**.** عشق **.**

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Major
Major
پست: 2
تاریخ عضویت: سه‌شنبه 14 آذر 1385, 2:19 am

پست توسط raico »

عشق یعنی بی ریائی... :razz:
 [External Link Removed for Guests] 
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

شاید بتوانم در وادی عشق کلبه ای رنگین تر از رنگ بال پروانه ها بسازم پنجره اش را باز کنم تا بشود

مامن امنی برای پروانه های عاشق شمع وجود را بر طاقچه ءمهر روشن کنم تا پروانه راز عاشق شدنش را برایم بگوید ومن بی ریای بی ریا در سوز دل او اشک حسرت بریزم دل را مفروش کنم با فرش عاطفه

و دیوانگان بی مهر را در آن مهر و یک رنگی بیاموزم اما نه ...

می خواهم به غول تنهایی بگویم که دیگر در مدار زندگی کسی را ندارم که از عشق به پروانه بگویم یا کسی را ندارم که از عشق و بودن برایش درد دلی بگویم می خواهم مقابل پنجره خزه ای بکارم تا ظالمانه پروانه ها را برایم شکار کند برکه ای بسازم ودر آن مرغابیان بی مهری پرورش دهم می خواهم نهال بی توجهی را از نو بکارم و آن را با نا امیدی ابیاری کنم می خواهم از کینه برای پروانه ها سخن بگویم و به آنها بگویم که از شما بیزارم از شما که عاشقید شما که عشق را حتی به قیمت بالهایتان انتخاب کردید ولی من عشق و معشوق امید و مهر و زندگی را با هم از دست داده ام .. :lol: :lol: :lol:
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

عشق رو مي‌توان از دو ديدگاه بررسی کرد؛
اول از ديدگاه جامعه‌شناسی
دوم از ديد يك عاشق

در مورد اول لازمه‌ي يه عشق حقيقی سه چيزه: «صميميت» و «شور وعلاقه» و «تعهد» که در صورتی که اين موارد در يکجا جمع بشن ميگن طرف عاشقه....
و اگر هر کدوم از اينها رو کسر کنيم يه اسم ديگه پيدا ميکنه

در زير حالات اين سه مورد را بيان ميکنيم:
اگه صميميت به تنهايی باشه ميگن علاقه‌مندی
اگه شور و علاقه به تنهايی باشه ميگن شيفتگی
اگه تعهد به تنهايی باشه ميگن تمايل پوچ
اگه صميميت و شور و علاقه در کنار هم باشن ميگن عشق رمانتيک
اگه صميميت در کنار تعهد باشه بهش ميگن مصاحبت و همدلی
اگه شور و علاقه در کنار تعهد باشه بهش ميگن تمايل بدون درايت
و عشق حقيقی زمانی است که صميميت در کنار شور و علاقه و همراه تعهد به معشوق باشه.

اگه خواستيد ببينيد که کسی که ادعا ميکنه عاشق شماست راست ميگه ببينيد که آيا اين خصوصيات را به طور همزمان داره يا نه!!!

اما از ديد دوم
عشق يعنی اينکه وقت و بی‌وقت به يادش بيفتی؛
عشق يعنی اينکه وقتی باهاش رو در رو ميشی زبونت بند بياد؛
عشق يعنی اينکه اگه هزار تا بهتر از اون اومدن سراغت تو بدون توجه به اونها فقط به فکر معشوقت باشی؛
عشق يعنی دادن آزادی به معشوق....
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

عشق چيست؟
عشق دانش است. دانش و فرهنگ است توأمان و آن كس كه از اين دو بي‌بهره است توانايي عشق ورزيدن ندارد. عشق دلپذيرترين جهان‌بيني آدمي است آن جهان‌بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته‌ي آن كوشيدند و جان باختند براي:
روزي كه كمترين سرود، بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادريست....
روزي كه ديگر درهاي خانه‌شان را نمي‌بندند
قفل افسانه‌اي است و قلب براي زندگي بس است....
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه 23 دی 1385, 12:47 am
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

به سنگى سرد
چشم بخشيدند

در تو
خيره شد و
گداخت و
تابيدن گرفت

امروز اما
همه از ياد برده اند
كه خورشيد
يعنى عاشق
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

جرم عاشقي

وقتي آسمون سياه و دلگيره
وقتي بارون مي گيره
همه ي پرنده ها خوب مي دونن
برا عاشقي ديگه خيلي ديره

گونه هاي خيس تو
شونه هاي خيس من
هق هق بي كسي مون
شب دلواپسي مون

ما به شادي ما به غم نمي رسيم
من و تو آخر اين قصه به هم نمي رسيم

از همون روز بزرگِ يكي بود يكي نبود
از همون اول دنيا سر‌ِ چشمه سرِ رود
جرم دست من و تو عاشقي بود

قصه ي دنيا به آخر مي رسه
عمرمون سر مي رسه
اما اين پرنده شوقي برا ديدن نداره
تو قفس ناي پريدن نداره

شادي ما به غم نمي رسيم
من و تو آخر اين قصه به هم نمي رسيم
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

  سرخ عشق را كه نساختيم
بادگير احساست نيز قد علم نكرد
لااقل بيا
براي دوپرنده اي كه در روياهايمان جدا افتاده اند
آشيانه اي نقاشي كنيم
قول ميدهم برايشان شعر تازه اي بگويم
قاب گرفته در روياي مشتركمان
و نصب شده بر طرح آشيانه اي كه بايد سهم ما مي شد .
بي انصافي تو بود كه پرنده ها جدا ماندند
بي انصافي تو بود كه نخواستي
براي شب هاي باراني و بي چتر دنبال سقفي باشي
و لجبازي من كه نخواستم هيچ كس جز تو
بناي خانه عشقم باشد
حالا كه دست هايت چتر نمي شوند
حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد
حالا كه خانه اي براي ما شدن نداريم
از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم
تا آوار تنهايي بر سرت نريزد
و آرامش خيالت ،‌خيس اشك هايم  


 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

  داره شب ميشه و من هنوز آرام نشدم نمي دانم كه چرا امروز ديگه مثل روزاي قبل شاداب و سر حال نيستم نمي دانم كه چرا باز دلم هواي ديگري دارد و چرا به همين چيزي كه دارد قانع نمي شود بخدا ديگه ازدست اين دل مي خوام گريه كنم و سر به بيابون بذارم.

آخه خيلي داره بهونه گيري مي كنه همش بهش مي گم اي دل تو بايد منو تو راه رسيدن به كمال همراهي كني و لي اون حرف خودشو مي زنه و ميگه: «نه» . من ميخوام بدونم كه چرا اين دل من يهو اين قدر عوض شده و داره از راه اصلي خوش دور مي شه . آره من فقط مي خوام جواب اين سوال رو پيدا كنم و بفهمم راز دل من چيه. 


 تصویر 

  دارم مي فهمم كه چرادلم سر به راه نيست، تازه مي فهمم كه چرا اين دل من از راه بدَر شده و ديگه از من حرف شنوي نداره، آره اين دل من عاشق شده، عاشق يه كسي شده كه اون رو هيچ وقت نديده ولي تا بخواي لمسش كرده، هميشه با اون بوده و من فكر مي كردم كه دل با منه، نگو كه دل من عاشق شده.

مي دوني عاشق كي شده؟ 


 تصویر 

  خودم تازه فهميدم، اون عاشق خدا شده، مي دوني از كجا فهميدم، آخه يه چند وقتي هستش كه دلم هر روز خودشو بي مقدمه به ياد خدا مي ندازه، آره من تازه فهميدم كه اين دل بيچاره من عاشق خدا شده، از اين به بعد من بايد به دلم غبطه بخورم كه اون عاشق خدا شده و من عاشق يه عشق زميني، عشق اون ماندني و عشق من رفتني، عشق اون حقيقي و عشق من كاذب، عشق او مردم پسند و عشق من ..... 

 تصویر 
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

سخن از عشق می گویم
چو خوشتر کلمه ای یا رب که خلا قش تو باشی
ولی یارب تو می دانی که انسان های بی وجدان
چو گرگی صورت انان
برای خون مظلومان
چه در ظاهر چه در پنهان
زهر کاری دریغ وکوتهی
هر گز نمی دارند
پس این عشق و صداقت را بگو من با چه کس گویم ؟
مگر در سنگ خارا اه اثر دارد ؟
مگر یک فرد نابینا طبیعت را نظر دارد؟
مگر در بین ما عصیانگری هم تیشه ای برنده تر دارد ؟
اگر دارد نباید ریشه ها را از سر اندازد
بلی انجا که طفلی بهر نانی چشم تر دارد
واو پیراهن کهنهء مال پدر دارد
نباید عشق را تفسیر بنماییم
زنم مهر خموشی بر لب و از عشق بگریزم
خوشا بر حال وی سوزم که ان خود عشق می باشد .
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

عشق واقعی......
تا حالا فکر کرديد فرق عشق بلبل و پروانه چيه ؟
بلبل وقتی عاشق گل ميشه داد ميزنه فرياد ميزنه که من عاشقم اما وقتی گل پژمرده شد ولش ميکنه و ميره سراغ يه گل ديگه .و اما پروانه ..... وقتی عاشق شمع ميشه اونقدر دورش ميچرخه اونقدر دور شمع ميچرخه تا ميسوزه و صداش هم در نمياد........
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟
و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟
من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي‌كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود جا داده است.در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه...دوستت دارم".


  نگاه همیشه منتظرم...از چشمان بارانیم....ازبوسه های نشکفته ام...بنو یسم برایت از ترسم... ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن...بی تو گفتن وبی تو خواندن....بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام....بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم...زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم...من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم...من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم...معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است...زندگی یعنی  
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه 2 آذر 1385, 7:26 pm
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

یک خبرنگار مدام در تعقیب «آلبوکامو» نویسنده فرانسوی بود و از او میخواست کار خود را به تفصیل وبا جزئیات کامل برایش توضیح دهد.نویسنده رمان «طاعون» در حالی که از پاسخ دادن طفره میرفت گفت:«من فقط مینویسم این دیگران هستند که باقضاوت خود میگویند چگونه آثار مرا میفهمند »
اما خبرنگار قانع نشد و ساکت نماند. سرانجام یک روز عصر توانست کامو را در یک کافه تریا در پاریس ملاقات کند.به کامو گفت:«انتقاد سازنده سبب میشود تا یک موضوع عمیق مطرح شود.» وسپس از او پرسید:«اگر به شما بگویم لازم است کتابی در مورد جامعه بنویسید آن را میپذیرید یا آن را به جنگ می طلبید و با آن مخالفت میکنید؟» و کامو پاسخ داد :«البته که قبول میکنم . این کتاب صد صفحه دارد که نود ونه صفحه آن سفید است و هیچ چیز در صفحات آن نوشته نمیشود.اما در پایان صدمین صفحه مینویسم که «تنها وظیفه انسان عشق ورزیدن است.»تصویر
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”