اگه غم داري بيا تو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

مشکل من با اين زمونه اينه مشکلي که يکي از دوستان غربي مون در يکي از اشعارش به آن اشاره کرده

تالارهاي عدالت سبز رنگ شده اند
و حرف اول را پول ميزند
عدالت از بين رفته مورد تجاوز فرار گرفته
فرشته عدالت هتک حرمت شده است
و حقيقت به قتل رسيده و با نوار سرخ رنگ
لبانم را مهر و موم کرده اند
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

امشب نمی دونم چه جوری بنویسم ...نمی دانم از سیاهیهای بدبختیهایم بنویسم یا از زشتی تقدیرم

هر چی بیشتر میخوام امیدوار باشم مشکل بزرگتری سر رام قرار میگیره...

نمیدونم خدایا اینجور حرف زدنم درسته یا نه...ولی دیگه بریدم...خدایا تورو به تموم مقدساتت این کابوس

رو از من بگیر ومنو از دست این دنیای کثیف راحت کن...

خدایا چرا هرچی صدات میزنم جوابمو نمی دی؟؟؟...

مگه نمیگی که اشکای عاشقارو میبینی؟ مگه نمیگی که اگه صدات کنن جوابشونو میدی؟...

پس کو؟؟؟...

برام مهم نیست که دیگران بگن کم آورده یا ترسو بوده...من نمیتونم این سختیهارو ببینم...

من زنذگیمو نمی خوام راحتم کن...به خداچیزی ازت کم نمیشه...خدایا باید التماست کنم...

خدایا ... خدایا...

اونی که بی من یه لحظه میمرد حالا راحت تنهام گذاشت خیلی سخت باورم نمی شه حالا من موندمو با یه

کوله باری از خاطرات چطور می شه یه کسی که اینقدر دوستم داشته باشه دستامو تو دستای سرد مرگ

بسپاره

در خیالم فریادت می زنم



چه شیرین است فریاد زدن



چه تلخ است جوابی نشنیدن

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

واسه اخرین لحظه چشامو بستم شاید فراموشت کنم

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

روح من هنوز به تنهایی آویخته

واژه هایم هنوز به یأس آمیخته...

برای بخشیده شدن٬

تنها صدایم بزن.

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

بر خاك سرد خفته بودم
با بانگ اميدت چه بي تابانه از خاك بر شدم
نزديك ها اميدي بر نمي داد
چه عاشقانه به دورها نگريستم
و دورها چه بي صبرانه از پس نگاه
منتظرانه ام
محو مي شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهي نشدم
كه غريبانه از خاك پر شدم
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد

گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو ميروي و آينه پر مي‏شود از بي‏كسي

از من سفر ميكني و به مرگ قصه مي‏رسي

ببين كه آب مي‏شود قطره به قطره قلب من

مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گريه كنم يا نكنم آخر ماجرا رسيد

گريه كنم يا نكنم قصه به انتها رسيد

تو جامه‏دان پر مي‏كني من خالي از جان مي‏شوم

يك لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران مي‏شوم

بعد از تو با من چه كنم با من بي‏پناه من

كجاي شب پنهان شوم كجاي اين عاشق‏شكن

تو مي‏روي و جان من گور ترنم مي‏شود

خورشيدكي كه داشتم در شب من گم مي‏شود

چيزي نگو به آينه با رازقي حرفي نزن

براي بار آخرين تنها نگاهي كن به من

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

کساني که زندگي مي کنند
که مبارزه مي کنند
انان که با هدف بالايشان نوک درخت رامي پوشانند
انان که قله هاي مبارزه را در مي نبردند

خدايا! اينها زندگي مي کنند...
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

ترانه را در سکوتم بشنو
نور را در سیاهی ام ببین
فانوس را در سرمای حضورم لمس کن
رود را بر خشکی کویر تجسم کن
آغاز را در ختم روانم جستجو کن
و رویا را در بیداری ام بیفشان
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تنهایی ام را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که میخواهم تمام فصلها را

بر سفره رنگین خود بنشانمت،ـ بنشین ـ غمی نیست
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

غم دارم...انقدر غم دارم که نمي دانم از کجاي غمخانه ام برايتان بگويم .انقدر غم دارم که نايي برايم نمانده است.مي خواهم اعتراف کنم...مي خواهم اعتراف کنم که امشب مرتکب گناهي بزرگ شدم... امشب غم مرا واداشت که دست به سنت شکني زنم ,سنت استاد را شکستم...خداي مرا ببخشد.امشب براي اولين بار شعري گفتم در ان حرفي از خدايم در ميان نبود.نوشتمش روي کاغذ.
فقط مي توانم بگويم کاغذسفيد بود و مداد من مشکي .

----------------------

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان دردناک است
با ريشه چه ميکنيد؟

گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده اي
پرواز را علامت ممنوع مي زنيد
با جوجه هاي بنشسته در اشيانه چه مي کنيد؟

گيرم که ميزنيد, گيرم که مي بريد, گيرم که مي کشيد
با رويش ناگذير جوانه ها چه ميکنيد؟


ARMIN : دو پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال من
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
رفيقان يک به يک رفتند مرا به خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”