لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
نمایه کاربر
پست: 440
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 18 مرداد 1388, 2:37 pm
سپاس‌های ارسالی: 2919 بار
سپاس‌های دریافتی: 2347 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط DTN »

من آن نورم که از تو نور دارم
من از تو روشنم ، ای نور بی همتای عالم
تو نورانی ترین نور زمینی ، آسمانی ، این سرائی
سرای دل ندارد بی تو نوری
سرای دل چو بیند نوری از تو
از عشق تو بگرید ، همچو طفلان
من آن طفلم که با تو می شکوفد
شکفتن با تو معنی دارد و بس . :razz:
[COLOR=#92d050]
زندگی
، جیرهء مختصریست ؛ مثل یک فنجان چای  
تصویر ؛ [COLOR=#000000]و کنارش عشق است ، مثل یک حبهء قند. زندگی را با عشق ، نوش جان باید کرد سهراب سپهری
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 64
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 فروردین 1388, 11:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 61 بار
سپاس‌های دریافتی: 227 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط L.H »

سپیده

گفتید که می مانید
گفتند:نمی ماند
گفتم که دروغینید
ای حنجره های درد

گفتید:عزیز دل
دل بر کن و راهی شو
گفتند:دریغا او
دیگر تو نخواهی دید
گفتم به میان چشم،نقش قدمش حک شد
هر چند به دریا ها
در آن شب بی هنگام
خونین ز سپیدی بود.
پرواز در قفس نمی گنجد
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 64
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 فروردین 1388, 11:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 61 بار
سپاس‌های دریافتی: 227 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط L.H »

بیعت


ماه خون آمد و این حنجره از درد گسیخت
بر لب چشمه ی دور چشمها خون می ریخت

چشمه می جوشید و خاک می ریخت به سر
ابرها می رفتند سر به سر پرچمی از خون در بر

مردمان سینه زنان عهدشان رنگین تر
ماه بالای زمین،شب مهتابی او خونین تر

مردمان جمع شدند،بیعت تازه کنند
درد هم کیش و همسایه خود را به شفاعت بخرند

زنجیر گشایند زپایی به اسارت در بند
درد از سینه ی هر غمزده ای بر چینند

جامه هایی همه رنگ شب تار پوشیده
یعنی از کرده خود نزد حسین شرمنده

کاش هر لحظه ی ما کرب و بلا بود حسین
کاش هر ثانیه ای سوی شما بود حسین

ای کاش که خانه های ما سوی تجلی می رفت
از آتش خیمه ها که هر لحظه تعالی می رفت
پرواز در قفس نمی گنجد
New Member
نمایه کاربر
پست: 6
تاریخ عضویت: چهارشنبه 9 دی 1388, 8:59 am
سپاس‌های ارسالی: 7 بار
سپاس‌های دریافتی: 11 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط DARKLEGIONER »

قصری از جنس امید با درخت های بلند
بی تو روز ها در نظرم مثل سال ها میگذرد
عاشقانه فرهادوار میزنم تیشه به غم میکنم من دل کوه
حالا آماده شده این ده باغ و گلستان
تالارو شبستان و جوی و مهستان
دروازه ی قصر دوسه روزی باقیست
باید ساخت دربی شایستنه ازجنس صفا
تا که رسیدی به او گشوده شود مثل آغوش پر از مهر یک مادر
قصر آماده دیدار تو در گوشه ای از باغ نشسته
ستون های شبستان خبری ندارند هنوز از سفرت
شاید کبوتر ها نامه های مرا نرساندند به تو
شاید تو رفتی به جای دگری سکنا گزیدی
کبوتر ها فراموش کار نیستند راه را هم بلدند
پس چرا هیچ کدام بازنمیگردند تا بگیرم خبری
میفرستم گنجشکی تا بیاورد از کبوتر ها خبری

<!--colorc-->
<!--/colorc--><!--sizec-->
<!--/sizec-->
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3101
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 22 بهمن 1385, 4:25 pm
سپاس‌های ارسالی: 19718 بار
سپاس‌های دریافتی: 21366 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط SAMAN »

 قصه خواب 

یـــــــــکی بود یکی نبود جمــــله تــکراری نبــود **** زیــــر گنــــبد کبود غـــیر از خدا هیشکی نبــــود


مــادر بزرگ قصه ها رو برای بچه ها مــی خوند **** تو شب[COLOR=#548dd4] برفی ســرد خوابو به مهمونی می  

قــــصه کلاغــــه رو شــــنیدیم از ایـــــــن و اون **** کــــــه میرفت به خونه یا به ســـــمت کاخ ویرون

عاقــــبت گـــرگ پلید و بـــــره ها رو دیــــــــدیم **** بــــــرای دیــــدن صبــــح قصه رو شـــب شنیدیم

همیشه نمیشه گفت برای خــــواب قصه میگن **** بـــعضیا تو خوابـــشون واســــــه همه قصه میگن

مـــــن و تو یا اون یکی زندگیمون یه قصه ست **** بــــــعضیا آخـــرش خنده بعضـــی گریــــســـــــت
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3101
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 22 بهمن 1385, 4:25 pm
سپاس‌های ارسالی: 19718 بار
سپاس‌های دریافتی: 21366 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط SAMAN »

من نفســــم رو از ریختن برگ درخت تـــو پایــــیز گرفتـــــم *** سرمشـــــق دفتر زنــــدگیمو به اســــــم تو نوشــــــــتم


گلای اطلســــی تو باغچه, حتی اون غنچه نو شکــــفته *** همه رو می چیدمو و دسته گلی برای تو می ســـــاخـتم


من همیشه تو خیالم نقش تو رو با رنگ عشــق کشیدم *** در اون صندوقچه ی قدیمی غصه ها رو به خاطر تو بسـتم


من میگم بی ادعــــا داد میــــزنم در سکوت تــــــــو قلبم *** روی تـــخـــت رویا تو ایـــــون خاطرات منـــــتظرت نشـستم


این همه ثانیه,ساعتها انـــــــدازه ی ستاره ها لحظه ها *** قطره قطره چون شمع چکیدم, از همه چیز برای تو گذشتم


خرداد 1387 تصویر
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 64
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 فروردین 1388, 11:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 61 بار
سپاس‌های دریافتی: 227 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط L.H »

کتابخانه

میان صفحات کتابخانه قدم می زنم
واژه های سرگردان
هر کدام راهنمایی و راه را
وا نهاده
در کتابخانه ای چنین عظیم
در گیر یک کتاب ماندن
غم آبادیست جاری
دالانهای تو در توی کتابخانه را
ترسیم می کنم
و برای خواندن تک تک کتابها
روز شماری
ثانیه ها را کنار خود می نشانم
و برای تک تکشان
ستاره ای طلب می کنم
هر ثانیه به فواره ای عظیم
گردن نهاده و می رود
کتابخانه هم چرخ می زند
و همیشه را به ابد پیوند
در این کتابخانه و میان این کتابها
واژه ها را یکی یکی
شب رنگ می زنم
و سبد سبد
ستاره می چینم.
پرواز در قفس نمی گنجد
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 72
تاریخ عضویت: جمعه 14 اسفند 1388, 2:23 am
سپاس‌های ارسالی: 553 بار
سپاس‌های دریافتی: 153 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط e.g »

توبه شکستم که به آیین خود باز کنم راه نجات خودم! :lol:

تا به کی أندر پی اغماء شوم راه به جایی نبرم,بیخودم! :lol:
به امیدی که رسد روزی و در سایه عدل..............

گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!! تصویرتصویر تصویر
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 72
تاریخ عضویت: جمعه 14 اسفند 1388, 2:23 am
سپاس‌های ارسالی: 553 بار
سپاس‌های دریافتی: 153 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط e.g »

وقت بارون,چشم گریون,دل من بیتو میگیره میزنم به بیخیالی ولی دل بیتو میمیره
آسمون دلش گرفته بغضشو میترکونه دوتایی با چشم گریون میخونیم غم زمونه
آره دنیا یه سرابه,سرخوشیاهم یه نقابه تکیه دادم به خوشیهام,ندونستم که حبابه
بودنم وقتیکه نیستی,واسه لحظه هام عذابه قصّهء گریهء بارون واسه عاشقا کتابه... :K:L :razz: :P
به امیدی که رسد روزی و در سایه عدل..............

گرگ گوید ندریمو برّه گوید بچریم!!!!! تصویرتصویر تصویر
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 64
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 فروردین 1388, 11:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 61 بار
سپاس‌های دریافتی: 227 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط L.H »

فصل نو

دشت از خواب پرید تا خود نور دوید

باید از طرح گذشت رنگ را یکسره دید

شوق را زمزمه کرد بند را دید و پرید

خالق نور کجاست همهمه از راه رسید

این نوا از دم کیست بخشش و داد و نوید

رنگ و گل بوته و خاک فصل نو دید و چشید

باد و ابر، باران، نور حلقه در گوش چمید
پرواز در قفس نمی گنجد
Major I
Major I
پست: 287
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 27 خرداد 1386, 5:09 pm
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 57 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط milad1378 »

چه بايد كرد از دست تو ((راكي))-----------كه شلوارت بود هميشه خاكي!تصویر
ببر آن را به نزد خشكشويي----------------كه تا خوشرنگ و نو گردد زپاكي

براي دوست عزيزم ((محسن راكي)) در دوران دانشگاه سرودم-يادش بخير1371
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 64
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 4 فروردین 1388, 11:49 pm
سپاس‌های ارسالی: 61 بار
سپاس‌های دریافتی: 227 بار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

پست توسط L.H »

گم گشته


روی خطی تعریف نشده

سرگردانم و می خوانمش

حرف به حرف

که دستانم می سوزد و بانو

می رود

در جذبه ی رد نگاهش

خورشید

چادر نیستی به سر می کشد و زمین

از زمان به دور می شود و این

حروف نخ نما

در چین های چادرش از نو

طلوع می کنند.
پرواز در قفس نمی گنجد
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”