هر چه مي خواهد دل تنگت بگو

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 162
تاریخ عضویت: دوشنبه 22 اسفند 1384, 9:04 pm
سپاس‌های دریافتی: 12 بار

پست توسط hichkas »

هي فلاني زندگي شايد همين باشد
يك فريب ساده و كوچك
آنهم از دست عزيزي كه تو دنيارا
جز براي او و جز با او نمي خواهي
من گمانم زندگي بايد همين باشد
  خوب بدانند، در این ایل  
  پدر مرد، تفنگ پدری هست  
  مردان قبیله همگی کشته  
  گهواره چوبی پسری هست  
  اگر نیست نترسید، که در قافله  
  دریایی و چشمان تری هست  
  دکتر زهرا  
New Member
پست: 8
تاریخ عضویت: چهارشنبه 6 تیر 1386, 3:18 am
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط etteb »

@افتخار@ تنها با مرگ بدست مي آيد
چون تا زماني كه زنده هستي
دست حسودان افتخارات تو را گناه جلوه مي دهند
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

فقط سکوت در این خرابه ی من حکم فرماست
فقط غم به خا نه ی تاریک من گذر می کند
وجودم پر شده از نقش فاصله ها
امروز خسته تر از گذشته ام
چشما نم حتی نفس پی تو دویدن را ندارد
پا هایم توان گریز از این سراب را ندارد
کاش مرگ به سراغ من،تنها بیاید
کاش می دانستی که چقدر خسته ام
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

باز باران بي ترانه
گريه هايم عاشقانه
مي خورد بر سقف قلبم
ياد ايام تو داشتن
مي زند سيلي به صورت
باورت شايد نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فكر آنكه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توي دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

هرگاه قلبي را شكستي به انتظار شنيدن صداي شكستنش منشين! بعضي قلب‌ها آنقدر مغرورند كه صداي خردشدنشان را فرو مي‌برند.
هيچ‌گاه به انتظار تپيدن قلبي چشمهايت را خسته و بي‌خواب مكن! بعضي قلب‌ها آنقدر سخت‌اند كه با تپيدن خرد مي‌شوند.
هرگز به انتظار باز شدن قلبي در مزن! بعضي قلب‌ها آنقدر خالي‌اند كه با كليد احساس هم باز نمي‌شوند.
هيچ‌گاه انتظار نداشته باش بر سكوي قلبي حكومت كني! بعضي قلب‌ها آنقدر سست‌اند كه فرو مي‌ريزند.
هيچ‌وقت انتظار نداشته باش در قلبي باقي بماني! بعضي قلب‌ها كاروانسرايي پر از مسافرند كه ديگر جايي براي تو باقي نمي‌گذازند....
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

سنگ ها افسرده است
رود می نالد هنوز
غم بیامیخته با رنگ غروب
می تراود ز لبم قصه ی سرد
دلم افسرده دراین تنگ غروب
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 340
تاریخ عضویت: جمعه 11 اسفند 1385, 12:13 pm
سپاس‌های دریافتی: 47 بار

پست توسط Atlantis »

بزن بر سنگ ، جامم را

مرا بشكن ، مرا بشكن

تو سر تا پا وفا بودي

ولي اي مهربان من ،

بگو آخر ، كه از اول كجا بودي

كنون كز من بجا ، مشت پري در آشيان مانده

آهي زير سقف آسمان مانده

بيا آتش بزن اين آشيان ، اين بال و پرها را ،

رها كن اين دل غمگين و تنها را

تورا راندم

كه دست ديگري بنيان كند روزي بناي عشق و اميــــدت

شود امـــيد جاويدت :sad:


......................................
................................
......................................

خیلی وقت تا حالاست که از دوست محترممون ALIAGHAKHAN, خبری نیست ... از پستها و جمله های زیبای ایشون خبری نیست .... امیدوارم که زودتر بازم پستهای ایشون رو ببینیم .
[External Link Removed for Guests]
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم عزیزم این کار را نکن

نگفتم برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را برگرداندم

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

نرنجم كه با ديگري خو كني
تو با من چه كردي كه با او كني
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

وقتي بازگردي
جاي خالي خود را خواهي ديد....
همه‌ي راه ها ادامه خواهند يافت
در جهات گوناگون
و تنها راه تو بسته خواهد بود!
كلام سلام و آشنايي تو
مبهوت و محزون
ناآشنا به گوش خواهد رسيد
شرمسار گام به اندرون مي‌نهي
و چنان به اطراف مي نگري
كه گويي به خانه اي فراموش شده، در خواب ديده.
و انگشتانت لمس خواهند كرد
جاي خالي‌ات را
در كتاب‌ها و اشياء جا به جا شده
و تو در خواهي يافت كه
همه چيز دگرگون شده است.
نه تنها در خانه‌ات كه در سراسر دنيا
ساده و كاملا طبيعي
پر خواهند كرد آنها
جايي را كه تو اشغال مي كردي!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 340
تاریخ عضویت: جمعه 11 اسفند 1385, 12:13 pm
سپاس‌های دریافتی: 47 بار

پست توسط Atlantis »

انسان معجونی است از خوبی و بدی ....یک انسان در آن واحد ممکن است برای کسی فرشته باشد و برای کسی دیگر حکم دیو را داشته باشد.
یک روز به کسی نسبت دروغ و دریغ می دهی .... و روز دیگر همین نقش را برای دیگری بازی می کنی ; و شاید یک روز خود ما , مخاطب دریغ های دیگران باشیم.

دوست داشتن کار هرکسی نیست. برای دوست داشتن عمری صبر و سکوت لازم است.دشمنی کاری سهل است .... کاری که از هر بی ریشه ای نیز بر می آید .

با قلم میگویم ای همزاد , ای همراه, ای هم سرنوشت ;

هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت!

شعرهایم را نوشتی , دست خوش ;

اشکهایم را کجا خواهی نوشت ؟
[External Link Removed for Guests]
Old Moderator
Old Moderator
پست: 803
تاریخ عضویت: جمعه 6 مرداد 1385, 11:51 pm
سپاس‌های ارسالی: 138 بار
سپاس‌های دریافتی: 273 بار

پست توسط Ines »

اي خدا من بكسي كاري ندارم
ولي زخم از همه خوردن شده كارم
از غريب و كسي كه وصله ی جونه
پشت پا خوردن و مردن شده كارم
بعضي‌ها قيد همه چي رو زدن
بعضي‌ها اسير اقبال بدن
اون بالا نشستي گوش كن اي خدا
چه عذابيه به دنيا اومدن
مرگ تدريجي شده هستي برام
نقش خنده ديگه مرده رو لبام
اي خدا هركسي از راه مي‌رسه
مي‌كنه چاه دورنگي پيش پام
No time like the present


  مدتی کمرنگ یا بی رنگ... 
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”