با خاطرات تو زنده خواهم ماند

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

با خاطرات تو زنده خواهم ماند

پست توسط susan »

با خاطرات تو زنده خواهم ماند
چه غمگين از اين رفتن و از اين روزهاي سرد تنهايي
شايد باور نكني ، از من فقط همين كلمات كه با شوق به سوي تو پر ميكشند ، باقي مي ماند و خودكاري كه هيچگاه آخرين حرف هايم را به تو نمي تواند گفت
شايد يك روز وقتي مي خواهي احوال مرا بپرسي عكسم را در صفحه سفركرده ها ببيني
شايد كودكي گستاخ و بازيگوش با شيطنت سفر بي بازگشتم را از ديوار سيماني كوچه تان بكند و پاره كند
تمام دغدغه ام اين است كه آيا بعد از سفرم مي توانم همچنان با تو سخن بگويم ؟
آيا دستي براي نوشتن و دلي براي تپيدن خواهم داشت
بعضي وقت ها كه كلمات را گم ميكنم ، دوست دارم دشت ها ،درياها،كوه ها،جنگل ها،ستاره ها و هرچه در كاينات هست همه و همه كلمه شوند تا بهتر بنويسم
دوست دارم به حيات كلمه اي نجيب دست يابم تا رهگذران غمگين صبحگاهان زير آفتابي نارس مرا زمزمه كنند
مي دانم كه خسته اي اما دوست دارم كلماتم دمي روبرويت بنشينند و نگاهت كنند تا به حقيقت اين جمله در ايي كه مي گويد :
مرا از ياد خواهي برد ؟
نميدانم
ولي مي دانم از يادم نخواهي رفت

susan
:razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”