اگه غم داري بيا تو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 547
تاریخ عضویت: چهارشنبه 27 دی 1385, 6:44 pm
محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط arash_slayer »

غم دارم...
غم من براي من مانند خواب براي بيداريست.
غم تو بسان باد است به روي زمين.
مرا از غم تو چه سود و تو را از غم من چه باک؟
غم,غم,غم...
لغت هميشگي,پاک,بي ريا,مخلص ولي مهلک

arash :razz:
او دوم دسامبر به دار اويخته شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

خستم...خيلي خسته....و از هميشه بيشتر مي ترسم...

ترس...ترس...ترس.کلمه اي که از اول زندگيم به خاطرش محکوم بودم...

ترس از تنهايي تو شب...ترس از جادوگر پير قصه...ترس از آدم کش بچه ها تو صفحه حوادث...يا شايدم

بيشتر از همه ترس از تنهايي.......

ولي حا لا ديگه نه از شب و تنها خوابيدن تو اتاقم مي ترسم نه از جادوگر توي قصه و نه از دزد بچه ها...

حالا فقط تو وجودم همون ترس از تنهايي مونده...ولي اينبار يه جوره ديگه....

بگو هميشه کنارمي...بگو به قولت وفاداري :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

كسي منتظر توست كسي به رنگ هيچ كس دلتنگ ديدار توست يودي وبودنت باور نبود رفته اي و جاي خاليت هميشه روبروي تنهايي هاست بايد دلبسته نمي شد آنكس كه رفته است باز نخواهد گشت اين آروزي طولاني به ثمر نخواهد نسشت بايد كه فراموش كرد بايد راهي شد تا روزها سپر شوند ...
:razz:
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

چقدر خوب می شد

چقدر خوب میشد که تو باشی چقدر خوب می شد که تو باشی و با من باشی چقدر خوب

می شد که تو را اندازه می کردم در دستهای جامانده بر روی پنجره هایی که هیچ وقت

باز نشد ند حتی به روی تو.تو که پنجره ها را بی معنا کردی وقتی همیشه گشوده بودی

به روی اسمانی که منو از چشم تو می دید چقد خوب می شد که همیشه چشمهایم را

می بستم که هیچ اسمانی نتواند تو را از چشم من بگیرد .چقدر خوب میشد که تو باشی

حتی به روی بخار شیشه جای دستهای جامانده بر پنجره هایی که هیچ وقت باز نشدند

خاطرت خاطر خواهی را خاطره کرد خاطره من.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

دنيا تف کن مرا شبيه هسته ي تلخ بادام تف کن مرا به سمت دور ترين سياه چاله
ها آخر تو نمي داني چقدر درد دارد وقتي بفهمي هيچکس انتظار برگشتنت را نمي کشد :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

چه آدمهاي بدي هستيم ما

به بهانه اي بهايي را از دست مي دهيم...

فرداها از ما چه خواهند نوشت؟؟

از اين عشقهاي كوتاه

اين تحملهاي طولاني....

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز :AA:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!! :o
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

داشتم با خودم فكر ميكردم كه اگه تو را ديدم به تو چي بگم.

قلب گفت:بگو دوستت دارم.

چشم گفت:بگو در فراقت گريه ميكنم.

بيني گفت:بگو بوي تو را در گلستانها ميشنوم.

پا گفت:بگو با تو قدم خواهم زد.

دست گفت:بگو دست تو را خواهم گرفت.

گوش گفت:بگو حرفهاي دل تو را خواهم شنيد.

مغز گفت:در مقابل او سكوت كن.

وقتي ترا ديدم به حرف دلم گوش كردم و گفتم:دوستت دارم.

ولي تو چيزي نگفتي و مرا ترك كردي

و من با خود گفتم:اي كاش سكوت ميكردم...

ولي ميدانم اگر به من علاقه اي داشتي

هيچوقت تركم نميكردي

و اين واقعيت را جز مغز هيچ عضوي از بدنم نپذيرفت...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

"فهمیده ام که گرمی.دوستی ومهربانی پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.
کسی که بتواند آنها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.
فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.
فهمیده ام که باید به گونه ای زندگی کنیم که اگر کسی سخن نادرستی درمورد من یا تو مطرح کرد هیچ کس حرف اورا باور نکند.
فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد.
فهمیده ام که بیشتر چیزهایی که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
فهمیده ام که هرچه خلاق تر باشید به نکات بیشتری توجه می کنید.
فهمیده ام که اعتماد مهمترین رکن فردی وکاری است.
فهمیده ام که ازدواج به خاطر پول دشوارترین راه برای پولدارشدن است.
فهمیده ام که هیچ چیز با ارزشی بدون تلاش به دست نمی آید.
فهمیده ام که علاقه واشتیاق یا دادنی نیستند بلکه فراگرفتنی می باشند.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”