لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

به بوی خوش گل شب بو نمیرسد به تنت
که جشنواره ی گل هاست زیر پیرهنت
تمام مردم این شهر عاشقت شده اند
چو شیشه عطر مگر باز کرده ای دهنت ؟
تو مثل چشمه ی بلقیس دلفریبی و من
به افتخار تو در شعر می برم سخنت
بیا شبیه دو غربت نشین با هم یار
تنت شود وطن من تنم شود وطنت
به دست باد سپردی که از تو دم نزند
همینکه خواست ... سرا پا گرفت بوی تنت
پریدی از سر این بام و سرنوشت اینست
به چشم خیس ببینم شکوه پر زدنت

احسان اکابری
آخرین ويرايش توسط 3 on ehsan-akaberi, ويرايش شده در 0.
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

چه جادو خوانده ای بر لب که در هر بار می خندی
فرشته محو می گردد پری را دست می بندی
نگاهت سرد مثل نیمه ی بهمن ولی هر گاه
نگاهم کرده ای قلب مرا از ریشه برکندی
دو دریا شور و شیرین در وجود خویشتن داری
که نیمی زهری و تلخی و نیمی نوشی و قندی
چه رازی هست تا بر شانه هایت تکیه ای دادم
تو هم مثل برادرها مرا در چاه افکندی
گره شل کرده بودی تار مویی آشکارا شد
به این افسون مرا دیوانه تر کردی و خرسندی
به حافظ شرح حال خویش را گفتم به زاری گفت
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
تو محبوبی و از محبوب جز این انتظاری نیست
میان سینه ات با مهر و الفت نیست پیوندی

احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

ن در قفس اسیر و تو در آسمان رها
تو تا افق پریدن و من محو ناکجا

تلخست آنکه اوج بگیرند و بنگری
از پشت میله دیدن مرغان اشنا

من ماندم و خاطره هایت که پر غمند
یا راحتم کن از غم خود یا بیا بیا

مگذار روزگار مرا شب رقم زند
من نیستم لایق این مرگ بی صدا

افسوس ، قلب شیشه ایم را تباه کرد
آیینه بودم و نفسم را گرفت ها

رفتی و رفت آنچه نباید که می رسید
بر من که عاشقت شدم ای یار بی وفا

شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

چون کوزه که ناگاه ترک را زده باشد

عشق آمده تا سنگ محک را زده باشد

عشق آمده با خنده ی شیرین تو این بار

بر پیکر من چوب فلک را زده باشد

مقصود تو ای عشق کتک خوردن من بود

پس فرق ندارد که کتک را زده باشد

با شیوه ی لبخند تو فرض است که قناد

بر سینه ی دیوار الک را زده باشد

شیرینی و با اینهمه قندی که تو داری

لبهای تو باید شکرک را زده باشد

من کودکم آن کودک باهوش که یک روز

با دیدن تو قید پفک را زده باشد

آن گاه پس از رفتن ده سال به سنگی

تنها به هوای تو قلک را زده باشد

در فکر خودم غرقم و برخاست صدایی

معشوقه ی من کاش که تک را زده باشد



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

چقدر بی تو بمانم چقدر غم بخورم
وزیر بارش یکریز اشک نم بخورم
چقدر چشم به در باز جان بکنم
که مثل قول تو هر بار هم بهم بخورم
شبیه پادری ام راضی ام اگر گهگاه
به زیر پای تو با دیگری قدم بخورم
بیا که با تو تفاوت نمی کند دیگر
تمام عمر اگر جای باده سم بخورم
کسی که دید مرا فکر بم نمی افتد
چنان خراب که عمرا به شهر بم بخورم
شهیدعشق تو را سرنوشت مردن نیست
که دل به عشق ندادم غم عدم بخورم

شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

دلاوری و هوای نبرد تن به تنت نیست

چه سود عشق تو را تا تو را هوای منت نیست ؟

زنی و باغ تو لبریز میوه های بهشت است

ولی چه حیف که ما را رهی به پیرهنت نیست

چه رفته بر تو که از آسمان خویش ملولی ؟

قفس به روی تو باز است و میل پر زدنت نیست

غریبی آنکه بگردی تمام عمر و ببینی

میان این همه آغوش ها یکی وطنت نیست

هنوز باور آن مشکل است کز تو شنیدم

که داغ بوسه ی سرخ من آشنای تنت نیست

من از وصال تو هم قانعم به خیالت

تصور از تو مرا کافی است گر بدنت نیست



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

نه مرغ در قفسم تا به آب و دانه بسازم

بیا که هر دو جهان با تو عاشقانه بسازم

اگر چه دامن وصل تو دست یافتنی نیست

بر آن سرم که در آخر به قاف خانه بسازم

چو شمع بی تو سراپا اسیر شعله ی دردم

چو شمع قسمتم این است با زبانه بسازم

تو رفته ای و من از پی در انتظار تو تا کی

به خاک هر قدمت اشک ها روانه بسازم

به دست باد سبکسر مده دو زلف خودت را

به دست من بده مضمون جاودانه بسازم

به داغ عشق تو می میرم و نه عجیب است

ز خاک سر چو بر آرم تو را بهانه بسازم

تو تک درخت بلندی و من کبوتر وحشی

تمام فکر من این است بر تو لانه بسازم



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

رسیدنت به سلامت نگار غم شکنم

توئی که با تو بهار آمدست در چمنم

عسل فروش لبت را بگو دکان وا کن

که خیل بوسه به صف مانده اند بر دهنم

کنار قند نگاهت چقدر دلچسب است

به چای داغ لبت گاه نیز لب بزنم

مرا بگیر و در آغوش خویشتن بفشار

که بی تو خسته تر از مردمان بی وطنم

مرا هوای رها گشتن از قفس ها نیست

به شوق با تو پریدن به فکر پر زدنم

تمام پیکر تو قطب های جاذبه است

من از توئی که چنینی چگونه دل بکنم ؟



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

خسته از مکر زلیخا و برادر هایم

باز گم گشته سر رشته ی باور هایم

دوستان تا که مرا خفته ی غفلت دیدند

دوره کردند دگر باره به خنجر هایم

آنکه در عشق تو با خون جگر سر می کرد

آن منم گر چه به چشم تو در آخر هایم

شاعری پیشه ی من نیست خدا می داند

من شبم اینهمه اشعار هم اخترهایم

جگرم سوخت نه از زخم ، که آخر دیدم

تیر را ساخته صیاد هم از پر هایم

کوه دردم به لب خامشم اینگونه نبین

در درون شعله ور از آتش اخگر هایم

پیش از این خوی بدش شهره عالم ها بود

گرگ را تبرئه کردند برادر هایم



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

تا کی نگاه بی رمقت جانب در است

عشق تو سال هاست در آغوش دیگر است

حالا که بی بهار ، خزان می رسد ز راه

یاد گذشته نیز فقط زجر آور است

تقدیر سکه ایست دو رو ، سنگ یا غبار

تنها جواب آینه ی زود باور است

این داغ ، تازه نیست که بر دل نشسته است

این گرگ سال هاست که با من برادر است *

عمریست من به خون خودم دست شسته ام

وقتی دو سوی جنگ چنین نابرابر است

قدری صبور باش که فرجام می رسد

قدری درنگ کن که نفس رو به آخر است



شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

شمع بودم سوختم این دود ، آه آخر است
صبح شد برخیز ای جان، ایستگاه آخر است
زندگی هر روز دارد سمت پیری می رود
مردن ما انتخابی نیست ، راه آخر است
سیب را از شاخه چیدم شرم آمد توبه را
بسکه با هر گاز گفتم این گناه آخر است
درد دوری از وطن با اهل غربت آشناست
روی بر گردان مسافر این نگاه آخر است
تلخی زخم زبان ها قسمت بازنده هاست
عبرت تاریخ ها بر دوش شاه آخر است
گاه دنیا را خطایی ساده بر هم می زند
گاه بار اولین هم ، اشتباه آخر است


شاعر احسان اکابری
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
Novice Poster
Novice Poster
پست: 72
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 فروردین 1392, 4:30 pm
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 121 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط ehsan-akaberi »

فرقی ندارد از چرامی یا ز تبریزی *

هر جا که باشی مثل جادو فتنه انگیزی

حتی نسیم کوچه هم دیوانه می گردد

وقتی دو زلف خویش را بر شانه می ریزی

صدبار این بازار را تا انتها رفتم

از بوسه ها بهتر ندیدم گردن آویزی

حالی که دارم بی تو هرشب خوب معلوم است

ایرانم و افتاده ام در دست چنگیزی

با اینکه اخمت هی نمک بر زخم می پاشد

شیرینی و از بوسه های ناب لبریزی

راه تو را با بازوانم خوب می بندم

می ترسم ای آهوی من ناگاه بگریزی

جز چشمهایت هیچکس همراز دردم نیست

ای فتنه ی آخر زمان وقتست برخیزی



شاعر احسان اکابری

*میشه این مصرع رو اینجوری هم نوشت: فرقی ندارد از کجای شهر تبریزی

در ضمن چرام اسم شهری هست که در اون متولد شدم و ساکن هستم
لبخندها هرگز ملاک شاد بودن نیست
هر تیشه ای بر دوش از فرهاد بودن نیست
هرجا که باشی منطق آیینه ها این است
در چشم بودن معنی در یاد بودن نیست
ای در قفس افتاده افسوس چه را داری؟
بیرون از اینجا درد ما آزاد بودن نیست
از عشق دیگر هر چه می گویند افسون است
آوارگی جز طالع بر باد بودن نیست
هرکس نداند لطفعلی خان خوب می داند
در جنگ پیروزی به پر تعداد بودن نیست
ای سرنوشت شوم جام شوکرانت کو؟
این خانه دیگر در خور آباد بودن نیست
( شاعر احسان اکابری )
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”