اگه غم داري بيا تو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه 17 مهر 1385, 9:56 am
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

پست توسط gigi64 »

هواي گريه دارم،رفتي و بي ستاره ام، در نمي آد ديگه صدام رفتي و با رفتن تو ديگه جونم به لب رسيد، خوشبختي پر زد از دلم خدا ديگه منو نديد ديگه شدم غريبه با تمام اين روز و شب ها دلم گرفته از همه ،خسته ام از اين گلايه ها ،پشت تمومه خنده ها يه بغضو دلتنگي دارم از دنيا هيچي نداشتم جز تو...

:sad: :lol:
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه 17 مهر 1385, 9:56 am
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

پست توسط gigi64 »

کاش نمی رفتی

فکر نکن از خاطرم تو رفتی هنوزم تو یاده من نشستی رفتی اما خاطراتت اینجاست تویی که قلب منو شکستی، لحظه های خوب با تو بودن همیشه تو خاطرم می مونه اون همه صداقت و یک رنگی،. اون همه حرفهای عاشقونه. رفتی اما خاطراتت اینجاست ،مونده از تو واسه من یه رویا، یاده چشمای تو مونده پیشم منو این قلب همیشه تنها ،کاش نمی رفتی و قلب تنها توی این زندون غم نمی موند منی که فقط تورو می خواستم رفتنت آرزوهامو سوزوند، اگه دوری از نگاهم فکر نکن شدی فراموش شمع یاده تو عزیزم تو دلم نمیشه خاموش نمیشه خاموش نمیشه خاموش......

:sad: این روزها دل ما خیلی بی قراره،گفتیم با اجازه دوستان تو این تاپیک،بین نوشته های بی نظیرشون ما هم پستی بدیم. :razz:
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

چه میشد گر دل آشفته ی من به شهر چشم تو عادت نمیکرد
پرستوی نگاهت ناگهان پر، دل آشفته ام هجرت نمیکرد
چه میشد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمیشد
وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت شب نمیشد
چه میشد میتوانستم برایت غرل هایی بگویم عاشقانه
و یا در آخرین مصراع شعرم بگیرم از وجودت یک نشانه
چه میشد زیر باران نگاهت، گل نیلوفری را دیده بودم
و یا از باغ همیسایه شبانه، گل مریم برایت چیده بودم
چه میشد زیر سقف نیلی شب کنارم عاشقانه می نشستی
نمی گفتی مسافر هستی امشب، تو بغض خسته ام را میشکستی
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

سلام به تو كه خواننده دفتر دل مني:

 تصویر 

  شكسته ام را خريدار نباشد

آيا كسي هست كه وصله زند دل من

نمي دانم چرا اين دل من براي تو خود را باخت

ولي مي دانم كه چرا تو دلم را شكستي

تو شكستي تا به عشق تازه دروغين برسي

ولي كو آن عشق

آن عشقي كه به روي آب بود

عشق ناب مرا به حباب روي آب فروختي

داني كه حباب روي آب چندان پايدار است؟

لحظه اي است پايداريش

پس دوباره تجديد نظر كن

من هنوز تو را خواهانم

منتظر با قلبي شکسته به دست خودت

تا بيايي و قلب شکسته ام را مرحم باشي

من منتظر به در مي نشينم تا كه بيايي

مرا با خود به آن سوي عشق رساني

دوست دارم كه مرا چون يار خود

بار دگر دوست بداري



دوستت دارم اي عزيز ترين كسم  
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

کاش قلبم درد تنهايي نداشت
سينه ام هرگز پريشاني نداشت
کاش برگهاي آخر تقويم عشق
حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش ميشد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

گفتي از پلك هاي خواب الود دريا
بوي شب و سكوت و ستاره مي آيد
بوي شكوفه ي ساده دلواپسي
هاي .... ابرك زخمي دير پاي من
مظلومكم .....
چه ساده از بوي نارنج و ترنج و بابونه
چه ساده از هواي مرطوب اين سرزمين
گذشتي.....
مگر نه آنكه وارث تنهاترين شقايق اين خاك
مگر نه آنكه طلايه دار آسمان بوديم
باشد ........... برو ..............
به باد نمي گويم به آفتاب هم نمي گويم
به هيچ كس از كسان دورو نزديك پروانه هم نمي گويم
حالا فصل غمگين خواب هاي من از راه رسيد
فصل باران هاي موسمي فصل هزار دوستت دارم
اي كاش نشاني ات را مي دانستم ...............
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اونی که گفته بود پیشم می مونه
کسی که من دلم می خواد همونه
اونی که تو پاییز واسم قسم خورد
فقط با من همیشه مهربونه
اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت
باید که وایساد جلوی زمونه
اونی که گفت قسمت همش دروغه
یه چیزیه درست مث بهونه
اونی که ماجرای عاشقیشو
گلدون اطلسی مونم می دونه
اون کسی که می گفت ستاره هامون
تو بهترین نقطه ی کهکشونه
اون که می گفت توکل دو تامون
به لطفای خدای آسمونه
اون که می گفت دق می کنه اگر که
پای کس دیگری در میونه
اون که می گفت چاره فقط سکوته
واسه جواب حرف عاشقونه
نمی دونم چی شد که رفت و آخر
پیغام فرستاد من میرم دیوونه.....
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اندکی در لحظه هایت جستجو کن
شب تنهایی با هم..
شاید اینگونه سزاوار فراموشی نبود
چقدر با عجله...
غبار می تکانی از ردپای آخرین خاطراتمان
کنون ای اولین و آخرینم
کاش احساس آبی مرا می شنیدی.
تا همیشه به تماشای شب میروم
و تکه هایی از عشق مدفون میراث من است
و قلمی که هیچ گاه نتوانست آخرین حرفهای مرا با تو بگوید
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

ساحل ، آسایش ، آرامش ...
شکستم بغض نفرینی و شدم موجی به دریا ها
تا برم به اوج آسمون
بپرسم از ابر
که چرا نمیگرید به حال ما !
بگویم به باد ، که چرا برد تار و پود ما
باران بارید و آرامش ساحل رفت به باد
باد آمد و بادبادک ها را برد
و زندگی شد تلخ تر از فریاد ...


حال شما بپرسید این اشک یخی از بهر چیست
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

 I'm so tired of being here
از بودن در اينجا چه بسيار خسته ام
Suppressed by all of my childish fears
محصور در هراس هاي كودكانه ام
And if you have to leave
اگر بايد ميرفتي و تركم ميكردي
I wish that you would just leave
اي كاش كاملا تركم مي گفتي
Because your presence still lingers here
چرا كه همچنان حضورت در من مردد است
And it won't leave me alone
و تنهايم نمي گذارد.
These wounds won't seem to heal
انگار ديگر اين زخمها شفا يافتي نيست.
This pain is just too real
اين دردها بسيار واقعي اند و
There's just too much that time cannot erase
چه بسيارند كه حتي گذر زمان هم ياراي زدودنشان نيست.
When you cried I'd wipe away all of your tears
هنگامي كه مي گريستي اشكهايت را پاك مي كردم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
وقتي مي ترسيدي هراسهايت را دور مي كردم
And I've held your hand through all of these years
در تمامي اين سالها تنها دستهايت را گرفتم
But you still have all of me
اما تو همچنان همه وجودم را در اختيار داري
You used to captivate me
زماني مرا شيفته و اسير خود ميكردي
By your resonating light
با درخشش تابناك ات
But now I'm bound by the life you left behind
و من اكنون در بند هر آنچه تو در زندگي ام بر جاي گذاشتي اسير مانده ام.
Your face it haunts my once pleasant dreams
صورتت مانند شبحي در تنها روياهاي سرخوشانه ام خطور ميكند.
Your voice it chased away all the sanity in me
صدايت عقل و هوش را از من ميبرد.
These wounds won't seem to heal
انگار اين ديگر اين زخمها شفا يافتني نيست
This pain is just too real
اين دردها بسيار واقعي است
There's just too much that time cannot erase
و چه بسيارند كه حتي گذر زمان هم ياراي زدودنشان نيست.
When you cried I'd wipe away all of your tears
هنگامي كه مي گريستي اشكهايت را پاك مي كردم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
وقتي مي ترسيدي هراسهايت را دور مي كردم
And I've held your hand through all of these years
در تمامي اين سالها تنها دستهايت را گرفتم
But you still have all of me
اما تو همچنان همه وجودم را در اختيار داري.
I've tried so hard to tell myself that you're gone
بسيار كوشيدم تا به خود بگويم كه ديگر رفته اي
And though you're still with me
اما همچنان با مني
I've been alone all along
من هميشه تنها بوده ام (و خواهم ماند)
 

 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

بس شنيدم داستان بي کسي بـس شنيدم قصه دلواپسي
قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتهابسي
حال از من بشنو اين افسانه را
داسـتان اين دل ديوانـه را
چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت
عاشقم من، قصد هيچ انکار نيست
ليک با عاشق نشستن عار نيست
کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم
آتشي بوديم و خاکستر شديم
از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست
آه! مي ترسم شبي رسـوا شوم
بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند
بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان
حال هـم زخم زبان دوستان
خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام
تا به کي آخر چنين ديوانگي؟
پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه
مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد
گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟
بس کشيدم آه از دل بردنش
آه! اگـر آهم بگيرد دامنش
با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه!غير از من کسي ديوانه نيست
گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است
فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است
نيت اش از عشق تنها خواهش است
دوستت دارم دروغـي فاحش است
يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت
اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟
وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود
بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود
يک شبه از عمر سيرم کرد و رفت
بيست سالم بود، پيرم کرد و رفت :lol:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”