هر چه مي خواهد دل تنگت بگو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major I
Major I
پست: 302
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 13 اسفند 1385, 1:40 pm
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 15 بار
تماس:

پست توسط Saeed_6262 »

این منم که تو را می خوانم، نه پری قصه هستم در آفاق داستان و نه قاصدکی در یک قدمی تو.
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم، برای کفتران چاهی دانه می ریزم و ماه را به مهمانی درختان دعوت
می کنم.
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی، می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم
Major I
Major I
پست: 302
تاریخ عضویت: یک‌شنبه 13 اسفند 1385, 1:40 pm
سپاس‌های ارسالی: 3 بار
سپاس‌های دریافتی: 15 بار
تماس:

پست توسط Saeed_6262 »

بي تو دنيا بر سرم آوار شد بين ما هر پنجره ديوار شد
درد ما در بودن ما ريشه داشت مردن و رفتن علاج کار شد
آنکه اول نوشدارو مي نمود بر لب ما زهر نيش مار شد
عيب از ما بود از ياران نبود هر که يار شد عاقبت بيدار شد
عاقبت با حيله سوداگران عشق هم کالاي هر بازار شد
آب يکجا مانده ام دريا کجاست مردم از بس زندگي تکرار شد ...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

ديروز وقتي از پس کوچه خيالاتم عبور مي کردم به مسافري غريب بر خوردم نمي دانم چرا در يک لحظه احساس کردم که تنهاييش بر وجود سردم آتش مي زند...


کنارش نشستم . از او پرسيدم آيا تنهايي؟ گفت نه من با روياي عشقم زنده ام و زندگي مي کنم. کلامش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. او کسي بود که با رويا مي زيست.پرسيدم آيا گمشده اي؟ گفت: نه. عشق من همچون فانوسي هدايتم مي کند و راه را به من نشان مي دهد. پرسيدم: سفر مي کني ؟ گفت: من هميشه در سفرم . پرسيدم:غريبي؟ گفت: غربت يعني چه هنگامي که با تمام وجود گرماي عشقم را حس مي کنم. ناگهان اشکي از گوشه چشمش سرازير شد و بر روي زمين چکيد. پرسيدم: اين اشک براي چيست؟گفت:حرمت سکوتي است که هيچگاه شکسته نشده و فريادي است به وسعت پرواز. پرسيدم: سکوت مي کني؟ نگاهم کرد؟!؟!؟! پرسيدم:اين نگاه چيست؟گفت:حرمت کلماتي است که در حصار زمان مانده اند . مسافر غريبه بلند شد، دستم را به گرمي فشرد و گفت:هرگاه خواستي عشقت را به شوريده اي ثابت کني، سکوت کن ورفت . و من همچنان رفتنش را تماشا مي کردم تا شايد رفتنش نيز پيامي از عشق را به ارمغان بياورد....... :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا...
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...
:lol:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
New Member
پست: 5
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 17 اسفند 1385, 10:05 pm

پست توسط rooh mohammad ali »

- 1زندگي سپيده دمي است بي طلوع.
2-زندگي فريادي است بي صدا.
3-زندگي حبابي است کنار دريا.
4-زندگي رنگي است رنگ باخته.
5-زندگي به مثال قطره شبنمي است براي تشنه اي در بيابان .

اگر مجبور بوديندر فقط از بين اين 5 جمله يکي رو براي تعريف زندگي انتخواب کنيد شما کودومشو انتخواب ميکردين.؟؟؟؟؟؟؟
به نظر شما زندگي شما به کدوميکي از 5 جمله بيشتر نزديکه؟؟؟؟ 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

برایم نامه منویس، نمی دانی چقدر افسرده ام و چسان آرزوی نیستی می کنم. تابستان های زیبا بی تو برایم چون چراغ بی نورند. حالا دیگر بازوان خویش را فرو بسته ام، زیرا نتوانستم تو را در این بازوان بفشارم امروز اگر دست به دلم زنی چنانست که دست به گوری سرد و خاموش زده باشی. برایم نامه منویس.برایم نامه منویس بگذار من و تو جز مرگ دل خبری به هم ندهیم. اگر می خواهی بدانی چقدر دوستت داشتم از خدا و از خودت بپرس. اگر در خاموشی دل خویش صدایی را بشنوی که از عشق سخن می گوید چنانست که بی آنکه به آسمان رفته باشی ندای آسمان را بشنوی.برایم نامه منویس، من از نامه ی تو می ترسم. از خیال خویش نیز می ترسم. زیرا یاد صدای تو چنان در دلم مانده است که گاه و بیگاه آوای تو را در کنار خود می شنوم. برای خدا آب زلال را به تشنه ای که حق نوشیدن ندارد نشان مده. برایم نامه منویس زیرا نوشته ی محبوب تصویر زنده ی اوست. برایم نامه منویس زیرا چنین می پندارم که بوسه ای سوزان از دو لب تو این دو کلام را بر لوح دلم نقش می زند. برایم نامه منویس.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای

اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف

دوستت دارم :K:L
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

دوستم، گلم ،نازنینم ،گوشت رو بیار یه کمی حرف دارم باهات

به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس راز دل نگو
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
New Member
نمایه کاربر
پست: 17
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 28 فروردین 1386, 5:23 pm
سپاس‌های دریافتی: 2 بار

پست توسط barfi »

در کودکی برای رسیدن به این سن لحظه شماری کردم اما الان از آن فراریم.
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 422
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 16 اسفند 1384, 2:14 pm
سپاس‌های ارسالی: 5 بار
سپاس‌های دریافتی: 49 بار

پست توسط JASON »

منو ببخش ...
---

منو ببخش كه نديده ميگرفتم... التماس اون نگاه نگرونو ...
منو ببخش كه گرفتم جاي دست عاشق تو... دست عشق ديگرو نو ...

لايق عشق بزرگ تو نبودم... خورشيد بانو ..
غافل از معجزه تو شد وجودم ... اسير جادو ...

منو ببخش كه درخشيدي و من چشمامو بستم ....
منو بخشيدي و من .. چشمامو بستم ...

منو ببخش ... منو ببخش ...
منو ببخش ... منو ببخش ...

تو به پاي من نشستي و... جدا از تو نشستم ...

كه نياوردي برووم ... هر جا دلت رو ميشكستم ...

منو ببخش ... منو ببخش ...
منو ببخش ... منو ببخش ...


---
از ماندگار .. شادروان ناصر عبدالهي ....
درون كوچه قلبم چه غمگينانه ميپيچدصداي تو كه ميگفتي به جز تو دل نيمبندم-فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون به يادوعده هاي توميان گريه ميخندم
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد

دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد

دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
هميشه در همه جا آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي .... دگر كافي ست

دلم براي كسي تنگ است... چرا نمي آيد؟!!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارو نيه
پس دلم تا كي فضا ي غصه رو مهمو نيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره ، غصه خوردن واسه چي
واسه عشقاي تو خالي ، ساده مردن واسه چي
نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خا ليه پر افا ده شم
وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنن اماكي خوبه اين وسط
بد و خو بش به شما ما كه رسيديم ته خط
قر بو نت برم خدا چقد ر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخو ا ستيم دلو با خودت نبين

نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم وخا ليه پر ا فاده شم
وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

اين همه چر خيديو چر خوندي آخرش چي شد
اون بليط شانس دائم بگو قسمت كي شد

نمي خو ا م در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم وخا ليه پر ا فاده شم
وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”