يك داستان زيبا

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 285
تاریخ عضویت: دوشنبه 17 بهمن 1384, 10:46 pm
محل اقامت: بغل خونه همسايمون
سپاس‌های ارسالی: 1 بار
سپاس‌های دریافتی: 31 بار
تماس:

يك داستان زيبا

پست توسط arian »

روزی روزگاری در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند.

شادی ، غم ، غرور ، عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت ... ! پس همه ساکنین جزیره قایق های خود را ترمیم نموده و جزیره را ترک کردند ، اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود ، وقتی جزیره به زیر آب فرو میرفت ، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک میکرد کمک خواست و به او گفت :

آیا میتوانم با تو همسفر شوم ؟

ثروت گفت : خیر نمیتوانی ، من مقدار زیادی طلا و نقره دارم و دیگر جایی برای تو نیست

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی شده بود کمک خوست ، عشق گفت :

لطفا کمک کن و مرا با خود ببر

غرور گفت : نمیتوانم ، تمام بدنت خیس و کثیف شده است و قایق مرا کثیف میکنی

غم در نزدیکی عشق بود ، پس عشق به او گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم

غم با صدایی حزن آلود گفت : آه ، عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم

پس عشق اینبار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نیز نشنید. ناگهان صدایی مسن گفت : بیا عشق ، من تو را خواهم برد. عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام یاریگرش را بپرسد.

پیرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیرمرد بدهکار است ، چرا که او جان عشق را نجات داده بود. عشق از علم پرسید : او که بود ؟

علم پاسخ داد : او زمان است.

عشق گفت : زمان ؟ اما چرا به من کمک کرد ؟

علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است . :smile:
تا حالا به معني کلمه مادر دقت کردي
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 2833
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 10 فروردین 1385, 1:39 pm
سپاس‌های ارسالی: 158 بار
سپاس‌های دریافتی: 747 بار

پست توسط Leila »

خيلي خوب تونست منظورشو برسونه :-(
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است .
اگر مي توانستيد خريدار باور باشيد، كدام باور از همه برايتان مفيد تر بود؟؟
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

سلام
arian, واقعا زيبا بود. دستت درد نکنه.
Don't play games with the ones who love you
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 7 اسفند 1384, 3:45 am
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پست توسط Dr.Akhavan »

arian, جان
بسیار زیبا و پر معنی بود.ممنون :-o :smile: :smile: :smile:
Commander
Commander
پست: 3324
تاریخ عضویت: چهارشنبه 3 اسفند 1384, 2:15 am
سپاس‌های ارسالی: 941 بار
سپاس‌های دریافتی: 1474 بار
تماس:

پست توسط Mohsen1001 »

arian, خيلي جالب بود ممنون
Captain I
Captain I
پست: 807
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 1:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 66 بار
تماس:

پست توسط Fareed3230 »

arian, ممنون كه اشكمون رو درآوردي :lol:
به زودي در اين مكان امضا اضافه خواهد شد .
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”