اگه غم داري بيا تو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
Leila خانم اين تاپيک مخصوص همين وقت هاست. اگه دوست داريد غم خود را بگوييد . مي گويند انسان با بيان مشکلات خود کمي سبک مي شود .
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

من بر تمام دیوارهای قلبم

نامت را به یکی یکی قطره های اشکم .حک کرده ام

تو را تکرار کرده ام.

تکرار کرده ام

تکرار کرده ام...

تو را با هر نفسی.هر حرفی. واژه ای.اهی و اوایی تکرار کرده ام.

تو که نگاهت را. نفست را.اغوشت را

تو که حتی ارزویت را با خود برده ای .

باز هم خالی نگاه تو. دستان تو

باز هم خالی حضور تو...

تو را به کدامین حرف باید خواند

به کدامین اسمان

بی تو

می توان پرواز کرد...

به یاد ان روز که بر گور لحظه هامان نوشتم

"امدم

شقایقی. با داغ زاده

رفتم

خاکستری .با باد رفته...

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

برای امشب هنوز حرفی نیست!

کسی تا حالا شب هاشو بی بهانه شمرده؟ اصلا چی رو باید شمرد؟

اون وقت هایی که بیشتر از همیشه کسی رو میخواییم تنها تریم!(تنها ترم)بودنم هیچ جا باعث خوشحالی نبود. پس تنهاموندم.
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 66
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 9:11 pm
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 3 بار

پست توسط saroman »

در تنها ترین شب


شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا

تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا

ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا............؟؟؟؟
[External Link Removed for Guests]
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تكيه بريار كردم

يار ناليدن گرفت

تكيه بر ديوار كردم

ديوار ناليدن گرفت



تكيه بر ديوار كردم

خاك بر فرقم نمود

خاك بر فرقش بشيند

آنكه يار را از من گرفت

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

غم اگر به کوه گويم بگريزد و بريزد
که دگر بدين گراني نتوان کشيد باري
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

گريه کن براي قولي که بهش هيچوقت عمل نشد واسه مشکلاتي که، بودش و هست و حل نشد گريه کن ، واسه همه ،

واسه خودت ، براي من... توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن گريه کن تا آينه شه باز اون چشاي روشنت واسه موندن لازمه ،

فداي گريه کردنت

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

گریه نمی کنم برای رفته ها

گریه نمی کنم برای تموم شده ها

گریه نمی کنم اصلا برای آزردگیها

گریه نمی کنم برای اهانت کننده ها

فقط کمی رنجیده شدم همش همین
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

از هزار توی پر خم زندگی

تنها یک نگاه

تنها یک ندا

ما را بهم پیونذ می زند.

از هزار توی پوچ ارزوها

تنها یک اه

یک نگاه

حقیقت را به هیچ پیوند می زند.

برای پیوند من و تو

مقدس ترین سروده ها هم

جز اهی بی پناه نبوده اند.

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

درونم از غصه و ماتم

مثال روح بی خوا ب است

دلم غمگین

تنم سنگین

سرابی در چشم رنگین

خودم شرمگین

از این ننگی که در خواب است
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ...............

وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم

از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم

منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه

رفتم به دنبال نیمه گمشدم

اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد

بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد

بلکه

تنها برای همیشه
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

نگاه کردن به تو آسان نیست
چراغ را خاموش کن
در تاریکی اتاق
فکرهام
مثل یک جریان سیال
روی دود سیگار تو سوار می شوند
سقف پر می شود
از اسلیمی های اژدری

می ترسم
از شمسه ای که نام تو را در آغوش نگیرد

می ترسم از شرفه ها
از این همه فیروزه و لاجورد
بی نگاه تو

دستهام رد پای تو را گم میکند
لای این همه برگ و بوته
می ترسم
از زندگی

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”