در خواست شعر

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 317
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۵, ۱۰:۰۰ ق.ظ
محل اقامت: سرزمين آريايي
سپاس‌های ارسالی: 25 بار
سپاس‌های دریافتی: 20 بار

در خواست شعر

پست توسط Mamool »

چون تاپيكي نديدم خودم ايجادش كردم اين شعرا رو اگه دارين مي خواستم:
نمي دونم دقيقا چيه ولي اينشو شنيدم كه ميگه :مگر شيري پلنگي اي دل اي دل ... از بابا طاهر
2.اي شعر هم فكر كنم از عراقي باشه :چون يار من او باشد...
لطفا كاملشون رو برام بذارين. :grin: :(
[FONT=Microsoft Sans Serif]
  نمی توانی بالا بروی پس سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا  
 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه ۶ مرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۱ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

Re: در خواست شعر

پست توسط Ines »

Mamool نوشته شده:چون تاپيكي نديدم خودم ايجادش كردم اين شعرا رو اگه دارين مي خواستم:
نمي دونم دقيقا چيه ولي اينشو شنيدم كه ميگه :مگر شيري پلنگي اي دل اي دل ... از بابا طاهر
2.اي شعر هم فكر كنم از عراقي باشه :چون يار من او باشد...
لطفا كاملشون رو برام بذارين. :grin: :(


متاسفانه شعر زیر کامل نیست... <به هر حال خدمت شما>

خداوندا مو بیزارم از این دل
شو و روزان در آزارم از این دل
زبس نالیدم از نالیدنم تنگ
زمو بستان که بیزارم از این دل
چرا آزرده حالی ایدل ایدل
مدام اندر خیالی ایدل ایدل
برو کنجی نشین شکر خدا کن
که شاید کام یابی ایدل ایدل
مگر شیر و پلنگی ایدل ایدل
بمو دایم بجنگی ایدل ایدل
اگر دستم رسد خونت بریزم
بوینم تا چه رنگی ایدل ایدل
دلا غافل زسبحانی چه حاصل!
مطیع نفس شیطانی چه حاصل!
بٌود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل !
خدایا داد از این دل داد از این دل
که یکدم مو نگشتم شاد از این دل
چو فردا دادخواهان دادخواهند
بگویم صد هزاران داد ازین دل

در مورد شعر دوم هم فکر میکنم همین باشه:

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد
وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از باده‌ی دوشینه
تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسه‌ی من نقدی
در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری
جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن
از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت
وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد

چون یار من او باشد، بی‌یار نخواهم ماند
چون غم خورم او باشد غم‌خوار نخواهم شد

تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم
تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد

چون ساخته‌ی دردم در حلقه نیارامم
چون سوخته‌ی عشقم در نار نخواهم شد

تا هست عراقی را در درگه او باری
بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”