ذکر احوال شیخنا مهدی کروبی

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1249
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۴۰ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 1041 بار
سپاس‌های دریافتی: 1699 بار

ذکر احوال شیخنا مهدی کروبی

پست توسط Achilles »

ذکر احوال شیخنا مهدی کروبی

خبرگزاري انتخاب : آن شیخ محترم، آن قبله محتشم، آن الوار را دلدار، آن دارای ندار، آن صاحب اعتماد، آن داننده اسرارعباد، آن دونده امورات اصحاب نگارش، آن رونده به خواب در وقت شمارش، آن تشبیه کننده صندوق رای به تغار، آن محتشمان را یار غار، آن معاند اسرائیل از بیخ، آن آهن سخت را چون میخ، آن کامل بکل جهات، آن شیخ سابق اصلاحات، آن مظهر شهرآشوبی، آن دارنده عینک به آن خوبی، شیخنا و مولانا و وتدنا شیخ مهدی کروبی، رئیس سابق پارلمان بود و مخالف سابق کارگزاران بود و چندی نهان از عیون این و آن بود.

تصویر

ابتدای کار وی آن بود که به دنیا بیامد، و هیچ شیخ چنین نبود. و این بود تا به بیست رسید. پس، از مسقط الراس وی که همی الیگودرز بود، اسبی خواست تا به حجاز رود، و اسب نبود. پس اتوبوسی همی یافت بس طویل، بدان بنشست و به بلد تهران همی رسید. چون بر آن بلاد وارد بشد، صدای مغنیه ای مسموع شد که همی خواند: « به چشام نگا کن و دستتو بذار تو دستم» شیخنا از نرمی آن صدا دلش بلرزید و چون نگریست، ضعیفه ای بر وی حاضر شد، شیخنا بدو گفت: تو از عالمی دیگری؟ گفت: لا، گفت: از کروبیانی؟ گفت: لا، تو از کروبیانی. شیخ گفت: از کجا بر تو معلوم شد؟ گفت: من اسرار همی دانم و آخر کار تو را از خط دستت همی خوانم. پس دست شیخ بگرفت و طالع وی دید و بگفت: در این بلاد چهل سال دیگر شبی به خواب روی و چون برخیزی بر تو بلایی رسد. و بود تا همان شد.

نقل است که چون به ریاست مجلس رسید، بگفت: تا توانم از حق بگویم و چون نتوانم هیچ نگویم. و چنین نیز بکرد و هیچ نگفت. و چون خواست به امارت رسد، گفت: تا توانم همان کنم که توانم و چون نتوانم نکنم، چون نشود و چنین بکرد و هیچ نکرد. و چون ماجرایی بر وی برسید گفت: تا توانم دعوا کنم و اگر نتوانم نکنم و همان کرد که گفته بود، پس هیچ دعوا نکرد. و این بود تا شیخ حسن روحانی در نعت وی بگفت:
الخوف امرضنی و الشوق مزید والکلام الحق و السیاق جرید
( ترجمه لری بیت: ووی مهتی للری سی چه نمردی؟ چارشنبه زا بیست و یکم خوت گله بردی.)

از وی کلمات عالی نقل است. وی بگفت: « تا شش ماه بعد تلویزیون راه می اندازیم» و گفت: « چشم خانم! می گم هدیه تهرانی طرف تلویزیون هم پیداش نشه.» و گفت: « نذارین عصبانی بشم، وگرنه نه من نه جنتی» و گفت: « اگر نشد تا شش ماه دیگه تلویزیون راه بندازم حداقل تا دو سال دیگه روزنامه راه می اندازم.» و گفت: « چطور وقتی آمدند استقبال ده هزار نفر بودند، وقتی رای دادند، شدند 1500 نفر؟ باز ما خوابیدیم.»

نقل است که شیخ ناطق از اعاظم شیوخ از کرامات و معجزات شیخنا سووال نموده، بگفت: « بر آب روی؟» شیخنا بگفت: « هر ماهی بر آب رود، این چه معجزت باشد؟» شیخ ناطق پرسید: « بر هوا روی؟» شیخنا بگفت: « هری پاتر اعلی الله مقامه نیز بر هوا رود، این چه معجزت باشد؟» شیخ ناطق گفت: « در دل کوه روی؟» شیخنا بگفت: « قطار هم در دل کوه رود، این چه معجزت باشد؟» شیخ ناطق گفت: « پس چه معجزت داری؟» شیخ کروبی بگفت: « ده سال در بیابان بیتوته همی کردمی و هیچ نخوردم جز سنگ و هشت سال دائم به نماز بودم و خدای چنین کرد که هم بر آب روم، هم بر دریا روم، هم در کوه روم، هم توسط شورای نگهبان تائید صلاحیت شوم.» و چون شیخ ناطق این معجزت بشنید، صیحه از جان برکشیده به دست و پای بمرد و تا سه روز تکان نخورد.

نقل است چون به هفتاد رسید عزرائیل بر وی نازل شد و گفت: خواهم که جانت بستانم. شیخنا گفت: برو که فعلا درگیر انتخابات هستم. عزرائیل بگفت: آن را بگذار برای زندگان. شیخنا از استماع این سخن چنان عصب همی زد که بر عزرائیل خشم کرد و وی را چنان بزد که از آنجا برفت و دیگر سراغ شیخنا نیامد، رضی الله عنه.


الف نوازنده
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

پست توسط pejman »

مرسي خيلي قشنگ بودش

ولي
واقا اين درسته كه اين سايت كه ادعاي سياسي نبودن ميكنه اين قدر از يك جناح حمايت كنه
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”