ازدواج نکرد و زمانی که لایسا با جان ارن ازدواج کرد به سرزمین ارن ها رفت تا از نزدیک مراقب برادر زاده اش باشد و به بلک فیش معروف شد! البته پس از آغاز شورش راب استارک به ریورران رفت تا در جنگ شرکت کند و پس از پایان آن ناپدید شد!  

   خاندان تولی ماهی قزل آلای سفید رنگ بر زمینه لاجوردی و سرخ (به نشانه رودخانه ترایدنت - بزرگترین رود وستروس) است و شعارشان : " خانواده ، وظیفه ، شرافت " .      
  ها :

 
    تصویر    
 
        ارن در زمان آغاز داستان ، از همه کم جمعیت تر و متزلزل تر هستند! جان ارن لرد وال (سرزمین ارن ها در شمال غرب دریای باریک) ادارد استارک و رابرت باراتیون را زمانی که تازه به سن نوجوانی رسیده بودند به عنوان ملازم پذیرفت و برای آنها همچون پدر بود بنابراین زمانی که شورش رابرت آغاز شد اولین لردی بود که از او حمایت کرد و حاضر به تسلیمش به تارگیرین ها نشد و بعد از پیوستن تالی ها ، با لایسا تالی ازدواج کرد . بعد از به تخت نشستن رابرت ، جان ارن به عنوان دست پادشاه مشغول خدمت شد و بیش از پانزده سال در این سمت بود تا اینکه بطور مشکوکی درگذشت . لایسا در این مدت چندین بار باردار شد اما هر بار فرزندانش مرده به دنیا می آمدند تا اینکه آخرین بار پسری زنده به دنیا آورد که اسمش را رابرت گذاشتند . لایسا دیوانه رابرت است و برای حفاظت از او دست به هر کاری می زند!!! در حالی که پسرک بسیار مریض و ضعیف است و با اینکه هشت سال دارد بیشتر شبیه بچه های چهار ساله به نظر می رسد . پس از مرگ جان ارن ، لایسا بدون اطلاع پادشاه پسرش را برداشت و شبانه از پایتخت گریخت و به سرزمین ارن ها رفت و در حالی که همه انتظار داشتند نیروهایش را برای پیشتیابی از خواهرزاده اش راب استارک بسیج کند ، هیچ تحرکی از خود نشان نداد .         
  
    تصویر     
  
        حال حاضر (پایان کتاب پنجم) رابرت پسر جان تنها ارن ذکور باقی مانده است و لیتل فینگر سرپرستی اش را بر عهده دارد و برای روزی نقشه می کشد که رابرت کوچک و ضعیف بمیرد و یکی از اقوام دورش وارث وال گردد . نشان خاندان ارن شاهینی آبی درون ماه سفید رنگ است و شعارشان " به بلندی شرافت " .     
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

   تایرل ها :  
   تصویر  
 خاندان تایرل از خاندان های قدیمی سرزمین ریچ (در جنوب غربی وستروس) و خدمتگذار پادشاهان خاندان گاردنر بودند . پس از آنکه آخرین پادشاه گاردنر در نبرد دشت سوزان از اگان فاتح شکست خورد و کشته شد هارلن تایرل پیشکار اعظم ریچ دژ های گاردن را تسلیم اگان کرد و اگان فرمانروایی ریچ را به خاندان او داد . تایرل ها تا آخرین لحظه به تارگیرین ها وفادار بودند . نیروهای آنها به فرماندهی رندیل تارلی نیروهای رابرت را در نبرد آشفورد شکست دادند و بعد از آن مامور محاصره و تسخیر استورمز اند شدند اما دژ تسخیرناپذیر به رهبری استانیس بارتیون یک سال تمام مقاومت کرد و تسخیرناپذیر باقی ماند و در این مدت رابرت با کشتن راگار در نبرد ترایدنت و تسخیر پایتخت توسط نیروهای لنیستر تارگیرین ها را سرنگون کرده بود و زمانی که ادارد استارک و نیروهایش به استورمز اند رسیدند تایرل ها بدون مقاومت تسلیم شدند . 

 این را هم بگویم که سرزمین ریچ آبادترین ، سرسبزترین ، پر محصول ترین و پر جمعیت ترین قلمرو در وستروس است . با اینکه دژ های گاردن پایتخت آن محسوب می شود اما بزرگترین شهرش اولدتاون است که بزرگترین و قدیمی ترین شهر زنده وستروس محسوب می شود . تایرل ها بعد از لنیسترها دومین خاندان ثروتمند وستروس هستند اما بزرگترین ارتش و بیشترین لرد و شوالیه های زیردست را دارند (گفته می شود آیین های شوالیه گری در وستروس اولین بار در های گاردن پا گرفتند) و ناوگان دریایی شان هم با ناوگان دریایی سلطنتی و ناوگان جزایر آهن تقریباً برابری می کند! 
   تصویر  
 اما در زمان آغاز داستان میس تایرل لرد بزرگ خاندان تایرل است ، هرچند این خاندان در واقع به خاطر داشتن زنان باهوش بیشتر مشهور است و میس تایرل هم کاملاً مطیع مادرش اولنا ردواین معروف به ملکه خارها می باشد! تایرل ها خاندان پر جمعیتی هستند و میس تایرل هم از ازدواج با آلری های تاور صاحب سه پسر و یک دختر به نام های ویلاس ، گارلان ، لوراس و مارجری می باشد ، که در داستان اول از همه با لوراس آشنا می شویم ؛ یک شوالیه جوان و خوشرو و محبوب و دلاور و دوست صمیمی رنلی باراتیون! رنلی و لوراس خیلی دلشان می خواهد مارجری را به شاه رابرت معرفی و او را جایگزین ملکه سرسی کنند اما بعد از مرگ رابرت و فرار آنها از پایتخت رنلی با مارجری ازدواج می کند و خیلی زود او هم حذف می شود! و مارجری که خیلی دلش می خواهد حتماً ملکه شود! و دختر بسیار باهوش و مکاری هم هست خیلی زود شاه دیگری برای خودش پیدا می کند! 
   تصویر تصویر  
 هرچند ویسریس تارگیرین معتقد است وقتی به وستروس برگردد تایرل ها از اولین کسانی خواهند بود که به نفعش قیام خواهند کرد اما تایرل ها که چیزی بروز نمی دهند و بیشتر به نظر می رسد دنبال منافع خودشان باشند و البته تاکنون در داستان هیچکدامشان راوی فصل ها و اول شخص نبوده اند تا بدانیم در ذهنشان چه می گذرد! نشان خاندان تایرل یک رز طلایی بر زمینه سبز رنگ است و شعارشان " قوی رشد کن " 

  مارتل ها :  
   تصویر  
 مارتل ها هم از خاندان های قدیمی سرزمین دورن (در منتهی علیه جنوبی وستروس) هستند که سرزمینی خشن و نیمه بیابانی است . مارتل ها زمانی جزو خاندان های پادشاهی متعدد دورن محسوب می شدند اما هنگامی که ملکه نایمریا مردمش را پس از شکست از امپراتوری والیریا از دریای باریک عبور داد و وارد دورن شد ، پادشاه مورس تایرل با او ازدواج کرد و نیروهای متحد آن دو سرتاسر دورن را فتح و یکپارچه کردند . سرزمین دورن با اینکه جمعیت نسبتاً کمتری نسبت به سایر نواحی وستروس دارد مردمش مقاوم و خشن هستند . آنها صدها سال در برابر تارگیرین ها و تایرل ها مقاومت کردند و زمانی هم که دائرون اول در چهارده سالگی دورن را فتح کرد فقط توانست چهار سال آن را نگه دارد و در شورش دورنی ها خودش و تمام سپاه چهل هزار نفری اش نابود شدند! اما کمی بعد تارگیرین ها با مارتل ها پیمان اتحاد بستند به این شکل که دائرون دوم با پرنسس میریا مارتل ازدواج کرد و شاهزاده مارون مارتل با پرنسس دنریس تارگیرین و خون دو خاندان یکی شده و دورن هم به اتحاد وستروس پیوست . 
   تصویر  
 در زمان آغاز داستان شاهزاده دوران مارتل فرمانروای دورن است ، مردی باهوش ، زیرک و محافظه کار که با اینکه هنوز به سن پیری نرسیده نقرس او را زمینگیر نموده است! خانواده دوران هم مرتباً در حال کوچک شدن هستند! دو تن از برادرانش در کودکی مرده اند! دیگر برادرش به نام اوبراین و خواهرش الیا قرار بود با جیمی و سرسی لنیستر ازدواج کنند و این قراری بود که مادرانشان با هم گذاشته بودند اما زمانی که مارتل ها برای تحقق این قرار به کسترلی راک رفتند بانوی لنیسترها تازه پس از به دنیا آمدن تیریون درگذشته بود و لرد تایوین خشمگین و عزادار پیشنهاد ازدواج مارتل ها را رد کرد . لرد تایوین خیال داشت سرسی را به ازدواج ریگار تارگیرین در آورد اما مارتل ها در جواب تحقیرشان توسط لرد لنیستر ، الیا را به ازدواج ریگار درآورند و الیا یک دختر و یک پسر برای ریگار به دنیا آورد و هر سه در جریان تصرف پایتخت توسط سپاهیان لنیستر کشته شدند (البته پسرک نوزاد ظاهراً بعداً سر و کله اش پیدا می شود!!!)  
   پس از قتل الیا ، دوران و اوبراین قسم خوردند انتقام خونش را بگیرند اما سپاه دورن آنقدر قوی نبود که رودررو با باراتیون ها و لنیسترها و تایرل ها و ... بیاستند بنابراین وارد بازی پیچیده ای شدند که در نهایت بتوانند تخت سلطنت را به تارگیرین ها برگردانند . اوبراین هیچ وقت رسماً ازدواج نکرد اما صاحب هشت دختر نامشروع شد که آنها را باهوش و جنگجو بار آورده و مردم به آنها " مارهای شنزار " می گویند . دوران هم صاحب دو پسر و یک دختر شد . دخترش آریانه فرزند ارشد است و طبق رسم مارتل ها تخت فرمانروایی دورن به فرزند ارشد (بدون در نظر گرفتن جنسیت) می رسد . آریانه هم جسور و شجاع است اما از نقشه های محافظه کارانه و پنهانی پدرش چندان سر در نمی آورد و همیشه او را متهم به ترسو بودن می کند و حتی یک بار نزدیک است که کل این نقشه ها را به باد دهد! کوئنتین پسر بزرگ دوران راهی سفری دور و دراز شده تا عهد و پیمان های قدیمی با تارگیرین ها را زنده کند اما زنده از این سفر باز نخواهد گشت! و پسر کوچکتر ، تریستان نامزد میرسلا باراتیون است!!!   
 برخلاف تایرل ها ، دوران مارتل و آریانه از جمله شخصیت های اصلی هستند که در چند فصل به عنوان اول شخص روایت ماجراها را بر عهده دارند! اما ظاهراً هنوز در سریال حضور پررنگی نداشته اند! نشان مارتل ها نیزه ای طلایی فرو رفته در یک خورشید سرخ رنگ است و شعارشان " سرکوب نشده ، سر خم نکرده ، شکسته نشده " .  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

   ها :

  
  خاندان گریجوی بر جزایر آهن فرمانروایی می کنند . جزایر آهن مجموعه جزایری صخره ای و کم حاصل در نزدیکی سواحل غربی وستروس هستند که با طوفان های دریایی تقریباً مداوم محصور شده اند و از این رو مردمانی سرد و خشن دارند . انسان های نخستین که به این جزایر آمدند شروع به پرستش خدای دریا (با عنوان خدای مغروق) کردند و دشمنش را هم خدای طوفان دانستند . طی صدها سال نخستین مسکونی شدن جزایر آهن ، رسم بر این بود که هر جزیره دو پادشاه داشته باشد ؛ یکی پادشاه خشکی یا صخره و دیگری پادشاه دریا که بر ناوگان آن جزیره فرمان می راند و در شورایی از پادشاهان هم یک پادشاه به عنوان فرمانروای کل جزایر انتخاب می شد که البته قدرت و اختیار چندانی نداشت . اما این وضعیت با شورش آرون گریجوی به پایان رسید . آرون همه پادشاهان را کشت و جزایر را تحت پادشاهی خاندان خودش متحد کرد . زمانی که اندال ها به وستروس آمدند پایشان به جزایر آهن هم باز شد و با مردم جزایر آهن یکی شدند و پرستش خدای مغروق ادامه یافت اما خاندان هور ، خاندان گریجوی را کنار زد و پادشاهی جزایر آهن را تصاحب کرد . مردم جزایر آهن که به خودشان آهن زاده می گویند تحت رهبری خاندان هور شروع به پیشروی در وستروس کردند و بتدریج سرزمین رودخانه ها را تصاحب نمودند ، اما همانطور که قبلاً گفته شد در زمان سلطنت هارن سیاه ، سر و کله اگان فاتح پیدا شد و به حکومت آهن زادگان بر سرزمین رودخانه ها پایان داد .  
   تصویر  
 بعد از سقوط هارن سیاه ، حکومت جزایر آهن یک بار دیگر به خاندان گریجوی رسید و آنها با تارگیرین ها بیعت کردند . کمی پس از شورش رابرت و سرنگونی تارگیرین ها ، بیلون گریجوی خود را پادشاه جزایر آهن خواند و علیه رابرت شورش کرد و کشتی های سیاه جزایر آهن شروع به غارت سواحل و بنادر غربی وستروس کردند . اما رابرت با کمک استارک ها و لنیسترها و تایرل ها مردم جزایر آهن را شکست داد و بیلون را به تسلیم وا داشت . دو پسر ارشد بیلون در این جنگ کشته شدند و رابرت فرمان داد جزایر آهن از آن پس جزئی از قلمرو استارک ها باشد و تئون گریجوی تنها پسر باقیمانده بیلون به عنوان ملازم و در واقع به عنوان گروگان تحت خدمت و آموزش ادارد قرار گیرد . 
   تصویر  
 تئون گریجوی در آغاز جوانی است شوخ ، سرزنده و آسان گیر با رویای نشستن بر تخت پدرش در جزایر آهن و زمانی که شورش راب استارک آغاز می شود با همین حال و هوا به جزایر آهن می رود تا از پدرش بخواهد ناوگانش را برای حمایت از استارک به آب اندازد اما خیلی زود متوجه می شود مردم جزایر آهن با آن چیزی که از رویاهای شیرین کودکی اش تصور می کرد به یاد دارد و آموزش هایی که در خدمت استارک ها دیده ، کاملاً متفاوت هستند! و تئون گریجوی بعدها درس های خیلی بیشتری فرا خواهد گرفت! 
   تصویر  
 بیلون گریجوی دختری هم دارد به نام آشا که جنگجوی سرسخت و مبارزی است و حتی بیشتر از تئون به دنبال تخت پدرش می باشد اما رقیبان دیگری هم در کار هستند! 

 بیلون سه برادر زنده دارد که هر کدام مردانی قدرتمند محسوب می شوند! یورن گریجوی خشن ، حیله گر و غیر قابل پیشبینی است! او در زمان شورش بیلون علیه رابرت به همراه دیگر برادرشان ویکتاریون فرمانده ناوگان جزایر آهن بود اما کمی پس از جنگ بخاطر تجاوز به همسر او تبعید شد و سال ها روی دریا سفر کرد و به دورترین نقاط دنیا رفت و ماجراهای مختلف را پشت سر گذاشت و درست روزی به جزایر آهن بازگشت که بیلون به دریا افتاد و غرق شد!!! 

 ویکتاریون هم جنگجویی بزرگ و پر آوازه است و برخلاف یورن که اعتقاد مذهبی محکمی ندارد ، کاملاً مومن به خدای مغروق می باشد! ویکتاریون بخاطر عمل زشتی که یورن انجام داده ، کینه وی را به دل گرفته اما خویشاوندکشی نزد مردم جزایر آهن عملی زشت و غیر قابل بخشش است به همین خاطر تصمیم گرفته به شیوه دیگری نقشه های بلند پروازانه یورن را نقش بر آب کند! 

 ارون گریجوی دیگر برادر است . او هم جنگجوی بزرگی می باشد و در ضمن یک کاهن خدای مغروق هم هست . او کسی است که چندین بار با غرق شدن تقدیم به خدای مغروق شده و دوباره به زندگی بازگشته و در غرق کردن و زنده کردن جوانان پیشکشی جزایر آهن هم مهارت فراوانی دارد! (درباره شیوه کارش بعداً توضیح خواهم داد!!!) او هم مثل ویکتاریون از یورن متنفر است اما بیشتر بخاطر بی ایمانی اش! 

 نشان خاندان گریجوی کراکن طلایی رنگ بر زمینه سیاه است و شعارشان " ما دانه نمی کاریم " هرچند یورن حتی نشان و شعار جداگانه ای برای خودش دارد!!! 

   ها :  

 منفورترین خاندان مجموعه! فری ها حدود شش قرن قبل با پس انداز اندکی که داشتند شروع به ساختن پلی روی رودخانه سبز در جنوب گذرگاه نک کردند و زمانی که بالاخره بعد از سال ها پل کامل شد با ساختن چند اتاقک چوبی نگهبانی در دو طرف پل شروع به اخذ عوارض از عابران کردند و فرمانروایان سرزمین رودخانه هم به آنها اجازه این کار را دادند . بتدریج طی چندین نسل فری ها آنقدر ثروتمند شدند که به مقام لردی رسیدند و اتاقک های چوبی شان تبدیل شد به برج و باروهایی تسخیر ناپذیر در دو سوی پل! 
   تصویر  
 لرد والدر فری پیر در آستانه نود سالگی در آغاز داستان بزرگ خاندان بزرگ فری هاست! مشخص نیست که آیا از اقوام والدر فری کسی باقی مانده یا نه و برای والدر هم هیچ اهمیتی ندارد چون از همسران قانونی و غیر قانونی متعددی که طی سال های طولانی عمرش داشته صاحب یک لشکر فرزند و نوه و نتیجه شده است و همیشه هم در حال نقشه کشیدن که پسران و دخترانش را به خدمت کدام لرد بفرستد و به ازدواج کدام لرد زاده در آورد تا متحدان بیشتری داشته باشد و بر قدرتش بیافزاید! 

 زمانی که راب علیه لنیسترها شورش می کند برای رفتن به سرزمین رودخانه ها مجبور است از پل فری ها عبور کند و والدر فری پیر که کتلین هیچ اعتمادی به وی ندارد (چون والدر فری آخرین لرد پدرش بود که به فراخوان هاستر پاسخ داد و نیروهایش را به شورش رابرت ملحق کرد آن هم بعد از کشته شدن راگار) برای این عبور شرایطی می گذارد که یکی از آنها ازدواج راب با یکی از دخترانش است و زمانی که راب این تعهد را نقض می کند خیانت ها آغاز می شود!  

 بعد از ضیافت خونین والدر فری خیلی امیدوار است که بتواند لرد سرزمین رودخانه ها شود اما باید به فکر شمردن لشکر فرزندان و نوه هایش هم بیافتد چون خیلی ها هستند که کینه فری ها را به دل گرفته اند و هرکجا یکی از نسل او را تنها گیر بیاورند سر به نیست می کنند! 

 نشان خاندان فری دو برج آبی رنگ بر زمینه نقره اس است اما به شعارشان تاکنون اشاره ای نشده است! 

   ها :  
   تصویر  
 پس از فری ها از همه منفورترند! هزاران سال قبل آنها معروف بودند به سلاخی و کندن پوست دشمنانشان اما استارک ها این شیوه را ممنوع کردند . حالا لرد رس بولتون یکی از پرچمداران ارشد استارک هاست که بر دردفورت حکومت می کند! و زمانی که راب به جنوب می رود همراهش شده و فرماندهی یکی از دو لشکر او را بر عهده می گیرد . اما رس بولتون مردی مرموز ، بی رحم و جاه طلب است که ارتباطات پنهانی با بعضی ها دارد و پسر نامشروعش رمزی از او هم بدتر! 
   تصویر  
 رمزی دیوانه و ظالم است و عاشق شکنجه کردن و پوست کندن! شایع است که پسر قانونی رس بولتون را کشته تا بتواند تنها وارث پدرش باشد و پدر هم با اینکه نشان نمی دهد به او علاقه ای داشته باشد اما حامی اوست! بدون شک در بین تمام شخصیت های مجموعه یخ و آتش کاراکتری بدتر از رمزی بولتون وجود ندارد و هیچ کس را در دنیا نمی توان یافت که با این شخصیت بتواند کوچکترین همزاد پنداری داشته باشد حتی تروریست های داعشی!!! 

 نشان بولتون ها مرد پوست کنده سرخ رنگی است بر زمینه صورتی و شعارشان " تیغ هایمان برنده است"!  
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3130
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 بهمن 1392, 11:40 am
سپاس‌های ارسالی: 4631 بار
سپاس‌های دریافتی: 6874 بار

Re: همه چیز درباره "ترانه یخ و آتش"

پست توسط bamn »

  سایر شخصیت های مهم : 

    بیلیش :      تصویر  
     دون پایه از کوچک ترین بخش شبه جزایر فنگرز (که به او لیتل فینگر - انگشت کوچک - هم می گویند!) . در نوجوانی به خدمت لرد هاستر تالی درآمد و با فرزندان او بزرگ شد و عاشق کتلین استارک گردید . وقتی براندون استارک از کتلین خواستگاری کرد پتایر براندون پر آوازه را به مبارزه طلبید و اگر خواهش کتلین نبود براندون پتایر را در این نبرد کشته بود! بعد از آن پتایر لایسا (دختر دیگر لرد تالی را که بعداً با جان ارن ازدواج کرد) را بی حیثیت نمود و از ریوران اخراج شد . بعداً هنگامی که جان ارن در مقام دست پادشاه خدمت می کرد پتایر به قدمگاه پادشاه (پایتخت) رفت و با کمک لایسا توانست شغلی در گمرک بدست آورده و با استعدادی که از خود در زمینه رسیدن به سودهای کوتاه مدت نشان داد ، خیلی زود تا مقام لرد خزانه دار و عضو شورای سلطنتی ارتقا یافت . هرچند او در واقع خزانه ای خالی تحویل گرفته بود و مجبور بود با گرفتن وام های کلان از بانک های شهرهای آزاد و کسترلی راک و های گاردن و انداختن این پول در چرخه سرمایه گذاری های بعضاً کثیف اما سودآور ، مخارج دربار را تامین نماید .    

     شخصیت فوق العاده مرموز و حیله گری است و تا اینجای داستان (پایان کتاب پنجم) نشان داده که تنها اهداف خودش را دنبال می کند و هیچ کدام از جناح ها و خاندان های درگیر قدرت در وستروس برایش بیشتر از مهره های شطرنج اهمیت ندارند!    

      از تارت :        تصویر  
       دختر اشراف زاده که تمام عمرش سعی کرده مثل مردان شوالیه و جنگجو رفتار کند! درشت هیکل است و زیبایی زنانه چندانی ندارد ، و رفتارهای مردانه اش هم باعث شده تا اطرافیانش همیشه او را مسخره کنند . او اهل جزیره تارت در دریای باریک است که خیلی ها تصور می کنند دارای معادن بزرگی از جواهرات می باشد ، اما لحن نویسنده جوری است که انگار این فقط یک شایعه غیر واقعی می باشد! برین محافظ رنلی باراتیون می باشد و به نظر می رسد او را دوست دارد اما از نگاه رنلی این دختر فقط یک محافظ وفادار است و هنگامی که کشته می شود برین مجبور می شود همراه بانو کتلین استارک فرار کند و بعداً با جیمی لنیستر همراه می گردد و اتفاقاتی که برای این دو رخ می دهد آنها را از نظر روحی متحول خواهند نمود هرچند به نظر می رسد در پایان کتاب پنجم به سمت سرنوشتی شوم رهسپار شده باشند!      

        مورمونت :          تصویر  
         جور مورمونت لرد جزیره خرس در نزدیکی سواحل شمال غربی قلمرو استارک ها . پس از اینکه جور مورمونت به نگهبانان دیوار پیوست جورا لرد جزیره خرس شد و در لشکرکشی رابرت به جزایر آهن شجاعت زیادی از خود نشان داد و مقام شوالیه گرفت . پس از جنگ به افتخار پیروزی رابرت یک دوره مسابقه در بندر لنیسپورت برگزار گردید و جورا مورمونت که عاشق دختری اشراف زاده از خانواده ایی بالاتر از خود شده بود مقام اول مسابقات را بدست آورد تا بتواند دل دختر را هم تصاحب کند . جورا به خواسته اش رسید اما لاینس های تاور نمی توانست زندگی فقیرانه لرد مورمونت در جزیره دور افتاده را تحمل کند و جورا برای برآورده کردن خواسته های وی قرض و بدهکاری زیادی بار آورد تا جایی که مجبور شد مخفیانه به تجارت برده بپردازد اما خبر این عمل ننگین به گوش ادارد استارک رسید و او برای تنبیه جورا به سمت جزیره خرس راه افتاد . جورا همراه همسرش فرار کرد و به یکی از شهرهای آزاد به نام لیس رفت تا در آنجا به عنوان شمشیرزن مزدور خدمت کند اما زمانی که برای شرکت در یک جنگ از شهر رفته بود همسرش به او خیانت کرده و وارد حرمسرای یک اشراف زاده لیسی شد!        

         مورمونت که آشفته و شرمگین بود آواره شد تا اینکه در شهر پنتاوس شنید شاهزادگان تارگیرین میهمان ایلیریو هستند پس به خدمت آنها شتافت تا نگهبان محافظشان باشد اما محرمانه به امید اینکه بخشیده شود شروع به مکاتبه با دربار و گزارش تحرکات تارگیرین ها نمود تا وقتی که فهمید عاشق دنریس تارگیرین شده است ...        

          سیورس :            تصویر  
           به شوالیه پیاز!!! زمانی یکی از قاچاقچیان بدنام فعال در دریای باریک بود اما وقتی استانیس براتیون در استورمزاند در محاصره ارتش تایرل ها بود داووس مخفیانه برایش محموله ای از غذا (که پیاز هم بخشی از آن بود!) برد و او و افرادش را نجات داد . بعد از جنگ استانیس چند انگشت او را به جرم قاچاقچی بودن قطع کرد اما به او مقام لردی و شوالیه و املاکی موروثی داد هرچند دیگر لردها همیشه او را مسخره کرده اند و هم سطح خود ندانسته اند . سیورس از آن پس وفادارانه به استانیس باراتیون خدمت کرده است و با اینکه از بانو ملیساندر نفرت دارد ، راهبه سرخ پوش او را به خاطر وفاداری اش به استانیس می ستاید و تشویق می کند! در پایان کتاب پنجم لنیسترها و دشمنان استانیس تصور می کنند داووس کشته شده است اما او به یک ماموریت محرمانه رفته تا شاید بتواند ریکان استارک را در جزیره اسکاگوس که مردم وحشی اش به آدم خواری مشهور هستند پیدا کند!          

            تارلی :              تصویر  
             رندیل تارلی جنگجوی بزرگ و لرد ارشد تایرل ها . اما خب ، پسر کو ندارد نشان از پدر ، در مورد ساموئل تارلی مصداق ندارد!!! ساموئل یا سم تارلی پسری چاق ، ترسو و فوق العاده بی عرضه است که هیچ استعدادی در جنگ و مبارزه ندارد و تنها علاقه اش کتاب ها هستند! و داشتن چنین پسری برای رندیل تارلی بزرگ یک ننگ است! رندیل تارلی تلاش زیادی کرد تا سم را تغییر دهد اما ناامید شد و پس از آنکه صاحب پسر دیگری کاملاً متناسب با آرزوهایش گردید ساموئل را به دیوار تبعید کرد! در ابتدا به نظر نمی رسید سم در دیوار بیشتر از چند ماه زنده بماند اما با کمک های جان اسنو ، سم کم کم از قابلیت هایش در خواندن و نوشتن و یادگیری در حال بهره بردن در دیوار است! بعلاوه سم یک ویژگی مهم دارد ؛ وجود او آنقدر با ترس و بزدلی عجین شده که در بدترین شرایط ، زمانی که مردان شجاع و دلاور از وحشت خودشان را خراب می کنند و عقل و منطقشان را از دست می دهد ، سم قادر نیست بیشتر از آنچیزی که همیشه ترسیده ، بترسد و بنابراین عاقل ترین فرد گروه می شود!!! همین باعث شده تا کسانی که در ابتدای ورود سم به نایت واچ او را " سر خوک " صدا می زدند حالا او را " سم قاتل " بنامند . در پایان پنج کتاب سموئل تارلی به اولدتاون رفته تا در برج استادان عقل و خرد آموزش ببیند و جایگزین استاد آمون تارگیرین شود و پیشبینی می شود در کتاب ششم به دلایلی مجبور به ملاقات با خانواده اش شود که از روبرو شدن با وایت واکرها برایش ترسناک تر می باشد!            

              واریس :                تصویر  
               در شهر لیس به عنوان یک برده به دنیا آمد و سال های نخست کودکی اش را همراه یک گروه از هنرپیشگان دوره گرد بود تا اینکه غریبه ای ناشناس با مبلغی هنگفت او را خرید و بعد از اینکه معجونی بی حس کننده به خوردش داد او را خواجه کرد و بخش بریده شده را درون آتش انداخت تا جادویی را به سرانجام رساند! و سپس کودک مجروح و ناقص شده را رها نمود تا بمیرد اما واریس قوی تر از آن بود که تسلیم شود و با دزدی اموراتش را می گذارند و در همین ایام بود که با ایلیریو دوست و همدست شد . اما کم کم علایق این دو دوست تغییر کرد! در حالی که ایلیریو با دزدیدن پول و اموال مردم به دنبال جمع آوری ثروت بود تا مردی محترم شود واریس فهمید که اسرار مردم می تواند خیلی بیشتر از پول هایی که در کیف و جیبشان حمل می کنند ارزش داشته باشد .               

               (در آغاز داستان) واریس باهوش و مرموز رئیس سرویس جاسوسان دربار براتیون است و بشدت غیر قابل اعتماد هرچند در نهایت در پایان کتاب پنجم خواهیم دانست که او به واقع طرفدار کدام طرف است!              

                دانداریون :                  تصویر  
                 دانداریون در سریال حضور کوتاهی دارد و در کتاب ها هم شخصیت خیلی مهم و کلیدی محسوب نمی شود با این حال جزو شخصیت های بسیار محبوب و پرطرفدار مجموعه است! او را اولین بار در قالب شوالیه جوانی دلیر ، خوش چهره و بلند پرواز می بینیم که برای شرکت در مسابقات دست پادشاه به پایتخت آمده است (این مسابقات را رابرت به افتخار ادارد ترتیب می دهد هرچند لرد استارک از این همه ولخرجی راضی نیست!) و انصافاً خودش را هم در مسابقات نشان می دهد هرچند قهرمان نمی شود! کمی بعد در یک بارعام در حضور لرد استارک ، گروهی از اهالی سرزمین رودخانه آمده اند تا از تجاوزات یکی از لردهای لنیستر به نام سر گرگور کلگان (ملقب به کوه) شکایت کنند ، و ادارد سر بریک دانداریون را به همراه راهب جنگجوی سرخ پوشی به نام تورس و گروهی از سربازانش می فرستد تا به نام پادشاه سرگرگور را دستگیر و مجازات کنند .                 

                 از آن در حالی که سرزمین رودخانه ها به میدان نبرد بین لنیسترها و استارک ها تبدیل شده ما مرتب با نام بریک دنداریون برخورد می کنیم که اینجا و آنجا به کاروان های تدارکاتی لنیسترها می تازد و چند تن از لردهای لنیستر ادعا می کنند او را کشته اند اما هر بار در جای دیگری زنده دیده می شود ... اما اینطور که راهب تورس در کتاب چهارم توضیح می دهد به نظر نمی رسد دانداریون از آخرین مرگش گریخته باشد!                

                  :                    تصویر  
                   از پسران نامشروع رابرت باراتیون که در یک آهنگری کار می کند و بین پسرهای نامشروع رابرت از همه بزرگتر است . او به نظر نمی رسد از هویت واقعی خود اطلاعی داشته باشد (هرچند اگر هم بداند احتمالاً برایش بی اهمیت است!) . هنگامی که سرسی و جافری دستور کشتن فرزندان نامشروع رابرت در پایتخت را می دهند او تنها کسی است که بی آنکه از واقعیت آگاه باشد فراری داده می شود تا به مردان نایت واچ ملحق گردد اما اتفاقاتی در بین راه می افتد که باعث می شود با همراهانش در سرزمین رودخانه ها سرگردان شوند . در کتاب او را آخرین بار هنگامی که به گروه بریک دانداریون ملحق شده می بینیم اما شنیده ام در سریال بانو ملیساندر او را از بریک دانداریون خریده (در فصل سوم) تا برای جادوهای خودش قربانی کند . نمی دانم بعدش در سریال چه اتفاقی افتاده اما در کتاب یکی از پسران نامشروع رابرت تحت سرپرستی استانیس است و چون ملیساندر برای جادویش به خون پادشاه احتیاج دارد داووس سیورس آن پسرک را از دسترس ملیساندر دور می کند و احتمالاً باید همین مورد در سریال برای گندری پیاده شده باشد!                  

                   از فرضیاتی که درباره گندری مطرح است (هرچند طرفدار زیادی ندارد!) این است که گندری پسر رابرت از سرسی می باشد (چون سرسی قبل از جافری پسری به دنیا آورده بود که کمی بعد به او گفتند مرده است و هیچ وقت جنازه اش را نشانش ندادند!) که بعد از تولد او را پنهانی از دربار خارج کرده و به زنی داده اند تا به عنوان فرزند خودش بزرگ کند و وقتی آن زن مرده پسرک را به نزد استاد آهنگر برده اند! بنده هم وقتی چند قسمت اول سریال را دیدم از دیالوگ های سرسی همین برداشت را داشتم اما با خواندن کتاب این فرضیه به شدت ضعیف می شود هرچند ممکن است ایراد از مترجمان باشد!!!                  

                    سلمی :                      تصویر  
                     باریستان سلمی شوالیه افسانه ای گارد شاهنشاهی ، به همراه جیم لنیستر تنها بازمانده از هفت شوالیه محافظ ایریس دیوانه هستند! جیمی ایریس را کشت و باریستان هم که همراه راگار در نبرد ترایدنت شرکت کرده بود زخمی شده و تسلیم شد و رابرت او را بخشید و به عنوان فرمانده گارد محافظش منصوب کرد! باریستان سلمی وفادارانه به رابرت خدمت کرد اما بعد از مرگ او سرسی برکنارش کرد لیکن نتوانست دستگیرش کند و سر باریستان دلیر ناپدید شد و تلاش های لنیسترها برای یافتنش به جایی نرسید هرچند به ذهنشان خطور نکرده که شاید سر باریستان تصمیم گرفته باشد خطایش در تسلیم شدن به رابرت را با تغییر موضع دوباره جبران کند!                    

                      بزرگ پیسل :                        تصویر  
                       اعظم علم و معرفت و عضو شورای سلطنتی در دربار رابرت باراتیون ، هرچند او هم مثل سر باریستان در خدمت ایریس دیوانه بوده و حتی قبل تر از آن به چند تارگیرین دیگر هم خدمت کرده است! اما او که پیری شدیداً محافظه کارش کرده بیشتر آدم لنیسترهاست تا براتیون ها و همین مسئله هم در نهایت پیرمرد را به کشتن خواهد داد!                      

                       ...                       
شادی روح پدرم و همه درگذشتگان

صلوات
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”