كاريكلماتور

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 14
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 1:57 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار
تماس:

كاريكلماتور

پست توسط سعيد.ج »

كارتونك, از خانه تكاني بيزار است.
ماهي خجالتي در موقع تحويل سال, قرمز شد!
درختان با شاخه هاي پر شكوفه به استقبال بهار رفتند.
بخاطر ماهي قرمز حوض, هفت سين را كنار حوض چيد
چشمان سبزش, كمبود سين در سفره هفت سين را جبران كرد.
باغبان كاملترين هفت سين را دارد, سوسن و سنبل و سرو و سيب و سنجد و سير!
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي ايستد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي استد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد
از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
ــ آب تشنگي را تحمل نمي كند .
ــ همسفر صداي پايم هستم .
ــ هر كس فرياد دل خودش را مي شنود .
ــ آزادي ساكن قفس ساخته نشده است .
ــ همراه آخرين صداي پايم به خانه باز مي گردم .
ــ پس از مرگ سرچشمه ، رودخانه ساكن خشكي مي شود .
* ماهی، زير باران دوش می‌گيرد.
* ماهی را هرگاه از آب بگيری، بالا و پايين می‌پرد.
* ماهی، تنها برای دوش‌گرفتن از آب بيرون می‌آيد.
* ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.
* ماهيهای آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند.
* تنگ آب، آپارتمان ماهيهاست.
* ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود.
* شکم نهنگ، استخر شنای ماهيهای بازيگوش است.
ــ وقتی آسمان دلم ابری ميشه , باران اشک از ديدگانم فرو ميريزه.
ــ برای اينکه خودش را بهتر بشناسد با عينک در آينه نگاه می کند.
ــ وقتی تاريخ مصرف عشق تمام شود زندگی خراب ميشود.
ــ زندگی را بايد از نظر عمق سنجيد نه از نظر طول.
ــ گلهای قالی با لگد شدن شاداب تر می شوند.
ــ آنقدر زندگيش شيرين شده بود که دلش را زد!
ــ شب روسياه بدی های روز است.
ــ مرگ "The End " فيلم زندگی است .
ــ زنبور عسل شيره کش ترين موجود است!
ــ مرگ نقطه اي است كه دو خط موازي جسم و روح با هم برخورد مي كنند و در اين برخورد ، روح هميشه برنده و البته پرنده ! است .
ــ مرگ كنكوري است كه گرچه همه ما دوست داريم در آن قبول نشويم ! اما بالاخره روزي همه قبول مي شويم .
ــ جالبترين چيزي كه در عمرم ديده ام اين است كه روي يك سنگ قبر نوشته شده بود ؛ ورود ممنوع
ــ بعضي از زن و شوهرها خودشان به تيپ هم مي زنند و بعضي ها را روزگار مي زند به تيپ شان !
ــ از وقتي شنيدم زندگي چشم به هم زدني است ديگه پلك نمي زنم .
ــ در قبرستان همه جسم ها مرده اند و در غير قبرستان همه روح ها !
ــ بعضي از آدمها بزرگند و بعضي ها گنده !
ــ تاريخ مصرف قلب به اندازه يك عمر است !
خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم اما يادم امد اشکامرو براي به دست اوردنت تمام کردم
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15887
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 7:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 72642 بار
سپاس‌های دریافتی: 31670 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

سعيد,
ممنون سعيد جان که درخواست منو قبول کردي :)
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Major II
Major II
پست: 130
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 11:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

پست توسط agheleh »

سعيد,

کارت خيلي خوب بود ولي به نظر من بهتر بود که جمله هات رو تقسيم مي کردي و حداقل به صورت 2 يا 3 مطلب جدا ميزدي. فکر مي کنم اونجوري هم خوندنش براي بچه ها راحت تر مي شد هم اينکه تا به آخر اين همه جمله برسي اولي يادت نرفته! :-)
حالا با اجازت من هم چند تا کاريکلماتور مي نويسم:
_ آب تني ماهي يک عمر طول مي کشد.
_ عمر لحظات مجال نمي دهد که براي خودشان جشن تولد بگيرند.
_ روزي تولدم خواهد مرد.
_ کسي که خود کشي مي کند از مردن مأيوس است.
_ مرگم را از چشم تولدم مي بينم.
_ وقتي سن بالا مي رود، زندگي پايين مي آيد.
_ دو خداحافظي به هم سلام کردند.
Major II
Major II
پست: 130
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 11:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

پست توسط agheleh »

_ آدم شنوا و ناشنوا سکوت را يکسان مي شنوند.
_ وقتي به مرگ مي انديشم، زندگي سرزنشم مي کند.
_ شب هم به اندازه ي روز از خورشيد حرف شنوي دارد.
_ موجودي يافت نمي شود که از عمرش جان سالم به در ببرد.
_ وقتي به تو مي نگرم چشمم غرق تماشاي نگاهم مي شود.
_ آدم پرچانه گوشش را محکوم به کم کاري مي کند.
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
agheleh, دستت درد نکنه که به اين قسمت هم سر زدي. جاي تشکر داره که کاريکلماتور ها رو تکميل مي کني.
Don't play games with the ones who love you
Major II
Major II
پست: 130
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 11:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

پست توسط agheleh »

سعید

نمي دونم چرا ادامه نمي دي، ولي من که حيفم مي آد اين قسمت مسکوت بمونه. چون فکر مي کنم براي يک انجمن ادبي لازمه که يک قسمت با عنوان کاريکلماتور داشته باشه. پس من فعلا جاي تو ادامه مي دم.

البته لازم مي دونم تعريفي از کاريکلماتور بنويسم ، شايد همه ي بچه ها معنيش رو ندونند:
کاريکلماتور، کاريکاتوري است که با کلمات کشيده مي شود، بسياري از تصورير ها را ديگر نمي شود با خط کشيد. وقتي قله از کوه بالا مي رود، چگونه مي شود آن را رسم کرد؟ وقتي درخت از گربه پايين مي آيد، چگونه مي شود شکلش را کشيد؟اينها کاريکاتور هايي هستند که فقط با کلمات مي توان ترسيمشان کرد.

_ سقوط، همسفر پرنده ي تير خورده است.
_ تابستان نمي گذارد بهار و پاييز همسايه ي ديوار به ديوار هم باشند.
_ براي نام نويسي روي سنگ قبر، يک عمر فرصت داريم.
_ عمري بين در ورودي و در خروجي زندگي سرگردان بودم.
_ مطالعه در گورستان، احتياج به ورق زدن سنگ قبر ها ندارد.
_ خشکي ها در مسير رودخانه ، با پل به هم دست مي دهند.
Major II
Major II
پست: 130
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 11:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 42 بار

پست توسط agheleh »

_ سلام ، به مرض خداحافظي درگذشت.
_ اگر مرگ نباشد، تعداد خودکشي ها سر به فلک مي کشد.
_ آب، در رفع تشنگي جان مي سپارد.
_ سايه ام هنگام غروب براي اينکه همراه خورشيد نرود، پشت سرم پنهان مي شود.
_ آخرين برف، کفن زمستان است.
_ آن قدر آرزو به گور بردم که محلي براي جسدم باقي نماند.
_ خداحافظي آدم پرچانه، گوشنواز است.
_ آدم منزوي سلام را خداحافظي مي شنود.
_ اگر باران، دريا را قطره قطره به زمين منتقل نکند، کره ي خاکي را سيل مي برد.
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
agheleh, ممنون. خيلي زيبا بود.
Don't play games with the ones who love you
Administrator
Administrator
نمایه کاربر
پست: 15887
تاریخ عضویت: جمعه 7 بهمن 1384, 7:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 72642 بار
سپاس‌های دریافتی: 31670 بار
تماس:

پست توسط Mahdi1944 »

غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
از مرحله پرت شدم پایم شکست
کاریکلماتورها از مهدی ساعی


یا در حال برنامه ریزی برای آینده هستیم یا برای گذشته تأسف می خوریم ؛ همه این اتفاقات در زمان حال می افتد و زمان حال از دست می رود .
مشکل بسیاری از حکومت های جهان در این است که ضریب هوشی شان از ضریب هوشی مردم پایین تر است .
کسانی که راه حل هایی برای مشکلات بشریت عرضه می کنند معمولا از حل مشکلات کوچکشان عاجزند .
آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید .
هنر هیچ ربطی با اخلاق ندارد . اگر چنین نبود مردم این همه به هنر علاقه مند نمی شدند .
از کسانی که احمقانه صادقند بیشتر بدم می آید تا کسانی که دروغ های قشنگ می گویند .
وقتی با آدم های مشهور روبرو می شوم ، یقین می کنم که آدم های بزرگ شایعه اند.
به دست آوردن تجربه های بزرگ معمولا منجر به از دست دادن زندگی عادی می شود .
می گویند چرا دائما تغییر می کنی ، می گویم شما چرا دائما تغییر نمی کنید ؟
روی آدم های منظم می شود حساب کرد ، اما نمی شود آنها را تحمل کرد .
من بعضی از دوستانم را از حقیقت بیشتر دوست دارم .
متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !
از وبلاگ عشق, هنر, معماری


انسان ها ممکن است که با شادی به هم نزدیک شوند ولی با درد در هم فرو می روند .
همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند .
در سفيدي چشمانت تمام رنگها را تجربه کردم ، تا به سياهي رسيدم.
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد.
حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین برطرف نمی شود .
ننگ است که روشنايي ديدگان در ظلمات انديشه غرق شود.
مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود
انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد
بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد
خوش به حال آن موجود راحتی ،که شیطان برایش درد دل می کند .
سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم .
زن شکسته ترين و خميده ترين ، ايستاده دنيا است
کاریکلماتورها از ست اسلامی


بخاطر افکار فسیل واری که داشت, جشنواره فسیلی راه انداخت.
آنقدر فکرش دست نخورده ماند, که کارتونک بست.
بخاطر افکار عتیقه ای که داشت, مغزش را به موزه سپرد.
مغز کوچکش در فضای جمجمه اش, لق میزند.
شیندخت


برای آب های « شور » تو
دشتی می نوازم ...
برايش بندری بنوازيد !
اين خليج
رقص عربی بلد نيست !
عاشق شنا در خليجی هستم که ساحل ندارد ...


طفلك ستاره خجالتي چشمكي زد و فرار كرد.
زندگي ريسماني است كه از آن تا آنجا كه توان داري بالا مي‌روي.
وقتي كه خورشيد مات و مبهوت به زيبايي ماه مي نگرد ، شب ميشود.
زمستانها از بيني خورشيد قنديل نور آويزان ميشود .
عشق و مرگ دو مفهومي هستند كه اولي انسان را به آسمان ها مي فرستد و دومي به زير زمين.
اگر واحد پول شاخه نور بود ، بانكها چه نوراني مي شدند.
در ميهماني شبانه‌ام، ماه ساقي، خودكارم پياله و كاغذم تا خرخره نور مي‌نوشد.
از وبلاگ سينه چاك


چراغ راهنما از بس كه چشمك زد، مژه هايش ريخت.
تا دو كلمه حرف حساب زدم، چرتكه لبخند زد!
وقتي بچه را از شير گرفتند، عاشق بستني شد.
وقتي بهمن سقوط مي كنه، اسفند بالا مي ره!
لامپ از ذوق روشن شدن سوخت.
كاريكلماتورها از مصطفي گرامي


اگر درخت نبود، هيچ‌کس نمی‌توانست چوب لای چرخ ديگری بگذارد.
بيدمجنون، بهترين چوبه‌دار برای شکست‌خورده در عشق است
عاشق دلشکسته، هميشه زير درخت بيدمجنون می‌نشيند.
درودگر عاشق‌پيشه، دنبال درخت بيدمجنون می‌گردد.
بهترين زغال، از درخت روسياه به‌دست می‌آيد.
يک عمر سرپاايستادن، درخت را ازپامی‌اندازد.
هيچ درختی، به درختان ديگر تنه‌نمی‌زند.
درخت، تنها در برابر باد سرخم‌می‌کند.
كاريكلماتورها از يعقوب رشتچيان


براي اينكه صداي شكستن دلش شنيده نشود با صداي بلند مي خندد.
آنقدر تنهايي را دوست داشت كه از سايه خودش هم بيزار بود.
براي اينكه عشقش را از قلبش پاك كند، قلبش را فرمت كرد.
خورشيد عشق هم نتوانست قلب يخي او را گرم كند.
شيندخت


نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد
از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
كاريكلماتورها از ست اسلامي


ماهيهای آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند
ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود.
ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.
عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم.
مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌به‌يکی می‌کند
عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمين جارو می‌کند..
با اين‌همه خون دلی که خورده‌ام، در شگفتم که چرا دراکولا نمی‌شوم
چون از زندگی خسته شده‌بود، مرخصی گرفت و رفت به جهان ديگر
کاریکلماتورها از يعقوب رشتچيان


بيکاری هم، خودش يک کار است، افسوس که تعطيلی و مرخصی ندارد.
پرنده‌ای که فريب مترسک را بخورد، از گرسنگی می‌ميرد.
ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند.
پرنده گوشه‌گير، روی شانه مترسک لانه می‌سازد.
گياه توی گلدان، شبها خواب باغچه را می‌بيند.
قلب تاکسيمتر، با ديدن مسافر به تپش می‌افتد.
كاريكلماتورها از يعقوب رشتچيان


گرمترین کلامها را از دستانت شنیدم .
با تخیلم به تماشای لطافتها می نشینم .
خورشید سلامم را با نگاهی منجمد کردی .
دلم می خواهد که خاموشی شب را با هم جشن بگیریم .
مرا ببخش ، زیرا خانه قلبم ، در تیرس زبانت یزم قرار دارد .
دلم می خواهد اولین کسی باشم که برای عروسی ماهی ها کل می زند .
همدل ، همراز ، همصحبت و ....... از پیشوند ( هم) نایاب تر هم یافته اید ؟
سایه ام عاشق سایه ات شده است ، می خواستم ببینم آیا می توانیم همسایه شویم ؟
آن شب که دستم روی گوشش قرار داشت ، خندید و گفت : قلبت دارد برای مغزت جوک تعریف می کند .
دلم می خواهد تمامی خاطرات خوشم را هم به دیگران هدیه دهم ، تا دیگر این دنیا هیچ منتی بر سرم نداشته باشد .
كاريكلماتورها از ست اسلامي


با نگاهت آرامش را به من می دهی،با کلمات آنرا می گسترانی و با بدرودت همه را ضایع می کنی .
پایمال ترین، بی بوترین ولی مقاوم ترین گل دنیا را روی قالی خانه مان یافتم .
نمي‌دانم چرا گل مریم را در هیچ چمنزاری نیافته ام ، فقط و فقط در گل فروشی ها .
وسوسه انگیز ترین وسیله ای را که در این سالیان اخیر دیده ام ، پریز برق بوده .
به عشق شنیدن صدای قور قور شکمم ، هر شب صدها قورباغه به کنار بسترم می آیند .
اگر روزی مهربانی را به عنکبوت یاد دهم ،مطمئناً از گرسنگی خواهد مرد .
ان روز که به من گفتی ( ازت بدم می یاد ) ، با حرارت غمگینی بخار شدم .
آرزو دارم که روزی با چشمان خودم ، فاصله بین دو چشمم را ببینم .
با دم آهت آخرین شمع امیدم هم خاموش شد .
کدام دکتری می تواند نبض روحم را بگیرد .
كاريكلماتورها از “ ست اسلامي“


وقتی کتاب می‌خونم چنان غرق مي‌شم که برای بیرون کشیدنم به نجات غریق نیازمندم
دلارام
بعضي دل ها از جنس تفلون هستند. چيزي به خود نميگيرند و اگر هم گرفتند به راحتي مي‌شود پاكشان كرد.
پدرام

آن‌قدر زندگيش شيرين بود, دلش را زد!
گرماي عشق هم به قلب يخ زده اثر نمي‌كند.
براي اين‌كه كاسه صبرش لبريز نشود كمي از روي آن برداشت!
شيندخت


وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي ايستد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
وقتي صفر جلوي اعداد ديگر مي استد, احساس غرور مي كند.
بعضي ها به روحشان هم سفيد كننده مي زنند.
با كاسه سرم,افكارم را آبكشي مي كنم!
تير هميشه به راه راست مي رود!
دزد ناشي به جيب خود مي زند!
داس اجل آرزوهايم را درو كرد.
پاي افكارم را قلم كردم.
از پيام نما
زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد


[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز

[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]

لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 فروردین 1385, 1:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

جملات همه جالب و خوندني اند
و اينكه توي هر قسمت چه معني هاي قشنگي پيدا مي شه :-( :-o
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

خیلی خیلی جالب و زیبا بودند
از agheleh, و Mahdi1944, کمال تشکر را دارم :) :) :)
New Member
پست: 14
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 1:57 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار
تماس:

پست توسط سعيد.ج »

نگاهم را زنده به گور کردم
آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم
با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد
از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم
مغزم بر روي شعله هاي دلم که براي قلبم مي سوخت ، کباب شد
در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است
وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود
خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم اما يادم امد اشکامرو براي به دست اوردنت تمام کردم
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”