هر چه مي خواهد دل تنگت بگو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

تصویر
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 412
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 22 فروردین 1385, 10:46 am
سپاس‌های دریافتی: 64 بار
تماس:

پست توسط njmh »

روزی گذرتوان کرد

ازاین دیارِغربت

شاید که رفته باشد

این کینه ها ونفرت

تنها دراین خیالم

کزبی کسی نمیرم

فردا سفرتوان کرد

شاید خطرتوان کرد

با یاد عشق هردم من دم زنم

ولی وای

زین فکرِخوش گذرهم

روزی گذر توان کرد

درحیرتم که ساحل تا کی غریق گیرد

من غرق ِبحرِعشقم

آیا گذر توان کرد؟

فریاد ازاین عداوت

دردام دل فتاده

روزی ازاین عداوت

آری گذر توان کرد

:razz:
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

حاجي به طواف کعبه رفت و باز آمد
ما به قربان تو رفتيم و همان جا مانديم
Don't play games with the ones who love you
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 441
تاریخ عضویت: شنبه 18 آذر 1385, 3:48 am
محل اقامت: essi8689@yahoo.com
سپاس‌های ارسالی: 28 بار
سپاس‌های دریافتی: 188 بار
تماس:

پست توسط essi10 »

اي همه آرامشم از تو پريشانت نبينم چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم
اي تو در چشمان من يك پنجره لبخند شادي همچو ابر سوگوار اين گونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم
مرغك عاشق كجا شد شور آواز قشنگت در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
قصه دل تنگيت را خوب من بگذار و بگذر گريه درياچه ها را تا به دامانت نبينم
كاشكي قسمت كني غمهاي خود را با دل من تا كه سيل اشك را زين بيش مهمانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه نيلوفري رنگ تا غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه
دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

شاید یاد آوری بعضی چیزا آدمو اذیت کنه ..اما فراموش کردنش بیشتر آزارم میده ..

خاطرات شیرین به آدم کمک میکنه که لبخند بزنی گاهی ..
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

باز باران بی ترانه می چکد از سقف خانه؟؟؟

نه نه...آن باران نیست قطره ی اشک پرنده ست

به تسلی دل غمزده ام...

susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

یاد تو کمرنگ شده...شاید رو به بیرنگیست...درخت زندگی ما میوه نداشت ...پوسیدگی باقیست...کاش ریشه اش هم میمرد...دود دور سرم میچرخد...دلم حرف میخواهد...رفتی مدتها پیش همین وقت...که برای تو دیوانه ام هنوز ...چه لذتی میبرم...آه چه لذتی میبرم از این خلوت تاریک...لعنت...لعنت به تو...لعنت به من....به ما...عفو کن...عفو کن این قلب کم سال را...
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

آخرین باری که گریستم....


چه تفاوتی می کند که تو باشی یا نباشی.



چرخدنده های زمان بدون تو باز هم به حرکت خود ادامه میدهد



و زندگی نیزبدون تو ادامه میابد.



و بعد از تو چه کسی می داند که چه در دل داشته ای و چه در سر؟



غم نبودن تو دیری نمی پاید و چه آسان خاطرات تو ،

در گذشت زمان به فراموشی سپرده می شود.



susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1468
تاریخ عضویت: شنبه 6 اسفند 1384, 9:30 pm
محل اقامت: تهران. شهرک اکباتان
سپاس‌های ارسالی: 4 بار
سپاس‌های دریافتی: 186 بار

پست توسط ARMIN »

روزگاري من خدايت بودم و امروز

عار مي آيدت حتي بنده ام خواني
Don't play games with the ones who love you
Captain I
Captain I
پست: 602
تاریخ عضویت: جمعه 19 اسفند 1384, 11:39 pm
سپاس‌های دریافتی: 75 بار

پست توسط susan »

عشق گاهی جز یک آه نیست !
susan :razz:
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 825
تاریخ عضویت: جمعه 20 مرداد 1385, 8:45 am
محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
سپاس‌های دریافتی: 20 بار
تماس:

پست توسط pejman »

باور کنیم
حرف آراممان نمی کند
وقتی در به در پی کسی می گردیم
یا گوشی تلفن را بر می داریم
و حرکات دست هامان تند تر می شود
حرف آراممان نمی کند

مگر پیش از خواب
وقتی سخت بخندیم
و روز را فراموش کنیم
یا گریه کنیم
تا به خواب رویم.
Empty spaces - what are we living for?


از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 941
تاریخ عضویت: چهارشنبه 23 فروردین 1385, 2:41 pm
محل اقامت: شیراز
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 80 بار
تماس:

پست توسط Elahe »

تصویر
 [FONT=Tahoma,sans-serif]اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.  
 [FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life  
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”