لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

پست توسط mohayer »

مرا تمام ميکند تمام نا نديده ها
پر از شراب ميکند پياله نگاه ها

مرا به خانه مي برد دلم چو باد نوبهار
پر از نمايه ميکند سواد نا نوشته ها

بيا که باغ پر گلم کنون چو نرگس نگاه
فراتر از شکفتنم ميان اين گياه ها

فريب اين نگاه تو کنار آنهمه سراب
اميد واهي من است کنار سر پناه ها

بلور و جام و يک بغل ستاره هاي پر ز نور
هميشه قوطه مي خورم ميان اين خيال ها

مهاجرم ز شهر دور ز باغ و دشت و کوهسار
تمام فکر و ذکر من روان به چشمه سارها

بياد وطن تابستان 86
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

پست توسط mohayer »

با عرض پوزش بيت سوم را اينگونه اصلاح ميکنم:

بيا که باغ پر گلم کنون چو نرگس نگاه
فراتر از شکفت است ميان اين گياه ها
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

همون اولي بيشتر بهش مياد . :grin:
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

گناه

پست توسط mohayer »

KH.I.A.2500 سپاس از اينکه شعرم را خواندي و نظر دادي...شاعر نيستم ، هر چه بر صفحه دلم مي گذرد گاه گاهي بر روي کاغذ مي آورم. نمي‌دانم به حقيقت نام اين شعر است يا نه، از اين روي دوست دارم دوستان عزيز نظر کارشناسي دهند تا ايرادهاي کلامم گرفته شود.

شعرهاي پيشين شما را خواندم بحمد الله از قريحه و ذوق شعري برخوردار هستيد.

حال که کلام به اينجا رسيد دوست دارم اين را هم بخوانيد:

بخاطر تو است که من باز رانده مي شوم
بخاطر تو است که من باز خوانده مي شوم

چه مشکل است دل بريدن از نگاه تو
بخاطر تو است که من باز ساده ميشوم

چه کودکانه گاز مي زنم تو را گناه خوشمزه
بخاطر تو است که من باز خواسته ميشوم

نبوده ساز با دلم نبوده نغمه اي به دل
بخاطر تو است که من باز ناله ميشوم

نه هوش و عقل و عاطفه نه مهر و ماه
بخاطر تو است که من باز واله ميشوم

اگر چه زود مي‌روي ز دست مهاجر ولي
بخاطر تو است که من باز زاده ميشوم
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

لطف داريد . من تعدادي شعر ناتمام دارم ولي وقت نميکنم کاملشون کنم .
راستش بعضي شهر هايم را هم رويم نميشود که بزارم . زياد جالب نيستند . :o
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

پست توسط mohayer »

خوشنود مي شوم اگر بتوانم شعرتان را بخوانم...

در حقيقت سروده هاي يک شاعر چونان فرزندان او هستن. شاعر دوست دارد فرزندانش به ثمر بنشيننيد و در کمال باشند.
اما براي به کمال رسيدن بايد فرزندان در محيطي آزاد رشد کنند تا هم ايرادها برطرف شود و هم ديگران بتوانند استفاده نمايند.

تقاضاي من از شما و ساير دوستان اين است که شعر هاي خود را در اختيار ديگران قرار دهيد تا هر دو طرف بهره برند.



و اما غزلي ديگر:

بي ياد رخش روز من اينگونه خراب است
گويا دل من در پي افسون و سراب است

با ساغر مه گون به کف آمد مه دوار
آن فتنه و آشوب تو هم نقشه بر آب است

هر سو نظري ميکنم او حاظر و ناظر
با شاهد من مايل و مشغول عتاب است

گيسوي چليپايي او چون رسن افتاد
مجنون دل من از نگراني به عذاب است

سرخ است عرق بر رخم از فرط مرارت
گويا به دلم جاي جگر جام شراب است

از هر نفسم مي رسد آواز همايون
هر گوشه از اين پرده ز دمام و رباب است

سر بسته و محفوظ بگويم که مهاجر
اين عاشقي و رندي تو عين شباب است
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Colonel I
Colonel I
نمایه کاربر
پست: 602
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 15 شهریور 1386, 9:18 am
سپاس‌های ارسالی: 587 بار
سپاس‌های دریافتی: 777 بار

پست توسط mohayer »

غزل زيبا است
نميدانم گاهي فکر ميکنم در قرن سوم و چهارم گير کرده ام....
اما وقتي پاي را براي سرودن از اين قالب فرا ميگذارم نميدانم چرا سبک ميشوم..
شايد اين هم از مقتضيات زمان است...
شايد درگير روزمره گي شده ام
شايد هم .....

نميدانم سپيد است يا چه....
هر چه هست ماجراي من است
ماجراي من . . . گوش کن:



زيبا، دوباره من کنار پنجره ام!
ميبينم آن کمند پريشان گيسوان تو را.
زيبا، دوباره باز دلم پر کشيده سوي دلت
ميبينم آن دو کمان کشيده را.
زيبا، نگاه کن دوباره من و تو نشسته ايم
در زير نور ماه و لبم بر لبان توست
زيبا، ميان من و تو فقط اين ترانه است
آنهم به لطف غزل پاره پاره گريست.

زيبا ببين در اين حياط پر از سايه هاي سبز
اندوه تپه ها و درختان نهفته است.
در پشت خانه سراسر شرنگ شهد
شيرين تر از عسل همه بر کام من شده است.
باران اگر چه ميچکد از تکه هاي ابر
اما براي من گل و بر پا و بر دل است.

زيبا، دوباره من کنار پنجره ام!
باور نميکني!
قلبم چه تند ميزند
اما ... دلم
" آري دلم به بند زلف تو بسته است
آري نفس براي تو حبس است "
باور نميکنم
چه زود خام ميشوم
مثل هميشه که من زود آب ميشوم.
من در تعجبم
که چرا گرمي تو را
با دست سرد تبسم شکسته ام.
باور نميکنم
زيبا، دوباره من کنار پنجره ام!

زيباي من ! اله طناز و دلفريب
من در کنار تو بودم
چه زود رفت ! . . .
اما هنوز باور باراني دلم
اميد وصل تو دارد
به سر
هواي تو دارد
به دل
که هيچ ندارد
. . .
زيبا، چرا دوباره من کنار پنجره ام؟

ميان گفتگوي من تو
ميان آن شب غمگين
تو گفته بودي و من . . .
" دوستت دارم "
هنوز يادم نيست
تو بيشتر يا من!
دريغ ! به گمانم تو بيشتر!
. . .

ديگر کنار پنجره نيستم !
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Major I
Major I
پست: 287
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 27 خرداد 1386, 5:09 pm
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 57 بار

پست توسط milad1378 »

سالها در طلبش رنج چه آسان برديم********** بهره اما كم از آن گنج فراوان برديم

ديگران پويه نمودند در اين سير و سلوك********ما در اين راه ولي راه خرامان برديم

دل عاشق همگان در حرم دوست برند*********ما بر دوست دل زار و پريشان برديم

م :razz: :-x :razz: :AA:
New Member
پست: 3
تاریخ عضویت: جمعه 30 آذر 1386, 12:19 am
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط yekta nazarpour »

 من تو را تا عشق تا دلدادگي
من تو را تا اوج رويا مي برم
دست هايت را به دست من بده
چشمهايت را به فردا مي برم
 
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

عشق يعني عشق يک ماهي به آب
عشق چشمان قناري ها به خواب

عشق يعني عشق ساقي و شراب
عشق گر در دل نباشد دل خراب

عشق يعني بر در دل کوفتن
باز نشد در پا به پايش سوختن

عشق يعني يک مداد سبز سبز
عشق رگهاي کبوترها به نبض

عشق يعني دل به ليلي باختن
سرنوشتي همچو مجنون ساختن

عشق يعني هرچه دارم مال اوست
چشم و گوش و استخوان و خون و پوست

عشق يعني زندگي را خواستن
چهره را با خنده اي آراستن

عشق يعني حرف ما لب بسته ها
چاره ما از ضيافت خسته ها

عشق يعني شب نشيني کز نياز
سر نهد بر خاک و افتد در نماز

عشق يعني لحظه هاي ماندگار
آنچه از دلها بماند يادگار

عشق يعني هر چه در عالم نمود
آنچه دل را همدم حالم نمود

عشق را هرگز نشد تفسير کرد
ميتوان ديد و فقط تعبير کرد

:razz: :razz: :razz:
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
Captain I
Captain I
نمایه کاربر
پست: 1637
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 4 مرداد 1386, 11:53 pm
سپاس‌های ارسالی: 8092 بار
سپاس‌های دریافتی: 3732 بار

پست توسط KH.I.A.2500 »

آينه ها شکستند
دوران ما سرامد

ياران چه زود رفتند
تنهايي از در آمد

پروانه با خودش گفت
شمعي به دست يار است

رحمي بکن زمستان
اين آخرين بهار است

افسوس زين مصيبت
تنها شدن چه سخت است

تعبير اين جدايي
همچون گل از درخت است

صدها و صد روايت
زين عشق بي نهايت

روزي رسد به پايان
اين قصه و حکايت
:lol:
  
*  *
*  جز ايران نباشد مرا نام ياد *   * * * *    * * *   *  که يزدان مرا زين سبب کام داد *  * *   
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”