هر چه مي خواهد دل تنگت بگو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

و من معمای یک سوال

خاموش وسرد

جدول خانه های سیاه وسفید

جدول سوال های بی جواب

و مشتق یک معمای مجهول

قاضی:خانه های سفید محکوم

-آقای قاضی اعتراض دارم

تق

تق

تق

-اعتراض وارد نیست

سکوت!

-قلمو را بردار

تق

تق

تق

-حکم سیاهی

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

لعنت به عشق اگه آخرش با هرزگی تموم شه.

دیشب بریدم ، گور پدر تعهد ، مرده شور عشق. لعنت به زندگی اگه سر و ته اش به یک فریب بنده. فریب خوردم که فکر کردم عشق نافرجام یعنی مرگ ، یعنی هم آغوشی با خاک. مرگ چرا بدنام حماقت ما بشه؟ خاك چه گناهي كرده اگه ما اختيار خودمون رو نداريم؟

دیشب خالي شدم ، گور پدر عشق ، مرده شور تعهد. خسته شدم از بس نقاب مهربونی کشیدم رو صورت زخمیم. خسته شدم بس که جورکش بچه بازی های لجوجانه شدم. چقدر خودم رو فراموش کنم؟ چقدر کوچک؟

بریدم. می فهمید ، بریدم. کی گفته وقتی نمی شه همه یک چیزی رو بدست آورد نباید به کلی اون رو رها کرد؟ کی گفته؟ من رها می کنم.

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

susan, خيلي قشنگ اومدي دستت درد نکنه ممنون :) :razz: :razz:
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1045
تاریخ عضویت: شنبه 31 تیر 1385, 12:05 pm
محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
سپاس‌های ارسالی: 2945 بار
سپاس‌های دریافتی: 2310 بار

پست توسط achachi98 »

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
[External Link Removed for Guests]

Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتمتصویر
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 422
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 2:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 5 بار
سپاس‌های دریافتی: 49 بار

پست توسط JASON »

تقديم به دوستان گرامي

--------------------

من و تو تنهاي تنها ....

مثل شاپرك تو شبها ...

دو تايي تو كلبه عشق ...

زير نور گرم شمعها ...

واسه هم قصه ميگفتيم ...

قصه غربت و غمها ...

قصه من ... قصه تو ...

قصه آدم و حوا ...

توي اين قصه هاي ما ...

دو تا عاشق ... دو تا شيدا ...

واسه هم غزل ميخونديم...

واسه عشق ... واسه فردا ...

دستامون تو دست هم بود...

دلها مون با هم و همتا...

چشامون زمزمه عشق ....

بازي مون بازي لبها ...

تو نگاه هر دوي ما ...

پر بود از خواستن و گرما ...

پر بود از وسوسه عشق ...

تن هاي ما .. قلبهاي ما ....


........

حالا اينجا تك و تنها ...

با دلي پر ز درد و غمها ...

با ياد تو .. با خاطره تو ...

با نگاهي سرد و بي اميد به فردا ...

ياد اون شبی ميافتم ....

که تو رفتي و شدم من , همون تارک دنیا ...

همون تارک دنیا ...

همون تارک دنیا ...

.....



--------

17:45 روز شنبه 18/9/85

JASON
آخرین ويرايش توسط 1 on JASON, ويرايش شده در 0.
درون كوچه قلبم چه غمگينانه ميپيچدصداي تو كه ميگفتي به جز تو دل نيمبندم-فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون به يادوعده هاي توميان گريه ميخندم
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 73
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 14 آذر 1385, 7:17 pm
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط sares »

تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواسته تنها بمانيم
با تقديم بهترين ارزوها D.z
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

از کدام سال باید بهارم را بازپس گیرم؟...
از کدام عاشق ، عشقم را...
از کدام روزها ، آفتاب شادی ام را...
از کدام دفتر ، خاطرات شیرینم را...
از کدام دست ، گرمای وجودم را...
از کدام نگاه ، تصویر خندانم را...
از کدام قلب ، احساسم را...
از چه کسی باید زندگی ام را بازپس گیرم؟
زندگی ام را پس بده...عشقم را پس بده...

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره...نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره...نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل؟
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره...
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت و نگهدار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت و نگهدار
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه دلبر نداری داری فرسوده میشی و خبر نداری
دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره ... نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره ... نداره
---------------------------------------------------
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

مچاله می شود




تمام من



وقتی



شعرهای مرا



لگد می کنی



حرف حق



همیشه تلخ است



بگذار



آخر شعر



سه نقطه بماند



...



شاید



فضا. شاعرانه شود



susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

عشق چیست؟
به کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت ؛ بازی!
به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت ؛ رفیق بازی!
به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت ؛ پول و شهرت!
به پیری گفتند عشق چیست؟ گفت ؛ عمر!
به دانایی گفتند عشق چیست؟ گفت ؛ دیوانگی!
به عاشقی گفتند عشق چیست؟ هیچ نگفت! تنها و تنها گریست!!!
-----------------------------------------------------
گفت: می خوام برات يه يادگاری بنويسم
گفتم: کجا؟
گفت: رو قلبت!!
گفتم: مگه ميتونی؟!!
گفت: سخت نيست، آسونه
گفتم: باشه بنويس تا هميشه به يادگار بمونه!
يه خنجر برداشت!!! گفتم: اين چيه؟
گفت: هيسسس!!
ساکت شدم و گفتم:بنويس ديگه چرا معطلی!
با تيزی خنجر نوشت: دوستت دارم ديوانه وار!
اون رفته، خيلی وقته که رفته، کجا؟ نمی دونم! اما هنوز زخم خنجرش يادگاری روی قلبم مونده !!!!
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

هنوز حرفای ناگفته دارم،
گوش کن.
تو هم این زهر تلخ نفرتو نوش کن
آره تو راست میگی،عشق بچه بازی نیست!
همون بهتر بری
ما رو هم فراموش کن.
تو آبروی عاشقی رو پاک بردی
دارم جدی میگم تو برای من مـُردی
چقدر ساده بودم که باورت کردم
عزیزم بودی و خونمو میخوردی
تو که بریدی و دوختی وبهونه ساختی
اما بدون که توی عاشقی باختی
عشقو چه ارزون و مفت فروختی
یاد میگرم از تو اینو
که برم به یک بهانه
اسم این کار رو بزارم راه حل عاشقانه
توی اوج اشک عشقی
یاد میگیرم که بخندم
هرکی سوخت و باخت مهم نیست
مهم اینه من برنده ام
از تو آیینه ساخته بودم
به چه سادگی شکستی
من به غصه وا نمیدم
به تو هم وا نمیدم
تو فقط یک نقطه بودی
من تو رو صدا میدیم

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”